مادر سپید

مادر یک روشندل

تولد گروهی سپید در باغ

تیر۲۶

این مطلب برای گردش باغ سه شنبه گذشته است که از همان روز تا به حال بارها برای پستش تلاش کردم که نشد که نشد !
روز زیبای مادر و تولد حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه مادران کودکان استثنایی که بیش از وظیفه مادری برای رشد و تعالی فرزندان شون تلاش میکنند تبریک میگم همچنین به مادر عزیزم که اگر کمک های ایشان نبود نمیتوانستم به تنهایی از سد این همه مشکلات بگذرم و همینطور به همه مادران خوب و نمونه ایرانی تبریک وی‍ژه ایی عرض میکنم . امیدوارم همه مادران در پناه حق باشند !
سلام
جالی شما خالی تولد بچه ها ! چه تولدی بود این تولد ، به همت یک دوست نازنین تمام بچه های حاضر در این مهمانی و گردش هدیه بسیار خوبی گرفتند پسرک های سپید ناو جنگی و دخترکها عروسک جنسی پسر !! بعدا در این باره و انتخاب این عروسک صحبت میکنیم .
۱۵ نفر از بچه ها تونستند برای سه شنبه برنامه ریزی کنند ، برای سرویس همان ۴۰۰۰۰ تومان هزینه شد البته برای سفر باید سرویس راحت تری انتخاب کرد تعداد مجموعا ۴۵ نفر یا کمی بیشتر بود .
دارم امیدوار میشم که آدمهای خوب هنوز هستند اون از خانم که برای ۲۰ نفر بچه ۱۰۰ هزارتومان اسباب بازی تهیه کرد و اون هم از اون آقای راننده و …
از گردش دیروز بگم :smug گردش خوبی بود والدین کیانا مهماندار ما بودند که خیلی زحمت کشیده بودند از روز قبل اومده بودند و حسابی همه جا رو برق انداخته بودند وقتی رسیدیم صبحانه حاضر بود و سماور قل قل میکرد ! استخر تمیز رو تا نیمه آب کرده بودند که وااای چقدر بچه ها آب بازی کردند اینقدر جیغ کشیدند که فکر کنم صدای همه شون گرفت ! :laughing اجازه ندادم بچه ها رو ساکت کنند خلاصه تا دلتون بخواد صدای خفه شده بچه ها بالا گرفت دیگه نه صاحب خونه ایی بود نه همسایه ایی و نه کسی که بخواد به حرکات غیر عادی برخی بچه ها نگاه نگاه کنه و نه اندوه جا افتاده صورت مادران ! مدتها بود صورت های رنجیده شون رو اینقدر بشاش ندیده بودم !
وووای با یه پسرک که نه آقا پسر دیگه آشنا شدم که وقتی دیدمش کلی جا خوردم !‌اسمش محمد ! تعریفی که ازش شنیده بودم این بود که هر روزه به مادر آل طه زنگ میزده و ازش میخواسته برای گردش یا هر جایی که ما میریم این بچه رو هم دعوت کنیم ! شب گردش باغ ساعت ۱۲ خوابیده و از ذوقش ساعت ۱ بیدار شده ساعت ۵ صبح هم سر قرار میدون انقلاب حاضر شده۳ ساعت زودتر از قرار !!!!!! :hypnoid فکر میکردم یه بچه شیطون و اتیشپاره باشه که با پر حرفی هاش سرم رو ببره یه پسرک شیطون و لاغر و کوچولو موچولو ولی ماشالله …..
دقیقا برعکس ! کم حرف و ساکت و مودب و صبور و کاملا بچه مثبت فکر میکنم زیادی ساکت بودنش برای این بود که نکنه برای سفر بعدی دعوتش نکنم الهی فدای هر کدومشون بشم :love!‌یه پسره خیلی تپل و قد بلند اما بچه سال( ۱۱ ساله ) ! چقدر مظلوم بود ! بچه ها که رفتند توی استخر ایستاد کنار بالکن مشرف به استخر و با ته مونه بینایی کمش بچه ها رو تماشا کرد گفتم چرا نمیری تو آب گفت مامانم نمیزاره ! معمولا این جور وقتا یه نگاه سنگی و چشم غره مشکل رو حل میکنه !‌:whew با زحمت راضیش کردم بلوزش رو دربیاره و بره تو آب که دیدم رفت طرف استخر و رفتم به کارم رسیدم اما باید صبر میکردم وارد آب بشه چون بعدا خجالت کشیده بود برگشته بود !! :hug خیلی دوست داشتنی بود ! وقتی عکسش رو دیدید متوجه نمکش میشید ! :love:hug برای بچه آهنگ گذاشتیم برقصند و چه حرکات موزونییییی … :laughing آخر گوشت و تپلی بود که بالا پاییتن میپرید ماشالله :love
ما در این سفر با آرشام عزیز هم آشنا شدیم آرشام و خانواده محترمش هم مهمان ما بودند و همینطور رودابه عزیز که برای دیدن بچه ها ظهر به ما ملحق شد از ایشون هم به خاطر همه چیز ممنونم .
آرشام پسری جنتلمن بود :regular! سنجیده و عاقلتر از سنش عمل میکرد ، کمی برای ما دف زد و cdآهنگ هاش رو که خودش خونده بود رو برای ما گذاشت :applauseکه قول داده بعد از گرفتن مجوز یکی برای من بفرسته البته من بی مجوز هم باشه گوش میدم ها :teeth!
فکر کنم فقط آهنگهای انتخابی و یا صدای آرشام رو گوش دادیم :thinking ! عکسها رو به زودی میزارم :whew البته امیدوارم …
اسکنرم مشکل داره و درست کردنش کار امیر مهربانمه :loveکه تا ۵ شنبه جمعه گرفتاره :eyebrow!
برای گردش بعدی تو فکرم کجا بریم ؟ شما بگید . یه جای خوبی رو معرفی کنید …
منتظرم ..
تا بعد .

در دسته : دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

ای خدا …

تیر۱۸

سلام
عروس خانم خیلی سعی کردم برات کامنت بزارم یه قول حسن فرستادونده نشد ! مایلم دلیل مساعدت شما رو در زمینه ایی که طرح کردید بدونم ! با توجه به هزینه ازدواج و غیره این درخواست رو از شما دارم که حکایت چراغی که به خانه رواست … نشه !
برنامه باغ داره به باری خدا ردیف میشه برای سه شنبه ! مهمترین مشکل دائمی ما نداشتن سرویس و اتوبوسه ! هزینه کرایه فوق الاده بالاست !شرکت واحد گشت هزینه رفت و آمد به رودهن برای باغ رو ۱۰۰ هزارتومان اعلام کرد ! که خیلی ظالمانه است با طرح گل و بلبل جدید جیره بندی سوخت حتما بیشتر هم میشه !!!! :confused
اما این بار به یاری خدا یک اتوبوس پیدا کردم که حاضر شده با ۴۰۰۰۰ تومان سرویس بده !!! یه بنده خدایی یه بنده خدای دیگه رو میشناخت که اون بنده خدا اون یکی بنده خدا رو میشناخته و معرفی کرده و اون بنده خدا دومی تخفیف ویژه داده ! اگه سرویسش راحت باشه برای اردوهای بین شهری حتما از همین سرویس استفاده میکنیم !‌دوست دارم بچه ها رو برای کسب تجربه و دیدن و حضور داشتن در اماکنی که فقط اسمشون رو تا به حال شنیدند ببرم ! شهرهایی که بهشون فکر میکنم شیراز ،‌ مازندران ، همدان ،‌ لاله جین ، تبریز و … هستند فعلا تنها موجودی ما ۱۰۰ هزار تومانه ! :thinking بقیه شو خدا میرسونه البته اگه خدا بخواد . :regular
ای خدا اگه به صلاحه بچه هاست خودت همه چیز رو ردیف کن !‌ای خدا من یه خانم خونه دار با دو تا بچه ! میدونی نیت منو پس اگه خواستی یه کمکی کن که کمک باشه فقط هم از خودت کمک میخوام ، انرژیی که مشهد به من دادی بزرگترین کمک بود باز هم انرژی بده و همون کمکی که میخواییم یه کمی بیشتر از کمی هزینه سفر ….
تعداد بچه ها ۱۷ نفره و با مادران و خواهر برادرای کوچک شون حدود ۳۵ الی ۴۰ نفر میشیم ! تولد ۶ نفر از بچه هاست که برای کادو تولد برای اینکه به خانواده ها فشار نیاد گفتم فقط ۳-۵ هزار تومان برای همه بچه ها بدهند بقیه کسری رو از هزینه خیرین برداشت میکنم حدود ۷۰ هزارتومان لباسهای خوب برای بچه ها غیر از حسن خودم تهیه کردم که از نظر کیفیت بالا هستند برای بچه های کم بضاعت هم به همین بهانه لباس تهیه شده که انشالله خدا از همه خیرین کمک کنه !
عکسهای مشهد هم چاپ شده اغلب کیفیت خوبی دارند باید برای سایت اسکن کنم . به زودی میزارم توی سایت با معرفی بچه ها !
سلامت و برقرار باشید .
تا بعد . :regular

همسفران سپید

تیر۱۵

سلام
قسمت سوم …
خیلی سخته بخوام درباره بچه ها و مادرانشون صحبت کنم یا بخوام چیزی بنویسم ! ما کمی بیشتر از یک هفته با هم زندگی کردیم و خوشبختانه مادران و بچه ها به حدی همدل و همراه و نزدیک همدیگه شدند که دائم میخواند به بهانه ایی باز دور هم جمع بشوند .
در بین بچه های روشندل ما سه نفر از بچه های چند معلولیتی فلج مغزی (cp) هم بود که علی ۵ ساله که چشمای شیطونش پر از آرزوی برای دویدن و یا حتی راه رفته !
زهرا ۷ ساله که صافی و غیر انعطاف پذیری پاهایش مثل پری دریایی کوچکی بود ! زهرا از بچه هایی هست که ممکنه یک روز تمام اشک بریزه و یا از خنده ریسه بره و یا مدام جیغ بکشه و هر روز یا چند روز متوالی ممکنه یکی از این رفتارها رو نشون بده اما در طول سفر حتی یک بار هم این بچه بی قراری نکرد و با زبان بی زبانی رضایتش رو از حضور در جمع اعلام کرد .
زهرای ۱۰ ساله کم توان جسمی و ذهنی دیگری هم بود که او هم در طول سفر بیقراری و ناسازگاری نداشت ! الان که فکر میکنم به خاطر میارم غیر از بیماری ویروسی که باعث تهوع میشد هیچ کدام از بچه های مشکل دار دیگه هم بیقراری و ناسازگاری نداشتند !
به استثنای آل طه که …
وقعا ۱۲ سال نخوابیدن حرف کمی نیست ۱۲، سال بیداری ،۱۲ سال بیقراری ،۱۲ سال همپای فرزند بیدار بودن کار هر کسی نیست برای مادر و پدرش دعا کنید تا باز هم تحمل و صبر داشته باشند ! واقعا دعا کنید …
مایلم از مهران بنویسم مهران اوتیسم شدیدی داشت که هیچ وقت هیچ کس حتی فکرش رو هم نمیکرد اوتیسم و بیماری های جانبی دیگه مغز مهران به او اجازه بده که بتونه با کسی حتی یک کلمه حرف بزنه مادر مهران حتی سواد خواندن نوشتن هم به زور داره ولی ۵ سال تمام هست که در مهد کودک آمادگی و کلاس اول مهران در کنارش حضور داشته و با صبر و تحمل ستودنی به او کمک کرده و ما حالا به تعجب میبینیم که مهران برای همه قرآن میخونه سرود میخونه و بریل آموزی خوبی داشته !
امین از بچه هایی هست که در این سفر برای اولین بار باهاش آشنا شدم . امین ۱۳ ساله است و ناشنوا که با جراحی سختی که انجام داده و سمعک خاصی که در سرش جاسازی شده میتونه صداهایی رو بشنوه امین دو سال پبش در مدرسه عادی تحصیل میکرده که در زنگ تفریح به علت ازدحام از پله های راهرو پرت شده و اعصاب بیناییش به طور کامل پاره شده با این همه دید محدودی داره که باعث شگفتی پزشکان شده ، بینایی امین رو به زواله و فعلا هیچ کاری نمیشه براش کرد ! امین فوق العاده عزت به نفس واعتماد به نفس قوی داره امین یک مرد کامله به طوری که گاهی من از نشستن در کنارش شرم میکردم ! مادر امین هم تحصیلات سیکل داره اما چیزی که من در این مادر دیدم فراتر از مادران دیگه بود ! امین به خاطر محدود بودن دایره لغاتش و نامفهوم بودن محاوره اش در مدرسه نابینایان پذیرش نمیشه چون معلم متخصص ندارند !!!!!!! و در مدرسه ناشنوایان هم چون معلم بریل آموز ندارند پذیرش نمیشه !!!!! (نمیدونم این همه معلم اداره استثنایی که تحصیل میکنند کجا میند که ما اینقدر مشکل معلم داریم ! معلمهای طرح فراگیر کجایند؟!! !) سیستم آموزش و پرورش ما عادت کرده این گونه مشکلها رو خود والدین حل کنند و راه حلی برای مادر امین ندارند تا فرزندش که طی سه ماه خط بریل رو به طور کامل یادگرفته بتونه تحصیلاتش رو ادامه بده ! یک سال تمام امین گرفتار جراحی های متعددی بود که به او تحمیل شد بدون اینکه از طرف نهادی حمایت مالی بشه و سال تحصیلی گذشته رو در مدرسه محبی تحصیل کرده که حالا برای ثبت نام اول راهنمایی مادرش باید در اداره استثنایی کفشها پاره کنه !
وایی یاد ثبت نام حسن افتادم !:nailbiting:nailbiting:nailbiting
من هم باید کفش اهنی بپوشم دیگه از کفش پاره کردن خسته شدم !:regular
فعلا تا بعد .

ببخشیدا ببخشیدا مسلما ثروت !!!

تیر۱۵

سلام
قسمت دوم …
کی گفته علم بهتر از ثروته ! :question
اگه من یه کمی ثروت داشتم با همین دیپلم فینگیلیم میتونستم بچه ها رو همه جور گردشی ببرم ! واقعا از انرژی که داشتم تعجب کردم انگار یک نفر دیگه داشت از لحاظ قدرت بدنی به من کمک میکرد ! من تک و تنها بودم برای ۶۰ نفر که فسقلی های زیر ۴ سال حساب نبودند تازه با فسقلی ها ۶۷ نفر !
از لحاظ سر و صدا که نگو و نپرس :laughing روز اول در یک سویت ۵ اتاق خوابه که اردویی بود ساکن بودیم که تا روز دوم تونستیم دوام بیاریم و ترجیح دادیم در اتاقهای ۸ نفره اقامتگاه ساکن بشیم ! ظهر شنبه ۲۷ خرداد که رسیدیم شبش گلاب به روی مبارکتون :teethحسن استفراغ ویروسی گرفت که تا ۴ روز بچه ام غذا نمیتونست بخوره چون بیماری ویروسی بود خودم حسین و چهار نفر دیگه از هم اتاقیهامون درگیر شدیم ! که برای حسن چهار روز طول کشید و برای بقیه یک تا دو روز ! بیماری سفر همین بود حادثه برای کسی اتفاق نیفتاد غیر از برادر ۱۲ ساله امیررضا که بسیار شیطون و بازیگوش که چند بار محکوم به پیچانده شدن گوش از طرف بنده شد چون واقعا غیر قابل تحمل بود :waiting موتوری که امین با کم بینایش تونست اون رو هدایت کنه برد کوبوند به دیوار و بازوش اندازه گرز ورم کرد که پانسمان کردم و یک روزه خوب شد ! خوشبختانه اتفاق بد دیگه ایی نداشتیم !
به همت خیرین که حدود ۱ میلیون و ۴۰۰ هزارتومان به ما کمک کردند ۳۵ نفر از فرزندان و مادرانشان به طور کامل از پرداخت هزینه سفر که کمی بیشتر از۵۰ هزارتومان برای هر نفر بود معاف شدند هزینه های رفت آمد به دو بار گردش جمعی و خرید آب معدنی و میوه و تنقلات و خوراکی و هزینه درمان ۴ نفر از بچه ها که دچار بیماری شدند برای جمع خانواده های استثنایی و هزینه های جنبی سفر که ممکن بود برای اغلب خانواده ها پرداختش بسیار سخت باشه و حتی هزینه خرید بلیط بازی های پارک و فراهم کردن اسباب شادی و رفاه بچه ها همه و همه از همت خیرین عزیز و محترم بود که در عین اصرار به ناشناس ماندن باز هم وظیفه خودم میدونم که از ایشان تشکر و سپاسگذاری کنم .
مبلغ کمی از این هزینه اضافه اومده که با کسب اجازه از خیرین قرار بر این شد هزینه گردش و تفریح بچه ها بشه که باز هم برای چندین نفر کفایت میکنه که بتونند با ما تولد بچه ها رو جشن بگیرند .
تا بعد .

بعد از سفر

تیر۱۴

سلام
اول یه عذر خواهی بابت اینکه بی خداحافظی رفتم ! نتونستم به موقع مطلب رو بفرستم روزهای اخر خیلی گرفتار تلفن و اطلاع رسانی و کارهای سفر بودم !
و اما بعد از سفر …
بارها و بارها درباره سفر اخیر بچه ها به مشهد مقدس نوشتم و نوشتم ولی هیچ کدومشون نتونسته تا به حال حق مطلب رو ادا کنه ! مطلبی که فی البداهه نوشتم رو به دلیل طولانی بودن به چند قسمت تقسیم میکنم که خوندنش خالی از لطف نیست !
سفری که داشتیم سفر بسیار خوب ، مفید و سخت برای من به عنوان سرگروه بود و برای بچه ها اون طور که خودشون میگند سفری شاد و با حال بوده و برای مادرانشان پر از خیر و خاطره و دوستی و محبت …
نمیتونم در چند جمله کوتاه خلاصه کنم که چقدر آقا امام رضا به بچه ها عنایت داشت !‌
نمیتونم در چند جمله خلاصه کنم که چه اتفاقاتی باعث شد به جای سه روز ، شش روز ما مهمان آقا امام رضا بودیم !
نمیتونم در چند جمله خلاصه کنم اشک های معصومانه مهران و علیرضای کوچک رو وقتی برای اولین بار پا به حرم مطهر گذاشتند !
نمیتونم در چند جمله خلاصه کنم فخر فروشی امین (فرزند کم بینا و کم شنوای سپیدمان )را وقتی که تونستم از مادرش اجازه بگیرم که بتونه در پارک به تنهایی موتور سیکلت رو هدایت کنه !
نمیتونم در چند جمله خلاصه کنم که روز آخر همه ما میهمان آقا بودیم و در نهارخوری حرم پذیرایی شدیم و چشمان مادران به خاطر این عنایت پر از اشک بود!
نمیتونم در چند جمله خلاصه کنم که چقدر های پرکتیوی دارم:teeth روزی یک وعده غذا و ۳ ساعت خواب !!!!
نمیتونم در چند جمله خلاصه کنم گذشت های مادران رو در حق من بد اخلاق و غرغرو که شش روز من رو تحمل کردند !:teeth
امسال سومین سالیه که نتونستیم برای حسن جشن تولد بگیریم و چقدر هر روز این مسئله رو به ما گوشزد میکنه و هر بار ما سرخ میشیم و سرخ تر :embaressed:embaressed:embaressed:embaressed
هر سال به بهانه جمع کردن بچه دور هم روز تولد حسن همه دوستانش رو دعوت میکردم اما این دو ساله که هزینه کاردرمانی اش سر به فلک گذاشته نتونستیم براش کاری کنیم ! امسال که دیگه خیلی مظلومانه ماست مالی شد :confused!!! ولی باز مگه من مردم:smug ؟ مامان ریحانه که بیکار نمیشینه:eyebrow ! در سفر متوجه شدم تولد ۷ نفر از بچه ها در تیرماه هست و تصمیم گرفتیم روز ۲۰ تیر در باغ پدربزرگ کیانا دور هم جمع بشیم ! تولد امین :love، حسن :love، آل طه :love، علیرضا :love، محمد صادق :loveو مهدی :loveهست که دو نفر آخر استقبالی نکردند :thinking! از این همه فقط من و یک نفر دیگه میتونیم هزینه کیک و میوه رو بدیم :confusedو بقیه از نظر مالی استطاعت ندارند:sad و مهمان محسوب میشند :hugکه برای کادو به هر کدام از بچه ها فقط یک کادو که لباس هست میدیم که آنهم چون برای همه سخت بود برای ۵ بچه کادو بخرند فکری کردم که هزینه کمتری تحمیل بشه ! البته برای حسن اصلا عنوان نکردم که طی این چند ساله همه شون به حدی من رو خجالت زده کردند که نمیتونم از خجالتشون در بیام !‌:embaressedاخبار بعدی این جریان رو بعدا مینویسم …
انشالله اگه با این خط پر سرعت حلزونی من پست بشه:yawn !
فعلا تا بعد . :regular

تولد حسن عزیزم

تیر۵

1008-013-44-1042.gif
حسن عزیز و دوست داشتنی تولدت مبارک. ان شاالله سالهای سال سلامت و خوشبخت زندگی کنی.
پیوست: ریحانه از سفر مشهد برگشته خودش میاد براتون تعریف می کنه.
سانی