مادر سپید

مادر یک روشندل

حسنونه

آذر۱۲

سلام
اعیاد گذشته و آینده تون مبارک .
خودم خانومی میگه اینجا ماهنامه شده ! من امیدوارم فصل نامه و سالنامه نشه !:confused
هفته پیش با مینی لب تابی که امیر از ایتالیا گرفته نوشتم به زبون آدمیزاد نبود که ! جونم در اومد تا چند پاراگراف نوشتم کلیدهای ریز و به هم نزدیکی داره ولی از اون اشتباهاتی که برای همه پیش میاد پیش اومد و مطلب ه عینهو کلاغ ترسیده پرید ! :angry منم حس م رفت و تا امروز ننوشتم !
چند روز پیش سالروز تولدم بود ۶م یا ۹م نمیدونم ! بلاخره من نفهمیدم ۶م متولد شدم یا ۹م :thinking؟ هر سال این بحث هست بابا میگه ۶مه من پول بیمارستانو دادم مامان میگه ۹مه ! کادو مادو هم خبری نبود چون به کسی یادآوری نکردم .. البته از فاطمه کوشودو یه کادو گرفتم ظهر یاسی با یک کیک کوچولو و بچه های ریز و درشتمون دور هم جشن فسقلی گرفتیم که من خیلی سوپرایز شدم .. ممنونم یاس عزیزم مخصوصا از فاطمه کوشودوت که برام مجسمه یه پروانه خریده که بدن یه خانومه بهش ششبیده ! :laughing
امسال اصلا تو مود تولد مولد نبودم .. یه جور احساس بیخود بودن بهم دست داده ! از این رکود خسته شدم .. تو ذاتم نیست که یه کار تکراری انجام بدم برا همینم خیلی از دست خودم عصبانیم .. ولی کاری نمیشه کرد بچه ها کوچکند و به رسیدگی نیاز دارند به هر حال خودم خواستم هر چند اینا هر روز پوست منو میکنن و توش کاه میچپونن !! :cry
اوضاع خوبه . البته بستگی داره بگم از چه نظر خوبه ! احتمالا این یک پست طولانی بشه که سه قسمتش میکنم … وقت دارم که بعد از مدتها از هر سه تا تفنگدار شیطون بلام بنویسم ..
حسنونه :
hasanii.JPG
همونطور که گفتم حسن رو از مدرسه استثنایی بیرون آوردیم و در مدرسه عادی ثبت نام کردیم .
شاید برای افرادی که در این خصوص اطلاعاتی ندارند سئوال پیش بیاد که مگر نابینایان میتونند در کنار بچه های عادی درس بخوانند یا روال تحصیلیشون تا چه حد عوض میشه آیا در کنار همسالان بینا از بابت شخصیتی یا روحی صدمه نمیخورند ؟ آیا در زمینه تحصیلی پا به پای بچه های دیگه میتونند پیش برند ؟ و …
از اونجایی که همیشه از سیستم آموزش و پرورش خصوصا عصتسنایی گله داشتم همیشه آرزو میکردم ای کاش جرات و جسارت این رو داشته باشم که حسن رو به مدرسه عادی بفرستم اما عدم آشنایی با سیستم تحصیلی تلفیقی ( تحصیل بچه های استثنایی در کنار بچه های غیر استثنایی ) باعث میشد که در استرس و دلهره که چه ها ممکن است بشود از این کار طفره برم تا اینکه بعد از دردسرهایی که داشتیم و تشویق های معلمین دلسوز حسن و راهنمایی خواهرانه ایشان کم کم دلم قرص شد و برام مسجل شد تا حتما ته مانده شخصیتی که برای این بچه مونده بود رو از این مدرسه نجات بدم … افعال رو مفرد به کار میبرم چون اینجا وبلاگ منه نه امیر ! وگرنه در همه جا با پدر حسن با هم تصمیم گرفتیم ..
اشکال استثنایی چیه ؟ اشکال اینجاست که یا خیلی استثنایی عمل میکنه و نمره از سر ترحم به بچه میدند و بچه هیچ بار آموزشی نداره و یا اصلا رعایت نوع محدودیت های جسمی بچه رو نمیکنند و مثل یک بچه غیر استثنایی انتظار بیجا دارند .
اینکه چقدر بچه تو این گیر و دار آسیب علمی و فرهنگی ببینه به توجه و دقت اولیا بستگی داره که آیا متوجه بشند یا نه ؟ آیا بخواهند با جدیت اوضاع رو عوض کنند یا نه ؟
وااای میخواستم این بار اول از نکات مثبت صحبت کنم :surprise! منفی نگر شدم :eyebrow! حرووم شدم رفتم پی کارم ! :embaressed
خوب نکات مثبت استثنایی چیه ؟
ام م م م :eyebrow…… اینکه بچه ها هم نوعند و با هم آشنا میشند و هم رو درک میکنند:liar .. البته این باعث میشه که دایره اطلاعات بچه ها و رفتار اجتماعیشون رشد نکنه .. اینکه معلمین برای رفتار و آموزش صحیح آموزش دیدند و صد البته بستگی داره معلم بخواد از این آموزشش استفاده درست کنه یا نه .. معلم هایی داشتیم که بسیار عاشق بودند و خیلی بیشتر از چیزی که انظار داشتیم رو برای بچه ها انجام میدادند و معلم هایی هم داشتیم مثل سلیمانی و دوستان:sick که …… مراقب سرم باشم !:waiting
گشتم نبود نگرد نیست .. منظورم نکات مثبته ! البته این شامل همه مدارس نمیشه ما مدرسه دخترانه نرجس هم داریم در پاسداران که سالهاست با مدیریت های قوی بهترین آموزش رو به بچه ها میده یه مدرسه هم مثل مدرسه فلک زده ما !
خیلی متاسفم برای بچه های چند معلولیتی که جایگاه دیگری غیر از مدرسه استثنایی ندارند . دلم کباب ه برای مادراشون که با حسرت و افسوس از توانایی بچه های تک معلولیتی در مواجهه با مسائل زندگی صحبت میکنند .
سیستم تلفیقی این جوریه که دانش آموز دارای محدودیت های جسمی با دانش آموزانی که اغلب محدودیت هاشون در واقع به چشم نمیاد با هم تحصیل میکنند ! واه واه واه عجب زبون تلخی دارم ! :waiting بهتر بگم این جوریه که همه بچه ها بدون در نظر گرفتن محدودیت های جسمی شون در شرایط یکسان با هم تحصیل میکنند .
نگرانی همه اولیا اول مبنی بر اینه که بچه ها آسیب روحی نبینند خصوصا در مواجه با برخی از همون بچه هایی که محدودیت های به چشم نیومدنی دارند مث محدودیت تربیتی اخلاقی فهمی شعوری خانواده شون و غیره ! نگرانی بعدی هم در رابطه با افت تحصیلیه که معمولا بچه ها دچارش میشند ! اگر در انتخاب مدرسه و نوع فرهنگ حاکم بر محله و منطقه دقت بشه نگرانی اول بی مورده و بچه ها از نظر اجتماعی رشد جهشی میکنند نگرانی دومی که برای خود من اصلا نگران کننده نیست ! چون سیستم ارزیابی فراگیری اشکالات علمی داره که نمیخوام وارد این بحث بشم .. خوشبختانه حسن با توجه به تربیت خاصی که با دقت براش برنامه ریزی کردیم به توانایی های خودش ایمان داره و شرایطش رو خیلی منطقی به بهترین شکل توصیف میکنه و محدودیت هاش رو معلولیت نمیبینه از این بابت اگر حرفی هم بشنوه به حساب نا آگاهی طرف درباره محدودیت هاش میگذاره و خودش سعی میکنه زاویه دید طرف رو عوض کنه .
اما از بابت تحصیلی مشکلاتی هست .
در سیستم تلفیقی ۳ ساعت در هفته یک معلم مخصوص از استتثنایی برای بررسی وضعیت تحصیلی دانش آموز باید در مدرسه حضور داشته باشه تا حدی که به قول خودشون معلم خصوص نشه اشکالات درسی بچه رو بگیره برگه های بریلش رو تصحیح کنه و یا برگه امتحاناتش رو به بریل برگردونه که اصطلاحا به ایشون معلم رابط میگند که قربونش برم این معلمی که داره علیرغم اینکه صدای دلنشینی داره و به چند روایت مختلف ۱۸ سال و ۱۶ سال و ۱۵ سال سابقه تدریس تلفیقی داره و مهربونه و … اما تا حد زیادی از کارش میزنه . مثلا وقتی معلم حسن از ایشون خواسته بود برگه امتحانی درس بنویسیم رو بریل کنه گفته بود ازش شفایی بگیر که این برایشون خیلی عادی شد و همه امتحاناتش رو یا شفایی میده یا براش میخونند و اون جواب میده و به قول معروف منشی براش میگیرند ! صد البته این خیلی راحت تره برای حسن هم راحت تره من خیلی از این روش خوشم اومد ولی مطمئنا به نفعش نیست چون تمرکزی که میتونه وقت خوندن و جواب دادن سئوالاتش کنه از دست میره و همینطور استقلال و احساس شخصیتی که میکنه حال نمره ۱۸ الانش بشه ۱۲ هم اصلا مهم نیست مهم اینه که خودش خونده و جواب میده ! البته از طرفی هم چون این کار وقت زیادی میبره ممکنه از همکلاسی هاش عقب بیفته ! من کارشناس در این مقوله نیستم حتما راه هایی که بچه آسیب تحصیلی نبینه هم وجود داره که من نمیدونم !
کار من خیلی زیاد شده چون باید برگه های بریلی که تو خونه مینویسه رو به بینایی برگردونم که خیلی وقت میبره:cry .. این چند ساله خودش درس میخونده ولی حالا باید هر شب ازش بپرسم :yawnکه این برای مامان تنبلی مث من که همه کارهاشون غیر برنامه بستن کیفش به عهده خودش گذاشته بودم خیلی سخته:atwitsend ! تازه بدخلقی های حسین وقت مشقیدن و شیطونی و جلب توجه خشانت آمیز هادی موقع درس خوندن داداش هاش هم هست که سوهان روح و اعصاب میشه ! :sad
hasanoone.JPG
هیچ میزی جواب دفتر و دستک های حسن رو نمیده ! خوشبختانه تکالیف غیر ضروریی که دائم در حال نوشتنشون بود در این مدرسه کلا حذف شده .
حسن به تحصیل علاقمنده و خیلی تلاش میکنه تا به حال که از همکلاسی هاش عقب نیفتاده .. از نمراتش خوشم نمیاد چون خیلی کمتر از اون زحمتیه که این بچه میکشه اما چه میشه کرد سیستمه دیگه کاریش نمیشه کرد مهم اینه که من میدونم تلاش حسن در حد انتظاره .
واکنش همکلاسی هاش هم جالبه ! بدون اینکه کسی ازشون بخواد مشتاقانه داوطلب میشند ، حتی از زنگ تفریحشون میزنند که با هم در حیاط قدم بزنند .. صبح ها نوبت گذاشتند که منتظرش بمونند تا با هم به کلاس برند .. یکی از بچه هایی که همراه دائمی حسن هست از بچه هایی بوده که همیشه مورد انضباطی داشته ولی از وقتی با حسن مواجه شده در رفتارهاش تجدید نظر کرده . وقتی بچه ها به همدیگه کمک میکنند احساس مهم بود و اهمیت داشتن بهشون دست میده غرور قشنگی بهشون دست میده که بعدها به نوع دوستی تبدیل میشه .. من امیدوارم که این طرح تلفیق بچه ها باعث بشه در آینده افراد جامعه با هم تعامل بهتری داشته باشند .. به نظر من این طرح تلفیق بیشتر از اینکه به نفع بچه های استثنایی باشه به نفع بچه های غیر استثناییه که اونها یاد بگیرند چطور میشه با حداقل امکانات به حداکثر نتیجه مطلوب رسید و همچنین انسان دوستی، محبت و صداقت جزئی از شخصیت اصلی ایشان شود .
و اما برنامه های فوق برنامه بچه ها هم محدود شده به گردان خودم حسن و حسین و هادی !
از وقتی آنفلولانزا شایع شده به طور کلی دور اردو بردن رو خط کشیدم که حداقل من در این خصوص ریسک نکرده باشم اما هر برنامه خاصی که در سطح شهر برپا بشه سعی میکنم حسنین رو ببرم خصوصا برنامه های فرهنگی حسن طبق معمول با ذوق میاد اما حسین رو باید کشون کشون ببرم ، البته کشون کشون هم باید برش گردونم چون دل نمیکنه !
shdoone.JPG
روز کودک با مجری محبوب برنامه خاله شادونه حسن و حسین و فاطمه کوشودو که فقط به خاله شادونه زل زده بود در بهت و ناباوری که شادونه چطوری از تو تلوزیون اومده بیرون !
jashnvare.JPG
جشنواره مطبوعات
bus.JPG
نمایشگاه اتوبوس های شرکت واحد در حاشیه جشنواره مطبوعات
khabar.JPG
مصاحبه با چند برنامه خبری در روز عصای سفید در فرهنگسرای بهمن
nagashi.JPG
مسابقه نقاشی ، سمت راستی کار حسین و چپی کار حسن هست
zeyton.JPG
این پلیوری که به تن داره همون پلیوریه که عکسش تو بنر وبلاگه و رنگ زمینه این وبلاگ از همین رنگ گرفته شده ..یادش بخیر … من نمیدونم چطوریه بعضی از لباس ها توتنشون بزرگ میشن .. از ۴ سالگی اینو میپوشه و هنوزم کوچیکش نشده ! نه .. باور کنید اون موقع هم به تنش زار نمیزده رشدش هم خوب بوده نمیدونم چطوریه انگار بعضی از لباس ها تو تن بچه ها بزرگ میشن !!
مطلب حسینونه درباره کلاس اولی شدن فسقل خان ه …
منتظر هادیونه هم باشید که خیلی تو دردسر افتاده …
تا بعد .