مادر سپید

مادر یک روشندل

پنج فناوری جدید برای بهبود زندگی نابینایان

بهمن۳۰

تلفن همراه بریل
“سئونکئون پارک” طراح کره ای از سال گذشته بر روی یک نمونه آزمایشی تلفنهای همراه ویژه نابینایان کار می کند. این تلفن همراه یک صفحه نمایشگر و یک صفحه کلید با حروف بریل دارد.
این طراح با استفاده از ماده پلاستیکی “پلاستیک فعال الکتریکی” توانسته است فناوری ویژه ای به نام “بازخورد لمسی عملکردی” را فعال کند.
این فناوری، یک عملکرد ویژه است که به تلفن همراه اجازه می دهد در زمان واقعی هر نوع متنی را از طریق یک بازخورد غیرصوتی لمسی و برپایه کد بریل نشان دهد.
به این ترتیب کاربر نابینا می تواند نه تنها “اس. ام. اس” ها را بخواند و بنویسد بلکه می تواند بر روی تلفن همراه خود بازی کند و یا وارد سرویسهای آنلاین ساده بشود. قرار است شرکت سامسونگ این تلفن همراه ویژه نابینایان را تولید کند.
چاپگر و اسکنر بریل
Haptic Braille عنوان دستگاهی است که قادر است متنی را که با حروف معمولی نوشته شده است اسکن کند و از طریق یک بازشناسی کارکترهای نوری که استاندارد چاپهای دیجیتالی است، متن را شناسایی کرده و سپس متن را به حروف بریل تبدیل کند. این حروف بریل بر روی سطح دستگاه ظاهر می شوند و کاربر می تواند متن را به راحتی بخواند.
امروزه بسیاری از کتابها علاوه بر چاپ معمولی همزمان به صورت خطوط بریل و یا کتابهای صوتی منتشر می شوند اما این دستگاه الکترونیکی کوچک قادر است هر نوع متنی از روزنامه ها تا آگهی ها و اطلاعیه های دیواری را به خط بریل تبدیل کند و ارتباط نابینایان را به طور قابل ملموسی با دنیای افراد بینا محکمتر کند.
در حال حاضر این دستگاه تنها یک طرح مفهومی نوآورانه است اما بی شک ظرف چندسال آینده می تواند به عنوان یک دستگاه کاربردی در اختیار نابینایان قرار گیرد.
تلفن همراه هوشمند بریل
تلفن همراه هوشمند بریل یک تلفن همراه دیگر ویژه نابینایان است که به دست طراحان کره ای توسعه داده شده است. این تلفن همراه جدید Braille Smartphone Viom نام دارد . Viom (ویوم) به زبان کره ای به معنی “دیدن” است.
این تلفن همراه را “یونگ سئونگ کیم” و “ائونسول یئوم” طراحی کرده اند. این تلفن همراه بریل نیز که درحال حاضر در حد یک طرح مفهومی است راهنمای صوتی و خطوط بریل را برای ارتباط برقرار کردن با کاربر استفاده می کند. سپس یک نمایشگر سیلیکونی بریل یک سیگنال صوتی را از راه بلوتوث به هدست دستگاه که کاربر آن را روی گوشهای خود گذاشته است ارسال می کند و به این ترتیب نابینا می تواند مطالب نوشته شده تلفن همراه شامل شماره تلفنهای ذخیره شده و پیامهای متنی را بخواند.
بریل نویس Braille Stapler
گروهی دیگر از طراحان کره ای دستگاه دیگری به نام Braille Stapler را طراحی کردند که نابینایان را می توانند به دنیای بیرون متصل تر کنند. این دستگاه ترکیبی از چاپگر بریل و تخته بریل است که اکنون در یک دستگاه واحد عرضه شده اند.
این دستگاه، قابل حمل و سریع بوده و استفاده آسانی دارد. این طرح مفهومی از حدود ۶ دکمه استفاده می کند. کاربر برای استفاده از این دستگاه یک ورقه کاغذ را وارد Braille Stapler می کند و با ضربه زدن به این ۶ دکمه فورا و به سادگی متن خود را می نویسد.
این دستگاه متحولانه به ویژه برای افرادی که تازه نوشتن با خطوط بریل را آغاز کرده اند بسیار قابل استفاده و ساده است.
انگشتانه بریل
این انگشتانه یک برگردان کننده حروف بریل است. در این انگشتانه ویژه، یک فناوری مینیاتوری به کار رفته است که به کاربر اجازه می دهد انگشت خود را روی یک واژه معمولی سر بدهد و آن را به خاطر یک بازخورد لمسی به صورت خط بریل حس کند.
این دستگاه که روی انگشت اشاره قرار می گیرد می تواند به طور اساسی زندگی نابینایان را متحول کند و به آنها این امکان را بدهد که با لمس نمایشگرهای لمسی و یا صفحات کتابهای کاغذی معمولی حروف و کلمات را به صورت حروف بریل بخوانند.
پیش بینی ها نشان می دهد که این دستگاه از تابستان ۲۰۱۲ وارد بازار شود. انتظار می رود که در طول یکسال و نیم باقیمانده تا زمان عرضه این انگشتانه فناورانه عملکردها و تواناییهای این دستگاه بهتر نیز شود.
حسگرهایی که در این انگشتانه به کار رفته اند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و از یکطرف واژگان را رمزگشایی و از طرف دیگر این واژگان را به حروف لمسی بریل تبدیل می کنند.
یک دوربین ویدیویی در داخل این انگشتانه وجود دارد که متن را شناسایی کرده و آن را به یک پردازشگر داخلی انتقال می دهد. این پردازشگر که با یک پایگاه داده ها ارتباط دارد حروف بریل را به سر انگشت دست کاربر نابینا انتقال می دهد.
از دیگر امکانات این انگشتانه می توان به دریافت آخرین اخبار و یا بازخوردها و نظرهای وبلاگها از راه فایلهای RSS اشاره کرد.
همچنین این دستگاه می تواند کتابها و یا پیامهای متنی را از راه بلوتوث دریافت کرده و به متون لمسی بریل تبدیل کند.
(منبع خبرگزاری مهر)
——————————————
با تشکر از بانو برزویی عزیز جهت در اختیار گذاشتن اطلاعات … از مطالب مفید ایشان در خصوص معلولین استفاده فرمایید .

http://hamdelangroup.blogfa.com/

ساعت مچی برای نابینایان

بهمن۳۰

به گزارش خبرگزاری مهر، از سال ۱۹۰۰ تاکنون ساعتهای متنوعی ویژه نابینایان به بازار راه یافته اند. تا سالها ساعت مچی که در شیشه ای آن باز می شد و عقربه ها و عددهای برجسته ای داشت محبوب ترین ساعت مچی نابینایان بود. فرد نابینا با باز کردن در شیشه ای و لمس عقربه ها و عددها می توانست زمان را بفهمد.
با توسعه فناوری، ساعتهای مچی عرضه شدند که مجهز به سیستم صدای الکترونیکی بودند. به محض اینکه کاربر دکمه اعلان ساعت را فشار می داد این صدا زمان را اعلام می کرد.
اکنون “دیوید چاوز” یک طراح صنعتی طرح مفهومی ساعت جدیدی را بر روی سایت Kickstarter عرضه کرده و در جستجوی یک تولیدکننده و یا سرمایه گذار برای ساخت این ساعت است.
این ساعت که Haptica Braille Watch (ساعت مچی بریل هاپتیکا) نام دارد می تواند زمان را به خط بریل نشان دهد. به این ترتیب نابینا می تواند ساعت را به روشی سریعتر و آسانتر از ساعتهای عقربه دار بخواند.
براساس گزارش پونتو انفورماتیک، برای تولید این ساعت به حدود ۱۵۰ هزار دلار نیاز است. هنوز مشخص نیست که”هاپتیکا” از طریق سیستمهای دیجیتالی یا با سیلندرهای مکانیکی عمل می کند.
a88oj6ugwus5405c19w6.jpg
با تشکر از دوست عزیز بانو برزویی :

http://hamdelangroup.blogfa.com/post-24.aspx

قلعه عجایب

بهمن۲۹

سلام
۲-۳ روز که فرصت نکردم سر بزنم اما شنیدم اسپیشیال دچار اشکال شده بود که گویا حل شده .
۵ شنبه اردوی تفریحی قلعه سحرآمیز داشتم . هزینه هر نفر ۵۰۰۰ تومان که ۳۵۰۰ تومنش برای استفاده در پارک بود و ۱۵۰۰ برای کرایه اتوبوسی که از مدرسه برای ایاب و ذهاب کرایه کرده بودم . حد نصابی که تعیین کردم ۲۵ نفر بود که تا روز آخرمهلت ثبتنام ۱۵ نفر اعلام آمادگی کردند . یکی از اولیا هزینه بازی بچه های روشندل رو تقبل کرد بعد از اعلام ۳۳ نفر ثبتنام کردند . برنامه مفرح و خوبی بود . چند نفر از بچه ها بار اول بود که به شهربازی میومدند مادرانشون میگفتند وقتی تبلیغات این پارک ها رو در تلوزیون میدیدند باور نمیکردند یه روز بچه هاشون بتونند به همچین پارکی بیاند ! غیر قابل باور نیست بنده هم خیلی زورم میاد که برای هر بازی دست کم ۲۵۰۰ تومن هزینه کنم برای هرکدام از بچه هام ! ولی معمولا پارکها برای گروه های اردویی تخفیف خاصی در نظر میگیرند . برای تهیه گزارش تصویری با بیش از ۵ عکاس تماس گرفتم که متاسفانه هماهنگی لازم صورت نگرفت:brokenheart . هیچ عکسی از برنامه تهیه نکردم :sad .
روز چهارشنبه خرید ها تمام شد . حدود ۱ و نیم میلیون هزینه لباس برای بیش از ۵۰ نفر شد که از محل پس انداز صندوق که برای سفر مشهد در نظر گرفته بودم تامین شد . با توجه به حجم و تنوع گروه سنی هر روز یک قسمت از لباسهای مختلف رو تهیه کردم و تا ۵ شنبه همه رو دسته بندی کردم . احتمااااالا :praying !! برای اهدا به مدرسه محبی میرم ! عجب قلعه ایی شده برای خودش:eyebrow .. درب آهنی بسیار بزرگ که اجازه ورود به والدین رو به مدرسه نمیدهند:surprise . به قول والدین بچه رو مثل زندانی ها جلوی درب مدرسه تحویل میگیرند و ظهر جلوی درب تحویل میدند :nottalking ! لابد برای هماهنگی برای ورود به همچین قلعه ی عجایبی باید نامه مستقیم از ریاست جمهوری تهیه کنم ! :oh
هفته پیش پیغام دادم که لیست بچه های کم بضاعت رو بدید برای تهیه پوشاک ، خانم گاف گفتند که لازم نیست (مادرحسن) لباس برای بچه های ما تهیه کنه . از اونجا که محبی هر سال به همه ی بچه ها لباس عید میده اصرار نکردم . اما چهارشنبه یک لیست ۳۰-۴۰ نفره فرستادند که برای این بچه ها هم لباس بگیرید . دلم میخواست ولی دیگه پس اندازم تموم شده . :confused
خارج بحث :
دل خونی داشتند اولیای بچه های ویژه (چندمعلولیتی) از امتحانات سخت و چند مرحله ایی و ناامید کننده مدارس استثنایی !
وقتی در این مملکت هیچ حق و حقوقی برای بچه های معلول در رفاه اجتماعی در نظر نمیگیرند چرا بچه ها باید حتما جواب دو دو تا رو چهارتا بدند !؟ مثلا این جوری خیلی پایه تحصیلی بچه ها قوی میشه ؟ با کشتن اعتماد به نفس و شخصیت بچه و خانواده ش ؟
خدایا همه بچه های استثنایی رو از یوغ آموزش و پرورش استثنایی نجات بده .. بگو الهی آمین !
تا بعد .
بعد از تحریر : واقعا موندم نقش آموزش و پرورش استثنایی در تحصیل بچه های ما چیه ؟ به هزار و یک دلیل مزخرف کتاب بریل که نمیدند ! فایل صوتی های کتاب های درسیشون که به روز نیست ! کاغذ بریل رو که با منت میدند ! پرکینزهای خراب ۳۰ سال پیش رو با سفته میدند که حتی یک خط هم نمیتونه بنویسه ! یک خط کش بریل هم آدم میخواد برای بچه ش بگیره تو مملکت باید به صدجا سر بزنه تا پیدا کنه ! تازگی هم که بانو حمایتی بخشنامه کردند که از سال آینده معلم رابط به بچه هایی که در مدارس غیر انتفاعی تحصیل میکنند تعلق نخواهد گرفت !
چشم انداز روشنی از اینده تحصیلی حسن در کشور جمهوری اسلامی ایران ندارم ! حال خوش نیز ندارم .. دق میکنم یک روز دود تهران رو نخورم .. دلم نمیاد برم .. چکار کنم ؟
:brokenheart

زنگ تفریح

بهمن۲۵

سلام
یک ایمیل :regular تازه رسیده .. من نخونده بودمش :dontknow جالبه ..
این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:
شما هم این اتفاق واقعی را برای دوستانتان بفرستید ممکنه برای اونها هم اتفاق بیفته
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،
جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی
با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعریف میکنه:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی ۲۰ کیلومتر از
جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین
سر در میارم!!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.
من هم بی معطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.
وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی
پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!
سنگکوب کردم یهو .
داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد
هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود.
نمیتونستم حتی جیغ بکشم
ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا
بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون
رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.
در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.
اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین
بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند
یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد:
ممد نیگا!
این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم
سوار شده بود . :laughing

بخشنامه ی بی حمایتی

بهمن۲۴

سلام
قرار نبود پست جدیدی بنویسم ولی خبری شنیدم که خیلی تکونم داد .. افکارم رو بهم ریخت ، آرامشم رو گرفت و برنامه ریزی سال آینده زندگی مون رو تحت شعاع قرار داد .
درخصوص تحصیل دانش آموزان استثنایی در مدارس غیر انتفاعی تلفیقی :
از فرد آگاهی شنیدم که به علت کمبود معلم از سال تحصیلی آینده برای بچه هایی که در مدارس غیر انتفاعی به صورت تلفیقی تحصیل میکنند معلم رابط اختصاص نخواهند داد و این بخشنامه از سال دیگه اجرا میشه !!
کار معلم رابط در تحصیل بچه های تلفیقی بسیار کلیدی ه ..
دروسی که مبتنی بر تصویر هستند توسط ایشان به بریل بازگردانی میشوند . مثل جغرافیا ، علوم ، ریاضی و …
امتحانات نوشتاری بریل توسط دانش آموز رو ایشان برای تصحیح برای معلم به بینایی برمیگردونند . مثل دیکته فارسی و انگلیسی و …
همچنین دروسی که معلم ها روش تدریسش رو به یک نابینا نمیدونند رو معلم رابط تدریس میکنه . مثل هندسه و برخی از فصلهای ریاضی ؛ علوم ، جغرافی و …
و امور تدریسی دیگر ولی وظایف معلم رابط فراتر از تدریس است .. ایجاد ارتباط بین مدرسه و دانش آموز یکی از وظایف معلم رابط است . بیان کردن توانایی و محدودیت های یک نابینا برای معلمین و اموزش ایجاد ارتباطات بین دانش آموزان با یک نابینا نیز جزء اموری ست که معلم رابط آن را انجام میدهد .
اما به علت کمبود معلم از دادن معلم رابط به دانش آموزانی که در مدارس غیر انتفاعی تحصیل میکنند خودداری خواهند کرد . این در حالی ست که اغلب خانواده های استثنایی به علت خلوت بودن کلاس ها و مزیت های دیگر این مدارس را برای تحصیل فرزندانشان در مقاطع بالا انتخاب میکنند .
اگر این بخشنامه صحت داشته باشه با توجه به مشکلات عدیده دیگری که برای تحصیل فرزندان استثنایی ما از سمت آموزش پرورش ایجاد شده این تفکر در من قوت بیشتری گرفته که سیستم مایل نیست فرزندان ما تحصیل کنند .
سرکار خانم حمایتی رییس اداره آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران ؛ لطفا در صورت صحت این بخشنامه به ما اولیای دانش آموزان استثنایی جهت برنامه ریزی تحصیلی سال آینده از همین حالا خبر بدید .
بنده به شخصه فرزندم رو به کلاسهای ۴۰ نفر دولتی نمیفرستم وقتی فرزند ۸ ساله من در کلاس ۳۰ نفره درست آموزش نمیبینه و معلم در جواب کوتاهی اش میفرماید که از این کلاس ۳۰ نفره ۲۰ نفر هم یاد بگیرند یعنی من کارم رو انجام دادم !!
هزینه مدرسه غیر انتفاعی رو میدم به معلم خصوصی تا در منزل به فرزندم آموزش بدم !
تا بعد .

پست لباسی

بهمن۲۴

سلام
آغاز امامت منجی عالم بر شما مبارک ..
گفته بودم یک همپا برای خرید میخوام !! آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم !!! یکی رو پیدا کردم !!
یک فروند نیروی تازه نفس …
چنانچه خارجی باشد ( موهای روشن دارد )
و اهل ژاپن باشد (چشمانش ژاپنی است )
و آهنی باشد ( هربار زمین بخورد یک یا علی میفرماید )
واصلا هیچ مغازه ایی بیخودی نایستد ( اصلا در مغازه های خنزل پنزلهای زنانه و ظرف و ظروف و لباس و روسری و لوازم آرایش نمی ایستد )
و پای دویدن خوبی داشته باشد ( پا به پای من میدود )
و زیاد حرف نزند (صدایش به گوش مبارک نمیرسد )
و نیروی حمل کننده فروان بدون خستگی داشته باشد بسیار بهتر میباشد (این یکی را ندارد فقط ، ولی این یک بدی اش به بقیه مزیتهایش در !! )
نام یار و همراه عزیزم : هادی میباشد !
IMG_75362222.jpg
با یه بادکنک کلی کیف میکنه ، البته خرج های اضافه ایی هم بهم تحمیل میکنه مثل خوراکی و لباس اندازه خودش ! در شکل های بن تن و بت من ! :sick این پسرم مثل خودمه عاشق لباس ه . و تا براش میخرم عینهو مامان جانش دل کوچیکش ، همون لحظه قبل از حساب کردن پولش لباس رو میپوشه که من کلی کیف میکنم :teeth
دو بار بی برنامه رفتم برای اینکه خرید نکنم هادی رو با خودم بردم ولی خرید کردم …..
میخوام امسال به مادران این بچه ها (فقط ایتام و کم بضاعت ها ) یک پیرهن هدیه کنم .. مادرانی که هر چه دارند از جان و مال و زیبایی و جوانی همه را عاشقانه وقف فرزندانشون کرده اند . به همین منظورتعدادی از لباس های دخترانه و زنانه رو تهیه کردم . چندین جا لباس های پسرونه دیدم که نپسندیدم .
یکی از مادرا رو جایگزین همکارم خانم صادقی کردم که دائم به خاطر دستشویی بردن فرزند ویلچری اش در ساعت تفریح در مدرسه حضور داره* مادر مهربونی که اسمش هم مهربان هست . این طور که مامان مهربان میگفت اغلب بچه ها از نظر شلوار در مضیقه هستند . خرید شلوار کتان و لی غیر از هزینه زیادش ممکنه سایزها رو هم ناقص داشته باشه . سالهای پیش یکی از دوستان بلاگر یکی از تولیدی ها یی که فروشگاه محل کارش با اون قرار داد داشت رو معرفی کرد که تونستم سایزهای مورد نیاز رو به هر تعدادی که لازم هست بردارم اما امسال که دوست جان رفته اند به بلاد خارجه من نمیدونم از کجا تهیه کنم .
—————————-
* چقدر مادران وقت و انرژی و عمرشون باید برای دستشویی بردن بچه های کم توان و ناتوانشون باید سوخت بشه تا یه عقل کل پیدا بشه چند نفر نیروی داوطلب برای این کار استخدام کنه !؟؟ هر کدام از مادران بچه های استثنایی بنابر اقتضای سن و محدودیت حرکتی فرزندش چند سالی در محل تحصیل فرزندش صرفا برای دستشویی بردن فرزندش اتلاف عمر میکنه در حالی که میتونه در محل بهتری چه در خانه چه در جامعه این انرژی رو صرف امور سازنده ایی کنه ! بنده خودم ۳ سااااااااال صرفا جهت دستشویی بردن حسن وقتی ۲ سال و نیمه تا ۶ ساله بود در مهدکودکش حضور مستمر داشتم ! مامان مهربان حدود ۷ ساله توی مدرسه ست !! :sad
—————————
مامان مهربان چند خانواده نیازمند دیگه رو شناسایی کرده بود که به من معرفی کرد :
یکی از مادرایی رو معرفی کرد که دو فرزند ویلچری داره ! اصلا فکر کردن به گرفتاری های این مادر آدم رو دیوانه میکنه ! ۸ ساله اش نابیناست و بزرگتره کم توان ذهنی ، صبح ها یکیشون رو ساعت ۷ صبح سرویس سوار میکنه و دیگری رو ۷ و ۱۰ دقیقه ! تا به حال توی گروه دو نفر ویلچری داشتم یکی مرتضی پسر مامان مهربان و دیگری هم ابراهیم ۲۰ ساله .. تازگی با ۴ نفر دیگه هم آشنا شدم .. میدونید .. تصورش خیلی سخته آدم هم ناتوانی جسمی داشته باشه و هم نابینا . خیلی سخته … :sad آرزوی صبری جمیل برای این بچه ها و بیشتر مادرانشون میکنم که خدا بهشون توان و انرژی زندگی در این مملکت بده که هیچ ارج و قرب و منزلتی برای یک معلول در اینجا تعریف نشده چه برسه به این که بخواد خدمات اجتماعی و رفاهی به این عزیزان و خانواده هاشون بدهند !
یک خانواده دیگه هم معرفی کرد که سه معلول دارند کوچیکه ۸ ساله ست و نابینا دو دختر ۱۹-۲۰ ساله کم توان ذهنی هم در خانه دارند پدرشون هم مبتلا به سرطان خون ه !!
من واقعا نمیدونم ، کمک بهزیستی و کمیته امداد که هر دو ماه یک بار ۳۰ تا ۳۵ هزارتومنه !! کمک خییرین هم که مقطعیه پس این خانواده ها خرج و مخارجشون رو از کجا میارند ؟؟؟
شاید این هدفمندی یارانه ها به درد امثال ما نخوره چون هنوز نیاز رو لمس نکردیم ولی میدونم که این خانواده ها چقدر به داشتن این پول نیاز دارند طوری که سعی میکنند چراغ خانه را خاموش نگه دارند که هزینه برق زیاد نشه تا از این پول برای گذران زندگی استفاده کنند … این جور مواقع چقدر دلم پر از درد میشه وقتی کار بیشتری ازم برنمیاد .
دیروز موقع خرید لباسها بودم که امیر تماس گرفت : قرعه کشی حج عمره اسمش دراومده ، ۸ نفر از ۱۰۰ نفر قرعه کشی شدند ! این امیر خیلی خوش شانسه هرجا قرعه کشی باشه برنده میشه ! برعکسش من !! :laughing اصلا از خوش شانسیش بگم که من نصیبش شدم ! :teeth ( محض دلداری خودم :eyebrow)
یکی دو هفته دیگه هم که مشرف میشند به بلاد کفر جهت تمدید کردن کارت اقامتشون ! :oh بسیار خوشا به حالشون هست از نظر من ، ولی خودش که اصلا قدر نمیدونه :waiting !!! یک شب که ۱۰ و نیم زنگ زدم بهش ، خوابیده بود :surprise !! گفتم آخه ملت کلی هزینه میکنند میرند سفر خارجه صد جا هم عکس با انواع مجسمه بی لباس و لباسدار با شونصد میلیون ژست میگیرند ، تو صد تا آلبوم آنلاین میگذارند .. تو هم این همه هزینه این سفرهات میکنی برو بگرد چند تا عکس شلخته هم به غیر از در و دیوار از چیزای دیگه هم بگیر اما ایشون از ۸ شب میگیره میخوابه ! :hypnoid میگه همون یک سال اول برام تازگی داشت !:dontknow !! آخ اگه من بودم الان همه رم روکه هیچی بلاد فرانس و بلاد کفر رو مث کف دستم میشناختم !! نمیدونم چرا خدا در من علاقه جهانگردی و سفر رو گذاشت و اون وقت امیر رو توی زندگی مون مامور به این کار کرد !!! :cry دو ساله دلم یه سفر یک روزه ی امن و بی دردسر و تنهایی میخواد ، خدا قسمت نمیکنه ! :sad
امروز موندم خونه به یکی سپرده بودم بیاد تو کارهای خونه کمکم کنه ساعت ۱۱ زنگ زدم بهش که چرا نیومدی ! اینقدر از گرفتاری هاش گفت که روم نشد بهش بگم چرا فراموش کردی گفتم این هم برای خودش کلکسیون مشکله ! میگم این شغل خدمات منازل هم خیلی پرستیژ و کلاسش بالاست ها !! :heehee وقت نمیدند عزیزان !! :dontknow
فردا بیست ۵ بهمن ه و گویی قراره خبرهایی بشه .. مدرسه حسنین در کانون این خبرها قرار داره و نگرانی های سال گذشته من دوباره شدت گرفته .. هر بار این گازهای اشک آور بچه ها رو خفه میکنه .. من که فردا باید برم برای پرداخت پول سرویس ها .. تا ظهر هم میونم و خودم بچه ها رو برمیگردونم .. خدا به خیر کنه :praying بابا ملت بی خیال بشید ، به درک سیاه هر چی ۳۰ یاسته ! :brokenheart
دیروز حسن از طرف مدرسه اش به گردش اردویی رفت من و هادی هم همراهش رفتیم .. خیلی خوش میگذره به بچه ها وقتی اردو دارند .. به من هم خیلی میچسبه شرکت در اردوهای حسنین:heehee ، چون دویدن هاش مال یکی دیگه ست :devil
برای پنج شنبه از قلعه سحرآمیز وقت گرفتم که بچه های گروه رو ببرم . تا امتحانات اسفند شروع نشده ! من ۲۵ نفر پیش بینی میکنم تا ببینم تعداد بچه ها چند نفر میشه .. اخبار بعدی رو به سمع و نظرتون میرسونم ..
به شکرانه نعمت هایی که دارم هر کاری بتونم برای شادی دل این بچه ها انجام میدم ، و همیشه خدا رو شاکرم برای هر دردی که به من هدیه میکنه و هر امتحانی که از من میگیره .. من خدا رو شاکرم که برگزیده شدم برای امتحان هایی که در حد همه انسان ها نیست …
جهت انبساط خاطر :
از گالری نقاشی حسین و هادی هم در مامان خاتون دیدن کنید :

http://mamankhatoon.persianblog.ir/

نظرات گهربار فراموش نشه :embaressed
فعلا تا بعد . :shades

عروس کوچولو

بهمن۲۱

سلام
دیشب با یک دوست داشتم در مورد یک مطلب جدی چت میکردم .. از خستگی و فشار کارها بدجوری چشمام سنگین شد و نیمه چت خوابم برد !! :embaressed
میخواستم معذرت خواهی شدیدا اکیدا رو داشته باشم !! :embaressed اینجا نوشتم که عذرخواهی به توان برسه !!!
…..
خواهر یکی از بچه ها داره عروس میشه ، این سیده خانوم ۱۸ ساله سه تا برادر داره ۴ ساله و ۱۰ ساله و ۱۵ ساله که کوچیکه و بزرگه نابینا هستند . بزرگه اضافه وزن داره پارسال از پشت زمین خورد که در ناحیه کمرش دچار خونریزی شد بعد از معاینات متوجه شدند تومور بزرگی در کمرش بوده که با ضربه ایی که به کمرش خورده بوده دچار خونریزی شده و بعد از جراحی تا یک سال توی خونه خوابید .. خوشبختانه الان خوب شده .. دو سال پیش مدرسه عذرش رو خواست به خاطر سنش !! نمیدونم تا چه حد قانونی بود کار مدرسه ، اما اگر مادر دست و پا داری داشت میتونست سیستم رو مجاب کنه تا پسرش ادامه تحصیل بده ، گرفتاری های مادرش بیشتر مشکلات پسر کوچیکه ست …. راست میگن هر چی سنگه مال پای لنگه !!!!! :sad …. پسر کوچیکه ش غیر از ناتوانی های ذهنی و جسمی مدتیه تومور هم توی سرش پیدا شده اینقدر بد خبرش رو بهم دادند که تا چند وقتی جرات نمیکردم از ترس خبر بد شنیدن باهاشون تماس بگیرم .. راستش خدا نصیب نکنه به هیچ کسی ، دیگه تحمل شنیدن خبر های بد بچه ها رو ندارم . دلمو به دریا زدم دیروز به هوای گرفتن سایز بچه ها تماس گرفتم ، خوشبختانه مادرش میگفت که تومور خوش خیم بوده و تحت کنترله . خدارو شکر ..
پارسال که میخواست ترک تحصیل کنه لوازم التحریرش رو تهیه کردم و براش فرستادم ، خوشبختانه تشویقات و صحبت هام اثر کرد و درسشو تموم کرد اما درمورد عروس کوچولو بودنش حرفمو گوش نکرد چند سالی صبر کنه !! شاید قسمتش بوده .. شکر خدا ، داماد پسر خوب و سالمیه .. دو سه ماهه که به دو جا سپردم برای جهیزیه ، خبری نشد که نشد .. یکی دو ماهه عروسیش به خاطر نداشتن جهیزیه عقب افتاده . میدونم که مقداری خورده ریزه براش جمع شده اما اثاث بزرگش مونده .. برای تهیه جهیزیه عروس کوچولومون نیاز به همت عالی هست ..
این قسمت رو فراموش کرده بودم بنویسم .
یک مطلب دیگه ..
برای یکی از بچه های ۲۲ ساله ویلچری روشندل نیاز زیادی به پوشک بزرگسالان داریم . هزینه پوشک هر ماه ۱۲۰ هزارتومان به خانواده تحمیل میکنه همچنین مقدارمواد شوینده که برای شستشوی روزانه ایشون مصرف میشه از حد معمول بیشتر هست . چنانچه در خصوص این مورد هم کسی میتونه تولیدی یا کارخانه ایی با قیمت و کیفیت مناسب معرفی کنه ممنون میشم ..
جهت انبساط خاطر شما : :regular
یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی . میگن شمابه گاواتون چی میدید میخورند ؟ میگه پوست هندونه، طالبی و … دویست هزار تومن جریمش میکنند . چند ماه دیگه دوباره میاند می پرسند حالا چی میدی به گاواتون میخورن ؟ طرف می ترسه میگه: چلوکباب، چلومرغ، و … اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میکنند ، میرند چند وقت دیگه میاند میگند چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!
فعلا تا بعد . :shades

لباس عید

بهمن۲۰

سلام
چه هفته خسته کننده ایی . حسرت یک دل سیر خواب به دلم مونده .. از ۷ صبح بیرون میزدم و برخی از روزها تا ۸ شب هم کارمم طول میکشید ….
چند روزه دارم سایز بچه های کم بضاعت و ایتام گروه رو میگیرم برای تهیه لباس عید .. امروز رفتم بازار .. قیمتها بالا و کیفیتها پایین !!!
این بازار اسمش خوبه ولی از همه جا گرونتره !!! برای سیسمونی هم اول رفتیم بازار ولی قیمتها با خیابان بهار یکی بود .. امتیاز بهار این بود که تنوع جنس بیشتر بود ( ا ا ا !! انگار اون قسمتی که درباره خرید سیسمونی عمه بچه ها نوشتم رو قبلا حذف کردم بودم و یادم نبوده این قسمت رو هم حذف کنم ! :tounge. )
ولی برای لباسهای بچه ها موندم از کجا لباس تهیه کنم ؟! امسال دو سه تا مشکل دارم که سالهای قبل نداشتم !! مهمترینش اینه که فروشگاه هایی که می شناختم و می شناختنمون تغییر کاربردی دادند !
بعد اینکه اغلب بچه ها حسابی بزرگ شدند و لباسهای گروه تین ایجر باید بپوشند :love فروشگاه هایی که میشناختم اغلب لباس کودک بودند حالا باید به دنبال لباسهای تین باشم که آشنا ندارم ..
یکی دیگه از مشکلات هم نداشتن دست راست به توان ۲ خودمه ! چرا به توان ۲ ؟ یکی به خاطر اینکه دست راست خودم کارایی نداره نمیشه در باربری و خرید بهش اتکا کرد .. و دومیش اینکه دوستم خانم صادقی که همیشه همراهم بود نی نی گولو دار شده !! :love
یک مسئله مهم مربوط به مشکل بالا اینکه تنهایی خرید رفتن با این دست علیل خیلی سخته از طرف اقوام که میدونم با توجه به شناختی که از بنده دارند عممممممرا با من بیان خرید :teeth !! هر کی اومده بار اول و آخرش شده :nottalking (لوسا :devil)! از بین دو سه تا دوستی که میشه بهشون رو زد یکیشون که خیلی اضافه وزن داره !:sick اون یکی که نی نی دار شده :eyelash یکی دیگه شون هم باید با کاردک از توی مغازه های بی ربط به موضوع خرید جمعش کنم !:dontknow!!
آخرین مشکل هم کمبود نقدینگی ست ..
در خصوص موارد فوق هر کسی پیشنهادی در خصوص موارد ذیل داره بفرماید :
- معرفی تولیدی یا وارد کنند پوشاک زنانه و تین ایجر با کیفیت بالا و هزینه متناسب :heehee
- معرفی یک فروند نیروی تازه نفس … چنانچه خارجی باشد و اهل ژاپن باشد و آهنی باشد واصلا هیچ مغازه ایی بیخودی نایستد و پای دویدن خوبی داشته باشد و زیاد حرف نزند (:silly) و نیروی حمل کننده فروان بدون خستگی داشته باشد بسیار بهتر میباشد ! :smug
- کمک مالی هم برای تهیه پوشاک حتی به اندازه یک نفر :loser
فکر نمیکنم با این مشخصات کسی پیدا بشه بیاد خرید:teeth ..
فردا که سایز بندی و نیازها کاملا مشخص بشه از شنبه ، یک شنبه برای خرید باید برم !!! . تهنای تهنای تهنا !!:confused
فعلا تا بعد :regular..

آخه من یه دخترم

بهمن۱۶

سلام
این هفته یکی از هفته های پرکار بنده ست ..
فرصت آپ کردن به موقع رو ندارم .. ببخشید که متعاقبا نمیتونم به وبهای شما بازدید پس بدم .. این ایمیل تازگی برام اومده بود .. انشالله که فکر نمیکنید که داستان خودمه ! :wink لطفا با دقت این خط رو بخونید : این متن یک داستان است .. :regular سلامت باشید ..
آخه من یه دخترم!
مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.
یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد. مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد. مامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید. به او گفت: فردا می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند. برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن را آن زمان فهمیدم.
موضوع نقاشی، کشیدن چهره اعضای خانواده بود. برادرم مامان را درحالی ‌که دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود. او یک چشم مامان را نکشیده بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود. معلم نقاشی دور چشم مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره ۱۰ داده بود و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد.
با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم. او مرا نوازش کرد. گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم. گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم.
مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است. پسرها واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند. بعد مرا بوسید و گفت: بهتر است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی.
فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم. زنگ تفریح بود. مامان رفت اتاق مدیر. خانم مدیر پس از احوال‌پرسی با مامان علت آمدنش را جویا شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم. خانم مدیر پرسید: مشکلی پیش آمده؟ مامان گفت: نه همینطوری. همه معلم‌های پسرم را می‌شناسم جز معلم نقاشی؛آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.
خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدیر اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند. به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.
مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد. معلم نقاشی که هنگام واردشدن ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد. لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسیار خوشوقتم. معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم. مامان با بقیه معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من نمیدانستم …
مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می شود. معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت: فکر می کنم نمره ۱۰ برای واقع بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟
معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و این بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد. مامان از خانم مدیر هم خداحافظی کرد.
آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد.
معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره ۲۰ جایش نوشته بود. داداش خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم بعد هم ۲۰ داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر من عالیه! و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟
من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم.
داداشم گفت: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم آخه من یه دخترم !!!!!

مفتخرم

بهمن۱۳

سلام
رحلت پیامبر بزرگ اسلام حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی (ص)، شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت آفتاب هشتمین علی بن موسی الرضا (ع) بر همگان تسلیت باد .
امام حسن (ع) : بدانید که خدا شما را بیهوده نیافریده و سر خود رها نکرده ، مدت عمر شما را معین کرده ، و روزی شما را میانتان قسمت کرده ، تا هر خردمندی اندازه خود را بداند و بفهمد که هر چه برایش مقدر است به او میرسد ، و هر چه از او نیست به او نخواهد رسید ، خدا خرج دنیای شما را کفایت کرده و شما را برای پرستش فراغت بخشیده و به شکر گزاری تشویق کرده ، و ذکر و نماز را بر شما واجب کرده و تقوی را به شما سفارش کرده ، و آن را نهایت رضایتمندی خود مقرر ساخته ..
از ماری متشکرم که این حدیث رو برای من ارسال کرد .
سالروز تولد حسن به سال قمری در شب شهادت امام رضا (ع) است .. حسن نظرکرده ی آقاست .. بارها شفای قسمتی از سلامتی های جسمی نداشته اش رو از امام غریب گرفته .. مفتخرم به مادری این پسر ..
کم کاری بنده رو ببخشید .. به زودی برمیگردم ….

« مطالب قدیمی تر