سال نو مبارک


sib%20mahi.JPG

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

رزومه مادر سپید

سلام
چند روز قبل امیر پیشنهاد داد برای ارزیابی فعالیت هام رزومه بنویسم . گفتم مگر من هم رزومه دارم ؟ مگه آدم میتونه خونه دار باشه و رزومه و شرح حال فعالیت داشته باشه !؟ با تشویق امیر شروع کردم جمع آوری مدارکم دو سه روز وقت برد و نوشتن و تنظیم اون حدود 12 ساعت . در صفحه کار وورد ساعتها طول کشید تا نتظیمش کردم ولی در سایت به سختی میشه اون رو تنظیم کرد چون گزینه های ردیف کردن متون و پارگراف بندی از سمت چپ و راست و غیره در صفحه کارمدیریت وب وجود نداره . سعی کردم فایل رزومه در وورد رو آپلود کنم نمیدونم قابل استفاده هست یا نه ولی برای راحتی کار در وبلاگ هم با حذف مشخصات میگذارم
Download file

به نام سپیدترین نقطه هستی
رزومه فعالیت های مادر سپید
زمستان 1388

فهرست :مشخصات فردی
فعالیتهای علمی و هنری
1 ) مشاوره های علمی و پژوهشی
2 ) مصاحبه ها و مقالات
3 ) فعالیت های هنری
4 ) شرکت در همایشها و سایر فعالیتها
برگزاری سفرهای علمی ، تفریحی و زیارتی
1 ) سفرهای برون شهری
2 ) سفرهای درون شهری
مدیریت فعالیتهای خیریه
1 ) کمک مخارج هزینه های درمانی
2 ) اهدای پوشاک در مناسبت های مختلف
3 ) اهدای سبد ارزاق

مشخصات فردی :

• نام : ریحانه
.
.
.
• پست الکترونیکی :
reyhane_nh@yahoo.com
roshandel77@gmail.com
• سایت :
Roshandel.special.ir
Roshandel.persianblog.ir


فعالیتهای علمی و هنری1)

مشاوره های علمی و پژوهشی :
از 80 همواره تلاش نموده ام از طریق ارتباط با مراکز دانشگاهی توانبخشی و کاردرمانی ، شرکت در همایش های مرتبط با معلولین ، به روز کردن اطلاعات از طریق منابع اینترنتی ، استفاده از مقالات اساتید توانبخشی کودکان استثنایی و کسب تجربه از طریق ارتباط با گروه های مختلف سنی نابینایان ، اقدام به ارائه مشاوره های مختلفی در موضوعات : تربیتی ، آموزشی ، توانبخشی و کاردرمانی به دانشجویان رشته های طراحی صنعتی ، معماری ، هنرهای تجسمی و توانبخشی ؛ هنرمندانی که برای کودکان فعالیت میکنند و مادران جوان کودکان نابینا نمایم . همچنین خبرنگاران سرویس های اجتماعی ؛ نویسندگان عرصه های مختلف : شعر و داستان ، اجتماعی یا حتی سیاسی ؛ NGO ها یا گروه های مختلف مختص به نابینایان نیز با اینجانب مصاحبه های فراوانی داشته اند .
1) مشاوره ساخت اسباب بازی مخصوص نابینایان خردسال به دانشجوی طراحی صنعتی . سال 80
2) مشاوره ساخت کیت گویا کردن کیبورد به زبان فارسی به دانشجوی طراحی صنعتی سال 80
3) مشاوره طراحی فضای استاندارد و مناسب مهدکودک نابینایان به دانشجوی معماری . سال 83
4) مشاوره در خصوص نیاز کودکان نابینا به داشتن برنامه مختص به خود به خانم دکتر نگین حسینی و تالیف کتاب « جنگ تلوزیونی برای کودکان » و تقدیم آن به حضور کودکان نابینا و حسن . سال 85
5) مشاوره طراحی فضای آموزشی برای نابینایان به دانشجوی معماری . سال 86
6) مشاوره اصلاحیات اسباب بازی فکری روباه و کلاغ به دانشجوی رشته هنری . سال 86
7) مشاوره طراحی رشته هنرهای تجسمی به نام لبخند سپید توسط خانم مهشید هاشمی . سال 86
8) مشاوره و مصاحبه پایان نامه کارشناسی ارشد خانم رئیس دانا : « بررسی تجربیات والدین در زندگی و تطابق با ناتوانی فرزند معلول » .سال 87
9) مشاور و همکار در ارائه مقاله ی خانم رئیس دانا در نشریه توانبخشی و کنگره کاردرمانی : « سفری همراه با والدین کودکان ناتوان از تشخیص تا تطابق » سال 88
10) مشاور پایان نامه کارشناسی خانم الهی فر : « وبلاگ نویسان معلول و توانمند سازی فردی-جمعی » سال 88
11) مشاوره به مادران کودکان نابینا جهت آموزش ، توانبخشی ، کاردرمانی و ... از سال 80 تا کنون ..

2) مصاحبه ها و مقالات :

1) اولین مصاحبه رسمی با روزنامه اطلاعات صفحه با معلولین توسط خانم نگین حسینی 20 شهریور 82
2) چاپ مقاله پر مخاطب «دردهایی که مردم درست میکنند » که باعث تغییر معلم و مشاور دوره آمادگی و دبستان مجتمع نابینایان شد . 21 اردیبهشت 83
3) مصاحبه تلفنی با روزنامه « سلام هموطن » توسط آقای کیوان نژاد . 27 دی 83
4) مصاحبه با روزنامه همشهری. 1 بهمن83
5) مصاحبه با روزنامه بریل ایران سپید توسط آقای مهرگان . 24 بهمن 83
6) تالیف مجموعه مقالات « تحرک و جهت یابی » در 5 قسمت نوسط روزنامه اطلاعات 24 تیر 83
7) مصاحبه با دکتر نگین حسینی در خصوص نقش پررنگ برنامه کودک در اوقات فراغت کودکان نابینا و لزوم درخواست برنامه مخصوص نابینایان در تلوزیون که ایشان مقاله ایی خطاب به آقای ضرغامی نوشتند . 8خرداد 85
8) مصاحبه با « مجله زن روز » توسط خانم هاجر قاسمی . 23 دی 85
9) دریافت تقدیرنامه از روزنامه اطلاعات به عنوان « خادم کودکان نابینا » 25 مهر 86
10) مصاحبه با همشهری محله به مناسبت روز عصای سفید. 23 مهر88
11) مصاحبه با مجله مهرنو توسط خانم ها رئیس دانا و شهرستانکی در خصوص روز عصای سفید . 1 آبان 88
12) از تاریخ 27 آبان سال 81 نیز اقدام به وبلاگ نویسی در سایت پرشین بلاگ با آدرس : roshandel.persianblog.ir و بعد از چند سال در سایت شخصی ام : roshandel.specail.ir وب نویسی کرده ام . در این سایت در خصوص نقایص آموزش و پرورش کودکان نابینا ، برنامه های اجرا شده ، مقالات و فکر مشغولیات مادر یک روشندل صدها مطلب نگاشته ام که در بسیار از مواقع مورد استفاده روزنامه ها و نشریات مختلف قرار گرفته است ، همچنین جهت استفاده مادران جوان برخی مقالات آموزشی را تدوین و در مناسبت های مختلف توزیع کرده ام .

3) فعالیت های هنری :.

گزیده ایی از فعالیت ها که با هزینه شخصی اینجانب تهیه و در اختیار نابینایان قرار گرفت به این شرح است :

1) طی دوره فیلم سازی و عکاسی در سینمای جوان سال 75-76
2) طراحی و دوخت انواع حجاب های زیبا که هم اکنون در بازار موجود میباشند . سال 80
3) ابداع اولین مجسمه های خمیری و برگزاری کلاسهای آموزشی در این رشته سال 81
4) طراحی و اجرای باغ وحش کاغذی و اهدا به مجتمع نابینایان خزانه سال 81-82
5) طراحی و ساخت انواع عروسک های پولیش ، نمد و اهدا به مجتمع نابینایان خزانه سال 82
6) طراحی و ساخت لباس های نمایش و اهدا به دانش آموزان پایه اول مجتمع نابینایان خزائلی سال 84
7) طراحی و ساخت ماکت های 3 یا 4 بعدی درس بخوانیم پایه اول به نام نگاره ها (10 ماکت از 12 درس) و اهدا به مجتمع نابینایان خزائلی سال 84
8) طراحی و ساخت انواع کارت های تشویق دانش آموزی برجسته و بریل که به جای ستاره دار کردن کارت ها از نماد شمسه که مظهر روشنایی و ذات مقدس الهی است استفاده کرده و اهدا به مجتمع نابینایان خزائلی . سال 84
9) طراحی و ساخت انواع کارت های معرفی اشیا ، اندام و مشاغل به صورت 2 یا 3 بعدی و اهدا به مجتمع خزائلی سال 86.
10) طراحی منتشر نشده کیف متناسب با نیازهای نابینایان سال 86
11) ابداع دو روش منتشر نشده و جدید آموزش آسان خط بریل . سال 87
...

4) شرکت در همایشها و سایر فعالیتها :1)

عضویت و فعالیت در هیئت مدیره انجمن اولیا و مربیان مجتمع نابینایان دکتر خزائلی 3 سال
2) صوتی کردن کتاب « تحول روانی آموزش و توانبخشی نابینایان » برای دانشجویان کارشناسی روانشناسی . سال 82
3) صوتی کردن دروس پایه چهارم و پنجم ابتدایی سال 87-88
4) شرکت در همایش « فن آوری و اطلاعات و معلولین با رویکردی به نابینایان » سال 86
5) شرکت در نخستین همایش بین المللی و دومین « همایش ملی فن آوری و اطلاعات و نابینایان » سال 87

برگزاری سفرهای علمی ، تفریحی و زیارتی1)

سفرهای برون شهری :
برنامه ریزی ، مدیریت و اجرای 10 سفر تفریحی – زیارتی ( ویژه کودکان روشندل و مادران ایشان ) طی سالهای 83 الی 88 حدودا به تعداد 600 نفر شامل :
1- مشهد مقدس - شهریور 83 به تعداد 25 نفر
2- مشهد مقدس - مرداد 84 به تعداد 66 نفر
3- مشهد مقدس - تیر 85 به تعداد 72 نفر
4- مشهد مقدس - تیر 86 به تعداد 78 نفر
5- مشهد مقدس – خرداد 87 به تعداد 84 نفر
6- مشهد مقدس – خرداد 88 به تعداد 90 نفر
7- رودهن – تیر 84 به تعداد 50 نفر
8- کاشان و نیاسر ( گلاب گیری ) تیر 87 به تعداد 40 نفر
9- کاشان و نیاسر ( گلاب گیری ) اردیبهشت 88 به تعداد 44 نفر
10- نمک آبرود و ساحل دریا – مرداد 88 به تعداد 51 نفر

2) سفرهای درون شهری :

برنامه ریزی ، مدیریت و اجرای بیش از 30 اردوی تفریحی – زیارتی و آموزشی طی سالهای 81 الی 88 حدودا به تعداد 2200 نفر شامل :
1) تماشای فیلم کلاه قرمزی و سروناز در سینما سپیده – مهر 81 به تعداد 20 نفر
2) پارک نیاوران – شهریور 82 به تعداد 30 نفر
3) باغ و استخر سرپوشیده در کرج – شهریور 82 به تعداد 40 نفر
4) شهربازی تهران – مهر 82 به تعداد 50 نفر
5) باغ وحش و پارک ارم تیر81-خرداد 82 - شهریور 83- مرداد 84 - شهریور 85 – خرداد 87 – تیر 88 تعداد 330 نفر
6) اردوگاه شهید چمران – تیر 84 به تعداد 35 نفر
7) قلعه سحر آمیز – بهمن 86 – آذر 87 – آبان 87 ( 2 بار ) به تعداد 260 نفر
8) شهرک ترافیک – شهریور 86 به تعداد 50 نفر
9) بازدید از روزنامه اطلاعات و آشنایی با روش چاپ روزنامه – شهریور 87 به تعداد 50 نفر
10) شرکت در برنامه زنده کودک رنگین کمان – فروردین 82 – مرداد87 به تعداد 55 نفر
11) تماشای فیلم اخراجی های 2 با حضور آقای ده نمکی در سینما آزادی – پاییز8 به تعداد 100 نفر
12) مولودی امام حسن (ع) – سال 84 و 85 به تعداد 60 نفر
13) مولودی امام حسین (ع) – سال 85 به تعداد 30 نفر
14) مولودی حضرت علی اکبر (ع) – سال 86 به تعداد 78 نفر
15) مولودی حضرت مهدی (عج) – سال 87 به تعداد 84 نفر
16) مولودی حضرت فاطمه (س) – سال 88 به تعداد 90 نفر
17) موزه هفت چنار با اجازه لمس انواع حیوانات وحشی – آبان و آذر86 – دی87 به تعداد 130 نفر
18) آموزش خرید در فروشگاه شهروند – دی 86- شهریور و دی 87-بهمن 88 به تعداد 236 نفر
19) زیارت حضرت شاه عبدالعظیم حسنی – دی 86- شهریور و دی 87 به تعداد 140 نفر
20) برگزاری کلاسهای آموزش هنرهای تجسمی و نقاشی سال 84 و 86 به تعداد 210 نفر
21) سرزمین موج های آبی در سفر مشهد مقدس – سال 88 به تعداد 40 نفر
22) برنامه جشن تولد گروهی متولدین تیرماه – سال 84 به تعداد 40 نفر

مدیریت فعالیتهای خیریه1)

کمک مخارج هزینه های درمانیکمک به خانواده ها جهت تامین بخش کوچکی از هزینه های درمانی شامل : کاردرمانی ، درمان ، دارو ، آموزشی ، مخارج زندگی و پیوند عضو طی سالهای 86 الی 88 بیش از 30000000 ریال .
1) کمک مخارج درمانی علیرضا - الف معادل 150 هزار تومان
2) کمک مخارج دارویی علیرضا - آ معادل 80 هزار تومان
3) کمک مخارج کاردرمانی مرتضی- میم معادل 150 هزارتومان
4) کمک مخارج کاردرمانی مهران – سین معادل 100 هزارتومان
5) کمک مخارج درمانی مرحوم مژده – میم معادل 60 هزارتومان
6) کمک مخارج درمانی سوختگی 70 درصد مادر علیرضا – ط معادل 50 هزارتومان
7) کمک مخارج کاردرمانی امیرحسین – و معادل 40 هزارتومان
8) کمک مخارج دارویی محمد – ن معادل 30 هزار تومان
9) کمک مخارج پیوند عضو مرحوم مریم – ر معادل 350 هزارتومان
10) کمک مخارج پیوند عضو پدر محمدرضا- پ معادل 200/1 هزارتومان
11) کمک مخارج آموزشی سینا – ی معادل 40 هزارتومان
12) کمک مخارج ازدواج دو نابینا روستایی از شیراز معادل 150 هزارتومان

اهدای پوشاک در مناسبت های مختلف :

با اهدای وجوه نقدی خیرین و اهدای پوشاک نو در مناسبت های مختلف بیش از 700 نفر در طی سالهای 84 الی 88 را در بین توان خواهان نابینا ، خصوصا ایتام و مادران سرپرست خانوار با کمک یکی از دوستانم سرکار خانم صادقی توزیع کردم .
1) اهدای پوشاک عید نوروز ، پاییزه و زمستانه– سال 84 برای 75 نفر
2) اهدای پوشاک عید نوروز ، پاییزه و زمستانه– سال85 برای 138 نفر
3) اهدای پوشاک عید نوروز ، پاییزه و زمستانه– سال86 برای 138 نفر
4) اهدای پوشاک عید نوروز ، پاییزه و زمستانه– سال 87 برای 170 نفر
5) اهدای پوشاک عید نوروز ، پاییزه و زمستانه– سال88 برای 170 نفر

اهدای سبد ارزاق :

در طی سالهای 85 الی 88 با کمک خیرین و اهدای وجوه نقدی یا اهدای مواد غذایی قبل از ماه مبارک رمضان یا اعیاد ملی و مذهبی سبد های خواروبار شامل : برنج ، روغن ، گوشت مرغ یا گوسفند ، ماکارونی ، حبوبات ، قند و شکر ، خرما ، رب گوجه فرنگی ، میوه فصل و ... در بین خانواده های ایتام یا بی بضاعت توان خواه با همکاری سرکار خانم صادقی توزیع کردم .
1) سبد ارزاق کامل ماه مبارک رمضان – سال 85 15 خانوار
2) سبد ارزاق کامل ماه مبارک رمضان - سال 86 20 خانوار
3) سبد ارزاق کامل ماه مبارک رمضان – سال 87 30 خانوار
4) سبد ارزاق کامل ماه مبارک رمضان – سال 88 30 خانوار
5) سبد ارزاق عید نوروز – سال 86 15 خانوار
6) سبد ارزاق عید نوروز – سال 87 25 خانوار
7) سبد ارزاق عید نوروز – سال 88 40 خانوار
8) سبد میوه – زمستان 88 25 خانوار
9) توزیع گوشت 3 راس گوسفند به دفعات به یکی از مجتمع های نابینایان – سال 86-87 300خانوار
...
با تشکر از :
- همسر اندیشمند ، روشن ضمیر و معتمدم امیر ...
- خانواده عزیزم که صبر ایشان در نگهداری عاشقانه از فرزندانم بی نظیر است .
و همچنین تشکر ویژه از :
جنای آقای دکتر محمد کمالی استادیار دانشکده توانبخشی .
جناب آقای میر شفیعی مدیرکل سابق آموزش و پرورش استثنایی مازندران .
سرکار خانم دکتر نگین حسینی خبرنگار روزنامه اطلاعات .
سرکار خانم زهرا صادقی همراه من در امور مربوط به گروه بچه های مجتمع نابینایان شهید محبی .
خیرین وبلاگ نویس که در همه این سالها با اهدا وجوه نقدی با تامین بیش از 90 درصد هزینه های سفرها و هدایا اجناس و پوشاک و کمک نقدی به ایتام یا افراد نیازمند که در بند های اول ذکر شد با بنده همراه و همگام بوده اند .

گشتم نبود ، نگرد نیست !

سلام
احوالات شریف و شریفه ؟ دو سه هزارتا مطلب باید بنویسم و دست کم 98734826745734638279849285987286357265287358209
580000000000982938492787920927983727402
حرف نگفته دارم که وقت نمیکنم بیام بنویسم ... چه کنم ؟ همشون مونده تو گلوم غم باد گرفتم ..
بی ترتیب و با تربیت سعی میکنم بنویسم .
1_ معدل ترم یک حسن 19 و 50 صدم شد که از معدل سال قبلش 14 صدم بیشتر شده . خوشبختانه از همه نظر پیشرفت داشته حتی در ادبیاتی که اولش بی هم اضافه کنیم بد نیست !
2_ از دندون هادی که 3 ماه پیش یک برنامه درست کرد برامون ننوشتم تو گلوم موند ! بچه م از روی تخت دو طبقه داداش هاش افتاد پایین و با دهان روی پایه فلزی صندلی افتاد که باعث شد دو دندان جلویش تا ته داخل لثه ش فرو برده و حجم زیادیش هم بشکنه بالای لثه اش به سمت داخل سق دهانش فرو رفت و زیر لبش هم پارگی ایجاد شد که مجبور شدیم بخیه بزنیم که یادآوریش هم باعث میشه مثل همون وقت از حال برم ... دکتر ها گفتند که باید یک ماه صبر کنیم تا شاید دندانها دوباره بیرون بیاند وگرنه باید با جراحی بیرون بیاریمشون که من صبر کردم طول مدت طی بشه بعد درباره ش بنویسم که نشد .. ولی بعد از مدتی دندانها هر چند کج شدند بیرون اومدند و هنوز سیاه نشدند که مجبور به خارج کردنشون بشیم . لازم به ذکره که این پسر دهن گنده من یک ردیف دندون خوشگل داشت که یک سالگیش نفهمیدم چطور یکیش لب پر شد و بعد یواش یواش خورد شد و نصفه ش موند و بعد هم دو تا دندون کناریش هم این بلا سرش اومد خدا نکنه کسی مورد خشم دندونیش واقع بشه که دندونهاش عین تیغ تیز و برنده اند و دائم هم باعث پارگی لبش میشند ... بچه م از اون وقت لاغر شده ... مادر مرده چقدر درد و ضجر کشید ...
3_ حسین همچنان جون به لب میکنه تا یک خط بنویسه اما مثل بلبل میتونه بخونه .
4_ مدتی پیش با شرکت کتاب گویا آشنا شدم جلسه ایی داشتیم که برای معرفی این شرکت به نابینایان فعالیت کنم . ولی تنها کاری که از دستم بر میاد مشاوره رایگان در خصوص فراهم کردن فضای مناسب برای استفاده نابینایان از این سایت و خدمات اونه .. تشریف ببرید سایت رو ببینید و از خدمات عالی اون استفاده کنید و کمی هم خودتون رو بزارید جای یک نابینا که چطور از هفت خوان رستمی که داره عبور کنه تا یک کتاب دانلود کنه .
بد نیست همینجا برای بچه های نابینا و شما این سایت رو معرفی کنم : www.iranseda.ir
شما میتونید در این سایت عضو بشید و با خرید یک کارت شارژ که میشه از کتابخانه های معرفی شده و یا خرید اینترنتی از سایت هزار جزیره : 1000jazire.com کتابهای مورد علاقه تون رو دانلود کنید . البته کتابهای زیادی هم هست که رایگان هستند تعداد کمی از کتابهای تخصصی هستند که مبالغ 100 تا نهایتا 1000 تومان دارند و کاملا به صرفه ست که با دانلود و گوش دادن اون در اوقات فراغت اتوبوسی مترویی از وقتتون استفاده کنید .
5_ در مدرسه حسن یک نمایشگاه به مناسبت دهه فجر بود که دارم سعی میکنم به حسن یاد بدم روزنامه دیواری درست کنه و بتونه در این برنامه نقشی داشته باشه . برای همین شروع کردیم سرچ کردن و گشتن درباره یک موضوعی که کمتر بهش پرداخته شده باشه تا رسیدیم به مسیر حرکت امام از فرودگاه به بهشت زهرا و ... آقا ما هر چی سرچ کردیم و خوندیم و گزینش کردیم هر چی گشتیم یک اسم کوچیک از هاشمی رفسنجانی ندیدیم که ندیدیم انگار اصلا ایشان وجود خارجی نداشتند !!!!! کلی تاریخ رو زیر و رو کردیم از اون موقعی که مردم عاشق مصدق شدن و بعد انداختنش کنار و گفتند خیانتکاره و از اون موقعی که رضا خان میر پنج اسطوره ملت و حتی روحانیون شد و بعد پدر همه شون رو در آورد و گذاشت کف دستشون و از اون موقعی که آمریکا برای اینکه نفت ایران رو تصاحب کنه نقشه ملی کردن نفت رو کشید و ما هنوز هم که هنوزه 29 اسفند جشن میگیریم آخ جون نفتمون ملی شد غافل از اینکه سالگرد روزیه که نفت رو از انگلیس گرفتیم و دودستی تقدیم امریکا کردیم و از اون روزی که به بازرگان و بنی صدر رای دادیم و از اون روزی که گفتیم دکتر بهشتی دزد و مفت خوره و فرش خونه ش ابریشم خالصه و هزار دروغ به ایشان بستیم و در آخر فهمیدم که نبود و ...
آی آی آی ... چقدر خواب خرگوشی ما طولانی شده و چقدر لحاف فراموشی ما سنگینی میکنه و چقدر این مرد بزرگ هست که هنوز بعد از این همه سال هیچ بار دفاعی از خودش نمیکند فقط به خاطر تشخیص مصلحت نظام ... و چقدر تشخیص دادن مصلحت نظام برای جوجه فکلی های سبزینه و سرخینه و مشکینه زود است و چقدر راه مانده تا خیانتکارهای فعلی و خادمینی که بعدها بر سر مزارشان گنبد و بارو خواهیم ساخت را بشناسیم و از عمل و گفتار خویش سرافکنده شویم ...
شاید اگر کمی بیشتر سرچ میکردم هر جا که روزی نام هاشمی رفسنجانی در لیست بنیانگذاران انقلاب و ایران اسلامی بود امروز نام احمدی نژاد را میدیدم .
6_ یک خبر بد از بچه هامون هست ... باز هم یکی دیگه از بچه ها پرپر شد .. مریم رضایی 10 ساله که در بیمارستان با حسن هم اتاقی بود و نزدیک یک سال بستری بود مدتی قبل هم در پستی برای او درخواست کمک مالی کرده بودم که چندین نفر از دوستان شامل لطف خدا شدند و تا وقتی مریم در قید حیات بود هدایای نقدیشون به دادش رسید . تنها یک روز مانده به پیوند قلب ایست قلبی کرد ...
7_ یکی از دوستان دختر 21 ساله ایی رو معرفی کرده که ایشان هم در بیمارستان اگه اشتباه نکنم مسیح دانشوری ! درسته ؟ در انتظار پیوند ریه هست و اگر دوستانی مایلند کمک هزینه درمانی بدند به این شماره حساب کمک هاشون رو واریز کنند و حتما مبلغ واریزیشون رو به من اطلاع بدند .
کارت بانک تجارت با شماره حساب3304553145 و شماره کارت 6273531020223201
8_ بنده هم برای اهدای پوشاک عید به بچه های بی سرپرست بد سرپرست و کم بضاعت ها التماس دعا دارم ! البته فقط دعای لفظی نباشه نقدی هم قاطیش کنید که خیلی ماهید
9_ جریان مهاجرت هم همچنان ول معطل هست البته امیر اتاق دانشجویی گرفته و قرار ماهی یک هفته بره تا ما بتونیم اقامت بگیریم . دوست داشتم با همه سختی هایی که هست بمونم ولی سال دیگه امیر حتی یک روز هم نمیتونه برگرده ایران و این دیگه غیر ممکنه پس آش کشک خاله ته بخوری پاته نخوری پاته !شاید سه ماه دیگه شاید هم یک سال دیگه معلوم نیست .
10_ شماره 10 رو هم از اوین یا کهریزک مینویسم چون عصبانی بودم و اسمش رو نبر رو اسمش رو آوردم ! البته اگه آزادی بیانی باشه تحت الحفظ و نظر مثل باقی دوستان در خدمت شما هستیم ...
ارادتمند : مادر یک روشندل .
تا بعد .

صبای پدر

نامه زیر یک کامنت در پست قبلی بود ...
کاری که از دستم بر می اومد ...
به امید بهبودی صبا کوچولو

با سلام خدمت شما هموطن عزیز.نامه ای که هم اینک به شما رسیده سرگذشت خانواده ای سه نفره در شهر شیراز می باشد .در تاریخ 6 /11 /1386طی آزمایشات متعدد متوجه بیماری تنها فرزندمان صبا که دختری 6 ساله بود شدیم و پس از آن در صدد درمان او بر آمدیم که در مورخ9/11/1386اولین عمل جهت کار گذاری شانت مغزی بر روی او انجام ودر مورخ 13/1/1386عمل برداشتن تومور که بر روی مخچه بود انجام شد که متاسفانه تومور بد خیم تشخیص داده شد ودر همین حین با توجه به اینکه شانت بد کار میکرد طی دو مرحله دیگر نیز تحت عمل جراحی جهت رفع مشکل شانت قرار گرفت و بعد ازآ ن 33 جلسه رادیوتراپی و2جلسه شیمی درمانی گردید وتا این مرحله پزشکان مربوط از روند درمان و نتایج پاک بودن نمونه مغز استخوان و جلوگیری از رشد باقیمانده تومور به وسیله رادیو تراپی راضی بودند ولی دست سرنوشت برایمان چنین رقم زد که در خرداد ماه سال 1387فرزندمان دچار دل دردهائی گردید واورا به بیمارستان بردیم که متاسفانه به دلیل تعطیلات 14و15خرداد ونبود پزشک متخصص در بیمارستان کار فرزندمان به دست رزیدنتهای نروسرجری افتاد وآنان نیز دلیل دل درد را متوجه نمی گردیدند وپزشک واستاد مربوطه نیز درخارج از کشور بود ودر این ایام رزیدنتها چون مشکل رااز شانت میدانستند حدودا 7بار دیگر فرزندمان را روانه اتاق عمل نمودند ولی باز جوابی نمیگرفتند که این امر وعملهای متعدد منجر به مننژیت وعوارض دیگردر فرزندمان گردید که او را به حالت کما برد در ابتدای برج 4سال 87بود که پزشک مربوطه از سفر برگشت و اعلام نمود برای فرزندمان تاد دیر نشده شانت vaوریدی تهیه نمائیم که این کار راانجام داده و او را سریعا عمل نمودند که به شکر خدا مشکل برطرف شدوفرزندمان داشت به حالت عادی برمی گشت وچون در حین یکی از عملها به دلیل سهل انگاری آسپیره شده بود وی را تراکستومی نمودند وبه آی سی یو انتقال دادند وتمام رفلکسهای وی کاملا رضایت بخش بود ولی متاسفانه در مورخ 20/4/87ساعت 7صبح پرستار مربوطه که از پرستاران طرحی بود حین تمیز نمودن تراک به دلیل عدم دقت تراک از محل خود خارج می گردد وهر چه تلاش مینمایندآن را نمیتوانند جا گذاری نمایند ورزیدنتهای مربوطه در ان زمان به دلیل توجیهی غیر موجه (داشتن امتحان)هیچکدام در آی سی یو حضور نداشتند وهنگامی پزشک بیهوشی و یکی از اساتید بر بالین فرزندمان حاضر میشود که زمان بسیاری از دست رفته بود ولطمات بی شماری به فرزندمان وارد شده واو کاملا ایست قلبی داشته وتیم پزشکی بدون توجه به زمان از دست رفته به او 5بار شوک قلبی میدهند که قلب فرزندمان دوباره شروع به کار مینماید ولی به کما میرود واز آن تا ریخ تا کنون پس از ان که دکترها بعد از انجام 17 بار عمل از ابتدای بیماری تا کنون از وی قطع امید نمودند او را به منزل اوردیم و مشغول نگهداری از او هستیم و اکنون در حالتpvs (زندگی گیاهی)میباشد وتوانسته ایم تا کنون با فروش تمام وسائل منزل و اشیائ قیمتی دیگرمان از تاریخ 30/4/87تابه حال مخارج او را تامین نمائیم ودر همین رابطه نیز حهت روشن شدن مسائل پیش امده در روند درمان شکایتی نیز به دادگستری داده ایم ولی تا کنون جواب درست وقانع کننده ای به ما نداده اند و حال ما مانده ایم با تنها فرزندمان در این شرایط بسیار دشوار چه از نظر روحی وچه از نظر مالی که دیگر از تامین مخارج آن عاجز مانده ایم لذا این نامه را برای شما فرستاده ایم که شاید شما هموطن عزیز بتوانید پس از صحت وسقم اظهارات ما در این راه یاریمان نمائیدوصدای مظلومیت ما را به دیگر هموطنان برسانیدوهر گونه مساعدتی که از دست شما (از نظر مادی ویاکمک در روشن شدن حقیقت در روند درمانی درصورت داشتن اطلا عات پزشکی)برمی اید ازاین خانواده دریغ مدارید چون که ما در حال حاضر به دلیل مسائل پیش آمده مبالغ زیادی مقروض شده ایم واز کار نیز بیکار شده ام که حتی مجبور شده ام مراحل اهدائ یکی از کلیه هایم را جهت تامین گوشه ای از هزینه ها طی نمایم بی صبرانه چشم انتظار یاری شما هم وطن گرامی میباشم(در صورت امکان به دوستان واشنایان نیز اطلاع رسانی نمائید تا شاید بتوانند گوشه ای از مشکلات ما را حل نمایند)
سایت در مورد فرزندمان:http://www.sabayepedar.com/

شماره تماس:09178879199---09179247100

..................................


حسینونه

سلام
فاصله حسنونه با حسینونه خیلی زیاد شد ..
قبل از هر چیزی ایام محرم و عزاداری سیدالشهدا آقا امام حسین رو تسلیت میگم . انشالله عزاداری هاتون مقبول حق باشد .
میلاد حضرت مسیح رو هم به هموطنان عزیز مسیحی تبریک میگم امیدوارم امسال سال خوبی برای ایشان باشه ..
بچه م مثلا کلاس اولی ه و مامانش اینقدر بی ذوق و بی خیاله که یک خط هم درباره ش ننوشته ! خدا میدونه ذوق من بیشتر از ذوق خودش بوده و هست ولی واقعا سخته .. کم آوردم هزار بار ! به دوتاییشون دیکته گفتن و درس پرسیدن و بهانه گیری های کلاس اولی !
222.JPG
حسین شخصیت خوبی داره . مستقل ، با اعتماد بنفس ، خلاق ، با نشاط ... و گویا جمع این خصوصیات در قالب یک دانش آموز کوشا و سربه زیر و درسخون نمی گنجه ... نوشتن تکالیفش حتما باید یک انگیزه مفرح داشته باشه وگرنه نوشتن دو سه صفحه مشق تا زمان خواب طول میکشه . معلم سختگیری داره که هر چند باعث بالارفتن دایره لغات و یادگیری اصولی میشه ولی از طرفی هم دلسردی و خستگی فکری و جسمی زیادی رو به دانش آموز تحمیل میکنه .
نمیدونم این آموزش منسجم و سختگیرانه آیا اثر منفی در ذهن بچه میزاره یا نه ؟ از اونجا که معلمش یکی از معلمین نمونه کلاس اول هست ، منتظرم ببینم بلاخره کی اون انگیزه و شوق خواندن و نوشتن در این بچه شکوفا میشه .. دوستانی که چندین ساله من رو میشناسند متوجه شدند با آموزش های دلسرد کننده با انتظارات بیجا مخالفم ..
111.JPG

یه کاسه بیشتر !
عدد نویسی های اولیه عدد های 1 و 2 هست که حسین از نوشتن عدد 1 خیلی لذت میبرد چون خط صاف بود . عدد 2 که اومد گفت اااااا اگه اینو بنویسم فردا باید بنویسم 3 ! کلی قصه و قسم و غصه سرش پیاده شد تا یک صفحه 2 نوشت !
روزی که عدد 3 رو سرمشق گرفت 5 ساعت یک ریز گریه میکرد ! دیگه کلافه شده بودم ، با عصبانیت داد زدم واسه چی گریه میکنی مگه نمیخوایی یاد بگیری ماشین هاتو بشماری ؟ با لبای آویزون و چشمای پر اشک گفت : خیلی سخته مامان ! آخه یه کاسه بیشتر داره !

فراموشی معلم !

وقتی با دردسر و مکافات راضی به نوشتن عدد 3 شد قرار بود عدد 4 رو آموزش ببینند .. پیش خودم گفتم امروز هم با عصبانیت برمیگرده خونه و کیف و کفشش رو شوت میکنه و لب و لوچه آویزون و اخمای تو هم رفته باز به غذا ایراد میگره و یه دست نوازش محکمی هم به هادی میکشه و کلی رو اعصابم بریک میزنه !
اما ظهر با جیغ و فریاد خوشحالی پله ها رو دوید و کلی ذوق و شوق داشت و بالا و پایین پرید و اووووه بیا و ببین !! هی به کمرش قر میداد که مامان خانوم یادش رفت مامان خانوم یادش رفت ! و هی مث جن بو داده از این ور به اون ور میدوید از اون طرف هادی هم که گریه و خنده ش به حسین بسته س با حسین هم نوا شده بود و عینهو قرص اکس خورده ها بالا پایین پریدند تا نیم ساعت تخلیه هیجانی داشت تا اصل قضیه رو گفت : خانوم یاد رفته 4 رو درس بده 5 رو درس داده !!! نگو که معلمش بر چه اساسی شاید تنوع آموزشی این روش رو داشته که بعد از آموزش 5 عدد 4 رو آموزش میداده !!
با کمترین توضیح :
از کودکی نابینا رو رابینا تلفظ میکرد و وقتی برای اولین بار خواست این کلمه رو بنویسه با تمام احساسش همونی رو نوشت که تا به حال میشناخت .

333.JPG

این گوشه ایی بود از علاقه ایجاد نشده تحصیلی در حسین . کار من شده کشیدن نقاشی های متنوع در دفترش تا به ذوق نوشتن حروف و اعداد در شکم دایناسور و مار و به قول مادرم خر و سگ و قورباغه ! تشویق به نوشتن بشه که خوشبختانه خوب جواب داده و چند روزیه که سعی میکنه نوشته های درشت رو بخونه و لذت هم میبره . امیدوارم که حسین از این بچه هایی نشه که مامانش با گرز آهنین بالا سرش وایسه و بنویس بنویس کنه !

امیدوارم هادیونه یک ماه دیگه طول نکشه !

تا بعد .

حسنونه

سلام
اعیاد گذشته و آینده تون مبارک .
خودم خانومی میگه اینجا ماهنامه شده ! من امیدوارم فصل نامه و سالنامه نشه !
هفته پیش با مینی لب تابی که امیر از ایتالیا گرفته نوشتم به زبون آدمیزاد نبود که ! جونم در اومد تا چند پاراگراف نوشتم کلیدهای ریز و به هم نزدیکی داره ولی از اون اشتباهاتی که برای همه پیش میاد پیش اومد و مطلب ه عینهو کلاغ ترسیده پرید ! منم حس م رفت و تا امروز ننوشتم !
چند روز پیش سالروز تولدم بود 6م یا 9م نمیدونم ! بلاخره من نفهمیدم 6م متولد شدم یا 9م ؟ هر سال این بحث هست بابا میگه 6مه من پول بیمارستانو دادم مامان میگه 9مه ! کادو مادو هم خبری نبود چون به کسی یادآوری نکردم .. البته از فاطمه کوشودو یه کادو گرفتم ظهر یاسی با یک کیک کوچولو و بچه های ریز و درشتمون دور هم جشن فسقلی گرفتیم که من خیلی سوپرایز شدم .. ممنونم یاس عزیزم مخصوصا از فاطمه کوشودوت که برام مجسمه یه پروانه خریده که بدن یه خانومه بهش ششبیده !
امسال اصلا تو مود تولد مولد نبودم .. یه جور احساس بیخود بودن بهم دست داده ! از این رکود خسته شدم .. تو ذاتم نیست که یه کار تکراری انجام بدم برا همینم خیلی از دست خودم عصبانیم .. ولی کاری نمیشه کرد بچه ها کوچکند و به رسیدگی نیاز دارند به هر حال خودم خواستم هر چند اینا هر روز پوست منو میکنن و توش کاه میچپونن !!

اوضاع خوبه . البته بستگی داره بگم از چه نظر خوبه ! احتمالا این یک پست طولانی بشه که سه قسمتش میکنم ... وقت دارم که بعد از مدتها از هر سه تا تفنگدار شیطون بلام بنویسم ..

حسنونه :

hasanii.JPG
همونطور که گفتم حسن رو از مدرسه استثنایی بیرون آوردیم و در مدرسه عادی ثبت نام کردیم .
شاید برای افرادی که در این خصوص اطلاعاتی ندارند سئوال پیش بیاد که مگر نابینایان میتونند در کنار بچه های عادی درس بخوانند یا روال تحصیلیشون تا چه حد عوض میشه آیا در کنار همسالان بینا از بابت شخصیتی یا روحی صدمه نمیخورند ؟ آیا در زمینه تحصیلی پا به پای بچه های دیگه میتونند پیش برند ؟ و ...
از اونجایی که همیشه از سیستم آموزش و پرورش خصوصا عصتسنایی گله داشتم همیشه آرزو میکردم ای کاش جرات و جسارت این رو داشته باشم که حسن رو به مدرسه عادی بفرستم اما عدم آشنایی با سیستم تحصیلی تلفیقی ( تحصیل بچه های استثنایی در کنار بچه های غیر استثنایی ) باعث میشد که در استرس و دلهره که چه ها ممکن است بشود از این کار طفره برم تا اینکه بعد از دردسرهایی که داشتیم و تشویق های معلمین دلسوز حسن و راهنمایی خواهرانه ایشان کم کم دلم قرص شد و برام مسجل شد تا حتما ته مانده شخصیتی که برای این بچه مونده بود رو از این مدرسه نجات بدم ... افعال رو مفرد به کار میبرم چون اینجا وبلاگ منه نه امیر ! وگرنه در همه جا با پدر حسن با هم تصمیم گرفتیم ..
اشکال استثنایی چیه ؟ اشکال اینجاست که یا خیلی استثنایی عمل میکنه و نمره از سر ترحم به بچه میدند و بچه هیچ بار آموزشی نداره و یا اصلا رعایت نوع محدودیت های جسمی بچه رو نمیکنند و مثل یک بچه غیر استثنایی انتظار بیجا دارند .
اینکه چقدر بچه تو این گیر و دار آسیب علمی و فرهنگی ببینه به توجه و دقت اولیا بستگی داره که آیا متوجه بشند یا نه ؟ آیا بخواهند با جدیت اوضاع رو عوض کنند یا نه ؟
وااای میخواستم این بار اول از نکات مثبت صحبت کنم ! منفی نگر شدم ! حرووم شدم رفتم پی کارم !
خوب نکات مثبت استثنایی چیه ؟
ام م م م ...... اینکه بچه ها هم نوعند و با هم آشنا میشند و هم رو درک میکنند .. البته این باعث میشه که دایره اطلاعات بچه ها و رفتار اجتماعیشون رشد نکنه .. اینکه معلمین برای رفتار و آموزش صحیح آموزش دیدند و صد البته بستگی داره معلم بخواد از این آموزشش استفاده درست کنه یا نه .. معلم هایی داشتیم که بسیار عاشق بودند و خیلی بیشتر از چیزی که انظار داشتیم رو برای بچه ها انجام میدادند و معلم هایی هم داشتیم مثل سلیمانی و دوستان که ...... مراقب سرم باشم !
گشتم نبود نگرد نیست .. منظورم نکات مثبته ! البته این شامل همه مدارس نمیشه ما مدرسه دخترانه نرجس هم داریم در پاسداران که سالهاست با مدیریت های قوی بهترین آموزش رو به بچه ها میده یه مدرسه هم مثل مدرسه فلک زده ما !
خیلی متاسفم برای بچه های چند معلولیتی که جایگاه دیگری غیر از مدرسه استثنایی ندارند . دلم کباب ه برای مادراشون که با حسرت و افسوس از توانایی بچه های تک معلولیتی در مواجهه با مسائل زندگی صحبت میکنند .
سیستم تلفیقی این جوریه که دانش آموز دارای محدودیت های جسمی با دانش آموزانی که اغلب محدودیت هاشون در واقع به چشم نمیاد با هم تحصیل میکنند ! واه واه واه عجب زبون تلخی دارم ! بهتر بگم این جوریه که همه بچه ها بدون در نظر گرفتن محدودیت های جسمی شون در شرایط یکسان با هم تحصیل میکنند .
نگرانی همه اولیا اول مبنی بر اینه که بچه ها آسیب روحی نبینند خصوصا در مواجه با برخی از همون بچه هایی که محدودیت های به چشم نیومدنی دارند مث محدودیت تربیتی اخلاقی فهمی شعوری خانواده شون و غیره ! نگرانی بعدی هم در رابطه با افت تحصیلیه که معمولا بچه ها دچارش میشند ! اگر در انتخاب مدرسه و نوع فرهنگ حاکم بر محله و منطقه دقت بشه نگرانی اول بی مورده و بچه ها از نظر اجتماعی رشد جهشی میکنند نگرانی دومی که برای خود من اصلا نگران کننده نیست ! چون سیستم ارزیابی فراگیری اشکالات علمی داره که نمیخوام وارد این بحث بشم .. خوشبختانه حسن با توجه به تربیت خاصی که با دقت براش برنامه ریزی کردیم به توانایی های خودش ایمان داره و شرایطش رو خیلی منطقی به بهترین شکل توصیف میکنه و محدودیت هاش رو معلولیت نمیبینه از این بابت اگر حرفی هم بشنوه به حساب نا آگاهی طرف درباره محدودیت هاش میگذاره و خودش سعی میکنه زاویه دید طرف رو عوض کنه .

اما از بابت تحصیلی مشکلاتی هست .
در سیستم تلفیقی 3 ساعت در هفته یک معلم مخصوص از استتثنایی برای بررسی وضعیت تحصیلی دانش آموز باید در مدرسه حضور داشته باشه تا حدی که به قول خودشون معلم خصوص نشه اشکالات درسی بچه رو بگیره برگه های بریلش رو تصحیح کنه و یا برگه امتحاناتش رو به بریل برگردونه که اصطلاحا به ایشون معلم رابط میگند که قربونش برم این معلمی که داره علیرغم اینکه صدای دلنشینی داره و به چند روایت مختلف 18 سال و 16 سال و 15 سال سابقه تدریس تلفیقی داره و مهربونه و ... اما تا حد زیادی از کارش میزنه . مثلا وقتی معلم حسن از ایشون خواسته بود برگه امتحانی درس بنویسیم رو بریل کنه گفته بود ازش شفایی بگیر که این برایشون خیلی عادی شد و همه امتحاناتش رو یا شفایی میده یا براش میخونند و اون جواب میده و به قول معروف منشی براش میگیرند ! صد البته این خیلی راحت تره برای حسن هم راحت تره من خیلی از این روش خوشم اومد ولی مطمئنا به نفعش نیست چون تمرکزی که میتونه وقت خوندن و جواب دادن سئوالاتش کنه از دست میره و همینطور استقلال و احساس شخصیتی که میکنه حال نمره 18 الانش بشه 12 هم اصلا مهم نیست مهم اینه که خودش خونده و جواب میده ! البته از طرفی هم چون این کار وقت زیادی میبره ممکنه از همکلاسی هاش عقب بیفته ! من کارشناس در این مقوله نیستم حتما راه هایی که بچه آسیب تحصیلی نبینه هم وجود داره که من نمیدونم !
کار من خیلی زیاد شده چون باید برگه های بریلی که تو خونه مینویسه رو به بینایی برگردونم که خیلی وقت میبره .. این چند ساله خودش درس میخونده ولی حالا باید هر شب ازش بپرسم که این برای مامان تنبلی مث من که همه کارهاشون غیر برنامه بستن کیفش به عهده خودش گذاشته بودم خیلی سخته ! تازه بدخلقی های حسین وقت مشقیدن و شیطونی و جلب توجه خشانت آمیز هادی موقع درس خوندن داداش هاش هم هست که سوهان روح و اعصاب میشه !

hasanoone.JPG

هیچ میزی جواب دفتر و دستک های حسن رو نمیده ! خوشبختانه تکالیف غیر ضروریی که دائم در حال نوشتنشون بود در این مدرسه کلا حذف شده .
حسن به تحصیل علاقمنده و خیلی تلاش میکنه تا به حال که از همکلاسی هاش عقب نیفتاده .. از نمراتش خوشم نمیاد چون خیلی کمتر از اون زحمتیه که این بچه میکشه اما چه میشه کرد سیستمه دیگه کاریش نمیشه کرد مهم اینه که من میدونم تلاش حسن در حد انتظاره .

واکنش همکلاسی هاش هم جالبه ! بدون اینکه کسی ازشون بخواد مشتاقانه داوطلب میشند ، حتی از زنگ تفریحشون میزنند که با هم در حیاط قدم بزنند .. صبح ها نوبت گذاشتند که منتظرش بمونند تا با هم به کلاس برند .. یکی از بچه هایی که همراه دائمی حسن هست از بچه هایی بوده که همیشه مورد انضباطی داشته ولی از وقتی با حسن مواجه شده در رفتارهاش تجدید نظر کرده . وقتی بچه ها به همدیگه کمک میکنند احساس مهم بود و اهمیت داشتن بهشون دست میده غرور قشنگی بهشون دست میده که بعدها به نوع دوستی تبدیل میشه .. من امیدوارم که این طرح تلفیق بچه ها باعث بشه در آینده افراد جامعه با هم تعامل بهتری داشته باشند .. به نظر من این طرح تلفیق بیشتر از اینکه به نفع بچه های استثنایی باشه به نفع بچه های غیر استثناییه که اونها یاد بگیرند چطور میشه با حداقل امکانات به حداکثر نتیجه مطلوب رسید و همچنین انسان دوستی، محبت و صداقت جزئی از شخصیت اصلی ایشان شود .

و اما برنامه های فوق برنامه بچه ها هم محدود شده به گردان خودم حسن و حسین و هادی !
از وقتی آنفلولانزا شایع شده به طور کلی دور اردو بردن رو خط کشیدم که حداقل من در این خصوص ریسک نکرده باشم اما هر برنامه خاصی که در سطح شهر برپا بشه سعی میکنم حسنین رو ببرم خصوصا برنامه های فرهنگی حسن طبق معمول با ذوق میاد اما حسین رو باید کشون کشون ببرم ، البته کشون کشون هم باید برش گردونم چون دل نمیکنه !

shdoone.JPG

روز کودک با مجری محبوب برنامه خاله شادونه حسن و حسین و فاطمه کوشودو که فقط به خاله شادونه زل زده بود در بهت و ناباوری که شادونه چطوری از تو تلوزیون اومده بیرون !

jashnvare.JPG

جشنواره مطبوعات

bus.JPG

نمایشگاه اتوبوس های شرکت واحد در حاشیه جشنواره مطبوعات

khabar.JPG

مصاحبه با چند برنامه خبری در روز عصای سفید در فرهنگسرای بهمن

nagashi.JPG

مسابقه نقاشی ، سمت راستی کار حسین و چپی کار حسن هست

zeyton.JPG

این پلیوری که به تن داره همون پلیوریه که عکسش تو بنر وبلاگه و رنگ زمینه این وبلاگ از همین رنگ گرفته شده ..یادش بخیر ... من نمیدونم چطوریه بعضی از لباس ها توتنشون بزرگ میشن .. از 4 سالگی اینو میپوشه و هنوزم کوچیکش نشده ! نه .. باور کنید اون موقع هم به تنش زار نمیزده رشدش هم خوب بوده نمیدونم چطوریه انگار بعضی از لباس ها تو تن بچه ها بزرگ میشن !!

مطلب حسینونه درباره کلاس اولی شدن فسقل خان ه ...

منتظر هادیونه هم باشید که خیلی تو دردسر افتاده ...

تا بعد .

این من هستم : مادر حسن

سلام
دلم میخواست روز 88/8/8 بیام یه مطلب بزارم از ابتدای سال هم درباره نوشتنش کلی فکر کرده بودم اما نتونستم آن لاین بشم به خاطر بی حوصله گی و فکر مشغولی های جدید ایجاد شده . . .
88/8/8 غیر از اینکه روز میلاد آقا امام رضا (ع) بود روز تولد امیر هم بود که از مدتها پبش یا حتی پارسال در فکر نوشتن مطلب خاصی برای او بودم ..
هر چه بود گذشت ..
بلاخره مسائلی پیش آمد که باعث شد کلا قید مدرسه استثنایی رو برای همیشه بزنیم . مسائلی در شرف وقوع بود که بهتر دیدیم دل رو به دریا بزنیم و پیه سختی های مدرسه تلفیقی رو به تن بزنیم به هر قیمتی غیر از تحقیر شدن و از دست رفتن عزت نفسش او را وادار به تحصیلات کم مایه آکادمیک رایج کنیم .
حسن پسری ست که سالها در تلاشیم تا او را قوی و با نشاط پرورش بدیم تا ناملایمت های زندگی باعث سرخوردگی ش نشه .. برآورده شدن این آرزوی در محیطی که دائم در حال تحقیر شدن و بزرگنمایی نقاط ضعفش هست غیر ممکنه ..
من آرزو میکنم مدیر جدیدی بتونه وعده وعیدهایی که به اولیا داده رو عملی کنه ! من آرزو میکنم در هر راهی که به موفقیت بچه های نابینا ختم میشه موفق بشه ! ولی من و امیر به شخصه به هیچ عنوان حاضر نیستیم که حسن مورد آزمایش و خطای ضعف مدیریتی مدیران واقع بشه و اگر باز هم در مدرسه عادی دچار بی برنامه گی آموزشی بشه با کمال میل راه مادر ادیسون رو در پیش گرفته و خودم از پسرم مردی میسازم که زندگی آینده گان تحت تاثیر او قرار بگیره ..
من میتوانم چون مادر پسری هستم به اسم حسن .
نوشتن های من عواقب داره .. پس تا بعد ..


خط‌ مشی

سلام خيلی خوش‌اومديد. موضوع نوشته‌های من مشكلات آموزشی و اجتماعی خردسالان نابيناست. من از 27 آبان سال 80 شروع یه نوشتن كردم. انگيزه‌ام از نوشتن شناساندن خردسالان نابينا به جامعه است. بزرگترين معضل زندگی اين كودكان عدم آموزش صحيح و مناسب از طرف مراكز مسئول است كه شايسته است بيشتر به اين مشكل پرداخته شود. +

جستجو
دوستان
 
تشکر
3.35

قالب از: Iranianet
XML