مادر سپید

مادر یک روشندل

مستنی !

شهریور۲۸

سلام
حسین چند شب پیش در تماس تلفنی به پدرش گفت :
ساام داری میای خونه مستنی اودقال و آمبالو بگیر …:teeth
الان هم حسین داره تایپ میکنه من دسستش رو گرفاتم دو تایی داریم یه آشی میپزیم خوردن داره !
آقای کیارش سایه خدا مثل بارونه از سر هیچ کسی کم نمیشه حتی اگه خودش بخواد زیر سقف هم که باایستی خنکی و طراوت بارونش صورتت رو نوازش میکنه . راستی آدمهای دو آتیشه زودتر از اون ور پل می افتند .
چند شب پیش خوابی دیدم که باز گروهی رو به مشهد بردم یک گروه از بچه های هیئتی و مذهبی بودند که زیاد بودند و دائم به نوع غذا و محل اقامت غرغر میکردند و گروه دیگه بچه های روشندل خودم بودند که کم بودند و از همه چیز راضی مثل همیشه بی ادعاو ملبس به لباس سفید . در خوابم باز م برای زیارت وقت نمیکردم برم یه بار که همه رفته بودند برای زیارت تو دلم گفتم آقا جون این بارم نطلبیدی از نزدیک زیارتت کنم که آقایی آمد و گفت امام رضا آمدند اینجا ببیندتون !! نه جا خوردم نه تعجب کردم نه زبونم بند اومد نه احساس معنویت خاصی کردم رفتم جلو آقای بسیار ظاهر معمولی دور از عکسهایی که به ایشون منتصب هست با چشم و ابروهای مشکی و مژه های فر خورده و لب قلوه ایی !!!!! سیمایی بسیار معمولی انگار همسایه ای است در کنار ما و اینقدر عادی و شبیه ما بود که احساس غریبی نکردم ! به من گفت شما چرا نمیایی زیارت ما ؟! بیا ! بعد گفت با اون دو تا خانم محبوبه ها بیاید مادر محمد و مادر کیانا رو اشاره کرد که هر دوشون هم اسم هستند گفتم آخه آقا همسرامون بچه هامون … نمیزارند بیایم سرش رو به سمت تهران چرخاند و گفت : آقایون اجازه شون رو بدید ! برگشت سمت من و با تبسم گفت اجازتون رو گرفتم بیاید !
قراره هفته دیگه شب جمعه مهمانش باشیم . سلام شما رو میرسونم انشالله مهمونش بشید .
نمیخواستم این رو اینجا بنویسم اما نمیدونم چرا کلمه ها اومدند و اینجا جا خوش کردند . فقط میخواستم احساسی که بهم دست داد رو بنویسم تا به حال حس میکردم ائمه اینقدر حضورشون معنویه که یه آدم معمولی مث من نمیتونه اونها رو ببینه و هیچ وقت شانس دیدن ایشون رو نداره اما احساسم اینقدر عوض شده که حتی فکر میکنم ممکنه آقا امام زمان همین همسایه دیوار به دیوار خودمان باشد . امیدوارم سایه اش همیشه بر سر ما بماند که هر چه داریم از ایشان است .
جناب کیارش : جواب همه کامنت های شما در این پست هست .
تا بعد .

عید شما مبارک

شهریور۱۸

سلام اعیاد شعبانیه تون مبارک
خیلی میچسبه به آدم که راه به راه توی یه ماه عید داشته باشه !‌ هر چند باز هم بی اشتهایی عصبی گرفتم اما از خیر این کیک خامه ایی ها و آجیل و تخمه ها نمیشه گذشت !
واقعا این ملت آریایی رو فقط خدا میشناسه و بس !‌ امام زمان (عج) اگه زنده و حی و حاظر نبود هم اینقدر شلوغ پلوغ میکردیم ؟ تمام کوچه ها پر از آذین بندی های خرد و کلان شده چقدر منظره شهر زیبا شده همه جا جشن و شادی و خوشحالی ! بچه ها چه شوقی برای آذین بندی دارند حتی با چند تا بادکنک پر از زندگی پر از محبت و عشق ، زندگی تو این شهر هر چند از جهاتی سخته اما لذت بخشتر از زندگی در شهر ادمهاییه که خدا رو از یاد آدم میبرند . من هر بار عز و جز میکنم و از کمبود امکانات رفاه اجتماعی برای فرزندم مینالم و هر از گاهی دوستانی مثل کیارش خان رو میبینم که با گرفتن چند امتیاز از بنده های خدا ، خدا رو از یاد میبرند آرزو میکنم هیچ وقت به پست اون بنده های خدا نخورم چه وطنی باشند چه غیر وطنی !!!!
کیارش خان گفته بودی تو مملکت ما بودجه صرف ساخت امامزاده های و مسجد ها و امور دینی و غیره میشه ! البته ای کاش که میشد … اگر این پولهای هنگفتی که هاپولی هاپول میشند صرف این چیزایی که شما گفتید شده بود که بچه مسلمون ابرانی ما با گرفتن چند امتیاز که خدا پیغمبرش رو نمیفروخت برادر گرامی !!!
نه اینکه فکر کنید من عجب اعتقادات مهم دینی و مذهبی دارم اینقدر نماز روزه قضا گردنم هست که کمتر از مال یه بی نماز نیست !!! من هم یکی مثل شما اما نمیدونم چرا این طوری فکر میکنم ! اما امیدوارم اگر قراره با گرفتن بیمه و یه جو اخترام و مستمری ماهانه و خونه و ماشین و موبایل به خاطر معلولیت فرزندم !!!! بگیرم و خدا رو ببوسم بزارم کنار ،،،، امیدوارم هیچ وقت این اتفاق نیفته !!!
شما یه آدرس در ضمیر ناخودآگاهت حک شده هیچ وقت نمیتونی اون رو فراموش کنی آخرش برمیگردی میری همونجا که باید بری !‌یه جوری لااقل برو که روت بشه یه طلب عفوی بکنی .
عید همتون مبارک همتون خوبید خوب بمونید .
ارداتمند .
تا بعد .
در ادامه مطلب عکسی از تولد گروهی در باغ که در تیر ماه برگزار کردیم رو میتونید ببینید .

مطالعه ادامه مطلب »

وام معلولین

شهریور۹

سلام
چقدر حرف تو گلوم قلمبه شده اینقدر باد کرده که داره میترکه !!!!
چرا باید یک مادر فقط برای امر به نوشتن در سر کلاس کنار بچه اش صندلی داشته باشه ؟
مادر مهران باید تمام سال در کلاس مهران کنارش بنشینه تا وظیفه معلم رو انجام بده . فقط برای امر به نوشتن !!!!!!
قراره بهزیستی به بچه هامون یه وام بده !!! :eyelash
یکی از شرط هاش اینه : مستمری ماهانه معلول بالای ۲۰ هزارتومان باشه !!!!
خوب با این حساب … ام م م م م
حسن وقتی مهدکودک میرفت سه ماه یک بار بعضی از مادران رو صدا میکردند و با حالت تحقیرآمیزی میگفتند این مستمری بچه تونه که ما از خرج و مخارجهای دیگه زدیدم داریم مثل یه لطف بیکران به بچه هاتون میدیم واسه همین اثر انگشت بدید !! اون وقتا ۳ ماه یک بار ۲ تا ۳ هزار تومان میدادند که حسن فقط یک بار اواخر حضور در مهدکودکش ۴۵۰۰ تومااااااااان گرفت با اثر انگشت !!! اون وقتا هر مادری که جوهر استامپ رو انگشتش بود محتاج شناخته میشد و مورد ترحم و دلسوزی دیگران قرار میگرفت … چرا دارم اینا رو میگم ؟؟!!!!
آهان در دوره آمادگی مستمری بهزیست برای همه بچه های استثنایی با گرفتن نامه از مدرسه و دیمبل و دامبول فرااوان سالی ۳۶۰۰۰ تومان برای بچه ها به حساب بانک ملی واریز شد که باز مال حسن ۱۲ هزارتومانش کم بود !!!!! بگذریم اینا رو چرا دارم میگم !؟؟؟
آها حالا که ۹ سالشه فکر کنم مستمریش شده ماهی ۳۵۰۰ تومان تا ۴۰۰۰ تومان که میشه ۹ ماه تحصیلی حدود ۴۰ هزارتومان ! فکر کنم تا وقتی که مستمری این بچه به ۲۰ هزارتومان برسه موهاش رنگ دندوناش شده !
البته نه اینکه این مستمری خیلی درد از ملت معلول دوا میکنه !!!!!؟
طی حساب سرانگشتی که کردم در طول این یک سال و ۹ ماهیی که کاردرمانی حسن رو شروع کردم حدود ۳ میلیون و ۴۵۰ هزارتومان برای ویزیت کلاسها و دکترش و ایاب و ذهاب هزینه کردیم البته غیر از عینک ۱۰۰ هزارتوانیش و داروی های گرونتری که داره !!!
نمیدونم این وام احتمالا ۱۰۰ هزارتومانی چه دردی از ما دوا میکنه که بخوایم درباره اش حرف بزنیم !
اینم وعده هم بره بغل وعده های دیگه……………………………..
باز اسم بهزیستی اومد و من قاطی کردم !!!!
البته اون حرفایی که تو گلوم قلمبه شده رو نمیتونم بگم چون امنیت تحصیلی بچه ام به خطر میفته !!! هر چند من دهنم خیلی لقه شاید گفتم !!! :thinking
ببخشید …
تا بعد .