مادر سپید

مادر یک روشندل

مهر مبارک

شهریور۳۱

سلام
دیروز آخرین فرصت ثبت نام مدرسه حسن بود . قرار بود امیر بره دنبال کارهای ثبت نام که حدود ۱۰ بود تماس گرفت که جلسه مهمی پیش اومده و نمیتونه بره !
صبح ها که بیدار میشم سرگیجه م تشدید میشه ! اما چاره ایی نبود حسن رو حاضر کردم و با چه دردسری رفتیم مدرسه ، آزانس محل سرویس نداشت ، ماشین دربستی گیرم نیومد ، شلوغی و ترافیک هم که ماشا الله !
مدیر فهمیده ایی داشت اما همچین که امیر میگفت هم جوون نبود به قول یکی از دوستان آقایون به خانمهای زیر ۱۸ سال و آقایان زیر ۸۰ سال میگند جوون !!! :sick بگذریم چه اهمیتی داره .
مدرسه خیلی تر و تمیزی بود ۱۰۰ نفر بیشتر دانش آموز نداره ، کلاسهای فوق برنامه ش مورد علاقه حسنه : کامپوتر و زبان ترمیک و رباتیک ! که وقتی مدیر اسم رباتیک رو آورد تمام عضلات حسن از خوشحالی به حالت بریک در اومد و درهمان دیدار اول مدیرش رو به دیدن حرکات پرتابی دست و پاهاش مستفیض کرد ! این حرکات هیجانی پرتابی دست و پا خیلی باعث جلب توجه و هر چقدر هم بهش گوشزد میکنیم ولی انگار ارادی نیست ! مدتیه کمتر از دیدن این حرکتهاش حرص و جوش میخورم !:oh سعی میکنم قیافه بچه ها رو موقع دیدن این حرکاتش مجسم نکنم .
تا رفتیم و برگشتیم ۳ ساعت طول کشید . اصلا تحمل سر و صدا ندارم ، هوای بیرون رو تحمل نمیکنم .
امروز هم مجبور شدم با امیر برای تهیه لباس فرم مدرسه جفتشون برم ، دلم میخواست باز بشینم پشت فرمون اما یادم افتاد که دو سه روز پیش که نشستم تتمرکز کافی نداشتم و توی شریعتی نتونستم از تقاطع معلم و شلوغیش درست رد بشم ونزدیک بود یک اثر کوبیسم روی پژوی سمت راستیم ایجاد کنم که از راننده زن احمق تر از خودم شنیدم خیلی خری !! :sad ، عضلاتم حس نداشت ! حتی مث اون وقتا تعارف هم نکردم که : من بشینم پشت فرمون ؟:eyelash
بی خیال …
لباس فرم حسن ژیله خبرنگاریه با دو شلوار مشکی و پیرهن مردونه آبی رنگ که ۷۰ هزارتومان !!!!!!:hypnoid:surprise:surprise: پولش شد !
فرم حسین هم یک روپوش نخی بی ریخت و قواره طوسی از این رنگهای زندانیان ه بود که تا سر زانوش بود ! اینقدر بی ریخت و بد کیفیت بود که حالمو بهم زد اون هم ۱۱ هزارتومان !! :phbbbt اون وقت میگی وام اول مهر ضرورت نداره !!!!:confused امروز حالم بدتر بود . سرگیجه م بیشتر شد . نزدیک مدرسه استثنایی ی بودیم که معلم تلفیقی رو انتخاب میکنه و میفرسته و کارهای دانش آموزان تلفیقی رو راه میندازه ، مدارک همراهمون نبود ولی گفتیم سری بزنیم ! مدیر مدرسه گفت دیگه کارهای بچه های نابینا به ما ربط نداره گذاشتند به عهده مدارس نابینایان ، محبی و خزائلی !
حسن که کنار من نشسته بود با شنیدن خزائلی زیر لب با تاثر و اندوه گفت : وااای کارمون در اومد !! :nailbiting
که مدیر با تماس با سرگروه معلمین گفت کار نابینایان رو به مدرسه دخترونه نرجس در پاسداران واگذار کردند ، زیر لب به حسن گفتم : حسن نونت تو روغنه :dancing دیگه مشکل کتاب و کاغذت حله حله ! چون مدرسه دخترونه خیلی مدیر فهیم و دلسوز با شعور فرهنگی بالایی داره که بعضیا ندارند !:whistling مشکل بچه ها و اولیا رو حل میکنه باری به دل زخمیشون نمیزاره ! برعکس بعضیا !!:whistling
توی خونه هم جنگ جهانی سوم داشتیم ! سه تایشون دو به دو دعوا میکردند !! سر اسباب بازی و چیزای بچه گونه اقتضای سنشون ! منم به اقتضای سنم چند تا صدای انکرالاصوات در گلو انداختم که مورد توجه قرار نگرفت ! :yawn بداخلاقی کردم ، خداوکیلی کتک نمیزنم مگه اینکه دیگه اصلا دیوانه بشم ! دلم نمیاد ! اینقدر هم لاغرمردنین که آدم جرات نمیکنه دست بهشون بزنه !:nailbiting تی تیشا تحمل بداخلاقی هم ندارند :oh ! به نوبت گریه سه تاشون رو در آوردم هرچند هیچ اثری در ساکت شدنشون نداشت ! :dontknow
فردا اول مهره و باید شب زود بخوابند ! دلم میخواست اقلا آخرین هفته تابستون رو یک پارک ببرمشون نشد ! :confused
برگشتنی ماشین های آموزش رانندگی رو که دیدیم امیر با ذوق گفت بلاخره از نشستن پشت اینا راحت شدی !! منم زدم تو ذوقش گفتم چه فایده ! دیگه نای نشستن پشت فرمون رو ندارم !! :confused
احتمالا فردا امیر باید با حسن بره ، دوست داشتم روز اول ورود به پایه جدیدش رو باشم اما تو جیب من ۱۰۰۰ تومن هم نیست چه برسه اون قدر تومنی که مدرسه میخواد !! من سهم حسینم !
دوست دارم برای اولین بار در آستانه ماه مهر بگم : ماه مهر مبارک :hug:hug:hug
تا بعد .

پست یواشکی

شهریور۳۰

:smugسلام
من اشتباه کردم !
بی دقتی کردم و روی شیشه های آمپول رو نخوندم .
شیشه های داروی پودرسفید رنگی که روی اون اثری از اسم دگزامتازون نیست !
متیل پردنیزولون ۵۰۰ میلی گرم ! :oh
که هر دو تای اون رو در سرم باید تزریق کنیم ! تا حالا که از دکترم دگزامتازون شنیده بودم و فکر میکردم دگزاست ! اینقدر هم ضد ونقیض شنیدم که ترس برم داشت !
خسته شدم . زندگیم فلج شده ! اجازه ندارم از جام بلند بشم ، به کارهای خونه م برسم . آشپزی کنم ، با تلفن زیاد صحبت کنم ، با موبایل حرف میزنم سردرد میگیرم ،کار فکری کنم ، سرمو دولا نگه دارم ، با لب تابم سرگرم بشم ، اول مهره بچه ها نه لباس فرم دارند نه کیف و دفتر و .. بدبختی سلیقه هیشکی رو غیر خود مشکل پسندم قبول ندارم غیر از سلیقه جاری کوچیکه م که ماشالله اون هم هیچ احوالی از من نپرسیده که بدونم لااقل میشه بهش رو بندازم یا نه !!:confused
منم یواشکی وقتی کسی نیست از جام بلند میشم کج و کوله قدم میرم ! اتاقای ریخت و پاش خودمون و بچه ها رو میبینم و حرص میخورم ! لیست شماره تلفن ذخیره شده گوشی رو بالا پایین میکنم به یکی از دوستام حرف میزنم ! تا ۲-۳ دقیقه بد نیست قابل تحمله بعدش سردرد میگیرم و حرفهای طرف رو نمیشنوم ! گاهی یواشکی چند تا مسیج رد و بدل میکنم ، سرچ میکنم و میخونم ، گاهی با حسن میشینیم سرچ میکنیم میپرسم چی دوست داری بدونی و اونم لیست مطالب علمیشو قطار میکنه سرچ میکنم و مطالب رو براش در حین خوندن در موبایلش ذخیره میکنم خیلی کیف داره :eyelash، دیروز درباره موشک ها سرچ کردیم که مخترعش کی بود و چه انواعی داره ! همه ریز اطلاعات رو هم میخواد فکم کج شد بس که خوندم :drooling! قبلش هم درباره مخترع اسباب بازی کی بود و باز هم شاتل فضایی و فضا پیما و هر قاره ایی چه ایستگاه های فضایی داره و اووووه ، براش خونده بودم ! میگم آخه بچه این اطلاعات رو میخوای چیکار:waiting ؟ به توچه که چه کسانی موشک رو ساختند و سیستمش رو به قول ما بلاگرا آپ کردند و کدوم کشورا موشک دارند !:dontknow و … کلی غر دیگه :yawn..
تو یک کلمه با جدیدت گفت : خوب ، رئیس آینده سازمان ملل باید این چیزا رو بدونه !
سالها بعد رسانه ها مینویسند : رئیس سازمان ملل وقتی کوچک بود ، مامانش ریاضی ، فیزیک و انگلیسیش رو با ۱۰ :teethپاس کرده بود !!! :whew
تا بعد .
بعد از تحریر : به توصیه فرناز برای گرم شدن قلبم و شاد شدنم هادی رو بغل کردم و بوئیدمش ! پیف ! چه بوی گندی میده این بچه ! :sick همیشه زیر وهای چتریش خیس عرقه بسکه میدووه ! :love

وام اول مهر !

شهریور۲۹

سلام
دیگه روم نمیشه بنویسم بازم بوی گند ماه مهر اومد :teeth! آخه از پارسال که حسن رو از مدرسه استثنایی نجات دادیم و به مدارس عادی رفت اوضاع خیلی بهتر شد . خیالم از بابت دریافت آموزش مناسب پایه تحصیلیش راحت شد . مشکلاتی داشت که حسن خودش بیشتر حلش میکرد یا معلم تلفیقیش ، کلا من سعی کردم در پروسه آموزش و یادگیری حسن دخالت نکنم که حسن استقلال بیشتر و اعتماد به نفس بیشتری برای رفتن به پایه نگران کننده راهنمایی پیدا کنه ! و حالا حسن کوشودوی من داره به سن نوجوانی نزدیک میشه و نگرانی های خیلی زیادی که من دارم درباره دوستان جدید حسن که ماشا الله برعکس حسن ، به مرحمت رسانه های تصویری داخلی و خارجی و مراودات خیابانی ، چیزی نیست که درباره جنس مخالف ندونند . این مبحث سن نوجوانی مقوله بلندبالاییه و مدتهاست دارم به این قضیه فکر میکنم و برای نوشتن مطلب به این سختی که مایلم با حفظ ارزش هام باشه وقت کافی بزارم … پس فعلا میییگذررریم .
این ثبت نام مدرسه حسن امسال کلی مشغله فکری و استرس و نگرانی برای من داشته ! اواخر تیر برای ثبت نامش به مدرسه نمونه منطقه ۶ مراجعه کردیم ، گفتند ظرفیت پر شده و درخواست یک کلاس اضافه کردند که اگر آموز و پرورش اجازه تشکیل کلاس اضافه رو بدند ثبت نام میکنیم . و خواننده ایی که شما باشید از اون وقته که ما پیگیر این قضیه هستیم ولی یه جورایی کارش درست نمیشه ! آخر سر دیروز بعد از کلی سرکار رفتن از طرف … حالا بی خیال :whistling! گفتیم شاید خیری در این قضیه هست بی خیال این مدرسه خوبه ! کلاسهای ۳۰-۳۶ نفره ش رو به لقاش بخشیدیم و گفتیم پس فردا اول مهره بریم جاهای دیگه روهم امتحان کنیم ! البته بنده در این ماجراها نقش مامان خوابیده در بستر بیماری رو بازی کردم :cry! امیر و پدربزرگ حسن که از مدیران مدارس منطقه ۶ هست پیگیرند ! خلاصه دو مدرسه یکی دولتی و یکی غیر انتفاعی هم اداره آموزش و پرورش پیشنهاد کرد . مدرسه دولتی مدیر بسیار فهمیده ایی داشته خیلی استقبال کرده و قول داده که از امکانات مدرسه هم نهایت استفاده رو برای آموزش حسن کنه و از تجربه معلمین با سابقه مدرسه که برای ما خیلی مهمه هم خیال ما رو راحت کرده ولی در آخر گفته که باید بدونید که به مدرسه ما مدرسه تبعیدی ها میگند !!!!:hypnoid چون اغلب دانش آموزان این مدرسه اخراجی های مدارس دیگه و یا معدل های پایین دارند با این اوصاف حسن با این پشتکار تحصیلیش حتما اونجا شاگرد اول سه پایه میشده !!:wink .
مدرسه غیر انتفاعی هم مدیر جوان و فهمیده ایی داشته خیلی استقبال کرده و حتی گفته بچه های استثنایی برکت مدارس عادی هستند و از این صحبت ها و تجربه معلمین و نمرات بالای دانش آموزان و ساعات اضافه آموزشی و برنامه های فوق برنامه و نهارخوری و کلاس های ۱۵ -۱۷ نفره و .. جزء امتیازات مدرسه اش عنوان کرده . محیط و فضای دسترسی به کلاس ، راهرو و حیاط مدرسه و داشتن نرده های ایمنی در لبه ایوان ، بالکن یا راه پله های زیرزمینی که در اغلب مدارس هنوز مسطح نشده جزء نکات اولیه انتخاب مدرسه برای ما بوده که خوشبختانه گویا این مدرسه این امتیاز رو از نظر ما هم کسب کرده ! شهریه گرونی داره ۱میلیون و هفتصد که قطعا با هزینه سرویس و لابد هزینه های جانبی تا ۲ و نیم هم میرسه ! :yawn
قطعا با شرایط حسن و شرایطی که مدارس شلوغ دولتی دارند غیر از انتخاب گزینه غیرانتفاعی چاره ایی نداریم ولیکن ناراحت نیستیم که چرا باید این هزینه گزاف رو پرداخت کنیم … یادم هست سالهای نه چندان دور آرزو میکردم هزینه مدرسه ایی کنیم که فقط برای شخصیت فرزندم احترام قائل باشند ! آرزویی دور که رسیدنش در مدرسه استثنایی محال بود و حالا این گوی و این میدان …
مدرسه حسین رو تغییر ندادیم با اینکه از شلوغی کلاسش راضی نبود ولی با توجه به کیفیت آموزشی و مدیر برجسته ایی که داره صلاح ندونستیم از الان به ساز این فسقلی نی ناش ناش کنیم ! :wink با این حال حتما شهریه ۱۵۰ هزارتومانی پارسالشون دست کم ۲۵۰ هزار تومان شده همونطور که سرویس ۴۰۰ هزارتومانیشون ۷۰۰ هزار تومان شده !!! :hypnoid:sad
همه جور وامی اومده وام مسکن همه جوره خرید و اجاره و تعمیر و بازسازی و فلان ، وام ازدواج و مخلفاتش وام بچه دار شدن :applause که این یکیو خوب اومدن ! وام فلان و بهمان ! فکر میکنم وام اول مهر هم جزء ضروریات شده !با توجه به اینکه سالها گذشت تا از روی آمار کم شدن قشر خردسال و کودک متوجه شدند ای بابا معضل زوج های جوان عدم تامین اقتصادی بچه هاشونه ! ضرورت وام اول مهر کی به عقلشون برسه خدا میدونه ! :whew
التماس دعا : برای سلامتی و شفای همه بیماران خصوصا برادر و پدر فرناز بانو یک سوره حمد بخونید .
تا بعد .

میزنیم ، نمیزنیم !

شهریور۲۹

سلام
امروز از ساعت ۱۰ صبح با مامانم دوره افتادم تو شهر که یک تزریقاتی پیدا کنیم که این دگزای کوفتی رو تزریق کنه :waiting! به درمانگاه فلان رفتیم گفت این مدل تزریق حساسیت میاره نمیزنم ! با دکتر تماس گرفتیم گفت برید بیمارستان سینا ، رفتیم اورژانسش گفتند اینجا فقط برای بیماران تصادفی و آمبولانسیمون سرم میزنیم ! برید درمانگاه سینا ، رفتیم درمانگاه مغز و اعصاب دیگه نزدیک ظهر شده بود گفتند دکتر جونامون رفتند برید صبح بیاید یا برید درمانگاه فرهنگیان که همین روبروست ! با دکتر تماس گرفتیم گفت دوباره برید بیمارستان با فلانی که همکار منه صحبت کنید تزریق مهمی نیست اون هماهنگ میکنه ! دوباره هلک و دولک با مامان بیچاره م که طفلکی خارپاشنه هم داره و به سختی راه میره رفتیم بیمارستان سینا ! دوست جون دکتر هم نبود همکارش هم گفت نمیزنیم !!! رفتیم درمانگاه فرهنگیان تزریقات گفت اگر دکتر تایید کنه میزنیم ! رفتیم اتاق دکتر حدود ۱ ظهر بود داشت خرت و پرتاشو جمع میکرد منظورم همون خودکار و مهر و کیف میفشه ! گفت والله من از ۷ صبه اینجام شیفتم تموم شده اگر زودتر اومده بودید هیچ مشکلی نداشت تایید میکردم و میزدیم وایسین دکتر شیفت تا ۲۰ دقیقه دیگه میاد !
مامان حدود ۳ و نیم ظهر مسافر مشهد بود حتی ساکی که میخواست ببره رو هم نبسته بود ، تو این مدت هم گوشی امیر آنتن نمیداد تا اینکه خودش تماس گرفت و توی این مدت اومد درمانگاه فرهنگیان !
دکتر شیفت هم که اومد و گفت نسخه ش خوانا نیست نمیزنیم !
به فکر افتادم که با هانیل تماس بگیرم گفتم احتمالا تزریق دگزا داشته میدونه ! تماس گرفتم ولی آی ضایع شدم !!! آی ضایع شدم !!! هنوزم نمیدونم چرا با هانیل تماس گرفتم ! اخه آدم چند سال با یکی دوست باشه و یادش بره که نوع بیماری دوستش چیه !:atwitsend؟ همیشه یادم بود که هانیل ضایعه نخاعی داشت ولی نمیدونم چرا فکر کردم ام اس داره ! وقتی بهم گفت من تا حالا دگزا نزدم و ضایعه نخاعیم آب یخ ریختن رو سرم ! گفتم خاک تو سرت ریحانه :atwitsend! کلی خجالت کشیدم :confused! هانیل هم با دوستانش تماس گرفت که برام بپرسه ولی موفق نشد . خلاصه حدود ساعت ۳ بود که برگشتیم و مادرم رو رسوندیم و اومدیم خونه ! تا ساعت ۴ باید به ریز و درشت ( مادربزرگ و مادرشوهر و خواهر شوهر ) گزارش حال میدادم دیگه وقتی موقع صحبت کردن دهنم کج وکوله میشد ، فهمیدند باید گوشی رو قطع کنند ! . خوشبختانه هادی خونه عمه ش دعوت بود و حسنین هم آرامش را حفظیدند تا من بخوابم ولی چه خوابی ؟!! یک خواب عمیق و پر از کابوس !
مدتهاست خواب راحت نداشتم . شبها بلندترین مدت زمان خوابم ۳ ساعته و بعد از سه ساعت بیدار میشم حتی وقتایی که قرص های تجویز پزشک رو استفاده میکنم . اصلا با قرص ها هم خوابم نمیبره اگر هم ببره ۳ ساعت ! انگار شرطی شدم ! البته خورده فرمایشات هادی هم مزید بر علت شده ! تا صبح دو سه دفعه باید ببرمش دستشویی ، نره غول مامانی :loveهم که هنوز شبها واسه خواب شیشه شیر میخوره .. باید به فکر از شیشه گرفتنش باشم ! :yawnامروز که ساعت ۶ صبح میگه من دشممه ! (گشنمه) پلو ایخام ! از اثر قرص ها گیج بودم نمیدونم با چه نیرویی بلند شدم و براش شینسل آماده درست کردم ، از ترس اینکه بداخلاق نشه و از سرلجبازی غذاشو نخوره الکی نیشمو تا بناگوش باز نگه داشتم تا جناب دو تا گاز به شینسلش زده و رفته به ماشین بازی ! هوا روشن شده بود که مجبور شد کنار من بیفته و بخوابه ! از ۱۰ صبح هم که دوی مارتن برای زدن … ! دکترم گفت صبر کنید تا سه شنبه بیام تهران یک نامه ایی براتون مینویسم که یک وجب روغن روش باشه و هر جا رفتید بزنند :nailbiting!! امروز اینقدر میزنیم و نمیزنیم شنیدم که شدیدا دلم میخواست یکیو بزنم ! :devil
تا بعد .

نتیجه vep

شهریور۲۷

سلام
تست وپ رو انجام دادم . نتیجه ش نرمال تشخیص داده شد . از دیروز باز قسمت پشت سرم سرگیجه داشتم و بی حال شدم . تعادلم بد نیست . دکترم گفت دگزا ها رو بزنم و بعد از اتمام تزریق ها قرص متیل پردنیزولون که نوسانات تحت کنترل در بیاند .:thinking
از دکتر درباره احتمال ام اس پرسیدم گفت که خیلی از آزمایش ها باید باهمدیگه بررسی شوند که در تست وپ و ام آر آی من دیده نشده :praying. من که نمیدونم ولی شنیدم ام اس که در ام ار آی خودش رو نشون میده :question. فعلا همون تشخیص مختصری التهاب مغزی قوی تره :eyebrow.
نمیدونم حالا که تست وپ طبیعی تشخیص داده شده پس تاری دیدی سمت راستم که گاهی پیش میاد برای چیه :dontknow!! انگار یک لکه مات از بالای مردمک چشمم جلوی شفافیت تصاویر رو بگیره :question.
هرروز مادرم میاد خونه مون و به کارهای خونه میرسه :embaressedو بچه ها رو نگه میداره که بتونم استراحت کنم :whew. فردا داره میره مشهد و من میمونم و حوضم :confused! تماس گرفتم به خانمی که چندسال پیش چندبار کارهای خونه رو بهش سپردم که اون هم نبود . :yawn هرچند که ایشون هم خیلی کلاس بالا تشریف دارند و باید از یک ماه قبل ازشون وقت قبلی بگیرم !!!:hypnoid
این ۵ روز که نیست احتمالا این سه تا ازم خوراک مغز درست میکنن !!! :silly رفتار حسن بد نیست عاقلتره و دوست داشتنشو هم غلیظ نشون میده :sickهادی هم که اگر اگر اگر کسی کار به کارش نداشته باشه که معمولا داره :waitingخیلی سرو صدا نمیکنه :kissشیطنت هاش خرابکاری هاییه که بعدا صداش درمیاد :nailbiting! اما امان از این حسین که هم سر و صداهاش خیلی زیاده هم از اینکه من مریض شدم عصبانیه ! :hypnoid شاید برای همین اصلا سکوت رو رعایت نمیکنه :donttell! کلا سکوت تو ذات این بچه وجود نداره !:eyebrow
تا بعد .

حسن بالتازار

شهریور۲۵

سلام
حالم خوبه متشکرم از احوال پرسی هاتون . دگزا ها رو هنوز استفاده نکردم . شنبه میرم برای vmp .
سفر هم نرفتم . وقتی خیلی دو دل شدیم استخاره کردیم اومد که عجله نکن !:confused
فرناز بانو پرسیده بود حسن چه کتابی رو دوست داره که براش صوتی کنه ؟ متشکرم از محبتت :hug:kiss
اول میخواستم کامنت رو خصوصی جواب بدم دیدم برای خودش یک پست شد !:whew
بیشتر موضوع هایی که حسن اون ها رو دنبال میکنه و بهشون علاقه داره . اول تاریخ ه بعد علوم !
حالا تاریخ میتونه از انسانهای اولیه و تاریخ روم باستان و رنسانس و ایران قبل و بعد از اسلام و ملل باشه تا تاریخ روزی که مثلا م-مه اح-مدی نژ-اد رو لولو برد:teeth !
علوم هم هر چی باشه طالبه ! نجوم رو خیلی دوست داره همینطور اقیانوس ها ، ماهی ها ، آناتومی انسان ، الکتریسیته ، فیزیک ، علوم ریاضی :hypnoid:hypnoid (لابد به باباش رفته :hypnoid به من که نرفته !!!:teeth)
من چند کتاب علمی براش خوندم . مثلا برای کتاب نجوم برای توضیح تصاویر کره ها اطلاعات تصویریش رو طبق چیزی که دیدم توضیح دادم مثلا اندازه واقعی فلان ستاره و رنگ خاک یا جووی که اطرافشه چه رنگیه و نسبت به زمین چند درصد بزرگتر یا کوچکتره و …
یا برای کتاب اقیانوس ها شکل ماهی ها رو که شبیه به چه ماهی دیگه ایی هست پوشش بدنش از فلسه یا پوست زبره و رنگ سرش با دمش چقدر فرق داره اندازه ش اگر بزرگه نسبت به مساحت اتاق ۶ متریش یا اگر کوچکه با ماهی هایی که میشناسه چقدره و همینطور تمام پاورقی های مربوط به تصاویر رو براش میخونم . خیلی سخته چون هیچ تجربه ایی هم ندارم یا تجربیان دیگران رو هم نشنیدم بصورت حسی کار کردم تا حالا براش تا به حال نمیگم خوب بوده ولی بد هم از آب در نیومده ! البته اگر طپق ها :teeth و مکث هایی که وقتی سردرگم میشدم چی بگم رو حذف کنیم ! :embaressed
خیلی هم سخت نیست ! حرکت خوبیه شاید بتونی بعدا یک کتابخانه صوتی داشته باشید که دیگران هم بتونند ازش استفاده کنند .
کتاب های بدون تصویر برای شروع خوبه . اگر تاریخی خوندی .. منو ذله کرده سر کتاب ستار خان و باقر خان ! خودمم نمیفهمم چی میخونم بس که سنگینه :silly ولی طالبه که ادامه بدم !
جزئیات انقلابهای گذشته براش جالبه . اما از شخصیت های ادبی و شاعران اطلاعات زیادی نداره ! گزیینه خوبیه . تصویری هم نیست . اگر در زمینه شیمی و رشته خودتون هم اطلاعات در حد سنش باشه خیلی خوبه چون از شیمی هم چیز زیادی نمیدونه ! :embaressed
%D8%AD%D8%B3%D9%86111.jpg
الان موضوع مورد علاقه ش پنگوئن ها هستند که روی جزئیاتش زوم کرده مثلا پنگوئن امپراطور با شاه پنگوئن فرق فوکوله یا نه !!! :yawn آخرش هم یا ما رو پنگوئن میکنه یا بلاخره امیر رو میفرسته قطب !:eyebrow!!
یک مدت روی اجرام فضایی و سفیه های فضایی زوم کرده بود دمار از روزگار من دراومد تا چند روز پاهام ورم داشت از بس که گشته بودم ! بلاخره تنها سفیه فضایی که توی بازار بود رو پیدا کردم به مبلغ ۱۸ هزارتومان خریدم :atwitsend:atwitsendجنسش از یونالیت فشرده بود که به صورت عمودی تا چندین متر بالا میرفت ! خواننده ایی که شما باشید یک بار رفت بالا خورد زمین پرش شکست :cry! آخر سر هم امیر از ایتالیا یک ست کامل سفینه و شاتل فضایی آورد که با یک سی دی علمی درباره شاتل های فضایی دیگه عطش شاتلشون برطرف شد:whew !
مکافاتی داریم با ارائه اطلاعات علمی به حسن ! :dontknow از این بابت ملالی نیست ، ملال از اونجاست که منابع خوبی برای ارائه اطلاعات که در دسترس باشه به راحتی پیدا نمیکنیم . اینقدر که برای یادگیری علوم برای حسن هزینه کردیم اگر برای حسین هزینه کرده بودیم الان حسین پرفسور بالتازار بود ولی خوب حسین از برنامه های علمی بصیری به خوبی استفاده میکنه و خوشبختانه اون هم خیلی به مسائل علمی علاقه نشون میده و برنامه های مستند علمی رو با اینکه پینوکیوی کارتون دیدنه به کارتون ترجیح میده ! نیازی نداشته ولی برای شناساندن هر نکته ریزی باید برای حسن نوع تجسمی ش رو تهیه کنیم . الان ایشون به اندازه یک آزمایشگاه علوم جک و جونور و اعضای بدن آزمایشگاهی توی کمدش داره . :silly
یکی از منابعی که بچه ها میتونند در اون آزمایش های علمی رو تجربه کنند موزه های علومه که فکر کنم صد سال نوری تا تاسیسش در ایران فاصله باشه !! :dontknow مکانی که میتونست کلی از سئوالات حسن و امثال حسن و خصوصا بچه های غیر استثنایی رو جواب عینی و تجسمی بده .
شاید خودم یک روزی همچین آزمایشگاهی رو تاسیس کردم :eyelash. امیدوارم اولینش نباشه و تا اون زمان صدها آزمایشگاه علوم مختص به کودکان داشته باشیم .
تا بعد .

پرررو

شهریور۲۴

سلام
ممنونم از کامنت ها و همدلی هایی که با من داشتید .
خوشبختانه امروز خیلی بهترم تا ۹۹ درصد تعادلم عادی شده . سرگیجه م خیلی کمتر شده به ندرت و گاه گداری . با دکترم تماس گرفتم نظرش این بود که هر چه کمتر دارو مصرف کنم بهتره ولو یک استامینوفن آمپول ها رو حذف کرد و فقط آرام بخش و یک قرص دیگه که برای تنظیم خوابم هست . ازش اجازه سفر خواستم :devilکه استقبال کرد و گفت برات خیلی هم خوبه ! :teeth والله معلوم نیست حالا امیر یه تعارفی زد تا عصر بیاد خونه ببینیم چی میشه .. حال عمومیم خیلی خوبه صدایم که انگار از ته چاه درمیومد باز دوباره داد دادو شده !:teeth خداروشکر بهترم .:praying
برای تست vmp انشالله روز شنبه بیمارستان امام وقت دارم نتیجه ش هم حتما مینویسم !
تنها مشکلم این اخم ناخواسته ست !!! که حسین میگه یه ذره ست ! نه در این حد !!!:phbbbt
امروز از صبح اخمالو بودم ! خیلی خنده دار میشم وقتی میخندم !!!!:rolling اخماتو تو هم کن بخند تا بفهمی چی میگم ! :eyelash
مامانم میگه خیلی پررویی ! بزار چند روز بگذره مطمئن بشی خوب شدی ! :waiting
خوبم دیگه :teethبسه ۱۵ روز افقی بودم :yawn! شاید دو روزه با خانواده امیر رفتیم شمال . شایدم نرفتیم ! معلوم نیست .
حالا فعلا خوبم قصد ندارم به این زودی ها دوباره مریض بشم ! التهاب ملتهاب هم بیخود کرده اومده از همونجایی که اومده بهتره برگرده من الان بمب اترژیم :liar یعنی سعی میکنم باشم ! :thinking
فعلا برم این هادی رو از شیرآب جدا کنم داره عملیات وحشتناک و چندش آور آب بازی در روشویی رو انجام میده !! :sick:phbbbt معمولا این جور وقتا یک جیغ بنفش میکشم و کلی ابراز پشیمونی میکنه و میگه : مامان مامان تونوخنا !؟ دبام نکن ! (تروخدا ، دعوام نکن )
تا بعد .
بعد از تحریر : رفتم سراغ هادی یکی از اون جیغ بنفشا زدم و گفتم خدا مررررگم بده تو که میخوای آب بازی کنی برو حموم !!! اومدم پیازداغشو زیاد کنم چون همه درب رو تا اون بالا خیسس میکرد و غش غش میخندید ! اخمم که ماشا الله حسابی غلیظ تر هم شده ! ولی پررو زد زیر خنده منم خندیدم ولی خنده م رو که دید زد زیر گریه ! نمیدونم با اخم غیر ارادی خندیدم ترسید ! یا نه جیغ بنفشه کار خودشو کرد ! :devil

بعد از تحریر تر
: سفر نرفتم :confused:cry. استخاره کردم اومد عجله نکن ! :thinking
فرناز بانو پرسیدی حسن چه جور کتاب هایی دوست داره ؟ براش یک پست میگذارم ! :thinking

نتیجه MRI

شهریور۲۳

:dancingسلام
امروز ۲۳ شهریور و سالگرد ازدواج من و امیر هست . :love
دوست دارم امروز روز مثبتی باشه . با انرژی مثبت بیدار شدم خیلی به دوگوله فشار آوردم پیام متن تبریک برای امیر بفرستم ولی هیچی به ذهنم نیومد …:embaressed
از صبح تا بعد از ظهر سرگیجه نداشتم یا میشه گفت خیلی کم شده بود .دکتر عکس های ام آر آی رو که بررسی کرد نظرش این بود مختصری التهاب بین نخاع و ساقه مغز هست که با توجه به بهتر شدن حال عمومی و کم شدن سرگیجه به مرور بهترهم میشه اما برای اینکه روند بهبود رو سریعتر کنند برام دارو تجویز کرد : ۳ آمپول تزریقی دگزامتازون که باید طی ۴ ساعت تزریق وریدی سرم دریافت کنم تا ۳ روز . و بعد از اون قرص هایی که اسمشو نمیتونم از توی نسخه بخونم از خانواده دگزا که دارو آروم آروم قطع بشه و همونطور که فرناز بانو توصیه اکید داشت دارو رو یکباره قطع نکنم تا دچار عوارض شوک آور نشم .. خوشبختانه دکتر به این مسئله واقف بود متاسف شدم برای عزیزانی که یک عمر از اشتباهات پزشکان دچار بیماری های مضاعف و حتی معلولیت میشند . چند داروی تکمیلی برای کم کردن استرس . یک آزمایش vep برای بررسی سنجش قدرت بینایی داده که من دقیقا نفهمیدم آخر کاری اینو واسه چی داده چون بیشتر برای تشخیص بیماری ms معمولا تجویز میکنن ! :nailbitingسه ماه دیگه هم MRI با تزریق برای سنجش تغیرات احتمالی . :confused:cry
حالا چون امروز بهتر بودم و از ۸ شبه که بهتر میتونم راه برم با کمترین احتمال لغزیدن گفتیم بهتره یک روز دیگه صبر کنم اگر به روال عادی حالم بهتر شد دیگه دارو مصرف نکنم البته نظر دکتر هم این بود که صبر کنم تا بدون دارو بهبود پیدا کنم ، اون هم داروهایی که مربوط به مغز و اعصابه و کلی عوارض داره ! من بیشتر از این نحوست رفتاریش نگرانم که همینجوری شم ماشا الله !!! :sick :devil
چند روزه درباره دگزا و MS و ورم و التهاب مغز سرچ میکنم کلی اطلاعات بدست آوردم :thinkingاون وقت درباره MRI هیچی نمیدونستم یه سرچ ناقابل هم نکردم :waiting و عنر عنر رفتم و آی ی ی چشمتون روز بد نبینه :confused !15 دقیقه هم طول کشید دلم میخواست وقتی تموم شد یه دل سیر بزنم زیر گریه و کلی خودمو لوس کنم امااز اونجا که پررو ام به چند قطره اشک قناعت کردم :teeth! تمام عضلات صورتم از جیغ های بنفش دستگاه بریک میزد :silly!!! پیش خودم گفتم فلج بل رو پایه شدم اساسی :yawn! عضلات صورتم حالت گریز از مرکز پیدا کرده بود :nailbiting. از لحاظ عصبی بیشتر حالم بد شد که تا نیم ساعت روی ویلچر نشستم ! :embaressed
خوب شد خدا این اینترنت و سرچ رو آفرید :praying! خدا به همه ایشالله ADSL بده عجب نعمتیه !:thinking!! تا یه چیزی میخوای بدونی فرت سرچ میکنی ! بدون اینکه نگران سرعت و محدودیت زمانی اکانتت باشی:whew !
میدونم آخرش امیر میگه من که گفتم هیچیت نیست ! :thinking
هیچی هیچی که نه ولی اصلا وقت ندارم مریضی مهمی بگیرم ! :dontknow
اگر کسالتم رو نوشتم جهت نگران کردن و ناراحت کردن دوستان نبوده صرفا جهت گرفتن راهنمایی دوستان عزیز بوده که ماشا الله همه هم تو کامنت خصوصی فرستادند ! به خاطر مکدر کردن خاطر عزیزتون معذرت میخوام .
از دوستان خوبم : خودم ، سانی ، فرناز ، یاسمین ، کوثر ، آوا ، هدیه و … متشکرم طی این مدت خیلی انرژی مثبت بهم دادید .
چند دفعه متنمو خوندم کلی اشکالات دستوری داره به خوبی خودتون ببخشید یه کمی چپر چلاق میزنم هنوز تشخیص نمیدم کجا ها غلطه !!!:embaressed
ارادتمند همه شما ریحانه
تا بعد .

التهاب مغزی

شهریور۲۲

سلام
دیروز دو بینی و گزگز پاها شروع شد .. از صبح تا عصر به هر دکتری که میشناختیم تماس گرفتیم دریغ از وقت اورژانسی ! یه دفعه یادم افتاد برادر همبازی دوران کودکی ام حوریه ، الان متخصص مغز و اعصاب هست ! وقتی حسن هم تشنج کرد با ایشون تماس داشتیم . خلاصه گشتیم و ۶و نیم عصر پیداش کردیم . به کرج نقل مکان کرده بود . با مامان و امیر رفتیم کرج .توی راه فکر میکردم نکنه دارم خودمو لوس میکنم و تمارض میکنم ؟!!! خودمم نمیدونستم .. واقعا نمیدونم ولی یه چیزایی توی بدنم و سرم داره اتفاق میفته که قبلا این جوری نبوده ! میدونم یه چیزی سر جاش نیست !
در معاینات متوجه شدم واقعا چشم راستم دوبینی داره و واقعا قسمت چپ بدنم حس ضعیف تری داره و وقتی تعادلم رو از دست میدم به سمت چپ میفتم ! گزگزهای صورتم و فلج عضلاتش به فلج بل ارتباطی نداره … تشخیص پزشک نوعی التهاب مغزی هست . که ممکنه تاثیر ویروس آنفولانزا روی مغز باشه ! با توجه به این که سرگیجه من قبل از آنفولانزایی که در پستهای قبلم ذکر کرده بودم شروع شد . احتمال داره که مربوط به همین ویروس بوده باشه . امشب حدود ساعت ۱ ام آر آی میدم و سه شنبه به دکتر نشون میدم تا با توجه به التهاب داروی تزریقی بگیرم . حالا هر چی فکر میکنم اسم آمپوله رو یادم نمیاد ! دوست دارم قبل از اینکه تزریق کنم بدونم عارضه و اثراتش چیه ! یه اسم ناآشنا بود !
از ابتلا به ام اس پرسیدم گفت برای تشخیصش زوده !
چشمام درد میکنه . نمیتونم بیشتر به مانیتور خیره بشم . ممنونم که حالم رو میپرسید . خوبم ! توپ هم نمیتونه ریحانه رو از جاش تکون بده . خیالتون تخت :shades! رژیم مژیم هم گذاشتم کنار آی بخور بخور :silly! این قسمتش هر چند آخر عاقبتش خاله چاقاله خرسه میشه اما الانش خیلی باحاله !:drooling وقتی دکترمیگه کله م باد داره ! یعنی از نظر پزشکی هم جوونم دیگه ! جوون هم کالری رو زود میسوزونه ! ( :eyebrow:nottalking:sick)
تا بعد .
بعد از تحریر :
تنگی نفسم بیشتر شده .. اسم آمپول رو یادم اومد :nailbiting! دگزامتازون :nailbitingاین هم اطلاعات کاملش :nailbiting:
…………….
نام فارسى دگزامتازون
نام انگلیسى DEXAMETHASONE
نام تجارى دارو Dalalone, Decadrol, Decadron, Dexasone, Hexadrol, Solurex
گروه دارویى کورتیکواستروئید
گروه شیمیایى دارو گلوکورتیکواستروئید طولانی‌اثر
مکانیسم اثر با جلوگیرى از مهاجرت لکوسیت‌هاى پلی‌مورفونوکلئر، فیبروبلاست‌ها، معکوس‌کردن افزایش نفوذپذیرى مویرگى و تثبیت لیزوزوم‌ها باعث کاهش التهاب می‌گردد.
موارد مصرف التهاب، آلرژی‌ها، بدخیمی‌ها، ادم مغزی، شوک و اختلالات کلاژنی.
میزان مصرف التهاب:
بالغین: خوراکى ۰/۲۵ تا ۴mg دو تا چهار بار در روز؛ عضلانى ۴ تا ۱۶mg هر ۳-۱ هفته (فرم استات).
بالغین: وریدى ۱ تا ۶mg/kg یا ۴۰mg هر دو تا شش ساعت (فرم فسفات) داده می‌شود.
ادم مغزی:
بالغین: وریدى ۱۰mg، سپس ۴ تا ۶mg از فرم عضلانى هر ۶ ساعت و به‌مدت ۴-۲ روز داده می‌شود و سپس به‌تدریج و در طى یک‌هفته دارو قطع می‌شود.
بچه‌ها: خوراکى ۰/۲mg/kg/day در دوزهاى منقسم داده می‌شود.
موارد منع مصرف: جنون، حساسیت مفرط، ترومبوسیتوپنى ایدیوپاتیک، گلومرولونفریت حاد، آمیبیازیس، عفونت‌هاى قارچی، بیماری‌هاى برونشیال غیرآسمی، بچه‌هاى زیر دوسال، ایدز، سل.
توضیحات دارو عوارض جانبی:
پوستی: آکنه، ترمیم ضعیف زخم، اکیموز، پتشی.
دستگاه عصبى مرکزی: افسردگی، گُرگرفتگی، تعریق، سردرد، تغییرات خلقی.
قلبى عروقی: افزایش فشارخون، کلاپس عروقی، ترومبوفلبیت، آمبولی، تاکی‌کاردی، ادم.
خونی: ترومبوسیتوپنی.
عضلانى اسکلتی: شکستگی، استئوپروز، ضعف.
گوارشی: اسهال، تهوع، نفخ شکم، خونریزى گوارشی، افزایش اشتهاء، پانکراتیت.
چشم، گوش، حلق و بینی: افزایش ابتلاء به عفونت‌هاى قارچی، افزایش فشار داخل چشمی، تارى دید.
احتیاطات:
در حاملگى (در گروه C قرار دارد)، دیابت شیرین، گلوکوم، استئوپروز، اختلالات صرعی، کولیت اولسراتیو، نارسائى احتقانى قلب، میاستنى گراویس، بیمارى کلیوی، زخم پپتیک، ازوفاژیت با احتیاط مصرف شود.
فارماکوکینتیک: جذب گوارشی: کامل. شروع اثر: سریع. اوج اثر: خوراکى ۲ـ۱ ساعت؛ عضلانى ۸ ساعت. مدت اثر: خوراکى ۳ـ۲ روز، عضلانى ۶ روز، داخل مفصلى ۳ـ۱ هفته، سرکوب محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز: ۵۴ـ۳۶ ساعت. دفع: کلیوى (نیمه عمر ۵/۴ـ۳ ساعت).
تداخلات داروئی: مصرف دیورتیک‌ها و آمفوتریسین B باعث تشدید اثر هیپوکالمى می‌شوند؛ فنوباربیتال، فنی‌توئین و ریفامپین باعث تشدید متابولیسم دارو و کاهش اثر آن می‌شوند؛ باعث کاهش پاسخ آنتی‌بادى به واکسن‌ها می‌شود.
ملاحظات پرستاری:
پیگیرى آزمایشگاهی:
ـ پتاسیم، قند خون، گلوکز اداری، در درمان طولانى مدت؛ هیپوکالمى و هیپرگلیسمی.
ـ توزین روزانه: در صورت افزایش وزن هفتگى به بیش از ۵ پوند پزشک را مطلع کنید.
ـ فشار خون هر ۴ ساعت، نبض، و در صورت وجود درد قفسه صدرى پزشک را مطلع کنید.
ـ نسبت I&O، نسبت به کاهش دفع ادرارى و افزایش ادم توجه داشته باشید.
ـ سطح پلاسمائى کورتیزول در درمان طولانی‌مدت (میزان طبیعى آن: nmol/L ـ ۶۳۵ـ۱۳۸ است. وقتى که دارو در ۸ صبح داده می‌شود).
توصیه‌ها:
ـ در فرم وریدى می‌توان داروى رقیق‌شده یا رقیق‌نشده را در مدت یک دقیقه به مریض داد؛ می‌توان با نرمال سالین یا دکستروزواتر باز هم دارو را رقیق نمود.
ـ پس از تکان دادن سوسپانسیون آن را انفوزیون کنید؛ از تزریق وریدى سوسپانسیون امتناع شود.
ـ میزان دارو را براساس تیتر آن بررسى کنید و از حداقل دوز مؤثر استفاده شود.
ـ تزریق عضلانى را در عمق عضلات بزرگ انجام دهید، محل تزریق را عوض کنید، از تزریق دارو در عضله دلتوئید خوددارى شود و از سوزن شماره ۲۱G استفاده شود.
ـ براى جلوگیرى از مهار آدرنال، دارو به‌صورت تک‌دوز و قبل از ظهر داده شود، از فرم زیرجلدى دارو به‌خاطر ضایعه بافتى که می‌دهد استفاده نکنید.
ـ براى کاهش علائم گوارشى با شیر یا غذا مصرف شود.
روش تهیه / تجویز:
ـ در صورت وجود بیمارى استخوانی، براى جلوگیرى از شکستگى استخوانی، حرکت مریض به کمک یک همراه انجام شود.
ارزیابى بالینی:
پاسخ درمانی: بهتر شدن وضعیت تنفسی، کاهش التهاب.
عفونت: افزایش دما و تعداد گلبول‌هاى سفید حتى پس از قطع مصرف دارو؛ دارو باعث مخفى کردن علائم عفونت می‌شود.
کمبود پتاسیم: کرختی، خستگی، تهوع، استفراغ، افسردگی، پلی‌اوری، دیس‌ریتمی، ضعف.
ادم، افزایش فشار خون، علائم قلبی.
وضعیت روانی: خلق‌وخو، تغییرات رفتاری، تهاجم.
آموزش به بیمار و خانواده:
ـ که پلاک شناسائى مخصوص دریافت استروئید را به‌همراه داشته باشید.
ـ در صورت کاهش پاسخ درمانى پزشک را مطلع کنید چرا که ممکن است به تغییر دوز دارو نیاز پیدا شود.
ـ به‌خاطر جلوگیرى از کریز (بحران) آدرنال از قطع ناگهانى دارو امتناع شود.
ـ از مصرف داروهاى بدون نسخه (OTC): سالیسیلات‌ها، داروهاى ضدسرفه حاوى الکل، فرآورده‌هاى ضد سرماخوردگی، مگر با تجویز پزشک امتناع شود.
ـ تمام جوانب دریافت و مصرف دارو منجمله علائم کوشینگ را به مریض بگوئید.
ـ علائم نارسائى آدرنال مثل: تهوع، بی‌اشتهائی، خستگی، سرگیجه، تنگی‌نفس، ضعف و درد مفصل را به مریض بگوئید.
تداخل با تست‌هاى آزمایشگاهی:
افزایش: کلسترول، سدیم، گلوکز خون، اسیداوریک، کلسیم و گلوکز ادراری.
کاهش: کلسیم، پتاسیم، T4 و T3، تست برداشت I۱۳۱ توسط تیروئید، OHCSـ۱۷ ادراری، KSـ۱۷، PBI.
منفى کاذب: تست‌هاى حساسیتى جلدی.
………………
دوستان چرا کامنتا رو خصوصی میزارید ؟ :hypnoidنظراتتون خوبه شاید دیگران هم ازش استفاده کنند .
(شونصدتا کامنت خصوصی دریافت کردم ! :thinking)
تا بعد .

لطفا لینک کنید

شهریور۲۱

سلام
لطفا هر کسی که میتونه خبر زیر رو لینک کنه تا شاید گرهی از از گره های زندگی این خانواده باز بشه .
خانواده ی سحر ۵ سال قبل پدرشون رو که کارگر فصلی ساختمان بود رو از دست دادند . سحر ۱۷ ساله دچار نارسایی شدید قلبی و در انتظار پیوند قلب و همچنین نابینا نیز هست . دو برادرش مهدی ۱۳ ساله و محمد ۶ ساله نیز نابینا هستند .
این خانواده هیچ گونه درآمد ثابتی ندارند و تا به حال به کمک خییرین امرار معاش کرده اند . اما مشکل اصلی شون نداشتن مسکن مناسب هست دو سالی هست در منزلی که یکی از خییرین در شهرک واوان برای ایشان خریداری کرده است زندگی میکنند .خییر مذکور به علت پایین آمدن قیمت مسکن حاضر نیست ملک رو بفروشه و در جایی دیگه برای این خانواده مسکن مناسب تری تهیه کنه . ولیکن دوری خانه تا مدرسه نابینایان که در غرب تهران در منطقه صادقیه هست و همچنین با توجه به بیماری سحر و لزوم در دسترس بودن او موقع پیوند یا مواقع حملات قلبی لازم هست که دست کم درتهران سکونت داشته باشند .
لذا با کمک چند نفر از خییرین قصد داریم خانه کوچکی در منطقه غرب تهران برای ایشان رهن کنیم . در صورت تمایل برای کمک های نقدی جهت رهن یک آپارتمان کوچک با ایمیل بنده تماس بگیرید یا در همین وبلاگ پیام بگذارید .

در حال حاضر نمیتونم زیاد به صفحه مانیتور نگاه کنم .در دسته بندی و نوشتن جملات مشکل پیدا کردم ولی در صورت لزوم اطلاعات بیشتر را خواهم نوشت .
تا بعد .

« مطالب قدیمی تر