مادر سپید

مادر یک روشندل

کلاس عبرت

خرداد۳۱

سلام
برای پیگیری بی اشتهایی که دچارش شدم یک چک آپ کامل دادم که جواب یک سریش حاضر شده ..
تست های کبدی کلیوی و فاکتورهای خونی همه در سلامتی کامل به سر میبرند :teeth! تست تیروئیدم که سابقه خرابی داره تا ۶ تیر حاضر نمیشه ممکنه از اون باشه !
محض اطلاع کسری وزن تا به حال به ۹ کیلو رسیده:nailbiting !! در عرض یک هفته :dontknow!!!
نکنه وهم برتون داره اقدامات مشابه کنید منه بیچاره در این موقعیت به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که رژیم :sickبگیرم اما چه کنم رژیم:love اومد منو گرفت !!!!
همچنان تهوع موقع دیدن یا مزه کردن بهترین خوراکی های دنیا مث کاکائو:silly یا فست فوود :silly و حتی ماکارونی !!!!! چه شکنجه ایی :cryحتی از بوی قورمه سبزی هم خوشم نمیاد:atwitsend !!!! نه بابا نگران فرزند چهارم ما نباشید همونجا تو بهشت جاش راحت تره:angel !
به زور چیزی بخورم سردرد شدید میگیرم ممکنه حتی تعادلمو از دست بدم :yawn!
اگر این جواب آزمایش ها زودتر حاضر میشد زودتر به یک دکتر باسواد مراجعه میکردم:yawn !
بازم به خودم روحیه میدم نه بالاخره باز یه روز جودی آبوت میشم :love! اما احتمالا قیافه این جودی آبوت بیشتر شبیه به آکاردئون خواهد شد !!! :dontknow
دقیقا مطمئن نیستم که اثر عرق زیره باشه چون من فقط ۴-۳ روز صبحونه نهار شام میل فرمودم :brokenheart الان یک هفته ست هیچی هیچی که ولی بی اغراق بیشتر از دو قاشق هر بار چیزی نتونستم بخورم ! :confused باز خوبه این تست کبد و کلیه سالم بوده !! فاکتورای خونی هم که ای ول شده ! نه قند نه کلسترول نه اوره و نه چربی و … پاک پاک ! نمیدونم این تست چی چیات الکل چی بود لابلای آزمایشات !!!!!!!!:hypnoid:hypnoid:surprise اوشان هم مورد اخلاقی نداشت !!!
خوبه آدم مرض که میگیره مرضش با کلاس باشه ! یه دفه طی ۶ روز ۹ کیلو آدم کم کنه !!!!!!!!!! واقعا که خیلی بی کلاسیه ! عین بادکنک خالی شده !!! ضاااااایع !
سرکار خانومای چاق و چله جنابان آقایون خپله خیکی خواهشا درست رژیم بگیرین ! :wink مراقب باشین رژیم شما رو نگیره !!!!
تا سانس بعدی خبرای لاغری ماقبل تاریخی خدانگهدار !
تا بعد .

راستی ۱ :
بله هانیل جون تو این ماه ما دو تا آقا ببعی قربونی کردیم برای آیه و حسین یحتمل اگر نکرده بودیم بنده الان قربونی شده بودم ! :teeth
راستی۲ : از وقتی جواب این چهارتا آزمایشم خوب در اومده سر عرق زیره م دعوا شده !! :rolling باید بزارمش صندوق امانات بانک تا دعوا نشده !!:sick

درس عبرت

خرداد۲۹

سلام
خواهشا اصلا این راه رو برای لاغری امتحان نکنید که احتمالا جیگرتون مرخص میشه ! البته بنده هم هیچ تصمیم جدی برای این نداشتم ولی گفتم حالا یه امتحوونی میکنیم … :sad
فردا باید یک چک آپ کامل بدم ببینم اعضای پیوندی سالم مونده بدم به یه آدم حسابی ! :teeth همینطور دارم وزن کم میکنم !!! از اونجا که فقط با یک ترازو وزنم رو میکشم مطمئنم که الان دیگه شده ۷ کیلو از ۵ شنبه تا حالا !!!داداشم بعد از یک روز که قیافه رو نشناخت خیال کرد اشتباه گرفته در رفت خواهری هم که به جای دلداری از چشای ورقلمبیده و چین و چروک صورتم مدیحه سرایی میفرماد !
از دیروزه خیلی سرحالم نمیدونم احتمالا مخم تکون خورده :laughing همچنان بی اشتهایی عجیب که به زور چیزی بخورم فوری دچار تهوع و سردرد شدید میشم ! احتمالا هورمونا پکییدن :shades باهام دعوا نکنین من چمیدونستم !!!!:cry چند روز دیگه عین سلن دیوون مارمولک میشم اما من میرم تو یخچال !! :praying فقط تو دلم هوس کردم بتونم طی چند ماه برنامه ریزی ۱۰-۱۵ کیلو اضافه رو کم کنم !!! جوشانده زیره باید کمتر عوارض داشته باشه یادمه چند نفر از دوستای خیکی کپلیم هر چی جوشونده ش رو خوردن غیر از رفت و اومد به دبلیوسی چیزی بیشتری عایدشون نشد ! ولی این عرقه بد جوری عرقه ! کسی میخواد ؟ :devil:devil یادم نمیفته که این عرق زیره رو از کجا آوردم اینقدرم زیاده چند لیتریه ! نمیدونم کی از تناسبات ما اینقدر ناامید بوده که اینقدر اینو قوی درست کرده یادم بیفته سر دمشو میچینم !!! :heehee
جون میده آدم هووارتا مهمون دعوت کنه قبل شام بریزه تو خندق بلاشون :devil:devil:devil
اما مجموعا حالم خوبه ! غیر از ضعف عمومی و سوزش سینه و قلب و تیر کشیدن تمام اندام داخلی و خارجی هیچیم نیست :teeth !
روحیه م رو دارم تقویت میکنم که اقلا چند روز باقیمونده رو با سرخوشی طی کنم :teeth
خواهشا خواستید امتحان کنید اول از ادامه حیات بنده کاملا مطمئن بشید بعد !
:shades
از دیروزه دارم حسرت میخورم ، اگه لاغر بشم دیگه پرخوری نمیکنم آی عزا گرفتم !!!! واای تازه آدرس چند تا فست فوود سلف سرویس رو یاد گرفته بودم :cry:cry:cry آخی … :confused
فکر کنم برای هزینه سفر بچه ها روی ۴ میلیون میتونم حساب کنم …
۳ و نیم میلیون کم داریم :praying یا خدا باز این سفر مشهد اعصاب ما رو چلوند !!!!! :silly
تا بعد . :teeth

پیامی برای آرامش : آرامش عزیز از هدیه ت متشکرم مطمئنم از برکت هدیه ت و قبولی نذر و نیت خالصی که داشتی به زودی کسری هزینه این سفر معنوی جبران خواهد شد ..

آیینه عبرت

خرداد۲۸

سلام
حالا که فهمیدم این همه گرفتاری و بیماریم به چه خاطر بوده گفتم برای آیینه عبرت سایرین هم شده بنویسم تا شما هم مث من عرق خوری بی رویه نکنید !
یک بی اشتهایی عجیب و خاصی که ندیده و نشنیده بودم …
شوک عصبی اتفاقی که برای دست حسین افتاده بود خیلی شدید بود باعث شد شوک های دیگه ایی هم که جای گفتنش نیست وارد بشه …که باعث شد یه نخود لاغر بشم و مورد تشویق قرار بگیرم همون موقع هم من تصمیم گرفتم یه ذره مث بچه آدم لاغر بشم ..
شنیده بودم زیره برای لاغری مفیده .. عرق زیره دست سازی از یکی از دوستان داشتم که گفتم امتحانش ضرری نداره … از عوارضش خبر نداشتم توی بطری شربت کردیم و دم به دقیقه تا تشنه و گرسنه میشدم عرق میخوردم البته از اون عرقا نه از این عرقا !!! سه یا چهار روزه خوب جلوی اشتهام رو گرفت ولی چشمتون روز بد نبینه !!! دیگه اصلا کلا اشتهام رو به هر چی خوردنیه از دست دادم ! اگر خودمو لوس کنم یه ذره چیز بزارم دهنم فوری دچار تهوع میشم …
کافر نشنوه مسلمون نبینه از ۵ شنبه تا یک شنبه ۴ کیلو کم کردم یعنی ۴ روزه ! عین هو جنازه شدم حس ندارم بشینم !
دکتر هم رفتم افاقه نکرد .. به نظرم رسید برم دکتر تغذیه شاید اون حالیش شد !!!!
نکنه وهم بردارتتون امتحان کنید !!! من زیاده روی کردم چه میدونستم این بلا سرم میاد !!!
الان یک هفته است که عرق خوری رو کنار گذاشتم اما حالم از هر چی غذاست بهم میخوره .. طبعش هم گرمه انگار جهنم تو دلمه مث اژدها شدم ! هااا کنم همه جا آتیش میگیره !!!
باز خوبه مادر امیر اینقدر سیم جین کرد که فهمید قضیه از چه خبره وگرنه منه گاگول همچنان عرقه رو میزدم !!! خوردن کمی کاسنی و خاکشیر خنکم کرده اما اشتها همچنان ندارم تا ببینم فردا میتونم این جنازه ۴ تنی رو بکشونم ببرم دکتر یا نه !!!!!
خلاصه گفتم که تجربه دوستان بشه !
سه چهار سال پیش یک شوک عصبی دیگه بود که باعث شد ۱۵ کیلو تو یک ماه کم کنم اما این بار هر چی فکر میکرددم این شوک به اندازه اون یکی وحشتناک نبود که این بلا سرم بیاد !
خلاصه این داستان این دو سه هفته بنده بود …
فعلا تا بعد
راستی ۱ : جراحت دست حسین خیلی بهتره دو تا بخیه زیر انگشتش کاملا خوب شده ولی هنوز روی ناخش خون خشکیده محکم چسبیده فکر کنم ناخن نو از زیر ناخنش داره در میاد ..
راستی ۲ : هادی تنبله مدتیه می ایسته اما قدم از قدم بر نمیداره
راستی ۳ : حسن با معدل ۱۹ قبول شد اداره آ»وزش پرورش!!! استثنایی بهش کمک هزینه تحصیلی داده ملس ! ۱۸ هزارتومان ! خجالت نمیکشن اسمشو میزارن کمک هزینه تحصیلی !؟ وقتی لوح و قلمش ۲۷ هزارتومنه ؟

کمبود هزینه سفر مشهد

خرداد۲۵

سلام
مدتی حس نوشتن نبود الان هم خیلی نیست ..
یه کم آب و روغن قاطی کردم که احتمالا یواش یواش بهتر میشم .. فکر کنم شوک های عصبیی که پی در پی اتفاق افتاد باعث تحلیل رفتنم شده …بی خیال !
وقتی اینجا مینویسم یادم میاد کی هستم بعضی وقتا یادم میره کی ام ! هم مامان ریحانه بچه هامم همه خاله ریحانه کلی نخودچی خوشمزه با مزه که هر کدومشون برام یه دنیا می ارزه :love:love:love
درباره تهیه هزینه سفر زیارتی بچه ها تا به حال فقط ۴۰۰ هزارتومان دستم رسیده . قول هایی هست که تا وصول نشه کوچکترین امیدی بهش ندارم .
وجه توی حساب ۶۰۰ تومن بود که از سفر مشهد سال قبل باقی مونده بود و الان به ۱ میلیون رسیده . پدر یکی از بچه ها پیگیری کرده و قول ۲ میلیون داده ولی از اونجا که پارسال همین با طناب همین آقای پدر رفتیم تو چاه و پوستم کنده شد اصلا فکر نمیکنم این بار هم بتونه غیر از حرف کار دیگه ایی کنه . ۱ میلیون هم یکی از مددکاران اجتماعی برام جور کرده که هنوز خبر دقیقی نیست .
اگر فرض کنیم فرض کنیم فرض کنیم الان ۴ میلیون داریم حدود ۴۲ نفر رو میتونیم کاملا رایگان ببرم که ۳۵ نفرشون از خود بچه های روشندلند که من هر سال بچه های روشندل رو رایگان میبرم فرقی هم نداره دارا باشند یا نباشند …
درباره این قضیه هم تجربه ۷-۸ ساله دارم که به کی تخفیف بدم به کی ندم و این مدت کلی حرف و حدیث و تجربه و غیره ذالک شنیدم و به این نتیجه رسیدم که برای اینکه بین بچه ها اختلاف طبقاتی پیش نیاد و خانواده های کم بضاعت در جمع شناسایی نشند همه بچه ها رو رایگان ببرم . البته یک مسئله هم هست کسی که دارا باشه معمولا خودش سفر میره . بعضی از خانواده ها هم هستند که سرپرست خانواده ندارند و یا بچه هاشون هزینه های درمانی کمر شکن دارند یا مسائل مالی مقطعی یا دائم دارند تخفیف هایی هم برای این خانواده ها در نظر گرفتم که به خاطر مسئله مالی کسی نه نگه !
حالا اگر فرضم درست بشه و ۴ میلیون داشته باشیم و اگر ۳ و نیم میلیون از خانواده ها بگیریم سفر انجام میشه ! ولی هر چی فکر میکنم میبینم باز هم نمیشه هنوز هم ۱-۲ میلیون کمه !
هنوز ثبت نام نکردم و ۸۸ نفر از اعضای ثابت گروه از سال قبل تقاضا کردند !! امیدوارم این انجمن ما به سرانجام برسه تا من هی با پتک پلاستیکی فرضیم این جور وقتا تو مخم نکوبم ! :atwitsend:atwitsend
باز از طریق انجمن یا ان جیو یا هر چی که اسمش میشه میتونم کمک های دولتی بگیرم یا لااقل اسپانسر درست درمون پیدا کنم ..
برای امروز شنبه گردش قلعه سحر آمیز رو برنامه ریزی کرده بودم که اونم بهم خورد به دلایلی .. ولی به هر کدوم از خانواده ها تماس میگرفتم کلی خجالت میکشیدم که هنوز نتونستم جواب بچه ها رو بدم ! من نمیفهمم چرا این بچه های کوچولو اینقدر زیارت امام رضا رو دوست دارند ! تو مخم نمیره ! تا حالا ازشون نشنیدم بگند مثلا خاله ریحانه ما رو ببر دریا یا جای دیگه … در حالی که دست کم تا جایی که شنیدم اقلا ۲۰ نفرشون تا حالا شمال نرفته ! باورتون میشه ؟! دریا تا تهران ۲-۳ ساعت راهه ! ولی هنوز بعضی هاشون دریا ندیدند !
تا قبل از سفر مشهد که امیدوارم زودتر هزینه ش جور بشه باید چند ا ببرمشون .. قلعه سحر آمیز که کلی طرفدار داره ولی تله کابین توچال هم باید خیلی لذت بخش باشه ! من خودم از ارتفاع میترسم :nailbiting:nailbitingفکر کنم همونجا تو آسمون آنفاکتوس بزنم :teeth ولی تجربه با حالی میشه برای بچه ها معلق بودن تو آسمون پاک و صاف تهران .
حالا نودونم چه وکنم ! :dontknow یکشنبه برای گرفتن اطلاعات درباره ان جیو میرم بهزیستی شنیدم بهزیستی ان جیو هاش رو بیشتر از مددجوهاش ساپورت میکنه … تحقیق کنم این ان جیو طلسم شده رو از سازمان گردشگری و فلان و بهمان و میراث فرهنگی بگیرم بهتره یا از بهزیستی ! خودم اولیه رو بیشتر میپسندم ولی اگر بهزیستی بهرت ساپورت کنه شایدم از این طرف …
اگر اینجا ثبت بشه دیگه فاعل فقط من تنها نیستم فاعلین چند تا میشند از این من من من ه لعنتی خلاص میشم ! اینقدر بدم میاد بگم من یه کاری رو انجام دادم ! بعدش حتما به خودم میگم بخوره تو سسسسرت ! :atwitsend

شماره حساب

خرداد۱۱

سلام
از توجه تون نسبت به هدیه نقدی برای سفر زیارتی بچه های روشندل متشکرم .
خواسته بودید که شماره حساب بدم .
این شماره حساب سال گذشته به همین منظور ( کمک نقدی به سفر زیارتی بچه ها ) باز شده .
حساب پس انداز قرض الحسنه بانک تجارت با کد ۰۸۸ (یا شعبه معزالسلطان ) با شماره ۳۵۷۰۶۴۹۱۰
به نام زینب ناصری حسینیه .

فقط یک درخواست : لطفا مقدار وجه ی که واریز میفرمایید رو به بنده اطلاع بدید که بدونم چقدر موجودی در حساب هست .
اگر کانال مالی مناسبی هم میشناسیدبه ایشان اطلاع بدید . واقعا ۹۹ درصد ثواب این کار برای افرادیست که اسباب سفر این بچه ها رو مهیا میکنند .
سپاسگذارم .
تا بعد .
راستی ۱ : از حال حسین بخواهید خوشبختانه رو به بهبوده من که دلم نمیاد زیاد به جراحتش نگاه کنم ، امیر میگه مشخصه که پیوند خوب بوده و رنگ و ظاهر انگشت کوچولو عادیه . فردا یکشنبه برای کشیدن بخیه هاش باید بریم بیمارستان . چه علم شنگه ایی در راهه !! آخی بمیرم بچه م چقدر قراره بترسه !! :confused من خودم هر بار کشیدن بخیه داشتم با اینکه میدونستم درد خاصی نداره کلی کولی بازی در میاوردم این که دیگه حسینه !!!!!!!!!!!! دکتره کارش خیلی درسته انشالله که هیچ کس سر و کارش نیفته اما برای پیوند دست یا پا قابل معرفیه .
راستی ۲ : راستی دو ندارم !:teeth
آهان اون یک در صد ثوابه رو هم بزارید واسه من دیگه :teeth

آبجی شوماخر

خرداد۹

سلام
بله دیگه ما هم به جمع آبجی شوماخرایی که هی پشت اتولشون بوق میزنید و احتمالا حرف آب نکشیده میزدین پیوستیم !
این اسم شوماخر فامیلی این مایکل شوماخر معروفه است ها :hypnoid! من کی گفتم شوما خرید ! کسی اصلا شوما خرید ؟ کی گیرش میاد ؟ شوما رو میگم پودر شوما ! من که با اصفاحونیا هم توهین نکردم ! کردم ؟ خرید هم منظورم خرید بود ! تا حالا نرفتین فروشگاه شوما بخرید ؟
:teeth:wink
خوب دارم سعی میکنم زهر پست قبلیم رو خنثی کنم .
:thinking :dontknow
6 جلسه از کلاسهای در شهر رفتم بدک نیست فکر میکردم خیلی وحشتناک باشم اما مربیم میگه مستعدم ! چه میدونم لابد اون بهتر میدونه ! ولی فکر نمیکنم کار خیلی سختی باشه برعکس انتظاری که از خودم داشتم …
برای ثبت ان جیو مثل اینکه مشکلاتی پیش اومده . البته شنیدم هنوز برام مسلم نشده …
گویا دیگه هیچ ارگانی ان جیو نمیده و باید همه از وزارت کشو ان جیو بگیرند و اگر تایید شدند به سازمان مربوطه ارجاع داده بشند !
فعلا که از جمعه حس هر چی ان جیو من جیو رو از دست دادم تا اخر این هفته که حالم احتمالا بهتر میشه .
دارم برای تالیف یک کتاب بسیار ارزشمند و بی همتا :eyelash:teeth که آخرشه هست تحقیق و برنامه ریزی میکنم . در خصوص روشندلان و مسائلشون از دید والدین و نزدیکانشون که برنامه ریزیم بسیار بلند پروازانه و قابل تحقق هست اگر امیر عزیزم فقط حامی من باشه میتونم بقیه کارهاش رو انجام بدم .
مدتی برای تحقیقات و مصحبه طول میکشه . دوست دارم بیشتر درباهر ش بنویسم اما طرح لو میره . اما مطمئنا مجموعه کتبی که تالیف میکنم برای عموم و خاص قابل استفاده خواهد بود .
خوب بیشتر از این نوشتن نمیاد . حس ندارم . پوک شدم ! سعی میکنم فکرم رو پویا نگه دارم تا وقتی دوباره شروع به اوج گرفتن کردم بیکار نباشم :regular . خودمو دوست دارم به خودم روحیه میدم واسه خودم پپسی باز میکنم ! هر هر میخندم ! تا زودتر بهتر بشم چون خیلی کار دارم .
این روحیه م رو دوست دارم که میتونم در شرایط بد روحیم افه طنازی هم تو نوشته هام بیام ! این روحیه رو طی این چند سال وب نویسی و وب بچه های توانخواه رو خوندن به دست آوردم . قابل توجه سرور عزیزم .
تا بعد .

راستی ۱ : خواهشا هر سال شما بلاگرا برای سفر زیارتی بچه های روشندل به مشهد پکمک مالی کردید امسال تنهام نزارید دیگه !! :confused میزنم زیر گریه ها ! مردم از خجالت بسکه بچه ها زنگ زدند خونه و بی جواب موندن !!! جان ریحانه اگر کانال مالی خوبی میشناسید یا میتونید حتی اندکی به سفر بچه ها کمک کنید مضایقه نکنید ! شونصد دفه خودمو کشتم تا باز هم ملتمس دعا شدم تو وبم ! فشار روحی روانی قضیه برام زیاد شده ! بازم جان ریحانه از دولت مولت کمک نمیگیرم ها ! هنوز کمک پارسالشون رو به زودتر مردنم و کوتاه شدن عمرم از یادم نرفته :angry…
راستی ۲ : هزینه سفر هر نفر زیر ۷ سال حدود ۱۸ – ۲۰ هزارتومانه .
بالای ۱۲ سال ۶۵ – ۷۰ هزارتومان .
بلیط قطار ۲۴ هزارتومان و هزینه اقامت و خورد و خوراک هر شب ۱۲ هزار تومان . یک وعده غذای اضافه هم اضافه میشه با کمی هزینه گردش و برنامه های مفرح برای بچه ها .
نیتی که میکنید محدود به مثلا فقط ایتام گروه نباشه یا مثلا فقط به روشندلان گروه مطمئن باشید کمک مالی که میکنید فقط صرف سفر مشهد و زیارت بچه ها خواهد شد . اگر احیانا مثل سال قبل هزینه ماذاد داشته باشیم با کسب اجازه و رضایت شما در امور دیگر مربوط به بچه ها وجه صرف خواهد شد .
:hug
راستی ۳ : هیچی دیگه گل بود به سبزه هم آراسته شد ! هدفونم رو گذاشتم تو گوشم و داشتم تایپ میکردم جناب هادی اهن و اوهونی فرمودند دولا شدم که شیشه هادی رو بزارم دهنش که گوشی موبایلم آرتیست بازیش گل کرد نمیدونم چطور طی حرکات نا موزون لابلای حلقه گوشواره مان گیر کرد و از لاله گوشمان خین و خین ریزی راه افتاد !!! ( خین = خون به اراکی . من اراکی نیستم شنیدم . محض اطلاع :waiting :whistling ) چی میگن یه ضرب المثله هست میگن زن زاید و زپلشک ز راه آید و … چی چی ؟؟ :heehee

! لطفا قلب هاتونو قورت بدید

خرداد۹

سلام
اول بگم قلب هاتون رو قورت بدید بزارید سر جاش .
هفته پیش ۴ خرداد اولین سالگرد تولد هادی کوشودو بود . اوضاع مالی بی ریخت بود ولی گفتیم این پسره پس فردا سیبیلاش در میاد و میگه شما از اول منو دوس نداشتین برا حسن و حسین اولین سال تولدشونو گرفتین واسه من نگرفتین !
از همین حرفهایی که همه مون دوران نوجوونی به والدینمون زدیم .
امیر ۵ شنبه دقیقا در دقیقه نود اعلام فرمود فردا که من خونه م دو سه تا فامیلی که داریم دعوت کنیم این بچه عقده ایی نشه فردا ! شب تا صبح مشغول کار بودم ! خونه کبره بسته بود البته اینو بعد از اینکه مامان هنا اومد خونه مون متوجه شدم ! :teeth:embaressed بشور بساب و غیره .
جمعه صبح تا ظهر خرید ها رو کردیم و دو تایی تا میوه و الویه ها رو حاضر کردیم ۶ کیلو لاغر شدیم ! کلی ذوق و شوق و شادی هم قاطی کارامون بود .
لطفا قلب هاتونو قورت بدید . خواهشا اگر قلبتون ضعیفه یا اعصاب ندارید اصلا نخونید . یک هفته سعی کردم ننویسم که بهتر بشم اینقدر فجیع ننویسم آخرش هم نشد . لطفا نخونید برای آرامش پیدا کردن خودم نوشته ام .
ساعت ۵ و ۴۵ بود حدودا …
تازه یاسی و دخملاش اومده بودند مامان هم که نیم ساعتی زودتر اومده بود رفت که وضو بگیره …
توی آشپزخونه بودم … حسن و حسین و فاطمه توی اتاقشون که به طرف حیاط فسقلی مون یک درب کوچولو داره مشغول بازی بودند … نمیدونم حسین واسه چی رفته بود توی حیاط …
قلب هاتونو قورت بدید …
لطفا ..
به خیر گذشته … الان خوبه خوبه …
صدای جیغ بنفش حسین رو شنیدیم من جلوی اتاقش بودم امیر رفت طرف حسین اول فکر کردیم یکی از جیغ بنفش های همیشه گیشه که سرکاریه که با جیغ گفت داره خون میاد دویدم امیر مچ دست حسین رو محکم گرفته بود و هاج و واج شوکه به انگشت شصت خونین حسین زل زده بود .. در عرض یک لحظه کمتر از ۱ ثانیه … نتونستم نگاه کنم سفیدی نیم میلمتری پایین ناخنش پیدا شده بود …
نمیخوام بیشتر تشریح کنم بسیار دلخراش و وحشتناک بود … الان که یادم افتاده باز یخ کردم و خالی شدم …مغزم هنگ کرده بود نمیخواستم باور کنم که این سفیدی که میبینم چیه ! مادرم که تازه رفته بود سر نماز دوید … امیر هم با فریاد دوید توی پارکینگ تا ماشین رو در بیاره … نمیدونستم چطور باید مانتوم رو بپوشم خوشبختانه پوششم اون موقع کافی بود وگرنه شاید به خاطر اون شوک اصلا یادم نمی افتاد لباس مناسبی بپوشم … مادرم با همون چادر نمازی که زیر گلوش گره زده بود فوری بالای شصت خونین حسین رو محکم گرفت که اگر اون نمیکرد من نمی تونستم این کارو کنم … همه مون جیغ میزدیم . درب پارکینگ رو که باز کردیم یک پیکانی احمق ماشینش رو گذاشته بود جلوی درب .. تا اون احمق اومد بیرون و ابوطیاره ش رو برداشت ما دق کردیم بچه از بس جیغ زده بود بی حال شده بود …
تمام چراغ قرمز ها تمام خط ویژه خیابان ولی عصر و تمام یک طرفه ها رو با بوق ممتد و چراغ رد کردیم .. اول رفتیم بیمارستان معیری در میدان بهارستان که متخصص دست و پا هست . دکتره عکسشو دید گفت ممکنه انگشتش رو قطع کنند … گفتیم نمیزاریم گفت ببرید بیمارستان فاطمیه در یوسف آباد بالای پارک شفق متخصص دست هستند .
رفتیم اونجا هم گفتید احتمالش هست انگشت شصت از بند سوم قطع بشه . ما میبریم اتاق عمل شما هم رضایت قطع عضو رو باید امضا کنید . گفتیم دکترش کیه گفتن دکتراش خوبه و رزیدنته چیه ؟ نمیدونم چی ! دکترایی که دارند فوق تخصص میگیرن فکر کنم .
گفتیم نمیزاریم .. یکی از پرستارا گفت برید خصوصی ، دولتیا از سر باز میکنن .
یادمون افتاد یکی از بچه فامیل ها پارسال موقع تعمیر موتورش ، موتور از جک در رفته و دستش زیر زنجیر مونده و انگشتش رفته و یک دکتری پیدا کرده و اون رو براش پیوند زده . بالاخره با کلی گرفتاری تماس های پی در پی دکتر ر و پیدا کردیم تهران نبود . گفت که بیمارستان امید واقع در خیابان فرانسه بستریش کنیم تا ۱۲ شب خودشو میرسونه بیمارستان و عملش میکنه … ۸ شب بستری شد .
چقدر بچه م زجر کشید و چقدر موقع ویزیت انواع دکتر های بی تجربه و بعضا احمق بی ملاحظه ، فریاد زد …
عکس رادیولوژیش نشون از شکستگی نداشت فقط استخوانش بر اثر یک حرکت شدید که ما نمیدونستیم چطور اتفاق افتاده از بالای ناخن بیرون زده بود …
ساعت ۱۲ شب دکتر رسید . محض اطلاع اسمش دکتر معدنی پور بود انگار … گفت چیزی نیست خوب میشه …با دلگرمی و صحبت و خونسردیش ما رو آروم کرد …
بچه فامیلمون هم بیچاره اونجا علاف ما بود و دلگرمی میداد که توی یه تصادف دیگه ساق پاش از ۸ جا شکسته بود و این دکتر همه استخوانهاش رو سر جاش گذاشته و هی پا و انگشت پیوندیش رو نشون میداد و ازشون حرف میزد . :nailbiting
12 و نیم حسن رو توی بغل بردیم جلوی درب اتاق عمل در حالی که مرده و زنده شده بودیم … هر کی که تولد دعوت بود اونجا بود … قرار شد دکتر دستشو ببینه بیاد گزارش بده که دیدیم دیر کرد و نیم ساعت گذشت . گفتیم حتما خیلی آش و لاشه و بافتها از بین رفتند که درب اتاق عمل باز شد و من حس کردم یک کانال نور باز شد و خدا این بچه رو دوباره به ما برگردوند و در حالی که به هوش بود و ما فکر کردیم برای عمل حاضر نیست ، دکتر گفت تموم شد ! بافتها ، عروق ، تاندوم ، رگها و اعصاب رو ترمیم کرده و استخوان رو سر جاش گذاشته و دور تا دور انگشت هم با ۴ تا بخیه تزئیین کرده :regular .
گفت احتمال خیلی بالا پیوند قبوله و مشکلی نیست .
یکشنبه هم که جراحت رو ویزیت کرد خبر خوش موفقیت پیوند رو داد . هر چند هنوز خطر عفونت هست ولی با کنترل موقع دارو هاش انشالله مشکلی پیش نمیاد .
وقتی حال حسن جا اومد گفت که موقع بستن درب حیاط دست چپش توی لولا بوده و نفهمیده و … بعد از جراحت به خاطر شوک درد و ترسش انگشتش رو کشیده که باعث شده بند انتهایی انگشتش از جاش در بیاد و بیرون بزنه …
این هفته خیلی حالمون بد بود خیلی بد …
اینقدر خالی شدم که فکر میکنم برای پر شدن و روحیه گرفتن باید خیلی تلاش کنم لااقل بدتر از قبل نشم .
دو اتفاق خیلی بد در دو هفته و دو پست تقریبا پیاپی !!! با اینکه برای آیه یک قربونی نذر کردیم … برای حسین هم یک قربونی دیگه نذر کردیم …
ولی واقعا که وجدان کاری چه میدونم هر کوفتی که میشه اسمشو گذاشت … ! انگشت یک بچه ۵ ساله رو با ۶۰۰ هزارتومان خریدیم ! به راحتی میخواستند انگشت رو قطع کنند ظاهرش خیلی بدجور بود ولی منه بیسواد از علم پزشکی فهمیدم که میشه این عضو رو نگه داشت ولی اونا با چه منطق و علمی به راحتی حکم قطع رو صادر کردند نمیدونم . یادم نمیاد برای نابینایی حسن اینقدر گریه کرده باشم . یادم نمیاد برای قبول کردن تقدیر حسن اینقدر عذاب کشیده باشم . رگ سیاتیکم گرفت تازه معنی کمرش از غصه شکست رو فهمیدم … واقعا خیلی سخت بود … بدترین و سخت ترین لحظات عمرم بود .
نه اینکه سوءبرداشت بشه که مبادا بین محبت در حق فرزندانم تفاوتی گذاشته باشم ولی موضوع نابینایی حسن رو ذره ذره و طی چند سال باور کردم در عرض دو ساعت اتفاق نیفتاد که اگر میبود واقعا سخت تر میشد .
هانیل گفته بود از حال آیه بنویسم .
آیه خوشبختانه خوبه کپل و مپل … بگو ماشالله . اما گریه وو و بدخواب دائم هم کولیک داره و از دل درد روزگار واسه نن جان بابا جانش نزاشته … :kiss:kiss
حسین الان خوبه سه روزه که دیگه مسکن نمیخوره چون درد نداره . از روز دوم هم شیطنت هاش رو از سر گرفت و هی باید مث اردک بدوم دنبالش که دستش ضربه نخوره ! :hug
خیلی داغونم مث یک نقاشی خطی کودکانه با خطوط کج و ماوج رنگ نشده .
هادی جون ما برات تولد گرفتیم ببخش که نشد کنارت باشیم و با هم جشن بگیریم . عزیزم ببخش که نشد من و بابایی بغلش کنیم و با کلاه بوقی روی سرت کنار کیکت تولدت رو جشن بگیریم ببوسیمت و از وجودت لذت ببریم .
( با اینکه یاس هم از دیدن اون صحنه شوکه و ناراحت بود ولی به خاطر حسن که روحیه ش عوض بشه و یادش بره با کمک عمه و شوهر عمه بچه ها تولد رو برگزار کردند و بچه ها دور از هر تنشی کیک آوردند و شمعها رو فوت کردند و کادو دادن و کادو گرفتند … فقط جای حسین کنار همه شون خالی بود … )
خدا متشکرم . خدایا ممنونیم …
تا بعد .

برای اینکه مجبور نشید حتما این پست رو ببینید یک پست دیگه میزارم …

END e روحیه

خرداد۱

سلام
درباره پلیس قضایی و ظاایفش حرفی نیست کودک آزاری و نظیر اون اینقدر زیاد و ناراحت کننده شده که انتظار بیشتر نظارت هم داشته باشیم . حرکت نادرستی که صورت گرفت عدم مداوا یا حتی ویزیت توسط متخصصین بود . گویا پرونده سازی در ارجحیت بود . بگذریم …
بالاخره امتحان اولیه آیین نامه رو قبول شدم . دیشب با امیر و پسرا رفتیم برای تمرین رانندگی :teeth تا پنج شنبه کله سحری ضایع نشیم …. کجا ؟ نزدیک بهشت زهرا :teeth . راه رو نزدیک کردیم:heehee . تا قبل از این پشت رول ننشسته بودم . بچه ها مرده بودند از خنده وقتی پام رو زود از کلاج برمیداشتم یا ماشین رو تو دنده روشن میکردم نمیشد اینا رو ساکت کرد :rolling بس که مسخره کردن و خندیدن !
بالاخره بعد از ۳ ساعت سرکوفت پسرونه شنیدن و غرولند گشنمه تشنمه چیز دارم خسته شدم و غیره شنیدنهاشون یه چیزایی یاد گرفتم فکر کنم ۴ ساعت از کلاسم جلوتر باشم . کلاج و ترمز و دنده ۱ و دنده ۲ رفتن . ترمز رو خوب میگیرم یاد گرفتم دل و روده بر و بچه ها رو به هم نپیچونم . ولی تو رها کردن کلاج به موقع هر چند سبب خاموش شدن نمیشه ولی باید تمرین بیشتری کنم . اگر با اون وضعیت جلسه اول پشت رول مینشستم همون حرکت اول یا یک بنده خدا رو رب میکردم :nailbiting! یا به قول اونا خودرو ، :heeheeرو آکاردئون میکردم :embaressed! هرچند مربی با کلاج و ترمز خودش مسلطه …
خیلی سخته ! فکر نکنم راننده خوبی بشم :cry. خیلی از خودم نامیدم گفتم ترسم میریزه اما بدتر شدم ! خیلی خنگ نیستم :confusedفکر کنم عاقلم :teethکه به خودم قول دادم تنها بدون امیر زودتر از یک سال رانندگی نکنم ! اون هم تو جنگل بی قانون خیابونهای تهران ! :nailbiting
منو بگو گفتم تا ۱۵ تیر گواهینامه م میاد و با یاسی بچه ها رو میریزیم تو ماشین میریم ددر !!! :laughing چقدر خوش خیال بودم خیلی به خودم اطمینان داشتم .
البته هیچ کار نیست که نتونم انجام بدم:whistling با همه این حرفها به آرزوهای سالهای آتیم هم فکر میکنم :thinking! پایه ۲ بگیرم و بچه های ان جیوم رو خودم ببرم سفر و اردو :heehee پشت اتوبوس بشینم :rolling:rolling اند روحیه م به خدا ! :teeth :heehee
چیه :hypnoid؟ جدی گفتم ! :eyelash مگه چمه :smug؟ لاقل میتونم بهش فکر کنم:oh . کمک راننده م هم انتخاب کردم یک عدد مامان گل دیگه به اسم محبوبه ! :rolling:rolling که سرش واسه این کارا درد میکنه :dancing.
از این حرفا گذشته جایی که رفتیم برای تمرین خیلی برای این کار مناسب بود تنهای تنها نبودیم غیر از چند زوج دیگه که برای تمرین اومده بودند یک کامیونت هم بود که خیلی مراقب بودیم که ما رو آبلمبو نکنه:nailbiting روبروی حرم امام خمینی (ره) فضای خیلی باز و آسفالت و بزرگیه که دفعه اول و آخری که اونجا رفته بودیم فردای روز عقدمون روز ۱۳ به در سال ۷۵ بود … :heehee
کار نوشتن کتابچه بریل هم بد پیش نمیره مشکل اساسی کمبود وقته . عادت کردم با لب تاب کار کنم و تا وقتی امیر بیاد و لب تاب رو بیاره که هیچی باید فسان قلی خان ها رو بخوابونم که معمولا خودمم از حال میرم .
انشالله هفته دیگه اگر فرصت کنم با مدیر نشر دانژه که با مدیر محترمش آقای صادقی نژاد هم آشنایی دارم طرحم رو در میون میزارم احتمال خیلی زیاد قبول میکنند .
این هفته هم تا آخر هفته سعی میکنم اعضای هیئت موسس ان جیوم رو دور هم جمع کنم و سریعتر مجوزش رو بگیرم .
در کادر هیئت موسس غیر از من و خانم صادقی ، وکیل و مددکار اجتماعی و کارشناس آموزش آموزش و پرورش استثنایی هست که فکر میکنم کادر نسبتا تکمیلی باشه . امیدوارم این بار کادر بسته بشه و کسی پشیمون نشه :atwitsend .
متاسفانه با وجود اینکه تقاضای بچه ها خیلی نسبت با سالهای گذشته بیشتر بود به خاطر مشکلات مالی نتونستم برای سفر مشهد برنامه ریزی کنم . :sad:sad
چقدر دوست داشتم لااقل بچه هایی بی سرپرست گروه رو ببرم حدود ۲۰ تا ۳۰ نفری که اغلب بعد از فوت پدرشون طعم سفر رو از یاد برده اند .
وقتی خبرها باز شدن فایل رزرو بلیط قطار ها رو دادن دلم گرفت یاد پارسال افتادم که این موقع لیست ثبت نام مون حاضر بود … :sad نمیدونم امسال امام رضا (ع) چجوری ما رو میطلبه و به من افتخار خدمت به بچه های سپید روشندل رو میده .
آقایی آقا !!! بچه ها هنوزم منتظرن … مشکل مالی نباید مانع بزرگی بشه … :praying
:confused
تا بعد .