مادر سپید

مادر یک روشندل

عید پاکیزه دلان

مرداد۲۹

تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است // میهمانی شد به پایان و نگارم رفته است
با گـل این بـاغ تازه انـس پیدا کـرده ام // گـرم گـل بودم که دیـدم گـلـعـذارم رفته است
بذر قرآن را به دل، گر چه به دستم کاشتم // وقت محصولش که شد دیدم بهارم رفته است
در سحر تیر دعا صید عجابت می نمود // با که گویم درد خود وقت شکارم رفته است
سفره ی پر رزق مهمانی رحمت جمع شد // درد در سینه نشسته سفره دارم رفته است
دلبر من هر سحر بر دیدنم مشتاق بود // آن که بوده هر سحر چشم انتظارم رفته است
گر که در محشر بمانم رو سیاه و بنگرم // دلبر صاحب شفاعت از کنارم رفته است
بر مشامت گر رسید از قبر من بوی بهش // کن یقین پای نگارم بر مزارم رفته است
شرح حال خویش را با یک کلام افشا کنم // ور شکسته هستم و دار و ندارم رفته است

عید طاهرکننده فطر بر پاکیزه دلان مبارک .

شبکه ی غیر ملی

مرداد۲۲

سلام

و باز هم زمین لرزید ، عصر دیروز ۵/۲۱ /۹۱ زمین لرزه‌ای به بزرگی ۶.‌۲ در مقیاس ریشتر، منطقه بزرگی از شمال غرب کشورمان رو لرزاند اما دل مسئولین را نه !! وزیران محترم با خیال آسوده سحری شون رو هم میل کردند امروز تشریف بردند تا حضور نمایشی شون رو به اجرا بگذارند !باز هم نامردی و بی مردمی دو-لت به ملت …. نه پیام تسلیتی و نه اطلاع رسانی منسجم و دقیقی !!! باعث تاسفه که اخبار ورزشی المپیک از اخبار افطار باز کردن هوطنانم در اهر و ورزقان ، هریس و کلیبر با تلی از خاک مهمتر است .. حد ‌‌نهایت واکنش دولت مملکتم به «پیام تسلیت اعضای هیأت دولت» و نه حتی مجموعه هیأت دولت! در روز بعد از حادثه است !

کدوم رسانه ی ملی !‌ تا کی باید درگیر لفاظی باشیم ! اگر رسانه رسانه ی ملی ست پس چرا وقتی در جایی از این مملکت اتفاقی می افتد باید هر چیزی را دید و شنید از این شبکه ، غیر از اخبار مرتبط !!! شوکه شدم وقتی در اخبار نیمه شب مطلع شدم در این زلزله بیشتر از ۱۸۰ نفر کشته داشته است ، تنها چیزی که ما تا قبل از نیمه شب دیدیم از اتراق شبه پیک نیک مردم در پارک ها بود به شدت و حدت این مصیبت اشاره ایی نشد ! یعنی اینقدر خبررسانی ضعیف بوده !!؟ چطور میشه توجیه کرد رسانه ی ملی ما از شدت این حادثه بی خبر بوده است ؟!!!

در اخبار ساعت ۱۴ امروز بیش از ۲۰۰ نفر تلفات اعلام شده ولی تجربه نشان داده وقتی رسانه ملی یک رقم رو اعلام میکنه آمار واقعی تلفات دست کم ۳۰ درصد بیشتر است ! حالا اگر توی جزایر کومور خون از دماغ کسی میومد از همین شبکه ی خبری ، دولت به آن ها تسلیت می گفت ، تجهیزات می فرستاد ، عزای عمومی اعلام می کرد .. اما دریغ از همدلی مسئولین ، قدرت امواج درونی زمین به اندازه‌ای زیاد بوده که زلزله در سراسر منطقه شمال غرب کشورمون احساس شده و طبق گزارشات خبری به دلیل قرار گرفتن کانون لرزه در فاصله اندک نسبت به سطح زمین ، به شدت مخرب بوده تا جایی که تونسته ترس و وحشت زیادی ایجاد کنه و هموطنان ساکن کیلومتر‌ها دورتر را هم مجاب به خوابیدن در خیابان‌ها کند و نیروهای امدادی پنج استان را به حالت آماده‌باش دربیاره ، اما موفق نشده که مسئولان رسانه ملی را مجاب به قطع برنامه‌های عادی و پوشش اخبار مرتبط با زلزله آذربایجان بکند .

این چه سیاستی ست که صدا و سیمای ما در پیش گرفته ؟؟! وقتی زنان و کودکان مظلوم روستایی ما داغدار خانواده هایشان هستند سخن گفتن از زنان و کودکان ملت های تحت ظلم اسلامی را میتوان به زمانی بعد موکول کرد ! درست میبود در ساعت بین ۱۳ و ۳۰ دقیقه تا ۱۴ که زمان پربیننده ی شبکه ملی هست ، تصاویری از هموطنان مصیبت زده کشورم پخش میشد تا همنوعان مسلمانم در بلاد جنگزده ! دل آدم میشکند از بی تفاوتی شان .. در ایجاد این مصیبت دیگر هیچ انسانی مقصر نیست نه خلبانی در کار است و نه راننده اتوبوسی !! و نه حادثه ی انسان مسبب دیگری که تمام انرژی شان را بگذارند در مقصر اعلام کردن افراد پایین دست تا از زیر بار مسئولیت شان شانه خالی کنند ، اینجا دیگر مقصر همان افراد بالادست هستند که بدون در نظر گرفتن احساسات بازماندگان و نیاز ایشان به همدلی و رسیدگی مسئولین ، با عدم اطلاع رسانی به موقع شون احساسات عموم ملت رو جریحه دار کرده اند ..

این مصیبت جانگداز را به ملت شریف ایران و آذربایجانیان عزیز تسلیت می گویم و از خداوند متعال برای جان باختگان این حادثه درد آور رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر جزیل مسئلت می کنم .

مادر سپید .

بانوی صبوری

مرداد۱۷

سلام بر بانوی صبوری ها
ایام غم افزای شهادت مولی علی علیه السلام را تسلیت عرض میکنم …

امشب به این فکر کردم که اگر زهرا سلام الله علیه زمان ضربت خوردن علی علیه السلام در قید حیات بود از سوز این مصیبت چه بر سرش می آمد … یه یاد زینب افتادم …
امان از دل زینب … چه تحملی چه صبری و چه بصیرتی …
امان از جگر شرحه شرحه ی بانو که از حنجر حسن علیه السلام بر تشت نشست ..
امان از دل زینب …
این اندوه جان گداز را به شما تسلیت می گویم بانوی موی سپیدِ‌ پیشانی بشکسته …

بانوی پهلو شکسته ، ببخش که سوز و گداز این شب مرا بیشتر به یاد بنت علی انداخت …
وسلام

مشهد نامه ۹۱ -۱

مرداد۱۵

سلام
طاعات و عباداتتون مقبول حق تعالی . دیگه نوشتن سفرنامه کم کم داره دیر میشه . ممکنه در حد حوصله شما نباشه ولی برای ثبت سفرها هرساله سعی میکنم مفصل بنویسم .
سه شنبه ۲۷ تیر ساعت ۱۸ به قصد زیارت آقا امام رضا(ع) به مشهد مقدس عازم شدیم .


توضیح عکس : راه آهن تهران .. جالبه که در این عکس سرگروه ها با رنگ زرد مشخص شدند آذر روی پله ها با برگه های زرد لیست اسامی ، محبوبه پایین پله ها و بنده ابتدای گروه ! آقا داماد و سرگروه پسرها هم تی شرت زرد پوشیده !

اکیپ فیلمسازی یوسف و همکارانش ۴ نفر بودند + عموحسین که تنها نیروی داوطلب آقا بودند که از ابتدا تا انتهای سفر برادرانه همپای گروه فعال بودند . سرگروه ها ۴ نفر بودند بنده ، آذر ،‌ محبوبه و مریم ، سه داوطلب خانم هم برای کمک به خانواده هایی که ده یا سه فرزند دارای محدودیت جسمی به همراه داشتند برای کمک آمده بودند . تعداد نفرات گروه ۱۱۶ نفر بود که از ۵۰ خانواده تشکیل میشد . تعداد نفرات بچه های استثنایی ۵۵ نفر بود . ۵ نفر خواهر یا برادران کمتر از ۱۴ سال نیز همراه مون بودند . گروه سنی بچه ها متفاوت بود از کودک یک ساله تا دانشجو .. امسال برای اولین بار عروس و داماد کم سن و سال هم داشتیم . :)


توضیح عکس : مسافرکوچولوی اردو

حدود ساعت ۶ صبح چهارشنبه ۲۸ تیر رسیدیم .


توضیح عکس : راه آهن مشهد – از راست به چپ : محمدخسروی با تیشرت سبز – حسین خرمنپز با تی شرت سورمه ای- امیرحسین وزیری با پیرهن راه راه مردونه – دبیرکل سازمان ملل آینده :) با پیرهن طوسی – و مانی حسینی با تیشرت قرمز این یکی پسرم که روی ویلچر هست ابراهیم عزتی هست . بچه ها مشغول احوالپرسی با ابراهیم هستند .

برای اسکان به موقع افراد اتاق ها رو یک روز جلوتر اجاره کردم و گروه بندی فرضی افراد در اتاق ها رو از قبل انجام داده بودم با این حال هتل در تحویل چند اتاق بدقولی کرده بود . بعد از اسکان مسافرین ،‌ باید بنده و آذر سریعا برای گرفتن وقت قرق به حرم میرفتیم . اسکان تا ظهر طول کشید و عموحسین برای هماهنگی برای قرق به حرم مراجعه کرد ،‌ آنجا پاسخ شنیده بود که حدود ساعت ۱۷ و ۳۰ دقیقه برای هماهنگی با رئیس بخش خدام مراجعه مجدد داشته باشد . حدود ۱۲ ظهر اسکان و رسیدگی به درخواست های افراد برای هم اتاقی شدن یا نشدنشون تمام شد .. دیگه از خستگی نتونستم چشمام رو باز نگه دارم و یک ساعتی استراحت کردم !‌


توضیح عکس : از راست به چپ مانی – امیر حسین – حسن .. حسن و امیرحسین از ۳-۴ سالگی با همدیگه دوست هستند .

برنامه ی پارک آبی رو ۴ ساله مستمر داریم البته غیر از پارسال که اتاق های هتلمون مشکل پیدا کرد و مجبور شدیم هتل رو عوض کنیم ! این برنامه رو مختص به مادران گذاشته ام که در فضایی مفرح بدون نگرانی بابت نگهداری و مراقبت فرزندشون تمدد اعصابی داشته باشند . دفعات قبل چند نفر از دخترها رو برده بودیم که کلی به انتظامات پارک التماس کردیم که بعد از مطلع شدن از خطرات احتمالی از بردن دخترهای کم بینا و یا دچار معلولیت به پارک آبی مشهد خودداری کردم .. بعد از ماه مبارک پارک آبی تهران خیلی بهتر هماهنگ میشه کرد …

در این فاصله آذر و محبوبه ثبتنام خانم هایی که مایل بودند به پارک آبی بیایند را تمام کردند . تعدادی از افراد به خاطر هزینه ی بالایش کنسل کرده بودند که بعد از حرکت متوجه شدم .. مبلغ بلیط ۲۵ هزارتومن بود که برای گروهی های بالای ۲۰ نفر فقط ۵ هزارتومان تخفیف قائل میشدند !! اما از ساعت ۱۷ تا ۲۳ به علت عدم استقبال بانوان هزینه بلیط ۱۷ هزارتومان اعلام شده بود . قرار شد محبوبه و آذر بچه های مادرانی که به پارک می آیند رو نگهداری کنند و من با مریم خانم ها رو ببریم !! اولین بار بود توی عمرم به یه پارک میرفتم و دلم میخواست فقط یه ذره یک جا بنشینم یا چرت بزنم !! یکی از خانم های مسن مون بدون هماهنگی با سرگروه مجموعه رو ترک کرده بود ! دسد گلش درد نکنه !!
اونجا هم کلی مراقب خانم های مسن بودیم که زمین نخورند و کافی شاپ رفتند و خیلی روحیه شون عوض شد ..
بنده انقدر پله ها رو بالا و پایین دویدم که کف پایم صاف شد !! آخرش هم دیدم سرکار علیه تشریف بردند چند ساعت بیرون نشستند !
بیرون که آمدیدم ۶۹ تا میس کال داشتم !از مادرا گرفته تا آذر و محبوبه و افرادی که برنامه های روزهای بعد رو با ایشان هماهنگ میکردم !! و یک مسیج از طرف محبوبه : ریحانه تروخدا زودتر بیایید فکر کنم تا یه سال درمون نشم !!! :) :)


توضیح عکس : علی کوچولو شیطون و بلا چه دست سنگینی هم داره !‌ :)‌

با اینکه آذر و محبوبه برای بچه ها مسابقه و برنامه های مفرح داشتند اما رفت و برگشت ما بیشتر از ۵ ساعت طول کشید و سه تا از بچه ها خیلی اذیتشون کرده بودند ! علی کوچولو که دست بزن داشت ، دبیرکل سازمان ملل متحد آینده و رفیقهاش مانی و امیرحسین !! اینقدر حسن شلوغ کرده بود که وقتی پدربزرگش بعد از یک ساعت اومده بود دنبالش همه ی بچه ها از خوشحالی تکبیر گفتند و رقصیدن :) :) امیرحسین هم تازه صدایش دورگه و به شدت گوشخراش شده ! هرچند که حسن میگه به نظرم صدای دوستم خیلی قشنگ شده ولی طفلکی تا دهنشو باز میکرد کلامی بگه همه گوشمون رو میگرفتیم !‌:) مانی هم دوست جدید حسن هست گاهی با هم خوبن گاهی هم جر بحثشون به زد و خورد تبدیل میشه !!
خلاصه شلوغ کارترین بچه پسرخودم بود !!

ادامه دارد …

السلام علیک یا کریم اهل البیت

مرداد۱۳

سلام
میلاد با سعادت امام حسن مجتبی (ع) کریم اهل بیت تبریک و تهنیت باد .

بنا بر سنت حسنه ی اطعام ایتام و نیازمندان در حال تدارک سبد مواد غذایی برای ایشان هستیم که قبل از ایام شهادت پدر ایتام علی بن ابیطالب (َع) بین خانواده های منظور توزیع کنیم .
دوستان و خواننده های جدید در نظر داشته باشید ، در این وبسایت اگر یک بار کامنت شما تایید شده باشد سایر کامنت های شما به صورت خودکار تایید می شوند . در صورت تمایل به شرکت در این امر خیر میتوانید با ایمیل بنده تماس بگیرید .

سلامت باشید ..
وسلام .

من می مانم شما بروید !

مرداد۱۱

سلام
امسال هم مثل پارسال حسین رو گذاشتم تهران و با حسن و هادی به مشهد رفتم ، وقتی سه تایی شون با هم باشند خیلی شلوغ میکنند و من باید دایم مراقب بچه های خودم باشم ! با اینکه امسال پدرم بعد از چند سال با من آمد ولی سپردن این سه تا بمب هسته ایی به ایشون واقعا بی انصافی بود همین دو تا هم کلی اذیتش کرده بودند !! خودش هم وقتی شنید پسرها رو پارک ابی نمیبریم گفت من میمانم شما بروید ، توی ایستگاه هم دایم نگران بود که نکنه تا اینجا اومده و من میخوام با خودم ببرمش !!! اما اینقدر دلم سوخت موقع حرکت قطار ، بچه م تو چشماش پر از اشک شده بود !! خودش نمیخواست بیاد ، به خاطر امتیازاتی که میدونست از پدرش امیر میگیره ! ولی موقع حرکت ما انگار پشیمون شده بود !


توضیح عکس – حسین در ایستگاه خلاف جهت حرکت دیگران ایستاده : من می مانم شما بروید !


توضیح عکس – حسین دستشو به علامت خداحافظی تکون میدهد و چشمش پر از اشک و گلویش پر از بغض بود و من پیشش نبودم !


توضیح عکس – هادی داخل کوپه بی خیال حسین که در ایستگاه غمگین ایستاده .


توضیح عکس – قطار حرکت کرده و هادی رو به جلو نگاه میکنه و حسین پشت شیشه کوپه در ایستگاه ایستاده .. خداحافظ حسین من !

از عموسلمان عکاس گروه متشکرم که عکس های خوبی هم از این لحظه وداع بچه م گرفته که هر بار ببینم دلمم رو بسوزونه و چشمام رو پر اشک کنه ! :)

اینجا که اصلا بهش بد نگذشته بود !
روز اول پیش مادربزرگش مونده عصر هم با امیر رفتند خرید انواع و اقسام خوراکی های بد بد بد که من هیچ وقت نمیزارم بخرند ! انواع ترشک لواشک پفک و چیپس و کاکایو و یه عالمه کارتون خریدن ! ( خودم میدونم با ی همزه دار مینویسن :) ! کیبوردم همزه نداره ! :( )
روز دوم رفتند کلی اسباب بازی های گرون گرون خریده که اونم میدونه من زیر بار خریدشون نمیرم !!‌
روز سوم هم با پدرش رفته دانشگاه و محل کار امیر رو دیده که امیدوارم دیدن فضای مفرح دانشگاه پدرش باعث بشه دست کم دیپلمش رو بگیره !!
روز چهارم هم رفته دانشگاه ! عصر هم رفتند پارک اینقدر دوچرخه سواری کرده که از خستگی کشون کشون برگشته خونه !
روز پنجم هم دوچرخه سواری و گردش و بستنی خوری و کلا این چند روزه صفا سیتی تشریف داشتند بدون امر و نهی های تربیتی بنده !!

این چندروزه با پدرش بوده که فکر میکنم در رشد شخصیتش تاثیر خوبی داشته رفتارش متین تر شده کلا با شخصیت تر شده ، حس میکنه خیلی بزرگه و رفتارش آقا منشانه شده ! دیروز هم دعوت شده با پدرش به باغ یکی از همکاران امیر بروند و هنوز هم در صفاسیتی به سر میبره .. کلا رفتارهای حسین آقایونه ست و این مدت آقا تر هم شده ! کمتر با برادرهاش گلاویز میشه و امیدوارم امیدوارم امیدوارم در رشد تحصیلی ش هم تاثیر بزاره و بخواد دانشگاه هم بره ! فعلا که اســـــــــــــــــم مدرسه رو هم با تیر میزنه !

وسلام

صورت بانو

مرداد۸

سلام
امسال مایلم چند نفر از همسفرهای ویژه مون رو معرفی کنم که همسفری و ارتباط با ایشان جزو لطایف سفر بود .
تعداد نفرات ما ۱۱۶ نفر + ۲ مسافر اضافه بر سازمان ! بس که دو روز آخر کنسلی داشتم و جایگزین کرده بودم مجبور شدم بارها لیستهای دسته بندی افرادرا عوض کنم ، آخرش یک نفر از قلم افتاده بود اما تا ظهر فکر میکردم که یک نفر کم دارم ! ظهر پدرِامیر تماس گرفت و پرسید جای خالی دارم یا نه ! گفتم بله ، کلی تو دلم خوشحال شدم گفتم لابد میخواهند خودشون بیایند در مدیریت کار به من کمک کنند ! ایشون گفتند همسر سرایدار مدرسه شون تا به حال مشهد نرفتند و نذر دارند ایشون رو بفرستند پابوس امام رضا (ع) … ( توی دلم گفتم ای وای بر من !! صورت بانو ؟!!!! ) ادامه دادند اگر قرار شد بیایند خبر میدند ! بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم متوجه اون یک نفر اضافه بر سازمان شدم ! پدرِ امیر هم دیگه خبر ندادند بنده هم بسی مشعوف گشتندی که این یک نفر رو فوقش جریمه ش رو از جیب خودم میدم و میبرمش !

وقتی در راه آهن داشتم شماره صندلی و کوپه و واگن رو به مسافرینم اطلاع میدادم پدرامیر sms دادند که سرکار خانم صورت بانو دارند تشریف میارند و منتظرشون بمونم !! و این شد که مسافرین قاچاق ما دو نفر شدند ! وقتی جای مسافرین رو در کوپه ها درست میکردم متوجه شدم اون یک نفر نیومده و لطف کرده خبر هم نداده ! به رفیقش که کلی هم برای ثبتنام دوستِ بدقولش اصرار کرده بود تشر زدم که چرا خبر ندادند که نمیاند !؟ ولی با بدجنسی خوشحال شدم !! پس فقط صورت بانو مسافر اضافه بر سازمان مون شد ! دو تا از خانواده ها دوست داشتند در یک کوپه با هم باشند بچه هاشون ریزه میزه بودند ۵ نفرشون به یک کوپه رفتند و این طوری شد که جای صورت بانو هم خود به خود درست شد ! یک خانوم ریزه میزه ی فلفلی با ۱۶۰ سانت قد و حدودا ۴۵ تا ۵۰ ساله ، بار اولش بود در سفر گروهی شرکت میکرد هماهنگ کردن ایشون با گروه یک پروژه بود خودش ، بســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عظیم ! پدرِامیر کلی سفارش کرد که یه جور دیگه مراقب ایشون باشم چون کمی هم حواس پرتی داره و تا به حال مشهد هم نرفته حواسم بهشون باشه که آب تو دلش تکون نخوره !
معمولا این سفرها طوریه که نمیتونم در اون رفیق بازی و فامیل بازی کنم ! برای برنامه قرق اختصاصی حرم برای گروه سه چهار بار باید برم و برگردم تا وقت بدهند سایر برنامه ها هم همچنین !
سعی میکنم غیر از خواهر یا والدینم از خانواده کسی رو برای نگهداری بچه هایم همراه نبرم چون اصلا فرصت نمیکنم در این سفرها حتی به بچه هام برسم چه برسه به رفیق بازی ! یادم هست چند سال پیش قرار بود بچه ها رو ببریم شاندیز من حتی فرصت نکرده بودم لباس حسنین رو عوض کنم ، همه ی گروه تیپ کرده بودند و لباس خوشگلاشون رو پوشیده بودند ، وقتی اونجا عکس گرفتیم تازه متوجه شدم تن بچه هام زیرپیرهنی بود !! اصن یه وعضی !! :)
حالا قرار بود یه جور ویژه ایی هم مراقب صورت بانو باشم !!‌ اون موقع و هر موقع که ایشون شاکی بودند ، بنده و همراهانمون فقط به همدیگه لبخند تعارف میزدیم که بفرمایید شما ایشون رو توجیه کنید به هر زبانی که با ایشون صحبت کنی غیر از زبان خودش ، متوجه نمیشه که منظورت چیه ! ما که آخرشم قِلِق ایشون دستمون نیومد !
ایشون فقط دوست داشتند در کوپه یا اتاق بنده و سرگروه ها باشند . هر کوپه ایی که میفرستادمش یا میگفت شلوغ میکنند یا میگفت ساکتند یا میگفت کلاسشون به کلاسم نمیخوره یا میگفت خوشم نمیاد ! تا آخر سفر ما یک برنامه ایی با صورت بانو داشتیم ! امسال غیر از عمو حسین ما سه نفر خانم داوطلب داشتیم که آمده بودند به خانواده هایی که چند فرزند معلول به همراه دارند کمک کنند . با نام های مستعار : راستی ، درستی ، دوستی . خانم دوستی مامور مراقبت از ایشون و یکی از خانواده ها شد دیگه از حرم رفتن و اومدنش خیلی خبر نداشتم فقط هر چند ساعت یک بار زنگ اتاق رو میزد که جای منو عوض کن از این خوشم نمیاد از اون خوشم میاد !!
هر برنامه ی تفریحی هم میخواستم ببرمش قیافه شو یه جور مظلومی میکرد که دلم کباب میشد ، ابروهاشو بالا میداد و قیافه ی مَکُش مرگِ مایی میگرفت که یعنی منم بیام !؟

در ایستگاه راه آهن موقع برگشت هم یک حالی به روح و روان همه مون داد ! سپردمش به خانم دوستی تا سر جای تعیین شده نزدیک کوپه خودم ببردش که هواشو داشته باشم ! وقتی همه سوار شدند و مسافرینم رو چک میکردم دیدم توی اون کوپه نیست !! با اکیپ آقایونه مون همه ی کوپه ها رو دویدیم و نگاه کردیم نبود که نبود ! فکر میکردم قطار روبرویی رو شاید سوار شده باشه ! داشتم فکر میکردم که اگه توی قطار نباشه از کجا پیداش کنم ؟ آیا پیاده بشم برم دنبالش ؟ ایا بمونم با بقیه مسافرا برم و بسپرمش به دوستان ساکن مشهد ؟!! آیا چه خاکی بر سرم کنم !!؟ گوشی موبایلم در شهربازی گم شده بود و شماره ایشون و خانم دوستی رو هم نداشتم ! قطار داشت راه می افتاد که سرکار علیه نزول اجلال کردن توی سالن و افاضات همایونی فرمودند که بنده از این کوپه خوشم نیومده جام رو عوض کردم ! دسد گلتون درد نکنه !

مهمان نوازی صورت بانو از اون بالا بالاها هم توصیه شده بود ! هر کوپه و اتاقی که رفته بود برای همه تعریف کرده بود و یک مصونیت کامل گرفته بود طوری که هیچ کدوممون دلمون نمی اومد غیر از لبخند چیز دیگه ایی تحویل ناسازگاریش بدیم !
صورت بانو میگفت شب قبل خواب دیده که رفته شاه عبدالعظیم و اونجا دعا کرده که بره زیارت .. ظهر که پدرِ امیر با من تماس گرفته و قرار بوده بهم خبر بده ایشون در روضه حضور داشتند و روضه ی حضرت رقیه میخوندن که صورت بانو تو دلشون میگن که بانوی سه ساله من دلم میخواد برم زیارت ، همون موقع همسرش میاد دنبالش و میگه بدو که امام رضا طلبیدت و قطار داره میره ! بنده ی خدا فقط رسیده بود که یک دست لباس برداره ! دو ساعت قبل از حرکت قطار مطلع شده و اومده بود ! امام رضا (ع) قربونش برم بعضی ها رو یه جور خاصی میطلبه اساسی ..

حالا تو پرانتز بگم ، اگر بخواد به همسرش راپورتم رو بده که ریحانه بهم نرسید اون عکسش رو که توی ماشین کوبنده ی شهربازی سوار شده رو ۱۰۰ در ۷۰ بزرگ میکنم و روی تابلو سردر مدرسه شون میکوبم ! :) اسمایلی بدجنسی بِده بیاد ! >:-)

امیدوارم بهش خوش گذشته باشه !

وسلام .

نابینایان در قطارهای جدید !!

مرداد۷

سلام
تا به حال در وبلاگم به مشکلات سرویس های بهداشتی عمومی در قطارها به این شکل اشاره نکرده ام حتی تصاویری که سال گذشته از قطار پردیس گرفتم نیز در وبلاگ استفاده نکردم منتهای مراتب نپرداختن به این موضوع باعث حل اون نخواهد شد .. حداقل تاثیری که خواهد گذاشت شناخت بیشتر افراد خصوصا خواننده های روشندل وبلاگم از قطارهای مورد نظر و مشکلات آن خواهد بود . لازم به ذکر است بنده فقط درباره دو قطاری که خودم سفر رو تجربه کردم اشاره خواهم کرد ولاغیر .
حدودا ۸-۹ سال پیش که این سفرها رو آغاز کردم شناختی از قطارها نداشتم ، بعضا برخی از قطارها خیلی اذیتمون میکردند . مثلا سفر دوم ، قطار اسپانیایی با صندلی کشویی نصیب شد که نصیب گرگ بیابون نشه ! برای نشستن مشکلی نبود ولی برای خواب صندلی ها رو به جلو باید کشید که فضای وسط کوپه پر میشد عملا برای سه نفر ادم بزرگ جای خواب راحتی میبود نه برای ۶ نفر !! دو واگن دربست داشتیم ، وقتی افراد رو در کوپه ها جا دادم نشستم یه دل سیر اشک ریختم و خودمو لعنت کردم که چرا قطارها رو نمیشناسم ! مجبور شدیم با مریم و محبوبه و چند نفر از مادرای دیگه تا صبح در راهرو بنشینیم یا بخوابیم که بچه ها راحتتر بخوابند . امیدوارم نسل این قطار منتقرض شده باشه !! آدم ها مثل کنسرو ساردین توی کوپه ها میچپیدند بدون تهویه مناسب ! سفر با اعمال شاقه بود .. در سالهای ابتدایی برگزاری اردوها از بچه هایی که ویلچر استفاده میکردند میهمان نداشتم ولیکن در ۵ سال اخیر عزیزان جسمی حرکتی هم به گروه اضافه شدند و وجود سرویس های بهداشتی فرنگی جزو ملزومات سفر شد .
تا چهار پنج سال اول فقط پولمون به قطار های کویر میرسید . آن زمان اسپانسر مالی موثری نداشتیم که بتونیم در تهیه بلیط به همه تخفیف بدیم تا سرویس دهی بهتر یا دست کم تهویه مناسب داشته باشه یا در ایست ها طولانی مدت ، مسافرین کمتر اذیت بشند . قطارهای کویر اکسپرس خواب معمولا برای سفرهای گروهی مدارس و عموم مردم استفاده میشه .. تهویه خوبی نداره ، آن زمان که ما مسافرش بودیم یادم هست وقتی قطار می ایستاد سیستم تهویه هم خاموش میشد ! اصن یه وعضی !! سرویس های بهداشتی فرنگی محدودی دارند و زمان های رفت و برگشت به بچه های جسمی حرکتی عزیزمون خیلی سخت میگذشت .
چهارسال اخیر به واسطه کمک یکی از دوستان بلاگر قدیمی و همکارانشون قطارهای بهتری تجربه کردیم .. غزال و سمیرغ و دو سال پیش که سفرهوایی بود و پشت دستم داغ کردم که تو این مملکت از این ریسک ها کنم ! سفرهوایی برای گروه معلولین !!‌ اوه اوه اوه !!!!!! اسمایلی ترسیده فرض کنید !!

سال گذشته پردیس و امسال قطار جدید نورالرضا معروف به نور رو تجربه کردیم .

قطار سال گذشته پردیس اتوبوسی بود . حدود ۷۰ تومن نرخ بلیطش بود همراه با سرو وعده غذایی و میان وعده ، قطار خیلی تمیزی بود مبلمان های دلباز و راحتی داشت و ۸ ساعته مسیر ۱۲ ساعته رو طی میکرد با کمترین توقف .. خوب برای منِ نوعی به عنوان فردی که کمترین محدودیت جسمی رو در ظاهر دارم بسیار ایده آل است ولیکن برای افرادی که محدودیت های حسی یا حرکتی دارند چطور ؟!

دسترسی مسافرین به همه ی امکانات رفاهی و بهداشتی قطار تاچ یا دکمه ایی هستند ، با همه ی زیبایی و سهل الوصول بودن امکانات با فشردن یک دکمه برای مسافرین ، اشکال عمده ایی دارند و آن هم فکر نکردن به محدودیت های بینایی روشندلان در استفاده از امکانات خصوصا سرویس های بهداشتی هست ! در قطار پردیس یک نابینا کاملا مستاصل و وابسته بینایی و کمک دیگران خواهد شد حتی استفاده از شیرآبخوری ، باز و بسته شدن درب سرویسهای بهداشتی و شیرهای آب مربوطه ، درب های رابط بین واگن ها و درب های محفظه جایگیری ساک و چمدان نیز دکمه ایی هست ! حتی یک فرد تحصیلکرده هم در مواجه با امکانات جدید نیاز به راهنمایی بیشتری داره چه برسه به یک فرد نابینا که توضیح کوتاه تصویری رو هم نمیتونه ببینه !


درب سرویس بهداشتی


روشویی


سرویس بهداشتی قطار پردیس

قطار نور هم شیک و ترتمیز بود ! نورپردازی کوپه ها آرام بخش است و سیستم صوتی تصویری قوی تری نسبت به غزال و سیمرغ دارند ، با این قیمت بالای بلطیش ( ۸۷۰۰۰ تومن برای رفت و برگشت ) نمیدونم چرا یک وعده پذیرایی کیک و آبمیوه داشتند ! در این قطار هم باز و بسته کردن درب های بین واگنی با فشردن دکمه ی شیشه ایی و صافی انجام میشد که برجستگی یاعلامت خاصی غیر از یک ردیف چراغ سبز نداشت که عملا برای یک نابینا هیچ کاربردی ندارد . نقطه مثبت این قطار روبروی هم قرار گرفتن سرویس بهداشتی فرنگی و ایرانی برای استفاده سالمندان یا معلولین هست ولیکن بنده هر چه توجه نشون دادم علامتی مبنی بر راهنمای یک فرد نابینا در استفاده از سرویس های بهداشتی این قطار هم ندیدم ! در سرویس های بهداشتی این قطار از پدال های پایی و دکمه ایی برای باز و بسته کردن آب روشویی و استفاده از سیفون وجود داشت بدون هیچ راهنمایی تصویری یا نوشتاری ! متاسفانه دوربینم رو جا گذاشته بودم و از قطار نور تصویر این جزییات رو ندارم .


سالن عبوری قطار نور

مطمنا کمپین های حمایت از حقوق معلولین در کشورهایی که مجری اجرای این قوانین هستند برای رفع این مشکلات راه حل هایی ارایه کرده اند ولیکن در کشوری که سالهاست معلولین برای ملزم کردن مجلس جهت به رسمیت شناختن و تصویب این قوانین تلاش کرده و همچنان خبری از اجرای این قوانین نیست ، حتی مسافرت معلولین جهت انبساط خاطر منجر به آسیب های روحی خواهد شد !
تا زمانی که قانون حمایت از حقوق معلولین به صورت جدی اجرا نشود ، سیستم های حمل و نقل عمومی خودشون رو موظف نمی دانند که برای افراد با محدودیت های جسمی اماکن عمومی رو مناسب سازی کنند و این باعث تاسفه ! سال آینده نمیدونم چه نوع قطاری رو انتخاب کنم که محدودیت های جسمی افراد باعث زیر سوال رفتن کرامت انسانی ایشان نشود !

تا بعد ..

عمو حسین

مرداد۴

سلام
فرا رسیدن ماه رمضان و شیرینی نچشیدن و مزه نکردن گناه های ریز و درشت دور و برمون مبارک باشه به همه ی دوستان ..

یکشنبه صبح زود رسیدیم .. منتظرم که عکس ها دستم برسه تا نوشتن سفرنامه رو شروع کنم .
سفر بسیار خوبی بود . به همه ی بچه ها خیلی خوش گذشت بنده هم بر خلاف سال های گذشته اصلا بیمار نشدم ! :) فرصت کردم مثل سایرین از سفر لذت ببرم به موقع استراحت کنم و زیارت بروم !

امسال یک همراه خیلی خوب داشتیم . ایشان کمک های فراوانی در امر اجرایی کردن برنامه ها انجام دادند و مهمتر از اون برای پسرهای نوجوان گروه برادری مهربان و دلسوز بودند . جا به جا کردن آقا رضا و امیر و سحر کوچولو از روی ویلچر و زیارت بردن آنها و همه ی پسرهایی که نمیتونستند در قسمت بانوان به زیارت بپردازند به عهده عموحسینِ خوشرو بود .. سالهای گذشته پسرهامون کوچکتر بودند و ما به راحتی بچه ها رو با خودمون زیارت میبردیم اما امسال به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که همه شون آقا سیبیلو شده باشند .. خداروشکر که امسال بدون اینکه بنده در این خصوص پیش بینی کرده باشم شرایطی مهیا شد تا پسرهای نوجوان مون با آرامش خیال و خوش حالی به زیارت بروند . حضور پرثمر ایشان در کنار پسرهامون رو از عنایت های خداوند میدونم به این علت که این بچه ها تونستند بدون استرس از مفقود شدن به زیارت بروند ..

تابش روز افزون محبت پروردگار بر دل شما و همه ی افراد با عاطفه ای که برای شاد کردن کودکان استثنایی از خواسته های خود میگذرند .

سلامت و برقرار باشید .

مادرسپید ..