مادر سپید

مادر یک روشندل

خواب با یک پرس مشت و لگد

آذر۳۰

سلام
از وقتی از بیمارستان برگشتم (الان بهترم انگاااار :dontknow ) دارم سعی میکنم خرسک گنده ام رو از شیشه بگیرم:dancing ! حسن هم تا ۴ سال و خورده ایی شیشه خورد دکترش میگفت اگر فقط به این عنوان شیر میخوره بزار بخوره فوقش دندوناش خراب میشه ! که شیریه :dontknow!
اما حسین حرف شنویش مثل حسن نیست خودش همه رو سرکار میزاره !
چند تا قصه از گوساله و بز و کره الاغ مامانی گفتم که شیشه نمیخورن !!! و از دوستانش حرف زدم که اونا هم شیشه نمیخورن اولش قانع شد ولی بعد از یکی دوساعت منو با ناز و بوس بیدار کرد که : ننه جان شیشه مو ودی !!! :thinking
شب اول با یک لیوان شیر و کمی نون قندی سر و تهش هم اومد ولی امشب از ناز و بوسش خبری نبود چندتا لگد و کلی البته حرف بدبد نبود :whistling هذیون میگفت بچه م ! :whistling بیدارم کرد و از رختخواب شوتم کرد بیرون که : وقتی تو اینجا هستی نمیتونم بخوابم :dontknow!
منم که با هزار امید و آرزو امشب مثل آدم زود خوابیده بودم رو از خواب انداخت !!! :sad
هر وقت که خواستم زود بخوابم یکی نزاشته یه وقتی دوستان عزیز ساعت ۱۱ شب به بعد یاد ما می افتادند خصوصا دوستای امیر !!! با این زنگ تلفن مون !!! کم سر و صدا داره سخنگو هم هست شماره رو هم داد میزنه :
نایت ..نایت ..فایو..فایو..تری.. کوفت خورده :atwitsend!
من هم مشکل خواب دارم دیگه خوابم نمیبره :yawn!!!
امشب هم ساعت ۳ با مشت و لگد …:nailbiting :eyebrow
اگه زود هم بخوابم از استرس اینکه برای مدرسه حسن خواب نمونم شونصدبار بیدار میشم !:silly
تازگی ها به حل جدول رو آوردم ! سرگرمی خوبیه ! از اینکه هزینه تلفنم با اتصال اضافه بشه بهتره !:heehee
راستی شب یلداتون مبارک :drooling. نمیدونم چرا شب یلدا رو هر سال میندازن آخر برج !!! :hypnoid
نمیگن ملت پول از کجا بیارن با این خوش قولی دولت !!! :dontknow
فعلا :yawn:yawn:yawn
تا بعد …

استراحت با اعمال شاقه !

آذر۲۷

سلام
اگر یه وقت لازم شد بیمارستان بستری بشید مطمئن بشید بیمارستان بازسازی نداره !!!!!!!:atwitsend
اگر خواستید اتاق خصوصی بگیرید تا سردرهاتون تشدید نشه به کمد ام دی اف و پرده های خوشگلش و دو بر پنجره و آفتاب گرمش نگاه نکنید چون ممکنه بخواند دیوار اتاق بالایی رو با پتک خراب کنن !!!!!!!!:cry
یه اتاق بی ریخت تاریک با کمد نم کشیده دلگیر خصوصی با سقف آکوستیک یه جای دنجه برای بهبود سردردهای قدیمی !!!:whew
تا بعد .

سیاست های فاسد شده !

آذر۲۴

سلام
ایمیلی به این مضمون به دستم رسید از …
گویاست لازم به توضیح نیست .
ریحانه خانم سلام من یکی از معلمان دانش اموزان استثنایی مازندران هستم واز خوانندگان وبلاگ شما خواستم خبر بدی را به اطلاعتان برسانم عاقبت سیاست بازی های کثیف دامن آموزش وپرورش کودکان ودانش آموزان محروم استثنایی را هم آلوده کرد آقایانی که در شعارهای دروغین خود منکر ورود خط وخط بازی های جناحی شان در رده های پایین مدیریت بوده اند حتی به آموزش وپرورش کودکان استثنایی هم رحم نکردند ودرصددند یکی از خادمین راستین کودکان ودانش آموزان محروم استثنایی را نیز بدون هیچ دلیل وبهانه ای حذف نمایند و کودکان معلول استانی را از خدمات یکی از دل سوزان و دل سوختگان خود کسی که زندگی خویش را به پای این عزیزان هزینه کرد محروم نمایند از آقای میرشفیعی میگویم مسوول وبلاگ ارزنده ی مدیریت آموزش وپرورش استثنایی مازندران ، حتما اورا میشناسید وکم و بیش یا خدمات ایشان آشنایید وی در سال۱۳۸۵ مدیر نمونه ی استان شد و از مدیران برجسته ی آموزش وپرورش استثنایی کشور می باشند و رییس سازمان آموزش وپرورش استان مازندران مصمم به تغییر وی است.فقط خواستم به اطلاعتان رسانده باشم تا فریاد مظلومیت جامعه ی کودکان استثنایی را به گوش همگان برسانید .
فقط کافیه نگاهی به آرشیو هم نه مطالب و وقتی که ایشان برای فرزندان استثنایی میگذارند توجه کنید . اگر واقعا این اتفاق بیفته …
برای فرزندان استثنایی مازندران متاسفم !
امروز رو یادتون نره ! اجازه ندید دیگران براتون تصمیم بگیرند . اگر این کار رو کردی پس حق نداری از شرایط موجود اعلام نارضایتی کنی چون خودت به اون دامن زدی با بالا رفتن آرا و انتخاب فردی که با او مخالفی .
تا بعد .

یک ونیم میلیارد با چشم بسته !!

آذر۲۳

سلام
توصیه میکنم در صورت تمایل این گزارش رو آفلاین بخونید .
مایل بودم گزارش رو به جای لینک کردن در بلاگم بیارم ! چرایش رو دقیقا نمیدونم !
فکر میکنم چند ماهی از انتشار این قضیه گذشته احتمالا شنیده اید …
گزارشگر : سارا هاشمی نژاد
حتی تصورش هم سخت است. فکر کنید شما آدم مشهوری شده اید و یک خبرنگار می خواهد برای مصاحبه با شما بیاید. ولی شما مجبورید به دلایلی در تمام مدت مصاحبه چشم هایتان را ببندید. چقدر احساس ناامنی می کنید؟ چند بارپیش خودتان فکر می کنید خبرنگار دارد چه کار می کند؛ نکند به چیزی دست بزند، نکند اصلا گوش ندهد، خمیازه بکشد، یا سرش به کار دیگری گرم باشد. حالا این موقعیت را تعمیم بدهید به موقعیت های دیگر. مثلا به دادگاهی که شما در آن وکیل مدافع ۹۷۴ نفر هستید و باید حق ۹۷۴ نفر را بگیرید، اما مجبورید با چشم های بسته در دادگاه بایستید و دفاع کنید. ولی این قضیه کم کم اهمیتش را از دست می دهد اگر شما از اولین لحظة تولد، با چشم های بسته به دنیا آمده باشید و یاد گرفته باشید با چشم بسته راه بروید، حرف بزنید، غذا بخورید، درس بخوانید، وکیل بشوید، وکیل موفقی هم بشوید و بتوانید حق ۹۷۴ بیمار هموفیلی را از یک وزارتخانة دولتی بگیرید. کار بزرگی است، نه؟
علی صابری ۳۳ ساله است، از بدو تولد نابینا بوده و با همین شرایط در سال،۶۹ نفر دوم کنکور سراسری شده. بعد یک راست رفته سراغ حقوق و تا دورة دکترا پیش رفته. حالا هم بعد از چهار سال توانسته پروندة هموفیلی ها را به عنوان بزرگ ترین پروندة تاریخ قضایی ایران به سرانجام برساند و با ۵/۱ میلیارد تومان، بالاترین رقم حق الوکاله تاریخ ایران را به خود اختصاص دهد. گفت وگوی ما با او را می خوانید.
اول از همه بگویید با وجود نابینایی، تحصیل مشکل نبود؟
چرا، مشکل بود، الان هم مشکل است. ولی ما مشکلات را حل کردیم. معمولا رسم است که هر نسلی به نسل بعد از خودش بگوید شما که وضعتان خوب است، ما چنین و چنان بودیم. ما هم امکاناتمان کمتر از حالا بود، ولی توقعمان هم کمتر بود. مثلا فلان استاد اجازه نمی داد ما حرف های کلاسش را ضبط کنیم، در حالی که بقیه می توانستند بنویسند و این یعنی تبعیض. در جاهای دیگر دنیا اگر بودیم، می شد شکایت کنیم و کلی خسارت بگیریم. ولی ما احترام می گذاشتیم و قبول می کردیم. بعد می رفتیم جزوه را می دادیم بچه ها ضبط کنند. آن استاد الان هم هست و تدریس می کند، این همه دانشجوی نابینا هم داشته و دارد. یا باید بگوییم هیچ چیز از زندگی واقعی آن ها و نیازهایشان نفهمیده یا اگر فهمیده بی احترامی کرده است. از این مسائل زیاد بود ولی ما عادت کرده بودیم مشکلاتمان را بدون ضابطه با توجه به قوای غریزی و شخصی مان حل کنیم.
حالا چرا این پرونده را قبول کردید؟
من به تعبیر دوستانم یا شاید هم دشمنانم، آدم رؤیایی هستم. این تعبیر هم درست است و هم درست نیست. درست است چون دلم می خواهم همیشه کارهای بزرگ انجام دهم و جهش های بزرگ داشته باشم، نمی توانم برای یک هدف بزرگ قدم به قدم پیش بروم. و درست نیست چون فقط به این رؤیا بسنده نمی کنم، یعنی این طوری نیست که چون می خواهم کار بزرگی انجام دهم دیگر قواعدش را رعایت نکنم. البته من اول کار فکر نمی کردم این پرونده این قدر بزرگ باشد.
چطور؟ بالاخره تعداد شاکیان و طرف دعوا که یک نهاد دولتی بود این را نشان می داد.
خب بله، ولی پرونده بعد از رأی بود که واقعا بزرگ شد، یعنی زمانی که بحث مسؤولیت مدنی دولت و خسارت معنوی به این شکل مطرح شد. البته همین حالا هم به نظر من هنوز بزرگی واقعی پرونده در تاریخ حقوقی ایران نشان داده نشده است. ما هنوز درگیر چیزهای ساده ای مثل مبلغ حق الوکاله هستیم که شاید به ظاهر بحث های جنجالی باشند ولی در واقع خیلی معمولی اند.
یعنی حق الوکاله ۵/۱ میلیارد تومانی معمولی است؟
وقتی پرونده ای خواسته اش زیاد است، طبیعی است که طبق تعرفه، حق الوکاله اش زیاد می شود. این چیز عجیب و خاصی نیست. مثل این که وقتی دمای هوا به زیر صفر درجه برسد برف می بارد، این طبیعی است.
یعنی چون تعداد موکلین زیاد بوده حق الوکاله هم زیاد شده؟
هم تعداد موکلین زیاد بوده و هم خسارتی که به شان تعلق گرفته؛ ۱۸ میلیارد تومان خسارت پرداخت شده که ۷ درصدش می شود ۵/۱میلیارد. این یک حساب کاملا ریاضی است. اصل عدد یک میلیارد و۵۴۶ میلیون و چند هزار و ۱۰۰ تومان است، این ۱۰۰تومان آخرش نشان می دهد که این عدد طبق محاسبات ریاضی به دست آمده است.
حق الوکاله چطور محاسبه می شود؟
ببینید وقتی شما علیه یک نفر اقامة دعوا می کنید، در واقع خواسته تان را انجام نداده که شما مجبور شده اید به دادگاه بروید، سپس در صورت محکوم شدن او، شما می توانید خسارت هم ازش بگیرید. از جمله این خسارات، حق الوکالة وکیل است. اما حق الوکاله ای که طبق تعرفة قانونی حساب شده باشد. یعنی اگر شما طبق توافق مبلغی بیش از تعرفة قانونی به وکیلتان پول داده باشید مابقی اش را خودتان باید جبران کنید. حق الوکالة من هم طبق تعرفه است نه بیشتر و در شرایطی که خوانده (وزارت بهداشت) محکوم شده به پرداخت اصل مبلغ، به پرداخت حق الوکاله هم محکوم شده است.
خب پس مشکل کجاست؟
مشکل این است که وزارت بهداشت مبلغ را پرداخت کرده، اما دادگستری حق الوکالة مرا مسدود کرده است.
چرا؟
علتش را باید از قاضی اجرای احکام بپرسید. من نمی دانم. فقط می دانم ایشان نوشته که در مورد این حق الوکاله ابهام وجود دارد. ابهام هم در تمام فرهنگ لغات دنیا یعنی یک چیز نامشخص. ولی وقتی یک چیزی رقمش کاملا مشخص است، ابهام دیگر معنی ندارد. می شود گفت اشتباه است، غلط است. اما نمی توان گفت ابهام دارد که تازه اشتباه و درست بودنش را هم قاضی اجرای احکام نمی تواند تشخیص بدهد، چون فقط مأمور اجرای رأی است. جالب این جاست که وزارت بهداشت هم این مبلغ را پرداخت کرده، اگر قانونی نبود که وزارت بهداشت نمی داد. بالاخره آن ها هم حقوقدان دارند، ادارة حقوقی دارند. پس این یعنی چه؟ یعنی لجبازی و تنگ نظری، یعنی خصومت شخصی و خارج شدن از روال پرونده. البته با درخواست من، دادستان کل کشور در پرونده ورود کرده و به واحد اجرا گفته یا باید پرداخت کنید یا اگر منع قانونی دارد به من بگویید.
با این حساب فقط یک بند از حکم که همان پرداخت خسارت بیماران است اجرا شده، تکلیف دو بند دیگر چیست؟
یکی اش عذرخواهی از موکلانم است که فقط هزار تا برگة A4 لازم دارد. کافی است وزیر بهداشت هزار تا برگه را امضاء کنند و توی هر کدام اسم یکی از افراد را بنویسند و بفرستند اجرای احکام و توی دو سه تا روزنامة کثیرالانتشار هم چاپش کنند؛ این از عذرخواهی. ارائة برنامة درمان هم کار ساده ای است. وزارت بهداشت طبق حکم باید برای بیماران یک برنامة درمانی ارائه کند. ولی همین اقدامات ساده تا به حال انجام نشده است.
خب این کارشکنی ها را بدون هیچ توجیهی انجام می دهند؟
دلیلش این است که سطح پرونده، نگاه پرونده، حادثة پرونده در تاریخ قضایی ایران که همه با موارد عادی و کوچک سر و کار دارند، بی سابقه است.
چون علیه یک نهاد دولتی اقامة دعوا می کرد یا به علت تعداد موکلان؟
هم این که علیه یک وزارتخانه بود، آن هم به این شکل و با این استدلال ها و هم حجم قضیه و مطرح شدن بحث خسارت معنوی، برنامة درمان و عذرخواهی. همة این ها را با هم داشتن، بی سابقه است وگرنه قبلا در موارد عادی تر علیه یک وزارتخانه اقامة دعوا شده بود. اما چون حجم قضیه بزرگ می شود، مسائل هم زیاد می شود و آدم ها به جای این که بنشینند و مطالعه کنند، اظهارنظر می کنند. متأسفانه ما قضاتی داریم که افتخارشان این است که بعد از دانشکده تا حالا هیچ کتاب حقوقی نخوانده اند.
احکام که هنوز کامل اجرا نشده، شما هم که حق الوکاله تان را نگرفته اید. واقعا این پرونده موفق بوده است؟
بله، من یک کار نشدنی را انجام دادم، ولی این را بعدها تاریخ خواهد گفت. در موقعیت فعلی هضمش خیلی سخت است. من موفق شدم تئوری و عمل را در حقوق به هم نزدیک کنم. من حقوق را یک فن می دانم نه یک علم محض توی کتاب های دانشگاهی. متنفرم از این که بنشینم یک کتاب حقوقی را از اول تا آخر بخوانم بدون این که کاربردش را بدانم. من می خواستم فاصله ای را که بین عمل و تئوری دانشگاه وجود داشت از بین ببرم و گمان می کنم حداقل موفق شدم در دیوار سختی که این دو را از هم جدا می کرد شکافی ایجاد کنم، اگرچه در زندگی شخصی ام متضرر شدم و هزینه هایی پرداختم.
منظورتان مدرک دکترایتان است که به مشکل برخورد کرده است؟
بله، به من اجازة دفاع از رساله ام را نمی دهند. استاد راهنمایم علنا به من می گوید یک وکیل موفق نیازی به مدرک دکترا ندارد. یعنی دانشگاه می خواهد یک جوری به من بفهماند که تو اصلا اشتباه کردی که آمدی سراغ مقطع دکترا. در حالی که خیلی از همکلاسی ها و همکاران من در دورة دکترا وکالت می کنند ولی مخفیا نه
مگر نباید در دورة تحصیل پرونده قبول کنید؟
منع قانونی ندارد، ولی شما باید وانمود کنید بیشتر وقتتان را روی درس می گذارید. وقتی شما پنهانی روی پرونده ها کار می کنید، استاد راهنما و استادان دانشگاه فکر می کنند شما دارید رسالة دکترایتان را می نویسید و درس می خوانید. اما اگر مثل من روی پرونده ای به این بزرگی کار کنید و یک روز ناگهان خبری از تان در روزنامه چاپ شود که فلان پرونده رأی آورد، استادان می گویند خب، پس این دکتر وقت نمی کند رساله اش را بنویسد پس حتما کارش، کار خوبی نیست. در نتیجه به من می گویند رساله ات قابل دفاع نیست. در حالی که دفاع یعنی شما یک چیزی را که نوشتی، بیاوری در برابر هیأت داوری مطرح کنی، آن ها ایراد بگیرند و شما دفاع کنی. بعد آن ها نمره بدهند؛ از صفر تا بیست.
عنوان رساله تان چیست؟
مسؤولیت مدنی کارفرما در برابر کارگر.
خب، شما مدرک دکترایتان را تقریبا از دست داده اید. حق الوکاله تان را هم نگرفته اید. پس موفقیت این پرونده برای شما چه فایده ای داشت؟
ارضای درونی.
ارضای جاه طلبی؟
شاید، نمی دانم اسمش را چی باید گذاشت. ولی به هر حال من خوشحا ل ام. در سـال ۸۱ من مــی تـــوانــستــم فرصت مطالعاتی بگیرم و بروم خارج از کشور. اگر ۶ ماه می رفتم حتما می توانستم رساله ام را بدون دغدغة کار بنویسم. ولی اگر می رفتم در حالی که می دانستم پرونده ای مثل پروندة هموفیلی ها وجود دارد، تا آخر عمر خودم را نمی بخشیدم. این فرصتی بود برای این که تمام چیزهایی را که خوانده ام، در عمل پیاده کنم و در حقوق ایران از خودم یک یادگار بگذارم.
چه فاکتورهایی باعث شد از پس این کار بربیایید؟
فکر کردن زیاد، درونی کردن موضوع از لحاظ حقوق و به چشم خریدار به تمام موضوعات حقوق نگاه کردن. نمی خواستم از هر راهی موکلانم به خساراتشان برسند، می خواستم یک راه حقوقی را باز کنم که قابل تکرار باشد نه این که چیزی باشد که فقط یک بار اتفاق بیفتد و دولت از روی فشار مبلغی را بپردازد و تمام شود. من برای رسیدن به هدفم موضوع را کاملا به ذهنم منتقل کرده بودم، شب و روز با این پرونده زندگی می کردم.
چه موانعی داشتید؟
عوام گرایی. استادان من در دانشکدة حقوق دانشگاه تهران به هموفیلی می گفتند تالاسمی. در همایش تقدیس عدالت در آکادمی که توسط بچه های انجمن علمی حقوق برگزار می شد، یکی از استادان برجستة دانشکده تازه پرسیده بود آقا این پرونده اصلا چی هست؟ آن هم بعد از چهار سال که این پرونده به عنوان بزرگ ترین پروندة حقوقی کشور در جریان بود. خب مشخص است که با این تفاوت دیدگاه ها، استادانم نظرات و کار من را قبول نداشته باشند و رسالة من را قابل دفاع ندانند. این عوام گرایی از طرف کسانی که خودشان حقوقدان بودند من را خیلی رنج داد. مثلا به جای این که کارم را در این زمینه نقد کنند فقط دربارة حق الوکاله می پرسند. مثلا زنگ می زنند و می گویند این ۵/۱ میلیارد چند تا صفر دارد؟ حتی قاضی شعبه وقتی داشت من را به یکی از دوستانش معرفی می کرد، گفت این هم وکیل خوش شانس دادگستری. شانس یعنی تصادف، یعنی از نظر ایشان من از روی تصادف موفق شده ام یا مثلا وقتی که ما اولین چک را وصول کردیم دانشجویان دانشکدة حقوق مراسم گرفتند، یکی از استادان گفته بود نه بابا، این جور پول ها را کی داده کی گرفته، مگر می شود از دولت پول گرفت. البته فکر نکنید که کسی تا به حال حق الوکاله ۵/۱ میلیاردی نگرفته باشد، گرفته اند ولی مخفیانه از موکلشان نه از دادگاه.
گویا گفته اید با حق الوکاله آن می خواهید یک بیمارستان آب درمانی بسازید.
بیمارستان که نه، یک مجتمع آب درمانی. سال گذشته با آقای قویدل، مدیرعامل کانون هموفیلی ایران نشسته بودیم و راجع به حق الوکاله صحبت می کردیم – چون رقم حق الوکاله دو سال است که مشخص شده – دو نفری به این نتیجه رسیدیم که با این پول باید یک کاری برای هموفیلی ها انجام دهیم. آقای قویدل این پیشنهاد را مطرح کرد و من هم گفتم به شرط این که نابینایان هم حق استفاده از آن را داشته باشند. قرار شد با یک سوم مبلغ حق الوکاله، این مجتمع ساخته شود.
حالا چرا آب درمانی؟
چون هموفیلی ها به دلیل مشکلاتی که برای استخوان هایشان پیش می آید به ورزش های مناسب و آب درمانی نیاز دارند. برای نابینایان هم چون در تحرکشان محدودیت دارند آب درمانی توصیه می شود.
هر کس در حرفة خودش چند هدف بلند مدت تعریف می کند برای رسیدن به نقطة اوج آن
حرفه، شما که همین اول راه به موفقیتی بزرگ و رؤیایی رسیده اید، دیگر به چه اهدافی فکر می کنید؟
به نظر من نویسندگان غربی و شرقی یک اختلافی با هم دارند، غربی ها معمولا آرام آرام رشد می کنند و در میانسالی یا پیری بهترین آثارشان را خلق می کنند. در حالی که شرقی ها بهترین آثارشان را غالبا حول و حوش سی سالگی خلق می کنند و بعد، افولشان شروع می شود. من همیشه هراس داشتم که این طوری باشم، دلم می خواست مثل غربی ها قدم به قدم به اوج برسم، اما انگار یک نیروی درونی به من می گفت نمی توانم، تو هم باید همین مسیر را بروی و من این جهش را در سی و سه سالگی انجام دادم. امیدوارم در آینده مورد دیگری پیش بیاید که بتوانم به عنوان یک هدف بزرگ تر به اش نگاه کنم، ولی متأسف ام که بگویم با توجه به جو حقوقی فرهنگی حاکم در کشور، بعید می دانم.
از ادبیات مثال زدید، پس اهل ادبیات هم هستید.
بله، چخوف یک تعبیری دارد، ازش می پرسند تو پزشکی، پس با ادبیات چه کار داری؟ می گوید پزشکی همسر قانونی من است و ادبیات معشوقه ام. من هم می گویم حقوق همسر قانونی من است و ادبیات و فلسفه معشوقه هایم اما چند وقتی است همسر قانونی ام خیلی به من سخت می گیرد و نمی گذارد تا به آن دوتای دیگر برسم
پرونده هموفیلی ها و فراز و فرودهایش
عذرخواهی، خسارت، درمان
ماجرای پروندة هموفیلی ها با وارد کردن حجم زیادی خون آلوده در سال های ۷۴ و ۷۵ به کشور آغاز شد. سازمان انتقال خون این خون ها را بدون آزمایش کافی و دقیق در اختیار بیماران هموفیلی گذاشت و همین باعث شد حدود هزار نفر از این بیماران، به ویروس ایدز و هپاتیت آلوده شوند. خانواده های این بیماران، با کمک کانون هموفیلی ایران علیه سازمان انتقال خون و وزارت بهداشت شکایت کردند.
ابتدا در سال ۸۱ پروندة کیفری و بعد پروندة حقوقی تشکیل شد. دادرسی این پرونده در مجموع نزدیک به ۴ سال طول کشید و در این مدت با کش و قوس فراوان همراه بود. مقاومت و اعتراض های پیاپی وزارت بهداشت مدام در روند پیشرفت پرونده، مشکل ایجاد می کرد و در این میان بیماران یکی پس از دیگری قربانی می شدند. در طول این ده سال، ۱۳۸ بیمار هموفیلی، بر اثر بیماری های ایدز و هپاتیت B و C فوت کردند تا سرانجام در سال ۸۴ حکم نهایی پرونده از سوی دستگاه قضایی کشور اعلام شد. حکم شامل ۳ بند بود:
۱ – پرداخت ۱۸ میلیارد تومان خسارت
۲ – عذرخواهی از بیماران
۳ – تدوین برنامة منظم درمان
وزارت بهداشت خسارت را در دو فقره چک پرداخت کرد، اما هنوز دو بند دیگر حکم یعنی عذرخواهی و تدوینتدوین برنامة

تا بعد .

سونی اریکسون

آذر۲۰

سلام
از اینکه برای خرس حسین اینقدر ابراز نگرانی و احساسات کردید متشکرم ! :sick نگران نباشید شسته شد ! :shades
هر روز برای اینکه سر مسیر سرویس حسن برم کلی دردسر دارم معمولا حسین تا لحظه آخر میگه نمیام میخوام کارتون ببینم بعد یه دفعه نظرش عوض میشه ! اون وقت کارتون مک کوین (cars) هم نمیتونه نگهش داره ! یا دستشویش میگیره یا کلاهش پیدا نمیشه یا دلش میخواد کفش بندی بپوشه یا با دمپایی آهسته آهسته میاد ….
امروز هم یکی از اون روزها بود که سر به زنگار دستشویش گرفت و انگار شاخ … :embaressed:sick
بی ادبیه تعریف کنم ولی از خودش ممنونه که همچین کارایی کرده:heehee!!!
تا حضرت آقا تشریف آوردن بیرون کلی طول کشید و نرسیدم کیفم رو بردارم گوشی همراهم رو با کلید خونه دست گرفتم و زدیم بیرون ! حسن که اومد کلید رو گذاشتم توی جیب کناریش و گوشی ام رو گذاشتم تو جیب بغل کاپشنش که دستم آزاد بشه ! کلی بالا پایین پرید مامان روخوانی ۲۰ گرفتم ، قاقالی لی :droolingبه این مناسبت خریدیم و اومدیم خونه ! کاپشنش سر تا پا سیاهی بود ! انگار سینه خیز میره ! کاپشن رو با غرولند:phbbbt:phbbbt از تنش در آوردمو همه جیب هاش رو به جز جیب بغل وارسی کردم انداختم توی ماشین لباسشویی ، بقیه جک و جوونورای پشمالوی حسین رو ریختم تا پر بشه ! با دقت دو پیمانه پودر و پودر سفید کننده هم ریختم یک پیمانه نرم کننده اضافه ریختم تا حیوونای حسین پولیش شده بیرون بیاند درجه رو چرخوندم روشن کردم و…
:nailbiting:nailbiting:nailbiting
چند ساعت بعد یادم افتاد دیشب به دختر عمه ام قول دادم دو سه دقیقه بعد از گرفتن smsدیشبش بهش بزنگم :whistling! هر چی گشتم دنبال موبم پیداش نکردم از تلفن خونه بهش زنگ زدم ناله ضعیفش رو که از توی ماشین لباسشویی شنیدم ! …
پریز ماشین رو از برق کشیده بودم معمولا وقتی این طور میشه خیلی عصبانی میشم که برنامه شستشو عقب افتاده اما این بار خوشحال شدم که ماشین روشن نشده !
هر چند خیلی مستعمل شده و پوستش رو کندم قاطی داره و اذیت میکنه ! تا به گوشی امیر میرسه لوس میشه و sms خالی میفرسته :nottalking! شکل دسته هونگ شده و قدیمیه ولی خیلی دوسش دارم ! :love
این بود تعریف حواس جمعی بنده !
این گوشی من خطرات دیگه ایی هم از سرش گذشته مثلا :
یک شب حسین کوچولوتر که بود نیمه شب بیدار شده و حوصله اش سر رفته بود ، با شیشه شیرش روی مبلها و دسته هاش تا تونسته بود خرابکاری کرده و از مبلها که دلش سیر شده‌ رفته سراغ گوشی من و همه محتویات شیشه اش رو روی اون چکونده بود ! تا دو سه ماه که کلیدهاش چسبیده بود هنوز هم بعد از یک سال چند وقت یکبار قاط میزنه و موسش درست عمل نمیکنه ! sms به غریبه میفرسته بی اجازه زنگ میزنه به لیست تلفن .
راستی این نوشته اصلا تبلیغ سونی اریکسون نیست :eyebrow!
ولی عجب گوشییه ! گوشی که از دست حسین :loveو مامانش :teethجون سالم به در ببره خیلی گوشیه ! :dancing
امشب متوجه شدم اسباب کشی مون یک ماه جلو افتاده و باید تا یکشنبه خونه رو تخلیه کنیم !‌:cry صابخونه قبلی خونه رو با مستاجرش :confused فروخته صابخونه جدید هم … خلاصه آلاخون والاخونمون باز شروع شد ….
برای اسباب کشی کمک حال ندارم ! الان همه گرفتارند یا راهشون دوره یا خودشونم اسباب کشی دارند من جمله مامانم اینا:eyelash !
تا بعد .

پیله

آذر۲۰

سلام
باز هم خواب از سر ما رفت بعد ازsmsبازی که با یکی از دوستان داشتم بحث بر سر کرم ابریشم و پیله و قفس و پرواز بود !
میگفت : کرم کوچک ابریشم چه سرنوشت غم انگیزی داره که همه عمرش قفس میبافه ولی به فکر پریدنه !
گفتم : این کرم که همه عمرش میخوره و میخوابه بعد از اینکه پیله میشه اگه نندازنش تو دیگ آبجوش پروانه میشه میره پی کارش !
گفت : نگرش تو این شکلیه ،‌ کرم کوچک ابریشم در تنهایی چه میکنه که پروانه میشه ؟ ما انسانها در تنهایمون چه میکنیم که میپوسیم ؟
گفتم : عجایب خلقته ! اون چاره دیگه ایی نداره یا باید پروانه بشه یا بمیره ! اما ما آدمها چاره های دیگه ایی هم داریم !
گفت : (یادم نیست چی گفت چرا خالی ببندم بعدا یقه مو بگیره:dontknow ؟)
ولی جوابش گفتم : کرم ابریشم یک آرزو داره زندگیشو میکنه آخرش هم به آرزوش میرسه و پرواز میکنه !
گفت : … (بازم یادم نیست چی گفت !:heehee)
گفتم : یادم نیست :ohتو مایه های کاش منم پروانه میشدم ! یا اینکه ما ادمها کی پروانه میشیم !
گفت : آره تو همیشه دوست داشتی پروانه میشدی !!!
… چرا اینا رو پاک کردم:phbbbt !؟ یادم نیست دیگه چیا گفتیم تا به اینجا ختم شد :praying!
گفت : اما بلوغش زیباترین بلوغه !
گفتم : همون بلوغ زیبا به همه عمرش ما ارزه !
گفت : آره موافقم ، اما بلوغ ما چیه ؟ پروانه شدن !!! پرواز !!!؟
گفتم : کرم آفرینش پیچیده ایی نداره که بلوغش پیچیده و غیر قابل تصور باشه ! بر عکس انسان . پس انتظار سهل الوصول بودن آرزوهات رو نداشته باش .
بعد گفت : مهم اینه که به تکامل برسیم چه کرم باشیم چه انسان !
بعد این طوری شد آخر شبمون کرمی شد و خواب از سرمون رفت !!:waiting!!
اون رفت خوابید و باز هم من بیدار موندم !آخه بنده خدا ۱۱ شبی خواب نداری ‌sms میدی !؟:atwitsend حالا مگه بنده یا خودت فیلسوف بودیم ؟ این حرفا چیه نصفه شبی !؟
این پست هم به خاطر کنجکاوی :nottalkingامیر نوشتم که از خستگی پای تلوزیون خوابش برده بود و تو خواب و بیداری هی پا میشد میگفت بزن کانال ۳ :yawnبزن کانال ۳ :yawn! هی میگفتم بابا نشون نمیده اگه هم داده من ندیدم :eyebrow! باز میخوابید و چند دقیقه دیگه میگفت شروع شد بیدارم کن :oh!!! باغ مظفر رو دیشب پخش کرد ؟ :question صدای آلارم sms شنیده بود هی میگفت نصفه شبی با کی چت میکنی !!! :hypnoid ! حکایتی داره این خواب های امیر آقای ما !!!
امیر خان متوجه شدی ؟:thinking !!!
حسین هم گیر داده که خرس من رو باید بشوری که برای همسایه پایینی خوشحال شدم که خستش اجازه نمیده یک سمعک بخره و از سر و صدای نیمه شب ما فیض کافی ببره !
کار ماشین لباسشویی هم تمام شد ! :silly
یه کمی خواب به چشمام اومد تا نرفته دریابم که ۶ باید حسن رو بفرستونم مدرسه !
واقعا آدمها کی تو پیله اند وقتی به دنیا نیومدند ؟ وقتی تو این دنیاند ؟
وقتی تو قبرند ؟
اگه از پیله مون بیرون بیایم چه شکلی ایم ؟ یک پروانه ؟ یک انسان کامل ؟ یک جانور ؟ یک …
تا بعد .

شمشیری از رو برای آقای خزائلی

آذر۱۹

سلام
از اینکه هفته معلولین :confused تحویلم گرفتید ممنونم .
امیدوارم یه روزی به جای کلمه معلول که رئیس جمهور هم گفتند از این کلمه خوششون نمیاد یک کلمه زیبای دیگه بگذاریم . مگه اینکه ایشان خوششون نیاد و به فکر جایگزینی کلمه بهتری باشند !البته بنده که عینک بدبینی ام رو نمیتونم به راحتی از چشم بردارم فکر نمیکنم این حرف غیر از شعاری بیش باشد !
این که چند روزه ساکت شدم برای اینه که مدیر مدرسه گفته یه کمی زبون به دهن بگیر پر حرفی نکن احتمال داره کارا درست بشه ! البته نه اون کارا این کارا !!!
واسه همین ساکت شدم !
اما …
موشهای مدرسه ما خیلی با سواد هستند .
قبل از اینکه ساکت بشم نامه ایی اندر احوالات مدرسه خوشگلمون که سر تا پاش جواهرات موش فشان و سوسک فشان فوران میکنه نوشتم و به خانم دکتر فیاض بخش که اگر اشتباه نکنم کمیته پژوهش و آموزش مجلس هستند اهدا !!!! کردم بلکه شاید به جایی راه برد ! و زودتر قفل دهان ما را اشکناد :donttell
!
قبل ای همه این اتفاقات یک ماه از آغاز سال تحصیلی پراز خاطره امسال گذشته بود که حسن مبتلا به نوعی آفت دهان شد که ما فکر میکردیم به خاطر دندان و لثه است و بعد از مدتی به گلو رسید و حالا به سینه !!
دکتر میگفت این آفت به علت آلودگی محیط هست که احتمالا آلودگی به دهان کودک رسیده و پیشرفت کرده و باید تحت کنترل دربیاد که به داخل بدن سرایت نکنه ! (فعلا تحت نظره )
و بعد از چند ماه شنیدم موشهای خاکستری با بچه ها از یک آبخوری آب میخورند !
به به ! دست شما درد نکنه جناب آقای خزائلی ! حالا باز از امریکا زنگ بزن همه رو تهدید کن که چنان و چنان میکنم اگه به مدرسه بابام دست بزنید !
دست شما درد نکنه ! آقای خزائلی من یکی رو از هیچی نمیتونی بترسونی من یکی از اولیا معمولی مدرسه دکتر خزائلی هستم و به هیچ کجا وابستگی ندارم ولی به نوبه خودم اگر بلایی سر پسر من بیاد پرونده تو یکی رو اگه نپیچم مادر یک روشندل نیستم !
فعلا منتطرم و محکوم به سکوت مصلحتی !
من این لینک رو تازه دیدم اما فکر کنم مال اردیبهشت باشه !!! :eyebrow
خواهشا اگر کسی از وبلاگ بنده میخواد جایی صحبت کنه قبلش با من صلاح مشورت کنه ناسلامتی ما هم اینجا نظریم داریم :waiting لابد !!!!:dontknow
تا بعد .

خلقت

آذر۱۸

سلام
مطلب زیر بر گرفته از یه وبلاگ زیباست
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند :confused
شل سیلور استاین

پس جای ما کجاست ؟

آذر۱۵

سلام
امروز به مجلس رفتیم . من و حسن !
عظمت این بنا آدم رو یاد اهرام مصر میاندازه البته در مقیاس هایی که در کشورمون داریم . اما با همه عظمتش حتی یک رمپ برای ورود توان خواهانی که از ویلچر استفاده میکنند نداشت !!!!
عجیب تر اینکه از درب ورودی ویلچر عبور نمیکرد !
حس کردم کسانی که جای ما را آنجا گرفتند با خون دل ما به انجا رفته اند در کرسی هایشان لمیده اند و یا مترصد فرار از جلسه مجلس هستند به ما میگویند اینجا جای شما نیست !
و وقتی در مجلسمان جای ما نباشد پس در جامعه مان چه جایگاهی داریم !؟؟؟؟
این هم قانون جامع حمایت از معلولین !!!! با تشکر از سایت باور برای این لینک .
ماده۱٫ دولت موظف است زمینه های لازم را برای تأمین حقوق معلولان، فراهم وحمایت های لازم را از آنها به عمل آورد.
تبصره. معلول در این قانون به افرادی اطلاق میگردد که به تشخیص کمیسیون پزشکی سازمان بهزیستی براثر ضایعه جسمی، ذهنی،روانی یا توأم ، اختلال مستمر در سلامت و کارایی عمومی وی ایجاد گردد. به طوری که موجب کاهش استقلال فرد در زمینه های اجتماعی و اقتصادی شود.
ماده ۲٫ کلیه وزارتخانه ها، سازمانها وموسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقلابی موظفند در طراحی، تولید و احداث ساختمانها و اماکن عمومی و معابر و وسایل خدماتی به نحوی عمل نمایند که امکان دسترسی و بهره مندی از آنها برای معلولان همچون افراد عادی فراهم گردد.
تبصره۱٫ وزارتخانه ها ، سازمانها و موسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقلابی موظفند جهت دسترسی و بهره مندی معلولان ، ساختمانها و اماکن عمومی ، ورزشی ، تفریحی ، معابر و وسایل خدماتی موجود را در چهارچوب بودجه های مصوب سالانه خود مناسب سازی نمایند.
تبصره ۲٫ شهرداریها موظفند از صدور پروانه احداث و پایان کار برای آن تعداد از ساختمانها و امکان عمومی و معابری که استانداردهای تخصصی مربوط به معلولان را رعایت نکرده باشند خودداری نمایند.
تبصره ۳ . سازمان بهزیستی کشور مجاز است بر امر مناسب سازی ساختمانها و اماکن دولتی و عمومی دستگاه های مذکور در ماده فوق نظارت و گزارشات اقدامات آنها را درخواست نماید.
تبصره ۴ . آیین نامه اجرایی ماده فوق ظرف سه ماه مشترکا توسط وزارت مسکن و شهرسازی ، سازمان بهزیستی کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تهیه و به تصویب هیأت وزیران خواهد رسید.
ماده ۳٫ سازمان بهزیستی کشور موظف است در چارچوب اعتبارات مصوب در قوانین بودجه سالانه اقدامات ذیل را به عمل آورد:
الف . تامین خدمات توانبخشی ، حمایتی ، آموزشی و حرفه آموزی موردنیاز معلولان با مشارکت خانواده های معلولان و همکاری بخش غیردولتی (خصوصی ، تعاونی ، خیریه) و پرداخت یارانه (کمک هزینه ) به مراکز غیردولتی و خانواده ها .
ب. گسترش مراکز خاص نگهداری ، آموزشی و توانبخشی معلولان واجد شرایط (معلولان نیازمند ، معلولان بی سرپرست ، معلولان مجهول الهویه ، معلولان با ناهنجاریهای رفتاری) با همکاری بخش غیر دولتی و پرداخت تسهیلات اعتباری و یارانه (کمک هزینه) به آنها.
ج. تامین و تحویل وسایل کمک توانبخشی موردنیاز افراد معلول .
د. گسترش کارگاه های آموزشی ، حمایتی و تولیدی معلولان و ارایه خدمات توانبخشی حرفه ای به معلولان جهت توانمندسازی آنان.
تبصره . کارگاه های آموزشی ، حمایتی و تولیدی معلولان موضوع ماده فوق از شمول قانون کار مصوب ۲۹/۸/۱۳۶۹مستثنی خواهد بود.
ماده ۴- معلولان می توانند در استفاده از امکانات ورزشی ، تفریحی ، فرهنگی و وسایل حمل و نقل دولتی (مترو ، هواپیما ، قطار) از تسهیلات نیمه بها بهره مند گردند.
تبصره . وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان تربیت بدنی و شهرداریها موظفتند کتابخانه ، اماکن ورزشی ، پارک و امکان تفریحی خود را به نحوی احداث و تجهیز نمایند که امکان بهره مندی معلولان فراهم گردد.
ماده ۵٫ افراد تحت سرپرستی معلولان با معرفی سازمان بهزیستی کشور تحت پوشش بیمه خدمات درمانی و معلولان تحت پوشش بیمه خدمات درمانی و بیمه مکمل درمانی قرار می گیرند.
ماده ۶٫ یکی از فرزندان اولیایی که خود ناتوان و معلول بوده (هر دو یا یکی از آنها معلول باشد) و یا حداقل دو نفر از فرزندان آنها ناتوان و معلول باشد از انجام خدمت وظیفه عمومی معاف می گردد.
تبصره . همسرانی که زن ناتوان و معلول خود را سرپرستی می نمایند مادامی که سرپرستی همسر ناتوان و معلول را برعهده داشته باشند از انجام خدمت وظیفه عمومی معاف می گردند.
ماده ۷٫ دولت موظف است جهت ایجاد فرصت های شغلی برای افراد معلول تسهیلات ذیل را فراهم نماید:
الف. اختصاص حداقل سه درصد از مجوزهای استخدامی (رسمی ، پیمانی ، کارگری) دستگاه های دولتی و عمومی اعم از وزارتخانه ها ، شرکتها و موسسات ، شرکتها ، نهادهای عمومی و انقلابی و دیگر دستگاه هایی که از بودجه عمومی کشور استفاده می نمایند به افراد معلول واجد شرایط .
ب. تامین حق بیمه سهم کارفرما توسط سازمان بهزیستی کشور و پرداخت آن به کارفرمایانی که افراد معلول را به کار می گیرند .
ج. پرداخت تسهیلات اعتباری به واحدهای تولیدی ، خدماتی ، عمرانی و صنفی و کارگاه های تولیدی حمایتی در مقابل اشتغال افراد معلول به میزانی که در قوانین بودجه سالانه مشخص می گردد .
د. پرداخت تسهیلات اعتباری خوداشتغالی (وجوه اداره شده) به افراد معلول به میزانی که در قوانین بودجه سالانه مشخص می گردد.
ه . پرداخت تسهیلات اعتباری (وجوه اداره شده) جهت احداث واحدهای تولیدی و خدماتی اشتغالزا به شرکتها و موسساتی که بیش از شصت درصد سهام و سرمایه آنها متعلق به افراد معلول است.
و. اختصاص حداقل شصت درصد از پستهای سازمانی تلفنچی (اپراتور تلفن) دستگاه ها ، شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی به افراد نابینا و کم بینا و معلولان جسمی ، حرکتی .
ز. اختصاص حداقل شصت درصد از پست های سازمانی متصدی دفتری و ماشین نویسی دستگاه ها ، شرکتها و نهادهای عمومی به معلولین جسمی ، حرکتی.
تبصره ۱٫ کلیه وزارتخانه ها ، سازمانها ، موسسات و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی و انقلابی مجازند تا سقف مجوزهای استخدامی سالانه خود ، افراد نابینا و ناشنوا و معلولین ضایعات نخاعی واجد شرایط را رأسا به صورت موردی و بدون برگزاری آزمون استخدامی به کار گیرند.
تبصره ۲٫ سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور موظف است سه درصد از مجوزهای استخدامی سالانه وزارتخانه ها ، سازمانها ، موسسات دولتی ، شرکتها و نهادهای عمومی و انقلابی را کسر و در اختیار سازمان بهزیستی کشور قرار دهد تا نسبت به برگزاری آزمون استخدامی اختصاصی برای معلولین واجد شرایط با همکاری سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور اقدام و معلولین واجد شرایط پذیرفته شده را حسب مورد به دستگاه مربوطه معرفی نماید.
تبصره ۳٫ سازمان بهزیستی کشور مجاز است در قالب اعتبارات مصوب خود ، صندوق فرصت های شغلی معلولان و مددجویان بهزیستی را ایجاد و اساسنامه آن را به تصویب هیات وزیران برساند.
تبصره ۴٫ سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور موظف است آموزش های لازم فنی و حرفه ای را متناسب با بازار کار برای معلولان به صورت رایگان و تلفیقی تامین نماید.
ماده ۸٫ معلولان نیازمند واجد شرایط در سنین مختلف می توانند با معرفی سازمان بهزیستی کشور از آموزش رایگان در واحدهای آموزشی تابعه وزارتخانه های آموزش و پرورش ، علوم ، تحقیقات و فناوری ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و دیگر دستگاه های دولتی و نیز دانشگاه آزاد اسلامی ، بهره مند گردند.
تبصره . آیین نامه اجرایی این ماده مشترکاً توسط سازمان بهزیستی کشور و وزارتخانه های مذکور و دانشگاه آزاد اسلامی ظرف مدت دو ماه پس از ابلاغ این قانون تهیه و به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.
ماده ۹٫ وزرات مسکن و شهرسازی ، بانک مسکن و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی موظفند حداقل ده درصد از واحدهای مسکونی احداثی استیجاری و ارزان قیمت خود را به معلولان نیازمند فاقد مسکن اختصاص داده و با معرفی سازمان بهزیستی کشور در اختیار آنان قرار دهند.
تبصره ۱٫ سیستم بانکی کشور مکلف است ، تسهیلات اعتباری یارانه دار مورد نیاز احداث و خرید مسکن معلولان را تأمین کند و به معلولان یا تعاونی های آنها و یا موسسات خیریه ای که برای معلولان مسکن احداث می نمایند پرداخت کند.
تبصره ۲٫ سازمان ملی زمین و مسکن موظف است زمین مورد نیاز احداث واحدهای مسکونی افراد معلول فاقد مسکن را به نرخ کارشناسی تهیه و در اختیار افراد مذکور یا تعاونی ها و موسسات خیریه ای که برای آنان مسکن احداث می نمایند قرار دهد.
تبصره ۳٫ معلولان از پرداخت هزینه های صدور پروانه ساختمانی ، آماده سازی زمین و عوارض نوسازی معاف می گردند.
تبصره ۴٫ سازمان بهزیستی کشور موظف است در قالب اعتبارات مصوب خود در قوانین بودجه سالانه و کمکهای یارانه ای اشخاص حقیقی و حقوقی نسبت به احداث واحدهای مسکونی برای معلولان و مددجویان اقدام و مالکیت یا بهره برداری آنها را مطابق آیین نامه ای که سازمان بهزیستی کشور با همکاری وزارت مسکن و شهرسازی و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تهیه و به تصویب هیات وزیران می رسد به معلولان و مدد جویان واحد شرایط واگذار نماید.
ماده ۱۰٫ میزان کمک هزینه (یارانه) پرداختی سازمان بهزیستی کشور به مراکز غیردولتی (روزانه و شبانه روزی) بابت نگهداری ، خدمات توانبخشی و آموزشی و حرفه آموزی معلولان همه ساله با درنظر گرفتن نرخ تمام شده خدمات و تورم سالانه مشترکا توسط سازمان بهزیستی کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور وزارت بازرگانی تهیه و قبل از خرداد ماه هر سال به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.
ماده ۱۱٫ مرکز آمار ایران مکلف است در سرشماری های عمومی جمعیت کشور به نحوی برنامه ریزی نماید که جمعیت افراد معلول به تفکیک نوع معلولیت آنها مشخص گردد.
ماده ۱۲٫ سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران موظف است حداقل دو ساعت از برنامه های خود را در هر هفته در زمان مناسب به برنامه های سازمان بهزیستی کشور و آشنایی مردم با توانمندیهای معلولین اختصاص دهد.
ماده ۱۳٫ سازمان بهزیستی کشور موظف است با ایجاد ساز و کار مناسب ، نسبت به قیمومیت افراد معلول اقدام نماید ، دادگاهها موظفند در نصب یا عزل قیم افراد معلول صرفا از طریق سازمان مذکور عمل و مبادرت به صدور حکم نمایند.
تبصره ۱٫ سازمان بهزیستی کشور موظف است جهت دفاع از حقوق افراد معلول ، در محاکم قضایی وکیل تعیین نموده و به دادگاه مربوطه معرفی کند.
تبصره ۲٫ آیین نامه اجرایی این ماده ظرف مدت سه ماه مشترکا توسط سازمان بهزیستی کشور و وزارت دادگستری تهیه و به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.
ماده ۱۴٫ مودیان مالیاتی می توانند از طریق سازمان بهزیستی کشور و با نظارت آن جهت احداث مراکز توابخشی ، درمانی و حرفه آموزی و مسکن مورد نیاز افراد معلول اقدام نمایند . گواهی هزینه مودیان مالیاتی در موارد فوق که به تایید سازمان بهزیستی کشور رسیده باشد به عنوان هزینه قابل قبول مالیایت آنان تلقی می گردد.
تبصره . آیین نامه اجرایی این ماده مشترکا توسط سازمان بهزیستی کشور و وزارت امور اقتصادی و دارایی ظرف مدت سه ماه پس از ابلاغ قانونی تهیه و به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.
ماده ۱۵٫ روسای سازمانهای بهزیستی استانها مجازند در جلسات شورای برنامه ریزی و توسعه استان و گروه های کاری آن به عنوان عضو شرکت نمایند.
تبصره . به منظور کمک به اشتغال معلولان و مددجویان رئیس سازمان بهزیستی کشور مجاز است در جلسات شورای عالی اشتغال شرکت نماید.
ماده ۱۶٫ اعتبار مورد نیاز اجرای این قانون از محل منابع زیر تامین می گردد:
۱٫ محل اعتباراتی که دستگاهها و نهادها حسب وظایف قانونی در قوانین بودجه سالانه منظور می نمایند.
۲٫ از محل اعتبارات هزینه ای و تملک سرمایه ای سازمان بهزیستی کشور که تاکنون از محل اعتبارات مذکور خدمات لازم را به معلولان ارایه می داده است.
۳٫ از محل وجوه واصله از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها در کشور.
۴٫ از محل صرفه جویی در هزینه های دستگاه ها و شرکتهای دولتی و نهادهای عمومی که میزان سالانه آن برای هر یک از دستگاه ها و شرکت ها و نهاد ها را هیأت وزیران مشخص می نماید.
تبصره ۱٫ آیین نامه اجرایی این ماده توسط سازمان بهزیستی کشور و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تهیه و به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.
تبصره ۲٫ آن تعداد یا بخشی از مواد این قانون که نیاز به اعتبار جدیدی داشته باشد مادامی که اعتبار لازم از محل منابع مذکور در این ماده .تامین نگردد ، اجرا نخواهد شد.

سپاس

آذر۱۵

سلام
فکر نمیکردم امسال به مناسبت روز جهانی معلولین اینقدر درگیر بشم و از این بابت خوش حالم و متاسفم که فعالیتم به واسطه حضور مهمان ناخوانده عزیزی از تابستان محدود خواهد شد .
گرفتاری و برنامه ها زیاد بود طوری که حتی فرصت دیدن و خواندن کامنتها هم به من دست نمیداد .
شرکت در ویژه برنامه مدرسه ، دعوتی که سرکار خانم آروانه کردند و در اولین همایش بانوان ورزشکار معلول شرکت داشتم ، مصاحبه در مجله ایی که قرار نیست در وب لوش بدم به دلایل امنیتی ! احتمالا دیدار با آقای حداد عادل که امروز خواهیم داشت به اتفاق دیگر دوستان توانخواه و نه معلول که چقدر از به کار بردن این کلمه های نازیبا متنفرم . که این دعوت هم توسط آقای دشتی همسر خانم آروانه صورت گرفت که از ایشان بسیار سپاسگذارم که دریچه دیگری از دنیای بی آلایش فرزندان توانخواه به روی من گشودند .
احتمالا شنبه هم برای تبریک خدمت خانم حسینی برسیم که صفحه با معلولین در روزنامه اطلاعات رسانه برتر معلولین:dontknow شناخته شده . از این دوست و همراه همیشگی توان خواهان به نوبه خودم متشکرم .
ویژه نامه این هفته روزنامه اطلاعات مختص به توان خواهان بود که دیدن آن خالی از لطف نیست . به شما پیشنهاد میکنم در این ویژه نامه با حیدر پلیس راهنمایی رانندگی آشنا بشید . خواندن این چند صفحه خصوصا مطلب خانم حسینی و حیدر برای همه شما بسیار جالب خواهد بود .
راه دوری نروید همین جاست …
از بر و بچه های اسپیشیال انتظار داشتم در این هفته حتی چند خط هم شده در مورد این موضوع وقت بگذارند !!!! متاسفم :nottalking.

« مطالب قدیمی تر