مادر سپید

مادر یک روشندل

تلودت ممارک خسین

فروردین۲۹

may%20lovle.JPG
از ۲۵ فروردین سال ۸۲ بود که خونه ما پر از صدای هیاهو و شیطنت و جست و خیز پسرکی شد که همبازی و همراه حسن شد .
حسین از وقتی اومد با شیرین کاری هاش به زندگی ما شور و نشاط بیشتری بخشید .
پسرک ریز نقش و خوش قلب و مهربونی که با خنده هاش ما رو میخندونه و با گریه هاش دلمون رو میلرزونه .
تولدت مبارک حسین کوچولوی مهربونم . انگار همین دیروز بود که جشن تولد سال گذاشته ات رو با جیغهای تلود تلود ممارک جشن گرفتیم … دیگه نمیگی خسین ، خسن ، خوله خموم ،
اما هنوزم میگی مورود نمنو (ورود ممنوع) هنوزم نیمه رو به جای میوه میخوری و هنوزم همون حسین نمکدون خودمونی …
دوست دارم هنوز بگم تلودت ممارک خسین … از یادآوری خردسالی زیبایت لذت میبرم و خواهم برد و سعی میکنم هیچ روزی از روزهای اون رو فراموش نکنم .
دوستت داریم من ، بابا ، داداشی هات . :kiss:kiss:kiss
اگر کیک میل داشتید یک سال باید برگردید عقب :wink امسال کیک سفارشی ندشتیم .. ************************************************
لطفا به این لینک توجه کنید : تعطیلی مرکز نگهداری از کودکان معلول و کم توان ذهنی کارگران از طرف بهزیستی . بهزیستی یا دولت مهم نیست مهم اینه که کو عدالت سالاری دولت احمدی نژاد ؟
به علت کمبود منابع مالی بچه ها نتونستند به تنها جایی که سالهاست در آنجا بزرگ شده اند بروند . آنها خندیدند و گریه کردند و آموزش گرفتند که شادی را به همه هدیه کنند ولی دیگران از آنها گرفتند هر چه داشتند …..
تا بعد .
پیوست : داشتم وبلاگ رو به روز میکردم که حسن پرسید داری چی مینویسی ؟ از پست قبل فرماندار نابینا گفتم که یکی از وزرا !! نابینایست و مالزی نماینده نابینا داره و فرماندار یکی از شهرهای امریکا نابیناست و نابینایان میتونند در قسمتهای مختلف اداره جامعه شون فعال باشند …..
هیچ وقت به عنوان یک امتیاز فوق العاده و به رخ کشیدن محرومیتهای توانخواهان در ایران چیزی براش نگفتم … سعی کردم احساس های منفی درباره عدم توانایی روشندلان در جامعه بهش منتقل نشه … نمیدونم چی شده ولی با یک حس خاص و تاثر انگیز آهی کشید و گفت :
ولی اینجا همه چیز مال بیناهاست …

فرماندار نابینا

فروردین۲۲

سلام
یک لینک از وبلاگ دکتر کمالی .
در حالی که نابینایان در ایران هنوز حق انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس را ندارند ، در انگلستان به وزارت و در اندونزی به ریاست جمهوری ودر … می رسند
فرماندار نابینا، شروع به کار کرد
باعث تاسفه که در کشور ما نابینایان در محدودترین شرایط موجود زندگی میکنند .
باعث تاسفه که آدم میشنوه بهزیستی یک شهرستان به یک نابینای خردسال سرویس دهی نمیکنه چون او تنها نابینای اون شهر هست !!! و کوچولوی خردسالی که بیش از هر وقتی به آغوش پر مهر مادری نیازمند هست مجبور میشه به تنهایی برای کاردرمانی به شهر دیگه ایی بره !
باعث تاسفه ….
تا بعد .

آیه

فروردین۲۱

سلام
امروز صبح روز ۲۰ نوروز مصادف با سالروز ازدواج بانو فاطمه زهرا و علی مرتضی دخترکی چشم به جهان گشود که آیه خوشبختی یاس و یوسف خواهد شد . دخترکی که خدای مهربان وجودش رو به خواهرک نازنینش هدیه کرد .
aye.JPG
فاطمه و آیه نازم دوست تون دارم . فداتون خاله
من میدونم یاس و یوسف کله من رو به خاطر گذاشتن عکس آیه میکنن اما این سهم خاله گی منه ! به خودم مربوطه .
حس من درباره فاطمه حس خاصی از خاله بودنه همونطور که حس من نسبت به مادری برای حسن خیلی خاصه . حسی که نسبت به آیه دارم حس فوق العاده اییه خاله بودن برای آیه خیلی فوق العاده ست اما فاطمه یک چیز دیگه ست . :hug
تا بعد .

اولین پست ۸۷

فروردین۱۹

سلام
از تبریکات سال نو متشکرم ! :embaressed ببخشید که من هنوز نیومدم برای عرض تبریک …
سعی میکنم زودتر بیام اون طرفا :embaressed
20 روز اکانت نداشتم حس خریدش نبود !!!!
اولین پست سال نو باید چه جوری باشه ؟:heehee
وااای چقده دوست دارم هی غرغر کنم ! غرغر خونم پایین اومده !!!! زمین ، زمان ، در ، دیوار ، پنجره هم خوبه ! دوس دارم چند تا حرف آب نکشیده به چن تا سیاستمدار مزخرفمون هم بدم ! معمولا اونی از همه کوتاهتره از همه موارد بهتره ! :teeth خودش کوتاه تره یا دیوارش نمیدونم فرقی نداره ! :teeth
انشالله که یکی از بهترین تعطیلات عمرتون رو گذرونده باشید ! تعطیلات ما هم خیلی خوب بود !!! :drooling
تا روز سوم عید مث هر سال چند عید دیدنی رفتیم خودمون که فامیل نداریم فامیلای مامان باباهامون !!! البته غیر از یکی دو تا عمه و دو سه تا دایی و یکی دو تا عمو !!! البته یکی دو سال اخیر کمتر رفتیم دیدن فامیلای مامانامون !!! خسته شدیم این دیگه چه وضعیه چرا ما فامیل مامیل نداریم !!! :dontknowماشالله بس که ازدواج هامون فامیلی ه مث یه دایره کوچیک شدیم !!! این چه وضعشه !!! تازه جاریمم که بدجوری فامیلمه ! باجناق امیر هم بد جوری ناجور فامیلشه !!! :surprise :surprise
غرغر الکیمون هم تموم شد ! اصلا این چه ربطی به غرغرایی که میخواستم بزنم داشت !!! :dontknow
انشالله نصیب نشه از ۲۰ روز قبل از عید سرما سخت خوردم که سینوزیتم بد جور درگیر شد دو سه روزی که خوب شدم باز از روز سوم عید هم عود کرد سرماخوردگی و سرفه و گلو درد و سردرد سینوزیت گرفتم که یادم نمیاد تو عمرم گرفته باشم !!! هنوز هم به خروس همسایه میگم زکی !!! بدجوری درد دارم ! یه سری کوتریماکسیزول و دو تا امپول :nailbiting خوب نشد ، سری بعد یه سری کواموکسی و ۵ تا :nailbiting:nailbiting امپول بازم هیچ توفیری نکرد تا دیروز بازم دو تا امپول:nailbiting:nailbiting:nailbiting:cry و یه سری سیفکسیم ! دیگه اگه بمیرمم امپول نمیزنم !!! :nailbiting:cry
دقیقا من الان از دیار باقی دارم براتون پست مینویسم !!! :nailbiting
غیر از من بقیه هم نوبتی سرماخوردگی و گلو درد گرفتند و خوب نشدند !
برنامه ریزیی که کردیم این بود از ۳ عید برای نقاشی خونه که ۴-۵ روز طول میکشید و بعد هم برای یه سفر احتمالا شیراز ، که نشد باز خدا رو شکر پذیرایی رو نقاشی انجام شد . ولی عجب نقاشیی آدم دلش میخواد ملت رو دعوت کنه خونه ش :dancing! از ۸ رنگ برای پذیرایی و اشپزخونه استفاده کرده که خونه فسقلی رو کلی بزرگ و دلباز کرده . مدرن و گرم و زیبا ! آخه خونه ما خیلی سرده تابستون و زمستونش یخچاله برای همین تنالیته گرم لیمویی ، زرد لیمویی سبز کم رنگ ، نارنجی کرم کم رنگ و کرم و شیری و سه رنگ قهوه ایی و .. …
نقاشی خونه عیدی امیر برای من بود ! عیدی من هم به امیر فقط یه چیزه که ریحانهء خوبی باشم :teeth
:love ما همیشه هدیه هامون به همدیگه ویژه است !!! :shades
هیچ گردشی نشد بریم ، چقدر دلمون یه سفر فسقلی میخواست ، همه مریض شدیم سخت ناک !! مهمون خاصی هم نداشتیم ! نقاشی خونه رو امیر تنهایی انجام داد که خیلی خسته ش کرد اما روی هم رفته تعطیلات خیلی خوبی بود برای اینکه امیر و حسن خونه بودند . تا ۷ عید که نقاشی خونه شروع شد روزهای خوبی بود کنار هم بودیم ۵ تایی :love:love:love:love:love
چقدر خوشحالیم من وامیر که به جای یک فرزند سه فرزند داریم با همه گرفتاریا و سختیاش خیلی شیرینه ! شیرین زبونیاشون و حتی دعواهاشون و جیغای بنفش دائمی حسین و حرفای قلمبه حسن و خنده های ریز جاروبرقی کوچولوی خونه ، هادی !
این مرضه دیر علاج روحیه م رو خراب کرده ! دلم یه گردش ۵ تایی با حال میخواد یا یه سفر طولانی دست کم ۱۰ روزه :teeth ! حالا ۱۰ روز هم صفر نداشته باشه هم ملالی نیست فقط یه کمی کنده بشم از این حال و هوا … :confused
دو سه شبه که بد خواب شدم باز … این چرخ خیاطی مونس نصفه شب هامم خراب شده نمیدوزه !! :atwitsend
چقدر از این عکس تنگ بلوری که پست قبل گذاشتم خوشم اومده ! خیلی عمیقه !! همه زوایایش حرفهای ناگفته داره …
فردا باز هم خاله میشم :eyelash خالهء نی نی خواهر کوچولوم که الان نوع دیگری از مادری رو تجربه خواهد کرد . وقتی خواهریم فاطمه رو به فرزندی پذیرفت وقتی بود که خدا او رو به مادری پذیرفت و بعد از ۱۰ سال لذت نی نی دار شدن رو بهش چشاند … براش دعا کنید …
یک لینک از سایتی که درباره کوررنگی هست ! ( اسم بهتری نداره این بیماری ؟؟:phbbbt)
فعلا تا بعد تا باز غرغر نکردم :wink
جواب سئوال آنیتا : دو مدل ساعت برای استفاده نابینایان در ایران موجود هست . یکی که ساعت های گویای دیجیتالی هستند که با فشردن یا تنظیم ساعت به انگلیسی ساعت رو اعلام میکنه که خلی ارزون و اکثرا از همین ساعت استفاده میکنن حدود ۲-۳ هزارتومانه ولی خیلی یوقوره که برای دست بچه های زیر راهنمایی بزرگه ! یکی هم ساعت های کلاسیک عقربه داره که با حباب شیشه ایی روی ساعت با یک دکمه ضامن دار بلند میشه و با دست کشیدن به عقربه ها زمان رو متوجه میشند که خیلی گرونه حول و حوش ۱۰۰ هزار تومان اگه گیرت بیاد !!
اگه ساعت دیگه ایی هم موجوده من اطلاع ندارم . البته تقریبا همه ساعتها الان گویا شدند و یا حتی با ضبط صدای خودتون با صدای خوش الحان تون شما رو از زمان مطلع میکنه !
برای مادر سینا : بانو ایمیلی از خودت نگذاشتید لطفا به من ایمیل بدید . تجربیاتمون رو تقسیم میکنیم . کانون نابینایان شیراز هم محل مناسبی برای آموزش سینای عزیز هست .

سال نو مبارک

فروردین۳

j9pkoqg01qcpiryq1v2a.jpg