مادر سپید

مادر یک روشندل

تشکر شهروند کوچولو

آذر۲۹

سلام
عید سعید قربان بر شما مبارک .
مدتی اسپیشیال در خواب زمستانی فرو رفته بود . نفسی تازه کرد و برگشت .
لینک عکسهای بازدید بچه ها از فروشگاه شهروند رو حتما ببینید .
باز هم از مدیریت محترم فروشگاه شهروند شهرری که برای گروه کوچک و شیطون ما این زمینه آموزشی را فراهم کردند تشکر میکنم .
همچنین از همکاران خوشروی این فروشگاه کمال تشکر را دارم .
همین روزها از این برنامه گزارشی در همشهری محله شهرری هم چاپ خواهد شد . که حتما لینک میکنم .
این لینک اولین بازدید بچه های نابینا از فروشگاه شهروند شهر ری هست .
سال تحصیلی گذشته نیز ترتیبی داده شد تا مقطع ابتدایی جهت آموزش خرید به فروشگاه بیایند .
مدیر آموزشگاه* معتقده که این برنامه هیچ کاربرد علمی یا آموزشی برای بچه های بزرگتر نداره اما بنده معتقدم این آموزش برای این مقطع بسیار مهمتر و حیاتی تره .
شاید خدا و بنده خدا خواست این پسر تشکیل خانواده داد ** ، یا اصلا تشکیل خانواده هم نداد باید بتونه یک خرید مناسب انجام بده .
متاسفانه سهل انگاری در این مقوله باعث شده بچه های روشندل نتوانند بار خرید منزل را به عهده بگیرند … دلی دردمند در این زمینه دارم که این محل جای مناسبی برای بازگوییش نیست …:confused
تا ۲۵ دی که امتحانات بچه ها تمام بشه وقت دارم برای بن های خرید بچه های مقطع دبیرستان فکری کنم . از چه طریقی میشه به کم هزینه شدن این بن ها کمک کرد ؟ نمیدونم !
خاله نفیسه ؟؟؟؟ :thinking
چقدر دلم هوای حرم امام رضا رو کرده . دیشب خواب میدیدم که به مشهد رفتم یک روزه ! داشتم میرفتم طرف حرم دیدم خانم صادقی هم اونجاست اونم یه روزه اومده ! زمان و مکانش خیلی واقعی بود بیدار شدم باور نمیکردم رویا بوده هنوزم فکر میکنم رفتم و برگشتم ! :heehee جالبه من خواب دیدم اون وقت آقا ، خواهری یاس رو طلبید . الان اونجاست :hug
یکشنبه احتمالا با رادیو برون مرزی در معرفی وبلاگ ها یک قرار داشته باشم . شاید لینک کردم :heehee
بستگی به تعداد طپق هام داره :teeth طپق زنیم بر عکس سخنوریم خوبه ! :oh و اینکه اسمم همینی باشه که اینجا هست . :donttell
شب یلدای خوبی داشته باشید پر از قصه پر از شعر پر از شادی و پر از لبخند .:regular
برای خودم هم آرزو میکنم شب یلدای خوبی برای پسراهام ترتیب بدم . :heehee
تا بعد .
* : محل تحصیل !!! بچه های ما که سه مقطع ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان داره از عنوان مدرسه یا مجتمع تحصیلی بی بهره است . به دلایل واهی ، غیر منطقی ، مزخرف و بیهوده !!!! از بسیاری امکانات به همین دلیل محروم هست کمبود نیروی آموزشی مهمترین محرومیت این آموزشگاه!!!!!!!!! میباشد .
** : درباره اینکه یک روزی روزگاری حسن هم بتونه تشکیل خانواده بده امیدوار نیستم :confused . شاید فکر کنید خیلی احمقم وقتی برای اولین بار شنیدم پسرم نابیناست فکر کردم بعد از من و پدرش سر او چی میاد ؟ آیا واقعا میتونه خانواده تشکیل بده ؟ .:confused:dontknow…

بعد از تحریر :
درباره ازدواج نابینایان .. شاید چیزی که دیدم استدلال محکمی نباشه ! ولی نابینایان تحصیلکرده و موفق بسیاری دیدم که توانایی ازدواج و تشکیل خانواده هم داشتند اما نتوانستند ازدواج کنند در واقع بگم کسی تمایل به ازدواج با ایشان زا نداشته . البته متاهلین نابینا رو هم دیدم نمونه های موفق و ناموفق .
کمی احساسیه … اقای نابینایی که دخترکش هم نابینا شد و بعد از ۱۱ سال همسرش ازش جدا شد و دادگاه حتی فرزندش هم ازش گرفت . اسمش حسن بود . گفتم که احساسیه … چکار کنم خیلی روی من تاثیر منفی گذاشته !
البته مادر و بچه رو بیشتر میشناسم . تا حدی با روحیات همسر یک نابینا توسط ایشون در جریان قرار گرفتم ..فکر میکنم زندگی با یک نابینا فقط در صورت وجود یک عشق بزرگ میتونه مستدام باقی بمونه .

شهروند برای شهروند

آذر۲۲

سلام
برنامه آموزش خرید شهروند با کیفیت بالاتری نسبت به قبل برگزار شد .
تا به حال حدود ۵ مرتبه برنامه آموزش خرید داشتیم اما این بار با ارائه توضیحات تکمیلی مادران بچه ها رو در لمس اشیا راحت تر گذاشتند .
استقبال و پذیرایی گرم مدیریت و دیگر کارکنان فروشگاه هر بار کلی ما رو خجالت زده میکنه .
همکاری پرسنل داخلی فضای خرید و ایجاد یک فضای دوستانه و ایجاد امنیت خاطر برای بچه ها و ما ، مشوق تکرار این برنامه بسیار ضروری و مهم بوده است که جا داره بنده از طرف خودم ، فرزندم و گروهم از مدیریت فروشگاه جناب آقای فرجی ، معاونت ، جناب آقای ورزش دوست و جناب آقای مولایی تشکر ویژه داشته باشم .
آموزش خرید برای بچه های روشندل سن و زمان نداره . خرید در زندگی روزمره امر مهمی هست که آموزش اون نه در این چند جلسه کوتاه بلکه نیاز به چندین جلسه مستمر و با دسته بندی اجناس و آموزش انتخاب جنس با کیفیت تر هم تراز با هزینه در نظر گرفته شده برای خرید صورت بگیره .
خانم صادقی که ترشی نخوره یه چیزی میشه پیشنهاد داد طی این دو هفته ما تعدادی از بچه های روشندل بزرگتر ۱۵ تا ۲۰ سال رو برای آموزش به فروشگاه ببریم . ارائه توضیحات مسئول هر قسمت از فروشگاه درباره نوع کیفیت کارایی و مشخصات اجناس مصرفی و کالاهای الکتریکی به بچه ها دید وسیعتری درباره نیازهایی که دارند رو میده .
بچه های بزرگتر خیلی بیشتر به این نوع آموزش ها احتیاج دارند . آموزش خرید هر چند به بینایی ربط مستقیم داره اما امتیاز دیدن کمتر از امتیاز شنیدن و لامسه نیست .
ارائه این نوع آموزش ها به بچه ها نیاز به حمایت مردمی داره .
ما برای این گردش حدود ۲۰۰ هزارتومان هزینه کردیم . به هر نفر از بچه ها ۳۰۰۰ تومان هدیه دادیم تا همه بتونند در شرایط یکسان خرید داشته باشند . پذیرایی مختصری داشتیم و قسمتی از هزینه زیاد اتوبوس که همیشه بزرگترین مشکل ما کرایه اتوبوس هست رو از صندوق پرداخت کردیم .
اما برای بچه های بزرگتر مسلما نمیشه ۳۰۰۰ تومان هدیه اختصاص داد ! حداقل باید ۱۰۰۰۰ تومان باشه که نیاز ایشان رو پاسخ بده .
اگر پیشنهادی درباره ارائه هر چه بهتر این برنامه دارید حتما بنویسید .
متشکرم .
عکسهای بازدید رو به محض اینکه دستم برسه حتما میزارم .
بعد از بازدید از فروشگاه شهروند شهرری به زیارت حضرت عبدالعظیم رفتیم که به علت ذیق وقت به ۳۵ دقیقه زیارت محدود شد .
خستگی این گردش یا بهتر بگم مسافرت بسیار زیاد بود . هم بچه ها و هم مادران و هم من که به این سه تا اتل :eyelashمتل :heeheeتوتوله ام:dancing این بار هیچ کسی هم نتونست کمکم بیاد:yawn . هادی رو به مادر زهرا سپردم و حسن هم بیشتر با خودم بود که بهتر بهش توضیح بدم حسین هم طبق معمول مستقل عمل میکنه ! :whew
فعلا …
چند لینک :
طراحی لب تاب برای نابینایان . ماکت این لب تاب رو در همایش فن آوری و ارتباطات نابینایان دیدم خیلی دوست داشتم درباره اش بنویسم ولی تنبلی باعث شد دیگران پیشدستی کنند .
شهرداری برای معلولان خانه می‌سازد
دومین همایش مناسب سازی محیط‌شهری برای معلولان و کم‌توانان جسمی حرکتی
تا بعد .

شیر خشک من کو ؟

آذر۲۰

سلام
فیلم دست خط حسن رو امشب باز هم نمایش داد . لینک پخش روز ۴ آذرش هست که کار میکنه .
این خانم صادقی هم مخش کار افتاده ها . ایده فعال کردن گروه ضمن سال تحصیلی برای ایشونه . اونم سردرد داره واسه این کارا .
بچه های گروهم همه از مدرسه محبی اند . مادرای بچه های مدرسه خزائلی اینقدر افسرده و دپرسن که حال بیرون اومدن رو ندارن ! هر بار دعوتشون میکنم غیر از حسین حیدری هیچ کدومشون قدم رنجه نمی فرماند ! _ را(ه)مون دوره ! خسته میشیم !
تنبلا !!!:nottalking:phbbbt
فردا چهارمین جلسه آموزش خرید در فروشگاه شهروند رو داریم و بعد هم زیارت حضرت عبدالعظیم .
برنامه به این شکل هست که بعد از ساعت مدرسه یکراست با اتوبوس به محل مورد نظر رفته آموزش لازم رو به بچه ها داده و بعد از اهدای بن ۳۰۰۰تومانی به ایشان از مادراشون میخواییم به جای تاید و شوما خریدن:waiting به بچه ها اجازه بدند تا اجناس رو تا حد امکان لمس کنند و متوجه تفاوت ها و تنوع اجناس و خصوصیت های دیگه انها بشوند .
خیلی جالبه تا به حال اغلب بچه ها مایل بودند این بن رو برای مادراشون هدیه بخرند .نمونه کوچکی از حق شناسی بچه های استثنایی :love
خاطره نویسی یا گزارش نویسی هم یکی از برنامه های جدیدمون برای فعال کردن خلاقیت و تحریک کنجکاوی بچه هاست که از این جلسه به طور جدی دنبال میشه . حتما گزارش های بچه ها رو در وبلاگ مینویسم . شاید مثل گزارش حسین حیدری جایی چاپ شد :thinking .

امروز باز هم حسن سرویس نداشت . ۱۰ هزارتومن اضافه گذاشتم تو کیف تا موقع برگشت شیرخشک هادی رو هم بگیرم .
حدود یک هفته ست که راهنمایی رانندگی سرویس حسن رو به خاطر خلافی ۱میلیون و ۲۰۰هزارتومانی که همه به خاطر حضور در محدوده طرح ترافیک هست توقیف کرده بگذریم از اینکه حول و حوش ۴۰ هزارتومان هزینه آژانس شد . امروز مدیر گفت این جریمه رو باید اولیا بدند .
این هم یکی دیگه از تاوان هایی که به خاطر جرممون میدیم . جرم داشتن فرزند استثنایی در این بلاد کفر به ظاهر اسلامی .
این جریمه بعد از دوندگی های یکی از اولیا به ۷۵ هزارتومان رسیده و اداره اموزش پرورش هم اجازه برداشت از حساب مدرسه رو نمیده و گفته که پرداخت خلافی سرویس ها وظیفه این سازمان نیست و باید از کمک های مردمی پرداخت بشه . کمک مردمی هم ماشالله در مدرسه ما صفره .
تازه شم پرداخت خلافی سرویس ها چه دخلی به مردم داره که بخواند پرداخت کنن !؟
یا اصلا به ما اولیا چه ربطی داره که آموزش پرورش یا اداره راهنمایی رانندگی یا هر ارگان دیگه که در این خصوص مسئوله به این سرویسها طرح ترافیک نمیده .
وقتی یک مدرسه استثنایی در محدوده طرح ترافیک قرار داره نباید استثناء قایل شد و این آرم رو به ایشان داد ؟ این همه بریز بپاشهای بی جای این ارگانها حلاله سالی یک بار اهدا آرم ترافیک حروم ؟
وقتی به مدرسه اجازه قانونی و غیر قانونی برای برداشت از حسابش نمیدند ما اولیا باید تاوانش رو بدیم !؟ مدرسه ایی که از ۹۰ نفر دانش آموز ۴۰ نفرشون هم استطاعت مالی ندارند !!!!!!
نه جانم نه طرح ترافیک به سرویس ها میدند نه افسر های محترم رعایت میکند حداقل یک بار جریمه بنویسند از جلوی هر افسری که ماشین رد بشه جریمه بی برو برگرد لحاظ میشه .
تا دیوار کوتاه اولیایی که بیچاره اند از این بابت که مجبورند بچه هاشون رو به مدرسه استثنایی بیارند هست دیگه چرا مسئولین به فکر راه چاره باشند .
همه راه ها رو رفتیم نتیجه نداد .
سرویس های دیگه هم همین روزهاست که توقیف بشند . سرویس خلوت ما غیبت دانش آموزاش به چشم نمیومد اما سرویسهای دیگه اگر بخوابه مدرسه عملا تعطیل میشه . کلاسی که از ۴-۵ نفر دانش آموزش ۳ نفر غایب باشه چه رسمیتی داره ؟
فعلا ما مجبور شدیم هزینه دو هفته شیر خشک هادی رو بدیم به جریمه طرح ترافیک ! :dontknow
تا بعد . :waiting

ماجراهای من و پکتوس

آذر۱۸

سلام
و اما پکتوس
شرکت پکتوس در سال ۱۳۷۰ تاسیس و از همان زمان فعالیت خود را در دو بخش تحقیقاتی و کاربردی آغاز ‌نمود . فعالیتهای این شرکت در دو زمینه انفورماتیک و سیستمهای الکترونیکی و کامپیوتری ویژه معلولین به شرح زیر می‌باشد:
الف) انفورماتیک
نرم‌افزار: مشاوره , تحلیل و طراحی , پیاده‌سازی و نگهداری , ارائه بسته‌های نرم‌افزاری
سخت‌افزار: نصب و راه‌اندازی انواع شبکه , خدمات سرویس و نگهداری , ارائه انواع چاپگرهای خاص , اسکنر و دوربین دیجیتال
ب) سیستمهای کامپیوتری و الکترونیکی ویژه معلولین
این بخش با فعالیت در زمینه نابینایان آغازشد . هدف و انگیزه طرح , قابل استفاده‌نمودن کامپیوتر برای
نابینایان و فراهم‌کردن ابزار کمک‌آموزشی و جانبی و امکان پیشرفت آنها درفعالیتهای اجتماعی بوده‌است . ویژگی ممتاز این طرحها که دستگاههای خارجی کلا فاقد آن می‌باشند , گویایی فارسی است . طرحهای تولیدشده در شرکت , حاصل۱۰ سال کار تحقیقاتی , بررسی نیاز, ساخت نمونه آزمایش , رفع اشکال و تکمیل طرح می‌باشد
خوب این معرفی خط مشی و فعالیت این شرکت بود .
خوب پکتوس ظاهرا در خدمت معلولین هست . هر چند ظاهر دستگاه ها طراحی زیبایی نداره و اغلب مثل جعبه های سیاه یا خاکستریه .
قبل از هر چیزی بگم دستگاه پرکینز رو پکتوس هم زده که کیفیت پایینی داره . قیمتش ۱۸۰ تا ۲۰۰ هزارتومانه اما اولین کلیک زده همانا و در رفتن فنر و کج و ماوج شدن سوزن و درگیر مشکلات فنی شدن همان .
در پست قبلی از خودکار یک میلیون تومانی نابینایان صحبت کردم که ما که مهندس مملکتیم نمیتونیم بخریم ! حالا بشنوید از کیبورد مخصوص بریل که کاربرد راحت تری برای تایپ و خواندن متون صفحات وب یا وورد داره .
چند سال قبل پکتوس یک جعبه گنده سیاه با این کاربرد زد که قیمتش ۷ میلیون تومان بود اینم از اطلاعاتش . سه چهار سال پیش اصلاحش کرد و جمع و جور و خوشگل و سفیدش کرد و قیمتش اومد پایین . طبق آخرین خبر از خود پکتوسی ها ۴ میلیون و ۸۰۰ هزارتومان . این اطلاعات دقیقتر از خود سایتش
این هم نمونه خارجیش !!:drooling
امکاناتش :
امکان خواندن فایل کلیه متب و نشریات بصورت بریل و گویای فارسی
امکان ارتباط با شبکه های اطلاع رسانی داخلی اینترنت
تهیه متون فارسی و انگلیسی با امکان تصحیح و چاپ بریل و بینایی
پوشش کامل نرم افزار های صفحه خوان jaws , hal …
……
بقیه اش هم در این لینک موجود است
خوب این یکی رو کی میخره ؟؟؟
خریدار نبود ؟ پس فروخته شد به ارگانها و سازمانهای دولتی و خوصی مثل کتابخانه ملی ، حسینیه ارشاد ، مراکز سازمان بهزیستی ، آموزش پرورش استثنایی ، برخی از فرهنگسراها ، مراکز آموزش فنی حرفه ایی ، نهاد کتابخانه عمومی ، شهرداری ها ، انجمن و موسسات مردمی ویژه نابینایان و …
سیستم کمک آموزش لمسی گویای سروش .
یک فرد بینا با دیدن یک تصویر میتواند اطلاعات زیادی راجع به موضوع دریابد ، به طوریکه حتی یک کودک با دیدن یک عکس میتواند برای خود داستانی بسازد ویا یک معمار با دیدن یک پلان خانه منزل را مجسم نماید .اما برای افراد نابینا باید این محیط را فراهم نمود. ماکتها , شکلهای برجسته , کتابها و توضیح شکلها توسط معلمین و اساتید سعی در پر‌کردن این محدودیت را دارند ولی روشهای جاری نیز محدودیت وجود کلاس و مدرس و محدودیت زمان و فضای آموزشی را تحمیل می‌نماید . در این میان جای خودآموز همیشه خالی است ؛ زیرا تمرین و تکرار تمرین در زمانهای دلخواه جزو ارکان آموزش است .لذا دستگاه سروش ۲ طراحی گردید به طوریکه نابینایان بتوانند علاوه بر اینکه عکس را لمس می کنند در مورد قسمت لمس شده اطلاعاتی را نیز به صورت گویا و با بریل هم زمان دریافت نماید و احتیاجی به حضور در کلاس به صورت هم زمان نباشد و به تعداد دلخواه نیز آموزش در قسمت خواسته شده تکرار گردد .
این هم بقیه اطلاعات مربوط به این وسیله رو که از خود سایت بخوانید .
قیمتش ۸۰۰ هزارتومان بود البته سال قبل که از خود غرفه شان در نمایشگاهی پرسیدم .
نرم افزاری که استفاده از کامپیوتر رو برای نابینایان مقدور میکنه اسمش جاووز هست اینم اطلاعاتش . این نرم افزار تمام کلید های کامپیوتر رو گویا میکنه ولی فقط به زبان انگلیسی هست . متخصصان این رشته رو نمیدونم اما بچه های نابینای متخصصمون خیلی تلاش کردند که این نرم افزار رو فارسی کنند هنوز موفق نشدند نسخه بی عیبی ارائه بدند .
اما پکتوس جدیدترین نرم افزار تکمیلی جاووز رو ارائه داد که در همایش فن آوری و اطلاعات که در چند پست قبل صحبتش رفت عملکرد این نرم افزار رو دیدم . واقعا عالی بود .
واقعا عالی بود . اسم این برنامه پک جاووز هست . اطلاعات دقیقتر :
برنامه PacJaws برنامه ای است که در کنار برنامه Jawsاجرا شده و خروجی آنرا برروی بصورت صوتی فارسی و انگلیسی و بصورت بریل بر روی دستگاه برجسته نگار (مانیتور لمسی بریل)، هم برای متون فارسی و عربی و هم برای متون انگلیسی فراهم می آورد. بدین ترتیب مشکل دیگر نرم افزار Jaws که عدم خروجی همزمان چند زبان است، برطرف میگردد.
مزیت عمده برنامه PacJaws این است که بدون آنکه تغییری در برنامه جاز ایجاد کند, در کنار آن اجرا شده و امکانات گویایی و بریل فارسی را به آن اضافه میکند.
کاملتر ….
من و مادر امیرمحمد محو این فن آوری جدید و حرکت بزرگ علمی در این خصوص شده بودیم . همان موقع مهندس بحری درباره این نرم افزار توضیحاتی به یکی از مدیران بهزیستی میداد …
از غرفه دار پرسیدم این نرم افزار فروشی هم هست ؟
_ بله . قسطی هم میدیم .
من و مادر امیر محمد نگاه کردیم به هم و گفتیم ای ول پیش قسطش رو بدیم بعد با همدیگه قسطش رو میدیم و با هم دیگه هم نصب میکنیم و بچه ها حالشو میبرن :goon … تکوندیم و تکوندیم ۵۰ هزارتومان …
:drooling:drooling:drooling
پرسیدم : قابلیت نصب روی اکس پی و ویندوزهای جدیدتر رو داره ؟
_ بله
:dancing:dancing:dancing
خوب قیمتش چنده ؟
_ البته گفتم که قسطی هم میدیم .
و شروع کرد درباره قابلیتهاش بازار گرمی کردن
:atwitsend:atwitsend:atwitsend ما هم کلافه که چرا قیمت نمیده
پرسیدم : چند مرتبه امکان نصب وجود داره ؟
_ یک بار
:confused:cry پس نمیتونستیم شریکی بخریم ! پول امیر محمد رو پس دادم :confused به جیب امیر دلم رو خوش کردم و سعی کردم آرامشم رو حفظ کنم :atwitsend :
عزیزم بالاخره قیمت میدی یا نه ؟ (البته غرفه دار خانم بود :shades)
خیلی قاطع : ۵۸۰ هزارتومان .
:hypnoid:hypnoid:hypnoid
به قول حامد چارخونه : عوووکی !! :confused
بقیه پول رو گذاشتم تو جیبم .
گفتم یعنی فقط یک بار روی یک سیستم نصب میشه ؟ یعنی دیگه نمیشه سیستم و سخت افزارم رو عوض کنم ؟ یعنی باید تا ابد این کامپیوتر قراضه مو به خاطر این نرم افزار نگه دارم ؟
جواب همه سئوالا : بله .
خوب شرکت که خصوصی باشه حمایت دولتی هم برای تولید و عرضه محصولات نباشه میشه همین دیگه !!
اما من نفهمیدم سهامی خاص این وسط چه معنیی داره ؟ یکی بهم بگه !
بقیه محصولات هم اگه حس داشتید خودتون برید قیمت ها رو ببینید .
فکر میکنم که این همه محصولات هر چند نازیبا و نافرم ولی قابل استفاده برای نابینایان به انگیزه استفاده نابینایان طراحی و تولید نمیشه . برای پر کردن میزهای سازمان ها و ارگانهایی که فقط اونها هستند که قدرت خرید همچین محصولاتی رو دارند .
من اگر بخوام فقط امکانات یک کامپوتر خاص نابینایان رو مثل کیبور و پرینتر و نرم افزار پک جاووز و ملحقات دیگرش که حس نوشتنش نیست رو تهیه کنم باید خونه فکستنی نخریده ام رو بفروشم !
اون وقت بهزیستی میاد به ما بن ۳۲ هزارتومان با هزار منت میده !! :waiting:angry:angry:angry
تازه نمیدونید واسه گرفتن این بن چقدر باید تو صف وایستی و تحقیر بشی !
اون وقت میگن نگو گندزیستی !! :waiting:sad خوب نمیگم :nottalking
بدزیستی که میتونم بگم ! :confused
منم پسرا و شوهرمو برمیدارم میرم استرالیا یا نه ایتالیا که حرفش جدیدتره .
….. فرش قرمز هم پهن کردن از اینجا تا اونجا :teeth کلی دعوت نامه های مختلف از فلان دانشگاه و بهمان دانشگاه که ترو خدا بیایید ما به همه تون دکترا میدیم …..:eyelash
آخ ببخشید خواب بودم :embaressed دیر وقته آخه الان ۴ صبحه !!
تا بعد .

واکسیه ه ه ه ه وااااااکس !

آذر۱۶

سلام
خودکاری که دستته و گاها باهاش پشت گوشتو میخارونی چنده ؟
روان نویسی که روان نوشتنت رو بهش مدیونی چنده ؟
خودنویس شیک و مارکدارت ، اون چنده ؟
همه شون یه کار انجام میدند ، مینویسند . ابزارهای مختلفی که برای راحت تر نوشتن طراحی و ساخته میشند . تنوع بی حد لوازم تحریری ……
اما برای یک نابینا فقط دو وسیله برای نوشتن هست قلم بریل نویسی و دستگاه پرکینز .
اگر بخواییم عملکرد قلم بریل نویسی رو با ابزارهای نوشتاری خودمون مقایسه کنیم چیزی در حد مداد هست ! و عملکرد دستگاه بریل نویسی پرکینز هم فقط یک خودکاره اما با تفاوت وزن ۴-۵ کیلوگرم !
قلم بریل نویسی به خاطر نیروی چند برابری که نسبت به پرکینز از نویسنده صرف میکنه خستگی زود رس میاره . پس داشتن یه خودکار یا همون پرکینزدر اینجا خیلی واجبه .
سرتون رو درد نمیارم فقط به قیمت های این خودکارای ما یه نگاه بندازید :
دستگاه پرکینز
لازم به ذکره از قلمها به تنهایی برای نوشتن استفاده نمیشه از یک ابزار که ما بهش لوح میگیم که کارش مثل شابلون یا همچین چیزیه هم استفاده میشه که عکسش اینجا هست .
یکی از دوستان برام کامنت کذاشته دستگاه ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار در کانادا قیمت داره .
نمیدونم چطور همچین وسیله مهمی باید اینقدر گرون باشه . من از سطح درآمد خانوار در کانادا یا امریکا خبر ندارم نمیدونم مثلا این ۱۰۰۰ دلار چقدر بر اقتصاد خانواده تاثیر میزاره شایدم پول خرد باشه ! اما اینجا اگر بخوایی یه خودکار ۱ میلیونی بخری باید یه سال پس انداز کنی !!! البته میشه سفته و چک و اثر انگشت هم گرو بزاری و بعد از تو نوبت رفتن ۲۰ ماهه کمی کمتر و بیشتر ! مث یه تو سری خور از بهزیستی امانت بگیری !
فکر کنم فقط امام زمان بتونه مشکل پرکینز بچه های روشندل ایرانی رو برطرف کنه و اونا رو از تحصیل توام با زجر نجات بده . آقا جون ببخش اگر تند رفتم !
گفتم بهزیستی !!! بر و بچه های توان خواه : بهزیستی ۳۲ هزارتومان بن خوارو بار رفاه یا اتکا میده ! به بعضی ها به همه افراد خانواده میده . چون هیچ مهر یا نشانی از بهزیستی روش نیست خیلی راحت تر از بن های ۱۷ تومنی قبل عید دسته دسته به تاراج میره ! عارتون نیاد برید بگیرید خیلی بیش از اینها باید باشه اما نیست . مبلغش خیلی پسته اندازه واکسیه که برای کفشتون مصرف میکنید ! میشه پز داد بهزیستی پول واکس کفشمون رو میده !
یه مدتیه قاطم … دری وری مینویسم …
درباره پکتوس جان هم نوشتم بعدا پست میکنم …برای این بار زیاد میشه .
یادم باشه یه زنگ تفریح بزارم .
فعلا عکس هادی رو ببینید چقدر موش موشکه !! :drooling البته واسه ننه ش !! :heehee
تا بعد .

دومین همایش فن آوری و اطلاعات نابینایان

آذر۱۴

سلام
اومدم که پست قبلیم رو کمی اصلاح کنم . دیدم خیلیا انگار دلشون پرتره ولی جواب آقای زندی بیشتر روی من تاثیر گذاشت .
…من که اصلا از این حرف ها ککم نمیگزه
هرکسی یه جور و در حد خودش احساسش را نشان میده …
روش ابراز احساسات ها فرق میکنه . نمیدونم … خوب درسته ….
نمیخوام بحث پیش نیومده ایی رو بیخودی کش بدم . نه وقتش رو دارم نه حوصله اش رو …
یکشنبه ۱۱ آذر همایشی دعوت بودم هر چند سطح علمیش از آگاهی های من خیلی بالاتر بود اما نکات موثر و مثبت خوبی رو به من منتقل کرد . همیشه سعی میکنم اگر همایشی یا برنامه علمی در خصوص نابینایان دعوت شدم چند نفر از مادرای اهل عقل و علم رو همراه کنم ! که معمولا بیشتر از یکی دو نفر نیستند این بار با مادر امیرمحمد اومدم . امیرمحمد کلاس اولیه . مادرش همیشه نگرانه ! نگرانی عمیقی که در چهره اش دیده میشه مربوط به حال و احوال امروز پسرش نیست بلکه از نابسامانی سیستم های حاکم بر زندگی معلولین خصوصا فرزندشه .
خوب بگذریم …
اولین همایش بین المللی و دومین همایش ملی فن آوری اطلاعات و معلولین با رویکردی به نابینایان .
از ساعت ۹و نیم برنامه ها شروع شد با خوشامد گویی از طرف مدیر هیئت رئیسه انجمن برگزار کننده این همایش و بعد هم هر کی در اجرای این همایش نقشی داشت ۱۰ دقیقه اومد سخنرانی کرد تا ساعت ۱۱ و نیم که تازه مقاله ها شروع شد .
مقاله های خوبی ارائه شد . اولین مقاله از خانم ژیلا حسنلو بود عنوان مقاله در مورد تکنولوژی موسیقی و نابینایان بود .
قسمت فنی اش رو خیلی متوجه نشدم چون حتی از نت موسیقی هم چیزی سر در نمیارم …
اما چند نکته مورد توجه داشت …
نابینایان ده بار بهتر از افراد بینا تغییرات زیر و بم صداها رو تشخیص میدهند و این به شرطی هست که تا قبل از دو سالگی بینایی خود رو از دست داده باشند .
نابینایان در تشخیص زیر و بمی صدا بهتر از افراد بینا عمل میکنند . شماری از موسیقی دانان و نوازندگان بزرگ نابینا هستند و بسیاری از کسانی که پیانو کوک میکنند نابینا هستند .
خانمی که مقاله رو ارائه میداد نظرم رو جلب کرد مقاله رو از بر خوند و خیلی مسلط بود نحوه ارائه مطلبش هم طوطی واری نبود . من و مامان امیرمحمد رفتیم تو نخ این اعتماد به نفس … ولی به جای اینکه به طرف حضار نگاه کنه با ۳۰ درجه اختلاف فقط به دوربین فیلمبرداری دوستش که از تمام برنامه شون نگاه میکرد .. وقتی صحبت ایشون تموم شد . من خیلی تعجب کردم . چون صبر کرد تا همون دوستش بیاد دستش رو با احترام بگیره و به صندلیش راهنماییش کنه . ما تازه فهمیدیم که ایشون نابیناست !! حالا من قبلا هم نابینایان رو در رفتارهای بسیار موجه و عادی دیده بدم ولی مادر امیر محمد نه !! کم مونده بود اشکش در بیاد که یعنی میشه یه روز هم بچه من اینقدر با صلابت و آگاهی و اقتادر در چنین جمع علمی ابراز نظر کنه .
از مهمانان خارجی یک دانشجوی ریاضیات از ایتالیا اومده بود که راه های جدید آموزش ریاضی به نابینایان رو ارئه داد ! از اول تا آخرش ایتالیانو حرفش رو زد درباره نمودار ها الگوریتم و یه چیزایی بود که در حد دیپلم نبود . چرا دروغ بگم من حالیم نشد حتی اگر مترجمش هم بهتر ترجمه میکرد هم حالیم نمیشد !!! ولی از تشویق حضار میشد فهمید تز موفقی بوده .
این آقای کریستین برنارجی هم نابینا بود هم خودش هم مترجمش .
مقاله آخر تا قبل از نهار برای آقای آرمان بحری بود که مدیر فنی شرکت پکتوس بودند .
کار آفرینی دیجیتالی برای نابینایان گامی موثر در برابر سازی فرصت ها ..
واقعا بعضی از عنوانها فقط برای دهن پر کردنه !!
من که اصلا از این شرکت پکتوس خوشم نمیاد ! دلیلش هم حتما بعدا میگم .
درباره مناسب سازی ابزارهای دسترسی به کامپیوتر ، تجهیز مراکز عمومی و دسترس پذیر کردن منابع برنامه ها و منابع اطلاعاتی مقاله اش رو ارائه داد .
بعد هم زنگ نهار بود از صف نهار که واقعا یک توهین بود . بگذریم !! ناسلامتی میزبان دانشگاه تهران بود و من انتظار داشتم احترام و شان افرادی که اغلب از نخبه های علمی کشور بودند بیش از این حفظ بشه .
با کلی دنگ و فنگ رفتیم تو . من خیالاتم راحت بود حسین پیش مادرم بود و قرار بود تا نیم ساعت دیگه هم حسن رو از سرویسش بگیرند تا نهارش رو میخوره منم خودمو بهش برسونم ببرمش برنامه بزرگداشت روز معلولین در حوزه هنری . اونجا هم آقای قدمی رئیس سابق آموزش پرورش استثنایی از ما دعوت ویژه کرده بود .
کلی کیفور خیالات راحتم بودم که مادرم زنگ زد سریع بیا خونه که حسن حالش خوب نیست ! دردسرتون ندم که نجوییده جوجه کباب یخ زده اسیر تشریفات دانشگاه رو خوردم و با هزار دردسر سوز و سرما و بارندگی و نبود تاکسی و… خودم رو رسوندم خونه .
ویروس جدید آنفولانزا که با تهوع و حال به هم خوردگی و بیرون روی زیاد همراه هست . اگر دیر بهش برسی و به تب بیفته میشعه عفونت روده ایی که به این زودی هم خوب نمیشه ! با ۵ تا آمپول طی ۳تا ۵ روزه خوب خوب شد .
فقط شنیدن چند مقاله رو از دست دادم که برام مهم بود . چون قرار بود اگر مقاله ها بدردم بخوره بمونم همایش و از برنامه حوزه هنری صرف نظر کنم !
:sad
تا بعد .

فقط دلم برات سوخت

آذر۱۳

سلام
فقط میخواستم همین پاراگراف باشه اما لازم دونستم کمی اضافه کنم .
عجیب نیست اگر بچه های معلول اغلب دپرسن یا خودشون و دیگران رو بوجود اومدن این وضعیتی که دچارشند مقصر میدونن !
عجیب نیست اگر از مردم یا جامعه دلخورن !
عجیب نیست … !!!!
وقتی با فرد معلول یا بیمار روبرو میشند قبل از هر چیزی : واای !! آخی !!! طفلکی ….
کافیه فقط یک روز به نوعی از معلولیت نامگذاری بشه . صدا و سیمای لعنتی هم که هر چی موسیقی غم انگیز و آخی طفلکی داره هم اختصاص میده به این ایام !!!! برای نشان دادن حتی موفقیت های یک معلول چنان موسیقی مکش مرگ مایی غم انگیزی میزاره که بیننده به جای دیدن توانایی ها ، ناتوانی اون فرد رو میبینه !! و گاها اشکی و آه ی ی ی از ته دل ! یا زمزمه نفرت انگیزی که اکثرا دارند بدترین نوع شکر گزاری …. !!!!!!
خدا رو شکر که چی ؟؟؟
خدا رو شکر که یکی دیگه دچار محدودیت جسمیه ؟
یا خدا رو شکر که خودت این مشکل رو نداری ؟
یا خدا رو شکر که همچین مشکلی رو پیش روت گذاشته که قدر سلامتیت رو بدونی !!
شایدم خدا رو شکر که آینه عبرتی روبروی من قرار دادی ؟
یعنی خیال میکنی خدا این بنده استثنایی اش رو برای این منظور آفریده ؟
هر از گاهی که با این موجودات برخورد میکنم دچار تهوع میشم و هر چه میگذره ارزش سلامتی جسمی برای من بی اهمیت تر میشه .
فکر میکنم افرادی که از دیدن افرادی با محدودیت جسمی پی به سلامتی جسمیشون میبرند انسانهایی ناشکر هستند . انسانهایی که تمام زندگی رو در زیبایی نوک دماغ و درست کردن کوفته تبریزی و گپ های دوستانه میبینند . تا لنگ ظهر میخوابند و اوقات باقیمانده رو به بطالت میگذرونند . فست فود سفارش میدند و لباس چینی و کفش کره ایی و مانتوی ترک یا شلوار جین میپوشن و آدرس وبلاگهای در پیت شون روی دیوارهای کافی شاپ ها مینویسن ….
انسانهایی که انسان بودن رو در یکسان بودن نمیبینند !
همون چیزی که من و تو وقت مردن با خودمون به اون دنیا میبریم او هم میبره .. با تفاوت سنگینی یا سبکی اعمال نیک .
اون وقته که لباس سلامتی مفت نمی ارزه .
* * * * *
چه کاره ایی بانو جان ؟
انیشتنینی یا ادیسون ؟ گرام هام بل یا نیوتن ؟ دکتر حسابی یا ابن سینا ؟ سوفیا لورن یا آرنولد ؟ خاصی یا عام ؟
اصلا دلم نمیخواد جای تو باشم ، و حتی لحظه ایی حاضر نیستم فکر کنم جایگاهم رو با تو شریک باشم ، یا لحظه ایی فکر کنم این سعادت و موهبت رو داری که جای من باشی .
مگر میشه درجه و مرتبه مادر یک کودک استثنایی بودن رو به این راحتی به دست آورد ؟؟
دیدم تک و توک مادرانی که لیاقت تربیت و پرورش فرزندان استثنایی خود رو نداشتند و بعد هم به کجا رسیدند . خوشحالم که تو کودک استثنایی نداری که با چنین طرز فکری قطعا موفق نمی بودی .
خوشحالم جای تو نیستم و خوشحالم که تو جای من نیستی . اما دلم برات سوخت ….
سعی کردم کمتر بهش بپردازم .. :embaressed
یه نکته : به قول هانیل خوش به حال مسئولینی که در این ایام ازشون (به خاطر کار نکرده ) تقدیر و تشکر میشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تا بعد .

خدمت

آذر۱۱

سلام
خدمت به معلولین خدمت به نبی اکرم است .
امام خمینی (ره)
روز جهانی معلولین گرامی باد .
برای همه افرادی که به نوعی محدودیت های جسمی یا ذهنی دارند آرزوی اندیشه ایی متعالی و نامحدود دارم .
سلامتی نه در تن و جان بلکه در فکر است .
عرض عمرتان پر بار و گلباران .
تا بعد .

در قندون رو بردار مامان

آذر۸

سلام
این آدرس فیلم دست خط که لطف کردید و برای بنده گذاشتید .
متشکرم .:regular
میدونم که هنوز پسرکم خیلی کوچیکه اما لازمه هر از گاهی یادم بیاد که اون فقط از دو برادرش بزرگتره اما هنوز خیلی کوچکه . دیدن نقش آفرینی اش در فیلمی هر چند کوتاه با این همه حس زیبا برام خیلی دلنشین بود .
درباره قند حسن :
خوشبختانه قند خونش نرماله و دکتر هم بابت ابتلا به دیابت خیال ما رو راحت کرد . آزمایش آخرش دو نوبته بود یک نوبت قبل از صبحانه و یکی هم دو ساعت بعد از صبحانه و خوشبختانه قند خون در نوبت دوم نرمال بود .
اما لازم هست هر ۳ تا ۶ ماه کنترل بشه . لاغریش نگران کننده نیست . رشد قدش زیاد بوده ۴ سانتیمتر بیشتر از سنش هست .
درباره لاغری حسین :
هنوز هیچی نفهمیدم ! خیلی لاغر و بدغذا شده بیش از حد ! همه بچه های این دوره زمونه بد غذا هستند اما این یکی دیگه نوبره ! دو سه روزه به سازش حرکات موزون میکنیم تا کمی غذا بخوره …. نتیجه داده ! علت این بی اشتهایی با توجه با سلامتی سیستم سلامتی بدنش چیه نمیدونم !؟
تا دو هفته دیگه با رژیم غذایی سر میکنم تا مطمئن بشم به خاطر بد غذاییه . البته مکمل های ویتامینه همیشه میگیره !
هادی هم که فقط رشد طولی داره ! لباس ۱۲ تا ۱۸ ماهه گرفتم براش فیت تنشه !!! یه ذره گوشت تنش اضافه نمیشه !!!
نمیدونم چرا یه مو از تن این داداش حسنش تو تن این بچه نیست !!!! این حسنی اینقدر چاق بود که دکترا فکر میکردند داداش منه ! اصلا تناسب نداشتیم !!!! سه ماهش بود۵ کیلو وزنش اضافه شده بود !!! دکتره فکر کرد سندرم داون داره که اینقدر چاقه !! هزارتا آزمایش داد تا مطمئن شدند سالمه ! از ۵-۶ سالگی هی لاغر و لاغرتر شد .
اما با توجه به کم کاری تیروئیدم حتما هادی هم باید تست تیروئید بده . خدا کنه این تیرئید یا به قول دکتر منفی بافم غمبادم پنچر بشه یه کم زندگیم برگرده به روال عادیش !!! واقعا خجالت آوره !
مدت زمان ۲۰ دقیقه ایی که میرم حسن رو از سرویسش تحویل بگیرم اینقدر خسته میشم که بعدش از خستگی خوابم میبره !!! امروز که خیلی مقاومت کردم و یک ساعت بیدار موندم موقع داستان خوندن براشون خوابم برد !!!! همش شده خواب خواب خواب :atwitsend
فعلا یک سونوگرافی از تیروئید برای تشخیص بهتر لازمه !
مریضی که یکی دو تا نیست کلکسیونه !!! :yawn
حالا این یکی رو بگو مدتیه به بهانه حسن شکلات و قندون رو قایم میکردم ! جشن حسین شروع شد .
دیگه بهانه ایی برای پنهان کردن قندون و شکلات ندارم :tounge
:love
تا بعد . :yawn

روایات روز تولدم

آذر۷

سلام
وقتی اولین بار بعد از مونتاژ فیلم دست خط رو دیدیم بغض کردیم . حس زیادی منتقل میکرد . خصوصا موقع خواندن نامه بابا احمد نماهای مناسبی از بچه ها گرفته بودند .
قرار بود بعد از خبر ۲۰ و ۳۰ پخش بشه که شبکه موافقت نکرده بود ! همه شارژ تالیای بنده صرف اس ام اس های اصلاحی و جواب پس چی شد پس چی شد ؟ ؟ شد !!! بالاخره ساعت ۲۳ و ۴۵ دقیقه یکشنبه ۴ آذر پخش شد .
قابل توجه دوستی که زمان دقیق میخواست تا در آرشیو صدا سیما قیلم رو ببینه !
اگر از سایتهای صدا و سیما میشه به این فیلم دسترسی داشت به من بگید تا لینک بزارم . سرعت کارتهای ما کفاف دانلود فیلم رو نمیده .
خداییش من از هیچ کدوم از فیلمای جشنواره خوشم نیومده تا حالا که همش یا مونتاژ فیلمای دیگه بوده یا خیلی ضعیف . فقط یه انیمیشن بود که نظرم رو جلب کرد که اسمش رو ندیدم !! :dontknow
هر سال این موقع ها که میشه من این مطلب تکراری رو مینویسم !:teeth
هی میخوام ننویسم اما هر بار یه روایت جدید میشنوم !:thinking
درباره چی ؟:whistling
روز گمشده تولدم !!!!!:eyelash
شناسنامه ام که خالی بندیه ! :goon
3 ماه قبل از اینکه متولد بشم دو تا شاهد قلابی :liar شهادت دادند بنده متولد شدم و شناسنامه صادر شد برای چی ؟:question
عشق اون موقع مامان بابا ها این بود زودتر بچه شون دکتر مفندس بشن ! چه سه ماه زودتر چه یه سال ! شناسنامه من و داداشم و امیر و خواهرم همه ۲۰ شهریوره !!!! حالا مامان بابام نمیدونستند عوض این سه ماه زودتر مدرسه رفتنن یه روز که نه چند سال من در راهنمایی میخوام در جا بزنم !!! :rolling
بالاخره یه روز متولد شدم ! یه روز سرد بارونی ماه سوم خزان ! که بازم معلوم نیست ۶ آذر بوده یا ۹ آذر !!! :dontknow
بابا معتقده هزینه بیمارستان رو تقبل فرموده و مطمئنه که ششم ! بوده مادرم هم میگه اگر من مادرشم که من میدونم نهم بوده ! خلاصه چند سال اخیر که همش اختلاف نظر بوده ! تادیشب یه روایت جدید به استماع بنده رسیده که …
ماتا همین ۴-۵ سال پیش فکر میکردم نهم نزول اجلال فرمودیم ! و کلی مشعوف بودیم و همه جا عنوان میکردیم که :
همسر جانمان متولد ۸/۸ هست خودمان هم متولد ۹/۹ و پسر دردانه جانمان هم ۴/۴ و کلی نمودار طالع خوش کشیده بودیم تا حسین فسقلی گویا دمش اتش گرفته بود و به جای اینکه ۲/۲ که تصادفا تاریخ تولدش توسط پزشک حدسیده شده بود ۲۵/۱ اولین جیغ بنفشش را یک هفته زودتر هوار زد !!!!! و فرضیه ما را بهم ریخت !
هادی خان هم اگر یه روز زودتر به فکرش رسیده بود قلبش کم نواخت شود حتما ۳/۳ متولد میشد !!!
همیشه مامان میگفت که من خیلی دیر به دنیا اومدم و تقریبا جنازه تشریف داشتم و هفت رنگ رنگین کمون بودم !!! تا دکتر رازی که همیشه مامان دعاش میکنه و من ف..شش میدم منو برگردونده !:oh
سرتون که نه چشمتون رو درد نیارم که دیشب بعد از ۳۰ سال مادر جانم یادش افتاده که به بنده بگوید که دخملک قند عسل:love بد اخلاق :teethعنق:phbbbt و قاطی م :silly!! تو در اصل باید ۲۲ آبان متولد میشدی و ما کلی کوچه خیابان رو آذین بندی کرده بودیم :liar:liar:liar ولی تو ۱۴ روز من رو در بیمارستان نگه داشتی و آخرش هم دکتر رازی حدس زده که غزل خداحافظی رو چه چه زدی و …:shades
خلاصه بعد از این هم مشکلات بابایی دخملشو بغل کرد ! یادش به خیر جوونیای بابایی و مامانیی و بازی هایی که با من میکردن !:drooling
بیا حالا هی میگن فلانی عجله داشته زود دنیا اومده ! :thinking
من که هیچ عجله ایی نداشتم !!! :whistling
14 روز هم اضافه بر سازمان موندم سر جام !:drooling
همینه که اینقدر پیش فعالم !!!! تقصیری ندارم ۱۴ روز از دنیا عقب ترم ! :yawn
نمیدونم دکتر رازی نونش نبود آبش نبود واسه چی بچه مردم رو از تو هپروتش بیرون آورد داشتیم زندگیمونو میکردیما !!!!!!!!!!:waiting
حالا نمیدونم باز چند سال آینده در این تعدد روز تولد تغییری حاصل خواهد شد یا نه !؟:dontknow
راستی یه چیزی هم بگم در جواب اونایی که میگن به جاش چند تا کادو میگیری ! :brokenheart
در این ۳۰ سال آزگار چشم به دست اقوام آشنایان و بستگان و دوستان و اندرونی و بیرونی دوختیم که یکی از این روزهای تولد کذاییمان هدیه ایی ناقابل عنایت بفرماند هر بار گفتند که : :heehee
اااا ما فکر کردیم اون روز تولدت بوده :devil! حالا اگه ششم مچ میگرفتیم میگفتند نهم و پیداشون نمیشد:cry ! اگه نهم مچچ میگرفتیم میگفتن ششم گذشته و کادو دادن دیگه فاز نمیده :teeth:devil! اگر ۲۰ شهریور طبق شناسنامه میگفتیم که اصلا تک ماده ایی وجود نداشت:atwitsend !!! فقط تولد امام هادی که اون روز متولد شدم یک بار ،یکسال مادر امیر به من هدیه داد !:whew!!
خلاصه اوضاع کادو تولد بس بیریخت است !:sad آتیش به دلمان نزنید که چند روز ، روز تولد داری میتونی چند نوبت کادو بگیری :confused!!!!
البته لازم هست جهت قدردانی و قدرشناسی اشاره بفرمایم همسر جانم هر سال به بنده یک کادوی با فرهنگ اهدا میکنند که بنده بسیار خوشمان می آید ! :love
آها یادمان نرفت که کیک هم تعارف بفرماییم : بفرمایین قنادی و هر چه میخواهید نوش جان کنید . البته به حساب تپل خودتان . ! :shades
البته لازم نیست بفرمایم که دستور زبان فارسی دوران دبیرستانم نمره بسیار ضعیفی داشت ! :silly
باز هم البته به غیر از انشا :wink :love .
ممنون که تحمل کردید . :embaressed
تا بعد . :wink

« مطالب قدیمی تر