مادر سپید

مادر یک روشندل

ختم امن یجیب

آذر۲۰

سلام

دیروز مطلع شدم متاسفانه یکی از دخترهای روشندل گروه بر اثر نارسایی کلیوی به کما رفته ..

لطفا برای سلامتی پریسا دانشجوی باهوش روشندل  ۵ مرتبه ختم امن یجب بگیرید ..

به امید سلامتی پریسا .. امیدوارم که خیلی زود برگرده ..

ما منتظرش هستیم ..

لطفا در صورت شرکت در دعای امن یجب فقط پست رو لایک کنید .

من الله التوفیق

 

—————————————————-

پی نوشت :

انا لله و انا الیه راجعون

پریسا سه روز پس از ارسال این پست مرحوم شد … خدایش بیامرزد …

فاتحه مع الصلوات ..

 

در دسته : حال نوشت | ۴ نظر »

یا باب الحوائج

آذر۱۳

 

در مشک تشنه، جرعه ی آبی هنوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟

برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا
وقتی «کنار درک تو، کوه از کمر شکست»

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت
سنگی زدند و کوزه ی لب تشنگان شکست!

شد شعله های العطش تشنگان، بلند
باران تیر آمد و بر چشم ها نشست

تا گوش دل شنید، صدای ” الست ” دوست
سر شد “بلی”ی تشنه لبان می الست

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد
پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

باران می گرفت و سبو ها که پر شدند
در موج تشنگی، چه صدف ها که دُر شدند

“علیرضا قزوه”

****************************************

یک التماس دعا :

این صفحه برای تمامی محبان و مشتاقان زیارت اهل بیت در سراسر جهان ، که بعد مسافت مانع رسیدن ایشان به کربلای معلی و زیارت بارگاه منور حضرت عباس(ع)  جهت تجدید میثاق با آن حضرت و یا طلب حوائج دنیوی و یا اخروی میگردد تهیه گردیده است . شما   می توانید با ثبت نام در این صفحه ، به خدام این بارگاه ملکوتی  نیابت داده تا از جانب خود ویا بستگانتان (چه آنان که در قید حیاتند و چه آنانکه به رحمت ایزدی پیوسته اند) زیارت نموده و دو رکعت نماز زیارت بجای آورند .

۱۲ آذر روز بزرگداشت معلولین

آذر۱۱

سلام ..

در بین مقاله هایی که در این خصوص خوانده ام این متن بیشتر به دلم نشست که صحبتی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند .. از پایگاه ارزشمند جناب دکتر کمالی

۱۲ آذر روز جهانی معلولین

محمد حسن استاد- بندر عباس

ostadmh@yahoo.com

12 اذر مصادف با سوم
دسامبر روز جهانی معلولین می باشد . سوم دسامبر هر سال به عنوان روز جهانی معلولین از سوی سازمان ملل متحد معین گردیده است . این روز توسط سازمان ملل جهت گرامیداشت فضائل انسانی وتکریم ارزشهای معنوی برگزیده شده  است .این روز زنگی است که به صدا درمی  اید تا بشر در مقابل حقوق پایمال شده همنوع خود پاسخگو باشد و بگوید در برابر این فراموش کاری چه کرده وچه  می خواهد بکند.سازمان ملل دولتها را موظف کرده در این روز پاسخگوی عملکرد خویش باشند و بگویند چه کرده اند و چه می خواهند بکنند. چه طرحهائی به انجام رسیده و چه طرحهائی در مر حله اجراست . دولتها موظفند زمینه حضور و پرورش استعداد های معلولین را فراهم نمایند .

جامعه جهانی حق شهروندی معلولین را به رسمیت شناخته و قواعد این پذیرش را نیز پذیرفته است و کمتر دیده می شود در جوامع پیشرو معلولین به دلا ئل پیش پا افتاده از صحنه اجتماع دور گردند و نتوانند استعداد ها و توانائیهای خویش را به منصه ظهور برسانند .کمتر مکانی یافت می شود که به دلیل عدم رعایت ظوابط معماری وشهر سازی برای معلولین غیر قابل استفاده باشد .

۱۲ اذر روز احقاق حقوق فراموش شده ای است که باید انرا مطالبه کرد و در این  راه بسیار باید تلاش کرد. تلاشی مضاعف چون گوشها گرفته و چشمها بسته است و عملا  با وجود قوانین فراوان اقدام موثری صورت نمی پذیرد و به جای تدبیر در امور به اتلا ف وقت رو اورده ایم‘وقتی که قیمت با ارزشی دارد و ما این گونه انرا تلف می کنیم و خم به ابرو نمی اوریم !

۱۲ اذر روز باز شدن چشمانی است که نمی خواهند معلولین را ببینند. روز عرض اندام کسانی است که برخی مایل نیستند انها را ببینند و به همین دلیل با بی غیرتی از کنار مشکلات معلولین می گذرند وهر از گاهی با دیدی صدقه گرا‘ نه وظیفه گرا جلسه ای ترتیب می دهند و ضمن دید و بازدید آخرت خویش را اباد می  کنند !

۱۲ اذر باز هم فرا رسید ولی تغییر عمده ای در زندگی معلولین صورت نپذیرفته هنوز هر روز بر مجموعه قوانین نا کارا ی موجود افزوده می گردد. قوانینی که تدوین ا نها ساعتها وقت و انرژی و مبالغ هنگفت از بودجه بیت المال را به خود اختصاص داده است. ای کاش دوستان قانون گذار هنگام تدوین این قوانین به فکر ضمانت اجرائی مناسب برای انجام امور می افتادند یا با توجه به واقعیت ها ی اجتماعی قوانینی تصویب می کردند که قابل اجرا باشد .

۱۲ اذر روز تصویب قانون اساسی نظام مقدس اسلامی ایران ( جمهوری اسلامی ایران ) نیز می باشد. تقارن همزمان این دو روز مبارک را باید به فال نیک گرفت روز قانونمند شدن نهاد های انقلابی با روزی که این قوانین در مورد یکی از اقشار این جامعه باید مورد پاسخگوئی قرار گیرد .
بدون تعارف می توان گفت هیچ یک از اصول قانون اساسی بطور کامل انجا که دولت مکلف گردیده حقوق ملت را تامین نماید به مر حله اجرا در نیامده است ( لا اقل در خصوص معلولین ) و انچه گاهآ دیده می شود نمایشی از اجرای قوانین مربوط به رفاه وتامین اجتماعی  معلولین  است .

۱۲ اذر روز پرسشگری از مجریان قانون اساسی است. چرا اصول سوم‘ بیست وهشتم‘  بیست و نهم‘سی ام وسی ویکم  تا کنون به اجرا در نیامده واگر اجرائی شده چرا ابتر مانده؟ چرا در زندگی معلولین تغییر قابل محسوسی دیده نمی گردد؟ ایا در گذشت معلولین در اثر زخم بستر ان  هم به دلیل نداشتن دسترسی به امکانات ( اعم از پول و پزشک و مراقبت لازم ) نقض اصل  بیست و نهم قانون اساسی نیست ؟ ترک تحصیل‘  اقدام به خود کشی ‘ اعتیاد به مواد مخدر ‘ معلولیت های ثانوی ناشی از بهداشت و درمان نا مناسب ‘ …………………….. ایا این موارد از نقض مکرر وعدم اجرای  قانون اساسی ناشی نمی گردد؟این همزمانی می توانست بسیار مسرور کننده باشد. می توانست ضمانت اجرائی اصول تکلیفی دولت باشد. اما چه سود که قانون اساسی نیز چون معلولین مورد ظلم و تعدی قرار گرفته است . هر دو به نوعی
مورد بی حرمتی واقع شده اندو هر دو مهجور مانده اند .

به هر حال ۱۲ اذر نیز می گذرد و مشکلات و مطالبات  معلولین سر جای خود باقی می ماند. تنها امیدواریم روزی برسد که رفع  این موانع دردستورکار جدی مدیران قرار گیرد. چرا که حل این مشکلات عزمی ملی و قوانینی کارامد به همراه مدیریتی قوی نیاز دارد .

آغاز نامه مادر سپید

آذر۹

سلام

من برگشتم .. از توصیه ها ، تذکرات و پیام های محبت آمیز و همدردی شما سپاسگذارم .

جناب آقای برقی ممنون که وقت گذاشتید و دست نویس های پر از اشکال بنده رو مورد لطف قرار دادید . از تذکراتتون متشکرم در نویسه های بعدی نکات را لحاظ خواهم کرد .

به موهبت داشتن دوستان خوب در این مدت پر از پتانسیل شدم برای نوشتن و ادامه راه طولانی که در پیش دارم ..

امروز ۹/۹/۹۰ هست و تا تاریخ ۹/۹/۹۹ که تاریخ تولدم دوباره ست خواهد شد ، میخواهم طوری زندگی کنم که با افتخار بتونم بگم این ۹ سال جزو درخشنده ترین سالهای زندگی من بوده است .. نمیدانم چه اتفاق هایی در انتظار من است ، نمیشود حدس زد اما هر چه هست منتظرم تا با تک تکشون مواجه شوم .  آماده ام با قدرت به هر ناملایمتی با صبر و تامل و آرامش همیشگی م دستور دهم : برو کنار اینجا روبه روی تو ،  من ایستاده ام : مادر حسن .

از امروز تا ۹ سال دیگر در چنین روزی باید و باید خودم را ملزم کنم به اجرای برنامه هایی که پس از نوشتن و برنامه ریزی آن را به بهانه های موجه یا غیرموجه ناتمام رها کرده ام . قصد لیست کردن آن ها را ندارم ولی سه برنامه را باید دنبال کنم :

چندسال قبل برنامه آموزش بریل به دو روش ساده ( بر حسب شکل و رابطه ی ریاضی ) را نوشتم در مرحله کارشناسی قرار گرفته بود که هارد اکسترنال حاوی برنامه ربوده شد .. یادم باشد که آن را باز نویسی کنم .

همچنان مشغول تحقیق و کسب نظرات کارشناسان امور آموزشی نابینایان برای اجرایی کردن برنامه های مهارت آموزی و  آموزش مشاغل جدید به کودکان و نوجوانان نابینا هستم .

تصمیم گرفتم روی کتاب ثبت تجربیاتم به صورت جدی کار کنم ، اما نه به شکل یک کتاب خاطرات و یا به قول معروف ثبت تجربیات که توقعم بیش از این است . مایلم کاری باشه در حد یک پایان نامه یا رساله که با قدرت روی موضوعات مورد نیازی  کار کند تا اولیا و مربیان بتونند از آن به عنوان یک منبع راه گشا استفاده کنند . تجربیات من در حد خودش شاید خوب بوده و اثرات مثبت آن در شخصیت حسن اثر مثبت گذاشته باشد ولیکن به طور قطع کافی نبوده به کرات دیده ام برخی از مادران در زمینه های مختلف از من موفق تر عمل کرده اند که خوب است از نظرت ایشان هم استفاده شود .

در واقع امیدوارم نگاشتن این کتاب یا هر چه که بعدها با توجه به محتویاتش  عنوان خاصی خواهد گرفت ، آغازنامه ایی باشد برای خودم و همه ی مادران کودکان استثنایی ..

خطاب به مادران کودکان استثنایی باز هم میگویم : پتانسیل های نهفته خودتان رو دست کم نگیرید ، بی شک شما مادران بهترین پزشکان ، بهترین معلم ها ، بهترین کاردرمانان و بهترین یاوران کودکان تان خواهید بود .

آستین همت را بالا بزنید ، در قدم اول محدودیت های فرزندتون را باور کنید تا چشمتان بروی توانایی های او باز شود . بعد از آن میتونید مهارت هایی که فرزندتان در آن موفقیت کسب کند را پیدا کنید و آن را پرورش بدهید .. لزومی ندارد فرزندانمان را مجبور کنیم دچار شغل های تکراری و خسته کننده ایی شوند که در حال حاضر به هم نوعانشان آسیب های اجتماعی و شخصیتی میزند . شاید مجتبی بتواند دندانپزشک ماهری شود ولی دلیلی ندارد من هم از حسن توقع داشته باشم در اموری که محدودیت های او را برایش مهم جلوه میدهد فعالیت کند . همان طور که من با وجود بینایی نمیتوانم مثلا خلبان شوم یا شما با وجود تن درستی جسم نمیتوانید فضانورد شوید ! شاید حسن نتواند رانندگی کند و از لذت و هیجان آن محروم باشد ولی لذت های دیگری هست که میشود به او چشاند ؛ لذت قدرتمند بودن ، لذت خلاق بودن ، لذت توانستن ، لذت فکور بودن ، لذت توانستن !

تا بعد .

سپاسگذارم از :

آذر۶

سلام

دوران کودکی ام پر از شیطنت و کنجکاوی های کودکانه بود . برای کسب تجربیات آزاد بودم .

میدویدم بی واهمه از صدمه خوردن به دست و زانوانم ، زمین میخوردم و بی درنگ بلند میشدم ،گویی پاهایم برای دویدن و ناایستادن آفریده شده اند . پرشور و با نشاط پر از احساس زندگی ،کودکی هایم را پشت سر گذاردم سال ۶۲ وارد فضای آموزشی شدم ، زمان جنگ و موشک باران  اهواز زندگی میکردیم . گاهی آژیر قرمز و آغوش امن پدر و شنیدن داستان هایی از زندگی زینب کبری (سلام الله علیه ) و گاهی آژیر قرمز در کنار مادر مشغول نقاشی دخترکان در دشت پرگل ، پدرم کارمند دولت بود ، درآمدش محدود و مشکلات اقتصادی کمرشکن اما مادر هنرمند باذوقم ، هیچ گاه نگذاشت حسرت اسباب بازی های بچه های همسایه بر دل ما بماند .. عروسک های پارچه ایی با لباس های تورتوری و صورتک های خندان و نقاشی شده و گاهی بازی های فکری و پازل های نقاشی شده و دست سازش تنها سرگرمی های ما بودند ، الگوی من برای سرگرمی سازی کودکانم مادرم بود . شاید اگر پدرم درآمد مکفی در آن زمان داشت هیچ گاه مادرم نیاز نداشت تا خلاقیت های خود را برای ساخت اسباب بازی های دست ساز نشان دهد . ایده هایی که از بازی های مادرم گرفتم در آینده باعث رشدم شد جهت ساخت اسباب بازی هایی که کودک روشندلم به آن ها نیاز داشت . الان هم فکرمیکنم اگر زمینه رشد فرزندم در بسترهای آموزشی رایج کشور وجود داشت هیچ گاه در آموزش به فرزندم به خاطرات کودکی ام رجوع نمیکردم .. خاطرات و تجربیتی که زندگی آینده مرا ساخت .

در ایام سالروز میلادم سپاسگذارم از الگوهای بزرگوار زندگی ام :

پدر که به من صبر زینب وار را از کودکی آموختی  ،  مادر که به من آموزش خلاقانه را آموختی .