مادر سپید

مادر یک روشندل

دنیای سپید سارا

مهر۲۹

سلام
میخوام شما رو با یکی از روشندل های با استعداد و توانمند آشنا کنم که دانشجوی رشته ی مشاوره هست . سارا خودش به تنهایی و بدون کمک گرفتن از فرد بینا به کمک نرم افزار های صفحه خوانی به نام jaws اقدام به وبلاگ نویسی و نوشتن درباره موضوعات مورد علاقه ش و نابینایی کرده است .
مطلب ایشان در روز عصای سفید مثل ورق زدن یک مجله بود که مشخصه زحمت زیادی برای تهیه ش کشیده …
مطلب اخیر ایشون درباره هماست که از زاویه دید احساس یک نابینا از این حادثه نوشته شده .. خوب است از طرف جامعه رسانه ایی موفقیت این روشندل را در استفاده از کامپوتر و نحوه کار ایشان با کامپیوتر مورد توجه قرار بدهندد زیرا که مردم عادی نمیدانند یک نابینای مطلق هم میتونه تا این حد از این تکلنولوژی استفاده کنه حتی بهتر و بیشتر از یک بینا .
سارا نیازی به لینک نداره در وبلاگ نویسی اینقدر موفق بوده که کامنت ها و بازدید کننده های او از آمار و کامنت های بعضی از بچه های اسپیشیال بیشتر شده .
او برای وبلاگ نویسی و جذب مخاطب به کلمات و واژه های سخیف و بی ارزش روی نیاورده و این نکته قابل توجه ی هست .
برایش آرزوی موفقیت میکنم .
این شما و دنیای سپید سارا :
http://doniayesepid.persianblog.ir/
برنامه جاز برنامه گویا کردن صفحه کیبورد است . نرم افزار های تکمیلی دیگه ایی هم هست که صفحات باز شده را میخواند . شنیده ام که نرم افزار ورژن جدید و اصلاح شده اون چند روز آینده رو نمایی خواهد شد . اطلاعات جدید ترش رو بعد مینویسم .

بعد از تحریر :

مامان خاتون به روز شد >> درددل حسنونه .. mamankhatoon.persianblog.ir
فردا با زن روز مصاحبه داریم .. من و حسن :hug ! میخوام آروم آروم به جای خودم حسن رو برای مصاحبه جلو بفرستم ..
تا بعد .

شکایت – هما – کتاب – وکیل – دزد

مهر۲۸

سلام
این تاخیر پرواز و توهین به معلولین رو در فرودگاه مشهد رو هنوز دارم پیگیری میکنم :yawn خسته م کرده اما ناامید نه ! بعد از اینکه مخ مبارکمون هنگ کرد و ورم نمود تنش و استرس و نگرانی “من موع” شد به قول حسین ! :eyebrow و پیگیری بنده متوقف شد اما از طرف دوستان خوبی مثل آقای “د” این شکایات پیگیری شد و بلاخره دو روز پیش از دفتر مدیریت ارزیابی عملکرد و پاسخگویی شکایات :yawn تماس گرفتند که ما نامه ایی به فارس ایر قشم زدیم و اونا جواب دادند و همون حرفهای کذایی رو تکرار کردند ولی این دفتر مدیریت ارزیابی عملکرد و پاسخگویی شکایات توضیح رو کامل ندونسته و شرکت فارس ایر قشم رو بنابر نوشته خودش ” متضمن خسارت مادی و معنوی وارده و میزان تشخیص مراجع محترم قضایی بر اساس مواد ۱۹ و ۲۲ کنوانسیون ورشو “ ملزم کرده است .
کنوانسیون ورشو مواد ۱۹ و ۲۲ ش رو چک کردم فقط درباره خسارت مادی بود که نمیدونم چند هزار فرانک جریمه میخورند ولی حرفم اولش درخواست خسارت مادی نبود !!! کی پول خواست ؟ من از اول گفتم احترام به معلول ، همین که زبون تو دهنشون بچرخه عذر خواهی کنند کافیه !! حداقل باید یک نامه عذر خواهی و دلجویی برای همه ۱۱۰ نفر اعضای گروه بفرستند :eyebrow . ولی الان میخوام خسارت مادی و حال فارس ایر قشم رو یکجا بگیرم:waiting که درسی بشه برای احترام گذاشتن به شخصیت معلولین حتی اگر بشه اون احترام رو به زور ازشون بگیرم . شخصیتشون رو که نمیشه عوض کرد همین جوریه دیگه بی سواد و کم اطلاع و پر ادعا ..:oh
میخواستم متن نامه ها رو بنویسم چون الان اسکنر ندارم اسکن کنم گفتم بی خیال اسکن میکنم اصل نامه ها در آرشیوم باقی بمونه .
حالا باید برای درخواست خسارت مادی یک وکیل اختیار کنم . ممکنه بشه از طرف جامعه معلولین این کار رو انجام داد .. نمیدونم اوایل که آقای سهیل معینی مدیر انجمن باور خیلی پیگیری کرد و صحبت کوتاهی هم از وکیل کرد اما حالا نمیدونم نظرشون چیه .
اطلاعات جامع تری نسبت به اختیارات و وظایف و روند کار وکیل در این خصوص نیاز دارم که از دوستانی که تجربه یا اطلاعات حقوقی دارند میخوام که در این مورد به من کمک اطلاعاتی بدند که برای درخواست چه نوع نامه ایی درخواست کنم ؟ مقدار حق الوکاله برام خیلی مهمه چون نمیدونم معمولا چقدر خسارت میدند و حق الوکاله چقدره و ایا اصلا ارزش مالی داره که پیگیری بشه یا نه ! اگه قراره مثلا یک میلیون بدهند بهتره که اصلا ندهند !! :thinking خوب من اصلا اطلاعات حقوقی ندارم که بخوام سئوالی هم درباره ش داشته باشم .. شما سئوال بپرسید من برم دنبال جوابش این طوری بهتره ! :thinking
اطلاعات جدیدی از خانواده هما ندارم با توجه به وضعیت روحی شون صلاح نیست پیگیری کنم .
اما تا جایی که شنیدم بچه های هما پیش خواهرش ریحانه هستند که خودش هم نابیناست . امروز در تماسی که با دوستان هما داشتم میگفتند از محل حادثه بازدید کرده اند گویا قسمتی از سنگ سکو بر اثر فرسایش صاف و سر شده که افراد عادی هم روی آن سر میخورند و ممکنه هما با توجه به مسیرش که از این قسمت میگذشته نا غافل سر خورده باشه .
به هر حال نظریه زیاده و تا فیلم توسط آقای وفا همسر هما دیده نشه معلوم نیست چه اتفاقی دقیقا افتاده باشه .
من فکر میکردم هما کم بینا بوده ولی امروز شنیدم که بینایی هما در حد درک نور بوده فقط سایه روشن های پرنور رو حس میکرده پس نظریه خطای دید منتفیه ..
اول مهر که سرگیجه های من هنوز از بین نرفته بود مجبور شدم از مترو استفاده کنم .. یک آن داشتم سقوط میکردم که دوستم دستم رو گرفت ! حالا هی نصیحت نکنید که چرا رفتی و غیره ؟ برای خودتون پیش نیومده سرگیجه بگیرید و تعادلتون رو از دست بدید ؟ اگر کسی لبه سکوی مترو یا اماکن پر خطر این اتفاق براش بیفته مسئول سر گیجه شه یا ایمن نبودن راه ؟
این اتفاق ممکنه برای هر کدام از ما پیش بیاد .
جناب چمران فرمودند که فعلا امکانات گذاردن گیت های هشدار دهنده در لبه سکو را ندارند !! یعنی ایشون منتظرند مردم بهشون پیشنهاد کنند به جای افزایش قطار ها ایمنی سکوها رو بالا ببرند ؟ .. آقا اصلا گیت نخواستیم پایه هایی که با طناب ضخیم هست تعبیه کنید لااقل برای نابینایان خطری نداشته باشه ! ملت هم به دوستشون میسپارند که در مواقع ضروری دستشون رو بگیره !
برای کتاب های گویا دارم پیگیری میکنم اواسط هفته بعد میرم مرکز نابینایان رودکی که کتابخانه ست و درباره گویا کردن گوشی موبایل حسن و درخواست ابزار ریاضی و غیره وهمچنین سفارش کتاب بریل و هزینه ش و اینکه ایا کتاب گویای کمک درسی برای بچه ها هست یا نه سئوال میکنم .
راستی یک خبر دیگه :oh دیشب یک فروند دزد گرفتیم :nailbiting !! حدود ۱۱ و نیم شب زنگ خونه رو زدند ، آقایی گفت حاج خانوم:silly آقاتون هستن ؟ تا گفتم شما ؟ سر و صدایی برخاست امیر بیچاره تازه خوابش برده بود هراسون پرید بیرون .. همسایه مون دست یه پسره ۲۷-۸ ساله رو گرفته بود از امیر پرسید این آقا میگه فامیل شماست درسته ؟ بعد ادامه داد : دزده بابااااا.. من داشتم از پنجره بیرون رو نگاه میکردم ( حالا معلوم نیست ۱۱ و نیم شب واسه چی تو کوچه رو نیگاه میکرده:dontknow ) دیدم اول اومد درب خونه ما رو هول داد که باز نشد بعد اومد چند جای دیگه رو هم امتحان کرد باز نشد ولی تا دیدم درب آپارتمان شما باز شد با همین شلوار کوتاهم :surpriseپریدم بیرون ، زنگ شما رو که زدم این آقا پشت درتون تو ساختمون ایستاده بود که اومد بیرون ا دستپاچگی سلام کرد و منم دستشو گرفتم .. نمیدونم به چه جراتی بهش نزدیک شده خیلی خطرناکه اگر دزده یک چاقویی قمه ایی چیی همراهش باشه چی ؟:nailbiting خدا بهش رحم کرده دزده مسلح نبوده .. :praying
زنگ زدم ۱۱۰ همسایه ها ریخته بودند بیرون ! تا پلیس بیاد به زور نگه ش داشتند خودشو زده بود به موش مردگی ولی تا دستشو شل میکردند میخواسته فرار کنه ! آخه این همه آدم توی کوچه نمیدونم چطوری فکر میکرده میتونه از دستشون در بره !! یکی از همسایه ها میگفت توی یک محل دیگه دیدتش که گرفته بودنش ! بیچاره ناشی هم هست انگار ولی توی جیبهاش پر از پول بود و یک تیکه پلاستیک محکم که قفل باز کنش بود و توی آستین کاپشنش قایم کرده بود خداروشکر که چاقویی چیزی همراه نداشت وگرنه همسایه ها اینقدر عصبانی و ترسیده شده بودند که حتما یک کتکی بهش میزدند که ۴ تا دزد از بغلش در بیاد !!
همسایه دیوار به دیوارمون یک دزد و شرور با سابقه اس ولی بامرامه به همسایه زیاد کار نداره :laughing جالبه زنش اومده بود بیرون میگفت ولش کنین بیچاره رو ! گناه داره !! :hypnoid :sick
.. امیر با پلیس رفت که فرم شکایت رو پر کنه دو سه ساعت دیگه برگشت وپریشون بود گفت : واای نمیدونی چه وحشتناک بود توی مسیر پلیس یک دزد موتوری دیگه رو شناسایی کرد و مثل جن بو داده گازش رو گرفت دنبال دزده که کار به تیراندازی هم رسیده ! من خواب و بیدار بودم نفهمیدم چی میگفت :teeth!! ولی اینقدر خنده م میگیره وقتایی که امیر میترسه ! :rolling آخه اصلا ازش توقع ندارم ! ولی خوب اونم آدمه دیگه ، بیچاره زهره ترک شده بود ! :rolling نمیدونم چرا هیجانات زندگی فقط قسمت امیر میشه !! :question آخه قدر هم نمیدونه ! میترسه:sick من اگر بودم به جاش کلی مشعوف میشدم :teeth آدم تو ماشین پلیس بغل دست یک دزد سابقه دار بشینه بعد هم تعقیب و گریز بشه و تیراندازی وااای چقدر هیجان انگیز :devil!! نه که نترسم ولی حواسم فقط به ترسم نیست هیجانش بیشتر توجه م رو جلب میکنه !
ای وای ناشکری نکنم فردا یک دزدی ، آدم ناجوری به پستم میخوره میفتم اول داستان غش میکنم ! :nailbiting مهم نیست ترس آدم از عقل باشه یا از خنگیت مهم اینه که آدم محتاط باشه .
تا بعد .

تولد دوباره هما

مهر۲۷

سلام
متاسفانه اظهار نظرهای مسئولین این اتفاق تلخ بسیار غیر منصفانه و بی رحمانه است .. مطرح کردن انگیزه خودکشی یا طرح این که کسی هما را بدرون چاله هول داده باشد و اظهار نظرهای جدید دیگر غیر از اینکه احساسات خانواده هما و جامعه نابینایان را جریحه دار کند پیامدی نخواهد داشت .
به گزارش ایران، به دنبال بازنگری فیلم دوربین‌های مداربسته مترو از حادثه مرگ دلخراش خبرنگار و معلم نابینا از سوی بازپرس جنایی تهران، یکی از مسئولان مترو برای تحقیق و پاسخگویی به سؤالات بازپرس محمد شهریاری در شعبه هفتم بازپرسی دادسرا حاضر شد.وی در حالی که از وقوع این حادثه ابراز تأسف می‌کرد، اعلام داشت شرکت مترو برای پرداخت خسارت به این خانواده و حق و حقوق قانونی به آنها، آمادگی کامل دارد.
این خسارتی که مترو میخواهد بدهد چقدر کاربرد دارد !! شاید این خسارت بتواند به نوزاد ۱۰ ماهه شیر بدهد ؟ شاید این خسارت بتواند موی دخترک ۵ ساله رو با ملایمت شانه کند و گلسر ببند ! شاید این خسارت بتواند عصای دست همسر معلول از ناحیه پا شود ! شاید این خسارت بتواند شادابی و نشاط رو برای هر کسی که دیگر روی ماه هما را نمی بیند به همراه آورد ! شاید این خسارت بتواند معلمی توانا برای بچه های نابینا باشد ! شاید این خسارت بتواند کار خبری انجام دهد ! شاید این خسارت بتواند به جای هما مادر همسر بانوی نمونه معلمی عاشق و … شود !
907741010_orig.jpg
بررسی تصاویر ثبت شده دوربین‌های مداربسته مترو حاکی از آن است که هما بدر- قربانی حادثه- در حالی که عصا به دست داشته، وارد محوطه مترو شده و هنگام رسیدن مقابل ورودی کارت بلیت الکترونیکی را وارد دستگاه کرده است اما وقتی کارت وی عمل نکرده، نگهبان حاضر در محل با توجه به حضور زن نابینا، به کمکش آمده و پس از زدن کارت و باز شدن مسیر، هما از چند پله بالا رفته و وارد سکوی مترو شده است اما متأسفانه نگهبان او را همراهی نکرده و هما تنها وارد سکو شده و پس از رسیدن به لبه سکو، حتی برای چند لحظه نیز ایستاده است اما دوباره به طرف جلو حرکت کرده که ناگهان به داخل چاله ایستگاه سقوط می‌نماید. با این حال وی بلافاصله از جا بلند می‌شود تا با عجله خود را نجات دهد. حتی همان موقع دو تن از مسافران هم به طرفش می‌دوند تا کمکش کنند اما با رسیدن ناگهانی قطار مرگ به ایستگاه و به رغم کشیدن ترمز اضطراری، باز هم قطار با زن نابینا برخورد می‌کند.
این چه سیاستی ست که مسئولین دارند ! مثل کبک اند که سر به زیر برف دارند !!! ابتدا عنوان کردند که هما بر اثر برق گرفتگی ناشی از برخورد با ریل های قطار فوت کرده اصلا قطار به ایشان برخورد نکرده !!

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=56478

یعنی مسئولین مترو اینقدر بی مسئولیتند که در لحظات اول فیلم تصادف هما که زنده بوده و در حال بیرون آمدن از چاله را ندیدند !؟ شاید هم میخواستند اهمیت موضوع را کم کنند که ترجیح داده اند برق گرفتگی را علت مرگ عنوان کنند نه برخورد یا قطار .. به نوعی هما را مقصر بدانند نه اهمال کاری خود را ! همان طور که عنوان کردند شهروند نابینا مقصره که از عصای سفید استفاده نکرده است !
«سید محمد هادی ایازی» سخنگوی شهرداری پایتخت دیروز در یک نشست خبری در پاسخ به سؤالات متعدد خبرنگاران ضمن ابراز تأسف از حادثه پیش آمده تأکید کرد: فیلم حادثه موجود است و چنانچه شهروند نابینا از همراه یا عصای سفید هنگام ورود به ایستگاه مترو استفاده می‌کرد، این اتفاق رخ نمی‌داد.
هما معلم تحرک و جهت یابی نابینایان بود واحد درسی که به دروس بچه های نابینا اضافه شده و یکی از مفاد آن استفاده از عصای سفید است .. هما به عصای سفید افتخار میکرد !
خوب است که تصویر های دوربین های مدار بسته استفاده از عصای سفید توسط هما را نشان میدهد ! جناب ایازی فهم نداری که اگر داشتی شعور به خرج میدادی قبل از اینکه حرف مفت بزنی از یک نابینا میپرسیدی که چرا احتمالا موقع سوار شدن به قطار هما عصایش را جمع کرده … قبل از سوار شدن به اتوبوس قطار تاکسی یا هر وسیله نقلیه دیگر اول جهت ایمنی خود کاربر نابینا و بعد به جهت ایمنی دیگر مسافرین عصای سفید باید جمع شود !
وی با بیان این‌که استانداردها برای استفاده نابینایان از ایستگاههای مترو رعایت شده، تأکید کرد: در فاصله‌ای از لبه ایستگاه مترو نیز شیارهای اعلام خطر ایجاد شده که در صورت استفاده عصای سفید توسط نابینایان، محدوده خطر برای آنها مشخص می‌شود.
ایازی با بیان این‌که روزانه ۲۰۰ شهروند تهرانی فوت می‌کنند که هر یک علت خاص خود را دارد، تأکید کرد: یکی از علت‌ها حوادث شهری است که درباره مرگ شهروند نابینا به استناد فیلم حادثه، شهرداری مقصر نیست.

آره خوب خیلی عادیه که روزی ۲۰۰ شهروند تهرانی فوت کنند مثلا ۲۰ تاشون به خاطر خطاهای پزشکی ، ۲۰ تاشون به خاطر ایراد های معابر وسایل نقلیه مث کمبود پل هوایی و عدم دید راننده بر سر پیچ های تند و غیره ، ۲۰ تاشون ه خاطر عدم امنیت زنان و دختران در خیابان های خلوت ، ۲۰ تاشون به خاطر انجام بزه کاری های ناشی از بیکاری ، ۲۰ تاشون معتاد تزریقی لیسانسه بیکار ، ۲۰ تاشون …
حالا یک کوری هم افتاده تو چاله از قضا چاله مترو به شهرداری که مربوط نیست ! به خودش مربوطه ! باید از عصا استفاده میکرد ! آره دیگه به شهرداری چه ربطی داره !!
من در عجبم این آمار تلفات در تهران چرا اینقدر کم است ؟
مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو گفته ایستگاههای مترو از شرایط امنی برای تردد نابینایان و انواع معلولان جسمی برخوردار است!‌ همه ایستگاههای مترو، دارای پله برقی هستند و ۷۰ درصد آنها نیز به آسانسور مجهز می‌باشند و…
همه ایستگاه های مترو پله برقی دارند ؟!!!!! جناب مدیر عامل انگار مترو سوار نشدی ؟!!! تا این تعداد افراد سالم با کیف های چرمی منتظر استفاده از آسانسور هستند کی نوبت به معلولین میرسه؟ ! چرا نباید استفاده از آسانسور را مختص به افراد آسیب دیده جسمی گذاشت و استفاده عموم آزاد باشه !؟
هما بانویی نبود که مرگ پایان زندگی ش باشد .. حس میکنم هما با مرگش تازه زندگی رو شروع کرده است و ما باید به ادامه حیاتش کمک کنیم با بستر سازی برای مناسب سازی معابر شهری برای معلولین .
همه ما مسئولیم در قبال هما .. مبادا روزی برسد که ترانه و غزل بزرگ بشوند و از ما بپرسند واکنش شما بعد از مرگ مظلومانه مادرمان چه بود ؟ و ما حرفی برای گفتن نداشته باشیم ..
این قطار مرگ است که شیهه میکشد ، نوشته ی نگین حسینی :

http://neginh.net/

بازپرس جنایی : مترو صددرصد مقصر است :

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=56642

غربت عصاهای سفید در شهر

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=56561

مترو موظف به مناسب سازی ایستگاه ها برای نابینایان شد :

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=56846

روح بزرگوارش شاد باد .
تا بعد .

به خاطر انسانیت

مهر۲۷

سلام
اشک هام نمیریزه که سبک بشم …
مسئولین مترو میگند قطار با هما برخورد نکرده ! پس من موندم چطور دستش از بدنش جدا شده !
امروز مراسم ختم هماست .. میترسم برم فشار عصبی باعث بشه دوباره بیماری م برگرده .. اگر نروم که بیشتر دق میکنم ..
پس فردا فیلم سقوط هما رو به همسرش آقای وفا میدند و اگر جزئیات بیشتری بشنوم حتما مینویسم ..
افرادی مث سلی و دوستانش که یک مشت کور از خدا بی خبرند مشغول خیانت به جامعه و بچه های نابینا باشند و یکی هم مثل هما این طوری پرپر بشه ..
شاید مسئولین هم بیدار بشند و به خاطر انسانیت هم که شده هر چه سریعتر به داد معلولین برسند .
امیدوارم همانطور که زندگی هما بدر برای خدمت به نابینایان گذشت مرگ دلخراشش هم باعث سرعت بخشیدن به طرح مناسب سازی معابر برای معلولین بشه تا بلکه روح بزرگش آرام بگیره .
اما این مهم فقط با پیگیری انجمن ها و سازمان های مخصوص معلولین هست که نگذارند خون هما به هدر بره .
نوشتنم نمیاد .. چرخش چرخهای ترن رو بروی افکارم حسم میکنم … هنوز صدای لطیف و آروم هما توی گوشمه ..

در عزای هما بدر بانوی روشندل

مهر۲۶

سلام
میخواستم مطلبی بنویسم .. خبری غم انگیز ، آواری از اندوه بر دلم نشاند .
متاسفم …
عدم مناسب سازی در مترو موجب مرگ ( بانوی )خبرنگار نابینا شد …

http://irantavana.com/?type=dynamic&lang=1&id=1698

بانوی بزرگوار هما بدر یکی از معلمین مهربان آموزشگاه دکتر خزائلی بود .. دوست خوبم خانم شامانی معلم حسن ، چقدر از توانایی ذهنی و هوشی هما تعریف میکرد و میگفت باعث افتخارم است هما ، که روزی شاگردم بوده الان همکار من است ..
آخرین باری که دیدمش باردار بود .. از غزل سه ساله و نیمه اش گفت که چقدر نی نی کوچولو رو دوست داره . غزل هیچ وقت فکر نمیکرد در ۵ سالگی مادر شود مادر ترانه ی ده ماهه ..
هما بدر بانوی جوانی که فوق لیسانس تاریخ و خبرنگار روزنامه سپید بود ، آخرین موضوع مورد پیگیری اش مناسب سازی مترو برای معلولین بینایی بود که خود قربانی این عدم مناسب سازی شد !
گویا ساعت ۷ و نیم صبح بعد از رساندن دخترک ها به مهدکودک این حادثه جانگداز اتفاق افتاده است . خطای دید باعث شده که تصور کند قطاری که آن طرف ریل ایستاده ، لبه ایستگاه است و برای سوار شدن براه افتاده که در معبر قطار سقوط کرده است …
شما ” هما بدر” رو نمیشناختید ولی افرادی که میشناختنش همه اتفاق نظر دارند که امثال هما کم پیدا میشه .. ایشان جواهری بود با تمام خصائل انسانی و توانایی های فراوان ، بانویی موفق در جامعه ، مادری نمونه و عاشق ، همسری خوش رو و پر از انرژی و سرزنده در کنار همسر معلولش جناب وفا ، دوستی شفیق ، معلمی دلسوز و توانمند … هما فردی بود که میتوانست درجامعه نابینایان تاثیر مثبتی بگذاره … سالها باید بگذرد تا افرادی مثل هما که سرشار از خلاقیت بود رشد و به جامعه نابینایان خدمت کنه …
شامانی تعریف میکرد : وقتی در مترو کمکش بودم عصایش رو جمع میکرد بارها پیش امده بود به کسی برخورد میکرد و با پرخاش مگر کوری ؟ مواجهه میشد او با لبخند برمیگشت با متانت پاسخ میداد : مگر شما متوجه نشدی من نابینا هستم ؟ اینقدر صورت هما ، موقرانه زیبا مینمود طوری که کسی باورش نمیشد چشمان این چهره زیبا کم فروغ باشد .
وقتی از او میپرسیدی که زندگی با مردی که معلولیت جسمی داره چقدر سخته ؟ میگفت من عصای اویم و او چشمان من ! و زندگی از این راحت تر وجود نداره .. خانه داری و نظم دائمی منزلش باعث تعجب و حیرت همکاران بینایش بود ..
حالا میخواهند جای این مادر جوان خلاق و معلمی مهربان که به سختی تحصیل کرد و به مرتبه بالای علمی و اجتماعی رسید را با پول پر کنند این است حقوق بشر !!! این است حقوق معلولین !! این است عدالت اجتماعی !
به نظر بنده ، بهترین خسارتی که سازمان های دولتی میتونه به خانواده این عزیز پرداخت کند مناسب سازی هر چه سریعتر معابر برای معلولین هست که این امر مهم فکر مشغولی هما در اواخر عمر چون گلش بود .
چیزی که آزارم میده اخباریست که بی رحمانه منتشر میشه ، هما بانویی بود که در روز عصای سفید به عنوان الگوی یک زن نابینا به دخترکان نابینای نرجس معرفی شد و حال با اطلاق کلمه زن شخصیت بالای انسانی او را جنسیتی معرفی میکنند .. همچینی با کمال قساوت حرف از خودکشی و مرگ مشکوک میزنند در حالی که هما مادری عاشق بود و دو دخترک زیبا و همسری که نشاط روحی اش خبر از سعادتمندی در زندگی مشترکش داشت
ضایعه درگذشت دلخراش این بانوی مهربان را به آقای وفا همسرمحترمش ، دخترکان تنهایش ، خانواده گرامیش خصوصا به نامادری مهربانش تسلیت میگم ..
جای خالی هما همیشه در بین فرزندان روشندل ما و همکارانشون دیده خواهد شد … روح بزرگش شاد باد ..
لینک هایی از این حادثه جانگداز :

http://afkarnews.ir/vdcj.8eifuqeaxsfzu.html

واکنش شدید انجمن معلولین باور به مطرح کردن فوت مشکوک هما از طرف رسانه ها :

http://ayandenews.com/news/19194/

همایی که قربانی ناامنی مترو شد

http://web.iranamerica.com/forum/showthread.php?p=72997

مادر دو کودک خردسال قربانی جدید نا امنی متروی تهران

http://web.iranamerica.com/forum/showthread.php?p=72997

مرگ دلخراش معلم نابینا در ایستگاه مترو

http://rehabilitationmanagement.blogsky.com/1389/07/25/post-293/

عصای سفید و غم شکسته شدن شیشه زندگی یک مادر روشندل

http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-273/8907242123144347.htm

تا بعد .

مطالعه ادامه مطلب »

پیشنهاد همکاری برای کمک به تحصیل نابینایان

مهر۲۵

سلام
به این فکر افتادم که یک گروه داوطلب برای ضبط و پخش کتاب های درسی دوره راهنمایی تشکیل بدم . چون اکثر کتاب ها از سال ۸۵ تا به حال مفاهیم و مطالبشون تغییر کرده یا به مرور زمان و رایت شدن مکرر از کیفیت خارج شدند .
از کارهای بزن و در رو یعنی ماست مالی شده یا بهتر بگم کم مایه خوشم نمیاد . البته با امکاناتی که در دسترس عموم هست هم توقع زیادی نیست ما اتاق آکوستیک و دستگاه های حرفه ایی ضبط صدا نداریم پس نمیشه یک کار بی اشکال فنی ارائه کرد فقط رعایت برخی نکات مهمتر از اینه که مثلا در متن درس صدای بوق ی هم از خیابان شنیده بشه . اتفاقا این طور بهتره :thinking . دلیل دارم !! :whistling .. دلیلم هم غیر از خدمت رسانی به بچه های نابینا نوعی انتقاد از بی مسئولیتی دستگاه های مخصوص آموزشی کشور نسبت به بروز کردن کتاب های درسی دانش آموزان نابیناست !
کتابهای صوتیی که در دسترس ماست میشه گفت حرفه ایی خونده شده .. گوینده های خوش صدایی مثل معلم و دوست خوبم لادن استاد حسین داره که صدای مخملیش و آرامشش به تمرکز شنونده کمک زیادی میکنه .
نکته دیگه ایی که در کتابهای صوتی رعایت شده و بسیار هم مهمه . تلفظ صداهایی که شباهت آوایی وهجی لغات جدیدیه که در متن درس استفاده شده . مثلا گوینده کلمه اقیانوس رو به این شکل هجی کرد : اقیانوس با شکل نوشتاری ه »»» الف – قاف – سین .
با توجه به اینکه بچه ها دیگه به متن بریل و شکل صحیح کلمه دسترسی ندارند ، مشکلات دیکته ایی رو با این روش میشه تا حدی اصلاح کرد .
نکته دیگه ایی که در کتاب های صوتی رعایت شده استفاده از دو گوینده در یک بخش درس هست .. نمیدونم چجوری بگم !!:question :dontknow مثلا مطالبی که در کادرهای رنگی یا پاورقی ها و یا سئوالات و نکات رو یک گوینده و متن درس را گوینده دیگری اجرا کرده که این تنوع صدا به دانش آموز اهمیت و تفکیک مطالب رو القا میکنه .
یکی از عیب هاییه که این کتاب های صوتی داره استفاده از موزیک هاییه که مناسب گروه سنی دوره راهنمایی نیست ، مثلا آهنگ آهویی دارم چه خوشگله :sick که به نظرم باید در موزیک های ابتدا و پایان درس یک تغییر بهتری بدم از آثار اساتید بزرگ موسیقی استفاده بشه که ضمن تنوع در شنیدن ، حس موسیقیایی شنونده رو هم تقویت کنه :thinking .
اما در حال حاضر بزرگترین مشکل نداشتن کادر گویندگی ه که از بین شما بچه های بلاگر عضو میپذیریییییم :eyelash .
از دو گروه نمیخوام کمک بگیرم . اول گروه مادران بچه های نابیناست که اصلا این موضوعات برای عمومشون اهمیت نداره اون گروهی هم که براشون اهمیت داره اغلب شاغلند و بعید میدونم بشه روی کمک نصفه و نیمه شون حساب باز کرد . :waiting
ولی باز من با مادران مطرح میکنم از استقبالشون هم اینجا مینویسم .:eyebrow
گروه دیگه هم استفاده از کمک های دولتیه :phbbbt ! پس لطفا کسی پیشنهاد نکنه که فلانی تو فلان سازمان آشنای منه و میتونم مفتکانی :phbbbt استدیو ضبط صدا رو در اختیارتون بزارم ! حاضرم هزینه کنم و با کمک های مردمی این کار رو انجام بدم . کلا من دولت قهر قهر تا روز قیامت با این خدمت شون !:phbbbt
من نمیدونم این چه آموزش و پرورشیه که کتاب به روز شده در اختیار دانش آموز نابینای مملکتش قرار نمیده !!!!؟؟ :angry
پیشنهادات خودتون رو برام بنویسید لطفا ! چون من هم اندازه شما تجربه این کار رو دارم ! :thinking تقریبا هیچی ! :embaressed
افراد علاقه مند هم لطفا نوبت رو رعایت کنند !!!:dancing اگر هم کسی نیومد خودم تنهایی انجامش میدم . :shades
حداقل کمکی که میتونید به من و این بچه ها کنید اینه که در وبلاگ هاتون این پیشنهاد همکاری رو لینک کنید . :regular
متشکرم .
تا بعد .

بقیه اش با شما …

مهر۲۵

سلام
قبل از طرح موضوع مقدمه و اطلاع رسانی یک سری نکات :
جهت اطلاع ۱ :
مدارس تلفیقی رو نسبت به مناطق شهرداری و شایدم آموزش و پرورش گروه بندی کرده اند و به ۳ مدرسه نابینایان واگذار کرده اند که خدمات آموزشی و کمک آموزش رو از از این مدارس بگیریم . مثل کتاب – کاغذ بریل نویسی – دستگاه بریل نویسی پرکینز – لوح و قلم بریل – کتاب های صوتی – معلم تلفیقی و شاید هم چیزهای دیگه ایی که من خبر ندارم !
جهت اطلاع ۲ :
آدرس این مدارس »» دخترانه شبانه روزی نرجس واقع در بوستان ۱۰ پاسداران با مدیریت خانم سهرابی ، پسرانه ی روزانه دکتر خزائلی واقع در خیابان جمهوری نرسیده به میدان بهارستان خیابان ظهیر الاسلام با مدیریت آقای فیضی و پسرانه ی شبانه روزی شهید محبی واقع در میدان صادقیه خیابان آیت الله کاشانی نبش سلیمی جهرمی با مدیریت آقای لواسانی . . خوششششششش بختتتتتانه کار ما به مدرسه دخترانه نرجس افتاده :praying:praying:praying چون ماشالله اینقدر از مدارس محبی و خزائلی کشیدیم که اگر کلاهمون هم اونجا بیفته حاضر نیستیم بریم برش داریم چه برسه که ازشون خدمات آموزشی هم بخواییم !!!
جهت اطلاع ۳ :
مدارس شبانه روزی از شهرستان ها پذیرش دانش آموز از دوره ابتدایی تا دبیرستان دارند .
تا جایی که دیدم و خبر دارم خوابگاه نرجس استاندارد بالایی داره و فضای دخترونه و فانتزی و قشنگیه :love ادم کلی کیف میکنه اونجا زندگی کنه .. غیر از دوری از خانواده و مشکلات عاطفی که تحت کنترل مدرسه هست مسئله ایی من نشنیدم ..
خوابگاه محبی رو !!! :whistling اون موقع که حسن آمادگی رو میگذروند خیلی کثیف بود حالا که چند ساله نوسازی شده کسی از مادر ها اجازه نداره بره ببینه چه خبره . انشاالله که خوبه ! :whistling کلا مدرسه محبی درب رو روی مادران بسته !!! خزائلی این جوری نبود تا وقتی اونجا بودم الان هم از مادران میشنوم که اینقدر .. بی خیال من که اونجا نیستم به چشم ببینم !! حوصلله داریاااا !! بشین سر جات :phbbbt ! با خودم بودم ! :embaressed :tounge
چقدر صغری کبری چیدم !!!:whew این رو میخواستم بگم :
اول سال تحصیلی با مادر سبا رفته بودیم نرجس برای کتاب و پرکینز .. دو دختر ۱۲-۱۳ ساله اومده بودند کتابخونه که کتاب بریل بگیرند. یکی شون ابهری بود و دیگری اصفهانی .. ظاهر چشم هاشون خیلی عادی بود توجه مون رو جلب کرد که احتمالا درصد بیناییشون بالاست ! از اونجا که مادرانی که بچه هاشون رو میبرند تلفیقی ناخودآگاه میشند مبلغ تلفیقی ، .. مادر سبا ازشون پرسید شما اینجا درس میخونید ؟!!!! من من کردند و گفتند بله .. پرسیدم : چرا نمیرید مدرسه عادی !؟ بریل چشم هاتون رو کم سو میکنه:sad ! گفتند خوب ، ما رو مدرسه عادی راه نمیدند :confused ! مادر سبا گفت چرا ؟ شما که بیناییتون خیلی خوبه :surprise دختر من از سوم دبستان رفت الان دوم راهنماییه خیلی پیشرفت کرده و حتی بیناییش هم به مدد خوندن خط بینایی بهتر شده :regularو .. اصفهانیه گفت آخه ما رفتیم چند وقت هم مدرسه عادی ها بودیم ولی اینقدر مسخره مون کردند و معلم ها اذیتمون کردن که دیگه نرفتیم تا اینکه شنیدیم اینجا شبانه روزی داره .. ابهری ه هم گفت منم مدرسه نمیرفتم یکی از همسایه هامون که اومده بود بیمارستان لبافی نژآد این مدرسه رو هم دیده بود به بابام گفت و من تونستم درس بخونم ….
و من رفتم توی فکر که ما داریم کجا زندگی میکنیم !؟
این بچه ها تعداشون خیلی کمتر از کل دانش آموزان یک منطقه تهران هست ! نمیدونم شاید به جرم همین که اقلیت هستند بهشون خدمات آموزشی به روز شده نمیدند !! سرنوشت حتی یک نفر از این بچه ها اگر ختم به خیر نشه روی بقیه اجتماع هم تاثیر میگذاره ! افرادی که اسمشون مسئول هست خوب از بطن همین جامعه اند دیگه ! از مریخ که نیومدند ! وقتی من به ولی یک بچه میگم بیا فلان کار فرهنگی رو انجام بدیم میگه من زرنگ باشم به بچه خودم میرسم ، او اگر بر مسند کاری هم باشه و مسئولیت گروهی رو داشته باشه مشخصه که به غیر از دایره بسته مسئولیتش که اون رو هم ناقص انجام میده به اقلیتی که در بین گروهش هستند هم توجه نمیکنه !
این میشه که کلاس دانشجوی معلول جسمی میره طبقه دوم به بالای دانشکده و کسی به دادش نمیرسه !
این میشه که ادارات دولتی به زور و تهدید به جریمه ، رمپ برای استفاده معلولین ویلچری در ورودی ساختمان میگذارند .
این میشه که مناسب سازی پیاده روها برای نابینایان تبدیل میشه به بازی با رنگهای کاشی ها و به نکات ایمنی مناسب سازی راه توجه نمیشه ! ( در مناسب سازی راه ، باید خط زرد برجسته نزدیک به دیوار قرار بگیرد نه وسط پیاده رو یا لب جدول و جوی آب !:hypnoid )
این میشه که دانش آموز بینا کتاب هاش ۲۰ شهریور در کتاب فروشی های سراسر کشور عرضه میشه و کتاب دانش آموز نابینا از سال ۱۳۸۵ تا کنون به روز نشده !!!!!
این میشه که ….
شما خودتون بقیه اش رو بنویسید ….
تا بعد ..

اگر شب امتحان …

مهر۲۴

سلام
پارسال از طرف فرهنگ سرای بهمن به جشنی به مناسبت روز عصای سفید دعوت بودیم ! امسال هیچ دعوت نامه ایی دستم نرسید و به هر کی هم زنگ زدم یا برنامه ش رو اجرا کرده بود یا جایی بود که من دلم نمیخواست برم :whistling مثلا مدارس نابینایان پسرونه !! :phbbbt به فرهنگ سرا تماس گرفتم ، گفت ما ۱۹ مهر برگزار کردیم ولی فردا جمعه کانون پرورشی خیابون حجاب برنامه ست . .
جشن مربوط به موسسه عصای سفید در خیابان ۲۱ یوسف آباد بود . برنامه و اجرای خیلی قوی داشتند . مهمان های ویژه شون هم خوب بود اما از چند حرکتشون بدم اومد ! :waiting
یکی اینکه از اول سالن ورودی تا ورودی سالن اجتماعات پر از میز های دریافت کمک های نقدی خیرین بود !
دوم اینکه از کمک به موسسه رو از اول برنامه بیش از ۱۰۰ هزار بار هر کی اومد رو سن تکرار کرد !
سوم اینکه در عین جذابیت و قوی بودن اجرا ها تایم اجرا طولانی و خسته کننده بود !
چهارم اینکه اول ورود تعداد مهمان ها رو میشمردند و هر چند تا که خودشون صلاح میدونستند کارت میهمان میدادند . مثلا ما که ۸ نفر بودیم رو ۶ نفر حساب کردند ! بعدا فهمیدم کارت ها ژتون شامه !
پنجم اینکه کلی برای گرفتن شام معطلمون کردند و بعد یک مینی ساندویچ که چه عرض کنم نی نی ساندویچ اونم از نوع نارسش :eyebrow ! دادند محبت فرموده بودند یک هدیه فرهنگی هم توی بسته غذا :sick گذاشته بودند : خمیر بازی آریا در پوششی شبیه به شکلات که تا اومدم بجنبم بچه ها به جای خوراکی قسمتیش رو خورده بودند !!! :surprise
ششم اینکه لباس گروه سرود که ۱۲ دختر داشت خیلی ساده بود ولی شال های ایشان تا فرق سرشون عقب رفته بود ! خوب آدم توی کوچه خیابون زیاد میبینه . ولی من به شخصه توقع ندارم دختر نابینای معصومی که نابیناییش میتونه سبب رستگاری اخرویش باشه این طور ملعبه دست بیناها باشه و جذابیت ظاهریش رو بدون اینکه خودش بدونه چه کسانی ازش استفاده میکنن رو به حراج بزاره …
برای اینکه بتونم حسن رو به این برنامه ببرم از شب قبل شروع به خوندن درس ها کردیم و کتاب های درسی ش رو روی نوار کاست براش پیاده کردم ! استفاده از نوار کاست برای حسن راحت تره چون کنترل بیشتری روی پیدا کردن مطلب مورد نظرش داره .
فکم از جا در رفت اینقدر که خوندم ! :dontknow درس دینی رو هی براش میخوندم میگفت : مامان اینایی که سر کلاس شنیدم اصلا به باغ عمو چی چی ؟ عمو علی ؟ عمو یه چیزی ربطی نداره اصلا یک چیز دیگه ست ؟ پیک آدینه هم در بخش دینی سئوالاش یک ساز دیگه رو میزنه ! :dontknow
در کتاب گویای حسن یا همون سی دی درسی به زبون ه خودمون که سال ۸۵ توسط آموزش و پرورش استثنایی تهیه شده خبری از سئوالات پیک آدینه نبود ! کلی دنبال جواب سئوال ها گشتم هیچ کجای کتاب نبود ! اصلا کتابی به اسم بینش اسلامی بین کتاب هاش هم نیست که لااقل خودم براش بخونم . به همکلاسش زنگ زدم مطمئن شدم محتوای کتاب عوض شده و این بچه از اول سال داره کتاب گویای ۴ سال پیش رو گوش میده و حفظ میکنه !! :waiting
اون وقت میگن حرف آب نکشیده نزن !!:angry:angry اون وقت میگن کفری نشو !! :angry کتاب ها رو زیر و رو کردم یک کتاب جدید به درس هاشون اضافه شده به اسم پیام های آسمانی . قبلا به درس اول و دومش نگاهی کرده بودم ، اینقدر حدیث و آیه قرآن توش بود که فکر کردم جز درس قرآن شونه . آخه سیستم کتاب قرآن هم هدف مند شده ! دو تا کتاب دارند یکی قواعد و دستورات تلاوت صحیح و یکی هم ۱۰ جزء اول قرآن ! فکر میکردم این یکی هم مثلا کتاب حدیث و آیات ه ! نگو که اسم کتاب بینش اسلامی از امسال شده پیام های آسمانی ! آخه حسن یا من بیچاره از کجا باید میدونستیم که کتاب گویایی که مدرسه نابینایان داده کلا از سیستم آموزشی حذف شده !؟ چندین بار هم از مسئول کتابخانه نابینایان پرسیدم این سی دی ها که مال ۴ سال قبله درس هاش عوض نشدند ؟ گفت نه ! فقط به تاریخ یک درس اضافه شده که فعلا هم قرار نیست گویاش کنند !!! :surprise
حالا من با سوادم ! من امکانات سی دی پلیر و … دارم ! بقیه نابینایان چی ؟ اون ها هم همچین امکاناتی دارند ؟ چرا نباید کتاب های درسی بچه های نابینا به بریل برگردانده بشه !؟ چطور یک بچه ۱۲- ۱۳ ساله هنوز یک ماه از سال نگذشته عقلش رسیده و میگه اگه شب امتحانم برق بره چجوری درس بخونم ؟ ولی به فکر مسئولین نرسیده که کتاب صوتی چیزی نیست که بشه بهش تکیه کرد ! بماند چه مکافاتیه استفاده ازش . اگه کتاب باشه بخوای یک خط رو بخونی زود ورق میزنی پیداش میکنی حالا با سی دی پلیر هی باید قطع کنه برگرده از اولش چون نمیتونه سرعتش رو حدس بزنه یا نوار رو جلو بزنه یا عقب تا مطلب مورد نظرش رو پیدا کنه ..
کتاب صوتی این سئوالات رو برای حسن بوجود آورده :
اگر شب امتحان …- برق بره چیکار کنم ؟
- باطری ضبط م تموم بشه چیکار کنم ؟
- سی دی م خط بیفته چیکار کنم ؟
- سهوا بشکنه چیکار کنم ؟
- روی نوارم اشتباهی ضبط کنم چیکار کنم ؟
- واکمنم نوار رو پاره کنه چیکار کنم ؟
- سی دی پلیرم خراب بشه چیکار کنم ؟

من سعی کردم که آرومش کنم . که نگران نباشه خودم این جور مواقع براش کتاب ها رو میخونم ..
پرسید : خوب .. اگه تو نباشی ، من چیکار کنم ؟
بچه های نابینایی که این وبلاگ رو میخونید به من بگید این جور وقتا چیکار میکنید ؟ :confused
تا بعد .
جهت اطلاع : از کتاب های دوره راهنمایی دروس اصلی ه : ریاضی ، ادبیات ، عربی ، زبان و کتابچه آموزش قواعدقرآن کتاب بریل دارند . و کتاب های حرفه و فن ، علوم ، تاریخ ، جغرافی ، اجتماعی ، دینی به صورت صوتی میباشد و برگردان بریل ندارد .
بعد از تحریر : در این پست کلی اشتباه نوشتاری داشتم ..که اصلاح کردم . دوستای خوبم بهم تذکر بدند چون خیلی وقتا پیش میاد جمله ها رو جابه جا میکنم و برخی از افعال و لغات به چشمم نمیاد اصلاح کنم . متشکرم . :regular

به نام عمه به کام بنده

مهر۲۳

سلام
امسال بر خلاف سالهای قبل که من یا حسن شونصدتا گزارش تصویری و چاپی داشتیم تقریبا ۲۳ مهرمون سوت و کور برگزار شد !
تنها گزارش خبری رو با یاسمین مولانا داشتم که در خبرگزاری مهر منتشر شده . البته گزارش خیلی مفصله و نام فامیلی بنده هم جعلی میباشد !!! :shades از بانو یاسمین بابت گزارش بسیار خوبی که از این قشر نوشته اندو همچنین انتخاب این نام فامیلی سپاسگذارم .. حالا میگم چرا !

http://www1.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1170699

چند سال قبل روز عصای سفید نگین حسینی بهم زنگ زد . خبرنگار صفحه با معلولین روزنامه اطلاعات ! یک خالی بندی اساسی کرد که شیطونه رفته تو جلدم و میگه بگمها !!! :devil با این مضمون که با یک نفر نابینا قراری داره و چون من تجربه دارم مثلا بیام مشاوره بدم ! هر چی گفتم آخه منو سننه !!؟ اصرار کرد که بیا و خودش هم اومد دنبالم و طی مسیر هر چی ازش میپرسیدم ریز میخندید و میگفت صبر کن بهت میگم الان وقتش نیست منم خجالتی :whistling دیگه نپرسیدم ! ما رو برد دانشکده توانبخشی که نمایشگاه و بزرگداشت نابینایان بود .. من سرگرم سلام و علیک با دوستانی که از قبل میشناختم بودم که دست ما رو گرفت برداشت برد جلوی جایگاه نشستیم .. حالا هی میگم خوب ؟ کیه ؟ کجاست ؟ کو ؟ هیچی نمیگه هی میگفت گوش کن ببین کی داره سخنرانی میکنه ! آخر برنامه شد و به افراد یا سازمان هایی غیر شخصی و شخصی تقدیر و جوایزی هدیه میکردند که روزنامه اطلاعات هم جز ئ شون بود .. نگین هم به عنوان نماینده روزنامه اطلاعات رفت روی سن و شروع کرد گزارشی از عملکرد روزنامه اطلاعات داد که در قبال معلولین چه فعالیت هایی انجام داده و منم رفتم توی فکر چرا این دختر اینقدر مشکوک میزنه !! چرا هیچی نمیگه !؟ چی شده این فرد مورد نظر پسر پیغمبر مگه باشه که اینقدر سرییه ! :whew همینجوری که تو فکر بودم همکار نگین رو بهم کرد و گفت حواست هست ؟! :eyebrow پرسیدم چی شد پس برنامه تموم شد ، اون نابینایی که قراره من باهاش صحبت کنم کیه ؟ کجاست ؟ خندید و گفت خودش بهت میگه .. نکین داشت از افراد گمنامی که به معلولین خدمت میکنند صحبت میکرد منم بی تفاوت نشسته بودم که خانوم نه گذاشت و نه برداشت و گفت من به نمایندگی از روزنامه اطلاعات این لوح تقدیر و هدیه رو به یکی از این افراد هدیه میکنم : مادر حسن ، مادر سپید ! خودتونو بزارید جای من !!! :hypnoid چند لحظه ایی که مخ مبارکمون هنگ کرده بود !! :silly من کلا از این جور کارا خوشم نمیاد ! نمیدونم این پاها ما رو چجوری تا اون بالا کشوند همون بالا هم چیلیک چیلیک عکسوندن ما رو و من باز نفهمیدم چجوری اومدم پایین ! :surprise نگین ریز و نرم میخندید که میخواستم سوپرایز بشی و این حرفا !! با این سوپرایز کردنش مخ ما رو رسما پکونده بود ! :sick بعدش هم گفت عزیز دل برادر سر ه کاری بود قصه نابینا و مشاور و غیره میخواستم کلا فکرت از برنامه منحرف بشه ! و خودش هم این جوری » :rolling
بعد از ابراز مشعوف شدنمان از دیدن کلی از دوستان قدیمی نابینا و معلمین سابق حسن .. ما رو که هنوز ذوق مرگ بودیم رسوند و خاطره خوشی برای ما شد !! :eyelash
چند روزی گذشت تا خبر این برنامه چاپ شد . نگین تماس گرفت که گزارش چاپ شده .. رفتم ۲-۳ تا روزنامه خریدم و لی لی کنان :teeth رفتم خونه روزنامه رو باز کردم اول رفتم تو شوک چاپ عکس م ! گزارش رو که خوندم چشمام چهارتا شد !!!:hypnoid:surprise اسم من رو نوشته بود زری و فامیلی م رو هم فامیلی حسن رو نوشته بود ! شده بود نام و نام خانودگی عمه زری ه حسن !!! :confused خلاصه کنم کلا این نگین ما رو حسابی پکوند ! :laughing هیچی بدتر از این میشه همه فعالیت چند ساله ی آدم ! به اسم خواااار شووورش تموم شه :devil
:wink:wink .. قربونش برم عمه زری رو … مثل خواهر خودمه :love…
حالا من هی میگم نگین نگین این نگین خانوم رو هیچکسی کمتر از خانوم دکتر یا استاد و کلی عناوین پر افتخار بهش نمیگه ها !! :teeth
او مدتهاست از ایران رفته و به قول خودش منتظره با حسن مصاحبه کنه اون هم به عنوان دبیر سازمان ملل ! :hug خیلی دلم براش تنگ شده .. :confused
گزارش یاسمن بانو و انتخاب اسم فامیلی فرضی منو یاد این خاطره بامزه انداخت . :love یاسمن بانو متشکرم .. :hug
تا بعد .
بعد از تحریر : نگین عزیزم محبت کرده و از توی آرشیوهام مطلب اون روز رو پیدا کرده :love :

http://roshandel.special.ir/archives/2007/10/003062.html

تقدیم به پسرم

مهر۲۳

فدای چشمات اگه چشمام بارونیه
فدای چشمات اگه گریه م پنهونیه
فدای چشمات اگه هنوز پریشونم به خاطر تو
فدای چشمات تلخی لحظه های من
فدای چشمات لرزیدن صدای من
فدای چشمات اگه خراب و داغونم به خاطر تو

بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوستت دارم
بی تو تموم میشه رویام
ویرون میشه دنیام

بی تو
ستاره ها کورن
خاطره ها دورن
بی تو
شبای من تاره
چشماتو کم داره

(قسمت هایی از ترانه فدای چشمات از راما )
هویت بخش زندگی ام ..
نفس م ..
عشق من ..
روز عصای سفید (بزرگداشت نابینایان ) رو بهت تبریک میگم روشن ضمیر کوچک م ..

« مطالب قدیمی تر