مادر سپید

مادر یک روشندل

لهوف ۳

بهمن۲۸

شهادت حضرت قاسم(ع)
راوی میگوید : جوانی ۱۳ ساله بسوی میدان آمد که صورتش مانند ماه بود و به جنگ مشغول شد . ابن فضیل ازدی شمشیری بر سرش زد و سر او را شکافت و به صورت روی زمین افتاد و فریاد زد “یا عماه !”
حسین مانند باز شکاری وارد میدان شد و چون شیری غضبناک بر آن سپاه حمله کرد و شمشیر خود را بر ابن فضیل فرود آورد و او دست خود را سپر قرار داد و دستش از مرفق جدا شد و فریادی کشید که لشکریان شنیدند و اهل کوفه حمله کردند تا او را نجات دهند ولی او زیر سم اسبان هلاک شد .
همین که غبار فرو نشست دیدم حسین بالای سر آن جوان است و او در حال احتضار و پاهای خود را به زمین میساید حسین فرمود “از رحمت و عنایت الهی دور باد ! مردمی که تو را کشتند . بخدا قسم سخت است بر عموی تو که او را بخوانی و او جواب بگوید ولی برای تو سودی نداشته باشد . بخدا قسم امروز روزی است که عموی تو دشمنش زیاد و یاورش کم است .” سپس آن جوان را به سینه خود چسباند و در میان کشتهگان اهل بیت خود قرار داد .
شهادت طفل شیر خوار
عبدالله بن حسین معروف به علی اصغر تنها شش ماه داشت که مدت سه روز به خاطر خشکی شیر مادر تشنه مانده بود .
زینب خواهر حسین کودک را برای خداحافظی نزد پدر آورد و گفت “برادر جان ! این کودک تو ۳ روز است آب ننوشیده و لبانش از عطش چاک چاک شده برای او جرعه ای آب بخواه “حسین نگاهی به کودک کرد دید که رمقی در بدن نازنینش نمانده میدانست که حتی اگر سیراب شود از عطشی که بر او تحمیل شده زنده نخواهد ماند اما برای انجام فرضیه امر به معروف و نهی از منکر باز کودکش را روی دست گرفت و فرمود “ای مردم شما پیروان و خانواده ام را کشتید و تنها این کودک باقی ماند است که از تشنگی بیتاب است جرعه ای آب او را دهید تا سیراب شود .” حسین با این عملش میخواست فرصت دوباره ای به آنا دهد تا توبه کنند اما ناگهان حرمله تیری پرتاب کرد که گلوی کودک را پاره نمود . خونی که از گلوی اصغر پاشیده شد هرگز به زمین بازنگشت . حسین قاتل کودک را نفرین نمود و او را به خیامه برگرداند .
شهادت عبدالله بن حسن (ع)
حسین به کارزار رفت و آنقدر شمشیر زد تا ۷۲ زخم برداشت چون ضعف بر او غلبه کرد ایستاد تا استراحت کند اما همان هنگام سنگی به پیشانی او اصابت کرد و خون از پیشانیش جاری شد دامان جامه خود را گرفت تا خون را از پیشانی پاک کند اما ناگاه تیری زهراگین به سینه او رسید حضرت تیر را از پشت سر بیرون کشید و خون مانند ناودان جاری گشت و از اثر آن قدرت جنگ از او سلب شد مالک بن نسر از قبیله کنده با شمشیر ضربه ای بر سر حضرت زد که عمامه را شکافت و به سرش رسید .
در همین هنگام عبدالله بن الحسن بن علی (ع) که کودکی نابالغ بود از خیامه بیرون دوید و زینب نتوانست او را نگه دارد عبدالله فریاد زد “به خدا قسم از عمویم دور نمیشوم .” و بسوی حسین دوید و خود را بروی عموی خویش انداخت همان وقت بحر بن کعب و به قولی حرمله بن کاهل (لعنه الله علیه) شمشیر خود را بالا برد تا بر حسین وارد نماید . آن کودک گفت “وای بر تو ! ای حرامزاده میخواهی عموی مرا بکشی ؟” ولی آن ناپاک شمشیر را بر حسین فرود آورد کودک دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویخت و فریاد زد “یا عماه ! ” حسین او به بغل چسباند و فرمود “برادر زاده ! بر این مصیبتی که بر تو وارد آمده صبر کن و از خدا طلب خیر نما! زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق میکند .” حرمله تیری به زد و او را در دامان عمویش بقتل رساند …
توصیه میکنم کتاب لهوف که واقعی ترین مدرک واقعه عاشورا هست را مطالعه کنید ! هر چند درک این روز برای ما در زمان حال بسیار دشوار است …
التماس دعا .
تا بعد .

لهوف ۲

بهمن۲۶

سلام
ادامه لهوف …
سپس امام مسلم بن عقیل پسر عمویش را طلبید و او را از جریان کار آگاه نمود و جواب نامه های مردم را نوشت و توسط مسلم فرستاد در آن نامه وعده قبول درخواست ایشان را داده و نوشته بود :”من پسر عم خود مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم تا هدف شما را بدست آورد و مرا از آن مطلع سازد .” اهل کوفه از ورود مسلکم شاد شدند و هر گاه مسلم نامه امام را میخواند اشک شوق از دیدگان مردم براه میفتاد و بیعت میکردند تا اینکه ۱۸ هزار نفر با او بیعت کردند .
ابن زیاد فرماندار کوفه
یزید پس از اطلاع از بیعت کوفیان با حسین ابن زیاد که والی بصره بود را والی کوفه نمود ، و از او خواست اگر مسلم با او بیعت نکرد او را به قتل برساند . پس از اطلاع مردم از ورود ابن زیاد مردم کم کم پراکنده شدند به طوریکه مسلم بی یار و یاور ماند و سرانجام بدست ابن زیاد به قتل رسید .
عزیمت حسین به سوی عراق
حسین روز سه شنبه سوم یا به قولی هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری پیش از آنکه از شهادت مسلم با خبر شود از مکه خارج شد زیرا همان روز شهادت مسلم از مکه بیرون آمد .حسین قبل از عزیمت مقابل جمعیت ایستاد و پس از حمد و ثنای خداوند خطبه ای را بدین مضمون ایراد فرمود :”… سرزمینی برای کشته شدن من انتخاب شده که به آن خواهم رسید و گویا میبینم اعضای بدنم را گرگهای بیابان در زمینی بین نواویس و کربلا پاره پاره میکنند . آری از سرنوشت نمیتوان گریخت . اگر تقدیر خداوند نبود بدن من به کربلا نزدیک نمیشد ولیکن یقین دارم جایگاه کشته شدن من و تمام اصحابم به جز فرزندم علی در آن سرزمین خواهد بود . ” ساعات آخر شب حسین به سوی عراق عزیمت کرد ….
لهوف شرح کاملی از حرکت امام به کوفه داده که به علت طولانی بودن آن از ادامه صرفنظر میکنم و به شرح جریانات شهات فرزندان و برادران امام میپردازم .
شهادت علی اکبر
پس از شهادت اصحاب امام یکی پس از دیگری به جز اهل بیتش کسی زنده نماند . در آن هنگام فرزندش علی بن حسین که چهره اش از همه مردم زیباتر و اخلاقش نیکوتر بود به سوی پدر آمد و اجازه کارزار خواست حسین بیدرنگ اذنش داد . سپس نگاهی مایوسانه به اندام و چهره او انداخت و بی اختیار قطرات اشک بر صورتش جاری شد و گفت “خداوندا ! تو شاهد باش جوانی که به سوی این سپاه رفت از همه مردم به رسول خدا شبیه تر بود و هر گاه ما مشتاق دیدار پیغمبرت میشدیم به این جوان مینگریستیم .” در این هنگام علی اکبر با دشمن به جنگ پرداخت و عده زیادی را به هلاکت رساند سپس به سوی پدر آمد و گفت “ای پدر بزرگوار ! تشنگی جانم را به لب رسانده و سنگینی الات جنگ مرا به تعجب انداخته آیا ممکن است با اندکی آب مرا از تشنگی نجات دهی ؟ “امام گریست وفرمود :” فرزند عزیزم بازگرد کمی دیگر بجنگ زیرا بسیار نزدیک است که جدت را ملاقات کنی و از دست او جام سرشاری از آب بنوشی که پس از آن هرگز تشنه نشوی ” علی اکبر حمله شدیدی را آغاز نمود . ناگاه منقذ بن مره عبدی (لعنه الله علیه) او را هدف تیری قرار داد که از اثر آن نیروی دفاع از او سلب شد و بروی زمین افتاد و فریاد زد “پدر جان خداحافظ و سلام بر تو ، و اینک جدم محمد تو را سلام میرساند و میگوید ای حسین زود به نزد ما بیا ” حسین خود را بر بالین علی رساند و صورت به صورت فرزند شهیدش گذاشت و کشندگانش را لعن کرد .
زینب از خیمه ها بیرون آمد و راه میدان را در پیش گرفت و با صدای اندوهناکی میگفت حبیبنا یا اخاه تا بر بالین کشته برادر زاده خود رسید و خویش را بر روی بدن پاره پاره او افکند . حسین آمد و او را به خیمه بانوان برگردانید .
پس از او جوانان اهل بین یکی پس از دیگری به میدان میامدند تا آنکه عده ای از آنان بدست سپاه ابن زیاد کشته شدند . دراین هنگام حسین فریاد زد “ای پسر عموها و ای اهل بیت من ! شکیبا باشید . بخدا قسم پس از امروز هرگز خواری و حقارت ، نخواهید دید .” …..
ادامه دارد . التماس دعا
تابعد .

لهوف ۱

بهمن۲۴

سلام
این روزها ایام محرم با سال نو و برخی رسم و رسومات درست یا غلط ایرانی تداخل پیدا کرده ، به همین منظور برای آشنا شدن خودم و نسل جوان با حضرت امام حسین قسمتهایی از کتاب بسیار معتبر و مادر مقتل سید الشهدا “لهوف” را در اینجا میاورم چون در پیامهایی که برخی از دوستان برایم گذاشته بودند اذعان داشتند که حسین را نمیشناسند پس برای چه برای شهادتش عزادار باشند . حق با ایشان است چطور میشود برای کسی که او را نمیشناسیم عزاداری کنیم ولی چقدر سخت است شنیدنش که بعد از این همه سال از واقعه عاشورا هنوز کسانی حسین را نشناسند . من قصد ندارم حسین را به کسی بشناسانم چون درصلاحیت و سواد من نیست اما سعی میکنم تا حدی که اطلاعاتم اجازه میدهد از او و اهل بیتش بنویسم که همگی از کتاب با ارزش لهوف است . کتب زیادی درباره شهادت امام حسین و اصحابش نگاشته شده اما لهوف واقعیترین اتفاقات را در خود جای داده که از قول ناظرین کربلا و اهل بیت گفته شده .
مولف لهوف کیست ؟
مولف بزرگوار این کتاب سید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس حلی (موتفی۶۶۴ ه.ق) یکی از اعلام امامیه در قرن هفتم میباشد او یکی از پرکارترین مولفین در آن قرن محسوب میگردد که کتابخانه ابن طاووس نموداری از این تلاش او را نشان میدهد ..
اصولا خاندان “ابن طاووس” عموما خاندان علم و سیادت و دودمان فضیلت و تقوا بودند ولی در خاندان شریف دو شخصیت بارز بیش از دیگران درخشیدند . سید رضی الدین سید علی بن موسی برادر بزرگتر و صاحب این اثر تاریخی و حماسی و برادر کوچکتر سید احمد بن موسی جعفر بن طاووس صاحب تفسیر شواهد القران .
در ابتدا از زندگی امام حسین خواهم نوشت و بعد جریانات شهادت فرزندانش در کربلا .
از ولادت تا شهادت
ولادت آن حضرت ، درشب پنجم ماه شعبان سال چهارم هجری و به روایتی روز سوم آن یا در اواخر ماه ربیع الاول سال سوم هجری بوده است . چون حسین متولد شد جبرئیل با هزار فرشته برای تهنیت بر رسول خدا (ص) مشرف شدند و فاطمه زهرا فرزند خود را نزد پدر آورد آن حضرت نوزاد را حسین نامیدند . چون حسین دو ساله شد سفری برای پیامبر پیش آمد در بین راه ناگهان آن حضرت ایستاد و فرمود “انا لله و انا الیه راجعون” و اشک از دیدگانش سرازیر شد . علت گریه را پرسیدند ، فرمود “اینک جبرئیل به من از زمینی که نزدیک شط فرات و نامش کربلا است خبر میدهد که امتم در آن مکان فرزندم حسین پسر فاطمه را در آن سرزمین میکشند . کشنده اش یزید نام دارد . گویا اکنون جایگاه کشته شدن و محل دفن حسین را به چشم خویش میبینم “. و بعد به قاتلین آن حضرت لعن و نفرین کرد .
معاویه در ماه رجب سال ۶۰ هجری هلاک شد ، یزید به فرماندار مدینه ولید بن عتبه نامه ای نوشت و به او دستور داد که برای من از تمام اهل مدینه خصوصا حسین بیعت بگیر ، و اگر حسین امتناع کرد سرش را از بدن جدا کن و برایم بفرست .
ولید، مروان را به حضور خواست و از او نظرش را جویا شد مروان گفت “حسین با یزید بیعت نمیکند اگر ما جای تو بودم بیدرنگ او را میکشتم ” ولید گفت “ای کاش بدنیا نمیامدم که بخواهم اقدام به چنین کاری کنم و این ننگ بزرگ را بر گردن بگیرم “. ولید مامور فرستاد تا حسین را به خانه اش دعوت کند و آنجا موضوئع بیعت با یزید را با امام در میان گذاشت حسین اظهار داشت “بیعت موضوع ساده ای نیست که بتوان در خفا آنرا انجام داد ، فردا وقتی مردم را برای این امر دعوت کردی به ما نیز اطلاع بده ” . مروان گفت “امیر ! گوش به سخنان حسین مده و عذر او را مپذیر و هر گاه از بیعت امتناع ورزید گردن او را بزن” . حسین غضبناک شد و فرمود “وای بر تو ای پسر زن بدکاره ! آیا فرمان کشتن مرا میدهی ؟ بخدا سوگند دروغ میگویی و با این سخن خودت را خوار و ذلیل و مورد ملامت قرار میدهی “. پس از آن رو به ولید نمود و فرمود : “ای امیر ! ما اهل بیت و معدن رسالتیم . ماییم که فرشتگان به خانه ما آمد و رفت دارند . خداوند رحمت خود را با آغاز و با ما به پایان خواهد برد . اما یزید فردیست فاسق ، شرابخوار ، خونریز ، متهاجر به فسق و کسی مانند من هرگز با او بیعت نمیکند” . این سخن را گفت و از خانه ولید بیرون آمد .
مروان رو به ولید کرد و گفت “گوش به نصیحت من نکردی و خلاف گفته من رفتار نمودی .” ولید گفت “وای بر تو ! به من پیشنهاد میکنی دین و دنیای خود را از دست بدهم ؟! به خدای سوگند دوست ندارم پادشاهی روی زمین از من باشد و حسین را بکشم . “مروان فردا صبح با حسی دیدار کرد و از او خواست با یزید بیعت کند که برای دنیا و آخرتش بهتر است . حسین فرمود “انا لله و انا الیه راجعون” باید فاتحه اسلام را خواند ، آنگاه که امت اسلام به حاکم و سلطانی چون یزید مبتلا شود .
حسین از شهادت خود مطلع بود و پیش آمدهایی که برای او رخ میامد را میدانست و تکلیف خود را ان طور که بود انجام داد .
صبح همان روز که سوم شعبان سال ۶۰ هجری بود ، حسین به سوی مکه حرکت کرد و بقیه ماه شعبان و رمضان و شوال و ذی القعده را در مکه بسر برد .
اهل کوفه از امتناع بیعت حسین با یزید آگاه شدند و در خانه سلیمان بن خزاعی که از یاران علی (ع) بود اجتماع کردند و نامه ای نوشتند و از حسین دعوت کردند برای بیعت ایشان با امام به کوفه بیاید . سپس جمعی را با نزدیک ۱۵۰ نامه که هر کدام به امضای سه تا چهار نفر رسیده بود به سوی حسین فرستادند . مضمون همه نامه ها دعوت از امام بود که به سوی آنان برود .
حسین با وجود این همه نامه به سکوت میگذرانید تا اینکه در یک روز ششصد نامه به او میرسید و نامه های دیگری که متواترا تقدیم خدمتش میشد تا عدد آن به ۱۲۰۰۰ نامه رسید . در این موقع حسین برخاست و بین رکن و مقام نماز خواند و از خداوند طلب خیر کرد .
ادامه دارد ….
تا بعد.

ba galbi sarasar andoh v matam

بهمن۱۶

salam
chera farsi tayp nemikone !!!
ba galbi sarasar andoh v matam bayad begam …
sobh hame jor gosli ke mishnakhtim kardim v raftim bimarestan …
ba galbi sarasar andoh v matam bayad begam …
rftim paziresh … goftand bayad name az edare biarid chon daftar bime shoma kamelan raygan ast …
ba galbi sarasar andoh v matam bayad begam …
nashod dige chon hamsaram az on edareee ke bime raygan grefte bod biron omade ! hafte pish etebaresh saget shode !
ba galbi sarasar andoh v matam bayad begam …
hamamon raftim sare kar … :embaressed:embaressed:embaressed
ba galbi sarasar andoh v matam bayad begam …
felan amal cansel shode . shayad kheiri toye in kar bashe !
agaye navid chera sait farsi nemitaype !?
dige bebakhshid hame ba ham sare kar bodim !!!
shohre jan khondane gozaresh MRI az khode ax mohemtare chon har pezeshki ye jor ax ro tarif mikone … az dr . karimi rahnamaee v komak nagreftid? markaz dr. athari etebare khobi dare dastgahhash az jame jam jadidtar v mojahaz tare .
ta baad .

کمی بیشتر از نور …

بهمن۱۵

سلام
این یک هفته تقریبا تمام کارهایی قبل از عید و بعد از عید رو سرو سامان دادم غیر از نظافت کلی خانه که تا هفته آخر اسفند معمولا دست نمیزنم . اصلا نه وقت داشتم نه دیگه بعد از یک روز دوندگی حال داشتم به نت بیام …
این یک هفته مث کسانی شدم که میفهمند مثلا چند روز به آخر زندگیشون مونده و تمام کارهای عقب افتاده شون رو انجام میدند ! تقریبا به جز درست کردن دندون هام همه کارهامو کردم !!
انشالله فردا صبح با پای خودم میرم بیمارستان اما معلوم نیست با پای خودم بیام بیرون !! تا عصر قلم پام رو میشکونند و شب میمونم بیمارستان تا فردا صبح مرخص بشم !‌ نمیدونم دفعه بعدی که خدمت برسم چند روز طول میکشه اما امیدوارم که عزاداری هاتون مقبول حق بیفته و ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید !
جراحی خیلی سختی نیست ۳ ساعت طول میکشه :nailbiting بیهوشی موضعیه ! قبلا نوشتم اما میگند نگفتی … استخوان شصت از پایین مچ درگیره احتمالا اون رو میشکنند و نمیدونم چطوری میخواند این مخلوق کج و کوله رو صاف و صوف کنند عقلم قد نمیده !!!!!! جراحی روی پا احتمالا صورت میگیره ! این هم برای آقا نوید که میگفت چرا نگفتی !!!
احتمالا حسن شب پیش پدربزرگ دوست داشتنی اش میخوابه و حسین پیش مادر دوست داشتنی خودم . خیالم تقریبا راحته ، هرچند دلم برای نوازش موهای قشنگشون تنگ میشه ! یک روز … برای من خیلی زیاده !
ای وااااااااای یادم رفت اصل موضوع رو بگم هر چند سانی زودتر گفته !
بزارید ببینم چی از قلم افتاده من بگم ….
آها …
خوب قضیه از این قراره که قرصهای ویتامین A برای کودکان توسط یکی از همکاران دکتر گیتی جلوخانی عزیز دلمون ساخته شده که حاوی دوز مناسب اطفال در رده های سنی همراه ویتامین های مختلف هست . میدونید که ویتامین آ چقدر برای چشم مفیده بدن حسن در کمبود شدید داره که با آزمایش خاصی که فقط در آزمایشگاه آرمین کیت آزمایشگاهیش وجود داره اندازه گیری شده . حسن بعد از دریافت ۶۰ قرص معادل ۲۵۰۰ واحد ویتامین آ در این ویزیت چشم توانست بعد از
صرف وقت و نه خیلی سریع حرکت پاندلی دست دکتر جلوی صورتش رو تکرار کنه … دفعات پیش نمتونست این کار رو تقلید کنه فقط حرکت سایه رو میدید … اما این بار از ۵ سئوال ۳ سئوال رو با اندکی صرف وقت تونست درست جواب بده و حرکات دست رو تقلید کنه .
دکتر خیلی بهش امیدواره و اواخر اسفند ماه که باز هم برای تحقیقات در همین زمینه بر میگرده به امریکا حتما درباره بهبود چشم حسن مشورتی با همکارانش میکنه .
بعد از صبحانه یکی از قرصها رو باید بجوه که اینقدر خوشمزه است که حسین چشم من رو دو ردیده و چهرا تا با هم انداخته بالا و جویده … !
یک روز درمیان آب هویج و هر روز ورغن ماه ی شربت سون سیز …
تا دوسال باید تحت نظر باشه و دارو رو مصرف کنه …
حالا فکر نکیند که حسن دیگه خیلی بهتر شده و مثل مادر بزرگهای حسن از شادی شوکه بشید و غش کنید و قلبتون بگیره و های های گریه کنید و کوفتمون کنید تا امیر بازم با من دعوا کنه که چرا پیاز داغشو زیاد کردی :confused!!!!!! البته تعریف من اصلا پیاز داغ توش نداره :love
کمی بیشتر از نور … همین :applause.
از همه تون ممنونم که اینقدر برای این خبر من رو باز هم به وجد آوردید . برای همه تون آرزوی عقل درستی و سلامت روح میکنم .
برای شهره عزیز : مرکز ام آر آی مناسب جای خوبی که میتونم معرفی کنم بهتون مرکز دکتر اطهری هست در خیابان مطهری . درجام جم نبش ناصری بالاتر از خیابان ظفر هم جای خوبیه ! بیشتر نمیدونم اما برای حسن من بردمش دکتر اطهری . بچه رو با دارو بیهوش میکنند که تکان نخوره یه سوزن نازک حاوی دارو یه دست وصل میکنند و بعد از ام آر آی تا سوزن رو در میارند بچه بهوش میاد برای حسن که این طور نبود اما تمام بچه هایی که اون روز من دیدم همینطور زود به هوش اومدند . راستی من درباره نزدیک بینی پسرتون از دکتر سئوال کردم که ویتامین تراپی تاثیری داره یا نه ؟ ایشون گفتند که باید بچه رو ویزیت کنند تلفن شون در پستهای اخیر هست مستونید تماس بگیرید .
خدا لعنتش کنه الهی به زمین گرم بخوره اون معلم و مشاوری که بچه طفلک من رو به خاطر هیچ و پوچ زیر دستگاه فرستادند و این بچه نیم ساعت طول کشید به هوش بیاد من داشتم دیوانه میشدم … اینقدر کتکش زدند تا بهوش بیاد که بدنش کبود شده بود !‌الهی درد بی درمون بگیرید … باز یاد اون دوران بد آمادگی حسن افتادم :cry…
برای اینکه صفحه و وبلاگ خالی نمونه چند قسمت از کتاب لهوف رو که ۴ سال پیش در بلاگ قبلی نوشته بودم رو پست به آینده براتون میزارم … اگه نوشته ام ضعیفه ببخشید ان موقع تازه کار بود .
نه که حالا خیلی ماه مینویسم :teeth
راستی یادم افتاد تولد وبلاگ نوبیسیم ۲۷ آبان بوده و من یادم نبوده !‌دودورو دودور راه بندازم …
من ۵ ساله دارم مینویسم …:eyebrow
خیلی ضایعه نوشته هام ؟
انتقاد کنید بهتره اما اشکمو در نیاریدا !:teeth
همه تون خوبید خوب بمونید .
تا بعد .

پا کج !:))

بهمن۹

سلام
شنیدین یکی مریض میشه میفته بیمارستان و دکترا ازش قطع امید میکنن و یه دفعه زنش میفته میمیره :surprise؟!!
شده حکایت من و دستم :eyebrow! رفتم دستم رو درست کنم که دیدم ای بابا پام اوضاعش بی ریخت تره :thinking! و باید دیر یا زود عمل کنم :shades!!! نه بابا نگران نشید هیچی نیست احتمالا یه دفع میشکوننش و گچش میگیرند چیزی نیست:teeth ! فقط یه ذره برای من ترس داره شنیدن شیکوندن استخون پام:nailbiting!!
آها قضیه اینه که استخوان شصت هر دو پام رفته تو چششم:shades ! نه ببخشید !… این دو استخوان هر دو منحرف بیدند و جاهای بدبد میرند:teeth … نه ببخشید هر دو شون کج اند و باید زد قلم پامو شکوند تا خوب بشند :silly!
هیچی این ننه من غریبم بازی ها برای اینه که پاهای من قوزک داشتند و باید عمل کنم که بدتر نشند !‌البته این طور که عکس ۶ در ۴ نشون میده انحرافش زیاده و ممکنه پیشرفت هم کنه ! دفتر بیمه ما هم تا آخر امسال وقت داره به دکتر گفتم آقای دکتر اگه قراره سر تا پای ما رو هم ببرید و بدوزید قبل از عید این کارو بکنید که این دو سال حق بیمه که دادیم حلال بشه :devil!
برای دستم : کانال عبور عصبهای دست به دلایلی که یکیش میتونه دلیل عصبی باشه و یکی دیگه اش بار سنگین و دیگری گرفتن بازویم توسط حسنک وزیرم ! تنگ شده و عصبها رو تحت فشار گذاشته و باید این گرفتگی کانال اول با دارو و بعد با جراحی برطرف بشه تا درد از بین بره ! عملش هم از مچ دست صورت میگیره !‌حالا من هر چی هم بگم کتف و آرنج داغونه باز هم باید از مچ عمل بشه !:whew
حالا دوستانی که اطلاعات پزشکی در چنته دارند رو کنند که ما بشتر درد و مرض رو بشناسیم :love!
تا یک ماه دارو مصرف میکنم اگه خوب نشد باید ماه دیگه عمل کنم . فعلا برای ۱۶ بهمن قلم پای راست رو میشکونند این چند روز تعطیلی رو تو خونه بشینم گریه کنم :teethتخمه بشکنم:cry تا ماه دیگه با دستم اگه خوب نشه پای چپ و دست رو هم عمل کنند :nailbiting. پا رو میتونم اما عمل دست برای من خیلی سخته اون وقت چطور دست حسن رو بگیرم:question ! این دست عصای حسنه:cry !!!!!
از اتاق دکتر که اومدم بیرون نشسته بودم کنار امیر و تو فکر این بودم که شاید من هم یه روزی بتونم کفش پنجه باریک بپوشم چون از بچه گی آرزو داشتم از گالش پوشی راحت بشم لبخند ملیحی به لانم نقش بسته بود :regularکه یه دفعه امیر زد تو برجکم:waiting !: میدونی چطور عملت میکنند که دل ضعفه گرفتی :phbbbt؟ _ یه کمی استخوان رو میتراشند دیگه:smug ! دکتر گفت سخت نیست ! با قیافه درهم و ناراحت گفت نه خیر استخونتو میشکنن و دوباره باید جوش بخوره ! آی منم از اون وقت تا حالا فشارم افتاده :brokenheart!‌هر بار هم که دکتر رو میدیدم کلی ترس میریخت تو جونم :confused!
انشالله هفته دیگه ۱ شنبه صبح میرم بیمارستان تا عصر جراحی و شب هم بیمارستان و بعد هم هوتوتو میام خونه !
ببینم خیلی سخته ؟ عمل رو میگم !‌دو هفته باید تو گچ باشه ! چطوری حسن رو ببرم کلاس ؟ چطوری …
بگذریم …
برای آقای امیر :
درباره دکتر کریمی نظر من رو خواسته بودید ! به نظر بنده کاردرمانی و مراکز توانبخشی زیادی در سطح شهر وجود دارند یکی از یکی بهتر !!!!! ولی هیچکدومشون دکتر کریمی رو ندارند !
دکتر کریمی یک چیز دیگه است امیدوارم پسر گلتون سریعتر تحت نظر ایشون مراحل موفقیت جسمی و ذهنیشون رو طی کنند .
دکتر گیتی جلوخانی هم تخصص و تبحر ویژه ای دارند بد نیست که ویزیت ایشون هم بشوند شماره تلفنشون : ۸۸۷۳۲۱۳۲
البته نوع بیماری چش حسن متفاوته ولی ویتامین تراپی فکر نمیکنم موردی خاصی داشته باشه ! ممکنه از راه تغذیه سالمتری بتونید جبران کنید
برای مامان پیراه ! من تا حالا نتونستم در سیستم نظرخواهیتون پیام بزارم برای سارای memori هم همینطور ! ولی همیشه میام البته خیلی از بلاگها موفق نمیشم کامنت بزارم که به خاطر مشکل ویندوزمه که باید عوض بشه و فرصت نمیشه ! یه فکر همه تون هستم !
برای سوپر اسکوپ هنوز نتونستم اقدام کنم … لینکش راه نمیده شما امتحان کنید !:avaazeasemaan.persianblog.com وبلاگ ریحان طاهری از ایشون میتونید راهنمایی بگیرید .
سلامت باشید . تا بعد .

دردسر همسرانه !

بهمن۶

سلام
از گذاشتن پست قبلی معذرت میخوام . نمیدونم چی شد که یک باره هر چی نوشته بودم رو پاک کردم و به جاش اون چند خط رو نوشتم …
به قول سارا بی خیال …
اما این پست رو تا آخر بخونید تا جبران بشه !
شما سر چه چیزایی با همسرتون جر و بحث میکنید ! استنطاق که نیست نخواستید نگید من میخوام بگم ! :teeth
ما هر چند ماه یه بار یه جر و بحث داریم که به هر دلیلی باشه حسن کلی داد و هوار و ننه من غریبم بازی در میاره که دعوا نکنید !‌هر چی هم میخواییم حالیش کنیم بچه داریم بحث میکنیم دعوانمیکنیم تو کتش نمیره که نمیره !
چند وقته میخوام مسواک بخرم مسواکم خیلی کهنه و فرسوده شده یک سالی هست که تعویض نکردم !امیر داشت روزنامه میخوند ، گفتم تو که لازم نداری چون مال تو هنوز نوی نو مونده مگه تو مسواک نمیزنی ؟
گفت چرانمیزنم ؟ هر شب میزنم !
گفتم پس چرا مال تو نو مونده مال من اینقدر کهنه شده ؟ همینطور که داشت روزنامه میخوند بی تفاوت گفت نمیدونم اما این دفعه هم واسم قرمز بخر ! واسه خودت هم مث این یکی آبی نگیری از دیدن آبی خوشم نمیاد !
منو میگی : :surprise:surprise:surprise:surprise:surprise
مگه تو با قرمزه میزدی ؟
خونسرد سرشو بالا کرد و گفت اره چطور مگه :eyebrow؟
با عجز و ناله گفتم بابا آبی رنگ مردونه است قرمز زنونه تو هنوز نمیدونی :phbbbt؟
طلبکار گفت مگه تو نمیدونی من از آبی خوشم نمیاد !؟:thinking
با ناباوری گفتم یعنی تو هر شب با مسواک من مسواک میکردی ؟
با خنده و قهقهه گفت یعنی میخوایی بگی تو هر شب با مسواک من مسواک کردی ؟
من چی بگم ؟ بیخود نیست دندونای من داره میریزه و مال آقا سفید و محکمه !
توافق کردیم و دو تا مسواک اورال بی خریدیم قرمز برای من و سبز هم برای جناب پرسپولیسی ! دفعه اول که مسواک کردم با ذوق گفتم امیر این اورال بی عجب مسواکیه ها آدم از مسواک کردنش لذت میبره:loser ! گفت آره:eyelash خیلی با حاله گفتم مگه تو هم مسواک کردی :thinkingگفت آره :smugدیدم جعبه مسواک سبز رنگ هنوز آکبنده :angryو اون وقت یه مشت و مال حسابی بهش دادم تا دیگه یادش نره مسواکش قرمز نیست:devil ! البته به شوخی و خنده :wink!!!
حسن دمار از روزگار ما درآورد !
مامان بابای بد چرا دعوا میکنین .. من دوستتون ندارم ! و ننه من غریبم بازی حسن رو که میشناسین …

دردسر همسرانه !

بهمن۶

سلام
از گذاشتن پست قبلی معذرت میخوام . نمیدونم چی شد که یک باره هر چی نوشته بودم رو پاک کردم و به جاش اون چند خط رو نوشتم …
به قول سارا بی خیال …
اما این پست رو تا آخر بخونید تا جبران بشه !
شما سر چه چیزایی با همسرتون جر و بحث میکنید ! استنطاق که نیست نخواستید نگید من میخوام بگم ! :teeth
ما هر چند ماه یه بار یه جر و بحث داریم که به هر دلیلی باشه حسن کلی داد و هوار و ننه من غریبم بازی در میاره که دعوا نکنید !‌هر چی هم میخواییم حالیش کنیم بچه داریم بحث میکنیم دعوانمیکنیم تو کتش نمیره که نمیره !
چند وقته میخوام مسواک بخرم مسواکم خیلی کهنه و فرسوده شده یک سالی هست که تعویض نکردم !امیر داشت روزنامه میخوند ، گفتم تو که لازم نداری چون مال تو هنوز نوی نو مونده مگه تو مسواک نمیزنی ؟
گفت چرانمیزنم ؟ هر شب میزنم !
گفتم پس چرا مال تو نو مونده مال من اینقدر کهنه شده ؟ همینطور که داشت روزنامه میخوند بی تفاوت گفت نمیدونم اما این دفعه هم واسم قرمز بخر ! واسه خودت هم مث این یکی آبی نگیری از دیدن آبی خوشم نمیاد !
منو میگی : :surprise:surprise:surprise:surprise:surprise
مگه تو با قرمزه میزدی ؟
خونسرد سرشو بالا کرد و گفت اره چطور مگه :eyebrow؟
با عجز و ناله گفتم بابا آبی رنگ مردونه است قرمز زنونه تو هنوز نمیدونی :phbbbt؟
طلبکار گفت مگه تو نمیدونی من از آبی خوشم نمیاد !؟:thinking
با ناباوری گفتم یعنی تو هر شب با مسواک من مسواک میکردی ؟
با خنده و قهقهه گفت یعنی میخوایی بگی تو هر شب با مسواک من مسواک کردی ؟
من چی بگم ؟ بیخود نیست دندونای من داره میریزه و مال آقا سفید و محکمه !
توافق کردیم و دو تا مسواک اورال بی خریدیم قرمز برای من و سبز هم برای جناب پرسپولیسی ! دفعه اول که مسواک کردم با ذوق گفتم امیر این اورال بی عجب مسواکیه ها آدم از مسواک کردنش لذت میبره:loser ! گفت آره:eyelash خیلی با حاله گفتم مگه تو هم مسواک کردی :thinkingگفت آره :smugدیدم جعبه مسواک سبز رنگ هنوز آکبنده :angryو اون وقت یه مشت و مال حسابی بهش دادم تا دیگه یادش نره مسواکش قرمز نیست:devil ! البته به شوخی و خنده :wink!!!
حسن دمار از روزگار ما درآورد !
مامان بابای بد چرا دعوا میکنین .. من دوستتون ندارم ! و ننه من غریبم بازی حسن رو که میشناسین …
فعلا تا بعد .

ببخشید بچه ها

بهمن۴

از وقتی شنیدم خواب شبانه در طولانی تر شدن عمر موثره ،
دیگه نمیخوام شبها بخوابم …
ببخشید …
نمیخواستم این جوری بنویسم ! اما شد … خیلی غیر قابل پیش بینی شدم !
خوب بخوابید … البته فقط شبها .

حسن بی عصا !!

بهمن۲

:hypnoidسلام
غیبت غیبت غیبت ! موجه با غیر موجه ش رو نمیدونم شما بگید …. به مدت تلفن و سیمش به خاطر بی احتیاطی من سوخت و یه مدت هم یک طرفه شد که علتش معلومه دیگه ! حالا که موانع برداشته شده یه مشکل دیگه هست که اونو نمیشه کاریش کرد ! یک هفته ای هست که دست راستم کم کم از انگشت اشاره و کوچک که تا حالا به آرنجم رسیده درد شدید غیر قابل تحملی داره . به جور درد که انگار میتونم ببینمش یه جوریه ! نمیدونم عصبه ، رگه ، تاندونه چی چی میگن ؟ ، عضلاته ؟ چیه که درد کشیده ایی هست و واقعا خسته کننده چون در هیچ حالتی درد کمتر نمیشه !غیر از یک حالت چسباندن دستم به سینه و گردن که خیلی خنده داره ! :laughing برای دکتر هم در دست اقدامه که تا ۹ بهمن باید صبر کنم:oh !!!
گاهی شبها از درد اشکم در میاد یا دستم لمس میشه ! به هیچ شکلی هم نمیتونم دردش رو کمتر کنم … خلاصه اینقدر دردش شدید هست که درد دست چپم که بد جوری فنی تره رو از یاد ببرم ! دست چپم دو ساله ناراحته حالت برق گرفتگی داره که انگار جابجایی عصب دسته !
حتما حتما حتما میگید چرا دکتر نرفتم !!؟
یه دکتر باسواد که درد آدمو دوتا نکنه معرفی کنید تا برم !
سه سالی هست که خانوم دایی ام به همین درد مبتلاست به درد دست راستم البته که خیلی غیر قابل تحملتره ! سه ساله که ایشون بهترین دکتر ها رفتند و انواع عکس و نوار عصب و ازمایش انجام دادند و بدتر شدند و بهتر نشدند ! تا اینکه تازگی شنیدم دستش رو عمل کرده ! هفته پیش که عیادتش رفتم میگفت دکتری که مادربزرگم رو به خاطر شکستگی لگن و تعویض زانو جراحی کرده مشکل دستم رو تشخیص داده و عمل کرده که بهتر شدن درد دست رو میتونم حس کنم ! خلاصه برای من وقت گرفته روز ۹ بهمن ! گویا دو تا از عصبهای کف دست روی هم افتاده بوده ( اینطور که دکتر به زیان محاوره عادی تشریح کرده از نظر پزشکی نمیدونم چی به چیه !) و باعث درد شده دست ایشون تا کتف درد میکرده و این سه ساله هم انواع دستبند هم بسته بوده و آمپولهای مختلف در مفاصل و عضلات هم تزریق کرده که یک بار نزدیک بود بعد از تزریق از بین بره چون فشارش روی ۶ افتاد !!! ولی بدتر شد …
خدا پدر این دکتر رو بیامرزه تمام بیمارانش راضی اند همینکه مادربزرگ ۸۰ ساله من رو جراحی کرد و ایشون تونست بعد از سالها کج و ودولا راه رفتن صاف راه بره با لگن شکسته و زانوی پلاتینی نشون میده کارش درسته ! نام کاملش رو بعدا مینویسم چون الان ندارم ! اقای دکتر فخاریان متخصص دست و پا که در بیمارستان مصطفی خمینی روزهای ۱ و ۳ شنبه صبح ها ویزیت میکنه !
عجیبه که امشب دردش قابل تحمله و من با پررویی تمام دارم تایپ میکنم !‌همین دیشب از درد تا ۳ شب بیدار بودم و گریه میکردم و به خودم میپیچیدم !!!!
روز کلاس حسن ۳ و ۴ شنبه است نمیدونم دستم بهتر میشه تا بتونم راحت و بی دردسر ببرمش یا نه !؟ کاش بهتر بشه چون دست چپم حالت برق گرفتگی داره که احساس چندش آوری بهم دست میده !:silly
دوست داشتم این پست از خرابکاری ها و شیرین کاریهاشون بنویسم که از شیرین کاری خودم نوشتم ! :teeth
اما این یکی رو باید با هر جون کندن که نه انگشت کندن هم که باشه بنویسم :teeth!
من و امیر داشتیم تلوزیون میدیدم که حسین اومد یه کار بد کرد و رفت ( تف کرد روی زمین خیلی هم بد نبود :teeth تازه یاد گرفته اما کار زشتیه که با بی محلی باید رفع بشه اما ما ) اخمش کردیم بچه پررو اومد یکی زد پشت باباییش و در رفت من هم سرش داد زدم :phbbbt!‌ناقلای ظالم بلای شیطونکه :hypnoid2 سال و نیمه زد زیر گریه و رفت توی اتاق حسن و به حسن گفت ماما و بابا منو زد :cry!!! اوااا:hypnoid حسن هم مثل برادر بزرگتر های قلچماق دوید تو نشیمن و قلدر مابآنه داد زد: بگید ببینم کی داداشمو زده :angry؟ ما دوتا که هنوز گیج و ویج کار حسین بودیم ریز خندیدیم ! باز تکرار کرد واسه چی داداشمو زدین :angry؟ در حالیکه به شدت سعی میکیردیم جلوی خنده و تعجبمون رو بگیریم :rolling:rolling:rolling گفتیم حسن ما اون رو کتک نزدیم !! :hypnoid با عصبانیت در حالی که هن و هن نفس میکشید و لباشون داده بود پایین و اخماشو تو هم کشیده بود (ادای بچه مو در نیار بی ادب :teeth)داد زد : فقط یه بار دیگه یه بار دیگه بشنوم که .. که حسین منو، داداش منو کتکش زدین هر چی دیدین از چشم خودتون دیدین ! ما داشتیم میترکیدیم دست خودمون نبود به خدا:confused! ولی با طلبکاری پرسیدم که مثلا چیکار میکنی:angry ؟ به کمی نرم شد و کمی هم خندید:smug و گفت خوب یه کاری میکنم دیگه !!! یه کمی ساکت شد و خواهشمندانه ادامه داد دیگه نزنیدش ها:loser !!!
ای بابا ما کی حسین رو زدیم !؟؟؟ :hypnoid:hypnoid بعضی وقتا برخی از بی ادبی بچه ها خیلی خنده داره ! اونم مربوط به اولین بارشونه ! اگه تکرار بشه گریه داره !
تازگی ها خیلی خیلی با هم خوب شدند خیلی عاشقانه هوای همو دارند اگه شیطون نره تو جلد حسین شیطونک :smug
اااا دیگه بقیه اش برای بعد !:wink:teeth
حالا بیاید با من دعا کنید :teeth :
خدایا این دست راست من مال حسنه عصای اونه اون یکی رو گرفتی ، گرفتی اشکال نداره این یکی رو بهمون ببخش !!
آقای حامد جدیدی انگار دنبال داستانهای سوپر اسکوپ میگرده ! اول اینکه شما از کدوم پست متوجه شدی من این داستانها رو دارم ؟ دوم اینکه من حدود ۲۰ تا ۲۴ تا فکر میکنم اگه اشتباه نکنم از این داستانها رو دارم که ریحان به من داده لینکشون همیشه دچار اشکالاته من با ایشون تماس میگیرم تا به دستتون برسونند !
از هنگامه عزیز ممنونم برای تحقیق درباره بیماری لبرز ! :love خدا به همه تون از این دوست جونای من بده انشالله ! ممنونم ازت مهربون ! حتما پیگیری میکنم :kiss!
سارای بلاگ memori هم خییر سراغ داره که در فرصتهای بعدی حتما مزاحمش میشم:love .
ایرسا جون فدات بشم جان ریحانه این دفعه خوابمو دیدی اینجا نگو با تلفن بگو عزیزم :love! قربونت برم !! :silly
پست بعدی ام یا شیرین کاریه های بچه ها و حرفای قلمبه حسن یا مصاحبه سال قبلم با اولین روزنامه بریل نویس ابران سپید خواهد بود !امیدوارم تا پست بعدی باز قاط نزنم کارم به پستهای بی ریخت بکشه :confused حالتونو بگیرم :sad!
سارای خودم هم به اسم سارای خودت برام پیام میزاره ! قابل توجه افرادی که فکر میکردند سارای من در خیالاتمه !!! :hypnoid
همه تون خوبید خوب بمونید .
تا بعد .