مادر سپید

مادر یک روشندل

تولد ، تولد و باز هم تولد

دی۳۰

سلام
روز شما بخیر ، دو سه تا خبر جهت ثبت در وبلاگ و اطلاع دوستان :)

IMAG0011
آخرین عکسی که از حسن گرفتم همراه با دختر عموی کوچولویش مریم (۹۱/۱۰/۲۸)

تولد بچه فامیل های ۳۰ دی ما مبارک باشه ، با ارزوی سلامتی و خوشبختی در کنار همسر و ۵-۶ تا بچه آینده شون .. :)

آخرین روزهای ماه صفر مصادف با سالروز تولد حسن به سال قمری هست .. درست شب شهادت مولا امام رضا (ع) که عنایت های فراوانی نسبت به حسن دارند ، بلاخره حسن به سن تکلیف شرعی رسید و رسما توفیق راز و نیاز با خالق را پیدا کرد . با اینکه از مدتی قبل اقامه نماز را اغاز کرده بود باز هم باید گاهی یادآوریش کرد ! یک مهمانی ساده خانوادگی برای تکلیف شدنش گرفتیم ، دقیقا از همان روز تولدش هم صدایش عوض شده ! خوشبختانه صدای دورگه ی وحشتناکی نداره و نیازی نیست گوشِت رو بگیری ! فقط خیلی داد میزنه !! هر چی بهش میگم بچه جان فاصله گوش بیچاره من تا دهن شما یک وجبه باز نمیتونه ولوم صداش رو تنظیم کنه !!

آخ آخ آخ گغتم گوش .. بازم گرفت .. سه ماهه گوش چپم به شدت درد میکنه ، یکبار رفتم دکتر راست یا دروغ گغت ملتهبه و ۱۲ تا امپول داد از ضد حساسیت و چرک خشک کن و هر چی که احتمالا در داروخانه روی دستشون باد کرده بود که هیچ فرقی در اصل درد نداشت ، از آنجا که اطبا استعداد چندانی در تشخیص بیماری ندارند دیگه پیگیر نشدم فقط مواقعی که ورزش میکرم گوشم رو میبستم که شاید کمتر درد بگیره ! چند روز پیش حسین سینوس هاش عود کرده بود به هوای حسین ما هم یک متخصص گوش و حلق و بینی رفتیم ، گوشم رو معاینه کرد و گفت گوش سالمه … شنیدین میگن طرف فکش پیاده شده ! قضیه ی بنده است !! بعد از معاینه سر و چشم و بینی و گردن و فک و غیره ذالک فرمودند فک به صورت قرینه باز و بسته نمیشه و احتمالا یک در رفتگی در سمت چپ هست که باید به فک همایونی استراحت مطلق بدهم ، غذاهای نرم بخورم ، دهنم رو زیاد باز و بسته نکنم کمتر حرف بزنم و داروی ضد التهاب و اینااا داد و گفت یکی دو ماه رعایت کنم ! حالا دوستایی که میگن خوش به حال امیر اقا که که شما کمتر صوبت میکنی عارضم بنده جزو آن دسته از خانم های پرحرف نیستم ، اینجا حسن خیلی ضرر میکنه که من مجبورم کمتر حرف بزنم ، هفته پیش که امتحاناتش تمام شد بدون تعطیلی مدرسه استارت ترم دو را زد و از همه ی دروس درس جدید تدریس شد که به علت درد شدید گوش یا همان فک هیچکدام رو نتونستم بخونم و ضبط کنم .

گفتم امتحانات حسن .. دست گل حسن درد نکنه !! یادتون هست که از اواسط مهر ، آبان و آذر حسن دچار سردردها و گوش درد و بعد بی حسی طولانی مدت انگشتان دست شد ، یک ماهی خًب طول کشید که اطبای فهیمه و فخیمه مطلع شدند بیماری حسن رو از همان ابتدا درست تشخیص ندادند و داروهای اضافی گرفته که داروها قطع شد ، مدتی نگذاشتیم حسن به مدرسه بره که کلی عقب افتاد بعد از آن هم نمیگذاشتم فایل های صوتی درسی رو گوش بده ، میان ترم حتی در استراحت مطلق بود و نمرات درخشانی هم نداشت یکی دو تا از درس ها رو هم تجدید شد ! مثل اجتماعی که نمره قبولی نیاورد یا جغرافی که اصلا غایب شد .. به خاطر افت تحصیلی تا حدی حس کردم در کلاس منفعل شده و مثل گذشته در بین همکلاسی ها حس خوبی نداره ..
برای امتحانات ترم یک به خاطر کم شدن استرسش اجازه دادیم کمی درس بخونه با پدرش شروع کردیم به تدریس دوباره همه ی دروس خصوصا علوم ، زبان ، ریاضی ، جفرافی ، حرفه ، عربی و … نتیجه ش رو هم گرفت هم حسن و هم ما ..
چند روز پیش اعلام کردند معدل ترم یک شده ۱۸ و ۴۰ صدم و نفر ششم کلاس شده ! سال گذشته معدلش ۱۹ و ۷۳ و نفر سوم یا چهارم کلاس بود کلی حالش گرفته شد که متذکر شدیم تلاشت رو کردی و درس ها نسبت به سال قبل سخت تر شده ! دو روز دیگه اومد و گفت برخی از امتحاناتم تصحیح نشده بود معدلم شده ۱۹ و ۳ صدم ولی باز نفر ششم کلاسم . خوشبختانه همه ی امتحاناتش هم مدیر مدرسه ، معلمین یا مشاور ازش گرفتند و من خوشحالم که یک بار دیگه حسن تونسته توانایی هاش رو به همکلاسی ها و معلمین و حتی ما ثابت کنه .

این متن رو هم اضافه میکنم که با هم یاد بگیریم …
دیروز ۲۹ دی سالروز تولد شهید دکتر حسن رجایی فرد هم بود ، اولین جشن تولدشون رو بدون حضور فیزیکی شون جشن گرفتند ، خانواده شون مثل یک تولد معمولی لباس های نو و زیبا به تن کردند ، اسباب پذیرایی به سر مزار اورده بودند و از مهمان هاشون پذیرایی کردند در واقع برنامه خوبی بود ، حتی همسرشهید هدیه نقدی اماده کرده بودند که از طرف شهید به نیازمندان اهدا کنند . خیلی سخت بود وقتی هنوز چهلمین روز سفر عزیز از راه نرسیده ، سالروز تولدش هم باشه ! وقتی بهش فکر میکنی میبینی چقدر تحمل خانه در این روز سخت میشه ، چه کار خوبی کردند خانواده شهید ، همگی بر سر مزارشون حاضر شدند کیک و میوه و نوشیدنی گرم و پذیرایی های متنوع ، دید و بازدید و لبخند و خوشامد گویی ، هرچند موقع روشن کردن شمع ها بغض ها شکسته شد ولیکن جمع شدن خانواده در این روز کنار همدیگر چقدر در بهتر شدن روحیه همه گی اثر مثبت داشت و مهمتر از همه اینکه در این روز ساعت ها در کنار پدر بودند …

IMAG0024

برای سلامتی همسر شهید هم دعا کنید ..

سلامت باشید .

تا بعد .

دی۲۳

ایام شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) ، پیامبر اسلام محمد مصطفی (ص) و امام رضا (ع) بر همگان تسلیت باد .

رسول9

ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نروید باعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با کمال محمد

وعده دیدار هر کسى بقیامت
لیلة الاسرا شب وصال محمد

آدم ونوح و خلیل و موسى عیسى
آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه دنیا مجال همت او نیست
روز قیامت مگر مجال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابند
نور نتابد مگر جمال محمد

وان همه پیرایه بست جنت فردوس
بو، که قبولش کند بلال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد
پیش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا بخواب دید جمالش
خواب نمى گیرد از خیال محمد

«سعدى» اگر عاشقى کنى و جوانى
عشق محمد بس است و آل محمد

صبر ایوب ،‌ عمر گل

دی۱۸

سلام
باز هم قالب رو عوض کردم . من نمیدونم چطور برخی از دوستان نمی تونند قالب رو کامل ببینند ! در سیستم من که مشکلی نداره ! همه قالب ها کامل و درست بالا میاد !! اگر باز هم قالب مشکل داشته باشه مجبورم برگردونم به همون قالب بیخودی و بی روح قبلی !

در جعبه ابزار ووردپرس یک ابزار دیدم که قبلا ندیده بودم ، Most liked posts نوشته هایی که بیشترین لایک خورده رو لیست میکنه ، نگاهی به پست ها انداختم ، خیلی از خاطرات تلخ و شیرین بیادم افتاد ،‌ حدود یک سال و نیم پیش پست :جهت ثبت خاطره ی روزهایی بود که به شدت ترسیده بودم مبادا دچار ام اس شده باشم ! بی حسی ها و گزگزهای طولانی مدت فلجی های مقطعی عضلانی و راه نیامدن پاها و غیره ، من از مادرِ مرتضی خوش شانس تر بودم با اینکه هردو یه نوع تظاهرات عصبی و عضلانی داشتیم اما او علایمش به ام اس پیوند خورد و من بهبود پیدا کردم ..
مادر مرتضی با روحیه ترین مادران ما بود . همیشه بشاش و خوش رو به همه ی مشکلات زیاد مرتضی به چشم یک اتفاق ساده نگاه میکرد . سنش از بقیه مادران بیشتر بود ولی اینقدر روحیه خوبی داشت که اصلا متوجه سن بیشتر او نمیشدیم در همه ی برنامه های ما مرتضی و ویلچرش رو به دوش میکشید و همراه ما بود ، بمب انرژی بود اصلا ، مرتضی ۱۳ ساله است بچه ی خوش صحبت و خاصیه ، پوکی استخوان خیلی شدید داره طوری که پس از جراحی های سنگین و پرهزینه نتوانسته که بروی پاهایش راه بره ، طفلک مادرِمرتضی آنقدر مرتضیِ تپلی را در بغل گرفت و به مدرسه نابینایان برد و درگیر اموزش پسرش بود که فرصت نداشت به خودش هم گاهی فکر کند بعد از چندسال تلاش مستمر و پیشرفت کًند مرتضی سال گذشته خلاف قوانین اموزشی بچه های استثنایی قبل از ۱۵ سالگی عذر بچه رو از مدرسه خواستند و آخرین جراحی که پزشکان امید زیادی داده بودند که اخرین جراحی برای سرپا ایستادن مرتضی خواهد بود نیز موفقیت آمیز نبود ، این دو اتفاق همزمان باعث افسردگی و نامیدی شدید مادرش شد ، از ۸ ماه گذشته علایم بی حسی و گزگز و کم شدن بینایی و … نشان داد ، اول فکر کردند تومور مغزی ست و حالا ام اس .. بیماری مادرمرتضی برای همه ی مادرهای ما شوک بزرگی بود ، اوایل به شدت خودش رو باخت و کاملا زمین گیر شد .. چندروز پیش حالش بهتر بود ، فعالیت های روزانه اش رو انجام میده ولیکن از ناکارآیی مچ دست و پایش میگفت و کم سو شدن چشم هایش ، روحیه اش خیلی بهتر شده و امیدوار تره در واقع داره سعی میکنه برگرده به همان ایام نشاط انگیز قبل ، با پیشرفت بیماری اش مبارزه میکنه به خاطر مرتضی ..
تازگی مجاب شده دل از مدرسه و سیستم لعنتی آموزش و پرورش استثنایی بِبًره و در خانه آموزش مرتضی رو ادامه بده .. ولی خوب هزینه های کمر شکن درمانی خودش و مرتضی + هزینه های معلم های خصوصی و کاردرمانی بچه .. مگر یک خانواده با درآمد متوسط چقدر میتونه در برابر این مشکلات مقاومت کنه !؟ هزینه های درمانی + هزینه های آموزشی + توانبخشی فرزند + بار سنگین تحمل دردهای جسمی بیماری …
خراب بشه این آموزش و پرورشی که بجای کم کردن باری از دوش این مردم باری به دوششون میگذاره .. یادم نمیره برای تجدید تست های آموزشی اداره چقدر این مادر بیچاره بال بال زد غافل از اینکه باندبازی های اداره همه ی درب ها رو به روی مرتضی بسته بود باز هم این باندمخوف تصمیم جدی گرفته بود یک دانش آموز دیگر را قبل از سن ۱۵ سالگی خانه نشین کنه .. و شما چه میدانید از باندبازی های این افراد ! معلم نمره قبولی میداد و سیستم مردودش میکرد .. معلم مرتضی که تلاش های زیادی برای کسب امتیاز قبولی این بچه کرد خودش میتونه اینجا شهادت بده چه بلاهایی بر سر این مادر و بچه آوردند که آخرش یک همچین مادری که الگوی همه مون بود به خاطر روحیه ی خوبش از شدت فشارهای عصبی و روحی دچار بیماری ام اس بشه و بچه اش هم بی پناه خانه نشین ! مگر یک مادر چقدر تحمل داره !؟
مادر مرتضی نمونه ایی از صدها مادر دل شکسته و خسته از این سیستم بیمار آموزشی ما هست .. خدایا از شر همچین مسئولینی ، اگر به ما صبر ابوب نمیدهی دست کم عمر گل عنایت بفرما ..

تا بعد .

چهل منزل

دی۱۳

efcz62m3t43ydx4e979a

سفر کردم به دنبال سر تـــــــو
سپر بودم برای دختر تــــــو
چهل منزل کتک خوردم بــــرادر
به جرم این که بودم خواهر تو

فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد .

در دسته : دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

مسابقه دلستر خوری

دی۱۳

سلام

با هیجان زاید الوصفی از پله ها بالا اومد ، مثل فنر بالا پایین میپرید ! و مراتب ذوقمرگی خود را با برنده شدم برنده شدم اعلام میکرد !! فقد دو دقیقه بالا پایین میپرید و نمیدونست از کجا به کجای خونه رو بدوه !! کمی که اروم شد گفتم خوب حالا بگو مسابقه چی بوده ؟ در حالی که چشماش از شادی برق میزد و دندون های درشت جلوییش به خنده هاش جلای بیشتری میداد گفت : باورت میشه مامان برنده شدم ؟؟!! تو مسابقه دلستر خوری برنده شدم !! ۴ تا قوطی دلستر خوردم !! دیگه آخراش داشدم کم میاوردم به زور خوردم !!

دلسترخوری5

بعد از اینکه عکس صورت ذوق زده اش رو گرفتم دوووید به سمت دستشویی ! مگه بیرون می اومد بچه م !!‌ مشخص بود چه جهدی برای برنده شدن کرده است !!!!!

بچه ها کلی ذوق کردند ولی از پیامدهای این مسابقه خوشم نیومد .. مگر مسابقه کثیف کاری ماست خوری چه اشکالی داره !! خیلی هم بچه ها کیف میکنند فقط مادراشون بعدا شاکی میشن که بشن مهمه مگه !؟ :)
از جنبه ی مفرحش که بگذریم برگزاری و طراحی چنین مسابقه ایی از طرف مدرسه و این همه نوشیدنی به خورد یک بچه دادن کار اشتباهی است . اولش خوشحال شدم که مسابقه جایزه ایی نداشته چون فکر میکردم اگر جایزه میگرفت باز هم میخواست بر خلاف تربیتی که شده باز هم نوشیدنی گاز دار بخوره ولی حالا هربار که سرزده رفتم مدرسه دیدم حضرت آقا یک مینی دلستر دستشونه با شکم خالی داره میخوره ! واقعا از مدرسه توقع نداشتم ! عقل ندارن !!؟؟ نمیتونند فکر کنند تبعات همچین مسابقه ایی چی میتونه باشه ؟! بچه هامون رو دست کیا سپردیم !!!؟

تا بعد .

کمی تغییرات

دی۱۰

سلام
جهت به روز کردن امکانات و قالب وبلاگ ، وبمستر اسپیشیال اقای رَسته مدت طولانیست پاسخ ایمیل های بنده رو جهت به روز کردن وبسایت ندادند ، قبل از آن گفته بودند گزینه های آپلود سایت رو بدون اطلاع ایشون فعال نکنم ولیکن دیگه رکوود وبلاگ و عدم بروزرسانی امکانات ووردپرس برایم غیرقابل تحمل شده بود بنابراین در یک اقدام انتحاری همه ی گزینه های آپلود وورد پرسم رو به روز کردم ، قالب رو عوض کردم سعی کردم ، عکس بنر رو کوچکتر کنم موفق نشدم از قالب اصلی خیلی خوشم اومد رنگ های خوبی داشت که به بنر مورد علاقه م ست میشد ، کلی تنظیماتش رو بهم ریختم با این حال هنوز اینجا نپکیده ! بنظر میرسه همه چی آرومه !! :)
خُب فعلا که تصمیم گرفتم همین اسپیشیال بمونم ! فقط نمیدونم اسمایلی ها رو چطور اضافه کنم ! اینجا در صفحه ی مدیریت هم یه تنوعی ایجاد شده که شما نمی بینید ! :) بنده بسی خوش حالم که دست کم این صفحه ی دلگیر از این حالت تخت و بی روح بلاخره درآمد . کمی دیگه بررسی کنم ببینم چه میشود کرد ! اگر بشود یک موزیک متن ملایم و لینک دوستان را به اینجا اضافه کرد که بسیار عالی ست ..
نظر شما چیه ؟ امیدوارم نگید بنرت خعلی بزرگه و لوود نمیشه و اینااا ! :( خودم میدونم :( ازش خوشم اومد ! :) نشد کوچکترش کنم تنظیمات قالبه ! امتحان ریاضی کامنت دونی خعلی چیز مزخرفیه ولی هنوز نتونستم کنسلش کنم ، تجدید نشی یه وقت !! :)

تا بعد .
تست موزیک : موزیک بی کلام از ENYA
[ca_audio url="http://www.parsnice9.com/Downloads/Archive/Music/English_Music/Ania/1992_ENYA/01_SHE.MP3" width="500" height="27" css_class="codeart-google-mp3-player"]

بعدا نوشت : جعبه ی اسمایلی کامنت دونی رو گذاشتم خودم نتونستم بازش کنم . اگر تست کردید بهم خبر بدید .
جعبه اسمایلی پست ها همچنان مفقود الجعبه است ! نتونستم برای پست ها بزارم .
دوستان گفتند رنگها زنده نیست . بنظر خودم رنگ بلوز حسن در بنر غالب هست و جلوه ی بیشتری داره ، باز هم نظر خوانندگان محترم و دوستان عزیز برایم مهمه البته اگر تنظیمات محدود قالب اجازه بده مثلا اندازه ی بزرگ بنر و رنگ مشکی ستون لینک ها برای خود قالبه نمیتونم عوضش کنم . سایز عکس رو هم که کوچکتر کردم زیر عکس کادر مشکی اضافه کرد . قالب بدی نیست فقط یه مقدار با قالب هایی که تا به حال در وبلاگ ها دیدیم متفاوته . :)

خداحافظ بانو

دی۹

سلام
این دولت یه نفر مرد داشت که آن هم فرستاد ابرقوی سفلی تا جمع نامردان تکمیل شود !

خداوکیلی این یک وزیر مون انسانیت داشت ، خطایی اگر میکرد مسولیتش رو به عهده میگرفت و در آخر از آحاد مردم نیز حلالیت میگرفت .. دست کم افرادی که مثل ما دائم در داروخانه ها دنبال دارو و درمان هستند این رو خوب میفهمند ، مشکلات درمانی غیرقابل حل در این چند سال اخیر نداشتیم غیر مشکل دارو که پس از گران کردن ارز و عدم ورود دارو گریبانگیر همه ی بیماران خاص شد ! نزدیک بود دلایل عدم واردات دارو مشخص شود که دیگـــــــه به مدد سیاست های مدبرانه ی دولت در امن و امان نگه داشتن فضای سیاسی و فکری مملکت دیگه نشد ! الحمدالله رب العالمین ! الان دیگه همه چی آرومه ..

خدا عاقبت این مملکت رو به خیر کنه ..

مدتیه میخوام ادرس وبلاگ و کلا محل وبلاگ رو عوض کنم . امکانات اسپیشیال محدوده و راضی کننده نیست . سرویس های سایت و وبلاگ رایگان زیاده و انتخابشون سخت ، از طرفی خیلی اعتباری هم بهشون نیست ممکنه یک باره همه ی اطلاعاتم لو بره یا متون همایون ام در دهکده جهانی مفقود التایپ بشه . با دامنه های .ir یا .com مشکلی ندارم ولی آدرسم رو نمیخوام عوض کنم roshandel به خاطر این ۱۰-۱۱ ساله که نوشتم دیگه این کلمه سرقفلیش برای وبلاگ خودم باید بمونه ، شما پیشنهادی دارید برای وبلاگ کشی به یک محل دیگه ؟!

سلامت باشید

تا بعد .

حسین گُل نریز :)

دی۵

سلام

بچه م یک پا آشپزه ! خودش خیلی گشنش بشه میره و دست به کار میشه ، پیاز و سبزی هم خیلی دوست داره . دوست داره در آشپزی کمک کنه ! نمیدونم در آینده چکاره میشه ولی هر چی میخاد بشه مث آشپز برنامه بهونه شبکه ۳ “سامان گلریز” ، اوا مامانم اینااااا نشه ! :)

IMAG0775

IMAG0777

IMAG0779

IMAG0781

بفرمایید املت به سبک حسین گل نریز :)

دست گلتون درد نکنه !

دی۴

سلام
امتحانات عالیجناب حسن آقا امروز شروع شد تا ۲۰ دی هم ادامه داره .. خیر نبینه این حاج بابایی که معلم رابط رو از بچه های استثنایی گرفت .. حالا به درک سیاه که دایی ” پری ” رفیق گرمابه گلستان دوران کودکی م هست !! من و پروین اینقدر با هم دوست بودیم که بیاد او هر چی رفیق پروین نام داشتم پری صداش میزدم … این دایی جانش رو میگم ، اصن کاش سر به تنش نباشه که این طور بچه های مردم رو بدبخت میکنه ! چه لای زغال و دود و چراغ نفتی چه با بی توجهی های آموزشی سیستم سرطان گرفته ی آموزشی !! هیعی .. اگه اون وقتا میدونستم که یه روزی اینقدر به خاطر اموزش بچه م ازش متنفر میشم به خواهر خدا بیامرزش میگفتم سفارش فرزند آینده م رو پیشش بکنه !!! پارسال که اینقدر رفتم اموزش پرورش که پیغوم داد یه معلم رابط به خرج ما بدین به این ننه ی دانش اموز میم . خ که اینقدر ریختش رو توی راهرو ها نبینید !! که اونم هپلی هپول شد نمیدونم کجا رفت وعده وعیدش !! خیر نبینی حاج بابایی !! نه تو نه هژپری نه برقی که چقدر گفت من مث برق کارها رو انجام میدم ، اون رفیقاتون که دائم موز کیلو ۴ تومنی تو جلسات پوس میکنن و جواب ملتو نمیدن الهی که خیر نبینن !! الحمدالله در اداراتمون اقای نفتی نداریم وگرنه چی میشد !!! فک کن !!!

اگه از خدا نمیترسیدم ارزو میکردم الهی بچه هاتون توی اتیش و دود گرفتار بشن یا بین آهن پاره های اتوبوس های اوراقی که مخصوص اردوهای دانش اموزین تیکه پاره بشن یا گرفتار بی توجه ی های اموزشی بشن که یه کمی درد ملتو بفهمین !

معلم رابط که نداره بچه م برایش رفع اشکال کنه .. مدتی هم به خاطر این علامت های نگران کننده شبه تشنج مدرسه نرفت امیدوارم استرس امتحانات دوباره بهمش نریزه .. هرچند ما فشار نمیاریم .. به طور مثال امروز از جلسه که برگشتند نشستند پای رادیو نمایش ، بعدشم لالا تا عصر .. اصن برامون مهم نیست چه نمره ایی بگیره .. تازه دیروز یادمون افتاد چرا حسن میره مدرسه ؟؟؟؟؟؟؟ ما تصمیم گرفته بودیم امسال نزاریم بره مدرسه .. حالا که رفته ، بزار سیکلش رو بگیره بعدا ببینیم چکار میشه کرد .. تابستون کلی برنامه اموزشی متنوع و جذاب برای سال جاری تحصیلی طراحی کردیم براش شاید سال دیگه واقعا آموزش و پرورش رو در کَف آموزش بچه م گذاشتیم !! خدا خیرش بده این مدرسه رو .. با اینکه از خیلی کاراشون شاکی م خیلی جا ها هم میتونند یه کاری برای این یه دونه دانش اموزشون انجام بدند و نمیدند شایدم نمیدونن که از عهده شون بر میاد ، ما هم خیلی انتظار نداریم کاری که بلد نیستند رو انجام بدند در حالی که میدونیم حق ماست ، ولی با این حال خدا خیرشون بده که سعی میکنند همکاری کنند .. قرار بود روزهای فرد که من کلاس دارم امیر بره امتحاناتشو بگیره روزهای زوج من برم که خوشبختانه آقای مشاور خوش خلقشون گفتند من امتحانات رو ازش میگیرم که ای طوری بهتره باز یه وقت نمره هاش بالا بشه براش حرف در نمیاد که کمکی بهش شده .. ما که ازشون راضی هستیم ، خدا ازشون راضی باشه .

هنوزم گاهی دستش سوزن سوزن میشه که خیلی زود رفع میشه مثل دفعه قبل چند روز و چند هفته ادامه پیدا نمیکنه . دو روز پیش سق دهانش سوزن سوزن و بی حس شده بود ، بند دلم پاره شد همش منتظر بودم اون حمله تشنج شبه سک-ته رو داشته باشه که خداروشکر رفع شد !

کمیسیون پزشکی همایونی فرستاده بود چشم پزشکی ، رفتیم ، چیز جدیدی نگفت ! هیچ کاری نمیشه کرد حتی خارجه هم تشریف ببرین آسمون همین رنگیه ! ایتالیا که گف اصن نرید که کلاه برداری میکنن و ایناا !! امریکا هم فایده ایی نداره تنها جمله جدیدی که شنیدیم این بود که “لبرز” نوعی بیماری چشمی آر پی “مادرزادی” هست !! چه کلمه خوبیه این مادرزادی ! نه ؟؟؟! کلا هر چی تقصیر هس گردن ننه ی بچه اس !! به نظر من مشابه کلمه هایی مث : خل دیوونه ، چلاق و کوره ! خو شایدم فک کرده چه کلمه ایی بگه که زیاد سوال پیچش نکنیم ! فردا سه شنبه نظر چشم پزشک رو ببریم کمیسیون ببینیم عقلای عرصه ی مغز و اعصاب کودکان وطن چه تشخیصی میخواند بدن !!! دکتر زالی گفت ام آر آی گردن بدیم و نوار عصب عضله .. شاید اخرش باید این کار رو کنیم ، چمیدونم !

چند روزیه اوضاع احوال روح و روانم پاک بهم ریخته .. بلاخره سوپافی برای تخلیه این خبر خوش دادن های دکترا نباشه نتیجه ش میشه این دیگه .. یه دکتر روانشناس که حالش از مریضاش بدتر نباشه معرفی کنید ! خداوکیلی اونی که معرفی میکنید لدفن دست گلش هم درد بکنه که توصیه های دست گلتون درد نکنه ارائه نده !

تا بعد !

بعد نوشت : وقتی این روزا وبم رو نگا میکنم و چشمم میفته به نگاه عمیق و شاداب اقای رجایی کلی دلم میگیره که دیگه نیستش ..