مادر سپید

مادر یک روشندل

تا فردا ..

آبان۳۰

سلام
میخواستم پاورقی بنویسم حسش نیومد ..
اول اینکه مامان خاتون به روز شد :
mamankhatoon.persianblog.ir
دوم اینکه تولدم به ماه قمری ه ..
سوم اینکه دیروز برگه امتحان حرفه و فن ش رو فرستادند خونه امتحان بگیرم ازش .. چون میدونند من از معلم نسبت به امتحاناتش سختگیر ترم .. بدبختی صبح کله سحر برگه رو دیدم .. بخش آخر رو تازه براش خوندم بودم ولی خوشبختانه تونست سئوالاتش رو جواب بده .. بخش های قبلی رو هم با اینکه نخونده بود و آمادگی نداشت جواب داد .. برگه ش رو ظهر آورد .. ۲۰ شده بود .. :hug:love:kiss فداش بشم آقای حافظه رو ..
چهارم اینکه نمره عربی ش رو اصلاح میکنم ۱۵ شده !!:praying چند تا لغت ترکیبی بود مث محفظتک یعنی “کیف تو” انگار اگه اشتباه نکنم .. چی بهش میگن !؟ ضمیر ؟ یا چی چی ! رو بلد نبود هنوز توی کتاب درسیش درس ندادند کتاب های کمک اموزشی گاج رو که معلمش همزمان تدریس میکنه آموزش داده که من برایش نخونده بودم اون رو نتونست جواب بده فقط معنی محفظه یعنی کیف رو نوشته بود که نصف نمره های اونا رو حساب کرده بود .. بازم با انصافه .. خدا خیرش بده !
پنجم اینکه علوم ۱۸ و نیم شده !! :surprise اصلا یادم نمیاد باهاش علوم کار کرده باشم !! فکر میکردم هنوز امتحانشو نداده ..
بعدش هم … تازه فهمیدم واسه چی زبان نمره نیاورد !!
اول سال برای هر درس یک کتاب مکمل معلم معرفی کرد و خود مدرسه هم تهیه کرد و داد .. بعضی هاش گاج و بعضی هم انتشارات مدرسه ست .. معلم حرفه و فن شون هم یک کتاب جدید تالیف کردند که کتاب بسیار خوبیه و محتوای اصلی درس رو تشریح و بعد هم سئوال و جواب و در آخر هم به روش جالبی پرسش طرح کرده .. کتاب حرفه شون رو ندیدم زیاد استفاده کنند .. یعنی بچه ها توی کتاب حرفه بیناییش چیزی نمینویسند !! فکر میکردم این کتاب ها برای اطلاعات عمومیه ولی تازه متوجه شدم نه بابا این کتاب ها مهمتر از کتب اصلی داره تدریس میشه و سئوالات امتحاناتشون هم از همین ها میاد .. خصوصا عربی که امتحانش گریه من رو درآورد چون درس آخر رو واسه حسن نخونده بودم !!
چقددر واسه خودم پپسی باز کرده بودم دارم اطلاعات عمومی برای حسن میخونم نگو که دروس اصلیش همین کمک آموزشی هاست !! خدا رو شکر به دوگوله مبارکمون خطور کرد این کتاب ها رو همزمان با درس هاش بخونم !! ولی زبان رو تا حالا باهاش کار نکرده بودم .. امتحانش هم از کتاب کمکی ه بود !! امشب نشستم باهاش کمی کار کردم .. گرامر رو تقریبا یاد گرفته اما معنی لغات ضمیر و فعل و فاعل رو انگار نه انگار …
کلافه شدم .. نمیدونم روش معلمش چیه ؟ اگر معلم هاش خانوم بودند راحت بودم ! ……. نمیشه دیگه .. بیشترین ارتباطم با مشاور و معلم رابطش هست که کافی نیست ! امیر هم که خودش رو انداخته تو دردسر مسئولیت اداری اصلا نمیرسه بره مدرسه !!
ریاضی رو توی کلاس یاد نمیگیره الکی میگه یاد میگیرم که معلمش رو خوشحال کنه ! میاد خونه دردسریه ! ما توی خونه بهش درس میدیم .. زبانش هم همینطور ! عربی رو خوب یاد میگیره مثه منه استعداد عربیش بیشتر از زبان ه !!
وقت کمی برای درس هاش داره .. اگر سال دیگه ایران باشیم حتما یک مدرسه میزارمش که نهایت ساعت تدریسش ۱۲-۱۳ باشه که وقت کنه توی خونه استراحت کنه ! حدود ۳ میرسه خونه تا ۴ استراحت میکنه و تا ۹ که وقت خوابشه به دو تا درس بیشتر نمیرسه !!
نمره برای ما مهم نیست مهم تلاشیه که حسن داره با علاقه انجام میده تا تحصیل کنه .. تا اطلاعاتش رو در حد بچه های عادی بالا ببره .. تا از هم سن و سالهاش عقب نیفته .. تا آینده خوبی برای خودش درست کنه .. تا مستقل باشه .. تا فردای روشنی داشته باشه ..
حسن میفهمه .. بیشتر از هر بچه دیگه ایی که دور و برش میبینم !
ششم اینکه در شرف تقاضای اقامت هستیم نمیدونیم تایید میشه یا نه . ولی داریم مدارک رو تهیه میکنیم .. من دوست ندارم برم .. ولی به خاطر حسن که میدونم آینده ش اونجا روشن تره شاید تسلیم سرنوشتم شدم .. نگرانی های زیادی دارم .. بیشتر برای هادی و حسین نمیدونم برای اون ها هم اینده خوبی هست یا نه !!
میدونید ! دلم نمیخواد بچه ها دنیا رو در عوض از دست دادن آخرتشون بدست بیارن و مسببش هم من باشم !
یه کمی حال و هوای خوبی ندارم .. بهتره بیشتر ننویسم .. میرم تو خاکی و موضوع رو صد مدل عوض میکنم !
تا بعد .
قبل از اول : مقاله دوست مهربانم خانم دکتر نگین حسینی دوست دار کودکان استثنایی ، درباره مطلب حسن در توس :

http://neginh.net/?p=1398

تا بعد .

کارنامه ی من

آبان۲۹

سلام
امتحانام رو خوب ندادم !:sad
جغرافی ۱۷ و نیم شدم:cry خیلی خونده بودیم !!!!!!!
زبان ۱۱:embaressed درس آخرش رو غایب بود منم نکردم زنگ بزنم از دوستاش بپرسم .. اگر هم میپرسیدم اینقدر حجمش زیاد بود که نمیرسیدم بخونم …
تاریخ خورد به تعطیلی ها:oh
حرفه و فن هم تو پست قبلی نوشتم که چرا ندادم:sad
ریاضی هنوز موعدش نشده:nailbiting
علوم هم هنوز ندادم:nailbiting
عربی احتمالا شدم ۱۳ – ۱۴ ..:cry خودم منشیش شده بودم .. درس چهارم رو که براش خوندم نوارش رو گم کردم نرسید گوش بده ! خیلی از سئوتالات هم مربوط به اون بود !! :atwitsend:cry:cry میخواستم کله خودم رو بکنم وقتی نمیتونست جواب بده !! :confused
اجتماعی رو میگفت ۲۰ شدم ..:hug
دیکته هم همینطور .. میگفت ۲۰ شدم :hug:hug:hug
فردا دینی دارم :praying
!!
گند جدیدی که زدم اینه که امشب دو تا درس آخر حرفه و فن رو که تو پست قبلیا نوشتم توی کتاب صوتیش نداشت رو نشستم با حوصله خوندم و کلی هم پیاز داغشو زیاد کردم یعنی توضیحات اضافه رو هم من دراوردی گفتم .. وقت خواب براش گذاشتم تا خوابش میبره گوش بده .. بعد از چند دقیقه صدام زد و گفت نوار خالیه !!!
نمیدونم باز ریکوردره قرطی بازی درآورده یا من به جای اینکه ریکوردر رو برای ضبط بزنم دکه پلی رو زدم !!!!!!؟؟؟؟؟؟ :atwitsend:atwitsend
دوباره باید یک ساعت تمام بخونم ..
حالا به جای نوشتن هم باید برم بخونم !! امتحاناش رو خراب کردم !! :atwitsend:confused:cry
حالا اگر بعدا نمراتش کم و زیاد بشه برای در نظر گرفتن نمرات قبلیش هست که امیدوارم به دادش برسه ..
سوم آذر امتحان ریاضی دارم .. آخ جون ریاضیش با امیره با من نیست :dancing ..
ولی تاریخ و حرفه و فن که جامونده باید امتحان بده .. هنوز نگفتند کی !!
بعد از دو هفته باکس ایمیلم رو جارو کردم ! میخوام فیس بوکم رو هم معلق کنم !! زنگ تفریح وقت گیریه ! به دردم نمیخوره !
ببخشید که حضور مستمری در وبلاگ هاتون ندارم .. انششالله همدردم نشید ، فقط همراهم باشید ..
خوب اگر کاری ندارید برم مشغول خواندن کتب بشم ..
راستی فرناز جون کتاب رو خیلی خوب خوندی ! متشکرم .. :hug
:eyebrow
تا بعد .

غر نزن

آبان۲۷

سلام
جواب ناشکری این مدلی ندیده بودیم که دیدیم !!! :surprise قربونش برم خدا رو ، از اول مهره هی داره بهم تلنگری میزنه که :
بسه دیگه دختر، توی این همه نعمت غرق شدی و باز هم ناشکری میکنی !؟ این همه مادر هر روز از ظهر تا لنگه شب پای درس بچه هاشون میشینن یکیش هم تو ؟ به کجای تو برخورده که برای دو ماه درس خوندن با بچه ت این همه دودورو دادار میکنی !؟ حالا خوبه بچه خودته ! این چند ساله ننشستی پای درسش حالا که نشستی باید اینقدر لایه مویه کنی ؟ ..
و اینقدر بهم گفت تا فهمیدم باید سرمو بندازم پایین و مث مادر آدم بشینم سر درس بچه م ! آخه به عقل ناچیز من چه میرسه که حکمت این کار چیه ؟ مث اون وقتی که بچه تشنج کرد و باز از خدا طلبکار شدم چرا من ؟ بعد از دو سال خدا بهم گفت که چرا تو .. ولی قرار نیست خدا برای هر چی که بهم میده و نمیده به من جواب پس بده !
هی از اول سال غرغر کردم دارم دو کلوم درس بچه رو روی نوار میخونم یک دفعه زد و الکی الکی دکمه ریکوردر خراب شد ، همین نعمت رو از دست دادم و مجبور شدم اندازه واکمن بشم و هی بخونم هی بچه بزنه عقب و من دوباره بخونم و ..
ولی بازم قربونش برم خدا رو .. تا فهمیدم که ناشکری کردم بازم نعمت رو برگردوند و دکمه ریکوردر همونجور که بی علت بیکار شده بود باز دوباره به کار افتاد !!! منم نشستم چند تا از درس ها جلوتر از درسی که گرفته خوندم و خلاص ..
حالا من رسما و غیر رسما اعلام میکنم هیچ شکایتی از اوضاعم ندارم و راضی هستم به رضای خدا و تا جایی که بتونم تلاش میکنم که اوضاع رو بهتر کنم نه اینکه هی غرولند کنم و دست روی دست بزارم و بشینم تا چی پیش میاد ..
عیدتون مبارک ..
تا بعد ..

عید عاشقی مبارک

آبان۲۶

عشق یعنی…!
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با چشمان تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسوا شدن
عشق یعنی سست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
1259313845_ghorban.jpg
عید قربان بر شما مبارک .

رسما بیچاره شدم !

آبان۲۳

رسما خاک بر سر شدم !! بدبخت شدم تموم شد رفت !! کارم در اومد ! همینجوری هم کلی گرفتاری داشتم دیگه قوز بالا قوزش در اومد !!
امتحانات میان ترم حسن شروع شده !
اما اینکه غصه نداره ! غصه اون جاست که دکمه ریکوردر واکمنش دیشب خراب شده !! :atwitsend:atwitsend:atwitsend:atwitsend:atwitsend:atwitsend:atwitsend:atwitsend:atwitsend
پوست از کله زبون مبارکم کنده شد !! :cry دیشب برای امتحان جغرافیا ۷ تا درس رو یک کله خوندم !!! همراه با مخلفات ! منظور کتب کمک اموزشیه ! صدا هم که صدا نیست ، اره برقی ه !!!! باید مث خواننده ها هی تخمه ی گل بخورم که صدام باز بشه !!! :phbbbt
باید سر همه امتحاناتش هم برم براش منشی بشم .. چون دیدم با همه تلاشی که مشاور عزیز برای خوندن سئوالات زبان برای حسن میکرد ولی به درستی نمیتونست منظور سئوال رو تفهیم کنه .. بنده خدا تجربه نداره !! اگه من برم مث شمر میشم !! فکر کنم امتحاناتش رو خراب کنه اگه من باشم !!
ketabam%20ko.dib
شنبه امتحان حرفه و فن داشت ولی جا موند !!! ربطی به واکمن نداشت ! وقتی برمیگشتیم از مشهد ، سی دی حرفه و فن ش رو دادم گوش کنه چند دقیقه بعد داد و بیدادش در اومد که : یک بخش اضافه توی کتاب جدید هست که توی سی دی ش اون بخش رو نداره !!! این عکس هم مال همون موقع هست داشتم مث سر خوش ها عکس میگرفتم !!! :sad نتونست بره مدرسه !! :confused
از میان ترم ش جا موند !!!
….
واویلا :atwitsend ، دکمه ریکوردر رو دریاب که خراب شد !!!!!!!!! :sad
چند روز پیش هم سی دی من ش از دستم افتاد و شکست و از کار افتاد ! یکی دیگه خریدیم ! توهم زدم نکنه واکمنه هم از دست من افتاده !!!! :atwitsend
وااااااای چکار کنم ؟؟!!:cry:cry:cry
:sad
طفلکی بچه م !! :sad مچل کتاب درسیش شده !! :confused دلم برای گوشم میسوزه که باید بیشتر از قبل صدای منو تحمل کنه !!!

حسن در طوس

آبان۲۲

سلام ..
ما صبح زود رسیدیم .. جای شما خالی سفر خوبی بود خصوصا برای بچه ها و از بین بچه ها حسن که به آرزوی چندین و چند ساله اش رسید و به طوس و مقبره فردوسی هم مشرف شد :heehee ! که فکر کنم یکی از بهترین قسمت های سفرش بوده ..
سفرنامه رو حسن مینویسه البته اگر تنبلی نکنه و برام بگه تا بنویسم :whew.. بعد از نوشتن هر پاراگراف با حسن مطلب رو میخونم و با همدیگه جملات رو درست میکنیم که حداقل این وبلاگ نویسی برایش نوعی تمرین نوشتن نثرهای ساده نیز باشد . لطفا با نوشتن نقد یا نظرتون به من و حسن کمک کنید که مطالب مون رو بهتر بنویسیم :regular من کامنت ها رو برای حسن میخونم .. متشکرم . :regular
قسمت اول سفر نامه حسن در مشهد
ما روز سه شنبه بعد از اینکه از مدرسه آمدیم به راه آهن تهران رفتیم در این سفر ما با دوست بابا که اسمش آقا حامد بود و خانمش مریم خانوم و پسر کوچولوش آرمین همسفر بودیم . من با آقا حامد به کوپه مان رفتم و در جایم نشستم بعد از طی کردن مسیری به مادرم گفتم : حوصله ام سر رفته است . بعدش مادر به من سی دی داستان خواهران غریب را داد تا من گوش کنم . داستانش درباره دو تا دختر بود که مانند همدیگر بودند که دوقلو بودند که همدیگر را نمیشناختند اول ها با هم دوست نبودند ..
bargasht.jpg
بعد از گوش دادن به داستان خسته شدم طبقه سوم تخت قطار نشستیم و با داداش م حسین با اسباب بازی هایی که اورده بودیم بازی کردیم .. ساعت فکر کنم ۲ یا ۳ صبح بود که رسیدیم . به خانه شهید رفتیم و در آنجا خوابیدیم ، من ساعت ۷ از خواب بیدار شدم و تا ساعت ۸ که بقیه بیدار شدند برای خودم توی اتاق میگشتم فهمیدم که سه تا تخت کنار همدیگه هست ، یک یخچال کوتاه ، یک تلوزیون که بعدا وقتی روشنش کردیم از صدای خش خشش فهمیدم که آنتن آن خراب است . بعد از صبحانه با آقا حامد اینا با آژآنس به طوس رفتیم .
toos.jpg
پدرم برایم تعریف کرد که در سال یادم نیست چند (۱۳۰۳) ولی در دروه حکومت رضاشاه دولت میخواست که در جشن هزاره فردوسی مقبره ایی برای فردوسی درست کند . یک فرانسوی طرح معماری مقبره را کشید . ابتدا میخواسنتد به شکل هرم این کار را انجام بدهند اما در وسط های کار ایرانی ها پشیمان شدند چون در مصر قبر فراعنه مصر را هرمی درست کرده بودند یک معمار ایرانی طرح دیگری کشید که مانند سر ستون های تخت جمشید بود که اسم معمارش هوشنگ سیحون بود و هوشنگ سیحون (در سال ۱۳۴۷)این کار را تمام کرد . پدرم میگفت این شکل ها مثل سرستون های تخت جمشید مال زمان هخامنشیان هست . برای رفتن به مقبره فردوسی از پله ها پایین رفتیم که روی دیوار عکس هایی کشیده بودند (حکاکی کرده بودند ) که زیر شیشه قرار داشت برای اینکه فرسوده نشوند . من از زیر شیشه تا جایی که میشد دستم را تو بردم ..از حکاکی پناه بردن شاه هند به دربار ساسانیان فقط به کلاه هندی ها و عصای بلندش دستم رسید که کلاهش شبیه عمامه بود .
از حکاکی پادشاه هخامنشی به کلاه شاه دستم رسید که تفاوتش با کلاه شاه پهلوی در این بود که ریشه ریشه های کلاه شاه پهلوی در بالای کلاه فاصله اش بیشتر بود کلاه شاه هخامنشی ریشه ریشه هایش فاصله اش کمتر بود … دوستم برام تاج شاه رو قبلا درست کرده بود . ( منظورش حالت کنگره های بالای تاج هست ) موها و ریش و سیبیل پادشاهان بلند و گرد گرد بود مثل دایره دایره هایی که بلند شده باشد ( منظورش موهای فرفری هست بهش گفته بودم ولی یادش نبود ) .
pelleha.jpg
از حکاکی رستم و سهراب دستم به سر سهراب که برزمین افتاده بود رسید که رستم بر سر خود میزد که چرا پسر خود را با خنجر زده است . در حکاکی های دیگر به کلاه ساسانیان دست زدم که بالای کلاهشان گرد بود ولی مال هخامنشیان ریش ریش بود ( گنگره دار) ..
tooos.jpg
از حکاکی جنگ رستم با دیو سفید دستم به پای دیو رسید که پایش خیلی گنده بود مادرم گفت که رستم شمشیر رو توی سینه دیوه کرده بود و دیوه دستش روی دست رستم گذاشته بود که شمشیره رو دربیاره و اون یکی دست رستم تو صورت دیوه بود پنداری که میخواهد صورت دیو را بدرد . مادرم شکلش را برای من ترسیم کرد این جوری که با همان حالت رستم و دیو من و خودش را قرار داد تا من بفهمم که رستم دارد چکار میکند .
در یک حکاکی دیگر دستم به یک تیر دو شاخ رسید که رستم از جنگل می اورد برای اینکه به چشمان اسفندیار روئین تن بزند و همینطور بقیه حکاکی ها که مادرم همه را برای من همونجوری که گفتم ، با جای اونها قرار دادن ه من و خودش ، برایم تعریف کرد . وقتی میخواستیم بیرون بیاییم یک آقایی اونجا شاهنامه خوانی میکرد که قصه جنگ رستم و سهراب و اسفندیار را به صورت شعر با صدای بلند میخواند که بابا امیر من رو به آنجا برگرداند تا شاهنامه خوانی رو گوش بدم ..
روی هم رفته این گردش برای من خیلی عالی بود و من به اطلاعات زیادی دست یافتم . من از آنجا خوشم میامد و دوست داشتم به طوس بروم به خاطر اینکه دوست داشتم ارامگاه فردوسی را از نزدیک ببینم چون شاهنامه را خیلی خیلی دوست دارم .
ما انجا یه عالمه عکس گرفتیم .. از عکس گرفتن خوشم نمیاید چون با کوچکترین حرکت ساده زود عکس خراب میشود و چون من نمیتوانم در یک جا بند بشوم و دست خودمم نیست چون حوصله م سر میرود یک جا بی حرکت بمانم و عکسهایم هی خراب میشود .. البته شاید همه نابیناها این جوری نباشن ولی من حوصله ام از عکس گرفتن سر میرود ولی مادر به من اصرار میکند و نمیخواهم دل مادرم را بشکنم می ایستم و عکس بگیرم وگرنه برای من فرقی ندارد . فقط برای اینکه مادرم خوشش بیاید ! (:hug:kiss)
3taii.jpg
گزیده ایی از قسمت بعدی :
بعد از اینکه برگشتیم و نهار خوردیم با هم به حرم رفتیم در بخش مردانه هیچ کس دیده نمیشد فقط در جایی که ضریح بود مردم غلغله کرده بودند که بلاخره به جلو رفتم و به ضریح چسبیدم اونجا همه را دعا کردم همه کسایی که التماس دعا داشتند و کسایی که التماس دعا نداشتند .. این جور دعا کردن را مادرم یادم داده است . حرم جای با شکوهی ست که در آنجا بوی عطر میپیچد . صحن ها و رواق ها مختلفی دارد ….

مقاله دوم حسن

آبان۱۵

سلام
مقاله دوم حسن با حفظ امانت داری : :regular
مقایسه مدارس عادی و مدارس استثنایی
امروزه در مدارس عادی امکانات پیشرفته نصب میکنند و به بچه ها بهتر درسها را با شیوه های امروزی یاد میدهند که باعث پیشرفت بچه ها میشوند . مثلا با کامپوتر کار کردن و یاد دادن کارهای جدید مثل رباتیک کامپیوتر و پرورشی که در آن با تحقیقات درباره همه چیز با هم دیگه بحث میکنیم . اما متاسفانه در مدارس نابینایان فقط کتاب و نوار و سی دی های درسی برای نابینایان کاربرد دارد نه چیز دیگری . در حالی مدارس استثنایی از روش قدیم استفاده میکند تا به بچه های نابینا چیزهایی بیاموزد که مدارس جدید اردوهای تفریحی وعلمی ما را میبرند تا پیشرفت زیادی داشته باشند . اما مدارس نابینایان اردوهای سرگرمی و غیر علمی میبرند مثلا نمونه ش اینکه پارسال با مدرسه عادی به برج آزادی رفتیم و با مدراس نابینایان به پارک طالقانی رفتم که هر خانواده ایی میتواند بچه خود را به انجا ببرد و بازی کند ! در حالی که مدارس عادی بچه ها را به جایی میبرند که بچه ها نمیتوانند با خانواده هایشان همینجوری به آنجا بروند یا سخت است یا غیر ممکن شاید باشد مثل ایستگاه های آتش نشانی و موزه ها و بعضی وقتها برج های مراقبت هواپیما و برج میلاد و برج آزادی . البته این برج مراقبت هواپیما رو برای مثال گفتم چون خانواده ها نمیتوانند بچه هایشان را همینجوری به آنجا ببرند و این کار از دست مدارس ساخته است .
از امکانات پیشرفته در مدارس عادی میشود به دوربین های مدار بسته در مدارس اشاره کرد . برای اینکه بتوانند رفتار بچه ها را زیر نظر بگیرند و مورد های انظباطی را ثبت کنند . تا بتوانند نمرات انظباطی بچه ها را در کارنامه هاشان ثبت کنند یا اگر مورد خطرناکی برای یکی از بچه ها پیش آید بتوانند به او کمک کنند .
استفاده از کامپیوتر و یاد دادن آن به بچه ها هم هست که خیلی مهم است . این در مدرسه استثنایی اصلا نیست من حتی میترسم در مدرسه استثنایی خزائلی راه بروم چه برسد که آنجا کامپوتر هم یاد بگیرم !!! چون اگر زلزله ایی پیش آید خزائلی به ویرانه تبدیل میشود چون خیلی ساختمان مدرسه خزائلی قدیمی است و فرسوده است و به مرور زمان دارد خراب میشود . در ۴ سال پیش من و مادرم در روز معلولین به ساختمان مجلس رفتیم و دردهای خودمان را به آنها گفتیم ، آنها به ما قول دادند که مدرسه ما را نوسازی کنند اما متاسفانه این کار را نکردند ! *
khazaeli%20sal%2086.jpg
مدرسه خزائلی از تاریخ درخشانی برخوردار بود زیرا مدیران بسیار فداکار و خوبی داشت مثل آقای پورخانی و آقای اسمی که مدیران من بودند وقتی آنجا درس میخواندم ، این مدیران مدرسه خزائلی را آباد ساخته بودند و به معلولین همواره کمک میکردند و پشت معلولین بودند .. آن موقع معلولین از مدرسه راضی تر بودند مثلا اگر مشکل درسی داشتیم به ما کمک میکردند که آن را رفع کنیم . یک ناظم هم قدیم داشتیم به نام آقای اردستانی . آقای اردستانی با بچه های نابینا شوخی میکرد و ما را دوست داشت و هر وقت شکایتی میکردیم پیگیری میکرد تا مشکل ما حل شود . او یک بار عمل قلب داشت که دیگر نتوانست به مدرسه بیاید از وقتی که آقای اسمی به سرکار آمد بازهم آقای اردستانی به مدرسه آمد با آقای پاکدل که او هم ناظم بود آقای اردستان دبیر املا و انشا شد و بعد از اینکه آقای اسمی از مدرسه رفت خیلی از معلمها از آنجا رفتند چون آنها از شیوه مدیر جدید خوششان نمی آمد .
مدیر جدید ما را از مدرسه تلفیقی میترساند و همه معلم هایی که او را قبول داشتند هم میگفتند در مدارس عادی ما را مسخره میکنند و ما بعد از یک سال دوباره برمیگردیم زیر دست شان ! ما هم خیلی ترسیده بودیم اما از آمدن به مدرسه تلفیقی خوشحال هستم و امیدوارم که دوستانم از فضای کوچک نابینایان به جامعه بزرگتر منتقل شوند و ترسشان بریزد چون ترس ندارد . البته این را هم بازگو کنم که نباید هر مدرسه عادی را هم انتخاب کرد مدارس بهتر است زیر نظر آموزش و پرورش انتخاب شود بهترین انتخاب همین است .
من از معلم هایی که تا حالا داشتم میخوام تشکر کنم :
خانم شامانی خیلی مهربون و دلسوز بود ، خانم رنجبر که خانم خوبی بود ، خانم استاد حسین که دلسوز و نمونه بود ، که کلاسهای خانم شامانی و خانم استاد حسین را خیلی دوست داشتم چون با مهربانی به من درس میدادند ، خانم آقایی پور که به مسخره بهم میگفت لاک پشت ولی من دوستش داشتم و اما خانم سلیمانی علاوه بر کارهای نیکش رفتارهای بدی هم داشت مثل رونویسی های خیلی سخت که نمیتوانستم تند بنویسم که به خاطر همین باز هم من را جریمه میکرد و بعضی وقت ها همکلاسی های من را علیه من میکرد و میگفت من عامل عقب افتادن همکلاسی هایم هستم ، به من میگفت نابیناییی عیب است و چیز بدی است روز نابینایان ما فهمیدیم که به نابینایان کور میگویند برای همین سخت عصبانی و ناراحت شدیم که این رفتار زشت و زننده را با ما در این روز کردند و گفتد : هورا هورا روز کورا !! ،نمیدانم کیا این را گفتند فقط میدانم آنهایی که این حرف را زندند خودشان هم نابینا بودند …
اما در مدرسه عادی امسال من مقاله م را درباره عصای سفید خواندم و همه بچه ها من را تشویق کردند حتی مدیرمان آقای پور عظیمی در سر صف درباره نابینایی توضیح داده بود . در ان موقع شاگر اول کلاس شدم من نشان دادم میتوانم بهترین رتبه را بگیرم شاید یک روز حتی بتوانم مثل شهید چمران نمره ۲۲ هم بگیرم .
آهان معلم تلفیقی م را یادم رفت خانم کشاورز که خانم بسیار مهربونی هست و در درسها بسیار به من کمک میکند . از معلم های خوب راهنمایی ام آقای افراشته دبیر عربی که خیلی شوخی میکند ، آقای نوری دبیر ریاضی ست و خیلی با من دوست و صمیمی است ، آقای کوثری که باید بگویم کمی با خط بریل مان آشنا است و حرفه و فن را درس میدهد و جوری مفهوم را میرساند که من بتوانم درس را بفهمم ، آقای مردی معلم دیکته است که وقتی دیکته میگوید به ما فرصت مرور دیکته را میدهد ، آقای حبیبی که بعضی وقتها دبیر ورزش نمی آید به کلاس ما می آید ما را به ورزش میبرد و با من ورزش میکند و میگوییم و میخندیم ، آقای برزگزاده که معلم هنر است که سر کلاس من کاردستی های تخیلی برای او میسازم و نمرات ۲۰ میگیرم ، امسال پدر یکی از هم سرویسی های پارسالم معلم اجتماعی و تاریخ ماست اسمش آقای صفری است … بقیه رو در پست های بعدی میگویم چون خیلی زیاد هستند و دوست ندارم که با یک جمله کوچک از انها یاد بکنم .
من اگر بخواهم معلم هایم را با هم مقایسه کنم و بگویم کدام بهتر است سخت درباره آنها بی انصافی کرده ام ! چون هر معلم به من پند های زندگی داده است .
من از دوستم که مدرسه خزائلی هست هفته پیش شنیدم که هنوز بعضی از درس هاشون معلم ندارند و درس نگرفته اند . مثلا درس حرفه و فن مثل درس قرآن و دینی ، مثل درس ورزش و هنر و پرورشی از بقیه درس هاشون خبر ندارم .
آرزو میکنم که به زودی وضعشان سر و سامان پیدا کند یا مدرسه خود را تغییر بدهند تا مثل من موفق بشوند .
من دیگه چیز دیگه ایی ندارم که بگم . پس در همین جا مطلب را تمام میکنم . غیر از اینکه من از شما متشکرم که حرف های من و مادرم را میخوانید و برایمان کامنت (من ::hypnoid) میزارید ! با تشکر خداحافظ
حسن ۱۲ ساله
* عرض کنم که مجلس پیگیری هایی کرد و حتی جناب بوربور رئیس نوسازی مدارس هم نامه ایی مبنی بر نوسازی مدرسه با رونوشتی برای بنده ارسال کرد و در دست اقدام نیز قرار گرفت .. از نظر سازمان نوسازی این مدرسه به هیچ وجه امنیت جانی دانش آموزان و افرادی که در این ساختمان هستند را تامین نمیکند حتی از مدرسه نقشه برداری شد ولی به دلالیلی که بر ما معلوم نشد این اقدامات راکد ماند و هنوز هم مدرسه که خرابه ایی بیش نیست ، در اولین جلسه ایی که با مدیریت جدید داشتم از ایشان شنیدم که : کی میگه خزائلی داره خراب میشه اینجا تا ۴۰ سال دیگه هم کار میکنه بعضی ها بودن تو وبلاگاشون و روزنامه ها مقاله مینوشتند که آی مردم اینجا داره خراب میشه ، مجلس رفتن شلوغ پلوغ کردن ! میخواستند که اینجا رو بکوبند و از نابینایان بگیرند تا از قبلش بخورن !!! _ جناب آقای ف ! خیلی متشکرم که جوانمردی کردید و جلوی خودم تهمت دزدی از فرزندم رو به من زدید _ تازه متوجه شدم بی نتیجه ماندن چند سال دوندگی برای نوسازی مدرسه از کجا آب میخوره !
البته تا اواسط سال ایشون هم نظرش رو عوض کرد که مدرسه باید تخریب بشه ولی عملی انجام نداد .

____________
دو کلمه هم من :thinking :
انشالله سه شنبه بعد از ظهر بعد از سالها خانوادگی عازم مشهد مقدس هستیم شاید قبل از اون نرسم آپ کنم چون حسن امتحان داره .. تا جمعه برمیگردیم انشالله ..
از سرکار خانم صبور برای مصاحبه خوبی که در یکی از مجله ها انجام دادند سپاسگذارم . فرصت بشه سعی میکنم متنش رو گزیده کنم و بزارم ..
مطلب حسن رو اصلاح نمیکنم . بعضی از قسمتها نمیدونه چطور مطلب رو تموم کنه که میپرسم این رو گفتی منظورت چی بود که چی بشه ؟ یا آرزوت چیه ؟ یا نظرت درباره این اتفاق چیه و .. گاهی هم برای اینکه فکرش متمرکز بشه سئوال میپرسم ..
تا بعد .

بعد از تحریر :
جناب آقا معلم کامنت گذاشتند که : ….
چنتا مورد رو فکر میکنم باید خدمت شما و حسن آقا عرض کنم. اول اینکه برای مثال نصب دوربین در مدارس رسما توهین به دانش آموزاست. فکر نمی کنم آش دهن سوزی باشه. دوم در مورد اردو ها هم باید بگم واقعا متعجبم. مگه اون مدرسه انجمن اولیا نداره؟!!!
—————-
جناب آقا معلم گرامی از شما تعجب میکنم !!!
نصب دوربین در مدارس شاید از جهاتی تجاوز به حقوق دانش آموزان باشه ولی از جهاتی هم برای برقراری نظم و کنترل رفتارهای پرخطر برخی از دانش آموزان ضروریه .. البته اگر سعی ما در مدرسه خزائلی در سال ۸۷ نتیجه میداد و موفق به نصب دوربین ها میشدیم اتفاقات خوبی به نفع بچه های نابینا می افتاد که کمترینش پایان دادن به خیانت برخی از معلم نماها بود !!
و اما درباره انجمن اولیا مدرسه نابینایان که احتمالا منظورتون بود باید بگم که بنده دو سال در انجمن نائب رئیس یا رئیس انجمن بوده ام .. با وجود فشارهایی که از طرف برخی از معلمین بی دانشی که داشتیم خوشبختانه در آن دوره ها مدرسه اردوهای علمی هم داشت .. حضور ذهن ندارم کاملا …مثلا آموزش خرید در فروشگاه شهروند یا بازدید از موزه تاکسی درمی و آموزش و لمس حیوانات وحشی تاکسیدرمی ، در ماه های اول افتتاح سینما آزادی ترتیبی دادم فیلم اخراجی ها با حضور کارگردان به صورت خصوصی اکران بشه که بازتابی هم در سایت های خبری داشت در زمان خودش ،میتونید جملاتی شبیه “اکران اخراجی ها +سینما آزادی+ده نمکی+حضور نابینایان “یا شبیه این رو در گوگل سرچ کنید .. قلعه سحرآمیز برای دبستانی ها همچنین برنامه های تفریحی متعددی هم ترتیب دادم .. بیش از ۴ سال متوالی از جناب فرضیایی دوست گرامی مان (عمو پورنگ) دعوت کردم .. برنامه سازان رنگین کمان و فیتیله ، جشن مفصل عید نوروز سال۸۷،جشن روز کودک ۸۷، جشن عصای سفید ۸۷-۸۶-۸۵ و ..
که البته ناگفته نمونه که بدون کمک و همکاری مدیریت وقت مدرسه اجرای برنامه ها امکان نداشت …
ولی همونطور که حسن گفت اردوی ثابت مدرسه پارک طالقانی یا پارک فدک کانون پرورش فکری بود که به علت تکرر برنامه باعث دلزدگی شده بود .. جملات مربوط به اردوهای دیگه رو به همین ترتیب میتونید سرچ کنید دست کم مطالب مربوط همان دوره ها در وبلاگ خودم رو میبینید ..
از توجه تون سپاسگذارم .

مطالعه ادامه مطلب »

مادر مادر مادر

آبان۱۳

سلام
حس و حال نوشتن بهم دست نمیده ! باز خودمو لوس کردم دپرس شدم !! :oh
باز هم یکی از کامنت ها استارت منو زد .. نمیدونم این خواننده (جناب امین ) باز هم به وبلاگ بنده میاد یا نه .. دیشب که درباره جیرجیرک تحقیق میکردم به وبلاگشون رسیدم .. وبلاگشون درباره ماهیگیری بود به شخصه اطلاعات جالبی دریافت کردم .. خصوصا درباره طعمه های ماهی ها .. توصیه میکنم سری بزنید .. من نتونستم لینکشو باز کنم که احتمالا اشکال از سیستم خودم هست .
ایشون لطف کردند گفتند که بنده فداکارانه به فرزندم کمک میکنم و تبریک گفتند .. اول اینکه متشکرم از لطفتون ولی من که کار خاصی نمیکنم . هر مادر معمولی که جای من باشه این کارها رو میتونه انجام بده .. من میخوام در این پست شما رو با مادرانی فداکار آشنا کنم .
مادر مادر مادر ، سارا …
علی ۱۳ ساله ست تقریبا یک سال از حسن بزرگتره .. دوره آمادگی در مدرسه محبی حسن و علی همکلاس بودند . علی به خاطر پیش فعالی و کم بینایی و کنجکاوی زیادی که در کشف محیط داره کمتر سر جایش توی کلاس مینشیت به همین جرم تنبیهات غیر قابل بخششی از طرف معلم دریافت میکرد ! مثلا یک بار به چشم خودم دیدم که معلمی که اداره استثنایی به سرش قسم میخورد ، علی رو توی سطل زباله کلاس گذاشته بود و میگفت جای علی توی سطل آشغاله ! یا از مادران شنیدم که چندین بار در کمدهای کلاس که محفظه کوچک و بی روزنه ایی هست زندانی شده بود ! همین دو نمونه برای تکوندن اعصاب شنونده کافیه دیگه ببینید روی بچه چه اثری میزاره .. اون وقتا علی مشکل تشنج نداشت فقط پیش فعالی بود که باعث شد تا سه سال از مدرسه بیرون بیاد و بعد هم دو سال آمادگی و فکر کنم امسال دو سال هست که کلاس اول هست .. علی پسر فوق العاده باهوش ، اجتماعی با اطلاعات عمومی بالایی هست .. یعنی بود .. تا اینکه تشنج هاش شروع شد تا جایی که میدونم ۳ سال هست تقریبا هر روز تشنج های خفیف و شدید داره .با هر تشنج سلولهای بیشتری از مغز تخریب میشند دیگه چیزی توی ذهنش نمیمونه هیچ مطلبی رو نمیتونه به خاطر بسپاره حتی وقتی باهاش حرف میزنی هم باید بارها بهش یادآوری کنی که من مثلا مامان حسنم ..
داروهایی که مصرف میکنه بسیار گرون قیمت هستند فقط یک نوع قرص از ۵ قرصی که هر روز برای کنترل تشنجش میخوره ۱۶۰ تا ۱۸۰ هزارتومان قیمت داره که مصرف یک ماهش هست .سارا سن و سالی ازش گذشته بازنشسته شده و تمام وقتش رو برای علی واقعا وقف کرده هیچ گله گی هم از روزگار و وضعیت علی نداره غیر از گرانی داروهاش که هیچ حمایت موثری هم صورت نمیگیره .. وقتی بهم میگفت که هر ماه بیش از ۳۶۰ هزارتومان دارو میخره و هیچ حمایت دولتی هم از بچه و خانواده نمیشه و من فقط کمی تعجب کردم ، برای اثبات حرف هاش فاکتور های تایید شده پزشکان و داروخانه ها رو که تاریخ بعضی هاشون مال سال ۸۶ و ۸۷ هم بود رو به من نشان داد که برای دو میلیون تومان هزینه دارو فقط ۲۰۰ هزارتومان کمک هزینه دارو به این خانوده شده بود بعد از کلی دوندگی !!
نمیدونم میتونید رنج های یک مادر رو در پس این کلمات ببینید ؟ اینکه هر روزه آدم پاره تنش رو ببینه که تحلیل میره و شمع وجودش کم سو و کم سوتر خیلی سخته .. همین برای از پا انداختن یک مادر کافیه .. مشکلات اقتصادی تو این مملکت گردن خود خانواده ست ولی مشکلات آموزشی چطور ؟ یعنی میشه برای آموزش یک بچه پیش فعال راهی وجود نداشته باشه ؟ با اینکه علی خیلی آسیب دیده ولی هنوز هم حرفهاش و کارهاش شنیدنی و دیدنیه ! زنگ تفریح برای خوردن خرما که مثل دارو دونه ایی میخوره از جیب های تو در توی کیفش ژل ضدعفونی کننده رو دراورد و دستشهاش رو ضدعفونی کرد و با دستمال مرطوبی که در کیفش بود دست و صورتش رو دوباره تمیز کرد و درب چفتی ظرفش رو باز کرد و خرما رو برداشت .. در کمتر از یک دقیقه ! حالا اگر حسن بود ۱۰۰ سال نوری طول میکشید این همه کار رو انجام بده ! سارا الان فقط آرزو داره علی بتونه چند تا جمع تک رقمی رو انجام بده ..سالها کاردرمانی های پیشرفته .. داروهای کنترل پیش فعالی کمکی به علی نکرد .مدرسه محلی نیست که باعث رشد علی بشه .. فکر میکنم حرفه آموزی بیشتر کمکش کنه ..
آرزو میکنم که خدا به سارا صبر و تحمل مضاعفی بده که بتونه علی رو به جایی برسونه که محتاج دیگران نباشه .
…….

مطالعه ادامه مطلب »

کلاس اول راهنمایی میرویییییم !

آبان۱۱

سلام
روزهای خوش خوشکان من تموم شده وقت نمیکنم سرم رو بخارونم ! درس هام خیلی سخت ه !! :oh انگار یه بار دیگه نشستم سر کلاس اول راهنمایی !:cry:cry هنوز هم همونجور تو ریاضیات خنگم :confused! اما زبانم احتمالا این بار پیشرفت کنه !:teeth الان دیگه کلمات در و دیوار رو یاد گرفتم !!:whistling عربی م یاداوری شده :dancing! کلمه های جدید یاد گرفتم مثلا پیراهن میشه ثوب !!!:shades این کلمه اینقدر مجهول ه که حسن هر کلمه ایی بلد نیست به جاش مینویسه ثوب :silly ! سر امتحان ، اسم عربی پیراهن رو دشداشه گفته ! :shades میگه وقتی اسمش دشداشه ست واسه چی بگم ثوب !؟؟؟؟ :laughing آسمون ریسمون بافتن هم فایده ایی نداره حسن زیر بار ثوب به این سنگینی نمیره !:goon حرفه و فن خیلی سخته این دوتا درس پیش زمینه فن آوری و سیستم ! توضیحاتش سنگینه ! حالم بهم میخوره ازش !!:phbbbt واه واه واه علوم رو نگو من که نمیفهمم بعضی وقتا چی دارم میخونم ! :nailbiting نمیدونم حس چطور میفهمه !! دیدید بعضی وقتا آدم یک سئوالی رو از کسی میپرسه و اون طرف برای اینکه به قول خودش برای شیرفهم کردن کلی توضیح درباره سئوال و جواب میده ؟! این علوم هم همینطوره ! آقا جان نظریه از خودت در وکردی یک بار بگو بسه :nottalking ! به صد مدل موضوع رو میچرخه :nottalking اما خوبیش اینه که درس آزمایشگاه جدی گرفته شده و ازمایش ها انجام میشه . :applause
:phbbbt بینش اسلامی جدید هم مکافاتیه پر از آیه و حدیث ! داستان هاش ولی خیلی قشنگ و جذابه .. روش جدید و مناسبیه جذبه ی لازم آموزشی داره .. حسن خیلی دوست داره ولی من عمرا بتونم حفظ کنم :whew ! قرآن که یه روزی زنگ باحال و با کلاسی بود الان شده یک درس اساسی و جدی ! ۱۰ جزء اول رو باید اول راهنمایی بخونند ! :thinking از سوره حمد تا سوره توبه ! قسمت قواعد قرآن جدا شده و برای خودش کتاب مجزایی ه .. کتاب روخوانی و قرائت هم جداست . این هم بد نیست اگر برای بچه ها سخت باشه برای معلمها تنوع آموزشی داره ! :thinking تاریخ از انسانهای اولیه شروع شده تا سقوط سلسله ساسانی ها ! حسن عاشق تاریخه .. کارنامه مهر هم ۲۰ گرفته . :applause درس اجتماعی همون درس کسل کننده قبل هست :whew موضوع یک سال تحصیلی حول و حوش خانه و خانواده و نهایتا گروه و گروپ هست امیدوارم :prayingلااقل بار آموزشی ش اینقدر باشه که بچه های آینده رو مسئولیت پذیرتر از بچه های دوره ما بکنه !:whistling
ادبیات نسبت به ادبیات دوره ما روان تر و راحت تره ! اما معنی کردن و فهمیدن نثرهای ادبی فکر کنم برای حسن کمی مجهول باشه .. مدرسه استثنایی که اینقدر وقت برای ادبیات نمیگذاشتند انرژی مفید بچه ها بر سر خواندن و نوشتن بریل و بریل آموزی اتلاف میشه .. این جوری بگم منظورم رو بهتر میرسونم: آموزش مبنی بر مفاهیم نیست .. :donttell
جغرافی هنوز این سئوال رو تو ذهن بچه ها میاره که وااا به ما چه که همسایه ایران کیه ؟ خاور میانه چیه ؟ فلات تبت ویژگیش چیه و غیره و ذالک همون جیزایی که دوره راهنمایی میگفتیم و نتیجه ش شد این که همسایه های تهران رو هم نمیشناسم !! مثلا نمیدونم ورامین طرف ری هست یا ری طرف ورامین ! یا ورامین واقعا اسم ده ه یا آبادی ه یا شهره یا اسم یک حلب روغن ۵ کیلوییه ! :sick
از محتوای هنر بینایی ها خبر ندارم نمیدونم هنوز هنر اینه که بشینیم از روی نقاشی تو کتاب کپی برداری سایه روشن کنیم یا نه ؟
نمیدونم معلم هنر آیا بامعلومات و تحصیلات هنری برای بچه ها تدریس هنر داره ؟ یا نه مثل دوره ما هر کی مثلا قلاب بافی بلده معلم هنر میشه ؟! حسن معمولا با کاغذها و مقواهای رنگی حجم های خاصی درست میکنه که اغلب موضوعاتش هم اجرام آسمانی و سفینه فضایی هست .. کاردستی هاش رو خونه نمیاره ، من یکیشو دیدم خیلی قشنگ بود خوشم اومد از کار هنری بچه م :heehee یک موشک فضاییه که به دیوار کلاسش نصب کردند :eyelash این بار برم مدرسه ازش عکس میگیرم میازرم اینجا که ببینید . :heehee
پرورشی اما از دوره ما هدف دار تر شده دیگه دفترش پر از عکس برگردون های قدیم و اسسسستیکر :heehee های جدید نیست هر هفته تحقیقات درباره علم و فن آوری های روز هست .
کار من در این درس انجام وظیفه به جای نرم افزار پارس آواست و سر آخر هم پرینتر تشریف دارم ! :dontknow
درس روباتیک هم دارند که فعلا شفاهیه .. نتونستم حسن رو به این درس ارتباط بدم ولی خیلی علاقه داره گرایشاتش رو که میشناسید !:whew هوا و فضا و آدم اهنی و .. :dontknow
از زنگ ورزش خبری ندارم برای ورزش به استادیوم شیرودی میروند که م ن هیچ اطلاعی از کیفیت آموزشی ندارم ! فقط میدونم یک کنار نمیشینه و معمولا با معلم فوتبال بازی میکنه یا میدووه .. :thinking
soltaniee89.jpg
( قزوین – گنبد سلطانیه – بهار ۱۳۸۹ )
یک اتفاق خوبی که برای حسن افتاده اینه که خدا بهش یک قدرت کلام و جذبه خاصی داده که خوشبختانه تا بیاد توانایی هاش رو نشون بده همین زبان به دادش میرسه و نمیزاره مهجور بمونه .. :praying البته همین زبان درازش هم سبب شده آدرس وب منو بده به معلم هاش !!! :sick:eyebrow ارتباطش با معلمین و همکلاسی ها خوبه .. :praying البته اگر بنویسم ارتباط معلمین و همکلاسی ها با حسن خوبه درست تره چون حسن نابیناست و عکس المل های احتمالا دور کننده بصری رو نمیبینه که دلسرد یا زده بشه .. :thinking با خیال راحت احساسش رو بیان میکنه . :eyebrow
پس فردا ایمیل جی میلم رو هم میده به رفقا و باید براش ایمیل بزنم و جواب بدم ! :smug
خواجه حافظ شیرازی هم دیگه ایمیل جی میل من رو میدونم برای حسن ثبت کردم و ایمیل به قول ملت شغلی ه ! :dancing
roshandel77@gmail.com
خیلی دوست دارم حسن یک چیزی بنویسه ولی واقعا وقت نمیکنیم ! حجم دروس مون زیاده و اگر یه ذره دیر بجنبیم فقط به یکی دو تا درس میرسیم :confused.. در حالی که هر شب باید ۴ درس حاضر کنیم .. هر روز هم که امتحان داره :silly ..
امیدوارم پست بعدی پست حسن باشه …
شاید هم یک پست هم درباره درس حسین بزارم ! :confused:cry دوست دارم یک پست هم درباره مادر سبا بزارم .. الگوی خوبیه تلاش زیادی برای آموزش دخترش میکنه .. خوندن کارهاش باعث میشه مامانهای غرغرویی مثل من غرهاشون رو غلاف کنن !! :heehee
باز یاد پست های قضا شده م افتادم :teeth … گفته بودم یک پست هم درباره علی حجتی میزارم .. علی حجتی سمبل شیطنت و کلوکسیون بیماریهای مختلف از جمله پیش فعالی پیشرفته ست .. با این حال هنوز مادرش از آموزش بچه ش خسته نشده .. گفته بودم همسن حسنه ولی هنوز اول ابتداییه ..
مدتی میخواستم از تجربه تاریخی و گردشگری حسن بنویسم ولی فرصت نکردم ..
این عکسشو خیلی دوست دارم :love
تا بعد .
بعد از تحریر : این کامنت خصوصی ولی حرف حساب بود :
پیام خصوصی:ای بابا ! چرا اینقدره درسهای ین بچه ها زیاد و سخت شده؟ یادته اجتماعی ما تو دوره راهنمایی شرح و تفسیر قانون اساسی بود؟ سال اول قوه مجریه ؟ سال دوم مقننه سال سوم قضائیه؟
من مجریه را خیلی خیلی خیلی خیلی خوب یاد گرفته بودم. مقننه را خیلی خوب از قضائیه و دیوان عدالت اداری هیچی نفهمیدم!
فکر کنم واسه همینه نسل ما زیر باز زور قانون شکنی قانون اساسی نرفت ..

تنها خاکستر

آبان۸

امشب
دیگر نخواهم نوشت
از آتش عشق
خواهم بر قامت شعله سجده کنم
وقتی که روشنایی شمع قیام کند
و بالهایم را طواف دهم
بر گرد شعله ایی که تــــو در دلم روشن کرده ای
تنها خاکستری کوچک ما را بس
تا بال سوخته ام حرمت پیدا کند
سالروز تولد توست
و من
اگر بارها به دنیا باز آیم
خاکستر می شوم
در قیام شعله ایی که
در دلم روشن کرده ایی
“تولدت مبارک امیر عزیزم “
” قالب شعر از من نیست … تنها واژه های را نو کردم ..”
تا بعد .

« مطالب قدیمی تر