مادر سپید

مادر یک روشندل

گرونی قرص تقویت!

فروردین۳۱

سلام
امروز جدا به فکر این افتادم حتما برم کلاس رانندگی :teeth( هر روز به این فکر میفتم اما کو تا عملی بشه :eyebrow!) کلاسهای توانبخشی شده جلسه ای ۵۵۰۰ و کرایه آژانس ۴۰۰۰ تومان :surpriseبا حساب قبلی هر یه جلسه کلاس در هر روز میشد ۱۱ هزارتومان ولی حالا دوبار رفت و برگشت و یه ویزیت میشه حدود ۱۳۵۰۰ تومان که هفته ای با جمع سه تا کلاس و ویزیت و ۱۶۰۰۰ تومان کرایه آژانس میشه … میشه … ۳۲۵۰۰ تومان در هفته و در ماهش هم میشه ۶۴ هزارتومان فقط پول آژانس :surprise… مععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع :hypnoid:hypnoid:hypnoid:hypnoid :surprise:surprise:surprise:surprise
میرم اونجا تقویت روحیه میشم مخصوصا کلاسهای دکتر اسدی روانشناس اطفال که درباره مشکل آموزش حسن کمک های خوبی داره به ما میکنه مثلا امروز به حسن یاد داد چطور همکلاسیهاش رو دوست داشته باشه با یه روش خیلی قشنگ و جالب من که کف کرده بودم چقدر قشنگ و منطقی با بچه رابطه برقرار میکنه و از زیر زبون بچهه یه حرفایی رو بیرون میکشه که عمرا بچهه با دیگری این قدر راحت حرف بزنه …
خلاصه یه قول هایی به ما داده که مشکل درسی حسن رو تا حد زیادی رفع کنه ! خیلی امروز حالم جا اومده ! نظرش اینه که حسن مشکل یادگیری نداره روش آموزش باید اصلاح بشه مثلا به جای تکرار بی حد (روش مورد تاکید معلم جون ) باید در کلمات در ذهن جا بگیرند و صدا شناسی اصولی برای بچه جا بیفته همون بخش کردن و صدا کشی قدیم خودمون بهترین راهه !
مثلا به جای اینکه ده بار یه جمله رو بنویسه ده بار اون جمله با انواع صوت زیر و بم و تن صدای دیگه در گوش بچه زمزمه و گفته بشه تا در ذهن این جمله یا کلمه با تمام صدا ها جا بیفته . درست میگه دیگه کمتر دیدم درسهای کتاب شمرده خونده بشه ! امشب با این روش کار کردم یه ریزه جواب داد خوب بود راضیم حتی به یه قدم سوسکی کوچولو:nailbiting بیاد جلو راضیم :applause. من میدونم مشکلش چیه ولی راه حلش رو نمیدونم .
با معلم بریل هم صحبت کردم آقای فخاریان خودش هم نابیناست قراره تماس بگیره تا یه تست درسی ازش بگیره و باید بهش بگم از صفر شروع کنه شناخت لوح و قلم !
اگر بشه با ماشین پرکینز* کارکنه و قدرت فشار دادن کلیداشو به طور همزمان داشته باشه خیلی بهتره ! نور علا نور میشه .
*ماشین پرکینز دستگاهیه شبیه به ماشین تایپ منتها شش کلید و یه اسپیس داره که کار نوشتن رو سرعت میده این دستگاه به اسم مخترع اون و یا بهتر بگم مبدع اون پرکینز نامیده شده . عکسش هم لینک کردم اول پاراگراف .

مطالعه ادامه مطلب »

هیچوقت نمی بخشمت !

فروردین۳۰

سلام
اومدم اینجا یه کمی به معلم سال کهنه یعنی پارسال حسن هر چی دلم میخواد بد و بیراه بگم شاید یه کمی آروم شدم اما دیدم که آرومم فقط از خدا میخوام هر روز تنش بلرزه و بدونه که من دارم نفرینش میکنم از صبح که بلند میشم تا شب که میخوابم .
بقیه اش رو در لینک زیر نوشتم اگه حوصله نداری اصلا نخون اصلا برای خوندن همه ننوشتم یه شرح حاله از کوچکترین مشکلی که میتونه در زندگی یه خانواده به حدی الکی بزرگ بشه که ناراحتی های متعدد روحی برای آنها پیش بیاره .
دوستان جدید شاید ندونند که سال قبل حسن در دوره آمادگی چه ظلمی در حقش شد . والله من نفهمیدم چه چیزی یا چه کار خطایی انجام دادم که مشاور مدرسه و معلم آمادگی کینه من و این بچه رو به دل گرفتند:sad . تنها خطایی که کردم این بود که به پیشنهاد مدیر مجتمع از شرکت در کلاسهای آب زیپو مشاور دبستان خانم هیاهو شرکت نکردم دلیل مدیر خدا وکیلی اگه دروغ بگم الهی سنگ بشم این بود که ….

مطالعه ادامه مطلب »

میخوام یا د بگیرم

فروردین۲۹

:shadesسلام
یه مدتیه شاید ۳ یا ۴ ماهی باشه که وقتایی که تنهام خیلی احساس افسردگی که نه احساس خستگی میکنم . حالا خسته هم نیستم کار خاصی نمیکنم حالا کمر فیل هم که میشکوندم تعطیلات باید حالمو جا میاورد . خیلی وقتا میگم خوشی زده زیر دلم . ولی نه یه چیزیم هست میدونم یه قسمت بزرگش مربوط به وضعیت آموزشی حسنه ! اما یه قسمت دیگه اش نمیدونم چیه ! خیلی بهش فکر کردم تا حدس زدم که از راکد بودنمه . وقتایی که راکد میمونم اینقدر کلافه و غمگین میشم که از کار و زندگیم میفتم شبها خوابم نمیبره و غذام هم زیاد میشه ! مدتیه مرداب کندیده شدم کارم به خونه داری معمولی محدود شده که اصلا به روحیه تنوع طلبم سازگار نیست .

مطالعه ادامه مطلب »

مامانه موشی شده !

فروردین۲۹

پاهام داش خیس مشد که بغلم کرد من بهش نگفته بودما خودش بغلم کرد ! بدش هم هی از رو جوب آبا پرید مث غورباقه اینقده خندیدم که نگو اونم هی میخندید رد و برق هم هی میومد هی میچسبیدم بهش هی میخندیدم ! همینطوری بپر بپر میکرد که یه دفه داد زد : ولم کن بچه برو تو خیابون .. نمیدونستم چی شده که ! منو به زور گذاشت تو خیابون بدش که اومد کنارم وایساد گفت مامانت موشی شد و خندید .
اه اه مگه وختی آدم موشی میشه میخنده !

مطالعه ادامه مطلب »

در دسته : دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها خاموش

خونه نو مبارکمون باشه

فروردین۲۷

سلام
خوشبختانه این فضا جای راحتی برای نوشتنه همیشه هم در دسترسه:applause مدتی که پرشین راه نمیده یا ایراد از کارته یا سرور و یا اکسپلوره یا مودم:thinking بالاخره اینجا که بدون اذیت دارم مینویسم:smug … بعضی وقتا که دلم برای اونجا تنگ شد یه وقتایی هم از همین نوشته ها اون طرف هم میزارم .
واااای نمیدونید چه قالب قشنگی داره حاضر میشه :eyelash… اگه تونستم جلوی زبونم رو … ببخشید قلمم رو … ببخشید … تایپم رو بگیرم .:teeth
و اما تولد حسین جای شما خالی خیلی برای بچه ها خوب بود اینقدر جیغ زدند و بادکنک ترکوندن و اسباب بازی خورد کردن که از رو رفتن …. ولی من از دست چند نفر خیلی عصبانی شدم که نیمودن اصلا این دفه که مهمون دعوت کردم ۱۵ نفر اضافه دعوت میکنم که اگه نیومدن اینقدر لا اقل ضرر مالی نکنم توی این گرونی ! این به کنار منتظر مهمون موندن کلافه ام میکنه نمیدونستم کی کیک رو بیارم که آب نشه ! ولی این دفه خیلی خیلی خسته شدم ! پیر شدم توانم از دست رفته ! شب تا ۳و ۴ بیدار بودم و آخرش کارهام تموم نشد فقط الویه درست کردم دست تنها بودم و گرنه اینقدر از پا نمیفتادم حسین هم که مث معتادها تنش میخاره برای شیر و نق و نوق میکنه آخر شب بردمش تو پارکینگ و نشستیم تو ماشین و من یه دل سیر گریه کردم تا سبک بشم ولی نشدم ! یه وقتایی همچین دلم میگیره ! حسین هم هی میومد جلوی صورتم نیشش رو تا ته باز مکرد که گریه ام بند بیاد منم با طرز مضحکی میخندیدم تا اون هم بخنده نیم وجبی ! اختیار گریه کردن رو هم از آدم میگیرن این بچه ها !
صیح که بیدار شدم حال نداشتم راه برم مث ننه قوزیها دولا دولا بودم که به توصیه مامان تا ۱۰ خوابیدم و حالم جا اومد … اه اه اه این آدم عجب حیوونیه ها از ! یه ذره خوابش کم و زیاد بشه خوراکش دیر وزود بشه خوشی هاش کم و زیاد بشه قاط میزنه آخرش هم اسیر و عبید یه اتاق ۱در ۲ ست برای اینکه هر چی خورده اخ کنه … ولی وقتی مهمونا اومدن حالم جا اومد و وقتی مینا اومد که دیگه کلی انرژی گرفتم !

مطالعه ادامه مطلب »

سلام

فروردین۲۶

امتحان میشود :nailbiting.. یه دوست خوب بدون هیچ چشمداشتی یه جای خوبه به من وحسن اهدا کرده :smug. اینقدر به نوشته ادامه میدم تا حسن هم بیاد بنویسه اصلا یه کاری میکنیم هر چند وقت یه بار از حسن میخوام براتون یه چیزی بگه تا من بنویسمش خوبه ؟:thinking … از آقای نوید به خاطر این خونه قشنگ ممنونم برایش آرزوی تندرستی میکنم :regular.
یا علی:hug
تا بعد …:shades

مطالعه ادامه مطلب »