مادر سپید

مادر یک روشندل

آدما تو روزنامه نمیرن !

شهریور۲۸

سلام
خوب بود زودتر شرح این گردش رو مینوشتم . امروز به شهرک ترافیک رفتیم که خودش دنیایی از تجربه گرانبها برای بچه ها بود اینم لینکش در ایران کارتون …و روز شنبه هم آخرین گردش علمی مون در تابستان ۸۶ : آموزش خرید در فروشگاه شهروند .
بازدید از روزنامه اطلاعات که قدیمیترین روزنامه ایران هست اولین گردش های فرهنگی ما محسوب میشه .
برای اینکه متوجه بشید چقدر این برنامه اطلاعات به بچه ها داده از زبان حسین ۸ ساله این گردش رو تشریح میکنم :
پنجشنبه مامان حسن به مادرم زنگ زد و گفت که شنبه میخواییم به روزنامه بریم . فکر کردم چطور میشه توی روزنامه رفت ! عجیب بود . شنبه من و مادرم و خواهرم که اونم روشندل هست به روزنامه رفتیم خیلی دور بود من تو راه فکر میکردم اونجا چجور جاییه و چجوری آدم تو روزنامه میره ! وقتی به اونجا رسیدیم من دوستانم رو دیدم و خیلی خوشحال شدم که با اونها هستم مخصوصا حسن که بهترین دوستم هست .
خانم حسینی که خودش هم تو روزنامه کار میکرد به ما قسمتای مختلف رو معرفی میکرد بازدید ما از اتاق تحریریه شروع شد چند بار نوک پامو زمین کوبیدم تا از روی صداش بفهمم اتاقش چقدره ، صدا طرفم برنگشت و فهمیدم خیلی بزرگه یه کم ترسیدم نکنه گم بشم . تحریریه جایی بود که خبرنگاران مشغول نوشتن خبر بودند . اونجا دوستم حسن بلند به خانم حسینی گفت خبر اومدن ما رو هم تو روزنامه مینویسین ؟ بعد چند نفر جواب دادند که بللله مینویسیم صداشون مهربون بود ، امن بود خیالم راحت شد . بعد به اتاق فکس و تلکس رفتیم صداش مث پرینتر آزمایشگاه بیمارستانم بود بیغ بیغ بیغ بببیغ ببیغ … ما به این دستگاه دست زدیم و کلی ذوق کردیم . خانم حسینی به ما گفت اینجا خبرا به وسیله فکس میره تو کامپیوتر بعد چاپ میشه من نفهمیدم چطوری دوستام هم همینطور بعد مامان حسن گفت خبرا رو مث وقتی تو کامپیوتر تایپ میکنیم تو کامپیوترا به وسیله سیم ها میفرستن .
بعد رفتیم به اتاق کامپیوتر اونجا ساکت بود انگار هیشکی اونجا نبود بعد خانم حسینی گفت اینجا اتاق بزرگیه که روزنامه نگارا خبرا رو تو صفحه روزنامه یا مجله میزارن . مامان حسن هم گفت : اینجا یه اتاق بزرگه که شاید ۵۰ تا کامپیوتر روی میز هست که پشت هر کدومش یک نفر نشسته و کارش رو انجام میده . علی صادقی پرسید اینجا میشه آهنگ هم گوش کرد ؟ خانم حسینی گفت میشه چون اینجا خیلی کار فکری نمیکنن و ترتیب گذاشتن مطلب ها و گذاشتن عکس توی صفحه ها اینجا انجام میشه که مطالب صفحه خوندنی و قشنگ بشه . ما اونجا به چند کامپیوتر دست زدیم کیسشون با مال ما فرق داشت رو میز خوابیده بود یه جور دیگه بود من مونیتور ال سی دی رو هم که فقط اسمشو شنیده بودم رو اونجا دیدم و دست زدم .
برای اینکه به چاپخونه بریم سوار یه آسانسور بسیار بزرگ شدیم که دو تا در داشت مامان حسن به ما گفت وااای اینجا اندازه اتاق ماست ! وقتی همه خندیدن فهمیدم شوخی کرده ! اینققده بزرگ بود که همه مون توش جا شدیم !
وقتی به طرف چاپخونه میرفتیم شنیدم مامان حسن گفت اینجا آرشیوه فکر نکنم واسه بچه ها جالب باشه !! علی پنجه ایی که جلوی من واستاده بود گفت آرشیو جاییه که روزنامه ها و مجله های قدیمیشون رو نگه میدارن ، همه جا آرشیو هست مث صدا و سیما که من همیشه میرم قسمتهای قبلی برنامه سلام کوچولو رو میشه از اونجا گرفت . مامان حسن خوشش اومد و ما رو برد اونجا(مامان حسن ::applause:silly:hug:love )! خانم حسینی گفت اینجا از اولین روزنامه های اطلاعات تا حالا نگهداری میشه و هر کی بخواد یه خبری رو حتی مال ۸۰ سال پیش رو ببینه میتونه بیاد اینجا و اونو پیدا کنه . حتی اولین شماره روزنامه اطلاعات هم که ۸۴ سال قبل ۴ تیر چاپ شده بود رو توی یه قاب شیشه ایی نگه داری میکردند ! وقتی دوستم که قدش بلندتر از من بود میخواست به قابه دست بزنه مامان حسن گفت این یه قاب شیشه اییه که یک من خاک روشه و خیلی کثیف شده دست نزنی بهتره . ولی دوستم دست زد .
بعد رفتیم طرف چاپخونه صدای بلندی از دستگاه ها میومد . خانم حسینی گفت وقتی تو اتاق کامپیوتر صفحه ها طراحی میشن مطلب و عکسش رو میزارن میفرستن تو چاپخونه تا چاپ بشه تو چاپ خونه با نور مخصوص اون مطلبا رو روی یه صفحه میتابونن که اسمش زینک هستش ما به زینک دست زدیم یه تیکه آهن صاف صاف بود که گفتند روش عکس و نوشته است و قتی رو زینک نورش رو تابوندن مث کاغذ عکاسی اونو ظاهر میکنن که من درست نفهمیدم چه جوریه !! ولی فهمیدم که روی هر زینک فقط یه بار میشه نور تابوند مث عکس که فقط یه بار میشه روش عکس چاپ کرد . کاش پرسیده بودم این زینکا رو بعدا چیکار میکنن .
خانم حسینی گفت چون این چاپخونه خیلی بزرگه خیلی از روزنامه ها و مجله های دیگه حتی کتابهای دیگه هم اینجا چاپ میکنن . گفت مثلا ۷۰۰هزارتا روزنامه همشهری رو تو ۲ ساعت چاپ میکنن ! روزنامه های کیهان جام جم اطلاعات و مجله هایی مث اطلاعات هفتگی و جوانان که خواهرم همیشه میخونه هم اینجا چاپ میشه . بوی نفت خیلی زیاد بود مامان حسن میگفت این بوی مرکب ها و رنگ هست بعد چند تا از روزنامه ها که تازه چاپ شده بود رو برداشتیم انگار خیس بودند مامان حسن گفت به خاطر اینه که مرکب ها مایع هستن و کمی باید بگذره تا روزنامه ها کاملا خشک بشن .
بعد از اون به سالن کنفرانس رفتیم اونجا یکی از روزنامه نگارها اومد با ما صحبت کرد و صدامون رو تو واکمنش ضبط کرد تا بعدا تو روزنامه چاپ کنه . او گفت که هر حرفی که گفتیم رو میره تو تحریریه مینویسه بعد میفرسته تو کامپیوتر و بعدش هم خودتون میدونین . علی صادقی و مجید تفرشی و علی پنجه ایی با همدیگه قران خوندن اونم از توی یه میکروفن کوچولو که جلوی هرکدوم مون روی میز کنفرانس بود صداش خیلی آروم بود اصلا به میکروفن مدرسه و یه بلندگوی سالن مدرسه مون شبیه نبود . از ما عکس گرفتند و با چایی و شیرینی پذیرایی کردند و در آخر هم بعد از عکس دسته جمعی با خانم حسینی ایشان به ما یک کیف و یک عروسک (عروسک هایی که با یونولیت پر شدند ) که دست زدن بهش کلی کیف میداد هدیه دادند .
وقتی سوار اتوبوس شدیم مامان حسن بهمون کیک و شیرکاکائو داد که خیلی چسبید بعد هم یه مسابقه گذاشت که از هر کدوم از سفرامون که بیشتر خوشمون اومده خاطره بنویسیم تا بهمون جایزه بده منم تمیز و مرتب نوشتم .
وقتی از اونجا برمیگشتیم فهمیده بودم که آدما تو روزنامه نمیرند حرفهایی که میزنن و فکرهای که میکنن تو روزنامه میره .
چون مطلب حسین توسط خواهرش ادیت شده و کمی بزرگونه بود من هم ادیتش کردم :teeth برگردوندم به گویش حسین که تا حدی بهش آشنا هستم . در ضمن همیشه به حرکتهای پا و سرانگشتان بچه ها دقت میکنم از عکاسهایی هم که دعوت میکنم میخوام این نکته رو در عکسها لحاظ کنند . عکس ها دستم برسه میزارم .
تا بعد .

مادر مادر مادر صبر

شهریور۲۷

سلام
بازدید فرهنگی روزنامه اطلاعات در روز شنبه به خوبی برگزار شد وقتی گزارش روزنامه آماده بشه لینک میکنم احتمالا مصاحبه و گزارش روزنامه نگاران گویاتر خواهد بود . از سرکار خانم حسینی و همکاران محترمشون سپاسگذارم که با حوصله و عطوفت فراوان از بچه ها استقبال و پذیرایی کردند .
من فکر نمیکردم از این برنامه استقبالی بشه ، تصور میکردم به خاطر اینکه روزنامه مختص به افراد غیر استثنایی هست مادران خوششون نیاد که بیاند ولی از ۱۸ نفر ثبت نامی ۴ نفرشون نیومدن که دو تاشون عذرغیر موجه داشتن !
خوشحالم که طرز تفکر مادرا داره کم کم عوض میشه . نه اینکه فکر کنید مادرای ما خیلی باسوادند و از روی علم و آگاهی کلاس نرفته شون این طور فکر میکنند خیلی هاشون تا ۵م هم نخوندن ! ولی مثل مادرای دکتر و مهندس و خبرنگار و معلم فقط تک دماغشون رو نمیبینن ، امیدوارم یک روز بتونم برای ارتقا پایه تحصیلی مادران کم سواد که برای خواندن کتاب های توانبخشی و یا مطالب مورد نیاز فرزندانشون دچار سختی هستند نقشی داشته باشم .
دوست دارم یکی از این مادران رو نام ببرم که بارها و بارها ازش یاد کردم ولی هر بار هم حق مطلب رو نتونستم ادا کنم . مادر کم حرف قانع صبور مهربان و عاشقی که به حد سپیدی مطلق سپید و وسیع فکر میکنه …
مادر مادر مادر مادر مهران سلمانی …
مادر مهران سلمانی که الان ۷ سال از ۹-۱۰ سال عمر فرزندش پا به پای او هر روز از صبح تا ظهر در مهد کودک آمادگی و مدرسه اش حضور داشته بدون اینکه نقش مهمی رو ایفا کنه فکر کنم بزرگترین ارزوی این مادر این باشه که با غذای گرم منتظر مهران در منزل باشه تا اینکه روی نیمکت مدرسه مو سفید کنه . مهران با همه مشکلات اوتیسم و نابینایی و غیره اش کنار اومده و الان با یک سال تاخیر به کلاس سوم میره ! جز اول قران رو حفظ کرده به این شکل که اول مادر خوب گوش داده و حفظ کرده و بعد به فرزند نحوه درست خواندن رو آموخته . مرحبا به این مادر که تا چند سال پیش حتی در خواندن اسمش هم دچار اشکال بود و حالا قران رو بدون اشتباه میخونه . مرحبا به این صبر که همیشه الگو من بوده .
کمتر مادری تا این حد صبر میکنه و در برابر طوفان و هجمه و ناملایمات مثل کوه قد علم میکنه و با صبر و متانت پیگیر مسائل تحصیلی فرزندش میشه .
احساس خوش بختی میکنم که مادرانی به این محکمی میشناسم و افتخار میکنم اگر اجازه بدند دستشون رو ببوسم .
مادر ، مادر صبر ، مادر مهران .
این لینک کار هنری صمیمی ترین دوست حسن هست حتما ببینید حتما حتما ببینید او تا به حال حتی خمیر رو لمس نکرده بود .
حسین حیدری با باز کردن ماشینهایش و استفاده از آرمیچر های ماشینها اشیای جدید درست میکنه او یک مبتکر مخترع و مبدع روشندل کوچولوییه که هیچ کس این استعداداو رو کشف نکرده ولی در زمینه خلق اثر هنری خانم هاشمی اولین کاشفش بود !
:applause:applause:applause
تا بعد .

اولویت بندی ! عقل کل

شهریور۲۳

سلام
حلول ماه مبارک رمضان بر شما مبارک .
التماس دعا .
خیلی سرم شلوغه نمیرسم وب رو آپ کنم . طراحی و دوخت کیف که غیر از نیمه شب فرصت دیگه ایی برای اون ندارم و برنامه ریزی گردش های آخر تابستانی ..
شنبه ۲۵م بازدید از روزنامه اطلاعات جهت آشنایی با حرفه خبرنگاری و احیانا چاپ روزنامه که بستگی به شرایط موجود در محل داره .
شهرک آموزش ترافیک هم ۲۸م …. که مدیرش حاضر نبود یک روز از ۳۶۵ روز سال رو به بازدید بچه های روشندل اختصاص بده ! حضورا رفتم تا برنامه ها رو ببینم و بار آموزشیش رو محک بزنم ! بیشتر به یک پارک بازی شبیه بود مخصوصا آموزش راندن ماشین ها ! دائم به بچه های حاضر در پارک تذکر میدادند فقط یک دور فقط یک دور ! اگر بنا بر آموزشه پس چرا فقط یک دور ؟؟
آموزش عبور از خیابان بد نبود نمایش هم داشتند که فرصت نکردم ببینم ..
مدیرش با قیافه حق به جانب و افه عقل کلی میگفت :
خانم اینجا پارک آموزش ترافیییکه ! اسسمش روشه آموزشش ترافییک به چه درد بچه های شما میخوره ! بعد هم اضافه کرد اینو میگم که نکنه مادراشون بیان اینجا دپرس بشن چرا آموزشها به درد بچه هاشون نمیخوره !
حاضر جواب نیستم ! ولی با لبخند گفتم : یعنی فکر میکنین بچه های ما به خیابون میرسن پرواز میکنن ؟
فکر کنم یه کم جا خورد ! گفت : ولی باید یکی بچه رو از خیابون رد کنه دیگه خودش که نمیتونه !! _ بله ممکنه خودش نتونه عبور کنه ولی نباید بدونه چراغ قرمز و سبز چه فرقی با هم دارند !؟ نباید قوانین راهنمایی رانندگی رو بدونه صرفا به این خاطر که نمیتونه رانندگی کنه ؟
جوابی نداشت ! گفت باشه بیایید ولی ما روز شلوغی داریم نمیتونیم به شما برسیم بچه های شما در اولویت نیستند ! میخواستم بگم برای طرز فکرتون متاسفم ولی گذاشتم وقتی توانایی بچه ها رو دید بعد بهش بگم .
بچه های غیر استثنایی سوار بر ماشینهای فانتزی دائم به در و دیوار میخوردند ! این هیچ اشکالی نداره ولی اگه بچه های استثنایی باشن مسئولیت داره ما که خودمون همراه میشیم تا از جامعه !!!! سلب مسئولیت !!!!!! کنیم دیگه چی میگید ؟ … خیلی خوب باشه !شما که هیچی بزرگتر از شما هم نتونسته ما مادران استثنایی رو در این راه دلسرد کنه .
یکی از باغبانهای اونجا کنار حسن در ماشین نشست و پسرک طفلکی ام رو در محوطه چرخاند ! باغ دلت آباد ، خنده شیرین فرزندانت مستدام .
حسن ، نیکوی دلم ، زیبایی زندگی ام ، خوش به سعادتت که نگاه های مردم رو نمیبینی و نگران نگاه های آزار دهنده نیستی ! چرا هنوز با این نگاه ها مشکل دارم ! چرا دلم هنوز ناآروم میشه ! تا کی باید چشمهام رو از این کژی ببندم ؟!
قشنگ نگاه کن ! مستقیم نه گوشه چشمی ! چشاتو خمار نکن ! ابروهاتو هشتی بالا نده ! گوشه لباتو پایین نده !
اسمش حسن ه یعنی زیبایی ، نیکویی ، قشنگی ! همه شون حسن هستند . حسن ، حسن ، حسن ….
تا بعد .

کوله پشتی سپید

شهریور۱۹

سلام
اسم این کوله احتمالا همین خواهد بود فعلا فقط اسمش حاضره !:laughing
دیروز رفتم سپهسالار با آشنایی دائی یکی از بچه ها با یک تولیدی کوله پشتی آشنا شدم که کارش تمیز و بی عیب بود ! خیلی مادی برخورد کرد ! برای طرح آزمایشی فعلا ۵ تا ۱۰ کوله خواستم که ایرادهای کار دربیاد گفت دونه ایی ۲۰ هزارتومان :hypnoid فکم همچین افتاد که نمیتونستم جمع کنم !! اول که شونصد طرح مختلف نشون داد و اصرار داشت یکی از همینا رو انتخاب کنم ! به خاطر اینکه هزینه الگو کشی برنداره ! بعضی هاشون بد نبود .
یک مدل کیف جدید دیدم که بهش میگن سه تیکه ! گرون نخرید قیمتش توی بازار تهران بازار آهنگران نرسیده به چهاراه سیروس ۱۴ هزارتومان تک فروشیه ! یک کوله چرخ دار با یک کیف نهار خوری مربع کوچک و یک جامدادی گرد انگار :question یادم نیست دقیقا ! دخترانه هاش باربی :nottalkingو پسرونه اش اسپایدرمن بود:thinking !
کیف جالبیه برای الگو از نظر تعداد تیکه هاش …
کیف ما باید جای عصای سفید ، لیوان ، تغذیه ، ورقه ، کتاب ، دفتر ، قلم ، لوح ، شلوار ورزشی و احتمالا ملزومات دیگه داشته باشه !
این همه جا !!!! به قول تولید کننده این که یه چمدونه ! خوب درسته خوب شد یکی فهمید بچه ها چی میبرند:dontknow البته کوله های پر جیب و زلمزیمبوتر هایی هم هست که بچه های غیر استثنایی میخرن ! بدون اینکه از جیبهاش کاربری داشته باشند !
خوب به نظرم رسید لباس ورزشی بچه ها در کیف جداگانه ایی تعبیه بشه چون معمولا روزهای ورزش بچه ها کتاب کمتری حمل میکنند ! بعد باز به نظرم رسید که با یک زیپ بشه این قسمت رو به کیف متصل یا جدا کرد این هم یک راه دیگه است که جدیده از دوگوله خودم استفاده کردم :teeth !
برای عصا هم همینطور باید کیف جداگانه ایی داشته باشه که بشه بدون کوله حملش کرد ! اون یکی رو به خاطر سایز و شکلش نمیشه متصل به کیف کرد ! ( لازمه بگم عصا در سه یا چهار قسمت جمع میشه ! دیدید حتما نگید ندیدم :sick اینو گفتم که بعضی ها خدای نکرده فکر نکنند یه عصا مث آنتن بیسیم از کیف بیرون زده:silly !)
جا برای کاغذ رو نمیدونم ! ممکنه داخل کیف جاسازی کنم ولی اگر جدا باشه ممکنه بهتر باشه:thinking چون هفته ایی ماهی یک یا دو بار برحسب نیاز کاغذ بگیریم ! جای کاغذ خیلی مهمه چون دیدم بچه ها دچار مشکل در حمل کاغذ بدون اینکه تا بخوره شدند :oh!
کاغذ های مخصوص بریل که چیزی شبیه به کاغذ ضخیم کاهی یا تخصصی تر بگم کاغذ گراف ۱۰۰ هست بیرون گیر نمیاد گراف ۱۰۰ هم که شبیه ترینه کمی لیزه و برجستگی که ایجاد میشه زودتر از بین میره این کاغذ ها رو با هزار دردسر که خودش حدود ۱۰ پست میشه:sad !!! از دفتر مدرسه تهیه میکنیم و هر مثلا ۲۰ تاش یک دفتر برای یک هفته میشه ! هر هفته تعدادی کاغذ میگیریم و سیمی و منگه یا به هر روش دیگه به هم وصل میکنیم تا بشه دفتر:whew یک روش ماقبل تاریخی !:phbbbt
این با کوله شد ۴ تا تیکه ! خوب اگر قیمت این کیف تعاونی حساب بشه هزینه کمتری به خانواده تحمیل میشه .
هنوز درباره هزینه ها هیچ برآوردی نشده که امروز عصر میخوام باز هم برم صحبت کنم !
فعلا با پارچه لی یک اتود دوختم ببخشید یک کیف مدل دوختم تا ببینم چی میشه ! :dancing
اگه کسی بخواد طرح این کیف رو سرقت فرهنگی کنه اشکالی نداره میرم سراغ یک طرح ابتکاری دیگه برای بهزیستی روشندل کوچولوها ! در حقیقت برای من مهم اینه که سال دیگه دنبال کیف مورد نیاز فرزندان روشندلمون بازارهای کیف تهران رو بی نتیجه زیر پا نزاریم !
درباره کمک های نقدی که پرسیده بودید ..
اگر تمایل دارید در این طرح یا برنامه های مادی و معنوی بچه ها شریک باشید با این ایمیل تماس بگیرید تا شماره حساب یکی از والدین که برای همین امر خیر در نظر گرفته شده رو براتون بفرستم .
تا بعد .

طراحی یک کیف سپید

شهریور۱۷

سلام
روزهای آخر شهریور و یه کوه کار و فعالیت ! اما نه از نوع تهیه لوازم التحریر و خونه تکونی و غیره :silly!
در حال طراحی یک کیف ویژه روشندلان طراحی هستم تا کتابهای حجیم کمر شکن بریل کمتر تا بخورند . تجربه خاصی در زمینه طراحی کیف ندارم ! ولی کار سختی نیست . اصولا هیچ کاری برای اشرف مخلوقات نباید سخت باشه:smug !
درباره هزینه تولید این کیف دستم بسته است تا حدی میتونم از صندوقی که برای کمک به انجمن تاسیس نشده مون در نظر گرفتم برداشت کنم .
خوش حال میشید اگر بدونید که این صندوق تا به حال بیشترین موجودیش کمک دوستان بلاگر بوده . کمک های ریز و درشتی که معمولا صرف پوشاک اعم از بلوز و شلوار و کاپشن و همینطور کمک هزینه کلاسهای کاردرمانی و لوازم طبی گرانقیمتی مثل کفش طبی و داروهای خاص و حتی نجات بخش پدر یکی از بچه ها در سال گذشته شد :eyelash.
صندوق کوچولوی بابرکت ما چند قلپ نیت خیر میخواد . دست کی بالاست ؟ :dancing
قطع کتابهای بریل ۲۸ در ۳۰ هست و پیدا کردن یک کیف زیبا سبک و جا دار با این اندازه تقریبا محاله ! یا زشت و سیاه و بد بدوختند یا نه خیلی خوشگله و خوش رنگه ولی سنگین و گرونه ! حالت سومی نداره ! چرا البته کمی جا هم نکته سومه :wink .
یک روز درسی اگر برنامه درسی یک بچه کلاس دومی مثلا ریاضی ، بنویسیم (جمله سازی و انشا قدیم خودمون) ، دیکته باشه میشه دو کتاب و سه دفتر به قطر ۱۰ الی ۱۵ سانتیمتر و وزنی حدود ۴ تا ۵ کیلو ممکنه بیشتر هم بشه !
میخوام یک جمله روحیه بخش کوتاه روی کیف به بریل برای بچه ها بنویسم ولی در حال حاضر فکرم بسته است کمک جمله ایی کنید حداکثر ۵-۶ کلمه .
باید اول یک تولیدی خوب پیدا کنم که دایی یکی از بچه که در صنف کیف و کفش هست ممکنه بتونه بهم کمک کنه .
این کیف باید زیبا ، خوش رنگ ، سبک ، جادار و در شان یک کودک ایرانی باشه خالی از هر هجمه فرهنگی غیر ایرانی !
بشینم چند اتود برای کیف بزنم !
خیلی کار دارم …
پیشنهادی هم در زمینه کیف دارید بدید . اگر احیانا در محله شما کیفی با این مشخصات هست برای من تشریحش کنید ، متشکرم .
تا بعد .

من سکه ندارم !

شهریور۱۵

سلام
عنوان این مطلب هیچ ربطی به مطلب نداره !! همینجوری !
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
من سکه ندارم …
اون فقط ۷ سالشه !! یعنی بازم باید آمادگی بمونه !؟ اون همه شعرا رو حفظه !
ببین چه قشنگ آهنگ کردی میخونه : مینا خانوم مینا ..مینا خانوم مینا اون تازه ۷ سالشه تا آخر عمرش وقت داره روخوانی رو یاد بگیره ! ترو خدا مردودش نکنین !
درددل یک مادر سپید دیگه !
توضیح :
نمیخوام به کسی تهمت بزنم یا ادعایی در مورد سکه داشته باشم این سکه رو از وقتی که فرزندم در همان مدرسه استثنایی نابینایان توسری خورد و پشت درب توالت ساعتها ایستاد و یا در سطل آشغال انداخته شد و دست آخر هم در دوره آمادگی مردود شد … این سکه رو اون موقع دیدم با درخشش طلایی و نگاه دزدانه مادر سپیدی دیگر که میخواست امسال لااقل پسرش قبول بشه !
الان رو نمیدونم همون سکه هست یا نه احتمالا آپ تو دیت شده شایدم نشده !! نمیدونم ! اما نه یه چیزایی میدونم …
در دوره آمادگی بچه های روشندل شعر خوندن و بازی و قصه و نقاشی و کاردستی مهم نیست این دوره از پیش دانشگاهی هم سخت تره هر دانش آموز باید مثل بلبل بخونن و بنویسن ! و گرنه مردود میشند !
تا بعد .

یک قلپ قلب

شهریور۱۴

سلام
و باز هم امین … پسرک کم شنوایی که در اثر سقوط از پله های مدرسه اش نابینا نیز شد .
نه البته مطلقا نابینا ولی دید او تا حدود یک متر هست و این نظر کارشناسانه نیست چیزی هست که من احساس کردم .
کلاس چهارم بود که این اتفاق براش افتاد . فکر نمیکنم چنین شوک بزرگی لازم به توضیح باشه . برای بهتر شدن شنواییش از روش کاشت حلزون استفاده کردند و این جراحی و عارضه های بعد از اون باعث شد کلاس پنجم رو نتونه با موفقیت طی کنه این یک سال ، سال بعد مدرسه ناشنوایان پرونده رو زد زیر بغل مادر کم سوادش و گفت معلم با تخصص نابینا نداریم ببریدش مدرسه نابینایان ! و دومین سال کلاس پنجمش رو در مدرسه نابینایان گذروند با یک معلم نابینا ! آموزش به یک ناشنوا توسط یک نابینا !! اون هم بچه ایی که به تازگی بیناییش رو از دست داده جراحی سختی رو پشت سر گذاشته و چیزی به اسم روحیه براش باقی نمونده ! به همین راحتی امین یک بار دیگه مردود شد ! چه اهمیتی داره !
سال سوم دوره پنجم ابتدایی دو ماه ابتدای سال امین در خانه بود جنابان آموزش و پرورش و مدیریت مدرسه نمی تونستند تصمیم بگیره امین در کدوم مدرسه تحصیل کنه نابینایان یا ناشنوایان !!؟
القصه دردسرتون ندم خلاصه کنم بعد از دو ماه امین باز رفت مدرسه نابینایان امسال سه تا تجدید داشت :
انشا که صفر شده بود ! مدنی و علوم !
من نمیدونم این درس انشا چه ضرورتی داره که برای یک بچه ناشنوا تدریس بشه اون هم با این سختگیری . دایره لغات بچه های ناشنوا خیلی کمتر از ماست البته این دلیل نمیشه که نتونن احساس خودشون رو بیان کنند ولی در مورد امین میشد با این همه فشار های روحیی که داشت به خاطر استثنایی بودن وضعیت او و استثنایی بودن مدرسه اش و استثنایی بودن خیلی چیزای دیگه تخفیفی برای او قائل شد ! اطلاعات کم مایه ایی که در این مقطع به بچه ها داده میشه چقدر در زندگی آتی او مهم هست که به خاطرش یک سال دیگه یک بچه رو خورد کنند ؟
درس علوم در مدرسه بچه های ما چطور تدریس میشه ؟ یک فتوکپی میفرستند خونه با این مضمون :
سئوال ۱
سئوال۲
سئوال۳
حفظ میکنن میرند مث طوطی تکرار میکنن ! این درس علومه ! منکر نمیشم گاهی در آزمایشگاه یا کلاس سر درس یک بار هم مثلا اندام انسان رو با مجسمه تشریح کنند ولی یک بچه بینا چقدر با چشم میبینه و با ماکت بازسازی میکنه و باز هم غلط میگه و اون وقت از بچه نابینا انتظار دارند با یک بار لمس کردن در مثلا جلسه هشتم علومش در جلسه شانزدهم یادش بیاد که قلب و کلیه کجاست !؟
خوب اشکال نداره امین جان بزار فکر کنن تو نمیدونی قلب کجاست !
آخه من هم نمیدونم قلب کجاست ؟
احساس کجاست ؟
وجدان کجاست ؟
تعهد کجاست ؟
چشم کجاست ؟
اشک کجاست ؟
قلب فقط همونجاییه که به خاطر احجاف هایی که در حقت شده دو بار ایستاده و با اشکت باز به حرکت دراومده …
بزار فکر کنند که نمیدونی قلب کجاست ؟
دیروز مردودی امین با موفقیتش در کارگاه خلاقیت و کاریکاتور ادغام شد !
ای کاش میتونستید با او دوست بشید و ای کاش مادرش معلم شما هم بود . خوش به حال من .
اثر هنری پسری که از درس علوم و انشا مردود شد . سعی کرد اما مربی عجولش نمیخواست بدونه اون همه اندام انسان رو میشناسه .
چرا … چرا با ما این کارها رو میکنید ؟
ما انسانیم ! نیستیم ؟ ما هم اشرف مخلوقاتیم ! فرشته های آسمانی به ما هم سجده کردند ! ما هم انسانیم ،اگر لیاقت پرداخت حقوق انسانی ما رو ندارید لااقل حقوق ما رو محترم بشمارید .
ماهم آه داریم !
ما هم مادریم نه فقط یک مادر بلکه مادرای بچه های استثنایی !
و مادر یک کودک استثنایی در مملکت ما فقط یک مادر نیست همه دنیاست با همه سنگینی بار مسئولیتی که فقط فقط به دوش خود اوست
… و خدا همین نزدیکیست !
کی میتونه از این آه فرار کنه ؟
کبک آموزش و پرورش !!!!! استثنایی تا کی سر به زیر برف خواهد داشت الله اعلم !
تا بعد .

بیا با هم رد شیم !

شهریور۱۲

سلام
مثل اینکه مرکز نمایش های هوایی نمیشه برادر کوچیکه میگه داخل هوایماها خالیه و فقط پوست هواپیما هست ! یعنی بدنه است ! البته به میگه نمیشه استناد کرد باید خودم تماس بگیرم .
پیشنهاد های شما :
- موزه استاد صنعتی
- موزه دکتر حسابی
- موزه سنگ
- کتابخانه ملی
- چند کارگاه یا کارخانه تولیدی مناسب
برای یادگیری مراحل تولید یک کالا
- حیات وحش به همراه دکتر نادرصادقی
_آشنایی با مشاغل
- موزه پست و تلگراف
_آموزش دارت ویژه نابینایان
برای مشاغل موافقم . با یک بانک تماس گرفتم استقبال نکرد بانک آشنا دارید بشه کانال زد برای آموزش بانکی !؟
شونصد بار با دوست جون روزنامه نگاری زنگ زدم جواب نداد اس ام اس زدم جواب نداد که ببرمشون چاپخونه بازم جواب نداد ! چاپخونه هم گزینه خوبیه !
اما …
شهرک آموزشی ترافیک برای ۲۸ شهریور وقت گرفتم . آموزش عبور از خیابان و ماشین سواری و نمایش .
برای آموزش عبور از خیابان وقت بسیار مناسبیه که یک مدرس جهت یابی دعوت کنم تا یکی از بزرگترین مشکلات نابینایی در همین کودکی حل بشه .
روشندلان در این خصوص خیلی بیشتر از اونی که با خیابون مشکل داشته باشند با خودشون مشکل دارند که من با عدم آگاهی افراد عادی و برخوردهای بعضا نادرست ایشان مرتبط میدونم .
… اینکه چی دیدم و چی ندیدم رو که همه تون دیدید پس لازم نیست بنویسم
اما ..
اگر خواستید به روشندلی که میخواد از خیابان یا معبری عبور کنه کمک کنید بی زحمت بازوش رو نگیرید و بکشیدش اجازه بدید ایشون بازوی شما رو بگیره و خیلی آرام با قدمهاش خودتون رو هماهنگ کنید از موانع مختلف آگاهش کنید
اگر ایشان نامحرم باشند میشه با گرفتن عصای ایشون بالاتر یا پاینتر از جایی که دستشون رو گرفتند ایشون رو راهنمایی کنید .
کلا برای همراه شدن با یک نفر روشندل برای اینکه ایشون از حالت و وضعیت حرکت شما بتونه مسیر رو جهت یابی و شناسایی کنه باید بازوی شما رو بگیره .
در حال حاضر کمتر اتفاق میفته حسن بازوی من رو بگیره و زمین بخوره یا در معبرهای جیمزباندی شهرمون دچار حادثه ایی بشه . با حرکت منظم یا بیشتر کشیده شدن بدن هنگام بلند کردن پا برای پریدن یا بالا و پایین رفتن از پله ها بدون اینکه هر بار بگم یه پله دیگه یه پله دیگه میتونه حدس بزنه تا کی باید مثلا ازپله عبور کنه .
وای چقدر کلمات اضافه داره این پست :yawn
اما برای پریدن از برخی جوی ها که بعضی هاشون بی شباهت به رود نیست باید عرض جوی رو یاد آور بشیم که به اندازه کافی آمادگی پریدن داشته باشه .
مراقب بیرون زدگی موانع مختلف از در و دیوار و آسمون باشید که ناصافی های شهری مختص به زمین نیست تو این پیاده روهای ناپیاده روی ما همه چیز دیده میشه از میخ بیرون زده طویله گرفته تا کولر و میز و جعبه میوه و هزار و نهصد و نود ونه مانع دیگه که از در ودیوار و آسمون به حریم پیاده رو وارد شده !
دوستان خیلی خوبم خیلی دوست دارند با حسن در خیابان قدم بزنن :
یا از چاله آب میپرن و حسن رو میندازن توش !
یا سرشو میکوبونن به همین موانع !
یا میندازنش تو باغچه های کنار خیابون !
یا میزننش به تیرهای چراغ برق و درختهای حاشیه خیابون !
یا میندازنش تو جوب !
یا ..
خلاصه وقتی میارن تحویلش میدند دست و پا و سر بچه رو زخم و زولی کردن یا دست کم کبود !
اینکه میگم وقت مناسبیه که به بچه ها آموزش مناسب بدیم به خاطر همین دوست بازییه که این بلاها رو سر بچه ها میارند و با ذهنیت نامناسبی این بچه بزرگ میشه و اون وقت میخواد تنهایی از خیابون رد بشه !!!
واااای چقدر مکافاته که از یک روشندل جوان بخوایی این جور موقع ها از دیگران کمک بگیره .
تو باشی به طرف اعتماد میکنی دستت رو بگیره و به جای زیر ماشین انداختن توی چاه نیندازدت ؟؟؟
حاضرند تا مدتها کنار خیابان در بلاتکلیفی و جنگیدن با خودشون بایستند اما از کسی کمک نخواند !
حاضرند خودشون این خطر رو انجام بدند اما کمک نخواند !
حاضرند کیلومتر ها دنبال یک پل عابر پیاده از مسیرشون دور بشند اما ..
وظیفه ما الان اینه که قبل از آموزش اینکه اول به چپ نگا کن بعد به راست اینه که بگیم :
_ عزیزم خجالت نکش از دیگران کمک بگیر .
اما خداوکیلی وقتی به یک روشندل برخورد میکنید و انسان دوستیتون به غلیان در اومد که کمک کنید نوک آستینش رو نگیرین و مث بچه دنبال خودتون بکشیدش اگه نمیتونید یا یادتون میره رفتار مناسب رو … !!!
جانم بی خیال کمک شو ، راحت .
همین .
تا بعد .

گردش های علمی

شهریور۱۱

سلام
شهریور بد بد از راه رسید خیلی بده که بازم باید بچه ها برند مدرسه کاغذ سوراخ کنن !!!! ما هنوز هزارتا اردوی نرفته داریم . از این هفته باید چند تا گردش علمی حسابی بزارم که تلافی بیکاری دو ماهه ذهن خلاق بچه ها رو دربیارم . از سفر مشهد مقدار کمی پول اضافه اومده میخوام هزینه اطلاعات نداشته و یا محدود بچه ها کنم . دیگه به هیچ وجه من الوجوه هم از هیچ ارگان یا سازمان حتی اگه میلیونی هم کمک مالی کنند کمک نمیگیرم که از بالا تا پایین …شون بزنه . کمک های مردمی بهترین و بی منت ترین و عاشقانه ترین کمکیه که تا به حال گرفتیم . کلی برکت میکنه و اصلا تموم نمیشه . ان جیوی مادران سپید ایران هم بعد از ۶ ماه سرکار رفتن :waiting:waiting:waiting برای تایید فعلا بی خیالش شدم .
اولین گزینه گردش ها مرکز نمایش های هواییه . شنیدم اجازه میدند که بچه ها داخل هواپیما بنشینند . هیچ اطلاعاتی ازش ندارم . امروز اگر بتونم شماره اش رو پیدا میکنم تماس بگیرم .
شما محل مناسب خاصی سراغ دارید برای بازدید ؟ آشنا هم داشته باشید که دیگه نورعلی نور میشه ! میدونید که هیچی پارتی نمیشه !
بازدید از فروشگاه شهروند و آموزش خرید هم یک برنامه دیگه است . برنامه علمی … برنامه علمی سراغ دارید ؟؟؟ فکرم بسته است تا حالا از این امکانات شهر بزرگمون استفاده نکردم . به نوعش هم کار نداشته باشید که به درد بچه های روشندل میخوره یا نه من میخورونمش :teeth! البته مث پیشنهاد یکی از دوستان هم نباشه آموزش دارت :sick درباره این مطلب یادم باشه حتما بنویسم الان باید سریع حسن رو برای کلاس سفال آماده کنم .
تا بعد .

گزارش تصویری از موزه هفت چنار

شهریور۱۰

سلام
گزارش تصویری بازدید روشندلان ۷ تا ۹ ساله از کلاس تاکسیدرمی موزه هفت چنار .
goosh kon1.JPG
پسرم ! اگر با حیوونا مهربون باشی از اونا مهربونی میبینی !
این اولین جمله دکتر صادقی بود .
khargoosh2.JPG
محمد خسروی به شدت از حیوانات میترسید حتی گریه هم کرد پس اول مجسمه ایی از اندام داخلی خرگوش رو لمس کرد و بعد پر شترمرغ و بعد …
goorg3.JPG
پسرم حسن این دندان یک گرگه همون گرگی که فقط صداشو تو جنگل شنیده بودی !
kose3.JPG
_ پسرا کوسه رو دیدین ؟ چکار میکرد ؟
_ میخندید این جوری … و زدند زیر خنده !
lakposht4.JPG
_ مامان ! این همون لاک پشته است که از خرگوش جلو زد ؟
gooorg6.JPG
_ بچه ها گرگ ها گروهی زندگی میکنن !
_ مث ما آدما ؟
lakposhtt5.JPG
جالب بود دو تا دوست به دوستشون که خطای دید بیشتری داشت لاک پشت رو معرفی میکردند .
flamingoo7.JPG
عشق معلمی و شور یادگیری !
tarsss8.JPG
نترس جانم بیا جلو !
natarss9.JPG
واای چقده گنده س !! میتونم سوارش بشم ؟ :sick
خوب بچه خیلی دیگه ترسش ریخته بود !:heehee
mar10.JPG
به خطرناکی اون مار بوآ نیست که من رو زد !
roooooobah11.JPG
_چقده نرمه ! یکی از اینا برام بخر شب ببرم تو تختم !:sick
_:nailbiting
nagaashii13.JPG
بعد از لمس و تماشای حیوانات کلاس خلاقیت و کاریکاتور خانم هاشمی شروع شد . بچه ها ذهن زیبا و دستان هنرمندشون رو به کار گرفتند .
lmajid14.JPG
کاری از مجید تفرشی که در مسابقات قرآن هم رتبه اول کشوری رو گرفت .
dostane12.JPG
مهدیار کیایی ، حسن ، علی صادقی ، پشت سرش امین زال (کم بینا و کم شنوا) ، نیم رخ مهران سلمانی ، پشت سرش مجید تفرشی ، مسعود جانی ، آقای دکتر صادقی ، محمد نجف الهی ، محمد خسروی ، بلوز نارنجی هم امیر حسین وزیر خانلو .
ترتیب دادن همچین برنامه هایی وظیفه آموزش و پرورش استثنایی هست ولی …
متاسفم که کاغذ سوراخ کردن این بچه ها از یادگیری موثر برای سیستم مهمتره .
ما به سختی تونستیم اجازه این برنامه رو بگیریم حدود یک ماه طول کشید چون ما فقط مادرایی هستیم که خودمون داریم بچه هامون رو به گردش های علمی تفریحی زیارتی و غیره میبریم . هر جا که میخواییم بریم باید نامه و یا سربرگ داشته باشیم و این مشکل همیشه وجود داشته و خواهد داشت آخه این مملکت کاغذ و کاغذ بازی مسئولینش حرف نداره .
تا بعد .

« مطالب قدیمی تر