سلام
احوالات شریف و شریفه ؟
دو سه هزارتا مطلب باید بنویسم و دست کم 98734826745734638279849285987286357265287358209
580000000000982938492787920927983727402
حرف نگفته دارم که وقت نمیکنم بیام بنویسم ... چه کنم ؟ همشون مونده تو گلوم غم باد گرفتم ..
بی ترتیب و با تربیت سعی میکنم بنویسم .
1_ معدل ترم یک حسن 19 و 50 صدم شد که از معدل سال قبلش 14 صدم بیشتر شده . خوشبختانه از همه نظر پیشرفت داشته حتی در ادبیاتی که اولش بی هم اضافه کنیم بد نیست ! 
2_ از دندون هادی که 3 ماه پیش یک برنامه درست کرد برامون ننوشتم تو گلوم موند ! بچه م از روی تخت دو طبقه داداش هاش افتاد پایین و با دهان روی پایه فلزی صندلی افتاد که باعث شد دو دندان جلویش تا ته داخل لثه ش فرو برده و حجم زیادیش هم بشکنه بالای لثه اش به سمت داخل سق دهانش فرو رفت و زیر لبش هم پارگی ایجاد شد که مجبور شدیم بخیه بزنیم که یادآوریش هم باعث میشه مثل همون وقت از حال برم ... دکتر ها گفتند که باید یک ماه صبر کنیم تا شاید دندانها دوباره بیرون بیاند وگرنه باید با جراحی بیرون بیاریمشون که من صبر کردم طول مدت طی بشه بعد درباره ش بنویسم که نشد .. ولی بعد از مدتی دندانها هر چند کج شدند بیرون اومدند و هنوز سیاه نشدند که مجبور به خارج کردنشون بشیم . لازم به ذکره که این پسر دهن گنده من یک ردیف دندون خوشگل داشت که یک سالگیش نفهمیدم چطور یکیش لب پر شد و بعد یواش یواش خورد شد و نصفه ش موند و بعد هم دو تا دندون کناریش هم این بلا سرش اومد
خدا نکنه کسی مورد خشم دندونیش واقع بشه که دندونهاش عین تیغ تیز و برنده اند و دائم هم باعث پارگی لبش میشند ... بچه م از اون وقت لاغر شده ... مادر مرده چقدر درد و ضجر کشید ... 
3_ حسین همچنان جون به لب میکنه تا یک خط بنویسه
اما مثل بلبل میتونه بخونه .
4_ مدتی پیش با شرکت کتاب گویا آشنا شدم جلسه ایی داشتیم که برای معرفی این شرکت به نابینایان فعالیت کنم . ولی تنها کاری که از دستم بر میاد مشاوره رایگان در خصوص فراهم کردن فضای مناسب برای استفاده نابینایان از این سایت و خدمات اونه .. تشریف ببرید سایت رو ببینید و از خدمات عالی اون استفاده کنید و کمی هم خودتون رو بزارید جای یک نابینا که چطور از هفت خوان رستمی که داره عبور کنه تا یک کتاب دانلود کنه .
بد نیست همینجا برای بچه های نابینا و شما این سایت رو معرفی کنم : www.iranseda.ir
شما میتونید در این سایت عضو بشید و با خرید یک کارت شارژ که میشه از کتابخانه های معرفی شده و یا خرید اینترنتی از سایت هزار جزیره : 1000jazire.com کتابهای مورد علاقه تون رو دانلود کنید . البته کتابهای زیادی هم هست که رایگان هستند تعداد کمی از کتابهای تخصصی هستند که مبالغ 100 تا نهایتا 1000 تومان دارند و کاملا به صرفه ست که با دانلود و گوش دادن اون در اوقات فراغت اتوبوسی مترویی
از وقتتون استفاده کنید .
5_ در مدرسه حسن یک نمایشگاه به مناسبت دهه فجر بود که دارم سعی میکنم به حسن یاد بدم روزنامه دیواری درست کنه و بتونه در این برنامه نقشی داشته باشه . برای همین شروع کردیم سرچ کردن و گشتن درباره یک موضوعی که کمتر بهش پرداخته شده باشه تا رسیدیم به مسیر حرکت امام از فرودگاه به بهشت زهرا و ... آقا ما هر چی سرچ کردیم و خوندیم و گزینش کردیم هر چی گشتیم یک اسم کوچیک از هاشمی رفسنجانی ندیدیم که ندیدیم انگار اصلا ایشان وجود خارجی نداشتند !!!!! کلی تاریخ رو زیر و رو کردیم از اون موقعی که مردم عاشق مصدق شدن و بعد انداختنش کنار و گفتند خیانتکاره و از اون موقعی که رضا خان میر پنج اسطوره ملت و حتی روحانیون شد و بعد پدر همه شون رو در آورد و گذاشت کف دستشون و از اون موقعی که آمریکا برای اینکه نفت ایران رو تصاحب کنه نقشه ملی کردن نفت رو کشید و ما هنوز هم که هنوزه 29 اسفند جشن میگیریم آخ جون نفتمون ملی شد غافل از اینکه سالگرد روزیه که نفت رو از انگلیس گرفتیم و دودستی تقدیم امریکا کردیم و از اون روزی که به بازرگان و بنی صدر رای دادیم و از اون روزی که گفتیم دکتر بهشتی دزد و مفت خوره و فرش خونه ش ابریشم خالصه و هزار دروغ به ایشان بستیم و در آخر فهمیدم که نبود و ...
آی آی آی ... چقدر خواب خرگوشی ما طولانی شده و چقدر لحاف فراموشی ما سنگینی میکنه و چقدر این مرد بزرگ هست که هنوز بعد از این همه سال هیچ بار دفاعی از خودش نمیکند فقط به خاطر تشخیص مصلحت نظام ... و چقدر تشخیص دادن مصلحت نظام برای جوجه فکلی های سبزینه و سرخینه و مشکینه زود است و چقدر راه مانده تا خیانتکارهای فعلی و خادمینی که بعدها بر سر مزارشان گنبد و بارو خواهیم ساخت را بشناسیم و از عمل و گفتار خویش سرافکنده شویم ...
شاید اگر کمی بیشتر سرچ میکردم هر جا که روزی نام هاشمی رفسنجانی در لیست بنیانگذاران انقلاب و ایران اسلامی بود امروز نام احمدی نژاد را میدیدم .
6_ یک خبر بد از بچه هامون هست ... باز هم یکی دیگه از بچه ها پرپر شد .. مریم رضایی 10 ساله که در بیمارستان با حسن هم اتاقی بود و نزدیک یک سال بستری بود مدتی قبل هم در پستی برای او درخواست کمک مالی کرده بودم که چندین نفر از دوستان شامل لطف خدا شدند و تا وقتی مریم در قید حیات بود هدایای نقدیشون به دادش رسید . تنها یک روز مانده به پیوند قلب ایست قلبی کرد ...
7_ یکی از دوستان دختر 21 ساله ایی رو معرفی کرده که ایشان هم در بیمارستان اگه اشتباه نکنم مسیح دانشوری ! درسته ؟ در انتظار پیوند ریه هست و اگر دوستانی مایلند کمک هزینه درمانی بدند به این شماره حساب کمک هاشون رو واریز کنند و حتما مبلغ واریزیشون رو به من اطلاع بدند .
کارت بانک تجارت با شماره حساب3304553145 و شماره کارت 6273531020223201
8_ بنده هم برای اهدای پوشاک عید به بچه های بی سرپرست بد سرپرست و کم بضاعت ها التماس دعا دارم
! البته فقط دعای لفظی نباشه نقدی هم قاطیش کنید که خیلی ماهید 
9_ جریان مهاجرت هم همچنان ول معطل هست البته امیر اتاق دانشجویی گرفته و قرار ماهی یک هفته بره تا ما بتونیم اقامت بگیریم . دوست داشتم با همه سختی هایی که هست بمونم ولی سال دیگه امیر حتی یک روز هم نمیتونه برگرده ایران و این دیگه غیر ممکنه پس آش کشک خاله ته بخوری پاته نخوری پاته !شاید سه ماه دیگه شاید هم یک سال دیگه معلوم نیست .
10_ شماره 10 رو هم از اوین یا کهریزک مینویسم چون عصبانی بودم و اسمش رو نبر رو اسمش رو آوردم
! البته اگه آزادی بیانی باشه تحت الحفظ و نظر مثل باقی دوستان در خدمت شما هستیم ...
ارادتمند : مادر یک روشندل . 
تا بعد .
! کلی قصه و قسم و غصه سرش پیاده شد تا یک صفحه 2 نوشت
، با عصبانیت داد زدم واسه چی گریه میکنی مگه نمیخوایی یاد بگیری ماشین هاتو بشماری
؟ با لبای آویزون و چشمای پر اشک گفت
قرار بود عدد 4 رو آموزش ببینند
.. پیش خودم گفتم امروز هم با عصبانیت برمیگرده خونه و کیف و کفشش رو شوت میکنه و لب و لوچه آویزون و اخمای تو هم رفته باز به غذا ایراد میگره و یه دست نوازش محکمی هم به هادی میکشه و کلی رو اعصابم بریک میزنه
!! هی به کمرش قر میداد که مامان خانوم یادش رفت مامان خانوم یادش رفت
تا اصل قضیه رو گفت : خانوم یاد رفته 4 رو درس بده 5 رو درس داده
!!! نگو که معلمش بر چه اساسی شاید تنوع آموزشی این روش رو داشته که بعد از آموزش 5 عدد 4 رو آموزش میداده !! 
. کار من شده کشیدن نقاشی های متنوع در دفترش تا به ذوق نوشتن حروف و اعداد در شکم دایناسور و مار و به قول مادرم خر و سگ و قورباغه
؟ هر سال این بحث هست بابا میگه 6مه من پول بیمارستانو دادم مامان میگه 9مه ! کادو مادو هم خبری نبود چون به کسی یادآوری نکردم .. البته از فاطمه کوشودو یه کادو گرفتم ظهر یاسی با یک کیک کوچولو و بچه های ریز و درشتمون دور هم جشن فسقلی گرفتیم که من خیلی سوپرایز شدم .. ممنونم یاس عزیزم مخصوصا از فاطمه کوشودوت که برام مجسمه یه پروانه خریده که بدن یه خانومه بهش ششبیده !
! منفی نگر شدم 
.. البته این باعث میشه که دایره اطلاعات بچه ها و رفتار اجتماعیشون رشد نکنه .. اینکه معلمین برای رفتار و آموزش صحیح آموزش دیدند و صد البته بستگی داره معلم بخواد از این آموزشش استفاده درست کنه یا نه .. معلم هایی داشتیم که بسیار عاشق بودند و خیلی بیشتر از چیزی که انظار داشتیم رو برای بچه ها انجام میدادند و معلم هایی هم داشتیم مثل سلیمانی و دوستان
که ...... مراقب سرم باشم !
که این برای مامان تنبلی مث من که همه کارهاشون غیر برنامه بستن کیفش به عهده خودش گذاشته بودم خیلی سخته