مادر سپید

مادر یک روشندل

س ارا

خرداد۳۰

سلام
انشالله یکشنبه شب عازم مشهد خواهیم بود و نائب الزیاره همه شما دوستان خوب بلاگر و غیر بلاگر هستیم . امیدوارم که این سفر احتمالا آخری که بچه ها رو میبرم به خیر بگذره .. امسال خیلی استرس دارم حال بچه ای رو دارم که تازه عقل رس شده و از چیزی مثل ارتفاع میترسه .. انگار تازه عاقل شدم که اینقدر ترس به جونم ریخته !!! نمیدونم این ۵-۶ سال گذشته رو چطور تونستم با این روحیه و خیال راحت و آرامشی که داشتم این هم مادر و بچه رو سفر به این سختی و پر مسئولیتی ببرم !؟ هزاران چرا و اما و اگر به جونم افتاده .. امسال غیر از پدرو مادرم همراه دیگه ایی از خانواده م ندارم که همه نیرو و پتانسیلشون صرف نگهداری بچه هام میشه و نمیتونم ازشون توقع کمک و همراهی در موجه با پیش آمدها داشته باشم ! خدا کنه امسال باز هم حسین و شیطونی هاش برام دردسر نداشته باشه ! ای کاش حسن مریض نشه هادی بهونه نگیره و به پای من مثل میخ پرچ نچسبه ! امیدوارم مامان مهربونم و پدر صبورم اقلا یک ساعت وقت کنند بدون بچه هام زیارت کنند .. واقعا از دیدنشون خجالت میکشم بس که بی گلایه اخلاق م رو تحمل میکنند ..
…………….
برای خانمی به اسم سارا که نوشته بودند : چرا فکر می‌کنی اونایی که پارجه سبز به دست دارند ایادی دشمنند؟
چرا فکر نمی کنی خیلی هاشون خواننده‌های وبلاگت هستند یا حتی از کسانی هستند که برای اینکه بچه‌ها رو به مشهد ببری کمک مالی کردند بهت؟!
چرا هرکی متفاوت با ما فکر میکنه دشمن ماست؟
سرکار خانمی یک بار دیگه اون جملات رو با دقت بخون نوشتم که ضد انقلاب .. مگر شما بلاتشبیه ضدانقلاب هستید ؟ مگر کسی که رای داده میتونه ضدانقلاب باشه ؟ مگر میشه باور کرد افرادی که با لباس سبز موسوی یا علامت پرچم ایران احمدی نژاد مردم رو به رگبار بستند و چند بیگناه رو به قتل رسوندند مردم باشند ؟ مردم هرچقدر هم که دچار غلیان احساسات هم بشوند به راحتی باعث قتل نمیشوند شاید عصبانیتشون رو با آتش زدن چند سطل زباله خالی کنند اما به روی برادران شون در لباس نیروی انتظامی بنزین و آتش نمیریزند !
به هر حال امیدوارم با صحبت های آقای خامنه ایی آبی بروی آتش ریخته شود و از این سیر قهقرایی بد بختی که داریم ناخواسته دچارش میشیم نجات پیدا کنیم .. به درک که هر کی رئیس جمهوره به درک که تقلب شده یا نشده .. به خاطر مردم به خاطر ملت به خاطر کشور باید صبوری کرد .. مخالف این جریاناتم .. در دنیای سیاست و مذهب هم هیچ کس رو غیر ازامام و خامنه ایی و هاشمی رفسنجانی قبول ندارم .. به ایشان اعتقاد صد درصد دارم از مواضع و سکوتشون راضی نیستم ولی معتقدم بودم که هر بار که بگویند ماست سیاه است قبول میکنم .. حالا هم گفتند که سیاه ست اگر بخوام غیر از این عمل کنم بیشتر از ۲۰ سال بلوغ سیاسی م رو زیر سوال بردم ! .. صحبت و نظر محترمانه هر کسی هم نزد بنده محترم .
جناب آقای رضا بنده شما رو میشناسم ؟ فرمودید که شما دیگه چرا ؟؟؟؟ چرا من چی ؟ چی رو من چرا ؟ بنده مواضعم را روشن کردم .
خودم خانومی خودم : فعلا که اصول گرایان بیشتر طالب دارد تا اصلاح گرایان در هر صورت اگر نباشد این خاک تن من مباد ..
ادامه مطلب برای سارا … :

مطالعه ادامه مطلب »

خانه دوست کجاست ؟

خرداد۲۶

سلام
عجب گندی زدند به مملکت با این ان تخ اب اتشون !
تمام ان تخ ابات های سالهای گذشته که هیچی تمام افتخارات ۳۰ سال گذشته رو هم به باد فنا دادند با این ده دقیقه اول من اظرات !!!
دارم به این فکر میکنم چطور میتونم باز هم رای بدم !!؟
کجای دین پیامبر گقته که دشمن رو خواد و حقیر بشمارید که حناب اه مد ی نجاد میگند دشمن ما احمقه و یا با القاب ناپسند از هواداران رقیبش یاد میکنه .. واقعا کدوم عقل سلیمی باور میکنه که سیخونک زدن های ایشان به این گروه مغرضانه نباشه ؟
باز هم یک گروه از مردم این میان قربانی میشند برای به قدرت رسیدن چند نفر جاه طلب !
ایشون اگر دوست هست که باید و باید در صدد آرام کردن مردم باشه همن مردمی که رای دادند و باعث افتخار شدند ! نه اینکه با تحریک افکار عمومی هر دو ج ناح مردم رو به جون هم بندازه . مشخصه که ضد انقلا ب هم که ۳۰ سال هست منتظر این فتنه بوده که ایادیش رو در در میان پارچه های س بز و پرچم ایران دست به اس لحه ببرند !
والله کار ملت رو به کجا کشوندند که بین الفاظ رو هم جدایی انداختند بین مردم رو جدایی انداختن که دیگه سهله !
خدا رحم کنه ! ترسم از روزی که … !!! … کی تموم مبشه این کابوس تفرقه ؟

پر شاخ و برگ

خرداد۲۰

سلام
تا یادم نرفته روز مادر رو تبریک میگم کوووو تا من دوباره فرصت کنم بیام بنویسم !؟
خدا به همه مادرا خیر بده خصوصا مادرایی که سه تا پسر بلا دارن :)
اجرتون با خدا … دیگه چی بنویسم ؟ مامانا دوست دارن از این چیزا بهشون بگی دیگه ! راستی باباها کادو یادتون نره :))
از چی و از کجا بنویسم ؟ از انتخابات که مناظره ها که رای های سفید ملت رو سبز و سرخ کرد یا از مسائل شخصی یا سفر مشهد مون به کجا کشید یا برنامه اقامت در ایتالیا از مهاجرت های پی در پی دوستان اندیشمند و تحصیلکرده از ؟ .. اینقدر دیر به دیر فرصت نوشتن پیدا میکنم که نمیدونم از کجا بنویسم .. همیشه دوست داشتم درباره فیلمهایی که میبینم تحلیل هایی بنویسم که اینقدر مسائل مورد مطرح همیشه زیاد بوده که تنها به این قضیه نتونستم بپردازم .
دوست دارم مطلبی که مینویسم جامع و تا حد ممکن کم شاخ و برگ باشه که خواننده بعد از خوندن احساس اتلاف وقت کمتری بهش دست بده . بنابراین :
۱ _ انتخابات : اصلا نمیخواستم این دوره رای بدم وقتی آقای خامنه ایی از نظر شرعی حرام اعلام کردند به رای سفید راضی شدم ولی وقتی اولین ۱۰ دقیقه اول اولین مناظره انتخاباتی رو دیدم مصمم شدم در راه نجات کشور از بی ادبیاتی و بی اخلاقی که سالهاست دچار آن شدیم قدمی بردارم ! رای من بی بروبرگرد برای محسن رضایی هست نه فقط برای ارائه برنامه های هدف مند و نجات بخش اقتصادی سیاسی و اجتماعی که مدون کردند به خاطر برخورد مودبانه و خویشتن داری، ادب و متانت مثال زدنی که مصداق بارز آیه شریفه “والذین معه اشدا علی الکفار رحما بینهم ”
واقعا برای برخی بی خبران و غافلان عزیز و دوست داشتنی که در اطرافم میبینم متاسفم که ساده لوحی ایشان مانع از باز شدن چشمهایشان بروی واقعیت است . خداوند دروغگویان را به زودی رسوا خواهد کرد و افرادی که تهمت های ناروا به نزدیکترین یاران امام زمان (عج) نسبت داده اند نزد خدا خجل و پشیمان خواهند شد !
۲ _ مسائل شخصی : مسائل شخصی خاصی که برای دیگران شنیدنش جالب باشه ندارم غیر از اینکه خدارو شکر حسن احتمالا خوبه میگم احتمالا چون بچه م رو یک هفته ست ندیدم و دلم واسش کپک زده ! چرا ؟ ماشالله مرض و درد و بلا و غصه رو از در بیرون میکنی از لای جرز دیوار میاد تو .. هر هفته حسن ۵شنبه جمعه ها میره خونه پدربزرگش که استاد علوم تجربی و اجتماعی حسن هست و درس هایی که از پدربزرگ اندیشمندش میگیره رو در هیچ کجای دنیا به اون یاد نمیدند .. بگذریم با اون حال خرابش با گریه زاری رفت اونجا تا اون رفت من مریض شدم بیا و ببین چنان معده دردی که مسلمون نشنوه کافر نبینه ! همون شب حسین هم فلنگ رو بست خونه اون یکی بابابزرگه ! ما موندیم و هادی مثل هر آخر هفته ! میخواستم نفسی تازه کنم که هادی چنان تبی کرد که در عرض ۶ ساعت دو بار ما رو تا اورژانس کشوند ! بدنش دونه های ریز قرمز زد و روی زبونش یه زخم کوچیک ایجاد شد و تبش تا ۳۹و ۹ درجه رسید که به هیچ طریق و دارویی هم پایین نیومد و بعد از چند روز با اینکه ۵ دکتر هم بردمش هنوز گاه گداری تب میکنه . یکی گفت سرخچه ست دو تاشون گفتند تب خاله که برای اولین بار چنین تبی رو ظاهر میکنه یکی دیگه گفت سنجاقک ه ! آخه دکتر مملکت تو که مصداق دکتر برو دکتری که !!!! سنجاقک دیگه چه مرضیه ! دردسرتون ندم داروی خاصی نداره غیر از دیفن هیدرامین و یکی دیگه اسمش یادم نمیاد باز هم فردا باید ببرمش بیمارستان ازمایش خون بدم ببینم واقعا ای چه بیمارییه که ۵ نفر پزشک مملکت علمشون قد نداد !!! این هم از ماجرای این یکی دو هفته من ! بگذریم از ناراحتی قلب امیر و خودم که دردسرهاش و پیگیری نکردن هاش و … که به خاطر یک نفر۳ نقطه … دیگه نمیخوام درباره مسائل خودم و امیر چیزی بنویسم ..
۳ – دومین روزی که حسن بستری بود مادرم برای تهیه بلیط به شرکت مرکزی رجا رفت . ۹۰ نفر نام نویسی کرده بودم که به هیچ وجه متصدی فروش بلیط نداد و فقط ۸۰ تا صادر کرد و سرویسی هم که با قیمت ۱۷۳۵۰ تومان فروخت رو تنها سرویس موجود اعلام کرد با توجه به قیمت۱۴ تومن قطارهای درجه کویر که هر سال مورد استفاده قرار میدادیم قیمت بالایی بود به جای نفری ۲۸ هزارتومان رفت و برگشت شد ۳۵ هزارتومان که به شدت پول کم آوردم متاسفانه بدلیل گروهی بودن بلیط به هیچ وجه زیر ۱۲ سال رو نیم بها حساب نکردند .. بعد از چند روز تماس تلفنی با شرکت رجا و اعلام شماره قطار گفتند سرویس غزال هست و قیمتش ۲۶ تومن هست که گفتم باز خوبه با اون همه اشکی که از مادر مضطربم در آوردند لااقل سرویس خوبی دادند خدا بزرگه خودش پول میرسونه . امروز چهارشنبه صبح برای به نام کردن بلیط ها به همان متصدی فروش بلیط مراجعه کردم با کمال تعجب شنیدم قطار غزال چیه بابا این قطار اسپانیاییه !!! یعنی یک افتضاح به تمام معنی یک درجه از این قطارهای به قول ما پلاستیکی که صندلی کشویی داره بالاتره ! قیمت این سرویس ۱۲ تومن بود که ۵۰ درصد از ما بیشتر هم گرفته بودند !! خوشبختانه امیر همراهم بود و اگر بگم تونستم زود به خودم مسلط بشم دروغ گفتم میخواستم مثل دو سال پیش که کمیته امداد زیر قولش زد و کمکی که میخواست به بچه های بی بضاعت و بی سرپرستمون کنه رو نکرد مایوس بشینم تو خیابون گریه کنم !! ولی با چند توضیح کوتاه درباره این سفر و انگیزه های انسان دوستانه ایی که در این سفر وجود داره خیلی راحت گفتند اگر ۲-۳ تومن به وجه اضافه کنید قطار دلیجان میتونید بگیرید !! جالب اونجاست که همون متصدی فروش که اون روز کلی هم سر مادرم داد زده بود و بگذریم از عدم همکاریش خونسرد گفت هم غزال خالی داریم هم کویر هم دلیجان هم .. تازه طلبکار بود چرا از اول نگفتیم چه قیمتی میخواییم ! بگذریم .. میخواستم مثلا چرت و پرت و دراز نویسی نکنم نشستم عین خاله زنک ها تند تند کلیدهای کیبورد رو میزنم و مینویسم !!!!
خلاصه قبول کردم مابه تفاوت رو پرداخت کنم و قطار دلیجان رو بگیرم اما با کدوم پول ؟ همینطوری هنوز ۴۰۰ تا ۵۰۰ تومن کم دارم !! در فاصله به نام شدن بلیط ها با امیر رفتیم محل کارش یکی از همکارانش که از بچه های بلاگر قدیمی خودمون هم هست خیلی راحت ۵۰۰ تومن برای سفر داد !! ۸۴ هزارتومن هم گذاشتم روی ۵۰۰ تومان و یک ساعت بعد بلیط ها با قیمت ۳۳۶۰۰۰۰ هزار تومان برای ۸۴ نفر صادر شد .. این قصه دور و دراز که یه ذره ش رو شنیدین فقط جریان بلیط سفره خود سفر بماند که حکایتش هر سال مثل قصه های هزار و یک شب شهرزاد خانومه ! گفتم شهرزاد .. یک خانم خبرنگار هم به همین نام برای تهیه گزارش تصویری همراه سفر هست که احتمالا امسال لااقل بتونم بازخورد خبری از این سفرهای خودجوشی که با همت خییرین بلاگر اجرا میشه رو ارائه کنم .
تاریخ سفر هم ۳۱ خرداد ساعت ۸و۲۰ دقیقه شب حرکت و برگشت هم ۴ تیر روز تولد حسن ۹ شب برگشت ..
۴ _ اقامت در ایتالیا : این قضیه هم در حال پیگیریست منزلی اجاره شده در شهر کوهستانی فیوجی که ۹۰ کیلومتری رم . یک نفر هست که نمیخوام در این مورد چیزی بدونه پس ناچارم ننویسم . کسی که در دوستی خیانت کرد و با ناباوری و با نامردی تمام … بگذریم …
۵ _ الان یک نفر دروغگو داره در تلوزیون داره آبروی خودش روبا بی حرمتی کردن به دیگران و بی ادبی میبره … تاریخ از این افراد داشته مثل عمروعاص مثل بنی صدر که میگفتند بنی صدر صد در صد !!!
آقا من خیلی زورم میگیره همین .. اصلا اسم میبرم به درک اسفل السافلین !!
همین احمدی نژاد که دم از مدرک دانشگاهی میزنه و خودش رو کارشناس هر رشته ایی میدونه همین ۴۰ روز پیش لایحه ایی تصویب کرد که مدرک دانشجویانی که در دانشگاه های خارج کشور به طور غیر حضوری تحصیل میکنند غیر معتبر دانسته و وزارت علوم مدرک اون ها رو ترجمه نمیکنه الا دانشجویان دوره دکترا که تحت شرایطی ارائه مقاله و غیره که قابل حله ، اما اقامت ۲۷ ماهه صددرصدی و اجباری که به این دانشجویان تحمیل شد لااقل برای ما که غیر از بدبیاری چیزی نداشته ! تشویق به تحصیل علم سرشون رو بخوره به جای اینکه شرایط رو برای جوان ها محیا کنند خط و نشون هم میکشند !! اصلا پایان نامه معماری امیر درباره تاریخ معماری معاصر ایران هست حضورش اینجا لازم تره ! بماند مشکلات تحصیلی که بچه هام دچارش میشند بماند تغییر فرهنگ و احتمالا تاثیراتش بماند خرج کردن ۳ ساله ۱۲-۱۳ سال زحمت و پس انداز بماند هزینه های رفت و آمد های ماهیانه امیر بین رم و تهران و شهرهای دیگه ایران جهت تحقیق و غیره بماند تنهایی من و سه تا بچه در اون مدت در کشور غربت با اون هم استرس بماند .. بماند .. بماند .. …. آخر آدم به چه بهانه ایی تو این مملکت اصلا بماند ؟
الان امیر باید استعفا بده تا بتونه زبانش رو قوی کنه و پروژه ش رو جلو ببره ممبعد باید به قول معروف از جیب نداشته و سوراخی که شیپیش توش ملق میزنه بخوریم .. حالا هی بیاد تو تلوزیون نقاشی هاش رو نشون بده ..
دوران درخشانی که ازش دم میزنه میاد .. انشالله ملت زنده ما مرده میبینیم چه پیش میاد …
تا بعد .

تذکر

خرداد۱۲

سلام
خیلی نمیتونم بنویسم .. نگرانتون کردم ببخشید .. قبل از هر چیزی : خوشبختانه حسن خوبه .
یکشنبه از بیمارستان مرخص شد .. برای این ام آر آِی نگران کننده تفاسیر مختلفی ارائه شد . این ستاره ایی که حرفش شد در قسمت بطن مغز در دو تا از فیلم ها دیده شده بود اول گفتند ممکنه خونریزی مغزی باشه .. تا روز آخر هم معتقد بودند که ممکنه شروع یک تومور مغزی باشه اما در آخر با تایید فوق تخصص ام آر آی کودکان گفتند از اونجا که در بقیه فیلمها از این ضایعه خبری نیست ایراد از دستگاه بوده و جای هیچ نگرانی نیست .
اما این اتفاق باعث شد قلب و کبد و خیلی از فاکتورهای خون حسن چک بشه و این چکاپ دقیق توجه ما رو به قلب حسن جلب کرد . بعد از ۳ مرتبه نوار قلب و اکو و عکس رادیولوژی تشخیص دادند که زائده کوچک و بی قول اطبا بی اهمیت روی نمیدونم کدام قسمت قلب احتمالا دریچه قرار داره که نوعی پرولابس مینرال هست .البته در بیمارستان برای هزارمین بار باز هم به من ثابت شد اهمیت داشتن یک بیماری برای پزشکان وقتی هست که کار از کار بگذره ..
برای توجیه تشنج گفتند که بیماری چشمی ش ( لبرز ) دو نوع هست و اون نوعش که اسم سختی مثل لبرز آنجلی..آنجیلی.. نمیدونم حالا مثلا آنجلینا جولی چه فرقی داره و آسیب های کمتری میزنه بیماری چشمی حسن هست و بروی سیستم اعصاب مرکزی تاثیر گذاشته که تظاهراتش تشنج بوده و از این سن خودش رو نشون داده . تا دو سال قرص ۵۰۰ میلی گرمی دپاکین مصرف میکنه و اگر انشالله دیگه تشنج نکرد قرصش قطع میشه .. متاسفانه این لبرز قاتل تا آخرین ذرات بینایی رو میگیره و کم کم حسن به نابینایی مطلق عاری از هر نوری دچار خواهد شد شنیدن این تشخیص برام از شنیدن نابینایی حسن در اولین تشخیص ها سخت تر بود .. تا به حال فکر میکردیم با بزرگ شدن و رشد مغزش دامنه بینایی حسن اندکی وسیعتر خواهد شد …
حس نوشتن نیست ..
تمرکز کافی ندارم ..
خیلی خسته م ..
تا به حال فقط با بچه های استثتایی سر و کار داشتم بچه های بیمار و مریض و لاعلاج رو ندیده بودم .. خیلی سخت گذشت .. دیوونه شدم از وقتی ساسان کوچولو که از زیبایی آدم رو به یاد یوسف پیامبر می انداخت هم اتاقی سه ساله مون تنها یک ساعت بعد از تشخیص تارسایی قلبی جلوی چشمان مبهوت من و مادرش بال بال زد و پرید ..
از دیدن حالت احتضار و جون دادن این پری کوچولوی دوست داشتنی دیوونه شدم .. به شدت اعصابم متشنج ه .. بی تحمل شدم و از خودم میپرسم چرا ؟ این چه تذکراتی هست به من ؟ دیدن مرگ بچه هایی که بهشون دل بسته میشم ..
یک نفر دائم به من میگوید دوستشون نداشته باش .. دوستشون نداشته باش .. دوستشون نداشته باش .. چکار کنم دوستشون دارم ..
پر از بغض نشکسته .. پر از غرق تنهایی .. پر از حرف نگفته .. پر از درد نهفته .. پر از درد .. من هنوز در این نقطه از زمین نشسته ام و مبهوت که چطور تحمل میکنم ؟ دعا میکنم با قلبی شکسته و دل زخمی که خدا گل عشق دوست داشتن کودکان خاص رو در دل هر کسی که لایقش هست بکاره ..
فرشته کوچک من ..
با مادر بمان ..

روشندل ستاره ایی من

خرداد۸

سلام
اول از هر چیزی تا یادم نرفته از بلاگر های عزیز و محترمی که برای سفر زیارتی بچه های روشندل کمک نقدی کردند تشکر میکنم . در فرصت بیشتری درباره سفر مشهد توضیحاتی خواهم داد . ولی همچنان در تامین کامل هزینه کمبود هایی هست ..
در صورت تمایل برای کمک غیر از شماره حسابی که در پست های اخیرگذاشتم شماره کارت بانک تجارت هم میزارم که انتقال وجه راحت تر صورت بگیره ..
بانک تجارت شماره ۳۳۰۴۵۵۳۱۴۵ کد بانک هم اگر لازمه ۸۸ هست ..
چیزی که میخوام بنویسم یا بهتره که بگم خبری که میخوام بدم خبر صددرصدی نیست منظورم اینه که صددرصد تایید شده نیست و در حد تشخیص اولیه بیماری هست ..
چهارشنبه صبح پریروز وقتی حسن برای رفتن به مدرسه آماده شده بود اول دچار دل درد و متاسفانه بلافاصله دچار تشنج شد .
تمرکز برای نوشتن ندارم
.
تا به حال حسن تشنج نداشت.. تا ظهر ۵ شنبه در بیمارستان لقمان بستری بود .. علت تشنج دقیقا مشخص نیست ولی در ام آر آی گرفته شده همان روز مهمان ناخوانده ایی در بطن مغز دیده شده که پزشکان عقیده دارند تومور کوچکی ست ولی به نظر خودم با توجه به سایز تصویر و توده ستاره ایی شکل به اندازه گردی ناخن شصت باشه که حتی کوچکتر از اون هم از دید من خیلی بزرگ هست .
محل توده ستاره ایی در بطن در قسمت مرکزی در بین مایع آب نخاع هست که به سلسله اعصاب فشار خاصی نمیاره ولی در صورت بزرگ شدن احتمالا دچار فلج شدن بدن و سردرد های شدید خواهد شد .ما همه امیدواریم این ستاره کوچیک برگرده به همون جایی که بوده جای اون در سر هیچ بچه ایی نیست ..
الان خیلی وقت ندارم توضیحات بیشتری بدم ..
فعلا در مرکز طبی کودکان تحت نظر و تشخیص بیشتر بستری ه ..
غیر از مسئله تومور به خاطر تشخیص ابتدایی بیماری چشم حسن مبنی بر لبرز بودن یک سری آزمایش کامل از کبد و قلب و کشت های مختلف خون و ادراری انجام شد . تا به حال در نتایج آزمایش ها و نوار قلبی مشکلی در قلب نیز گزارش شده که درباره این مسئله هنوز هیچ اطلاعات دقیقی بدست نیومده که این مسئله مشکوکی که در نوار قلب دیده شده چی میتونه باشه .
ببخشید تمرکز ندارم ممکنه جمله بندی هام در بین پره های ستاره مغز حسن گیر کرده باشه ..
برای حسن و همه کوچولوهای آسمانی زمین کوچیکمون دعا کنیم ..
تا بعد .
راستی : از اینکه نگرانتون کردم معذرت میخوام اگر خبر های جدیدی دستم برسه به یکی از دوستان میسپارم که بنویسه ..

تولد هادی

خرداد۳

eee.jpg
تولد ۲ ساله گی ت مبارک ته طغاری کوشودو ..
امسال بابا یی نیست که برات تولد بگیره ..
سال های دیگه هم که خودمون ایران نیستیم ..
تولدت مبارک هادی کوچولو ..
دوستت دارم پسر کوشودو ی قند و عسل