مادر سپید

مادر یک روشندل

آی کَنتْ

فروردین۳۰

I can,t
I can,t
I can,t

سابقه نداشته توی خواب حرف بزنه ولی شب امتحان دوره ایی زبان شنیدم که اول با زمزمه بعد با صدای بلند بیشتر از ۵ بار این جمله رو بزبون اورد !
بخندم یا نه نمیدونم .. ترم آخر دوره ی راهنمایی و انتخاب دبیرستان به حد معدل این ترمش بستگی داره ! نمرات کلاسی اش که نه ولی نمرات معدل ترمش بالا بوده و اگر این ترم آخر معدلش پایین بیاد ممکنه در انتخاب دبیرستان محدود بشه ! هرچند فعلا تصمیم نداریم به دبیرستان هایی نمونه یا سختگیر بفرستیم !
سختگیری من هم در حد امتحان های گذشته است ! : ” حسن ، درس هات رو گوش بده ” و گاهی هم چشم پوشی که نه گوش پوشی کنم از صدای ضعیف رادیو نمایش که سعی میکنه من صدای آن را نشنوم ! :)‌ از ۳ اردیبهشت تا ۲۰م امتحانات میان ترم و از ۲۵ اردیبهشت تا ۱۳ خرداد امتحانات پایان ترم و خلاص ..

بی حسی های دستش هنوز هم میاد و میره و تازگی پای چپش رو هم درگیر کرده همیشه سمت راست بدنش درگیر بوده ولی مدتیه از بی حسی پای چپ هم شکایت داره . اولین بی حسی دستش ۲۰ روز قبل از محرم بود که با اولین روز محرم این بی حسی بعد از ۲۰ روز از بین رفت ، بعد از آن بی حسی و لمس شدن دستش معمولا۲۴ ساعت تا دو روز و گاهی هم چند ساعت طول میکشه . دوبار هم ویزیت پزشک شده داروی پرپرانول ۱۰ تجویز شد که دوزش به ۴۰ هم رسیده ولیکن هنوز اثر درمانی نداشته . هفته دیگه باز هم کمیسیون پزشکی .. دکتر میگفت با توجه به آزمایش ها و مدارک پزشکی دلیل خاصی برای این تظاهرات عصبی نمیبینم مگر اینکه بیماری جانبی وجود داشته باشه .. نمیدونم در ام آر آی گردن چرا اینقدر تعلل دارند ! خوب یکبار ام ار آی گردن یا نوار عصب عضله بگیرند ، بلاخره اگر قراره یکبار زیر سوزن نوار عصب اذیت بشه هرچه زودتر باشه بهتره ! :-/

نگرانم .. اعثاب مساب ندارم !

سلام بر مادر پهلوشکسته

فروردین۲۴

سلام من به مادری که حاجتـــــــش شــــهادت است
به دل نوا به لب دعــــــا نگاه او سوی در اســـــت
سلام من به مادری که پـــهلویش شکســـــــــته است
دلش ولی شکسته از غصـــه های حیـــــــــدر اســـت
سلام من به مادری که لالــــــــه هـــــــــای بســـترش
نشان ز تازیانه ها ، بهانــه هـــــــــای دختر اســـت
چه مادری چه دختـــری چــــــه بستر و مریضه ایی
چه پهلویی چه بازویــی چه غنچه ایی که پرپر است
نماز او نشســـــته و قــــــــنوت او شکـــــن شکــــــن
صدای او خســــــــته و پـــــر از نوای مضطر است
هنوز بیت رحــــــــل حــــــق سرای دود و اتش است
چه کلبه مــــــحقری که خـــــــانه ی پیامبــــــــر است
علی نظـــــاره میکـــــــند حســـــن اشــــاره مـیکنـــــــد
که صورت حسیـــــــن او به زیر پای مادر اســــــــت

حاج منصور ارضی

اشکاتو پاک کن پــــسرم مــــرد که گریه نمیکنه
عیب نداره تاج سرم مـــرد که گریـــــه نمــــیکنه
چیزی نشد حسـن جان حالم خوبه به قـــــــرآن
تو رو با خــودم آوردم که هوامـــو داشته باشی
بقیه ی راه رو بایـــد بـــازوهامو داشتـــه باشی
دستمــــو باید بگیـــری تا بتونم باهـــات بیـــــام
قول بده بده آهسته میری تا بتونم باهات بـیام
پیـــری همیــــنه مادر مشــکل میـــبینه مـــــــــادر
دیگه تعادل نــــدارم تو بیــــــا منو نـــــــــگه دار
دوباره نگـــــذار عزیزم بخـــــوره سرم به دیــــوار
چادرمـــــو خوب بتکون هیچکــــسی باخبر نشه
از کوچه و امروزمون هیچکــــــسی با خـبر نشه
وقتی خــــــونه رسیـــــدی اصلا نــــگو چه دیدی
نکنه بابات بفهـــــــمه چی به سر مـــــــادر اومد
نکنه بگی به زینب ، گوشـــــــواره ی من دراومد

اشکاتو پاک کن پسرم مرد که گریه نمی کنه ..

منبع : تابناک

با توجه به اشکال فنی اسپیشیال ، اکر لینک روضه ی بانو دیده نمیشود در صورت تمایل به لینک تابناک مراجعه کنید .
التماس دعا

کامنت خصوصی نگذارید ، لطفاً

فروردین۲۲

سلام

نظر به کامنت دوست خوبم فاطمه که مسایلی خصوصی محل تحصیل رو برایم شرح داده بود ، دوستان گرامی یا خوانندگان محترم که یکبار در این وبلاگ کامنت شما تایید شده برای چندمین مرتبه اعلام میکنم ، لطفا کامنت خصوصی نگذارید زیرا سیستم کامنت این وبلاگ کامنت خصوصی از خواننده هایی که قبلا یکبار کامنت شون تائید شده نپذیرفته و آن را عمومی میکند .

در ضمن همه ی کامنت های خصوصی حذف میشوند چون در سیستم مدیریت وبلاگ اشکال فنی ایجاد میکنند . بنده در ایجاد یا حذف این مسایل نقشی ندارم .
سلامت باشید .
مادر سپید

در دسته : دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

خوشنویسی که پس از قطع دست استاد شد

فروردین۱۸

سلام
سرگذشت هنرمند فقید ابن مقله برای خیلی هامون میتونه امید بخش و نوید دهنده روزهای باشد که در انتظار ماست . با هم میخوانیم :

در طول تاریخ هنرمندانی بوده‌اند که با وجود نقص‌ها و مشکلاتی که داشتند، هیچ‌گاه از تلاش در عرصه هنر دست برنداشتند و با کوشش و تلاش مستمرشان، توانستند خوش بدرخشند و ماندگار شوند.

از بتهوون، موزیسینی که ناشنوا بود تا هلن کِلِر نویسنده که ناشنوا و هم نابینا بود هنرمندان دیگری نیز بوده‌اند که با وجود معلولیت، توانستند همواره در اوج هنر بمانند و بدرخشند.

در تاریخ هنر ایران نیز یکی از بزرگ‌ترین هنرمندانی که با وجود مشکلاتی که در زندگی برای او پیش آمد، اما هیچ‌گاه دست از تلاش خود برای ادامه هنر خویش و اعتلای آن برنداشت، «ابن مقله» بود.

به گزارش ایسنا اِبْن ِ مُقْله (EBNE – MOGHKLEH) هنرمند خوشنویسی است که با آنکه در طول زندگی خود متحمل رنج‌های فراوانی شد و به موجب آن بزرگ‌ترین سرمایه‌اش، یعنی دستی که با آن می‌نوشت را از دست داد، اما هیچ‌گاه از ادامه راه خود منصرف نشد و امروز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و تاثیر گذار‌ترین خطاطان تاریخ شناخته می‌شود.

اِبْن ِ مُقْله از بزرگ‌ترین ادیبان و خوشنویسان تاریخ ایران به شمار می‌آید که خطوط شش گانه و اصول دوازده‌گانه خوشنویسی را به عنوان نقطه عطفی وارد خوشنویسی اسلامی و ایرانی کرد و سبب تحول عظیمی در سیر نگارش حروف به سمت خوشنویسی هنرمندانه شد.

مقله‌، به‌ معنای‌ چشم‌ یا سیاهی‌ و سفیدی‌ یا حدقه چشم‌، لقب‌ پدر او بوده که خطی‌ زیبا داشت، اما برخی آورده‌اند که‌ مقله‌ لقب‌ مادر پدر یا مادر یکی‌ از نیاکان‌ وی‌ بوده‌ است.

ابن مقله در سال۲۷۲ه‍. ق، حدود نیمه فروردین در فارس دیده به جهان گشود، اما برخی محل تولد او را در شهر بغداد می‌دانند.

ابن‌ ندیم‌ نوشته‌ است‌ که‌ «ابن‌ مقله‌ و برادرش‌ به‌ سبک‌ خط پدرشان‌ می‌نوشتند و با آنکه‌ گروهی‌ از خانواده‌ و فرزندانشان‌ در زمان‌ حیات‌ این‌ دو و بعد از آنان‌ به‌ نویسندگی‌ و خطاطی‌ مشغول‌ بودند، ولی‌ به مانند این‌ دو نفر نبودند و کمال‌ هنر خطاطی‌ مخصوص‌ ابوعلی‌ و ابوعبدالله‌ بود.

وی در طول عمر خود وزارت و صدارت سه تن از خلفای عباسی را تجربه کرد که در هر سه بار از این سمت خلع شد و در ‌نهایت نیز پس از شکنجه و آزار دست این هنرمند را از بدنش جدا کردند.

این هنرمند پس از این اتفاق نوشتن با دست چپ را تمرین کرد و حتی قلم را به آرنج دست راست می‌بست و می‌نوشت که البته پس از مدتی در این کار موفق می‌شود.

این هنرمند علاوه بر خوشنویسی در علوم‌ و فنون دیگری نیز‌ دست‌ داشت‌ که از جمله آن‌ها فن‌ بلاغت‌، حفظ لغت‌، آشنایی‌ به‌ علم‌ اعراب‌ و فنون‌ شعر بود.

ابن مقله به عنوان یکی از مطرح‌ترین خوشنویسان تاریخ به شمار می‌آید و نام او با خطوط شش‌گانه و هنر خوشنویسی اسلامی گره خورده است.

بیشتر تاریخ‌دانان ابن‌مقله را به‌عنوان اولین مبتکر خوشنویسی اسلامی برمی‌شمارند و او را اولین کسی می‌دانند که کتابت را به یک هنر ارتقاء داد و با بررسی و نظام بخشیدن به خطوط مختلف رایج در زمان خود، خطوط شش گانه را نظم و هویت واقعی بخشید و برای آن‌ها قواعدی را قرار داد.

ابن‌مقله خط محقق را از خط کوفی و نسخ قدیمی بیرون کشید و آن را دارای قواعدی کرد و سپس خط ریحان را ایجاد کرد و پس از آن خط ثلث را از خط ریحان دریافت و نظم بخشید و دارای قواعد کرد.

این هنرمند همچنین به شکل ‌دادن خط نسخ مشغول شد و قرآنی را نیز به خط نسخ نوشت و خطوط محقق و ریحانی و کوفی را در سر سوره‌ها قرار داد و زمانی که قصد داشت کتابت قرآن با سایر خطوط فرق داشته باشد خط توقیع را ابداع کرد.

از جمله اقدامات ابن مقله تعیین ۱۲ قاعده برای زیبایی خط است که به آن‌ها اصول دوازده‌گانه خوشنویسی می‌گویند و هنم چنان، پس از گذشت بیش از هزار سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند.

این قواعد ۱۲ گانه عبارتند از: ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن.

پس از ابن‌مقله نیز افرادی چون محمد بن سمسانی و محمد بن اسعد شیوه او را آموختند و چندی بعد، ابوالحسن علی بن هلال معروف به ابن بواب، این روش را از آن‌ها آموخت و تکمیل کرد و تمامی خطوطی که ابن‌مقله پدید آورده بود را کامل کرد.

ثعالبی‌ درباره او نوشته‌ است‌ که‌ خط ابن‌ مقله‌ در زیبایی‌ ضرب‌المثل‌ بود، زیرا نیکوترین‌ خطوط دنیا شمرده‌ می‌شد، همانند خط وی‌ را نه‌ کسی‌ دیده‌ و نه‌ نشانی‌ داده‌ و در این‌ هنر چنان‌ والا بود که‌ نمی‌توان‌ وصف‌ کرد و صاحب‌ بن‌ عباد در بیتی‌ خط او را بوستان‌ دل‌ و چشم‌ خوانده‌ است‌

ابن‌مقله سرانجام در سال ۳۲۸ه‍. ق درگذشت.

منبع : تابناک

در دسته : معلولین | ۱۷ نظر »

جریمه ی شن کش جدید

فروردین۱۸

سلام
بارها تاکید کردم بچه جان به وسایلی که مال خودتون نیست دست نزنید . خداوکیلی هم از این بچه هایی نیستند که به هر چیزی دست بزنند مگر اینکه براشون جالب باشه بخواند بیشتر کشفش کنند مثل مسواک سه سر ویبره ی بنده که مدت طولانی هست ازش استفاده میکنم ، دیشب توسط حسین ویژگی ویبره بودنش کشف شد و امروز عصر با همدستی برادر کوچکترش به عنوان شن کش در خاک بازی ازش استفاده کردند ! به همین سادگی به همین خوشمزگی هم بنده نفری ۲۰ هزارتومن از عیدی هاشون کسر کردم که دیگه از این شکر ها نخورند !!! D:

عیددیدنی رفتن هادی

فروردین۱۶

سلام
کلا این هادی و حسین کارهایی میکنند که آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه !
رفتیم عید دیدنی از ماشین پیاده شدیم دیدم هادی آقا کفشش رو لنگه به لنگه پوشیده .. یکی لنگه ی کفش قدیمی و کهنه ی رنگ و رو رفته اش و یک لنگه هم کفش جدیدش !!
میگم چرا این طوری پوشیدی ؟ میگه لنگه کفشم رو پیدا نکردم !
دست شما درد نکنه با این راه حل پیدا کردنتون حضرت اقا !!!!‌ :)
ما که فقط خنده مون گرفت از راه حل کودکانه اش هر کی مسخره اش گرفت به فهم خودش مربوطه ! :)‌
این ماجرا هم مربوط به عیددیدنی رفتن حسین آقاست !!! :)

فروردین۱۵

سلام
دوستم گغته من باب رفاقت از شنبه بعد از مرخصی از کارش میاد روزی ۳-۴ ساعت در کارهای خونه کمکم میکنه که من به درس های بچه ها برسم !
یه همچین دوستایی دارم !:)

اگر کمک های این رفیقم باشه ممکنه بتونم از پس درس های آخر سالی بچه ها و بهانه گیری های هادی بربیام ! وگرنه با این وضعیت زیر صفر درسی مطمئنا حسین قبول نمیشه ! اصلا سر کلاس هیچی یاد نمیگیره انگار !! خنگ نیست خوب میبینم که موضوعاتی که دوست داره رو به خوبی یاد میگیره ، ولی برای درس خوندن اصلا وقت نمیگذاره و تکلیف نوشتاری هم با مصیبت مینویسه !

قبل از عید که حسن امتحان میان ترم داشت گرفتاری های قبل از عید پیش اومد و به درسش نرسیدم . وقتی کارنامه دادند ۵-۶ تا از امتحاناتش رو هم نداده بود !! معدلش خععععلی پایین شد !! خیلی عصبانی میشم وقتی میبینم پیشرفت تحصیلی حسن فقط به من وابسته است ! شاید دلم بخواد بمیرم !!! تکلیف درس و مشق این بچه چی میشه آخه !! این که نشد !! دهه !!!! هیچ کس عهده دار مسئولیت تدریس و تفهیم دروس این بچه نیست در این مملکت به جز مادرش !!!

اوقاتی که به درس های این دوتا میرسم هادی شاکی میشه و بهانه گیری میکنه هر شب که خط و نشون میکشه فردا مهدکودک نمیرم کلی هم بدقلقی میکنه یا با سربه سرگذاشتن حسنین اون دوتا شاکی میشند که نمیزاره ما درسمون رو بخونیم !‌ حسن که عصبانی میشه و با صدای دورگه ی نخراشیده اش داد و بیداد میکنه که خودش آلودگی صوتی زیادیه ، حسین هم از خدا خواسته که از زیر درس و مشق فرار کنه دنبال هم میزارند هادی میخنده و اون یکی داد میزنه و خلاصه بلوایی میشه !! من هم که صدایم به صداشون نمیرسه ! فقط باید یقه هاشون رو بگیرم هر کدوم رو توی یه اتاقی بندازم و درب رو قفل کنم که آدوم بگیرن ، خدا نکنه درس خوندنی هم برای حسن داشته باشم !! گاهی وقت میزارم دو تایی با هادی میشینیم کتاب میخونیم ، بازی میکنیم یا دو تایی میریم بیرون و یه وقت دو نفره بهش اختصاص میدهم ! ولی خوب مقطعیه این کارها همیشه حس و حوصله یا فرصتش نیست ! شب ها اینقدر خسته و عصبی میشم که دیگه نا ندارم نازش رو بکشم ! این جور وقت ها میگم خداروشکر که دختر نیست وگرنه چقدر بایس تو خرج می افتادم که آشتی کنه با من :)‌! اگر قبل از اینکه خوابم ببره نیاد توی بغلم ، نیمه شب یا صبح میبینم اومده کنارم خودش رو جا داده !

رفیق پر دردسر

فروردین۱۵

سلام
به یاد قدیم ندیما همه تکالیف مدرسه بچه ها رو گذاشتم دو سه روز اخر .. هرچند آموزش و پرورش اعلام کرد بسه دیگه چقدر درس و مشق آدم نبایس بچه ایرونی از بچگی پروفسور بار بیاد و حیف نیس این همه تعطیلات بی حسااب براتون رد کردیم که برید صفا سیتی بعد با پیک نوروز خرابش میکنید و اینااا ولی مدرسه غیذ انتفاعی حسن یک پیک نوروز شیک تمام رنگی مختصر و مفید داد و مدرسه شاهد حسین گف برید از سایت مدرسه تکالیف رو پرینت بگیرید در کل فکر کنم گیر اموزش پرورش همین ۲۰ صفحه پرینت کاغذ و جوهر بود !پیک نوروزی حسین فکر کنم چیزی حدود ۴۰۰-۵۰۰ تا سوال از کل دروسش باشه ! خیلی زیاده !!!!

حسین که به هیچ صراطی مستقیم نبود مث بچه آدم بشینه سر درسش ! تمام عید امیر میرفت سرکار و شب خسته و کوفته برمیگشت خونه ، بنده سرما خورده بودم و افت فشار داشتم تا ظهر افقی بودم هربار حسن میگغت بریم درس بخونیم حسش نمی اومد تاااا دیروز ۱۴هم که نامگذاری شد به روز جهاد خانوادگی برای انجام تکالیف ، هنوز کتاب ها رو باز نگرده بودیم که خبر رسید فامیل های دور عیددیدنی های قضا شده رو میخواهند بجا بیارند و جهاد خانوادگی مون کن فن یکون شد ! بعد از رفتن مهمان ها داشتم ظروف پذیرایی رو میشستم که رفیقم مسیج داد با رفیقش از همدان داره میاد تهران برای ادامه ی مداوایش .. خلاصه شب هم مهمان داشتم ! دو ساعت وقت مونده بود که رفیقم بیاد ، امیر با حسین ریاضی کار کرد ! بعد حسن با پدرش رفتند خونه مادربزرگش که هم فضا خانومونه بشه و هم درس بخوانند ( دروس عربی دینی و قرآن با مادر بزرگش ، شاااااید عمه اش افتخار بده فارسی با حسن کار کنه ، ایشون دانشجوی ادبیات فارسی هستن )

دیشب اینقدر حسین و هادی بدو بدو و شیطونی کردند تا هادی سرش خورد به لبه دستگیره در و از سر و کله اش فش و فش خون و خون ریزی براه افتاد !! زخمش عمیق نبود ولی خونریزیش زیاد بود طفلی رفیقم خیلی اعصابش بهم ریخته بود وقتی داشتم سعی میکردم هادی قیافه بتادین رو نبینه که بیشتر جیغ نزنه و خونریزی رو بند بیارم متوجه شدم رفیقم با رفیقش داره جر و بحث میکنه سر اینکه چرا قوطی بتادین رو جلوی چشم ترسیده هادی نگه داشته ! بیچاره ها کلی اعصابشون بهم ریخت !! خلاصه میدون جنگی بود دیشب خونه ما که نگو ..

رفقا خیلی خسته بودند برعکس همیشه که تا صبح بیدار می موندیم تا ۱۲ شب نتونستند مقاومت کنند و خوابشان برد ، من هم از ۱۲ شب تا ۳ صب حسین رو نگه داشتم به جای بازی کردن ، دروس تاریخ و قسمتی از علومش رو نوشت . از ۱۸ صفحه پیک حدود ۱۲ صفحه رو انجام داده ! ۴ صفحه اش مونده که اونم باید بشینم بالای سرش تا بنویسه ! حدود ۱۸۰ صفحه از درس های باقیمانده آخر کتاب های حسن رو باید برایش بخوانم که ۶۰ صفحه ش رو تا ۵ صبح خوندم ، حدودای ۱۰ بیدار شدیم ، رفیقم با رفیقش هم رفتند تهران گردی البته از نوع زیارتی و درمانی و خوشبختانه شب هم نمیاد !! خعلی بدجنسم !!! این رفیقم دفعه قبل هم که آمد سر امتحانات حسن بود که من خیلی عصبی شدم ! طفلکی رفیقم بیمار شده و هر دو ماه یکبار میاد تهران ، با اینکه اقوامی داره ولی خونه ی من راحت تره هربار هم من گرفتار درس های حسنم و نمیتونم خیلی بهش برسم تازه پرررو پررو از اومدنش عصبانی هم میشم ! حالا هر وقت تابستان ها میرم همدان که یکی دو روزه برگردم یک هفته خونه ش کنگر میخورم لنگر میندازم !! ما حدود ۲۵ ساله با هم دوستیم یعنی از حدود ۱۰-۱۱ سالگی هامون ! از بچه گی میرفتم پیشش درس بخونم برادرش شهید شده بود و پدرش همسر دیگری داشت و مادر و دختر تنها بودند از خانواده مذهبی بودند و ممنوعیتی برای رفتن به خانه شان نداشتم تقریبا میشه گفت با هم بزرگ شدیم ( ۷ سال با خانواده ام همدان زندگی کرده بودم و بعد از آن که به تهران برگشتیم دوباره به خاطر موقعیت دانشجویی امیر در همدان بعد از ازدواج به همدان برگشتم ۳-۴ سال آنجا بودم تا دوباره برگشتیم به تهران عزیز دل دودی مون ) مادرش برایم مادر هم بود وقتی با یک بچه ی کوچک در شهرشان غریب مانده بودم ! حسن رو باردار بودم پدرش تصادف کرد و وقتی حسین رو باردار بودم مادرش بر اثر بیماری قلبی از دنیا رفت ، هادی رو که باردار شدم بهش زنگ زدم گفتم مراقب خودش باشه ممکنه نوبت خودش باشه !! ;-) اون مجرد موند و تنها شد ، برعکس من دور و برم شلوغ شد ! تابستان ها یک هفته میرم پیشش اینقدر بچه ها ( و البته خودم ) زحمتش میدیم و اذیتش میکنیم که تا سال بعدی چوب خطمون پر میشه ! برای همدیگه دردسر داریم تقریبا در هیچ زمینه ایی هم نقطه نظر مشترک نداریم ،‌ هنوزم گاهی از همدیگه دلخور میشیم ولی نمیدونم چه حسی بین مون هست که هر بار از دیدن همدیگه خوشحال میشیم و دوست داریم پیش هم بمونیم !

انشالله خدا بهش سلامتی بده که رفیق خیلی خوبیه . الهی که خدا به هر کی رفیق خوب نداره ، یه خوب خوبشو عطا کنه امسالی ، ان شالله .. :)
سلامت باشید
تا بعد .

منم امام زمانم

فروردین۹

منم امام زمانم !!

فردا اگر ادعاش رو کرد جا نخورید !

برای مادرم

فروردین۴

سلام
آفتاب چهارم فروردین هم برآمد .. روز خوبی داشته باشید ..

نوشته ای دلنشین از ، آقای رضا عبداللهی را تقدیم میکنم به مادران کودکان استثنایی خصوصا دوست جدیدم الهام مادر امیرمحمد که شیرخواری ۴۵ روزه است .

mother

نویسنده به زیبایی با این متن به دوره کودکی سفر کرده است ؛ و روزهایی که خداوند سایه ای از خودش را در جسم و نام “مادر” بر سر پسر دارای معلولیتش انداخته بود را نگاشته است :

نشسته ام روی نیمکت، توی سالن مرکز فنی ارتوپدی و چشم دوخته ام به کلمه ” مادر ” که روی مچ دست جوانی کنار دستم خالکوبی شده است؛ یک خط کج و معوج و نقشی غیر حرفه ای که صد بار قشنگ تر از حکاکی های تن و بدن ” برد پیت ” و ” دور و بری برد پیت ” است. یک واژه رازآلوده که خصوصا برای ” ما ” سرشار از حس و بو و طعمی فرازمینی است، که ” عالم گنگ است، از گفتنش ” و ” کر است، از شنیدنش “.

ادامه را در وب سایت دکتر نگین حسینی عزیزم بخوانید .

سلامت و بهروز باشید ..

« مطالب قدیمی تر