مادر سپید

مادر یک روشندل

تقسیم اراضی :دی

خرداد۲۲

سلام
دلم برای اسپیشیال قدیمی خیلی تنگ شده ..
هون صفحه ی زیتونی رنگ بد رنگ دوست داشتنی !
مدتی اسپیشیال در حال عوض کردن سرور بود و وبلاگ های سایت معلق شده بود .
از زحمت ادمین محترم متشکرم . ایشون هیچ وظیفه و تعهدی ندارند ولی وقت زیادی برای رفع و رجوع مشکلات انجام میدند .
گویا باز هم صفحه مدیریت من تغییر کرده که فعلا فرصت ندارم بیشتر بشناسمش ..
انشالله دو روز دیگه همراه همسرم عازم سفر حج هستم .
نائب الزیاره همه ی دوستان اعمم از افرادی که التماس داشته و نداشته اند هستم .. انشالله اگر خدا قبول کنه .
نگهداری بچه ها به هیچ وجه توسط یک خانواده کار درستی نیست .. این سه تا اینقدر با همدیگه کشتی میگیرند و ما بینش دعواشون میشه و یا تو بازی هاشون شلوغ میکنند که هیچ کسی حوصله نمیکنه بیشتر از چند ساعت نگه شون داره . میترسم برگردم بیام ببینم دستی ؛ پایی ؛ سری چیزی شون رو کندند انداختن دور !! ( :دی )
هر کدام از بچه ها رو یک جا میفرستم وقتی که تنها باشند کمتر میزبانشون رو اذیت میکنند .. خیلی زود تصمیم گرفتیم حسین رو بفرستیم پیش برادرم که شهرستان هست برای حسین سفر خوبیه با دایی و خانم داییش همبازیه ، امروز باید وسایلش رو ببندم . هادی هم پیش پدر و مادرم تا یکی دوروز میدونم بهانه ایی نمیگیره ولی وای به حال مامانم اینای بیچاره ، بعد از اون احتمالا باید پدرم یک شعبه بستنی فروشی توی خونه ش بزنه برای ساکت نگه داشتن هادی !
و اما حسن … و چقدر نگرانم برای حسن ! قبل از اینکه عمه بچه ها بعد از متولد شدن بچه اش بیمار بشه خیالم راحت بود حسن پیش والدین امیر خوشحال و راحت خواهد بود ولی پس از بیمار شدن ناگهانی عمه و نگهداری از نوزاد عمه توسط مادربزرگ دیگه اون منزل جای مناسبی نیست . دل نگرونم بابت مسئوولیت سنگین نگهداری حسن و مسئولیت بیمارداری و نوزاد داری که به عهده مادربزرگش که واقعا سخته . حسن خیلی اصرار داره حتما بره پیش پدربزرگ پدریش … از طرفی شرایط اون خونه بحرانی ه .. نگهداری از عمه یا نوزادش هر کدوم کلی انرژی از مادربزرگ بیچاره میگیره دیگه حسن هم اضافه بشه ، براشون سخت میشه . ایشون که شکایتی ندارند ولی من نگرانم !

احتمالا قبل از سفر برمیگردم . اینجا یا اونجا فرقی نمیکنه !

تا بعد .

اگر و مگر

خرداد۹

سلام

چند ساله عید نوروز که تمام میشه ، اغلب تماس های تلفنی بچه های گروهم (نوجوانان روشندل) برای اطلاع از زمان ثبت نام سفرمشهد هست . اما امسال قبل از عید اعلام کردم این تابستان سفرمشهد نداریم و بهانه هایی مثل سفرهای خانوادگی م رو مطرح کردم اما در واقع به علت مخالفت امیر برای برگزاری اردو بود آن هم فقط به خاطر حفظ سلامتی من . سفر اردویی سال قبل غیر از انرژی که ازم برد از نظر عصبی و روحی هم فشارهای زیادی قبل و زمان اجرا و بعدش داشت که این فشار عصبی باعث بیماری من شد . ( متاسفانه بعد از عوض کردن سرور اسپیشیال به ارشیو هام دسترسی ندارم که به اردوی سال گذشته لینک کنم . )

دو ماهی هست که زیر نظر پزشک ، تحت درمان داروهای گیاهی هستم و خوشبختانه بیشتر از ۸۰ درصد از عوارض بیماری م رفع شده . مثل تاری که در چشم راست داشتم یا فلجی عصب های صورتم که مدتیه کاملا طبیعیه . تعادل ایستاییم هم خوب شده و حتی با چشم بسته هم میتونم بایستم بدون اینکه به عقب متمایل بشم . خوابم تنظیم شده و شب ها بهتر میخوابم ، تنها چیزی که هنوز هست سردردها و گزگز کردن دست و پاهاست که دیگه بهشون عادت کردم هرچند طبیعی نیست .

دو ماهه حالا اگر نگم هر روز دست کم هفته ایی دو سه بار تماس تلفنی دارم برای پیشنهاد همکاری و انجام تمام برنامه های اردوی مشهد فقط به شرط اینکه من اعلام آمادگی برای برگزاری کنم ! با امیر مشورت کردم برای برگزاری اردو موافق بود خیلی خوشحال شدیم (من و همه ی مادرایی که منتظر صدور اجازه امیرخان بودند :) ) حالا طبق قرار قبلی همه کارهای اردویی به عهده ایشان خواهد بود و فقط برنامه ریزی و سرپرستی با من خواهد بود که بعدا درباره ش مفصل تر مینویسم .

برنامه های سفری خودمم امسال فشرده است .. ۲۵ خرداد تا ۱۰ تیر انشالله قسمت دوستداران بشه عازم سفر حج هستم بعد از برگشت باید درخواست ویزا بدم برای ایتالیا که مرداد ماه ایتالیا باشیم . میمونه شهریور که فرصتی هست بعد از تمام شدن ماه مبارک رمضان برنامه اردویی رو برگزار کنیم . تقریبا هفته ی دوم شهریور .

حالا در این گیردار سفرها ، باید قضیه ی بخشنامه خانم حمایتی رو پیگیری کنم ، اگر بخشنامه لغو نشد و قرار هست حسن در غیرانتفاعی ش بمونه باید از تابستون براش از معلم وقت رزرو کنم !! ، اگر قراره مدرسه اش رو عوض کنم ( طبق زمزمه های نارضایتی مدیر مدرسه اش از دردسرهای بچه های استثنایی ممکنه امسال ثبت نامش نکنند یا مشروط باشه که اصلا دلم نمیخواد مشروط جایی ثبتنامش کنند ! انگار که تحمیل شده است ) میگفتم .. اگر قراره مدرسه ش عوض بشه باید نزدیک مدرسه اش خونه اجاره کنم اسباب کشی کنم شاید یه کمی اسباب اثاثیه م رو نونوار کنم که کلی وقت میبره ، شاید مدرسه ی حسین رو عوض کنم چون اصلا راضی نیستم دو سال وقتش رو تلف کرد ! برای هادی هم باید فکری کنم ، از سفر ایتالیا هم که برگردیم امیر سمیناری در شهریور داره که از اول تا آخر شهریور درگیر برگزاری و اجراست !!

وااای چرا همه کارها باید با همدیگه حمله کنند !؟

دارم فکر میکنم که وقتی از مکه برگشتیم تا اومدن ویزاها ۲۰ روز وقت داریم در این ۲۰ روز باید تکلیف خونه اجاره ایی مشخص بشه که مستلزم اینه که ثبت نام بچه ها خصوصا حسن در مدرسه اش قطعی شده باشه ! که تصمیم گیریش دست ما نیست !

حس بدیه .. این که باید منتظر بشم تا بدونم آیا حسن در مدرسه قبلیش بی بهانه ، بی شرط ، بی تحمیل ، ثبت نام میشه یا نه !! من خیلی از عملکرد معلمینش راضی نبودم (نا حدی حق دارند چون تخصصی در باره ارتباط آموزشی گرفتن با حسن رو نداشتند ) اما این مدرسه رو دوست دارم به دلایل ادب و نزاکت و متانتی که کادر آموزشی دارند و احترامی که به شخصیت حسن میزارند .

حالا با این اوصاف اگر این همه حجم کار روی سرم باشه اصلا از هیچ قسمت سفرم لذت نمیبرم .. مگر اینکه امیر هم بتونه بهم کمک کنه که با وجود این سمینار نابهنگام ممکن نیست !

تا بعد .

دوچرخه

خرداد۹

سلام

روزهای سخت امتحانات خرداد شروع شده . یادمه بچه که بودم این ماه رو فقط برای یک قدم مونده به بهشت تابستان دوست داشتم . هرچند که بهشت تابستونمم میشد جهنم تجدیدی بسکه ماشالله زرنگ تشریف داشتم ! :دی

درس خوندن با حسن با اینکه خیلی برام سخت و وقتگیره ولی خیلی لذت بخش هم هست . هر سئوالی که میپرسم و میخوام توی کتاب چکش کنم بهم میگه فلان درس یا فلان بخش . خصوصا درس های پیچیده و مفهوم های نزدیک دروس علوم و جغرافیا !!!!! از اونجا که یک فامیل دور (ربطی به کلاه قرمزی نداره :دی) این مدلی داشتیم ، دور از ذهنم  نیست اگر بینا بود و شماره صفحه و پارگراف هاش رو میدید میگفت : خط پنچم پاراگراف مثلا سوم سمت چپ بالای صفحه ..

فردا امتحان قرآن داره امیدوارم بتونه ۲۰ بگیره چون اون اواخر من اصلا نرسیدم باهاش قرآن کار کنم و نمراتش پایین اومد و معلمش شاکی شد .  پنج تا از امتحانش رو داده به ترتیب : زبان ، جغرافیا ، نگارش ، علوم ، حرفه و فن احتمال ۹۹ درصد همه رو ۲۰ گرفته تا حالا .. خوشبختانه این بچه اصلا درس خوندنش به من نرفته . اینقدر با انگیزه و با علاقه و با پشتکار کار میکنه که آدم حظ میکنه .. خسته هم شده البته غرولندهایی هم داره ولیکن همچنان برای ممتاز بودن تلاش میکنه .

جایزه ی هر ترم مدرسه برای ممتازین دوچرخه ست که قرعه کشی میشه و فکر میکنم حتی اگر قرعه به اسم حسن بیفته مدرسه ترجیح میده دوچرخه رو به بچه های بینا بده . این دوچرخه که از ابتدای سال سلفون پیچی شده و بالای ورودی مدرسه نصب شده برای خیلی از بچه ها ، من جمله حسن ، شده انگیزه … حسن برای رسیدن به دوچرخه خیلی تلاش میکنه ، من واقعا دلم میسوزه که نمیتونیم دوچرخه براش بگیریم ، هفته پیش حسین با قسمتی از پول هایی که از عید و جشن تولدش جمع کرده بود دوچرخه خرید ، در مرکز خرید گذاشتم حسن انواع دوچرخه ها رو لمس کنه و اندازه های دوچرخه هایی که به قدش میخوره و بزرگی چرخ هاشون رو ببینه ، خیلی سعی کردم برای حسن توضیح بدم برای دوچرخه های بزرگی که اندازه ی قد حسن هست چرخ های کمکی وجود نداره و دوچرخه بدون چرخ های کمکی میتونه به خودش یا دیگران آسیب بزنه و به موتور شارژیش قناعت کنه از نظر عقلی و منطقی قانع شد ولی هنوز دلش برای دوچرخه غنج میره .

از اون وقتایی که نمیدونم چطور میتونم غریزه و علائق طبیعیش رو به داشتن چیزهایی که خوشحالش میکنه کنترل کنم .

مدتی پیش چندباری گفت : من میخوام ماشین فلان بخرم و رانندگی کنم ! نمیدونم کارم درسته یا نه ولی اجازه نمیدم با یک آرزوی دست نیافتنی بزرگ بشه ، بهش گفتم میتونی راننده استخدام کنی ولی نمیتونی خودت رانندگی کنی ! پرسید : چرا : مگه نگفتی من همه کار میتونم انجام بدم؟؟ جواب دادم : به خاطر محدودیت های جسمی که داری . دمغ شد ؛ حال من هم بهتر از حسن نبود .. ادامه دادم این طور نیست که فکر کنی هر کسی هر شغل یا کاری که بخواد رو اجازه داره انتخاب کنه ، مثلا من خیلی دوست دارم خلبان بشم ولی همون طور که تو اجازه نداری رانندگی کنی من هم اجازه ندارم خلبان بشم ! چون چشمم ضعیفه و از عینک استفاده میکنم . بارها براش توضیح دادم که حتی افرادی که به ظاهر هیچ محدودیت جسمی ندارند هم نمیتونند خیلی از کارها رو انجام بدند ولی در این مرحله سنی او نیاز داره که این مسائل رو خودش لمس کنه .

دوره ی سختیه این نوجوانی .. خیلی سخته …. خیلی خیلی سخته که یک نوجوان روشندل وقتی سئوال میکنه بتونی درست جوابش رو بدی . وقتی نیاز داره درست بتونی نیازش رو برطرف کنی .. و من واقعا دلم یک مشاور خوب میخواد .. به مادر یک روشندل نوجوان نیاز دارم که راهنماییم کنه و کمکم کنه تا بتونم در مقابل کوهی از سئوالاتی که ممبعد در ذهن پسر نوجوانم مطرح میشه درست رفتار کنم ..

تا بعد .

۲۰

خرداد۳

سلام

پری بزرگوار مهربان

نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم ..

 تو نعمتی بودی که خدا برایم فرستاد ،

برای کم شدن کمی نگرانی ..

و سهم بزرگی بودی در آرامش خاطرم ..

پری مهربون چشمان پر ستاره ات مالامال از نور ،

و دل دریایت پر از مهر باشد .

سپید و سپیدار باشی ..

پری مهربون معلم آنلاین زبان حسن بود که از هزاران کیلومتر دورتر هفته دو جلسه با حسن زبان کار کرد .

حسن با نمره ممتاز قبول شد .