مادر سپید

مادر یک روشندل

این من هستم : مادر حسن

آبان۱۳

سلام
دلم میخواست روز ۸۸/۸/۸ بیام یه مطلب بزارم از ابتدای سال هم درباره نوشتنش کلی فکر کرده بودم اما نتونستم آن لاین بشم به خاطر بی حوصله گی و فکر مشغولی های جدید ایجاد شده . . .
۸۸/۸/۸ غیر از اینکه روز میلاد آقا امام رضا (ع) بود روز تولد امیر هم بود که از مدتها پبش یا حتی پارسال در فکر نوشتن مطلب خاصی برای او بودم ..
هر چه بود گذشت ..
بلاخره مسائلی پیش آمد که باعث شد کلا قید مدرسه استثنایی رو برای همیشه بزنیم . مسائلی در شرف وقوع بود که بهتر دیدیم دل رو به دریا بزنیم و پیه سختی های مدرسه تلفیقی رو به تن بزنیم به هر قیمتی غیر از تحقیر شدن و از دست رفتن عزت نفسش او را وادار به تحصیلات کم مایه آکادمیک رایج کنیم .
حسن پسری ست که سالها در تلاشیم تا او را قوی و با نشاط پرورش بدیم تا ناملایمت های زندگی باعث سرخوردگی ش نشه .. برآورده شدن این آرزوی در محیطی که دائم در حال تحقیر شدن و بزرگنمایی نقاط ضعفش هست غیر ممکنه ..
من آرزو میکنم مدیر جدیدی بتونه وعده وعیدهایی که به اولیا داده رو عملی کنه ! من آرزو میکنم در هر راهی که به موفقیت بچه های نابینا ختم میشه موفق بشه ! ولی من و امیر به شخصه به هیچ عنوان حاضر نیستیم که حسن مورد آزمایش و خطای ضعف مدیریتی مدیران واقع بشه و اگر باز هم در مدرسه عادی دچار بی برنامه گی آموزشی بشه با کمال میل راه مادر ادیسون رو در پیش گرفته و خودم از پسرم مردی میسازم که زندگی آینده گان تحت تاثیر او قرار بگیره ..
من میتوانم چون مادر پسری هستم به اسم حسن .
نوشتن های من عواقب داره .. پس تا بعد ..