مادر سپید

مادر یک روشندل

سفیدترین روزهای سفید

مهر۲۶

سلام
امسال چقدر روز عصای سفید برای من و حسن خوب بود حتی دو سه روز بعدش هم برای ما به قول معروف اومد داشت !
در جشن !!! روز عصای سفید که مدرسه همه دانش آموزان رو به تالار فرهنگ برد و از بنده هم دعوت شد حتما برم . طبق معمول برنامه ایی برای کودک و خردسال روشندل نداشتند ولی برای بزرگتر ها خوب بود . اما برای حسن که چند مصاحبه داشت هر چند پخش نشد ولی خوشحالم که این تجربه رو داشت چقدر احساس بزرگی کرد و لذت برد .
فرداش۲۴ مهر : دیروز از بهزیستی زنگیدند اگه فردا نیایید برای سهام عدالت سهامتون رو میبخشیم به یکی دیگه !! از ۹ تا ۱۰ و نیم توی صف ایستاده بودم که نوبتم بشه وقتی هم که رفتم داخل اتاق ثبت مثلا !! یک ساعت تمام با هادی که هنوز رو مود خوشرویی بود مثل مچل ها ایستادم … فکر میکردم چه کار مهمی انجا میدند ! یک صفحه آ۴ تستی اطلاعات شغل و درآمد و ننه بابای توانخاه و آبجی داداشاش و ادرس و شماره تلفن گرفتند و برو به سلامت وقتی کارم تمام شد گفتند برو کامپیوتری کن پرونده هیچی نداشته بهزیستی حسن رو دادند دستم تازه از ۱۱ و نیم رفتم توی یه صف دیگه تا ۱۲ و نیم ! تایپیست نداشتند یه مددکار نشسته بود و با یک انگشت اطلاعات رو تایپ میکرد دیگه گریه هادی هم دراومده بود چه برسه به افرادی ککه در صف طولانی فقط مجبور بودند صبر کنن و حرص بخورن ! خلاصه دل خانوما سوخت و سه چهار نفر جلویی وقتشون رودادند به من ! همینکه نشستم روی صندلی تا پرونده ام تکمیل بشه نگین خانم زنگ زده و میگه کجایی ریحانه جون زود بیا اینجا که کارت دارم حالا من پیچ شمرون تو بهزیستی روی صندلیی که ۳-۴ ساعت تو صفش واستاده بودم تازه ، نشسته بودم ! ایشون هم در روزنامه سر میرداماد ! انگار همین بغله !! گفت سریع خودتو برسون که یه مشکلی پیش اومده که فقط تو میتونی حلش کنی و کلی چاخان پاخان سر هم کرد و بنده رو کشید تاااااااا ولنجک !
حالا من ذوقمرگ چاخانا بودم ! خیلی چاخان بود فقط همینو بدونید بسه !
توی راه هم تا تونستم به بهزیستی بد و بیراه گفتم چون کارم نهایتا خیلی طول میکشی ۵ دقیقه بود و ۴ ساعت از وقت عزیزم تلف شده بود !
قرار بود یکی رو به من نشون بده و نظرم رو درباره طرف بدونه چاخان بر سر همین بود ! همایش عصای سفید و یه چیز دیگه ایی در همین رابطه بود که اینقدر در افکار چاخانی غوطه ور بودم که نفهمیدم چی به چیه !! در دانشگاه توانبخشی !
خوب کلی دوست و آشنای روشندل اونجا دیدم اغلب مربیان مهدکودک حسن تا معلم های نابینایش و حتی کارکنان مراکزی که قبلا در آنجا با حسن اتلاف عمری داشتیم که مگو !!!
مربی مهدش با چشمای بسیار گرد شده و دهان باز و ناباوری در بهت چند لحظه ایی فرو رفت و گفت مامان حسن این کیه ؟ و به هادی که نیشش تا بناگوش باز شده بود اشاره کرد و من حوصله نداشتم توضیح بدم اصلا به نظریه های تک فرزندی و دو بچه کافیست اعتقاد ندارم و رد میکنم و اینا … گفتم هیچی داداش سومیه حسنه ! و ..
خلاصه همایش شروع شد و چند بیانیه خوندند که از نظر بنده هم کاملا تایید بود ولی تا اجرایش چند میلیون سال نوری فاصله است مثل امضای کنوانسیون حقوق معلولین در ایران !!
خلاصه انتهای برنامه تقدیر و تشکر از :
دکتر بهرام بهرامی، قاضی دیوان عالی کشور به دلیل جذب و استخدام نابینایان و کم بینایان تحصیل کرده حقوق، دکتر حسین ذبحی، معاون قضایی دادستان کل کشور، به دلیل بکارگیری حقوقدانان نابینا، بنفشه سام‌گیس، خانم محمدی، صفا فاضلی، سمیه افشین‌فر، نسرین اطیابی(گروه رسانه‌ها)، خدیجه جبلی (دانشجوی ممتاز)، کربلایی و محمد مظلومی(ترویج ورزش در میان نابینایان)، شیرین تعاونی(کتابخانه ملی)، یعقوب عبدی‌پور(آموزش و پرورش استثنایی).‌
و بالاخره خانم نگین حسینی . ایشون رفتند بالای سن و یک دقیقه وقت برای صحبت گرفتند و من دیدم همه چاخان پاخانا واسه این بود که …
بقیه اش رو نمیتونم لینک کنم که .. نوشته مطلب رو کپی میکنم :
روزنامه اطلاعات به دلیل سالها فعالیت در امور نابینایان، در مراسمی مورد تقدیر قرار گرفت اما نماینده روزنامه، جایزه ویژه خود را به مادر یک کودک نابینا تقدیم کرد.‌
در پایان همایش دو روزه که دیروز و امروز به مناسبت روز جهانی نابینایان برگزار شد، جمعی از فعالان امور نابینایان مورد تقدیر سازمان بهزیستی قرار گرفتند.‌
در این همایش، نماینده روزنامه اطلاعات هنگام دریافت لوح تقدیر و هدیه خود گفت: خدمت به معلولان در روزنامه از وظایف اخلاقی و انسانی ما است اما مسلماً افراد زیادی هستند که بیش از ما خدمت می‌کنند و گمنام باقی می‌مانند.‌
او از خانم زهرا محمدخانی مادر حسن … (کودک نابینا) به عنوان یکی از خادمان گمنام کودکان نابینا نام برد و از او دعوت کرد برای دریافت هدیه، روی سن حاضر شود.‌
وااای کلی سبز و زرد و قرمز شدم و زبونم بند اومد !! فقط نمیدونم چرا اسمی که نوشتند و چاپ کردند مال من نیست واسه همین اسم رو شطرنجی نکردم !
هر کی خودش رو بزاره جای من میفهمه چه احساسی داشتم پس بقیه اش رو نمینویسم .
و اما تازه فرداش ۲۵ مهر :
این چند ساله که برای بچه های روشندل هزینه های مختلف کاردرمانی و کمک درمانی و … جمع میکنم چندین بار هم خصوصا در فصل سرما لباس تهیه کردم خیلی اتفاقی اولین خرید رو از مغازه ایی کردم که فرد خییر و نوع دوستی هم بود . و از اون به بعد کلی به ما تخفیف فوق العاده میداد تا اینکه امروز کلی وزنه ثوابش رو سنگین و کرد و کلی لباسهای مارکدار خارجی هدیه کرد و فقط برای قسمتیش قیمت گذاشت که با توجه به پولی که گرفت قیمت هر لباس ۱۰۰۰ تومان افتاد ! شلوار هایی ککه ۱۴ هزارتومان راحت فروش داشت به راحتی بدون اینکه بخواد سبک سنگین کنه یا انتخاب کنه برای بچه ها گذاشت . اینکه گفتم مارکدار نه اینکه مارک مهم باشه فقط برای اینکه نوع کیفیت کالا رو بتونم توصیف کنم . مثل گپ و نکست و …
اینقدر خوشحال شدم که میخواستم گریه کنم البته هادی این کار رو کرد وقتی سهم خوشروییش تمام شد کلی از خجالت یه وجب فضای کار بنده خدا دراومد و تا تونست جیغ و ویغ کرد ! منم بچه بودم حوصله مامان سخت پسندمو نداشتم .
خلاصه اینقدر انرژی گرفتم که هنوزم با همه خستگی خوابم نمیبره و مجبور شدم بعد از مدتها یک پست طولانی بزارم تا بلکه کمی این هیجان جالب امروز تخلیه بشه ولی هنوز نشده !!!
اگر خدا بخواد فردا خونه ام . :oh این دو سه روز یه پارک ساعی به حسن بدهکارم و نرسیدم ببرمشون! شاید فردا …
تا بعد .

احترام سفید

مهر۲۳

سلام
۲۳ مهرماه، مطابق با ۱۵ اکتبر در ایران و سراسر جهان به عنوان روز جهانی نابینایان و عصای سفید شناخته شده است. در این روز در سال ۱۹۳۸ میلادی، قانون عصای سفید را دکتر پاول پری، ریاضیدان آفریقایی و همکارش دکتر بروک، اعلام کردند از آن پس ۱۵ اکتبر، روز جهانی عصای سفید یا روز جهانی نابینایان نامیده شد.
روز عصای سفید گرامی باد .
گرامی و نه مبارک به اشتباه میگن مبارک من از بچه های نابینا شنیدم که میگفتند : دارند نابینایی ما رو تبریک میگن !
نکته اییه که کمتر کسی بهش توجه میکنه .
حسن امروز از من پرسید : روز بینایان هم داریم ؟
معلومه که این روز براش خیلی مهم شده بود . نمیدونستم چطور براش توضیح بدم بعد از اینکه کلی در گرداب این سئوال پیچیده و هوشمندانه اش دست و پا زدم گفتم : برای گروه های مختلفی در جامعه روزهایی برای بزرگداشت ایشون اختصاص میدند، مثلا پزشکان ، پرستاران ، مادر ، پدر ، کودک و …
گفت : چرا به نابیناها تبریک میگن ؟ نابینایی هم مگه تبریک داره ؟ بعد بلافاصله با لحن بزرگ منشانه و مدعی اضافه کرد البته بینا و نابینا نداره ها مامان جان ! خدا هر کی رو یه جور آفریده ولی ….
شاید بهتر بود بزارم ادامه بده ولی حرفش رو قطع کردم که زیاد در تفکراتش غرق نشه …
گفتم : برای نابینایان یک روز اختصاص دادند که در این روز احترام گذاشتن به ایشان رو به همه یادآوری کنند . کلی کیف کرد !
امروز به دعوت آموزش و پرورش استثنایی همه بچه های مدارس نابینایان و همینطور فارغ التحصیلان و نابینایان در تالار فرهنگ گرد هم آمدند و از موفقیت هایشان گفتند . وعده وعید های به نظر من بیخودی هم دادند که هیچ گاه جامه عمل پوشانده نمیشود یکیش مناسب سازی مدارس برای نابینایانه ! ما بعد از ۴-۵ سال دوندگی از طرف من و اولیای مدرسه نتونستیم جناب بوربور رو راضی کنیم این مدرسه رو نوسازی کنند ! حتی تا یک هفته به بازگشایی مدارس قول دادند که از آبان شروع به تخریب کنند اما در آخرین مرحله کارشناسی فرمودند این مدرسه تا ۵۰ سال دیگه هم کار میکنه !! در حالی که طبقه همکف به خاطر افزایش موشها و حیوانات موذی کاملا تخلیه شده و بچه ها در استفاده از سرویس های کاملا غیر بهداشتی دچار بیماری های مختلف و مشکلات عدیده شده اند !
اون وقت به راحتی آقای غفوریان رئیس آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران نمیدونم با کدوم وجدان آسوده در جمع بچه های ما از مناسب سازی مدارس نابینایان سخنرانی میکنند !!!
و اما احترام !! ای کاش به حسن درباره احترام نگفته بودم !
حسن با سه گزارشگر خبری مصاحبه کرد شاید همه جملاتش مناسب پخش نبودند مث آرزویی که با اخبار جوانه ها مطرح کرد : آرزو دارم مامانم رانندگی یاد بگیره تا اینقدر پول آژانس ندیم ! ولی این آرزوی بزرگش قابل پخش و تحلیلش از آرزوش قابل توجه بود !
آرزویی که بارها ازش نوشتم ! آرزوی نابینایی مادر و پدرش !
نه به این خاطر که نابینایی رو ضعف بدونه بلکه اون رو قدرت میدونه و بهش اعتقاد و اعتماد داره .
ولی نه در اخبار جوانه ها ونه بخش خبرنگاران جوان شبکه ۱ که ساعت ۷ و ۱۵ دقیقه که قول پخشش رو دادند و نه در اخبار جوانه ها و نه از شبکه خبر هیچ کدام صحبت یک پسر ۹ ساله روشندل رو مهم ندونست ! فقط یکی از آرزوهای حسن رو شنیدیم هر چند حسن انتظار داشت بیشتر از یک جمله از صحبتهاش پخش بشه اما همین یک جمله هم شنیدنش برای ما خوشحال کنند بود آرزوی بزرگتری که من یا کسی برایش تعیین نکرده بود .
گزارشگر : دوست داری اگه یه روز چشم باز کردی اول کی رو ببینی ؟
حسن : آدمای خوب رو
گزارشگر : مثلا کی ؟
حسن : امام زمان رو !!
گزارشگر : چه آرزویی داری ؟
حسن : که همه دشمنای امام زمان هلاک بشن !

این قسمت کوتاهی از مصاحبه چند دقیقه ایی او بود . نه به خاطر حسن و نه به خاطر هیچ کسی دیگر به خاطر انتظار یک کودک روشندل خوبتر میبود احترامی قابل توجه تر در این روز به اوی نوعی گذاشته میشد !
در شبکه خبر شنیدم که هیچ کدام از روزنامه ها تیتر یا خبری دربار ه این روز نداشته و من یاد سال قبل افتادم که به همین شکل بود .
البته صفحه نگین حسینی روزنامه نگار فعال و خواهر مهربون همه بچه های استثنایی از این قائده مستثنی بود .
توجه شما رو به خبرهای این صفحه که همگی جذاب انتخاب شده اند جلب میکنم :
با معلولین
خدا کنه روح سالمی داشته باشیم جسم محل گذره .
تا بعد .

عیدی

مهر۲۰

سلام
عید سعید فطر مبارک .
طاعات و عبادات شما مقبول حق .
خوشا به سعادت کسانی که روزه دل و چشم و صبر گرفتند .
امسال خدا عیدی ماه رمضون چی میده ؟
التماس دعا .
هنرهای تجسمی حسن و دوستانش .
حیوانی که حسن درست کرده و کنار عکسش هست خرگوشه ! هیچ دخالتی غیر از پیشنهاد ماکارونی برای سیبیل نداشتم . رنگها رو خودش انتخاب کرد و من بهش دادم . مسعود و امین هر دو کم بینا و ناشنوا هستند .
وبلاگ مامان خاتون رو بازم پیشنهاد میکنم . :love
برای لیلا بانو و دیگران :
طی دو سال گذشته که من بیشتر با اوضاع اقتصادی و درمانی بچه ها که تاثیر مستقیم روی وضعیت مالی ایشان داره سعی کردم فقط با مطرح کردن برخی مشکلاتی که میشه ازشون در یک رسانه عمومی صحبت کرد حرفی بزنم . و تقریبا فقط تنها کمک هام رو از دوستان بلاگر گرفتم . کمک های نقدی یا معرفی تولیدی های پوشاک های فصلی که سال گذشته یکی از همین تولیدی ها ۵۰ دست کاپشن و اورکت با کیفیت رو با قیمت مناسب و کمک یکی از بلاگرها برای بچه ها گرفتیم که بین افرادی که نیاز به این البسه داشتند و گاها برخی از خانواده هاشون که چند پدر نابینا هم جزء آنها بودند اهدا شد . و یا در عوض یک مبلغ بسیار ناچیز ۳۰ هزارتومانی ۳ جین تیشرت آستین دار با کیفیت گرفتیم .
تعدای لباس تابستانی و حتی پلیورهای گرم زمستانی هم سال گذشته یکی از بازاریان خییر اهدا کرد که توزیع شد .
امسال پوشاک بسیار گرونتر از پارسال هست و منم مشکل پسندم هر چیزی رو دوست ندارم بگیرم دقیقا همون چیزی که برای بچه هام میگیرم و دوست دارم اونا بپوشند رو تا به حال گرفتم . خوشبختانه این دو سال بچه ها که جمع میشند دور هم از نظر پوشش با هم تفاوت چندانی ندارند و حالت آبرومندانه ایی گرفته .
پوشش و پوشاک بچه ها باید در شان شون باشه و به نظرم نباید صرف ینکه خود بچه لباسش رو نمیبینه او رو از داشتن لباسهای رنگ شاد محروم کرد .
هر بار که حسن لباسی میپوشه رنگ و شکل اون رو اگر تخت هم نباشه برایش توضیح میدم و مواقعی هم که با بچه ها گردش میریم در فرصتهایی از بچه ها میخوام در این مورد کنجکاوی نشون بدند .
لباس نشونگر شخصیت و روح متعالی انسان نیست . اما ..
یک نوع توجه اجتماعی و احترام به دیگران هست .
از این جهت من روی لباس بچه های روشندل حساس هستم . نوعی ارتباط اجتماعی هست که باید غیر مستقیم به بچه ها القا کرد .
البته این فقط نظریه من در مورد لباس هست .
دعوت به کمک نمیکنم ، مگر اینکه واقعا مطمئن باشید که کمک خیرخواهانه تون صرف بچه های استثنایی و خانواده ایشان میشه .
خانواده هایی که کمرشان در هزینه های درمانی بچه ها خم شده .
در صورت تمایل به ایمیل من ایمیل بفرستید .
تا بعد .

هر که بامش بیش برفش بیشتر

مهر۱۷

سلام
کامنتهای پست قبل رو به رسم امانت نگه داشتم . متشکرم .
حس نوشتن ندارم . نوشتنم نمیاد …
روز جهانی کودک مبارک.
امسال ما این روز رو با بچه های مظلوم و ستمکشیده کار و خیابان جشن گرفتیم .
حسن هم افاضاتی روی سن داشت که منجر به سوت و کف حضار شد !!! سخنوریه برای خودش ! :love
دنبال لباس گرم برای بچه ها هستم امسال گرونی پوشاک بیداد میکنه . خیلی گرونه خیلی !!! هر چی سایزش کوچکتر گرونتر !!!
حدود ۱۲۰ دست تا حتی بیشتر با موجودی حداقل ما ! کمترین قیمت شلوار درست درمون که پیدا کردم ۸ تا ۹ هزارتومان بوده که هر ۱۱ تا ۱۲ تاش ۱۰۰ هزارتومان میشه !! برای ۱۲۰ نفر !!! ۶ تا ۱۸ سال !! اوووووه اصلا همچین پولی ندارم !!
پلیور یا لباس گرم که زیر ۱۲ – ۱۳ با کیفیت گیر نمیاد تازه با قیمت عمده و آشنا بازی !!!
این دو سالی که برای بچه ها لباس تهیه میکنم تا جایی که دستم باز بوده سعی کردم بهترین نوع و بهترین کیفیت با رنگهای شاد و نه مرده و مدرن برای بچه ها بگیرم . اما امسال با این گرونی !! بازاریا میگن خودشون هم گرون خرید میکنند ! خدا میدونه ولی همه جا گرونه . امروز با حسین و هادی همه بازار رو زیر پا گذاشتم قیمتها با خیابان بهار خیلی فرقی نمیکرد ! خیابان بهار شاید کمی گرونتر باشه اما لااقل تنوع جنس و کالا بیشتره !
اهل لباس ارزون و بی کیفیت نیستم به قول انگلیسی ها اینقدر پولدار نیستم که جنس ارزون بخرم !
ماشالله ما امسال خودمون عیالوار شدیم هر ماه باید یکی رو نونوار کنیم تا نوبت بعدی بشه !
تازگی با یکی از خانواده های آبرومند بچه ها آشنا شدم مادرش میگفت از فعالیت گردشگری ما در تابستان بی اطلاع بوده و چقدر افسوس خودم که فهمیدم این ۸ بچه که ۳ تاشون هم نابینا هستند از چند سال قبل که داغ پدر رو دیدند گردش یا تفریحی نداشتند …
روزهای آخر ماه مبارک رمضان التماس دعا دارم .
بام ما هر سال بزرگتر میشه . ای کاش د و ل ت هم به فکر برف بامش می افتاد …
مامان خاتون بعد از سه سال راه افتاد … :loveتا بعد .

وبلاگ فرصت یا تهدید

مهر۱۴

هر کدام از ما که به وبلاگ نویسی دست میزنیم حتما با این سوال که وبلاگ نویسی خوب است یا بد ؟ آشنا شده ایم . در مطلب قبلی همسر بزرگوار اینجانب تنها قسمتی از مطالب و عقاید من را به بحث گذاشت که هرچند ناقص گفته شد اما فرصتی ایجاد کرد تا در این باره بیشتر حرف بزنیم .
در همین ابتدا از همه خوانندگان محترم به خاطر بیان نظراتشان تشکر میکنم اما در این بین یکی از خوانندگان که احتمالا چند صباحی هست که وبلاگ دارند مطلبی نوشته اند که باز هم بر سطحی نگری تعدادی از وبلاگ نویسان مهر تایید میزند . ایشان ظاهرا خیلی هم با فرهنگ و خاستگاه وبلاگ نویسی آشنایی عمیقی ندارند وگرنه حتما افتراق میان وبلاگ نویسی اندیشمندانه که در پس آن موجی از آگاهی و رشد و شکوفایی اندیشه ها نهفه است را با «روزنگاری» بی هدف که تنها وقت را به ابطال میکشاند و از پی آن تنها موجی از کلمات به به و چه چه به ارمغان می آورد را میدانستند . آن اساتیدی که اشاره نمودند بی شک به بهترین شکل ممکن ابتدا وظیفه خود را که تدریس میباشد را انجام داده اند و سپس با این رسانه به تکمیل آموزش و آگاهی دست زده اند .نه آنکه همه رسالت خود را در وقت گذرانی و بیان خاطرات شخصی خود در وبلاگ گذاشته باشند.
اما بعد
از نظر اینجانب هر چند فضای وبلاگ میتواند موجب رشد همگانی گردد اما تا با فرهنگ صحیح استفاده آمیخته نشود تنها فضایی میشود برای تغافلی کودکانه ،همانطور که فضای چت در این مرزو بوم به این روزگار افتاده که اینک میبینیم . نباید فراموش کنیم که فضای وبلاگ یک رسانه جدی است که با مطالب سطحی به یک گپ بی ارزش تبدیل میشود … کافیست لحظه ای بی اندیشیم که برای این منظور نازل هر روز و هر ماه و هر سال چند صدهزار ساعت/ نفر به چاه بطالت کشیده میشود . چه میزان بودجه ریالی و ثروت اجتماعی به هدر میرود … همه اینها از سر غفلت و ناآگاهی صورت میگیرد.
نزدیک به ۷ سال است که دریچه وبلاگ نویسی توسط چند شرکت صرفا کامپیوتری وارد این کشور شده است این شرکتها بدون کمترین توجه و آگاهی به زیر ساختهای فرهنگی استفاده فراگیر از ابزار رسانه و تنها به تقلید از غرب و برای رسیدن به سود های مالی به نامردمانه ترین روشها ،به خصوصی ترین گوشه های زندگی خانواده ها سرک کشیده اند…….. تکنولوژی ارتباطات را اگر بدون فرهنگ استفاده و اینگونه توسط مشتی جوان ظاهرا متخصص به خانه های این مردم بکشانیم برایشان غیر از نابودی فرصتها چه ارمغان آورده ایم؟
منکر این نکته نیستم که بخشی از مردم نیاز به ارتباطات واقعی خود را در این فضا جستجو میکنند اما اگر آنان که آگاهی بیشتری دارند ندانند که از چه ابزاری اینچنین استفاده میکنند عمر خود را طلف کرده اند . همیشه به خودم و همسرم این تذکر را داده ام که ما تنها یکبار زندگی میکنیم بنابراین باید به بهترین روش از ساعتهای زندگی استفاده کنیم . شک ندارم که ایشان با توانایی های فردی بی نظیری که دارند در این محیطی وبلاگی که ناآگاهانه برایمان کوچکش کرده اند تنها لحظات گرانبهای خود را از بین میبرند .
توانایی انسان امانتی است که کما بیش در اختیار همه ما قرار گرفته . آن کس که توانمند تر است امانتش سنگین تر است و چشم نیاز انسانهای بیشتری به این توانمندی دوخته شده است . همسر توانمند من هم اگر بداند که میتواند بجای اطلاع رسانی به ۴۰ یا ۵۰ نفردر فضای به بیراهه رفته وبلاگ به هزاران روشندل و مادران آنان خدمتی نماید و یا میتواند به هزاران دانشجو و استادی که منتظر شنیدن تجربیات ارزشمند ایشان در کلاس های دانشگاه نشسته اند کمک نماید ، به نصیحت من به چشم مانع و سد نگاه نمیکرد وخوانندگان محترم این وبلاگ هم به صرافت بیان واضحات نمی افتادند .
یادمان باشد اگر خداوند به امانت به ما طلا بخشیده است به دنبال عیار آن در بازار مسگرها نباشیم که «لا یکلف الله الا وسعها» برای هرکداممان تکلیفی گذاشته که با دیگری تفاوت دارد . همیشه از خودمان بپرسیم آیا این بهترین کاری است که ما میتوانیم انجام دهیم؟ و آیا اینجا همانجایی است که ما باید باشیم ؟
همسر مادر سپید .

سانی و بابا امیر !

مهر۱۲

سلام
aga moshii.JPG
همه حس نوشتن آدم رو میگیره از بس مسخره ام میکنه !!! مخالفترین و سرسخت ترین منتقد وبلاگ من !!!! امیر !
یه وقتایی بعضی از نوشته هام رو میبره به عرش یه وقتایی هم همچین میکنه تو جوب که نمیشه درش بیاری !!!!
تو این همه خواننده هم به اسم یک نفر پیله کرده ! سانی
من نمیدونم سانی میدونه و بابا امیر !!!!
میگه من میدونم کامنتات چیه نمیخواد چک کنی ! مامان خوب فداکار اند همه چی ! بهشت زیر پا !! همه رو هم از زبون سانی میگه ! تازه فهمیدم که فکر میکنه سانی ۱۵ سالشه ! و تازه تر فهمیدم که با ایرسا ۱۴ سالهء سه سال پیش اشتباه گرفتدش !!
میگه خاله زنک بازی رو بزار کنار اینقدر نشین وبلاگ بنویس !!!
نمیدونم خاله زنک بازی چیه !؟
میگه قربون صدقه رفتن از بچه ها و چرت و پرتایی که مینویسی به درد هیشکی نمیخوره ! میگه بزرگ شو ! حرفی که داری اگه حرفه ، یه جای بزرگتر بزن جایی که افراد بیشتری صدات رو بشنون !
خوب راست میگه این رو که خودمم میدونم اما اگر کسی نخواد بشنوه فریاد هم بزنی گوشش رو میگیره !

چند ماهی هست که تو فکر نوشت یک کتابچه یا کتاب درباره تجربیات خودم به عنوان مادر یک روشندل هستم ! حالا من اینقدر بزرگ فکر نکردم اما امیر میگه کتابی که مینویسی رو اینقدر دقیق بنویس که دو تا استاد دانشگاه روشون بشه در دانشگاه تدریسش کنن ! :sick:sick من فکر میکنم که میتونم همچین چیزی بنویسم ولی حسش هنوز نیومده ! تازه وقت تمرکزش رو هم الان ندارم !
یک لینک :
من نمیدونم اینجا کجاست اما باید کلی پول واسه دیدنش داد ! دیدنش ضرری نداره !
عکس هادی هم که اون بالا میبینید ! شهرک ترافیک گرفتیم دقیقا سه ماه و ۲۴ روزه بوده .:eyelash از خنده های خوشمزه اش عکس ندارم ! :tounge زبونش رو در میاره و چشامی خمارش مث خط منحنی رو به پایین ! لثه های بی دندونش هم به شدت هویدا میشه قند تو دل آدم آب میشه ! خاله زنکی شد …:sick
نطقم کور شده !:sick
فعلا تا بعد .

ما اینجا ، ما اونجا ، ما همه جا :)

مهر۹

سلام
شبهای عزیز قدر و استجابت دعا … ضربت فرق علی و استغاثه زهرا …
التماس دعا …
این بار هوارتا لینک دارم :eyelash
این لینک بازدید ما از روزنامه اطلاعات هست :eyelash
به خودتون زحمت ندید بنده در این عکس نیستم رفته بودم پی نخود سیاه ! یک مصاحبه کوتاه با بنده انجام میشد که خبری ازش نشد ! :shades
هرچند عکس هم میکروسکوپیه !!! :shades
یک توضیح درباره نوشته حسین حیدری گلم :
حسین مطلبی برای من نوشت که مشخص بود مطلب توسط خواهر روشندلش آزاده ویرایش و ادیت شده من این مطلب رو از طرف آزاده قبول کردم و قراره حسین برای من مطلبش رو دوباره بنویسه . من مطلبشون رو به زبان حسین نوشتم و در اون قسمتهایی گنجانیدوندم:smug مث نحوه شناسایی محل توسط روشندلان که معمولا با نوک پا به زمین میکوبند ! و یا توضیحات تکمیلی برای ملموس کردن بیشتر این گردش اضافه کردم .
اما خط سیر این گزارش رو همه از قول حسین هست چون ترتیب و توضیح همه برنامه رو فراموش کرده بودم از روی مطلب حسین مو به مو نگاه کردم و بعد از اضافه و اصلاح به زبان یک کودک ۹ ساله نوشتم .
حسین قابلیت های زیادی داره . دفاتر بریلش بسیار بسیار زیبا و تمیزه که تا به حال هیچ کجا به این زیبایی ندیدم بریل بنویسند تمام مشقهاش آنکادر شده در کادر بریل مرتب شده مینویسه و همیطور ریاضیاتش رو بسیار دقیق بدون غلط !
درست کردن کاردستی های الکترونیکی هم قبلا اشاره کردم با بهم زدن دل و روده :winkاسباب بازی های باطری خورش یک وسیله جدید میسازه .
خوب این هم یک لینک دیگه از بچه های گل روشندل و قابلیتهای هنری ناشناخته شون :
مجید تفرشی :
مجید ۱۰ جزء اول قرآن رو حفظه و مقام اول کشوری رو در مرحله اول مسابقات که دو ماه پیش بود رو کسب کرد . دائما با موبایلش موزیک های فقط مجاز !! و مداحی و قرآن گوش میده ، گاهی فیلمبرداری عکاسی و ضبط صدا رو هم با گوشیش انجام میده .
از محدوده بینایی مجید زیاد خبر ندارم همینکه فقط بریل میتونه بخونه و بنویسه نشون میده بیناییش خیلی کمه . یک کم بینای ۱۱ ساله .
امیرحسین وزیرخانلو :
امیرحسین یک پسر لوطی مآب تمام عیاره بسیار مودبه ! :loveمن از ۳ سالگیش میشناسمش :love:love فوق العاده باهوشه سئوالاتی که وقتی کوچکتر بود از من میکرد خیلی بیشتر از سن و فهم یه بچه در اون سن بود ! فکر نمیکنم در نقاشی یا مجسمه سازی فعالیتی کرده باشه ، چون اصلا درباه اش با من صحبت نکرده ! اعصاب دست راستش درست عمل نمیکنه برای همین نمیتونه قلم بریل نویسی رو دست بگیره چند سال پیش دوره آمادگی به خاطر معلولیت دستش به جای حل کردن مشکل(استفاده از ماشین بریل نویسی پرکینز و یا دستگاه بهدید ) مردودش کردند .
این لینک هم مربوط به کارهای تجسمی سه نفر دیگه از بچه های گل گلابمونه :
حسین امیدی :
از این پسر گل بسیار شیطون که هر جا باشه بهمش میریزه و خیلی هم خوش خنده است اطلاعات زیادی ندارم در سفر مشهد برای اولین بار دیدمش . فقط میدونم در سفر مشهد خیلی بهش خوش گذشته بود یه جورایی خیلی …خیلی …
این آقازاده ایی که مهدیار کیایی ازش نام برند اصلا مهدیار نیستش :laughing!!! مهدیار اون پسرک با لباس نارنجی راه راهه که در پست ترافیک در حال باز کردن هدیه شه :heehee!
این آقا کوچولو محمد نجف الهی هست که اینقدر متین و موقر و مومنه که آدم رو یاد این بچه مثبتهای تو فیلمها میاندازه . :angel:love
برد بیناییش موربه ! بیناییش بد نیست اما خطای دیدش براش خطر سازه برای همین در مدارس نابینایان درس میخونه ! جالبه که بدونید اقوامش نمیدونن اون نابینا یا کم بینا محسوب میشه و در مدارس ویژه تحصیل میکنه !
و اما مجتبی سیاسرانی :
مجتبی هم از بچه هاییه که ۵-۶ ساله میشناسمش ! مادرش میگه اوتیسم نیست اما به نظرم الان نیست قبلا بوده ! از بچه های درخود مانده ایی بود که واقعا اگر این مادر فعال رو نداشت کوچکترین آینده ایی نداشت ولی الان با روند تکامل و رشدش در یادگیری و بهتر شدن برقراری ارتباط موثرش با اطراف مطمئنم این پسر کوچولو هم روزی مرد بزرگواری خواهد شد .
میلیونها میلیون هزینه های کاردرمانی و درمانی و پیگیری مجدانه اولیائش که تحصیلات خیلی بالایی هم ندارند باعث پیشرفت مجتبی شد .
اغلب این بچه ها تا به حال میلیونها میلیون فقط هزینه کاردرمانی و هزینه درمان دادند تا به این سن رسیده اند فقط مجتبی نیست .
دولت ؟؟؟؟ :sick:sick:sickنه بابا :rolling:rolling:rolling این خبرا نیست :waiting:waiting خود خانواده ! :eyebrow
چند وقته میخوام از هادی عکس بزارم قسمت نمیشه ! هادی خیلی بامزه است یک ویژه گی کمیکش اینه که موهاش مدل میکروبیه !! :wink:wink به طرف بالا رشد میکنه هی میگیم بلندتر بشه میخوابه اما انگار نه انگار مثل درخت رو به بالا داره میره :laughing ! بچه خوبیه آرومه همه جا هم آویزون گردن شکسته بنده است بی سر و صدا و خوش خنده مث داداشش حسین . البته خوش خنده گیش کی گفته حسین بی سر و صداست ؟ :sick:silly:nailbiting
تا بعد .:regular

تعمیرگاه گاوی

مهر۸

سلام
زنگ تفریح از حسین :
چند روز پیش متفکرانه از من پرسید :
_ شیر رو شجوری درس میکنن ؟ :eyebrow
گفتم : شیر رو گاو ها درست میکنن . :heehee
_ یعنی شیر رو شجوری تو پستالیکا میریزن ؟ :thinking
بلافاصله ادامه داد :
یعنی گاوا رو میبرن تو تمیرکار گاوا از قنبلشون شیر میگیرن ؟ :silly
بعد هم فوری گفت : پیف پیف همینه اینقده بو بد میده !:silly
منظورش از ت(ع)میرکاری کارخونه بوده !:laughing پستالیک هم پلاستیکه دیگه :shades
توضیحات تکمیلی جهت ارتقا دانش بچه م داده شد ! :teeth
هادی امروز واکسن داشته برای عصای سفید آخر هفته اقدام میکنم !
بانو ندا در اولین فرصت جواب شما رو ایمیل میکنم امشب یا فردا صبح .
تا بعد .

هیجان اول مهر

مهر۷

سلام
اول مهر ما از شب قبلش با هیجان فراوان شروع شد ! البته ربطی به مهر و مدرسه نداشت !
قبل از شرح ماجرا :
۰- کامنتی از من و دلنوشته هام
الحمدالله که خوب بوده فقط یه چیزایی برام سوال داشت:
۱- چرا برای دخترها هم برنامه ریزی نمکنین درسته که شما پسر داری ولی دختربچه هایی هم هستند که نیاز به کمک دارن
۲-با توصیفهات که در مورد عصا دادی با این حساب همه عصاهاشون غیر استاندارده که
۳-امنت؟ یعنی عصاندارن؟ امانت باید بگیرن؟ مگه میشه؟
۴-این نقاشی ها مال کم بیناهاست دیگه نه؟
۵- …
برای من و دلنوشته هایم :
دختر ها هم در برنامه های ما بودند ولی خودشون استقبال نمیکنند . چون دخترند پدرهاشون مخالفن با پسرا قاطی بشن . این هم از اون فرهنگهای در بوقی و ضد فرهنگی بعضی هاست .
بعضیهاشون هم راهشون به ما دوره . این بچه ها همه شون غیر از حسین حیدری مال منطقه غرب و آریا شهرند و مسیرشون به هم تقریبا یکیه ولی دخترا مال پاسداران و میدون خراسون هستند که مسیرشون به ما نمیخوره !
شاید بعد ها اگر در خدمتشون بودم تابستان دیگه یک سرویس هم از اون طرف گذاشتم .
عصا رو گیرت نمیاد که بخوای حتی امانت بگیری هفت خوان رستم داره کسی دنبالش نمیره !
نقاشیها مال کم بیناهاست البته دید بیناییشون اون طوری نیست که فکر کنی چشاتو تار کنی و بگی این جوری میبینن ! خطاهای دید و درک نکردن فاصله از اشیا گاها باعث حادثه های مختلف براشون میشه . محدوده بینایی بستگی به نوع بیماری چشمیشون داره مثل دید های مورب که با گوشه چشم هست !
این هم به خاطر روی گل شما :
A20.jpg
۱- جواب هانیل و نرگس درباره اینکه عصای سفید گیر میاد یا نه ! چرا باید امضا بدی و اینا !! :
نمیتونم قاطع بگم که عصا گیر نمیاد چون هنوز خودم شخصا اقدام نکردم فقط شنیدم .
ولی برای اینکه روشن بشه یکشنبه که وقتم خالیه به یکی از مراکزی که قبلا معرفی شده مراجعه و درخواست عصا میکنم .
چون مدتهاست حسن در آرزوی عصا مونده ! و خودمم مایلم زودتر الفتی بین فرزندم و همراه سپیدش بوجود بیاد .
جریان اقدامات رو مینویسم .
۲- بر و بچه های پرشین بلاگ پلیز لطفا لینکهاتون رو درست کنید .
۳- آخرین گردش ما در تابستان ۸۶ آموزش خرید از فروشگاه شهروند بود که در اولین فرصت که حالش بود شرحش رو مینویسم .
۴- خانم هاشمی عزیز لینک کارهای تجسمی امیر حسین و مجید رو برام بزارید که توی سایت پیداش نکردم ! بی زحمت :teeth
5- پنج نداره دیگه :teeth
و اما شب اول مهر امسال ما این جوری شروع شد :
یکی از همسایه های توی کوچه مان با پسرش دعواش شده بود ! پسره هم اومد ساعت ۲ نصفه شب زد شیشه ورودی آپارتمان ما رو خورد کرد و زهره همه مون رو ترکاند بدجوری ! :nailbiting
این آقا از همون آدماییه که وقتی از طرف پلیس اردنگی خوردند داد و هوار ملت دراومد جوون مردم رو کشتند !!! …
این اقا یک هفته بعد از نصب کولر گرون قیمت آکبند روی بام اومد و موتورهاشون رو باز کرد و ۱۰۰ تومان خرج روی دست ما و همسایه بیچاره مون گذاشت ! دو تاییمون هم نوزاد تو خونه داشتیم !
این آقا هزارتا کار دیگه هم میکنه که جای گفتنش نیست !
ولی تا اومدن بگیرنش همسایه هایی از قماش آدمای دلسوزی که طومار برای آزادی اراذل اوباش تهیه و امضا میکنن اومدند و فراریش دادن !
پلیس طبق معمول اومد گفت استشهاد پر کنید بیارید که هیچکس تو محل جراتش رو نداشته و نداره این کارو انجام بده ! پلیس هم اینو میدونه واسه همین هر بار که زنگ میزنیم اسم کوچه رو میدیم یا نمیاند یا ۳ دفعه باید تماس بگیریم آدرس بدیم !!! تازه استشهاد هم پر کنیم و بفرستیم پس فردا اگه بلایی سرش بیارن باز ملت اند دلسوزی که ازش عاصی اند میفتن به جونمون که جوون مردم رو بیخود لو دادین !!
شیشه های آپارتمان از رنگ و نوع کمیابه تا حالا که نمیدونم چندم مهره گیر نیاوردیم ! مجبور شدیم امروز یه تیکه ورق فلز به جای شیشه خوشگلش جوش بدیم باز این پسره و باباش دعواشون شد سراغ ما که بهشون نزدیکیم نیاند !
دیشب از پله ها صدای پاورچین و کفش شنیدیم ! ماشین و اثاث انباری رو عوض جونمون بخشیدیم و درب رو باز نکردیم و جیکمونم در نیومد !چون فایده ایی نداشت ! صبح دیدیم چیزی کم نشده !
حالا بعضیا دلشون واسه مشت و لقد و چک و سیلی اینا میسوزه !
حسن که بچه ام همچین پرید که تا ۴ صبح بیدار بود ! خدارو شکر حسین خونه نبود که از این هم که هست بیشتر ترسو میشه !
صبح شال و کلاه که نه ! دو مدل لباس عوض کرد تا به مذاقش خوش اومد ! سر و کله رو صفا داد و رفتیم مدرسه ! با چشمای قلمبه و سرخ !
مدرسه خراب شده اش که آخرش هم خراب نشد که نشد ! از نوسازی مدارس اومدن گفتند که این مدرسه ۵۰ سال دیگه هم کار میکنه ! اما من فکر میکنم ۵۰ سال دیگه باید سالگرد ۴۹ یا ۵۰همین ترحیم بچه ها رو همینجا بگیریم ! یادم باشه جناب بوربور رو در مجلس ترحیم بچه م حتما دعوت کنم :waiting!
ولی خوشبختانه معلم امسال حسن خیلی خوبه خوبتر از خوب .
همونیه که میخواستم . فعال جوان مبتکر دلسوز و خلاق .
امیدوارم سال خوب تحصیلی برای حسن و همینطور من باشه .
اولین دیکته اش ۱۸ شده که سابقه نداشته همچین نمره خوبی از این درس بگیره :applause .
سال تحصیلی جدید رو به همه بچه ها تبریک میگم و به مادرا تسلیت ! :teeth
تا بعد .

ترافیک بدون ماشین

مهر۵

سلام
گزارش تصویری از گردش در شهرک آموزش ترافیک .
۲۸ شهریور
تعداد بچه های روشندل ۱۸ نفر .
احتیاج به توضیح خاصی نیست .
بچه ها قبل از ورود به شهرک آموزش های ابتدایی درباره عبور از خیابان و قوانین عابر پیاده را از معلم مدرسه خود که در این گردش همراه ما بود گرفتند .
2.JPG
3.JPG
پل عابر پیاده در اختیار پیاده هاست . نترس هیچ موتوری اینجا نمیاد از چاله چوله هم خبری نیست .
5.JPG
چپ راست چپ راست آروم عصا بزنید خیلی از روی زمین بلندش نکنید . عصا ی استاندارد قدش باید تا بالای کمرتون باشه . حرکت پا باید با حرکت عصا ضربدری باشه یعنی اگه عصا رو جلوی پای چپ میزنید پای راست رو جلو بیارید .
6.JPG
نمایش بیشتر رنگها و افه های کمیک و بامزه داشت ….
7.JPG
…. ولی تو میدونی چطور میشه رنگها رو به بازی گرفت و به شکلک های خنده دار صورت بازیگر از ته دل خندید .
8.JPG
حسن میکروفون اینجاست دهنتو بیار جلو ! ( این حرکت علی صادقی برام جالب بود ) بعد علی صادقی آیاتی درباره ماه رمضان تلاوت کرد که همه رو تحت تاثیر قرار داد .
9.JPG
( هیچ کدوم از روشندلان نمیدونند چراغ راهنمایی سر چهارراه سلیمی جهرمی نبش مدرسه نابینایان محبی صدای سوتک مانندی داره که برای این بچه ها صبح تا شام جیغ میزنه : من به خاطر تو اینجام . )
10.JPG
باز هم کارگاه خلاقیت و کاریکاتور شاد و نشاط انگیز خانم هاشمی .
11.JPG
اثری دیگر از امین زال :
12.JPG
اثری از محمدرضا حدادی :
13.JPG
عصا یک گنجه که گیرت نمیاد مگه اینگه چندتا امضا و انگشت بزنی تا امانت بگیری !
asa.JPG
یک یادگاری موندنی از گردش امروز به جای ماشینهایی که گفتند خرابه (الله اعلم!!) و سوار نشدید !
morteza.JPG
همونی که میخواستم ! شهرک ترافیک که بدون ماشین نمیشه !
kado.JPG
بعد از نظر سنجی از بچه ها و مادران ، این گردش در گروه گردش های علمی بهترین گردش از نظر کیفی و محتوایی قرار گرفت .
تا بعد .