مادر سپید

مادر یک روشندل

اسکی باز نابینا ، دانشجوی کم هوش و هدیه ایی برای نابینایان کوچولو!!! !

آبان۳۰

سلام
آقای جوادی باز هم از اون روزهاست که خیلی عصبانی ام پس ممکنه نوشته ام از حالت نیمه رسمی بیرون بیاد ! (سعی کردم این طور نشه !)
البته این مطلب خطاب به ایشان نیست !
لینک بسیار قابل توجه ایی به دستم رسید :
رکورد باورنکردنی اسکی باز نابینا
یک علاقمند به اسکی دو رکورد جهانی از خود برجای گذاشته حال آنکه از نعمت بینایی محروم است.
کوین کانون بال آلدرتون، ابتدا در مسابقه ای در له آرک فرانسه ، رکورد نفس گیر ۱۰۵ مایل در ساعت را به ثبت رساند و هفته پیش رکورد دیگری را در فضای سرپوشیده لندگراف ، هولاند برجای گذاشت جائیکه سرعت او به ۵۶ مایل در ساعت رسید.
ادامه خبر …
این خبر بسیار شوق انگیزی برام بود باعث انبساط خاطری عمیق در من شد که با به یادآوردن مطلب یکی از دوستان لبخند از لبانم محو شد …
……
گفتم از کجا متوجه شدید که او کم هوش است ؟! گفتند ان روز امده بود اینجا و من بهش گفتم فلانی موبایل داری ؟… به من نگاه کرد که یعنی اره … گفتم به ساعت نگاه کن الان ساعت ۱۰ صبح است . من همین الان در حضور تو به او زنگ میزنم ، موبایل زنگ خورد و این شاگرد تیز شما گوشی را برداشت و در جلو من شروع کرد الو الو کردن ….. من و همکارا از خنده مرده بودیم ….
….ادامه ……
لینکها رو حتما ببینید و بخونید !
اخبار بسیار جالبی هست از مهد تمدن و فرهنگ !
خوندن مطلب قبلی هم خالی از لطف نیست .
تا بعد .
بعد از تحریر : دیدم پدر حسن برای دوستمون کامنتی به نام خودش گذاشته برای همین تا دیر نشده و نگفته نه !!! این لینک هم ببینید :teeth. متشکرم خانم دکتر !
این تنوع خبر به من این امید را داد که روزهای بهتری نیز در پیش اند .

بازدید از فروشگاه شهروند

آبان۲۹

سلام
امروز در مدرسه بین کودکان دوره ابتدایی شور و شعفی به یاد ماندنی بود !! محمدرضا تقریبا داد میزد و به بزرگترهای اعلام میکرد امروز میخواییم بریم بازدید علمی !!!
مهدی که وقتی شنگول میشه تیک پلک میگره همانطور که تند تند پلک میزد از رفتن به یک اردو در قالب جدید دل ضعفه گرفته بود به معلمش گفت من میخوام هر چی میخوام بخرم.
امیرمحمد ۶ ساله میپرسید : اسباب بازی هم داره ؟
حسین به همکلاسیش میگفت : من میخوام واسه مامانم کفگیر تلفونی* بخرم !
محمد امین خوشحال از اینکه مادرش همراهیش نمیکنه فقط به فکر چیپس و پفک بود !
حسن ما هم قصد داشت تلوزیون پلاسمای ۵۱ اینچ بخره :drooling!
خلاصه هر کدام از بچه ها لیست خریدی در ذهن همراه با مربیان و تعدادی از مادرانشان با هیاهو سوار سرویس ها شدند و هر جا که سرویس می ایستاد جیغ میزدند هوراااا رسیدیم !
پرسنل فروشگاه شهروند با خوشرویی و مهربانی از بچه ها استقبال کردند ! بچه ها به راحتی تحت نظارت ما اجازه داشتند به همه چیز دست بزنند اگر احیانا یکی از ما چیزی را از دست بچه ها میگرفتیم سریع به ما اطمینان میدادند که هیچ اشکالی نداره حتی اگر بارها بخواند یک جنس را از قفسه بردارند و لمس کنند ، سبد های خرید بچه ها پر مشد .
از حسن سلیقه بچه ها در انتخاب اجناس حیرت کردم خصوصا بچه هایی که مادرشان همراهی شان نکرده بودند آزادی بیشتری در انتخاب داشتند مثلا پوریا چتری که همیشه آرزو داشت رو خریده بود .
تقریبا قسمت اسباب بازی را زیر و رو کرده بودند محمدصادق برای خواهر متولد نشده اش عروسک و جواد برای برادر نداشته اش ماشین های کوچک ! یکی توپ فوتبال و دیگری شمشیر و نقاب ، کتاب داستان ، cd بازی ، حتی شکلات بدون قند برای مادربزرگ ، دستمال کاغذی برای ماشین بابا! ، عدس و لوبیا برای مامان ، ظرف عروسکی برای دختر خاله ، در سبد حسن هم کلی ویفر دیدم که برای همکلاسی هایش برداشته بود !
حس های بسیار زیبایی شکل گرفته بود و درسهایی که بچه ها با حق شناسی هاشون به ما داده بودند .
از مدیریت محترم فروشگاه شهروند جناب آقای فرجی بسیار سپاسگذارم . هدیه نقدی ایشان به بچه ها دست بچه ها را در خرید باز گذاشته بود .
از تمام کارمندان و پرسنل بسیار محترم و بزرگوار فروشگاه ، متشکرم .
از آقای اصانلو معاون عمرانی فرمانداری شهرری* که ایشان نیز از طرف فرمانداری به بچه ها هدیه نقدی دیگری دادند ، متشکرم .
از آقای مدیر خوب مدرسه عزیزمان که با پیشنهاد این اردو سریعا موافقت کردند ، متشکرم.
از آقای معاون مدرسه که با همراهی و مراقبت از گروه آرامش خاطر را مهمان دلهامان کردند ، ‌متشکرم .
از معلمین و مربیانی که زحمت گرداندن دانش آموزان و خرید ایشان را کشیدند ، متشکرم .
از مادرانی که بهانه بچه کوچک و سردی هوا و کارمنزل را بهانه قرار نداند و با بچه هایشان آمدند ،‌ متشکرم .
حتی از راننده های سرویس ها که زحمت ایاب و ذهاب گروه را کشیدند نیز متشکرم .
تعداد دانش اموزان حاظر ۳۲ نفر ، غایبینی که به زعم مادران و بچه ها ضرر کرده بودند ۱۰ نفر ، تعداد مادرانی که همراهی کرده بودند حدودا ۱۰ نفر !!! تعداد معلمین و مربیان حدود ۱۰ نفر .
*۱ _ کفگیر تفلون !
*۲ _ یکی از اولیا دانش آموزان .
تا بعد .
توضیح برای شما : از نظراتتون برای پست قبل متشکرم ولی هیچ کدام انتقادی نبود !!!! خوب مثل اینکه برای شنیدن چند انتقاد سازنده و نه گریه در آورنده باید یک جایزه بگذارم:heehee !!! انتظارم از شما انتقاد و پیشنهاد سازنده بود و هست .
متشکرم .

انتظارم از شما

آبان۲۷

سلام
چیزی که هیچ وقت یادم نمی مونه سال روز نوشتن وب سایتم هست .
اولین پستی که در پرشین بلاگ داشتم را نتونستم پیدا کنم برای همین دقیقا یادم نیست از چه سالی شروع کردم اما ۲۷ آبانش رو یادم نمیره اون هم نمیدونم چرا !!
الان هم نمیدونم ۲۷ آبان هست یا گذشته !اگر اشتباه نکنم سال ۸۰ بود ! :dontknow
انگیزه ایی که باعث این حرکتم شد همان است که الان در خط مشی سمت راست صفحه ذکر شده .
به نظرم اهمیتی نداره کی شروع کردم کی تمام میکنم منظورم نوشتنه :regular! اصلا قرار هست که تمام بشه یا نه !
مهم نیست آدم کی به دنیا میاد و کی از دنیا میره یا کی کاری رو شروع میکنه و .. مهم اینه که با کیفیت زندگی کنه و کار ارائه بده در این خصوص یعنی در وب نویسی شک دارم کار با کیفیتی رو ارائه داده باشم اما برای ساماندهی و برنامه دادن به نوشته هام فعلا قصد دارم وب سایت مستقلی ایجاد کنم که به شکل جدیدی باشه .
در مورد سبک نوشتنم میخوام تغیراتی ایجاد کنم ! وب نویسی رو ترجیح دادم با زبان محاوره ایی بنویسم نمیدونم چقدر تونستم حس و مطلب رو انتقال بدم اما برای خودم بازخورد مناسبی نداشت چون لحن گویشم هم کم کم مثل نوشته هایم تغییر کرد .
فکر میکنم اطلاعاتی که لازم هست به عنوان مادر یک کودک روشندل به خواننده هام بدم نحوه برقراری ارتباط دوستانه و سالم با روشندلان هست ، هر چند هر گروه سنی لازمه یک نوع ارتباط گیری هست و من فعلا در حد ارتباط گیری با کودکان میتونم اطلاعات بدم اما باز هم برای خیلی از دوستان همین نوع ارتباط هم ناشناخته است .
در آخر یک انتظار کوچک از شما دارم …
به عنوان یک خواننده از وب سایت مادر یک روشندل چه انتظاری دارید ؟ در هر سمت تحصیلات و پستی که هستید انتظارات خودتون رو برای بنده مرحمت کنید .
با تشکر مادر سپید .

توضیح درباره حال پدر خانواده :
در حال حاضر از بیمارستان مرخص شدند با اون عفونت و ناراحتی که داشت نمیدونم چرا؟ انشالله به علت تثبیت سلامتی شان باشد . التماس دعا .

خواب شبانه !

آبان۲۵

سلام
الان باز یک بامداد دیگه است و من هنوز بیدارم … بالاخره دیروز به منزل خانواده ایی که در پست یک امداد ازشون نام برده شد رفتیم برای اهدای کمکی که چند نفر از بچه های بلاگر کرده بودند ، من و خانم صادقی !
شمالی ترین نقطه ایی که فکر میکنم در تهران وجود داره البته به زعم بنده چون آپارتمان به کوه چسبیده بود ! جایی حوالی درکه ! از مدرسه محبی تا اونجا با مینی بوس زوار در رفته ایی که مدرسه محبی در اختیارمون قرار داد ۳ ساعت طول کشید نیم ساعتی هم راه رو گم کردیدم و کلی کوچه های تنگ و باریک رو گشتیم تا مسیر اصلی رو پیدا کردیم !
برای هر دو ما خیلی سخت بود تصور کردن رساندن پسرک ۸ ساله شان به نزدیک ترین مسیری که سرویس مدرسه میتونه او رو سوار کنه توی اون بیابون پر از سگ … تو تاریکی صبح … یه مادر جوان و تنها … دو پسرک بی دفاع تو تهرون خوشگل خودمون لابلای ویلاهای شیک و آنچنانی محل !‌
وقتی پدر بود او با موتور پسرک رو میرساند هر چند بارها در سراشیبی تند و تیز بارها زمین میخوردند ولی پدر بود !!
درد و تاثری که به ما وارد شد را قرار نیست بازگو کنیم … ولی واقعا خدا به بعضی از بنده هاش به طرز عجیب و باور نکردنی تحمل عنایت میفرماید .
دیدن این وضعیت سخت ترس ها دلهره ها نگرانی ها هزینه های سنگین و طبع بلند و لب به ظاهر خندان مادر …
یکی از دوستانم میگفت وقتی دیدن بعضی چیزا به روح و روانم زیادی فشار میاره یه جوری از فکرم میریزمش بیرون ! اما من نتونستم ! شاید هم نخواستم !
آره فکر کنم که نمی خوام فکرش رو از سرم بیرون کنم !
اگر فکر این بچه ها از سرم بیرون بره اگه شب راحت بخوابم بدون اینکه بدونم الان چند نفر از بچه هامون دارند سراغ پدر هاشون رو میگیرند ؟!
اگر بدون اینکه بدونم چرا هزینه کفش ۱۴۷ هزارتومانی مرتضی رو بهزیست نمیده بخوابم (چون بچه داره رشد میکنه و چند ماه یک بار باید کفشش عوض بشه ! باید خانواده اش این مخارج رو که کفش ارزان ترینش محسوب میشه رو پرداخت کنند !)
اگه بدون اینکه بدونم چرا تو یه مدرسه ۱۰۰ نفره باید ۴۷ نفر کم بضاعت وجود داشته باشه !
چرا بچه ها بی کاپشن و لباس گرم باید بیاند مدرسه ؟
چرا یه داماد روشندل باید به این فکر بیفته که اعضای بدنش رو بفروشه تا بتونه رهن خونه نقلی رو تهیه کنه !
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
چرا باید این چیز ها رو هر روز ببینیم و اگه بی تفاوت باشیم واقعا میتونیم ادعا کنیم شب خواب راحت و لذت بخشی داریم ؟
من نمیتونم کمک زیادی کنم !
نه این رو قبول ندارم ! میتونم . هیچ کاری نیست که من نتونم انجامش بدم ! با خودم عهد کردم هیچ چیز مانع این نشه که نتونم لااقل سنگ صبوری برای این خانواده ها باشم !
کی میگه یک دست صدا نداره ؟ تا به حال در یک سالن یزرگ که سکوت و سکوت در آن بیداد میکند سیلی به گوش کسی نواختید ؟
صدای همان یک دست هست که سکوت سالن را میشکند !
یک فریاد هم میتواند سکوت را بشکند !
حتی اگر زود خاموش شود .
فقط یک کاری کنید … برای پدر دعا کنید ! وخیمه … حالش وخیمه … ممکنه پیوند رو پس بزنه ! میگفت ورم کرده … سیاه شده …
یعنی میشه باز هم برگرده به خونه اش ؟ باز هم برگرده ! دل بچه ها برای یک تشر پدر لک زده ! برگرد حتی اگه شده برای بدخلقی کردن آخه تو خیلی خسته ایی ! …
التماس دعا .
تا بعد .

دکتر خزائلی کجایی ؟؟؟

آبان۲۰

سلام
در جلسه امروز مدرسه مربیان پیشدستی کرده و به اولیا درباره نحوه دریافت هزینه های برخی از درمانهای پزشکی اطلاعات کافی دادند .
و اما مدرسه عزیز ما …
مدرسه رو به تخریب ما مربیان و پرسنلی زحمتکش و فعال دارند که واقعا هیچکدام از اولیا حاضر نیستند موقعیت تحصیلی فرزندشان را به انتقال انها به مدرسه زیبا ، نوساز ، مرفه ، شیک ، تمام سنگ دارای تمام امکانات شهید محبی واقع در خیابان ایت الله کاشانی !!! به خطر بیاندازند .
مدرسه رو به تخریب ما متاسفانه بانی خیر و ضامن مالی مناسبی ندارد که به وضعیت ساختمان و وضعیت رفاهی آموزشی دانش آموزان رسیدگی کند .
مدرسه رو به تخریب ما فضای بازی ، تفریح و پارکینگ سرویس های ایاب ذهابش یکی است !
مدرسه در حال تخریب ما به حدی چاه های بد بویی دارد که فرزندان روشندل ما که شامه تیزتری هم نسبت به همنوعان خود دارند از استفاده سرویس های بهداشتی سرباز میزنند .
مدرسه رو به تخریب ما دائم تمام هزینه های رسیده را صرف مرمت و بازسازی مدرسه میکند تا شرایط امن برای دانش آموزان و دلگرمی برای اولیا ایجاد کند .
مدرسه رو به تخریب ما هزینه هنگفتی از سرمایه ملی فرزندان نابینا را در آتش سوزیی که یک هفته بعد از تعطیلی مدرسه در محل تهیه ضبط و تکثیر نوار های آموزشی دانش آموزان کشور را از دست داد ، به علت فرسودگی سیم کشی برق ، تصور کنید این اتصالی هنگام حضور دانش آموزان صورت میگرفت و فاجعه ایی بود رساندن فرزندان ما از طبقه سوم به خارج از محدوده خطر .
مدرسه رو به تخریب ما امروز محل کلاس دوم خود را تعویض کرد به خاطر ریزش احتمالی گودی و نمی که در کف کلاس مشهود بود !
مدرسه رو به تخریب ما وقف مرحوم دکتر خزائلی در ۴۰ سال قبل توسط خود ایشان تاسیس شد و به حق از زمان تاسیس خدمات ارزنده ایی را به جامعه روشندلان کشور انجام داد …
و حالا خانم یا آقای خزائلی وارث نام شهیر پدر به چه جرم و به چه نادانیی حاضر به تعمیر یا بازسازی این ساختمان فرسوده نیستید ؟
دکتر خزائلی عزیز کجایی که فرزندانت نگذاشتند مدرسه نه وقف امر دیگری شود و نه بازسازی و نه مرمت و نه انتقال به محل دیگری !
دکتر خزائلی عزیز کجایی که نوه هایت در بهترین مدارس غرب تحصیل میکنند و فرزندان ما حتی یک باب سرویس بهداشتی مناسب حال خود ندارد ؟
دکتر خزائلی عزیز کجایی که انگار نزدیک است نام مدرسه دکتر خزائلی به گورستان دکتر خزائلی تبدیل شود .
تا روزی دیگر …

توضیح پست قبل

آبان۱۷

سلام
کامنت پست قبل امیر !
راستش دیروز وقتی بلیط ۲۰ تومانی رو دادم و سوار اتوبوس شدم حال عجیبی داشتم . یه جور حال خوب با یه خیال راحت . مثل آدمی که از جلسه امتحان میاد بیرون. خیلی سخت نبود تو خیابون که میومدم خیلی چیزا رو برای بار دیگه دیدم . ماشینای زیبا خونه های قشنگ و و و اما این بار دیگه برام جذابیتش رو از دست داده بودم انگار بی ارزش شده بود . تجربه قشنگی بود به خودم قول دادم اگه بازم یه همچین اتفاقی افتاد باز شرمنده خدا نشم . دعا کن خدا بازم کمکم کنه . ولی وقتی مدیر کارخونه با تعجب وبهت بهم نگاه میکرد خیلی دلم گرفت . انگار این روزا اگه کسی کاری رو بکنه که باید انجام بده اشتباه کرده . انگار …. وقتی ازم پرسید شما از کدوم سازمان اومدید؟ سرمو بالا اوردم و با افتخار گفتم یه نهاد زیر نظر رهبری
وقتی امیر مطلب پایین رو خوند به من گفت واقعا نظرت اینه ؟ فکر میکنی نباید این کار میکردم ؟!!!!
نمیدونم شاید ضعیف نوشتم ولی واقعا از اینکه امیر ایقدر به این نکات توجه میکنه خوشحالم ! نمیخوام از او تعریف کنم که بعدا خودشو واسم بگیره :teeth (شوخی بود ها باز به دل نگیری ) ولی اینقدر به حق الناس احترام میگزاره که حتی موقع خرید مواد خوراکی رو باز مثل حبوبات و غیره به اون حتی دست نمیزنه تا نکنه دانه ایی از محتویات گونی روی زمین بریزه و حق اون گردنش بمونه !
یادمه اوائل ازدواجمون با هم به بازار رفتیم میخواستم میزان پوکی یا سفتی تخمه رو چک کنم یکی از تخمه ها رو برداشتم و شکستم ! خیلی سریع از فروشنده عذرخواهی کرد و به من گفت این حق الناسه حتی درب تاکسی رو محکم به هم نمیزنه که در اصطحلاک ماشین کمترین نقش رو داشته باشه !
حالا اگه من طوری نوشتم که منظورم رو بد رسوندم معذرت میخوام :praying.
با همه خستگیی که داشتم نتونستم بدون عذرخواهی ازت بخوابم :embaressed.
الانم دیگه خوابم نمیاد !:waiting
یک خبر جدید ، دسته گل وزارت نیرو :
وزارت نیرو شانس جهانی شدن شهرتاریخی توس را گرفت
مشهد(خبرگزاری میراث فرهنگی)میراث استان‌ها_ با ساخت یک دکل برق در حریم آرامگاه فردوسی شانس جهانی شدن این بنا به صفر رسید.
کارشناسان اعتقاد دارند دکل های شرکت برق که حریم آسمانی آرامگاه فردوسی را خدشه دار کرده مانعی برای ثبت این اثر تاریخی در فهرست میراث جهانی محسوب می شود.
ادامه …
جای شما خالی امروز در بهزیستی مراسم پوست کنون بود ! برای یه کمک هزینه تحصیلی ۲ ساعت من رو علاف کردند ! سال قبل که مدرسه نرفته کلاس اولش رو هم نمیدونستم هر سال باید برم طبل بزنم آی چنندر غاز لطف کنید از ارث باباتون بدید ! پرونده بهزیستی و کمک هزینه تحصیلی بچه رو مختومه کردند !
دو حال داره یا فرض کردند بچه شفا گرفته سلامتیش رو به دست آورده یا فرض کردند فوت شده !
به مدد کاره میگم حق و حقوق بچه من چیه ؟ میگه همینی که داری میگیری سالی ۳۶ تا ۴۰ هزارتومان ! آدم رویش نمیشه حرفش رو بزنه :embaressed! میگم پس مستمری چی ؟ میگن یا این یا اون یکی ! میگم اون یکی چقدره بالا رفتم پایین اومدم نگفت که نگفت . باید بری فلان جا بچه تست بشه گواهی معلولیت و شدتش رو بگیره تا تصمیم گیری بشه چقدر بهش میدند هر چی گفتم حداقلش رو بگید نگفت که نگفت !! تو فکرم چرا ؟؟؟ چرا نگفت :question؟؟؟
سهام عدالت چیه و به چه درد میخوره نمیدونم ! اون رو هم براش نوشتم ! در اخر هم عذرخواهی کردم که بچه مون مشکل داره شده مجبور شدم به ایشون مراجعه کنم:teeth !آخه کلی غرغر و چشم نازک کرده که چرا دو ساله نرفتم اونجا تحقیر بشم !!!
چمبره زدن رو ارث باباشون و جم نمیخورن ! تصمیم گرفتم حتی اگه ۱۰۰۰ تومان هم میتونم از بهزیستی بگیرم برم بگیرم ! تا دو سه ماه دیگه میتونم بدو بدو کنم بعدش باید خونه بشینم منتظر بشم … :dancing
دو هفته تمام که یک روز هم نتونستم خونه بمونم ! یا جلسات مدرسه یا برنامه هایی که میدونید رو دنبال میکنم و الانم کفش آهنی سفیدم رو میخوام پام کنم برم تا میتونم فاکتورهای دارو ها و هزینه های کاردرمانیش رو حتی اگه ۵۰۰۰ تومان هم باشه از اینا بگیرم !
بسه شونه زیادی تپل میشن ! باید یه رژیم لاغری واسشون بنویسم ! چند تا راه کار گیرآوردم که در جلسه شنبه مدرسه رو میکنم اولیا میریزن بهزیست برای گرفتن حقوقی که نمیدونند متعلق به آنهاست و در انحصار دیگران .
درسته خوابم نمیاد اما درست نیست تا صبح بشینم بنویسم !:whistling
یه مامان بین مامانهای بچه های ما هست که دوست دارم حتما بعدا ازش بنویسم برای من الگوست شاید یه چیزی با همدیگه ازش یاد گرفتیم .
مادر مادر مادر مهران
تا بعد .

همسر بی لیاقت !

آبان۱۶

سلام
همین امروز دقیقا ۱ ماشین پرشیا ۲ زانتیا ۳ سمند ۴ تا پژو ۵ تا پراید و احتمالا ۱۵ تا پیکان از دست دادیم :eyebrow!!!!
همش هم تقصیر امیره ! :thinking
مدتیه که محل کارش ساختمان جدید و بزرگی جهت امور اداری اختصاص داره ، برای طراحی مبلمان اداری کلی وقت گذاشت ! دست آخر هم راضی نشده که خرید و تحویل رو دست مامور خرید بده و با یکی از همکاران برای سفارش و خرید به شرکت مورد نظرشون مراجعه کردند با ۲۲۵ میلیون تومان( چن تا صفر داره:hypnoid؟!) که برای مبلمان اداره هزینه تعیین شده بود دست آخر موقع تحویل مدیر شرکت فروش عنوان کرده که ما ۴۰ میلیون برای شما تخفیف قائل شدیم که به سه روش میتوانیم به شما عودت بدیم :
۱ به صورت چک پول بدون قید در فاکتور !!!
۲ خرید کالا و یا سفارش خرید بیشتر شخصی تا این سقف !!
۳ قید تخفیف ۴۰ میلیونی در فاکتور اداره مذکور !
به این ترتیب بود که ما مث هر ماه با کلی پرشیا و زانتیا ، ویلا ، حساب های تپل مپل ، خونه های ۴ خوابه ۲۰۰ متری :drooling باغ ، سفر خارجکه و … بای بای میکنیم !
به همین راحتی !!! به همین راحتی بعضی ها یک ساله یا خیلی کمتر !! بارشون رو میبندند و در مبلهای نرم پر از عطر گاوشون میلمند و از بالای برجهای شیشه ای شون به انسانهای معمولی مثل من و تو با بی تفاوتی نگاه میکنند !
آره داشتم میگفتم :eyelash خیلی بی لیاقته !:nottalking از وقتی هم که پرداخت هزینه مکالمات موبایلش رو اداره میده به طرز سرسام آوری مخابرات قاط میزنه و فیش های قاطی پاتی میفرسته ۲۰۰۰۰ – ۳۰۰۰۰ تومن :hypnoid:hypnoid:hypnoid!!! تا وقتی گردن خودمون بود ۲۰۰ هزار تومن هم میومد ! :eyebrow :thinking
بهش میگم خوب اقلا از رابین هود یاد بگیر این هدایا رو بگیر اقلا یه اتوبوس برای این موسسه متولد نشده ما بگیر هزینه ایاب ذهاب دیگه گردن اولیا نیفته از کجا اوردن ؟ تازه میشه کرایه دادش و با پولش یکی دیگه:droolingدو تا دیگه :drooling:droolingسه تا دیگه:drooling:drooling:droolingخرید ! تازه اینا مال ۳-۴ماه رابین هود بازیه ۲ ماهه هم میشه یه ساختمون جیگر بزرگ باغدار با کلیه امکانات و مبلمان mdf ژیگول تهیه کرد !! بهتر از اینه که بره تو حسابای ارزی خارجی ها بخوابه بشه کرم کفن اونای دیگه !!!:smug تازه ثوابم داره ادم نمیزاره همون اونا گناه کنن برن به جهننننم :angry !
هر دفه میگه باشه حرفی ندارم :dontknow ولی دفه بعد :teeth
انگار من بچه م :brokenheart! اینقده بدم میاد باهام این جوریا حرف میزنه !!!! :nottalking
ایششش …
بی لیاقته دیگه چیکارش کنم ؟ :nottalking
فعلا تا بعد ! :sad
:wink
بعد از تحریر :
بیمه دانا مبلغ کمی از هزینه کاردرمانی بچه ها رو میده . باید از مدرسه معرفی نامه بگیری و ببری کلینیک توانبخشی که ویزیت میشدی باز یه نامه که هزینه و طول درمان رو قید میکنه رو از اونجا بگیری ببری مدرسه باز یه نامه دیگه بگیری ببری بیمه دانا تا ۱۰۰ هزارتومان بهت بدند ! دیروز تا حالا دنبال این قضیه بودم ! از اونجا که وقت برای شهروندان تهرانی یک مقوله بی معنی ست ! برای همین نامه ۲ ساعت در مدرسه علاف بودم مشاور جان هم دیروز به من نگفت چه مدارکی لازمه ( کپی شناسنامه و کارت بهداشت بچه جهت اطلاع کسانی که ممکنه به دردشون بخوره ! )الان دوباره برگشتم خونه تا این دو تا تیکه کاغذ رو ببرم . شارژ گوشیم تمام شده بود گفتم در این خلال بیام به قول حسن یه سر مری به اینجا بزنم !
احتمالا چند تا تیکه طلا کاغذیی هم که بانک گذاشته بودم چوب حراج خورده یه سر هم باید به اونجا برم !
یه گواهی اشتغال به تحصیل براش گرفتم برای بهزیستی چننندرر غازی که سالانه به عنوان کمک هزینه تحصیلی میدند رو بگیرم ! آمادگیش که۳۶۰۰۰تومان بود !!!
عنایت بفرماین : ۹ ماه تحصیل ۳۶ تومان کمک هزینه تحصیل !:applause
حفظ این رقم به شدت در سیستم عادلانه ما جای داره !:waiting
برم گوشیم دیگه شارژ شده !

صحبت در موشی !

آبان۱۳

سلام
_ بیا در موشت(گوشت) یه شیزی(چیزی) بگم !
بعد میاد گوشش رو میچسبونه به گوشم و در حالی که دهانش رو پشت سرم باز و بسته میکنه مثلا داره یه چیزی میگه تو مایه های یه لپ لپ (تخم مرغ شانسی های قدیم خودمون ) برام ایخر !
بعد که میبینه مث ببعی نیگاش میکنم که یعنی نفهمیدم چی میگی ! بلند میگه لپ لپ ایخر(بخر) !
صدای آیفون که بلند میشه میپره بالا پایین سیمش رو میگیره و سرنگونش میکنه و فوری توش داد میزنه: باس(باز) شد :hypnoid؟ بعد میپرسه الو شما ؟؟؟ :eyebrow
از اونجا که حسن برای دیدن به همه چیز رو لمس میکنه و هر چیز جدیدی که تو خونه بیاد هم باید از گمرکی حسن آقا رد بشه حسین براش خیلی جالب شده که حتما به همه چی دست بکشه ! دیروز به بچه های دائی ام که همسن و سال حسین هستند میگفت یه مشین(ماشین) خریدم بیاید بهش دست بکشید ! :thinking
اگر چیزی بخواد به حسن بده اون شی رو تو دستاش میزاره و تا مطمئن نشه که حسن اون رو گرفته ول نمیکنه ! چیزی نیست که مستقیما یادش داده باشم خودش فهمیده !
نامردی هم میکنه ! حسن چشماش رو خیلی میماله طوری که تا ازش غافل بشم چشماش رو یا روی زانوهاش میزاره یا یه جوری میماله ! (بچه هایی که نوع نقص بینایی شون مربوط به شبکیه است به خاطر تحریکات نوری دائم احساس خارش در چشم دارند و در حال مالش آن هستند فقط با مشغول کردن دستهاشون به انجام کاری میشه جلوی این کار رو گرفت .)دو سه بار میخواسته چشم حسن رو بماله ،از روی محبت ! حسن ترسیده نگذاشته ، نامردی نکرده واسه تلافی انگشتشو کرده توی چشم حسن !!!! :waiting
گاهی اوقات خونه ما میشه یه مهدکودک اساسی :sad!
3 دائی زاده هام + حسین + حسن !!! حسن بزرگه و حسین کوچیکه است ! دیوانه میشم وقتی جمع میشند دور هم :silly! مامان جونای خودشون جرات نمیکنن این جور وقتا بیاند خونه ما یعنی با خیال راحت میشینن سبزی پاک کردن :eyebrow!‌ زیاد اهل رفت و آمد نیستم و نمیزارم بچه ها هم جایی برند واسه همین هفته یکی دو بار این ۵ تا تو خونه ما اکس میترکونن :atwitsend! وای دارند بیشتر هم میشند :confused! فاطمه که هنوز تو جمع این شلوغا نیومده و یه مسافر کوچولو :love… الان در حال ترکوندنن !:silly:silly :dontknow
برم بندازمشون بیرون بچه ام درس و مشق داره !:waiting
تا بعد .
توضیح : خوشبختانه حال عمومی پدر خانواده (پستهای پایین) رضابت بخشه و عفونت پس از جراحی کنترل شده .

فقط یه صلوات !

آبان۹

سلام
پدر خانواده ذکر شده به علت عفونت باز هم در بیمارستان بستری شد . از ابراز همدردی و نوع دوستی تون ممنونم .
از هر دستی که بدی از همون دست میگیری ! من واقعا به این رسیدم! روزی هیچ کسی رو خدا قطع نمیکنه واقعا میگم ! از نیمه آخر شهریور میخواستم برای تعدادی از بچه ها لباس گرم تهیه کنم . ولی هیچ پولی نداشتم (منظورم پول صندوق کمک هزینه درمانی بچه های روشندل که خیرین هر از گاهی ۴۰ – ۳۰ تومان کمک میکنند .) تا اینکه یکیشون گفت ۵۰ تومان رو برای کار خیر به حساب بچه ها ریخته شنگول و منگول رفتم از حساب برداشتم و برای شناسایی بهتر بچه ها به رابطم خانم صادقی تماس گرفتم که به من خبری که در پست قبل ازش نوشتم رو داد و واقعا سلامتی ایشون از لباس مهمتر بود !‌به قول صادقی هر کی ایرانی یا خارجی نو یا کهنه لباس تن بچه اش میکنه ! ولی دو نفر از بچه ها وضع کفش و بلوزشون زیادی اسفناک بود باید فکری میشد ! برای تولد گروهی تبر ماه کلی برای بچه ها از مغازه ایی در بازار خرید کرده بودم و ایشون با بچه ها و اهداف خیرخواهانه ما آشنا بودند ! وقتی خرید انجام شد از موسسه مادر سپید* پرسید که راه افتاده یا نه ! و بعد ۱۰ تا بلوز بافتنی خوشگل و مامانی دخترونه و پسرونه گذاشت توی پاکت و داد دستم و گفت : فقط یه صلوات !
همین !
اتیکتهای قیمت داشتند ۱۳۰۰۰ تومان ۱۴۰۰۰ تومان ۸۰۰۰ تومان ! وقتی دوشنبه چند تا از بلوز ها رو بردم مدرسه شون دادم من ندیدم ولی جیغ شادیشون رو از پای تلفن شنیدم وقتی صادقی با حرارت از خوشحالی بچه ها میگفت . امروز چهارشنبه باید برم مدرسه دخترونه در پاسداران اسمش نرجسه و تازه تاسیس وضع مدرسه خوبه برعکس مدرسه ما! ولی چندنفر از دخترای گلم رو میشناسم که باید این امانتی ها رو بهشون برسونم .
* موسسه یک مدتی حرفش خیلی داغ بود تا اینکه من دو ماهی بیمار شدم و انشالله از هفته اینده برای ثبت انجیویی تحت عنوان موسسه توریستی گردشگری و اگر امکان داشته باشه فرهنگی مادر سپید اقدام میکنم . این موسسه از طرف مادران بچه های خردسال راه اندازی و هدایت میشه و فعلا هدفش برگزاری تابستانی شاد و پر از گردش و سفر برای کودکان و نوجوانان ۱-۱۵ سال روشندل خواهد بود !
در مورد اون نکته درسی که در پست ایشالله تو هم نابینا بشی :
درباره این نکته درسی با مشاور و معلمش صحبت کردم معلمش به بچه ها گفته این چراغ مطالعه رو باید برای دیگران که با شما درس میخوانند روشن بگذارید !!! عملا به بچه ها تلقین میشه حالا حالا ها کار و زندگی مادره برای درساش تعطیل میشه ! و به این نظرش هم پافشاری میکنه :nottalking!
با خانم دکتر فردوسی پور ( معروف )صحبت کردم گفتتند این آداب مطالعه است باید یاد بگیره :thinking. خوب تا حدی درسته ولی آداب مطالعه بک نابینا رو یا یک بینا رو ؟؟؟ کدوم رو باید در کلاس دوم یاد بگیره آیا یاد گرفتن آداب مطالعه یک فرد بینا اینقدر مهمه که باید قبل از یاد گرفتن نحوه مطالعه خودش اون رو یاد بگیره ؟
مشاورش هم گفت اصلا ایرادی نمیبینم ! ولی اگر میخواهید با معلمی که در رابطه با نقایص کتب بریل و بینایی پ‍ژوهش مینویسه مشورت کنید هر چند فکر نمیکنم ایشان هم ایراد بگیره !
حالا من موندم با این همه سئوال حسن !!
نمیدونم شاید من دارم اشتباه میکنم !!! شاید من زیادی حساسم یا زیادی نکته بین !!! شاید زده به سرم ! شاید اشتباه میکنم !!…
آخی این آخری یادم افتاد:atwitsend !!!!!
تولدت مبارک همسر گلم !!! نه این که فکر کنی چیزایی که بالا نوشتم از تبریک تولدت برام مهمتر بوده ها (هر چند همیشه میگی تولد مولد برات مهم نیست !) ! تقصیر امام رضاست که شب تولدت میطلبدت :heehee!
حسین امشب میگفت : میخوام برم تلود(تولد) بابام !! یک تیک(کیک) ماشینی مث مال مشتبی(مجتبی پسر دائیم) واسش بخر ! حالا شب جمعه میخوام برات تولد بگیرم !
پول وددی :drooling! پول وخام :drooling! پول زور وددی :devilوگر نه خودت میدونی و حسین :dontknow!
تو که باید کیک تولد بگیری خوب دور همی میشینیم و دو تا شمع هم فوت میکنیم دیگه کوتاه بیا دیگه خسیس بازی در نیار :praying!
:dancing
تا بعد .
توضیح ۱۱/۸/۸۵ : اینکه ارگان سازمان یا دولت از این بیماران حمایت کامل نمیکنه رو که حتما همه میدونیم ! کشور ما هنوز جهان سومیه و مسلما بازی باشگاه پرسپولیس و استقلالش از وضعیت نیازمندان از هر قشری مهمتره ! این دو لینک رو ببینید !
این خیلی خنده داره اگه بپرسم چرا مستمری به معلولین نمیدند یا چرا به جای کمک بلا عوض ۳و نیم میلیون به این بنده خدا وام دادند که حالا حالا ها مادر و پسر ۱۴ ساله خانواده باید تی و دستمال بکشند به در و دیوار اون سازمان تا قسط هاشون رو بدند !
اینکه اینجا شماره حساب اعلام کنم ! شماره حساب متعلق به یکی از اولیاست که فقط با ایمیل جهت اطلاع اجازه دارم که اعلام کنم
با تشکر مادر سپید ..

یک امداد

آبان۷

سلام
تعطیلات بیخود و مزخرف و عجولانه عید خوش گذشت :nottalking؟ ما که این چند روز یه قروون هم پول نداشتیم …
بگذریم …
یک امداد مالی برای یکی از خانواده های روشندلی لازمه !
پدر خانواده بعد از ماهها انتظار چندروز پیش پیوند کلیه داشته با هزینه های سرسام آوری که خودتون میدونید ! شغل پدر روزی روزگاری وقتی سلامت بود سرایداری اداره دولتی به نام … بود که مدتهاست همسرش سرایدار همان اداره است !
غیر از پیوند کلیه به پیوند مثانه مصنوعی نیز احتیاج داره . هزینه مراقبتهای پس از پیوند ، هزینه ایاب ذهابهای دکتر و بیمارستان و داروها و آمپولهای گزاف و …
چیز زیادی نمیتونم بگم و تعریف بیشتری لازم نیست کنم . اگر روزیی از این کانال داشته باشند حتما بهشون میرسه .
مادران بچه های دیگه از من برای ایشان درخواست کمک کردند من هم غیر از شما کسی رو نداشتم بهشون بگم .
اگر فرد یا افرادی رو میشناختید که بتونه کمک مالی هر چند اندک برای هزینه های درمانی سرپرست این خانواده کنه معرفی کنید یا با ایشان تماس بگیرید .
مادران بچه ها تا به حال ۸۰ هزارتومان با اندک بضاعت هاشون جمع کردند البته ۸۰ تومان کجا و ۴ میلیون کجا ؟!!!!‌
درماندگی ام رو از لابلای کلمات پیدا کنید و لطفا اگر به گفته ها و صحت مطالب بنده شک دارید اصلا پا پیش نگذارید .
تا بعد .

« مطالب قدیمی تر