مادر سپید

مادر یک روشندل

ای سنگ ببار

مهر۱۸

سلام
امیر گفته باید پست قبلی رو حذف کنم ..
چرا ؟؟ مگه من چی گفتم ؟ چرا باید بترسم و حذف کنم ؟
امیر میگه هر اتفاقی افتاد خودت باید جوابش رو بدی !!
مدرسه چه غلطی میخواد بکنه وقتی معلمش داره کارش رو انجام میده ! من پارسال برای نشاط و شادابی به ها چندین برنامه داشتم متاسفانه امسال اصلا دلم نمیخواد با این گروه کار کنم حتی اگر مجبور بشم بچه ها رو نادیده بگیرم !
چیزی که ازش میترسم بلایی که سر بقیه اومده ! زیر سئوال رفتن حیثیت .
نمیدونم چقدر میتونم سر حرفم بمونم و بچه ها رو نادیده بگیرم ! نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم یک ولی معمولی باشم و سرم رو بندازم پایین و فقط به بچه خودم برسم !؟
مگه من چی نوشتم ؟ اگر نخوام بترسم کی ازم حمایت میکنه ؟ امیر که میگه من حال در افتادن با این افراد رو ندارم !حمایت ؟ نیازی بهش ندارم . اصلا مگه من میخوام با کسی در بیفتم ؟
تصمیم گرفتم حذفش نکنم هر چی پیش بیاد هم مهم نیست هر چی سخت تر و فجیع تر بهتر ، فقط مصمم ترم میکنه به مدرسه تلفیقی بفرستمش .
در مدرسه عادی اگر دل مواجه شدن با برخوردهای غیر متعارف و گاها داغون کننده دیگران رو داشته باشی بیشترین مشکلش تطابق بریل نویسی های حسن با بینایی هست که باید هر روز تکالیفش رو به بینایی برگردونم که غیر از وقتی که میبره ، سوی چشم رو هم کم میکنه باز این مسئله مهمی نیست .. من آماده ام که استقلال تحصیلی که در این سه سال برای انجام تکالیف و تحصیلش بدست آورد رو به وابستگی تبدیل کنم ولی محتوای آموزشی و اطلاعات عمومی او بالاتر بره . مشکلات تطابق های ساعات ورزش و هنر و مسائل آموزشی دیگرش هم کاملا به عهده من خواهد بود و مسائل دیگری که در حال حاضر حضور ذهن یا اشراف کامل نسبت بهش ندارم با این حال اگر این اتفاق بیفته اگر هر روز هم در چاله عادی سنگبارون هم بشه دیگر به چاه استثنایی برنمیگردونمش !
امسال روز کودک مدرسه سوت و کور بود .. گویی کودکان ما از بدو تولد بزرگ زاییده شده اند .
اگر حسین هم نابینا بود هیچ وقتی نمیفهمیدم حسن چقدر فرصت کودکی کردن رو از دست داده ، میده و خواهد داد .
تا بعد .

مهر بی مهر

مهر۱۴

سلام
هستم اما نیستم !
با این سه تا وروجک خیلی گرفتارم .از لب تاب خودم نمیتونم کانکت بشم به دو دلیل یکی اینکه امیر هر روز میبردش سر کار و وقتی میاد دیر وقته و شام و خوابوندن بچه ها و بعدش زنگ فیلم مون میخوره و دیگه کلا همه چیز رو تعطیل میکنم و دو تایی البته همراه هادی فینگیلی فیلم و سریال تماشا میکنیم ! سریال ۲۴ رو تا سیزن ۷ش دیدیم فوق العاده بود کلی دلمون واسه تیک های عصبی جک باور تنگ شده … !! ام م م چی میگفتم ؟! اها دلیل دومش هم اینه که خط تلفنمون قطعه !
نماز روزه هاتون قبول عید شما مبارک … خلاصه تولد عید شما مبارک !
اول مهر هم نخواستم بنوبسم چون هر سال مینوشتم باز هم بوی گند ماه مهر در اومد ! گفتم یه امسالی رو محض رضای خدا آیه یاءس نخونم ! تمام شهریور دنبال مدرس تلفیقی واسه حسن بودیم باید بدونید که تفاوت مدرسه استثنایی با عادی مث فرق دهات سال ۵۰ با تهران سال ۸۸ ه !! سه تا مدرسه پیدا کردیم که یکیش غیرانتفاعی بود که با برخورد زشت معاون از دماغ فیل افتاده اونجا رفتیم تو فکر و وقتی متوجه تجربه کم معلم پایه پنجم شدیم کلا قیدش رو زدیم . از اون دو تا دولتی هم یکیش مدرسه نمونه منطقه ست مدیره خیلی خوبی داره که از پذیرش حسن استقبال کرد . اما مشکل اینجاس که ما دقیقا نمیدونیم چقدر از سال تحصیلی رو ایرانیم شایدم تا اخرش باشیم نمیدونیم ! با توجه به اینکه معلم و تجربه یا حداقل علاقمند بودنش به تدریس به دانش آموز استثتایی خیلی مهمه و من و امیر هم اخلاق بدی داریم که نمیتونیم بی گدار به آب بزنیم تصمیم گرفتیم فعلا به همین مدرسه خزائلی که تنها مدرسه روزانه نابینایان شهر گنده تهران هست ببریمش . ( البته مدرسه پسرونه محبی و دخترونه نرجس هم هستند اما این دو شبانه روزی هستند هرچند پذیرش از تهران هم دارند … )
از مدرسه خرابه خودمون میخواستم یه دل سیر بنویسم ، نمیدونم بنویسم یا نه … باز مینویسم و آقای سانسورچی دستور حذف میده !
حالا تا اون موقع ! البته سعی میکنم جوانب امنیت حسن در مدرسه رو در نظر بگیرم !
مدیر سال قبل با همه ادب و نزاکت و شخصیت مثبتی که داشت هم نتونست با این چند معلمی که از اواسط مهر بر سر مسائل آموزشی و اخلاقی که برای همه بچه ها و حتی هم کارانشون پیش آورده بودند تاب بیاره و عطای معلمی رو به لقاش بخشید و بازنشستگی گرفت و جونش رو آزاد کرد !
ازخیانت های اینا نسبت به بچه هامون بگم : ترویج دروغگویی در بچه ها ، بی حرمتی به بزرگتر ها ، آموزش ناسپاسی و حق نشناسی ، استفاده از فحش و ناسزا ، تهمت زدن بدون احساس گناه ، غیبت کردن که براشون شربت عسل ه ، ایجاد بدبینی نسبت به والدینشون ، و …. اوه ! الان حضور ذهن ندارم ! خیانت های آموزشی سرشون رو بخوره !
شرایطی که این گروه معلم در مدرسه ایجاد کردیند باعث شد با رفتن تنها پشتیبان شون یعنی مدیریت حداقل ۱۰ نفر ازبه جرات میگم بهترین معلم های استثنایی انتقالی گرفته و رفتند حتی مستخدم مدرسه هم تقاضای انتقالی داشت ! دیگه اوضاع رو حدس بزنید !
بچه هاتون تا امروز چند تا درس از کتاب گرفتند ؟؟بچه های ما کتاب بریل هنوز نگرفتند و مدرسه هم اینقدر عقلش نرسیده لااقل کتاب بینایی ها رو بده تا خانواده ها خودشون به فکر تدریس بیفتند !! امروز ۱۴ مهره هنوز بچه های کلاسهای اول تا چهارم معلم ندارند نه کلاسهای چند معلولیتی نه کلاس بچه های نابینا با هوش عادی ، منم عجب توقعاتی دارم ها !!
بدترین مسئله اینجاست که یکی از همین افراد که لقب دهن پرکن مشاور وزیر بودنش از زبونشون نمیفته هم امسال مدیر مدرسه خرابه و بچه های بیچاره ما شده !
این مدیر جدید یکسال تمام برای کرسی مهم مدرسه که اتفاقا یه پایه ش هم شکسته و لق ور میخوره جنگیده و حالا مدرسه ش نه معلم داره که کلاس ها رو برگزار کنه نه دانش آموزهاش کتاب درسی دارند . ۴-۵ مهر مشکل بیمه سرویسا رو حل کرد که فقط این بچه ها رو بکشونه مدرسه و عاطل و باطل تا ظهر نگه داره بچه ها از ۷و ۱۵ دقیقه توی مدرسه اند ما که نمیدونیم مدیر کی میاد ولی معاون جانشان ۸ زودتر نمیاد و تا ۷ و ۴۵ دقیقه هم هیچ بزرگتری غیر از سرایدار و راننده سرویس ها تو مدرسه نیست که ایشان هم وظیفه ایی در قبال بچه ها ندارند !! من به بقیه بچه ها کاری ندارم اصلا من لولوخورخوره ایی ام که فقط به فکر بچه خودمم اگر همین حسن تشنج کنه و کسی به دادش نرسه خیال میکنید اگر من خودمو جلو در مجلس ذبح هم کنم کسی جوابگو هست ؟
این وسط بچه های نابینا ابزاری برای بدست اوردن موقعیت شغلی برای اینا شد ! هر روز چندتا از بچه ها رو شستشوی مغزی میدادن و برمیداشتند میرفتند اداره آموزش پرورش برای اثبات تهمت هایی که به مدیر و معلمهای دیگه میزند ! الان هم خوش خرمند چون بلاخره مسئولین نالایق خسته شدند و یکی از خود اینا رو مدیر کرد تا خفه خون بگیرن و اتاق ها و راهروهای اداره عاموضش بد روش رو خالی کنند و بچپند تو مدرسه ! من تازگی فکری شدم نکنه تو این مدرسه زیر خاکی وجود داره که اینا ۵-۶ ساله برا بدست آوردنش همه مدیر های قبلی و همکارایی که چیزهایی ازشون میدونستند رو از اونجا فراری دادند ! خیلی از اولیا هم بچه هاشون رو بردند مدارس تلفیقی و بچه هاشون رو فراری دادند . طوری که کلاس اولمون سه نفره ! دومی عادی نداریم ویژه شاید یک نفر .. بی خیال .. شلوغترین کلاس دوره ابتدایی کلاس حسنه که ۴ نفرند ! اونایی که موندند اکثر به خاطر چندمعلولیتی بچه هاشون بوده که جایگاه دیگه ایی ندارند یا تحت بدگویی های این نا معلمها جهت ترساندن اولیا و بچه از وارد شدن آنها به اجتماع قرار گرفتن و با چشم بهم گذاشتن تو سری خوردن و تحقیر شدن فرزندانشون رو نادیده میگیرند …
بکنه فکر کردین با این چند خط خوندن الان امنیت حسن در خطر افتاده ! نه بابا اینا رو که خود عاموضش بدروشی ها میدونند ……
…..
….
ای کاش اگر مسئولین دل ندارند ، اگر وجدان ندارن ، اگر لیاقت ندارن ، اگر تعهد ندارن ، اگر …. ای کاش فقط انسانیت داشته باشند و به داد این مدرسه خرابه و بچه های بی پناهش برسند …
در این بین میخوام اسم یک نفر رو بیارم که اصلا اولیا انتظار نداشتند ایشان هم در تظلم به فرزندانشون نقش داشته باشند .. هرچند به خودم دلداری میدم شاید آقای پورخانی فکر کردند که این آقا بهتر از نامزد های دیگر پست مهم و دهن پر کن مدیریت آموزشگاه .. هست ! ما اولیا هنوز به قدرت ایشان در برخورد با اعمال غیرقانونی و حق کشی ها اعتماد داریم ..
اگر برای ۲۳ مهر روز عصای سفید ننوشتم همین چند خط رو قبول کنید !
این روز نه تبریک داره نه گرامی داشت ! بعد از ۱۱ سال آشنا شدن با نابینایی و رشد کردن در جامعه نابینایان و در مواجهه با مشکلات سطحی که جامعه افراد غیر استثنایی برای استثنایی ها و خانواده هاشون ایجاد کردند به این نتیجه رسیدم : کسی که برای نابینایان یا معلولین احترام قائل نیست جامعه نیست بلکه مسئولین هستند .. برای رهایی از عذاب وجدان هاتون بزرگداشت نگیرید گرامی داشت نگیرید این ها دردی از درد ما دوا نمیکنه ..
وقت زیادی برای بیشتر منظم کردن پاراگرافها نداشتم به خوبی خودتون ببخشید .. نمیتونم بهتون سر بزنم شرمنده م .. دلم برای خوندن نوشته هاتون تنگ شده .. خیلی خیلی .. خوب باشید و خوب بمانید .
تا بعد ..