مادر سپید

مادر یک روشندل

حسن در کوچه صمصام

فروردین۲۲

سلام

مطلب زیر انشای حسن است :

امروز میخوام یک نویسنده ایرانی رو بهتون معرفی کنم که یکی از بهترین داستان هایی که شنیده ام نوشته ی او است . اقای حمیدرضا نجفی متولد ۱۳۴۳ ، نویسنده و مترجم ایرانی است. اولین رمان حمیدرضا نجفی با نام «کوچه صمصام» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به شکل صوتی و مکتوب منتشر شد تابستان گذشته این کتاب صوتی را از کانون پرورشی گرفتیم و من بارها این داستان را گوش دادم و هر بار لذت بردم . داستانش را یک نوجوان روایت می کند، نوجوانی که آرزویش این است اسم کوچه شان اسم یک شهید باشد تا بتوانند با کوچه های بغلی رقابت کنند. طنز تلخی هم دارد، اما نگاهش به جنگ تکراری نیست .‏ نویسنده آدم را با شخصیت اول داستان یعنی علی اکبرخان همراه میکند و با او می خنداندت و میگریاندت .. به همه ی دوستانم توصیه میکنم این داستان جذاب را بخوانند .

از دیگر آثار حمیدرضا نجفی به مجموعه داستان او با نام “باغهای شنی” توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده میشود اشاره کرد که من هنوز آن را نشنیده ام ، این کتاب ، کتابی است که مورد توجه کارشناسان ادبیات ایران قرار گرفت و نامزد دریافت دو جایزه “بنیاد گلشیری” و “منتقدین و نویسندگان مطبوعات” شد و جایزه بنیاد گلشیری را برایش به ارمغان آورد .

نجفی از شاگردان هوشنگ گلشیری است که بعد از صادق هدایت یکی از تاثیرگذارترین داستان نویسان ایرانی است .از دیگر نوشته های این نویسنده به این اثار میتوان اشاره کرد :

مایلم در اینده درباره هوشنگ گلشیری بیشتر بدانم . من از طریق رادیونمایش نویسنده های زیادی را شناخته ام که امیدوارم فرصت کنم تعداد بیشتری از این نویسنده ها را به شما معرفی کنم . از مادرم که در بدست آوردن اطلاعات جدیدتر به من کمک میکند تشکر میکنم و همچنین از شما که نتیجه ی جستجوهای ما را در اینترنت میخوانید . در ادامه قسمت هایی از این کتاب را با هم میخوانیم :

صمصام یعنی تیغ تیز و شمشیری که هرگز خم نمی شود. راستی هم کوچه مان هم شکل شمشیر دراز و باریکی بود که افتاده وسط محله <ری> همیشه از اینکه کوچه مان یک اسم درست و حسابی داشت کیف می کردم. کلی پز به بچه های کوچه های دیگر می دادم، به خصوص آنهایی که کوچه شان اسم خنده دار یا مسخره ای داشت. مثل کوچه صغیرا، کوچه لالی، کوچه ماست بندها، کوچه دستشویی، کوچه لختی ها، کوچه چه کنم. …. تا آن موقع نه شهید داده بودیم، نه حداقل یک زخمی. هر کدام از جوان های محل که به سربازی اعزام می شد و یا به جبهه می رفت، پیش خودم می گفتم: <یعنی کوچه به نام او می شود؟( >کوچه صمصام، ص ۱۴)

گزیده های دیگر :

**حبیب بهترین دوستم بود یعنی تنها رفیقی که داشتم.

**اما یواش یواش دیگر اسم کوچه داشت ابهتش را از دست میداد. هر روز اسم یک کوچه عوض میشد آن هم با چه اسم هایی. چقدر هم بچه هایش پز میدادند و افاده می کردند کوچه ی دو شهید .. کوچه برادران شهید عادلی…………… داشتیم کم می آوردیم.

**هر کدام از بچه های کوچه که به سربازی اعزام می شد پیش خودم می گفتم : یعنی کوچه به نام او میشود؟ اگر اسم قشنگ و با معنی داشت بدم نمیامد کوچه به نامشان بشود و بعد می گفتم: استغفر الله جوان مردم! اما وقتی یکی که اسمش صفر قلی کوهی بود رفت سربازی هزار تا صلوات نذر کردم که سالم برگردد.

فکر کردم به به کوچه ی خلبان شهید سرگرد امیر زمانی! یا علی! چه عظمتی…. هیچ کدام از کوچه های این اطراف تا آنجا که من می شناختم امیر خلبان شهید نداشت.

ما اولین و شاید تنها کوچه ای می شدیم که اسم یک سرگرد خلبان آن هم خلبان فانتوم رویش باشد.

**هر وقت که سالگرد شهادت هر کدامشان بود جام گل کوچک بین کوچه ها می گذاشتند به نام همان شهید. اما تیم کوچه ی صمصام را بازی نمیدادند.

**حبیب گفت : دیشب مثل اینکه در رادیو عراق خبر اسارتش را پخش کردند.

**باز هم کوچه همان کوچه صمصام بود!

**فردا برای همیشه از این خانه می رویم.

** موشک باران هر روز شدید تر می شود شهر هم خلوت و خلوت تر.

**فهمیدم بدترین راه اذیت کردن یک نفر این است که حرف هایش را باور نکنی اما من هر چرت و پرتی از حبیب را باور می کردم.

**نقشه این بود که در حیاط را باز کند کلید را من برگردانم سر جایش او برود تو و من خانه باشم و او در عرض نیم ساعت اتاق های شازده و حوض و بقیه چیز ها را ببیند.

**فقط شنیدم: زدند توی خانه شازده………………. چیزی را که توی دلم پرپر میزد را فریاد کشیدم: حبیب! یا امام هشتم حبیب! مثل تیر از میانشان دویدم.

**تازه باورم شد که چه شده و از حال رفتم. همه چیز سیاه شد.

**لازم است که بگویم سه روز قبل از عید بود؟ یا حتما باید بگویم که بابا سه شب کلانتری خوابید؟ یا اینکه من دو روز بعد به هوش آمدم؟ از غصه بود یا از کتک شاید هردو. یا لازم است که بگویم وقتی ائستا جعفر رضایت داد و بابا اومد خونه دو سال پیرتر شده بود؟ یا اینکه غروب ها تب میکنم و الان دو ماه است که آمده ایم محل تازه.

**هر روز می آمدم سر کوچه صمصام تا بالاخره امروز دو نفر با یک نردبان آلومینیومی و لباس آبی آمدند و زیر رگبار باران که یک دقیقه جوی آب را کرد سیلاب از دیوار بالا رفتند و تابلوی صمصام را کندند و کوچه شد کوچه شهید حبیب ا……………..

 

حسن این داستان رو خیلی دوست داره برای همین موضوع این هفته اش رو این داستان انتخاب کرد ، اما خلاصه نویسی براش خیلی سخته و هنوز راه و چاه کار رو بلد نیست ،‌ برای نوشتن متن و سرچ ها بهش کمک کردم و متن ادیت شده رو برایش در وویس ریکوردرش خوندم .. با این روش هم خودش مطالب جدیدی یاد میگیره و هم همکلاسی هایش با فکر مشغولی هایش آشنا میکند .. خوشبختانه زاویه دید دبیرشون هم بر پایه افزایش اطلاعات هست ، رضایت ایشان از این روش که این رو میگه .

سلامت باشید

تا بعد .

بال ناز طاووس

بهمن۱

ایام رحلت نبی اکرم پیامبر اعظم و عالی مقام را و شهادت فرزند رسول اکرم امام حسن مجتبی را تسلیت عرض میکنم .

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس .

شاعر:سید حمید برقعی

 

۱۳ سال پیش در شب اندوه بار شهادت آقا امام رضا (ع) کودکی متولد شد که نور چشم . شادی دل و چراغ خانه مان شد …

۲ و۳۰ دقیقه نیمه شب به سال هجری سالشب تولد حسن است ..

یا ابالحسن  .. یا علی بن موسی الرضا .. فدای جگر پاره پاره ات ..

 

ملاس با کلاس

دی۲۲

سلام

پزشکی که حسن رو ویزیت کرد یکی از حاذق ترین متخصصین مغز و اعصاب هست  : « دکتر میم ر ـ الف »

اول حسین رو بگم .. به خطر بی حسی ها و گزگز کردن صورت و بدنش .. نگران شدم حالا که بیماری حسن مربوط به ژنتیک هست این علایم یک بیماری عجیب دیگه باشه .. خودم فکر میکنم احتمالا از کمبود ویتامین یا کلسیم یا همچین چیزی باشه .. بس که این حسین به هر غذایی اه و اوه میکنه و بدغذاست !! گاهی فکر میکنم از کجا انرژی این همه شیطنت رو میاره !؟

دکتر پرسید به جایی هم زل میزنه !؟ هری دلم ریخت پایین دیده بودم بارها به جایی زل میزنه ! هنگ کردم چند لحظه طول کشید تا تونستم تو ذهنم تحلی کنم این زل زدن مربوط به درخودفرورفتن و فکر کردنه !! آدم فکرش همه جا میره .. یک نوارمغزی برایش نوشت که الا و بلا بایس تو مطب انجام میشد چون دکتر نوارهای بیرون رو قبول نداشت و تعدای آزمایش که امیدددددددددددوارم قبل از یک هفته جوابش حاضر بشه .. میگم براتون واسه چی ..

علت سردردهایش رو چند احتمال مطرح کرد : سابقه سردرد در خانواده که سابقه نداشت .. ( لازمه توضیح بدم سردرد های بنده منبع و مبدا ‍پیدایشش مشخصه ربطی به این موضوع نداره )

سردردهایی که مبداش تشنجه و یا سندرم ملاس که شهریور۹۰ تازه تشخیص داده شده ! گفتند سندروم ملاس و متوکندری باعث سردرد هم میشه . تنها چاره اش هم اضافه کردن دوز داروهای ضد تشنجه .. تا به حال نصفه قرص صبح و نصفه ی دیگه رو شب مصرف میکرد + بیوتین biotin 5mcg ۵ میلی گرمی و آنزیم کیو تن coenzyme q10   که ویتامین تراپی دایم العمر ادامه داره ولی مصرف دپاکین depakine 500mg نصفه قرص اضافه شد . از اونجا که شب ها خیلی سخت میخوابه و اغلب تا چند ساعت توی تختش پهلو به پهلو میشه تا خوابش ببره یک قرص جدید اضافه کرد که اطلاعات دارویی و اسمش : ملاتونین melatonin .

پرسیدم چطور تشخیص دادید سندرم ملاس داره !؟ گفتند از روی علایم حدس زدند !! دست گلتون درد نکنه !!!!!

اینجا خوندم که در بعضی از این بیماران ترکیبی از التهاب عضله+ آنسفالوپاتی + اسیدوز لاکتیک+ و حملات شبیه سکته مغزی ممکنه دیده بشه… که مجموعه اون علائم رو بنام سندرم MELAS می گویند. الان به حسن میگن که علایم ملاس نشان داده ولی فقط حمله شبیه سکته مغزی از خودش نشون داده ! البته یادم هست از دوران نوزادی عضلات شلی داشت و الان هم ضعیف هست .. نمدونم مربوطه یا نه !! یعنی میشه مربوط نباشه ؟؟ :( آنسفالو‍‍پاتیی رو نمیدونم چیه وقت نکردم درباره ش سرچ کنم .

اطلاعات کاملتری درباره متوکندریال میتونید اینجا بخونید . اگر فایل باز نشد از طریق این لینک مراجعه کنید .. امیدوارم مورد نیاز هیچ کسی نشه . از دکتر الف خواستیم که آزمایشات مربوط به تشخیص سندروم ملاس رو بنویسه ایشان آزمایشگاه ژنتیک هوشمند رودر خیابان نجات الهی (ویلا) معرفی کرد . فردا برم ببینم چقدر میشه ! فعلا که قرص های دیشبش ۲۰۰ هزارتومن شده !

خدا خیرت بده ‍دوست مهربونی که بیوتین ها رو برامون فرستادی .. اینجا بیوتینی که شما ۱۰۰ تایی اش رو ۷ دلار گرفتی هست منتها ۶۰ تایش ۴۴ هزارتومن !! قرص های ریزی که از هلال احمر میگرفتم ۱۰۰ تایش ۵۰۰۰ تومن بود ! داروخونه ها قبولش ندارند و میگند از نظر دارویی بی کیفیته ! دکترش میگه فقط باید امریکاییش رو مصرف کنید ! حالا نمیدونم از بازارگرمیه یا نه راست میگن !!

از این دکتر الف خوشم نیومد ! نه به خاطر طبابتش که حرفی درش نیست .. از رفتار سرد و بی توجه ش به بیماران خوشم نیومد ! یه جوری بود ! :(‌ حالا اگه بگم میگن منفی نگر !! ولی خوب میگم !! خوب بگن … مشاهدات من طی ۵-۶ ساعت انتظار :

یک بچه ی ۸-۹ ساله ی عراقی سی پی اونجا بود .. سی پی یعنی فلج مغزی .. رفتارهای غیرقابل کنترل داشت .. رفتارش خوب بود اما بعد با مادرش لج کرد و خوابید روی زمین .. یک ساعتی جلوی درب اتاق دکتر خوابیده بود و بلند نمیشد با توجه به وضعیت بیمارانی که اونجا پذیرش میشند و تخصص پزشک توقع داشتم بیماری که بیشتر ماندنش در انجا باعث ازار بیشترش میشه زودتر پذیرش میشد اما دکتر از درب مطب وارد شد و خیلی عادی انگار از روی یک تنه ی درخت عبور کنه پایش رو بلند کرد و از روی دخترک که جلوی اتاقش با لجبازی دراز کشیده بود عبور کرد و مریض هم رفت توی نوبت ….

یک بنده خدایی از شهرستان جواب ازمایشش رو آورده بود ویزیت کامل رو ازش گرفت ۱۸ هزارتومن !! که فقط جواب رو دکتر ببینه ! منشی میگفت از اگر قبل از یک هفته جواب ازمایش رو بیارید ۱۰ تومن ، بیشتر طول بکشه دکتر گفتند ویزیت کامل باید دریافت بشه تا جواب رو ببینه !!! اینم مدل جدید از تیغ زدن قشر اسیب پذیر مملکت !

از وضعیت ظاهری مطب که نگو جلثومه ی کثیفی !! وقتی حسین برای نوار مغز روی تخت کثیف خوابید واقعا چندشم شد ! بخش نوار مغزی که روبروی درب مطب قرار داشت .. واه واه واه .. کثیفی از سرو کولش بالا میرفت زمین جرم گرفته بود و بخشی از فضا با کمدهای ام دی اف قدیمی و بی استفاده و کثیف به اصطلاح پارتیشن بندی شده بود .. یک حساب سر انگشتی از تعداد بیمارانی که در مطب حضور داشتند بدون در نظر گرفتن نوار مغزی که تجویز اغلب بیماران بود دست کم هر شب ۳-۴ میلیون ویزیت نقدی دریافت میکنه ! در سالن انتظار بیش از ۷۰ بیمار نشسته بودند هر کدام میانگین ۲۰ هزارتومن ویزیت میدهند + ۳۵ هزارتومن نوارمغزی که فقط هم دستگاه کثیف و چندش اور مطب خودشون رو قبول داشتند !

صندلی های اتاق انتظار نشیمنگاهش اینقدر کوتاه بود که فقط یک سوم هیکلت روی نیمکت قرار میگرفت و بیچاره بیمارانی که ۸-۱۰ ساعت در اتاق انتظار مینشستند !!! اون وقت با این درامد این وضعیت مطب بود ! به نظرم قشنگ نیست .. کسی که بچه ش مبتلا به مشکلات مغز و اعصاب هست به حد کافی دچار تنش و استرس و اندوه هست وقتی به مراکز درمانی مختص به بچه ش مراجعه میکنه دیدن همین ظواهر باعث شدید اندوهش میشه .. تلقین میشه حالا که فلان مرض رو گرفتی محکومی به دیدن این زشتی ها و کثیفی ها مستحقی به استفاده از این ابزار و وسایل ها ! فضا مهمه ! اهمیت داره ! در روند بهبود بیمار یا روحیه دادن به خانواده ش کمتر از تشخیص و تجویز پزشک نیست .

این بی توجهی به روحیات بیماران رو واقعا توقع نداشتم از پزشکی که تو مملکت اینقدر قبولش دارند . آدم میره همچین جایی چندتا مرض دیگه هم بهش تلقین میشه !!!

جواب آزمایش حسین ۲۲ حاضر میشه .. انشالله خیر باشه ..

تعطیلات ترم حسن هست یه سفر کوتاه میریم کمی خسته گیش برطرف بشه .غرولند میکرد این مرض چیه من گرفتم !! متوکن چی چی ؟؟ ‍چی چی لاس ؟؟ و کلی غرولند که خسته شدم از سردرد و ااینا .. نمیدونم روشم درست هست یا نه .. گفتم آدم باید با مرضش رفیق بشه که مرضه روش نشه هی آزار برسونه ! اگه هی به جونش غر بزنی و بری تو فکرش اونم میاد تو فکرت و هی قر میده ! ملاس به این باکلاسی .. اصن خوب بود یه مرضی میگرفتی که روت نشه بگی چته !؟؟ مثلا گلاب به روتون و ایناا !! :ـ{ .. خنده ش گرفت .. آره باید بخنده .. حسن و همه ی بچه ها باید بخندند .. دنیا میگذره .. باید خندید . :)‌

تا بعد .

 

 

علوم بی تجربی با طعم اشک

دی۹

سلام

فردا حسن امتحان علوم دارد . امروز اشک هایم بی اجازه سر خورد ..

بخش اول علوم – مواد در حال تغییر : خواص فیزیکی و شیمیایی مواد ، یاددادن این بخش خیلی سخت نبود نمره اش که مهم نیست ولی نوعی ارزیابی از پاسخ دهی ست … ۱۶ شد .

بخش دوم علوم – نور و رنگ و بینایی : کسوف و خسوف و زاویه تابش و بازتاب و مباحث ایینه های تخت و خمیده ، عدسی ها ، منشور و … از دیدن نمره میان ترمش شوکه شدم ! ۷ و نیم !!!!! حسن و ۷و نیم ؟؟؟  بعد از بررسی برگه متوجه شدم نمره ی برگه ۱۱ و نیم بوده توسط معلم رابطش اعتراض کردم خود معلم قبول کرد ولی نمره ش در کارنامه شد ۸ !!!!!! .. نمره هیچ وقت نمیتونه ملاک ارزش گذاری بر فعالیت حسن و امثال حسن باشه ، اما روش سنجش پاسخ گویی دانش آموز به مطالب فراگیری شده است .. مملکت ما این طوریه ! بچه ایی رو بخواند محک بزنن میپرسن درستو میخونی ؟  معدلت چنده ؟ بزرگ هم که میشی میگن مدرکت چیه ؟ اگه مدرک سر طاقچه ت نداشته باشی حرفت خریداری نداره ! نوبت بعدی نمره اش از درس طول موج ۱۱ و نیم شد ، بخش تشریحی اش بیشتر بود .. طفلکی اینقدر ذوق کرده بود که جبران کرده ! فکر میکنه قصور از کم کاری او بوده !

درسی مثل علوم فهمیدنش با دیدن و تجربه کردن کامل میشه ، خود کتاب اسمش علوم تجربی ه !!!!  این یک جمله ی کوتاه رو کی باید بفهمه که تغییری در تدریس درس علوم به بچه های نابینا داده بشه ؟

ناگفته نماند سعی کردم بروی کاغذ نقشه کشی کالک که کاغذی سخت و نازک و روغنی هست با خط انداختن و کشیدن شکل زاویه نور و تابش ، این بخش رو به حسن یاد بدم نه برای اینکه نمره بگیره فقط به خاطر اینکه متونی رو که به سختی حفظ میکنه در حالی که ارتباط بین لغاتش رو درک نمیکنه رو بفهمه .

من خیلی گریه کردم وقتی شاگرد دوم کلاسش که سال قبل فقط دو صدم معدل کارنامه اش از حسن بیشتر بود ساعت ۱۵ شب امتحان تماس گرفت و سراغ کتاب علوم ش رو از حسن گرفت ! این یعنی دیروز و امروز تا ساعت سه بعد از ظهر مشغول هر چه بوده درس و امتحان نبوده در حالی که حسن با سردردی که مدتیست مهمان دایمی اش شده از کنار دستگاه پخش نوارش جم نخورده ! اره گریه م گرفت … خیلی …

از مدرسه هاشون متنفرم . از درس هاشون متنفرم ! از هر حرفی که در این سیستم بیمار آموزشی به بچه هایم تدریس میشه متنفرم !

کتابش رو بستم و سرگرمی مورد علاقه اش ، رایو نمایش رو برایش روشن کردم ، بسه دیگه ، بصیرتی برای دیدن نیست ، عدالتی درخور تلاش تو نیست ، فرزند !

بازیگوشی از جنس نابینایی

دی۸

سلام

پست اصلی این متن درخصوص بازیگوشی منحصر به فرد حسن موقع خواندن دروسش هست .

یک مدته که ویندوز لب تابم پریده و به دلایل حوصله سر برنده ایی نمیشه ویندوزش رو عوض کنم . نمیتونم با لب تاب امیر بنویسم چون صفحه کلیدش با حروف فارسی منطبق نیست مکافاته نوشتن باهاش .. از طرفی اصلا سایت اسپیشیال رو نمیتونستم باز کنم . که متوجه شدم باز هم اسباب کشی سروری داشته اسپیشیال !! یکی زیر دیپلم بگه این سایت چرا باید داوم سرور عوض کنه :(‌ اسمایلی ناراحت چرا ؟؟؟؟ اسمایلی عصبانی اصلا !!!

حرف ناگفته زیاده امتحانات پایان ترم حسن شروع شده فعلا دینی و حرفه و فن رو داده و شنبه هم علوم داره . این امتحان حرفه و فن ش رو روی هوا داد خدا رحم کنه !!! قضیه از این قراره که یکی از معلم های سابق گاهی فعلی اش پیشنهاد داد که کتاب کار حرفه فنش که تالیف معلم خودش هست و از روی ان تدریس و امتحان گرفته میشه رو روی نوار برایش بخواند .. نوار کاست و تنها واکمن سالم حسن و کتاب کار در کلاس رو تحویل گرفت … یک نوار خواند و قرار شد قبل از امتحانه حرفه مابقی دروس رو به حسن برسونه  ، شب امتحان هی میگفت شما نگران نباش تا عصر بهش بقیه دروس رو میرسونم ! عصر تماس گرفت که این کتاب کار رو از کجا خریدی !؟؟ باید یکی بخرم !! و این صحبت ها .. و آخرش گفت مخلص کلام کیفم رو زدن ، نوار و واکمن و کتاب کار پررررررررر !!

این معلم هم فقط از نمونه سوالهای طراحی شده ی خاص خودش امتحان میگیره ! حسن موند و حوض بی ماهی اش !!! حالا نمیدونم بخش های آخر که نمونه سوال نداشت رو چکار کرده !

کتاب کار علوم هم مصیبتیه !!! اول سال خود مدرسه یک سری کتاب کار از ناشرین مختلف دادند ، کتاب های اصلی رو تق – ریبا !! گذاشتند کنار تمام تکالیف و امتحانات رو از این کتاب ها میگیرند پارسال هم همین مشکل رو داشتم و باید همه ی این کتاب های اضافه رو برای حسن روخوانی میکردم . از ابتدای سال کتاب کار علوم در کتاب های کمکی اش نبود چند بار معلمش پیغام فرستاده بود امتحان فقط از کتاب کار ، من هم پیغام فرستاده بودم کتاب کار نداره . به خودش هم سپرده بودم سراغش رو بگیره چندبار هم به همکلاسیش گفتم و در اخر به معاون مدرسه اصلاع دادم که کتاب کار علوم ناشرش کیه و چیه از کجا بگیرم ؟ که گفت در کتاب های کمکی اول سال بوده و عجیبه که میگید نیست چون به تعداد نفرات بوده .. بعد از دو هفته پیگیری مشخص شد یکی از همکلاسی ها دو تا کتاب گرفته و صداش رو هم درنیاورده ! حالا دو سه روزه کتاب کار خالی از پاسخ های سوالات ، رسیده دستم که خیلی هم سوالاتش سخته و باید بنده بشینم جواب هاش رو پیدا کنم و برایش بخوانم .. خودش هم ناامید میگه من که کار از کارم گذشته عمرا قبول بشم !!!! از این طرف هادی هم مریض شده چهار شبه تب میکنه تا ۴۰ درجه !! سه تا دکتر و دوره دارویی عوض کرده ولی بهتر نمیشه !!

نمیدونم چکار کنم !!‌اون وقت میشینن بیرون گوود و میگن لنگش کن ، شما چرا دپرس میشی و نوشتن حق شماست و شما صدای والدینی و از این هندونه های کال و نرسیده میزارند زیر بغلمون !

بگذریم از اتفاقات غیرقابل پیشبینی که اغلب شب امتحان پیش میاد ….. سوالم اینه : اگه یه بچه ی نابینا مادر نداشته باشه چطور از پس این درس ها برمیاد !؟؟

——————-
این مدل سربه هوایی و فرار از درس رو ندیدین نه شنیدین !! چون تنها مخترعش فقط حسن هست و بس !!!

ایام امتحاناتشه و ملزم هست بنشینه و نوارهای درسیش رو با رادیو ضبطش گوش بده و تمرین کنه . متوجه میشدم گاهی صدای یکنواخت گوینده ی نوار قطع میشد هیچ صدای دیگه ایی هم نمیومد که حدس بزنم داره با اسباب بازی هایش بازی میکنه بنابراین خیلی توجهی نمیکردم فکر میکردم که مثلا داره تو ذهنش مفاهیم درسی رو ثبت میکنه !

یک بار که صدای قطع نوار طولانی شد به گمان اینکه خوابش برده آروم رفتم توی اتاقش ، دیدم طفلکی روی زمین جلوی رایوضبطش نشسته و کله اش هم جلوی اسپیکر چسبیده به زمین وصدای ضعیف گوینده از اسپیکر شنیده میشد ، اینقدر دلم سوخت .. زیر لبی گفتم : الهی قربووووونت برم که سر درس خوابت برده … که یک باره دیدم مثل فنر از جا پرید و دکمه ی رادیو به ضبط رو فشار دار و صدای ضبط رو هم بیشتر کرد !!!!!!! :))

بره ی شیطون بلای ۱۳ ساله ی من دیگه آقا گرگ ناقلا شده !! خوشم اومد از شیطونیش !! یواشکی میره روی موج نمایش و نمایش گوش میده .. همینه که امتحان قبلیش رو که ۴-۵ ساعت بهش وقت داده بودم بخونه فقط ۳۰ صفحه از ۱۰۵ صفحه رو خونده بود !!

یک مدل دیگه هم فرار از درس داره ! وقتی هادی داره در هال پذیرایی با دی وی دی کارتون میبینه صدای ضبطش رو زیاد میکنه و درب رو نیمه باز میزاره و میشینه دم درب اتاقش یک گوشش رو به سمت بیرون میگیره ، اینطوری من گول میخورم که داره درسش رو گوش میده و اونم داره با خیال راحت فرکانس مورد علاقه ش ( صدای کارتون ) رو با گوشهایش میشنوه !!

عی ی ی بچه ی شیطون .. عاشق این بازیگوشی هاتم :)‌

 

مسیر خوشبختی

مهر۲۷

سلام

لازم به گفتن نیست :دی .. اما ؛ ریحانه ام ! :)

گفته بودم یک هفته ایی که کربلا بودیم وظیفه رسیدگی به دروس حسن با خانواده همسرم بود از عمو و عمه گرفته تا مادربزرگ و پدربزرگ ، ریاضیش با عموکوچیکه بوده و ادبیاتش با عمه و عربی و دینی و قرآنش با مادربزرگ و ریاضی و علومش با پدربزرگ .. با اینکه چندین نفر بوده اند ولی باز هم رسیدگی به همه دروس سخت بوده به این علت باید هم درسی که معلم داده رو دوباره تدریس کنیم چون کتاب برای خواندن نداره و همان یکبار در کلاس شنیده و کافی نیست تا تمارینش رو حل کنه . از طرف دیگر باید تمرین ها رو هرشب از حسن بپرسیم و جوابش رو در کتاب و دفتر مثل یک دانش آموز بنویسیم تا معلمش ببینه . شاید برای هر درس دو برابر بچه های عادی و حتی بیشتر از دوبرابر زمان ببره .

پدربزرگ حسن حدود ۱۵ سال قبل مشاور وزیر آموزش و پرورش بوده ، منظور اینکه صاحب نظره در این زمینه ، پیشنهاد داد که حسن میتونه همه ی آموزشش رو در خانه و خانواده و کلاس های خصوصی بگیره ، به مدرسه نره و در اخر سال امتحان بده تا سطحش مشخص بشه و کلاس بالاتر بره .

قبلا هم ما این کار رو کردیم . کلاس دوم رو نگذاشتیم با بچه های دیگه بره و در واقع یک سال آموزشی از همسن هایش پایین تره که به نظر خودمون تازه برابر شده چون حسن متولد نیمه اول سال است .

هر چه میگذره به نظرم اجرای این طرح بهترین گزینه برای آموزش حسن هست . به جای اینکه روزی ۴-۵ واحد درسی را نصفه بخواند دو تا میخواند ولی با عمق و درک بیشتر . از طرفی برنامه های ملموس و تجربی برای گرفتن هر درس برایش طراحی میکنم که خصوصا در دروس علوم و جغرافیا و ریاضی تجربه کنه ، لمس کنه و یاد بگیره . مدتیه کتاب های صوتی تاریخی برایش مهیا کردیم که فرصت نکرده حتی یک بار در دستگاه بزاره ، دیگه وقت داره به جای چند خط توضیح ناقص یک کتاب در خصوص مفاد درسیش مطالعه کنه یا در واقع گوش کنه . کلاس های آزاد زبان قدرتمند و زبان های متعدد بره و دانش ئی کیو و مهارت های فردی و کلامیش رو بالا ببره . کلاس نمایش نامه نویسی و ورزشی و … بره که هم مثل بچه های دیگه از زندگیش لذت ببره و هم آموزش صحیح و عادلانه بگیره .

اصلا هم برایمان مهم نیست که در یک سال از نظر این سیستم بیمار آموزشی مورد قبول واقع خواهد شد یا خیر ..

مدتی پیش تقاضای بورسیه ی امیر قبول شد ، برنامه مون این بود که اگر لازم شد یکسال جلای وطن کنیم بچه ها رو مدرسه نفرستیم و از آموزشهای آزاد و تجربی برای آموزششون استفاده کنیم . خلاصه که چه ؟ اگر میخواهند پروفسور هم بشوند یکی دو سال دیرتر چه فرقی دارد ؟

مطمئنا این برنامه ها مسیر زندگی بچه ها رو تغییر میده ، بدون نگرانی میتونم بگم به صعود میرسانه .. بارها من یا امیر گفته ایم :

مسیر خوشبختی بچه های ما از مسیر آموزش و پرورش نمیگذرد .

اردوی مشهد سال ۹۰

شهریور۲۳

سلام

فکر میکنم آخرین پستم باشه قبل از سفر ..

انشالله جمعه  ۲۵ شهریور سال ۱۳۹۰ صبح زود اردوی مشهد ویژه ی نابینایان رو با کمک مادران برگزار خواهم کرد . نائیب الزیاره شما هستیم شما هم دعا کنید به خیر و خوشی بگذره ..

مفتخرم اعلام کنم امسال دست به زانوی خودم زدم و بلند شدم از هیچ کجا به غیر از کمک مالی خییران مردمی جهت تامین هزینه ی ایتام و کم بضاعت های گروه هیچ کمک دیگری از هیچ سازمان دولتی و غیردولتی نگرفتم البته به غیر از استفاده از قطار از شرکت رجا ، امیدوارم مثل پارسال ، ناوگان حمل و نقل مملکت با ناآگاهی از قوانین و تبصره ها و تذکره هایش باز هم چوب لای چرخ معلولین نگذارند .

هزینه ی پیش بینی شده نفری ۱۵۰ هزار تومان است . ۵۸۲۰۰ برای قطار و ۶۳ هزار تومان برای اقامت ، ۲۵ هزارتومن برای پارک موج های آبی ، برای کوهستان پارک و ایاب و ذهاب حدود ۴۰۰۰ هزارتومن پیش بینی کردم ولیکن پذیرایی های متنوعی که هر ساله هست دیگه با خودمونه چون واقعا نمیشه دریافتی رو بالاتر برد . تامین این هزینه برای یک خانواده ۵ نفره واقعا غیر ممکنه ! هر سال برای اینکه افراد دارا و ندار از یکدیگر مشخص نشوند همه ی بچه های نابینا رو رایگان میبرم و هزینه اش رو از خییرین مردمی تامین میکنم . خانواده هایی که مطمئن هستم از نظر مالی دچار مشکل اند یا چندمعلول در خانواده دارند نیز مشمول تخفیفات می شوند . سالهای گذشته خانواده های کلا رایگان هم داشتیم اما امسال به دلایلی تصمیم گرفتم حداقل ۵۰ هزارتومن دریافتی باشه هرچند برخی همین مقدار رو هم نمیتونستند پرداخت کنند ، برای جلوگیری از کنسل کردن و فشارکمتر به خانواده پرداخت قسطی رو امسال اجرا کردم . بلاخره هدف من از برگزاری اردوها همراه شدن افراد مختلف با سطوح مختلف اقتصادی - فرهنگی ست ، برای ثبت نام اولویت با افرادیست که در موضوع اقتصادی دچار مشکلات بیشتری هستند هرچند در این مملکت اگر دکتر هم باشی وجود یک معلول در خانواده باعث میشه از نظر اقتصادی آسیب پذیر محسوب بشی .

 و اما مشخصات افراد گروه :

تعداد کل نفرات : ۱۰۱ نفر .

تعداد روشندلان و معلولین : ۴۰ نفر .

تعداد مادران : ۲۴ نفر .

تعداد کل پسران بینا و نابینا : ۲۷ نفر .

تعداد کل دختران بینا و نابینا : ۲۴ نفر .

تعداد میهمانان : ۷ نفر .

تعداد پرستاران داوطلب برای کمک رسانی به مادرانی که چند معلول به همراه دارند : ۳ نفر .

تعداد مجریان برنامه : ۶ نفر .

قطار ما توربوترن پردیس با واگن های اتوبوسی شد .. حقیقتش من تا به حال با اتوبوسی سفر نرفتم ولیکن شنیدم سرویس دهی خوبی داره و ۸ ساعته میرسه . کلی جایزه لباس و اسباب بازی و خنزل پنزلی دوست داشتنی تهیه کردم و با کمک مادران کادو کردیم که با مسابقه های مختلف بهانه هایی برای کادو دادن داشته باشیم . امسال ۵ نفر داوطلب از مادران و خییرین دارم که مجری برنامه هان که کمک زیادی به من میشه . محل هتل آپارتمان به حرم نزدیکه ، نوسازه و با توجه به تحقیقاتی که قبلا انجام دادم کیفیت سرویس دهیش خوبه .

برنامه ها خیلی فشرده اند . امیدوارم با توجه به شلوغی آخر شهریور ، برای قرق حرم وقت مناسبی بگیریم . تا به حال این طور نشده که موقع شستشو بتونیم زیارت کنیم هر بار حدود ۷-۸ نفر از خدام قوی هیکل با زحمت زیاد جمعیت رو با نرده های فلزی عقب میرانند و یک راه باریک برای رفت و آمد دو نفر باز می کنند تا این بچه ها بتونند ضریح مقدس ومطهر آقا امام رضا(ع) رو در آغوش بگیرند . روز شنبه برای دختران و مادران برنامه پارک موج های آبی رو داریم و روز یک شنبه گردش در اماکن تفریحی و توریستی مشهد و شب هم کوهستان پارک شادی ، البته اجرای برنامه ها بستگی به این داره که چه موقع برای قرق حرم به ما وقت بدهند . انشالله روز دوشنبه ۵ و نیم صبح هم به تهران برمیگردیم . دو نفر از معلمین شاداب و بانشاط ویژه نابینایان با ما همراه هستند و برنامه های تربیتی و آموزشی گروه رو انجام میدهند . خیلی حیف شد که تلاشم برای گرفتن عکاس ثابت بی نتیجه ماند و باید خودم این کار رو انجام بدم بلاخره کارعکاسی یک حرفه ایی و کسی که تنها مسئولیتش عکاسی باشه خیلی متفاوت خواهد بود ، یک خبر خوش هم برای پدرای گروه مون که خواننده وبلاگ هستند : متاسفانه فرصتی برای رفتن مراکز خرید پیدا نمیشه »:-) خیلی خوشحال باشین ! :)

زیاده تر عرضی نیست . تقاضای حلالیت دارم . به خواست خدا برمیگردم .

تا دوشنبه ..

یک کلمه ی دیگه : سیستم کامنت دانی وبلاگ این طوریه که کامنت های جدید باید از بنده تاییدیه بگیرند بنابر این اگر کسی برای اولین بار کامنت میگذاره و کامنتش رو نمیبینه محبت بفرماید ۶۹۰۸۴۹۸۵۳۲۹۴۷۵۸۲۳۹۴۷۵۹ دفعه ارسالش نکنه ! صبر کنه تا برگردم و تایید کنم نظر همایونی اش رو .. سپاس فراوان . :)

دو کلمه ی دیگه : جناب سلجوقی براتون در زیر کامنتتون لینک ابزارهای بریل نویسی رو گذاشتم .

سه کلمه ی دیگه : مادر زهرا هم جداگانه عازم مشهد هست برگشتیم حتما قضیه ی معلم تلفیقی رو دنبال میکنیم . در صورت نیاز حاضر به مصاحبه با شبکه های خبررسانی بوووووووووووووووووووووووق هم هستیم . والله با این آموزش پرورششون ! ؛)

روزی به نام حسن

شهریور۱

سلام

طاعات و عبادت هاتون مقبول حق تعالی .

میخواهم یک روز مهم دیگر زندگی حسن رو اینجا ثبت کنم .

 

روز ۲۱م و ۲۳م ماه مبارک رمضان ، فرزندم در سن ۱۳ سالگی دومین و سومین روزه ی کاملش رو گرفت .

اولین روزه ی کاملش رو سال گذشته در نوزدهم ماه مبارک رمضان گرفت . شب های احیا قرآن به سر گرفت و برای همه دوستانش دعا کرد .

پسرکم چه روح بزرگی داره .. شب بیست و یکم ، بعد از افطار رفت توی اتاقش و طبق برنامه شبانه اش سرگرم شبکه رادیویی نمایش شد .. وقتی رفتم بهش سربزنم ، دیدم تکیه داده به دیوار و زانوهاش رو بغل کرده و آروم آروم اشک میریزه .. فکر کردم شاید برادرانش اذیتش کردند .. سرش رو بغل کردم همانطور که موهاش رو نوازش می کردم ، گفتم : پسر روزه دارم ، دیگه تو بزرگ شدی چی شده گریه میکنی ؟؟

گفت هیچی .. دست به دلم نزار مامان .. اصرار کردم .. همانطور که اشک میریخت گفت امروز چهار – پنج بار همینطوری دلم شکست و اشک ریختم و هق هق ش بلند شد ..

نگران شدم .. فکر کردم شاید احساساتش در نمایش های عاطفی تحریک شده .. ادامه داد : نپرس مامان ، این یه چیزیه بین من و خدای من .. گرفتم که مربوط به اعتقادات دینی- مذهبی ش هست .. بعد بغضش رو رها کرد و همانطور که های های گریه میکرد گفت : آخه چطوری دلشون اومد که حضرت علی رو شهید کنن ؟حضرت علی که پدر همه بچه ها بود .. من برای شهادت مظلومانه حضرت علی امروز چندبار گریه کردم

 حسن م .. تو از همه نظر یک فرزند استثنایی هستی .. مادری ات بر من مبارک ..

دلبندم روز بلوغ اعتقادی ات مبارک . در این شبهای عزیز من بیشت برای برادرانت دعا میکنم که فقط کمی شبیه تو شوند ..

مرکز مهارت آموزی و اشتغال زایی برای نوجوانان روشندل

مرداد۱۶

سلام
طاعات و عباداتتون قبول حق .

تابستون فرصتیه برای دانش آموزان که مهارت ها و استعداد هاشون رو محک زده و تقویت کنند اما متاسفانه اغلب نوجوان ها خصوصا بچه هایی که دیگه مدرسه هم پذیرش نمی شوند ، اوقاتشون رو به بطالت گذرانده و در خانه تنها و بیکار صبح را شب میکنند بدون هیچ برنامه و کار و فعالیت ! یک زندگی تکراری و خسته کننده و آزاردهنده برای اطرافیان . بچه هایی که توانایی هایشان کشف نشده ، تبدیل میشوند به یک حسرت همیشگی برای مادر و یک دلسردی بزرگ برای پدر .. نوجوان هایی که مطمئنا تونایی هایی دارند که بتونند حتی از طریق آن زندگی شون رو تامین کنند .

چندماهی بود در فکر تاسیس یک مدرسه غیرانتفاعی برای کودکان نابینا بودیم که بتونیم در اون محیط مشکلات مهارت آموزی بچه ها رو از سالهای ابتدایی رفع کنیم .. بودیم یعنی من و همسرم امیر و یکی از دوستانش به نام مستعار سام ! مدتی تحقیق کردیم متوجه شدیم این مدرسه متقاضی زیادی نخواهد داشت مخصوصا اینکه تا چند سال دیگه سیستم آموزش و پرورش استثنایی فقط اسمش ازش باقی خواهد ماند و تلفیق بچه های استثنایی در مدارس غیراستثنایی عادی خواهد شد . فکر مشغولی بنده بیشتر فراهم کردن بستری برای اشتغال زایی بچه های نابینا بود .. مشاغل خاصی که محدودیت بینایی نداشته باشه .. شغلی فراتر از اپراتور تلفن که به زعم بنده اختصاص این شغل برای یک نابینا توهین به توانایی های یک انسان هست ! شغلی فراتر از مشاغل رایج ویژه نابینایان در کشور .. شغلی که حتی بچه هایی با تواناییهای پایین تر ذهنی از عهده اون بربیایند .. خوشبختانه امیر و سام هم موافق با برنامه ریزی و صرف انرژی و هزینه در این موضوع بودند .

اما قبل از آموزش یک رشته جدید و مناسب نیاز هست مهارت های فردی و اجتماعی بچه ها تقویت و اصلاح بشود . پس تصمیم گرفتیم طی چند مرحله آموزش مهارت های فردی و اجتماعی که برنامه های آموزشی این مهارت ها را از مراکز موفق اموزشی امریکا گرفته ایم اجرا کنیم . در حال حاضر مشغول تحقیق و ترجمه و نوشتن برنامه های اموزشی هستم که بعد از به پایان رسیدن مرحله اول برنامه ریزی با کمک یک هیئت علمی اجرای صحیح برنامه رو تضمین کنیم .

خلاصه این فعالیت و برخی از سرفصل های مد نظرم برای آموزش این موارد است :

۱- مهارت های فردی از قبیل پخت و پز - تمیز کردن - پوشیدن و مراقبت لباس و غیره

۲- مهارت های اجتماعی از قبیل مهارت های ارتباطی شخصی :مهارت های غیرکلامی و مهارت های کلامی – روابط بین فردی - فعالیت های تفریحی جمعی و اجتماعی – دوست یابی و غیره

۳- مهارت مدیریت مالی که نوجوان باید بتونه در اخر این ترم مسائل مالی جاری زندگیش رو طبق برنامه ریزی و آموزشی که گرفته است ، حل کند .

۴- مهارت در شناخت مواد غذایی : خواص و فوائد و شناخت انواع مواد غذایی

و …

این طور پیش بینی میکنم طی هر کدام از واحدها بر اساس توانایی های ذهنی و جسمی نوجوان ها ۸ الی ۱۲ جلسه زمان خواهد برد . برای هر واحد برنامه ی درسی خاص خواهیم داشت که پس از اتمام ترم آموزشی مهارت فرد به صورت عملی بالا رفته باشد . برای تدریس این مهارت ها به کارشناسانی در رشته های : حسابداری – آشپزی – مواد غذایی – ارتباطات – جامعه شناس – خانه داری – تحرک و جهت یابی نابینایان و کارآفرینی نیاز خواهیم داشت .

پس از طی مهارت آموزی که بر اساس توانایی افراد برنامه ریزی میشود مهارت های افراد شناسایی و بر اساس مهارت و استعداد ایشان رشته های مورد نیاز طراحی و اجرا خواهد شد . امیدواریم بتوانیم با توکل بر خدای قادر و مقتدر گامی در جهت شکوفا کردن استعداد های نهفته و به هرز رفته نوجوانان روشندل برداریم .

ان شاء الله .

تا بعد .

سلام تابستان زیبا

تیر۲۵

سلام

عید میلاد مهدی موعود (عج) مبارک ..

جای شما سبز شود از عطر احساس در مدینه ی منوره و مکه منوره …
سفر معنوی بسیار خوبی بود آرزو میکنم تک تک شما نیز چنین سفری رو تجربه کنید .
سفرنامه مربوط به مدینه و مکه رو به علت بی ربط بودن به موضوعات این وبلاگ بودن در وبلاگ شخصی ام مامان خاتون گذاشتم .

برای سفر مشهد کودکان و نوجوانان روشندل ثبت نام رو شروع کردم . مایل بودم سفر حدود ۱۵ شهریور الی ۲۰ شهریور باشه که با برنامه های خودم تداخل نداشته باشه ولی ماشالله شون باشه بیشتر بچه های گروه تجدید دارند و اونایی هم که تجدید ندارند ترم های تابستانی برداشته اند .. برنامه امتحانی شون هم مشخص نیست ! احتمالا تاریخ ۵ روز بعد از زمان اعلام شده خواهد بود . مبلغ احتمالی برای هر نفر حدود ۱۵۰ تومن خواهد بود که طبق برنامه هر ساله بچه های نابینا رایگان هستند و با هزینه های مردمی عازم زیارت خواهند شد . البته امسال قیمت ها متفاوت خواهد بود .. مثلا برای دختران گردش پارک موج های آبی رو گذاشتم که فکر کنم بین ۲۰-۲۵ تومن هزینه اش باشه و برنامه بازدید از طوس و چند مکان تفریحی دیگه هم برای گروه خواهم گذاشت . برای پسرها هزینه پارک موج های آبی کم میشه . با توجه به استقبال پیش بینی میکنم تعداد افراد ۱۲۰ نفر شود .

امسال به موقع نبودم که بچه ها رو کلاس تابستانی ثبتنام کنم .. نگران اوقات فراغت حسن بودم که خوشبختانه خودش یک سرگرمی جدید پیدا کرد .. موقعی که موج های رادیو رو برای اولین بار کنترل میکرد شبکه جدید التاسیس نمایش رو پیدا کرد . موج این شبکه روی ۱۰۷ روی ۵ مگاهرتز هست .. شبکه نمایش از ۶ تیر افتتاح شده و یکی از اساسی ترین سرگرمی های مفید حسن شده .. تازگی حسن درباره نمایشنامه نویسان اطلاعات خوبی پیدا کرده .. شنیدم که درباره آثار میلر و شکسپیر با دوست روشندلش با هیجان صحبت میکرد . دائم گوشی تلفن دستشه و به دوستانش آدرس این شبکه رو میده ! فعالیت جسمانی ش کمتر شده چون دائم پای رادیو و سی دی منش نشسته یا سخنرانی گوش میده یا تفسیر قرآن و یا رادیو نمایش !
در نمایشگاه قران تعدای داستان های مذهبی براش گرفتیم که از قول سخنران معروف بود که خیلی خوشش اومده ولی برای سنش زیادیه .. تو فکرم چیز دیگه ایی جانشینش کنم . تفسیر قران در لوح های فشرده به اسم معجزه به زبانی جذاب و جدید ارائه شده که برای نوجوانان هم مناسبه . فعالیت خاصی اگر به نظرتون میرسه که در سن و سال حسن باشه به من پیشنههاد کنید . متشکرم .

کارنامه حسن رو چند روز پیش با یک ماه تاخیر گرفتم . معدل پسر پرافتخارم ۱۹ و ۸۸ صدم و شاگرد چهارم کلاسش شده .. شاگرسوم کلاس معدلش یک صدم بیشتره .. در واقع رقابت بسیار فشرده ایی داشتند . ترم یک حسن شاگرد پنجم کلاس شد با معدل ۱۹ و ۷۲ صدم .

کتاب های دوره دوم راهنمایی رو تهیه کردم که از الان شروع کنیم با هم برخی از دروس رو کار کنیم .. دروس ریاضی و علومشون خیلی خیلی مباحث سختی داره .. در ریاضی هندسه و در علوم فزیک نور مباحثیست که یاد دادنش به حسن سخته و من نمیدونم چطور براش این درس ها رو جا بندازم .
فکر کردن به سال تحصیلی آینده عمر من رو کم میکنه !!

و اما کارنامه حسین که کلی رفت روی اعصاب ما ! معلم بی انصافی داشت که همه نمرات حسین رو در حد خوب یا قابل قبول داده یعنی بین ۱۵ تا ۱۸ !!حتی واحدهایی که مطمئن بودم حسین در آن ها کاملا موفق هست رو هم با نمره پایین ارزشیابی کرده . جالب اینکه دروسی که با معلم های دیگه بوده (دینی-قرآن-هنر-ورزش) ارزشیابیش در حد خیی خوب بوده ! نمیدونم این بچه خنگ بوده یا اون معلم به یک زبان دیگه تدریس کرده که اینقدر تفاوت داره . میخواستم به اداره آموزش و پرورش شکایت کنم که همان موقع یک حمله عصبی داشتم و بازم بهم گوشزد شد از کارهای تنش زا دوری کنم .. وقتی مدیر به صراحت میگه من میدونم این معلم صلاحیت تدریس نداره و در بحث آموزش به دانش آموزان طبق مدارک موجود کم کاری کرده ، ولی اداره موظف کرده ازشون استفاده بشه من چی بگم ؟ بخوام با مدیر بحث بی نتیجه کنم یا کفش آهنی بپوشم برم اداره آموزش و پرورش که کارنامه جدیدی به حسین بدهند ؟ وقتی هیچ فایده ایی برای حسین نداره و جبران کمبود اموزشی او نمیشه ؟ تنها کاری که کردم این بود از مدرسه دولتی بیرون بیارمش .. دو سال بیخودی عمر بچه ام در مدرسه نمونه منطقه ۶ تلف کردم که چی !؟

تابستان رو دوست دارم پر از حرارت و گرما و انرژی مثبت و حضور بی دغدغه بچه ها در خانه …

تا بعد .

« مطالب قدیمی ترمطالب جدید تر »