مادر سپید

مادر یک روشندل

سیاستمدار تمیز

بهمن۷

سلام
به قول معروف همسایه ها یاری کنید تا ما تحقیق مون رو بنویسیم ..
در مورد موضع انتخاب شغل آینده باید یک تحقیق درست و حسابی انجام بدهند ، البته مدتی پیش در نظر داشت که تحقیقات جدی اش رو برای رسیدن به هدفش شروع کنه ! الانه من هنگم .. چندبار تحت عنوان های مختلف سرچ کردم گویا تا به حال هیچ ایرانی یا فارسی زبانی در این مورد نخواسته اطلاعاتش رو به اشتراک بگذاره ، لینک خوبی اگر پیدا کردید برایم لینک کنید ! مچکر
آهان راستی . میدونید که شغل مورد نظر چیه ؟!! : مدیرکل سازمان ملل ! کو اون اسمایلی پُز همایونی ;-)
البته خُب در واقع میگم پُز ولی خُب بیشتر حرص و جوش برام داره چون سیاست چیز کثیفیه ، خوشم نمیاد وارد این موضوعات بشه ولی استعداد داره دیگه خیلی هم پیگیره ! هرچه بهش میگم سیاست چیز کثیفیه واردش نشو ! میگه من میخوام یه سیاستمدار تمیز باشم ! مثل شهدای انقلاب :)
لینک انگلیسی هم باشه قبوله ، خدا پدر ترانسلر گوگل رو بیامرزه ! حتی آدم رو از توی گِل در میاره !!‌
تا بعد .

cropped-DSC06440.jpg

توضیح عکس برای نابینایان : تصویری از بالا تنه ی حسن هست که در بین چمن دراز کشیده و دو دستش رو به طرفین دراز کرده و لبخنده پیروزمندانه ایی بر لب داره :)

اضافه نوشت : متشکرم دوستان ، ویکی پدیا رو چک کردم اطلاعات جامعی داشت . حسن و ما شنیدیم که باید احتمالا در رشته حقوق یا علوم سیاسی بین الملل یا همچین چیزایی تحصیل کنه و یا بیشتر از ۵ زبان زنده دنیا رو بلد باشه منتها فقط ما این ها رو شنیدیم ، یک منبع موثق و بهتر میخواییم که دقیقا نوع آموزش های مورد نیاز رو به ما بگه . توجه کنید این یک تحقیقه باید منبع داشته باشه . البته درباره شغل های نابینایان یک رشته تحقیقات گسترده انجام دادیم ولیکن این موضوع مورد علاقه ی حسن هست و لازمه که برای تصمیم گیری اطلاعاتش تکمیل بشه .
سپاس گذارم .

تولد ، تولد و باز هم تولد

دی۳۰

سلام
روز شما بخیر ، دو سه تا خبر جهت ثبت در وبلاگ و اطلاع دوستان :)

IMAG0011
آخرین عکسی که از حسن گرفتم همراه با دختر عموی کوچولویش مریم (۹۱/۱۰/۲۸)

تولد بچه فامیل های ۳۰ دی ما مبارک باشه ، با ارزوی سلامتی و خوشبختی در کنار همسر و ۵-۶ تا بچه آینده شون .. :)

آخرین روزهای ماه صفر مصادف با سالروز تولد حسن به سال قمری هست .. درست شب شهادت مولا امام رضا (ع) که عنایت های فراوانی نسبت به حسن دارند ، بلاخره حسن به سن تکلیف شرعی رسید و رسما توفیق راز و نیاز با خالق را پیدا کرد . با اینکه از مدتی قبل اقامه نماز را اغاز کرده بود باز هم باید گاهی یادآوریش کرد ! یک مهمانی ساده خانوادگی برای تکلیف شدنش گرفتیم ، دقیقا از همان روز تولدش هم صدایش عوض شده ! خوشبختانه صدای دورگه ی وحشتناکی نداره و نیازی نیست گوشِت رو بگیری ! فقط خیلی داد میزنه !! هر چی بهش میگم بچه جان فاصله گوش بیچاره من تا دهن شما یک وجبه باز نمیتونه ولوم صداش رو تنظیم کنه !!

آخ آخ آخ گغتم گوش .. بازم گرفت .. سه ماهه گوش چپم به شدت درد میکنه ، یکبار رفتم دکتر راست یا دروغ گغت ملتهبه و ۱۲ تا امپول داد از ضد حساسیت و چرک خشک کن و هر چی که احتمالا در داروخانه روی دستشون باد کرده بود که هیچ فرقی در اصل درد نداشت ، از آنجا که اطبا استعداد چندانی در تشخیص بیماری ندارند دیگه پیگیر نشدم فقط مواقعی که ورزش میکرم گوشم رو میبستم که شاید کمتر درد بگیره ! چند روز پیش حسین سینوس هاش عود کرده بود به هوای حسین ما هم یک متخصص گوش و حلق و بینی رفتیم ، گوشم رو معاینه کرد و گفت گوش سالمه … شنیدین میگن طرف فکش پیاده شده ! قضیه ی بنده است !! بعد از معاینه سر و چشم و بینی و گردن و فک و غیره ذالک فرمودند فک به صورت قرینه باز و بسته نمیشه و احتمالا یک در رفتگی در سمت چپ هست که باید به فک همایونی استراحت مطلق بدهم ، غذاهای نرم بخورم ، دهنم رو زیاد باز و بسته نکنم کمتر حرف بزنم و داروی ضد التهاب و اینااا داد و گفت یکی دو ماه رعایت کنم ! حالا دوستایی که میگن خوش به حال امیر اقا که که شما کمتر صوبت میکنی عارضم بنده جزو آن دسته از خانم های پرحرف نیستم ، اینجا حسن خیلی ضرر میکنه که من مجبورم کمتر حرف بزنم ، هفته پیش که امتحاناتش تمام شد بدون تعطیلی مدرسه استارت ترم دو را زد و از همه ی دروس درس جدید تدریس شد که به علت درد شدید گوش یا همان فک هیچکدام رو نتونستم بخونم و ضبط کنم .

گفتم امتحانات حسن .. دست گل حسن درد نکنه !! یادتون هست که از اواسط مهر ، آبان و آذر حسن دچار سردردها و گوش درد و بعد بی حسی طولانی مدت انگشتان دست شد ، یک ماهی خًب طول کشید که اطبای فهیمه و فخیمه مطلع شدند بیماری حسن رو از همان ابتدا درست تشخیص ندادند و داروهای اضافی گرفته که داروها قطع شد ، مدتی نگذاشتیم حسن به مدرسه بره که کلی عقب افتاد بعد از آن هم نمیگذاشتم فایل های صوتی درسی رو گوش بده ، میان ترم حتی در استراحت مطلق بود و نمرات درخشانی هم نداشت یکی دو تا از درس ها رو هم تجدید شد ! مثل اجتماعی که نمره قبولی نیاورد یا جغرافی که اصلا غایب شد .. به خاطر افت تحصیلی تا حدی حس کردم در کلاس منفعل شده و مثل گذشته در بین همکلاسی ها حس خوبی نداره ..
برای امتحانات ترم یک به خاطر کم شدن استرسش اجازه دادیم کمی درس بخونه با پدرش شروع کردیم به تدریس دوباره همه ی دروس خصوصا علوم ، زبان ، ریاضی ، جفرافی ، حرفه ، عربی و … نتیجه ش رو هم گرفت هم حسن و هم ما ..
چند روز پیش اعلام کردند معدل ترم یک شده ۱۸ و ۴۰ صدم و نفر ششم کلاس شده ! سال گذشته معدلش ۱۹ و ۷۳ و نفر سوم یا چهارم کلاس بود کلی حالش گرفته شد که متذکر شدیم تلاشت رو کردی و درس ها نسبت به سال قبل سخت تر شده ! دو روز دیگه اومد و گفت برخی از امتحاناتم تصحیح نشده بود معدلم شده ۱۹ و ۳ صدم ولی باز نفر ششم کلاسم . خوشبختانه همه ی امتحاناتش هم مدیر مدرسه ، معلمین یا مشاور ازش گرفتند و من خوشحالم که یک بار دیگه حسن تونسته توانایی هاش رو به همکلاسی ها و معلمین و حتی ما ثابت کنه .

این متن رو هم اضافه میکنم که با هم یاد بگیریم …
دیروز ۲۹ دی سالروز تولد شهید دکتر حسن رجایی فرد هم بود ، اولین جشن تولدشون رو بدون حضور فیزیکی شون جشن گرفتند ، خانواده شون مثل یک تولد معمولی لباس های نو و زیبا به تن کردند ، اسباب پذیرایی به سر مزار اورده بودند و از مهمان هاشون پذیرایی کردند در واقع برنامه خوبی بود ، حتی همسرشهید هدیه نقدی اماده کرده بودند که از طرف شهید به نیازمندان اهدا کنند . خیلی سخت بود وقتی هنوز چهلمین روز سفر عزیز از راه نرسیده ، سالروز تولدش هم باشه ! وقتی بهش فکر میکنی میبینی چقدر تحمل خانه در این روز سخت میشه ، چه کار خوبی کردند خانواده شهید ، همگی بر سر مزارشون حاضر شدند کیک و میوه و نوشیدنی گرم و پذیرایی های متنوع ، دید و بازدید و لبخند و خوشامد گویی ، هرچند موقع روشن کردن شمع ها بغض ها شکسته شد ولیکن جمع شدن خانواده در این روز کنار همدیگر چقدر در بهتر شدن روحیه همه گی اثر مثبت داشت و مهمتر از همه اینکه در این روز ساعت ها در کنار پدر بودند …

IMAG0024

برای سلامتی همسر شهید هم دعا کنید ..

سلامت باشید .

تا بعد .

ال ـ کارنیتین فقط ویال

آبان۱۴

سلام
خدمت حضور انور دوستان مهربان حسن که در صدد تهیه داروی ال کارنیتین هستند عرض کنم که دکترش تاکید کرد قرص های رایج سایت ها و داروخانه های خارجی ال کارنیتین حتی با دوز ۱۰۰۰ میلی گرم یا ۱ گرمی نیز برای حسن جنبه درمانی نداره و فقط باید ویال های ( امپول خوراکی) که از قبل تهیه میکردیم را تهیه کنیم و یا از شربت های ۲۵۰ میلی گرمی ایرانی استفاده کنیم و در سه نوبت در روز مصرف را به دو گرم برسانیم .. ال – کارنیتین برای :

تاثیرات بر روی توده استخوان
اثرات آنتی اکسیدانی
بهبود بیماری های قلبی:( حملات قلبی. نا رسایی های قلبی.آنژین ها.بیماری عروق محیطی. لنگی متناوب)
کمک به بیماران دیابتی
بهبود عملکرد ورزشکاران استقامتی
کاهش وزن
بهبود آلزایمر و بیماری اختلال حافظه
بیماری های کلیوی و دیالیز
ناباروری مردان
بهبود سندروم خستگی مزمن
بهبود بیماری جنون
کاهش استرس اکسیداتیو

نیز استفاده میشه که اغلب داروهای رایج در سایت ها که دیده ام برای همین منظور استفاده میشوند .. فعلا در این این ۵-۶ روز ۴ تا شیشه شربت رو تمام کرده ! حداقل ای کاش مکانیسم درمانیش تاثیر لازم رو باشه ! چند روز دیگه مشکلات گوارشی و عوارض این داروها هم گریبانگیر خواهند شد …

امروز رفتم با اصرار از منشی دکترش خواستم که دارو رو در نسخه جدید دفترچه بیمه اش که تازه تعویض شده بنویسه !منشیش هم خداس استغفرالله !! ، سرشو بالا نمیاره حتی نگاهت کنه ، با اخم و عصبانیت دائمی اش گفت : نسخه فقط روزی که ویزیت میشید نوشته میشه . یک کلاااام .. بیشتر از ۱۰ دقیقه جلویش سکوت کردم و ایستادم تا شاید سرشو بلند کنه حداقل بگه برو خدا روزیتو یه جای دیگه حواله کنه ، دوستش آمد و بگو بخند کردند ، دوباره خواستم دست کم اسم دارو رو روی برگه سربرگ دار پزشک بنویسه که برای دوستم در ایتالیا اسکن کنم ،‌ بلاخره نوشت .. شاید از رفیقش انرژی مثبت گرفته بود یا جلوی اون نخواست کار بیمارش رو راه نندازه و شایدم التماس قوی تری نیاز بود وجدان ایشان کمی به خودش بیاد .. ممکنه با این نسخه دارو رو از ایتالیا تهیه کرد .

آدم از هر چی که بدش بیاد سرش میاد !! من هیچ وقت از کسی نمیخوام برایم کاری انجام بده ( حتی از مادرم !!) چه برسه به این که التماسش هم بکنم !!! ولی وقتی سرو کارت که با انسان نماها بیفته باید سرتو کج کنی و با احترام درخواست کنی ! اکه نشد التماس کنی .. واگذار میکنم به خدا .. چکار دیگه ایی میشه کرد !؟!!‌

بازم انسانیت دکتر داروخانه … دکتر داروخانه ایی که همیشه داروها رو از آنجا تهیه میکردم وقتی شنید به علت نرسیدن دارو دست حسن لمس شده با چند تلفن به همکارانش قول داد که فردا دو بسته دارو برایمان تهیه کند با همان قیمت قبل : ۱۰۹۰۰ تومان . این دو بسته برای مصرف ۱۰ روز کافیه و بعد از آن هم خدابزرگه ..

اگر قوطی دارو دستم برسه و شرکت دارویی رو بشه شناسایی کرد ، راحت تر میشه دارو رو پیدا کرد .
۱۵ آبان حسن نوبت ویزیت داره . نمیدونم باز هم دکترش با آن خونسردی و بی تفاوتی ظاهریش چه کمکی میتونه به حسن کنه ؟! من که چشمم آب نمی خوره . تشنج یا سکته مغزی در کودکان برای ایشان عادی تر از عطسه کردن هست . براحتی میگه اگر تشنج کرد دارویش رو کم یا زیاد میکنم ! هربار تشنج کل سیستم عصبی فرد رو تحت تاثیر قرار میده و سلول های مغزی رو میسوزونه ! باید چند دکتر دیگه هم ببریمش تا به یک تشخیص درست و واحد برسند .

اوضاع حسن هم خیلی تغییری نکرده . لمس بودن سطح پوست روی دست راست حدفاصل انتهای انگشتان تا به مچ ، گاهی بی حسی عمیق تر و گاهی سطحی تر چنانچه که اگر پوست رو لمس نکنه متوجه شدًت ثر بودن نمیشه + سردرد و تهوع و سرگیجه و گوش و چشم درد های مقطعی .. که همه ی این دردهای سنگین بعد از اولین سکته مغزی حادث شده و تا ماه ها به صورت مستمر ادامه داشت و مدتی بود که بعد از اضافه شدن دوز داروی دپاکین سردرد ها کنترل شده بود . من فقط امیدوارم این بی حسی در دست هایش ادامه پیدا نکنه که برای یک روشندل نداشتن لامسه در دست یک چالش بزرگه ! هیعی … خدای بزرگ ..

کارنامه همایونی مهر ماه رو امروز گرفتم معدلش خیلی پایین شده ۱۵/۵۸… ۴-۵ تا امتحانش هم کلا نداده که تاثیر داشته . دو تا ۲۰ داشته و یه نمره ۸ از اجتماعی ! با مدرسه مشکلی نداریم ، خوشبختانه همکاری میکنه و دبیر ها سرزنش و عتابی بهش ندارند که دچار استرس نشه ولی حسن خودش خیلی ناراحته برای نمراتش .. هر چقدر هم بهش میگیم اصلا مهم نیست ! نمره ملاک نیست باز هم حرص میخوره ..

هادی و حسین هم علایم سرماخوردگی داشتند وقتی میبردمشون دکتر فکر میکردم خدایا اگه دکتر آمپول بنویسه چطوری به این دوتا جون عزیز آمپول بزنم !!؟ که بعد از معاینه دکتر گفت ابتدای سرماخوردگی هستند و نیازی به تزریق ندارند ! ویزیت بچه ها که تمام شد الکی به دکتر گفتم عصر دو تا عطسه کردم و کمی کوفتگی بدن دارم برای پیشگیری چه کار کنم ؟ ریه و گلو رو معاینه کرد .. بنده به جای دوستان :)‌ ، ۱۲ تا آمپول نوشت !۴ روز روزی سه تا !! اسمایلی گیس کشون در سر زنون !! :) این رو گفتم که هشدار بدم کوفتگی بدن و بی اشتهایی رو جدی بگیرید . یک ویروس جدید اومده که علایم سرماخوردگی و عفونت ، بدون درد هست !
ویروس ها آپ تو دیت تشریف دارند مراقب خودتون باشید :)‌ ..

حالا فردا مث بچه مایه دارا میریم ال ـ کارنیتین میگیریم :) ! تازه به قیمت قدیم !! قدیم نه اینکه پارسال پیارسال .. دو ماه پیش !! دیگه این دوره زمونه ۱۰ دقیقه پیش هم زمان قدیم حساب میشه !!!‌ هووووف .. بعد میگن نگید مملکته داریم !!!!!؟

تا بعد .

توضیحات تکمیلی بعد از انتشار پست :

شرکت دارویی وارد کننده رو پیدا کردیم : اهران تجارت . آدرسش خیابان آفریقا- پایینتر از جهان نما – خ ناوک پ ۳ هست . عکس متهم فراری هم در لینک بالا هست . برای کسب اطلاعات بیشتر باید مراجعه حضوری داشته باشیم .
آدرس سایت کارخانه داروسازی دارو رو هم در ایتالیا پیدا کردیم So.Se.FHARM . هنوز زیر و بم سایت رو نگشتم که لیست محصولات دارویی و دفاتر پخش و فروش رو پیدا کنم . ممکنه با لینک شدن با دفاتر پخش یا فروش بتونیم دارو رو تهیه کنیم .
فرناز عزیز لطفا سایت ایتالیایی زبان رو نگاه کن . با ترانسلرگوگل نمی شد همه ی لینک ها رو باز کرد ..
نگین جان ، داروهای سایت آمازون رو دیدم . متاسفانه هیچ کدام مناسب نبود . دکتر ما میگه فقط ویال اون هم از همین کارخانه ( سو . سه . فارم) میدونی که .. اینجا ایرانه وقتی یک محصول خوب جواب بده دیگه بهت حق انتخاب نمیدهند ، همان محصول رو برای همه ی افراد جامعه توصیه میکنند ، ما ورژن چینی یا فیلیپینی رو هم پیدا کردیم . در سایتی هم خوندیم ژاپن و آلمان هم این دارو رو تولید کردند ولی پیگیرش نشدیم چون نگران شدیم مبادا این محصولات دارویی مورد تایید دکتر ما که فقط یک مارک رو میشناسه نباشه ! و هر عارضه یا تظاهرات بیماری رو ناشی از استفاده ی دارویی غیر از داروی توصیه شده ی خودش بدونه .. اگر همین مارک رو بتونیم از ایتالیا یا دفاتر فروش اون در کشورهای دیگه تهیه کنیم نیازی به سرو کله زدن با این دکتر های عالم و فهیم رو نداریم که در مواقع اورژانسی به دنبال کوتاه ترین دیوار برای آوار کردن تقصیر ها هستند نه درمان بیمار ! ایشون در همه جای دیوار مطبش اعلان زده که عوارض داروهایی که از داروخانه توصیه شده ی خودش خریداری نشده باشه به عهده ی بیمار هست . دکان خرید فروش هست دیگه ..
بنابر این با اینکه میدونم ورژن های متنوعی رو که پیدا و معرفی میکنید ممکنه مفید باشند ولیکن به دلایل مزخرفی که گفتم نمیتونم تهیه شون کنم . البته یک پزشک موفق هم معمولا از معرفی داروهای ناشناخته استفاده نمیکنه وگرنه در دکانش تخته میشه !

عمو حسین

مرداد۴

سلام
فرا رسیدن ماه رمضان و شیرینی نچشیدن و مزه نکردن گناه های ریز و درشت دور و برمون مبارک باشه به همه ی دوستان ..

یکشنبه صبح زود رسیدیم .. منتظرم که عکس ها دستم برسه تا نوشتن سفرنامه رو شروع کنم .
سفر بسیار خوبی بود . به همه ی بچه ها خیلی خوش گذشت بنده هم بر خلاف سال های گذشته اصلا بیمار نشدم ! :) فرصت کردم مثل سایرین از سفر لذت ببرم به موقع استراحت کنم و زیارت بروم !

امسال یک همراه خیلی خوب داشتیم . ایشان کمک های فراوانی در امر اجرایی کردن برنامه ها انجام دادند و مهمتر از اون برای پسرهای نوجوان گروه برادری مهربان و دلسوز بودند . جا به جا کردن آقا رضا و امیر و سحر کوچولو از روی ویلچر و زیارت بردن آنها و همه ی پسرهایی که نمیتونستند در قسمت بانوان به زیارت بپردازند به عهده عموحسینِ خوشرو بود .. سالهای گذشته پسرهامون کوچکتر بودند و ما به راحتی بچه ها رو با خودمون زیارت میبردیم اما امسال به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که همه شون آقا سیبیلو شده باشند .. خداروشکر که امسال بدون اینکه بنده در این خصوص پیش بینی کرده باشم شرایطی مهیا شد تا پسرهای نوجوان مون با آرامش خیال و خوش حالی به زیارت بروند . حضور پرثمر ایشان در کنار پسرهامون رو از عنایت های خداوند میدونم به این علت که این بچه ها تونستند بدون استرس از مفقود شدن به زیارت بروند ..

تابش روز افزون محبت پروردگار بر دل شما و همه ی افراد با عاطفه ای که برای شاد کردن کودکان استثنایی از خواسته های خود میگذرند .

سلامت و برقرار باشید .

مادرسپید ..

سه عالیجناب محترم

تیر۴

سلام

امروز چهارم تیره !

ایشون هم که معرف حضورتون هست : حسن آقا !

این هم آخرین عکس قابل انتشارشون هست !

 

حسن خوبم .. این رو بدون که اگر الان اینجا با موفقیت ایستادی

برای همراهی و همدلی برادرهایت بوده ،

دوستشان بدار بیشتر از همیشه .

تولدت مبارک نازنین حسین ..

ببخش که ۲۵ فروردین ۱۳۹۱ امتحانات دوره ایی حسن بود

و اصلا فرصت نکردم که برایت بنویسم

از روزهای شادی آوری که به زندگی ما هدیه کردی ..

تولدت مبارک شیرین بیان هادی ..

ببخش که ۴ خرداد تولد تو بود و بیرون رفتم برای خرید هدیه تولدت

ولی بین راه حسن دچار حمله تشنج شد و

مجبور شدم برای مداوای حسن در بیمارستان بمانم و ۴روز نبینمت ..

و حالا ۴ تیر .. تولد برادرتون حسن هست ..

درسته این روز به اسم حسن هست

ولی این رو بدونید که حسن بدون حضور و وجود شما

هیچ گاه اینقدر شاد و خوشبخت نبود .

امشب رو به یاد تنهایی شما در شب تولدتون ۵ نفری جشن میگیریم .

 

اردیبهشت ۱۳۹۱

نوروز ۱۳۸۹

 

نوروز ۱۳۸۷

 

حسن ۹ ماهگی نوروز ۱۳۷۸

 

حسن ۷۷/۶/۶ در سه ماهگی

 

حسن ۷۷/۳/۱۱

وقتی تازه هفت روزش بود !!

***

تولدت مبارک عزیزم

***

این پست توسط حسین برای برادرانش خوانده شد .

خسته نباشی پسرم

خرداد۲۹

سلام

مادرم میگه به کسی نگم ممکنه بچه م چشم بخوره !‌ :) پس اول یک ماشالله ماشالله بهش بگید تا بگم ! :)

توجه ۱ : برای دیدن تصویر در سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید .

توجه۲ : این یک پست پُر پرانتز هست زیرا باید برخی از جملات رو بیشتر توضیح بدم .

دیروز کارنامه ی حسن رو گرفتم  ،‌ معدلش۱۹ و نود و چهار شده یک بار دیگه حسن ثابت کرد که توانایی هایش خیلی بیشتر از چیزی هست که فکر میکنم . با اینکه طی امتحانات حتی نگذاشتم یک صفحه از کتاب هاش رو مرور کنه ولیکن در جواب دهی با صرف زمان بیشتر ( یادتون باشه گفته بودم روزهای اول امتحانات تشنج کرد و بعد از ترخیض از بیمارستان برخی از اطلاعات رو با تاخیر به یاد می آورد معلم رابطش با صبر و آرامش و در نظر گرفتن وقت بیشتر توانست معلومات رو به حسن یادآوری کنه و بنویسه ) و حسن توانست نمرات بالایی بگیره .( بعد از تشنج آخر پزشکش گفت تا مدتی از مغزش کار نکشه تا آسیب ها ترمیم شوند ) کسب این نمرات با توجه به اینکه معدل ترم یکش  ۱۹ و ۷۲ صدم شد دور از ذهن نبود .

نفر اول کلاس ۱۹ و نود و هفت شده ( آرمان نفر پشت سر بغل دستی سجاد در حال خنده میباشد .. ادرسی دادم ها !!‌:) ) و نفر دوم (سجاد که در عکس سمت راست حسن هست ) و نفر سوم ( حسن ) یک معدل داشته اند .

امروز روز خوبی بود خیلی خوشحال بودم ولی اصلا به این فکر نکردم که چه هدیه ایی میتونم برای حسن بگیرم برای همین رفتم لباس های امیر رو نونوار کردم !‌ و دو تا شال روسری هم برای خودم گرفتم :)

خوب چیه ؟ یه دفعه هم به اسم بچه به کام مامان بابای بچه ! :)

کادو گرفتن برای حسین خیلی راحته !

ـ حسین چی دوست داری جایزه ی کارنامه ت بگیرم ؟

- یه لامبورگینی ( حالا چهارتا مدل داره ) و یه بوگاتی۲۰۱۲ قرمز که اون جاهایی که بنزین میخوره سیاه باشه کمپوتش ( کاپوتش :) ) و سقفش قرمز پشتش هم سیاه ! صندوق عبقش ( عقب ) هم سیاه !!‌ ( بچه م دیکته ش هم مث برخی از تلفظ هاش هنوز در حد پیش دبستانیه ! :) تازه به دلقک هم میگه قَلدک !! :)‌ بعد که میخندی میگه خو دقلکه دیگه !! میخواد درستش کنه اینقدر قاطی پاطی کلمه رو میگه تا خسته میشه یه بار هم از دهنش در نمیاد دلقک :) )

هادی تو چی دوست داری ؟

- آبودی ( آوودی ) و بوگاتی و یه رامبورگینی ! (لامبورگینی )

ـ حسن تو چی دوست داری ؟

- …

انتخاب کادو برای حسن خیلی سخته ، در واقع گاهی برای من زجرآوره برای همین دیروز اصلا بهش فکر نکردم که روزم خراب نشه . ابزار یا وسایلی که دوست داره داشته باشه اصلا مناسبش نیست هر بار که میخوام براش چیزی بگیرم حرص میخورم ، یا بازی های کامپیوتری و نرم افزار میخواد یا تلسکوپ و میکروسکوپ مدتیه هی دلش غش و ضعف میره برای دوچرخه !!! نه وسیله ی سرگرمی یا  بازی مناسبی براش پیدا میشه که مدتی سرگرمش کنه نه در استفاده از کتاب ها استقلال داره  .

وظیفه ی تفهیم اغلب موضوعات نیز به عهده ی بنده است اما خیلی چیزا رو بلد نیستم بهش یاد بدم ، باید خیلی فکر کنم .. گاهی راهی برای اموزشش پیدا نمیکنم و یا روش یاد دادنش رو نمیدونم !! به طور مثال تفهیم کردن اجرام ستاره ها که یکی از موضوعات مورد علاقه ش هست واقعا مکافات داشت ، بازم خدا پدر سیارت و ستاره ها رو بیامرزه که گرد هستند !!! با اندازه های مختلف انواع مرکبات مثل گریپفروت و پرتقال و لیمو عمانی و … تونستم تا حدی برایش اجرام آسمانی رو شبیه سازی کنم کوچکتر که بود ، مُردم تا تونستم دایناسورها و اندازه هاشون رو براش مشابه سازی کنم .. باز هم آن وقت ها بهتر بود میشد شکل همه ی حیواناتی که در مخیله ش میگنجید رو پیدا و تهیه کنم که شکل و حجم حیوان رو بشناسه ( یادمه ۴ ساله که بود برای پیدا کردن گرگ آبی رنگ دو هفته همه ی اسباب بازی فروشی ها رو گشتم !!! فروشنده وقتی دلیل اصرارم مبنی بر آبی بودن میپرسید میگفت حالا آبی نباشه ، اون که نمیبینه !! میگفتم دیگران که میبینند و برایش خواهند گفت که گرگ آبی نیست !! البته پیدا کردم ها :)‌ شخصیت گرگ کارتون میگ میگ که خوشبختانه آبی هم بود  !!! )  ولی حجم واقعی جونور رو تفهیم کردن بهش ، خیلی سخت بود مثلا میخواستم بگم تیراروساروس اندازه ساختمون چهار طبقه س مشکل اینجا پیدا میشد که ساختمون چهار طبقه چقدره ! الان ایشون دست روی حیواناتی میزاره که کمتر مشابه ش ساخته شده یا اگر هم هست قیمتش N تومن تشریف داره ! مثل انواع اژدها !!! یا موجودات فضایی و یا شخصیت های شاهنامه و یا بازی های کامپیوتری ( عرض کنم خدمتتون ، با اینکه نمیتونه بازی های دیجیتالی انجام بده ولی با کسب اطلاعات از همکلاسی هاش تمام راه و چاه بازی ها رو بلده و وقت صحبت کردن با بچه های بینا به حدی خوب بازی رو توضیح میده که طرف چشم هاش گرد میشه و باورش میشه که حسن واقعا این بازی رو انجام داده به همین خاطر خودم دوست دارم تا جایی که میشه شخصیت های بازی های مورد علاقه ش رو برایش تهیه کنم ! )

الان در زمینه کتاب ها موضوع مورد علاقه اش داستان های فضایی ، تاریخی ، نمایش نامه و … هست . ممنون از پیشنهادات خیلی از دوستان در معرفی سایت ها و وبلاگ هایی که اغلب کتاب ها به صورت رایگان در اشتراک گذاشته شده اند .. چندین بار فایلهایی دانلود کردم یا کیفیت ها اینقدر پایین بوده که حتی با هدفون هم به سختی میشد شنید و یا اینقدر طپق ها یا اشتباه خواندنی داشتند که عطاشون رو به لقاشون بخشیدم . اغلب سعی میکنم فایل های صوتی شرکتی تهیه کنم و یا خودم برایش میخوانم خصوصا کتاب های علمی ! که توضیح تصاویرش واقعا خیلی سخته ! با این حال کلکسیون خوبی از کتاب های صوتی داره . ( البته تپق های من هم کم نیست ولی دست کم اگر جایی تپق داشته باشم راحت اصلاحش میکنم ولی اغلب فایل های صوتی طرف انگار رویش نشده برگرده تپق رو اصلاح کنه !!!! ) این از کتاب!

انواع و اقسام دستگاه های پخش صدا که مورد نیازش هست رو هم حضرت آقا دارند .

لوازم بریل نویسی شون هم کامله منتها خیلی بریل نمینویسه که لازم باشه تجهیزاتش رو تکمیل تر کنم .

در قسمت اسباب بازی ها فقط اسلحه دوست داره !‌من نمیدونم اخه کسی که هر جا میشینه میگه من میخوام دبیرکل سازمان ملل بشم تا همه جا صلح برقرار کنم ، چه نیازی به اسلحه داره !؟ ؛-) اسلحه خونه شون هم تکمیله ! ( به اسلحه خونه چی میگن ؟ ضراد خونه ؟؟؟!! )

 

دوچرخه خیلی دوست داره .. گاهی با دوچرخه های کمکی دار برادرهاش بازی میکنه ولی دوچرخه در اندازه ی حسن که قدش الان حدود۱۶۳ شده ماشالله بهش باشه ! دیگه پایه ی کمکی نمیخوره که به قول معروف چهار چرخه بشه ! به نظرم رسید پایه های کمکی ش رو خودمون بسازیم و روی دوچرخه نصب کنیم اما وقتی رفتیم دوچرخه ها رو دیدیم متوجه شدم دوچرخه بدون دنده دیگه نسلش منقرض شده ! همه شون دنده ایی هست و دیگه روی محور چرخ جایی برای پیچ کردن کمکی ها جایی باقی نمونده !

هدیه مادی خاصی به نظرم نمیرسه !!! این هم بگم اگر بهش بگم جایزه ت مثلا یک سفره به غیر از سفر ایتالیا به چیزی قانع نمیشه بچه م !‌ :) ( حالا نه اینکه توقعش بالا باشه ها !! نه ، به خاطر رفت و آمد پیاپی حضرت پدر جهت تحصیل به این کشور ، کانون توجهات بچه ها شده .. حالا جهت اون دوستایی که میگن خو ببرش بچه رو !! عرض کنم دست کم ۱۵-۲۰ میلیون هزینه ش میشه . اسمایلی هووووف نبود ؟؟! ) یا کلاس های تابستونی ، اون وقت میخواد بره تیراندازی یا دوچرخه سواری ! :-/  یا اگر بگم جشن توقع داره همه ی همکلاسی هاش رو دعوت کنم که ۸۷۴۸۳۷۲۶۳۴۶۷ تومن هزینه ی جشنش میشه !

خیلی سخته !!! :-/ خسته نباشی پسرم ، ولی واقعا نمیدونم برای خاطره کردن شادی این موفقیت چه جایزه ایی بهت بدم .

دوستان ، همراهان یاری کنید یه طرحی پیشنهاد کنید .

سلامت باشید.

تا بعد .

( توجه ۳ : توضیح عکس >>> مثل هر سال ، روز آخر امتحانات از طرف حسن یک جعبه شیرینی و به تعداد همکلاسی هایش کادو برای یادگاری گرفتیم و با همدیگه جشن گرفتند . سال دیگه این موقع اکثر بچه ها ۲۹ بیلشون شده سیبیل ! :)‌ )

لطفا نظر فراموش نشه

خرداد۱۰

سلام

کامنت رسیده از دوست بسیار خوب و  ارزشمندم بانو کاظمی :

راستش چند روزی میشه که این پست رو خوندم. هی میخوام یه چیزی بنویسم هی میگم شاید درست نباشه. خلاصه بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم. من نمیدونم حسن واقعا شوخی میکنه که میخواد دبیر کل بشه یا جدی میگه. ولی اگه جدی میگه فکر کنم باید کمکش کنید یه کم واقع بین باشه. واقع بین بودن به معنی انکار تواناییهاش نیست بلکه به معنی درک درست از تواناییهاست. من خودم هر وفت که آرزوهای بالا بلندی داشتم که بهش نرسیدم خیلی ضربه خوردم می ترسم حسن هم دچار این مشکل بشه و اونوقت با توجه به وضعیت جسمیش که فکر نمیکنم  استرس و هیجان براش خوب باشه خدای نکرده خیلی اذیت بشه. فکر میکنم همه ما خوبه که بدونیم هیچ پدری و هیچ پسری معمولی نیست و هرکسی اگه بتونه تو اون جایگاهی که هست خوب عمل کنه تاثیری که باید رو در محیط اطرافش میگذاره و این کافیه. من فکر میکنم پدری که با همه مشقات تلاش میکنه تا نون حلال بذاره جلوی خانواده اش از صد تا دبیر کل سازمان مللی که هیچ کاری ازش برنمیاد باارزش تره. میدونم که اینا رو میدونید گفتم منم یه چیزی بگم این وسط!

————-

فکر کردم جواب های متفاوتی خواهیم شنید اگر دوستان هم نظراتشون رو بفرمایند ..

نظره بنده :
صحبتتون درسته … یک نکته دیگه هم هست ..
داشتن یک هدف شغلی بزرگ برای بچه ها در این سن و سال طبیعیه .. سنشون که بالاتر بره واقع بین تر میشند وقتی به مرحله انتخاب رشته در مقطع دبیرستان برسند کم کم میفهمند ارزو و رویا داشتن با واقعیت زندگی فرق میکنه ، بی فایده است اگر الان بخواهم به کودکی در سن او بقبولانم که میتونه یک حقوق دان معلمولی یا نهایتا یک استاد تاریخ دان بشه !!!
ما هیچ کدوممون شغلهایی که دوست داشتیم رو کسب نکردیم من خودم دوست داشتم بزرگ که شدم یک نگارگر باشم .. ولی تلاش لازمه رو نداشتم و طبعا موفق هم نشدم .. درمورد حسن نه که تلاش هدفمندی صورت گرفته باشه ولیکن قرار گرفتن در فضاهای اجتماعی-سیاسی ( متاسفانه در کشور ما این خبرها بی رویه در حال پخش هست بی توجه به عواقب بازخورد دانستن برخی از خبرها برای کودکان ) این حس ناخودآگاه در او تقویت شده که میتونه تاثیر مثبتی در صلح بین ملل داشته باشه ..
منم یه چیزی این وسط گفتم .. لطفا خواننده های محترم هم نظرشون رو بفرمایند استفاده کنیم .

 

تا بعد ..

غافل منشین نه وقت بازی ست

خرداد۱۰

سلام

امروز امتحان دیکته داشت .. فکر میکردم اینقدر این امتحان آسونه که میتونه بعدش امتحان عربی که جا مونده رو هم بده ..

دیروز نزاشتم کتابشو باز کنه هر چند دقیقه یکبار میرفت سراغ کتاب هاش که فارسی بخونه ، عشقش اینه که بشینه از روی کتاب فارسی دیکته بنویسه و خیلی هم با هیجان این کار رو میکنه یعنی میکرد ! اصرار میکرد براش دیکته بگم یا نکات دستوری فارسی رو براش بخونم …

کلی باهاش حرف زدم اخرش هم چند نفر رو مثال زدم که دارایی شون از سواد دیکته ایی زیر خط فقره !!! ولی توی کار و زندگی شون موفقند ، هیچ اشکالی نداره که مذهب رو بنویسه : مضهب ، مزهب یا مظهب .. !! و مثال های دیگه تا کمی استرسش کم شده .. اخرش هم کتاب داستان بریلی که از عمویش هدیه گرفته بود رو کمی خوند تا بازم خوابش برد .. شنیدم خواب الودگیش تا دو سه هفته ی دیگه کمتر میشه و بدن عادت میکنه .. ان شالله .

مدل جدید امتحان دیکته :

یک صفحه سوال درباره لغات مشابه فارسی و تشخیص غلط ها و لغات بهم ریخته .

حتی نمیتونست یک کلمه ی چهار حرفی ساده رو درست بگه !!! بارها این چند تا حرف بهم ریخته رو بهم چسبوند تا کلمه درست رو بگه و نتونست !!!

ف-ا-ل-غ

معلمش دید نمیتونه درست بگه ازجای خالی لغت در یک بیت استفاده کرد

…. منشین نه وقت بازیست

چشماش باز شد و لغت رو گفت : غافل .

 

ی-ز-ا-د-ی

معلمه * کلی بازم بال بال زد تا کلمه ی درست رو ازش بشنوه ..

چشمانش هم خمار از خواب آلودگی !!!

آخرش نتونست درست بگه !!

اروم پشت سرش زمزمه کردم فامیلی دوستت ، سبا** چی بود ؟

یه مکث کوتاه کرد و چشماش باز شد و بعد

گفت : ایزدی

 

چشمام پر از اشک شد !

آره ، درسته .. در این تشنج خفیف آخری یه چیزایی یادش رفته

چشماش خواب و باز نمیشه میپرسم بیداری ؟ میگه بیدارم !

هست ولی نیست … نیست ولی هست …

نگرانم مبادا با نزدیک شدن دوران بلوغ جسمی باز هم دچار تشنج بشه و اگر هربار بعد از هر تشنج کمی از حافظه اش تحلیل بره .. باید درباره ش فکر کنم ، نباید غافل بشم باید خودم ، ذهنم  و احساساتم آماده باشه برای پذیرفتن این موضوع که شاید شرایط تغییر کنه ، قراره با قدرت بهش کمک کنم ! با توکل بر ایزد منان و تکیه به حمایت های بی دریغ همسر مهربان و دلسوزم امیر .

 

 

* معلمه : منظور خانم معلم هست . مونث معلم .

**سبا : منظور ملکه سبا هست و نه باد صبا .  گفتم که بدونین غلط املایی نبود ! :)

 

دبیر کل سازمان ملل ، آری یا خیر ؟

خرداد۸

سلام

مطمین نیستم اما فکر میکنم این تشنج یه کارهایی با حافظه و شنوایی و لامسه حسن کرده که فهمیدنش خیلی وسواس و دقت میخواد .. :-/

نمیدونم خیلی مطمین نیستم ! ولی حس میکنم یه وقتایی یه چیزایی رو یادش میره ! امروز سر جلسه امتحان اجتماعی نشستم !س جواب دادن هر سوالی چند ثانیه فکر میکرد تا یادش بیفته ! برخی از سوالات رو دست کم ۳۰ ثانیه فکر میکرد تا جمله یادش بیاد .. نمیدونم خیلی مطمین نیستم ! بعضی از سوال ها رو میدونستم جوابش رو میدونه ولی کلی فکر میکرد یا به نکاتی از جواب ها اشاره میکرد که مربوط به تجربه های شخصی خودش هست .. معمولا در جواب دادن کم نمیاره ! شاید اشتباه میکنم و در اثر خواب الودگی ناشی از مصرف کاربامازپین بوده باشه .. نمیدونم .. :-/

اما یک نکته دیگه هم هست … بعد از ترخیص از بیمارستان وقتی صدای زنگ ایفون رو شنید : با تعجب گفت اهه چرا صدای زنگ عوض شده !!!!! به برخی از صداهایی که تن مشخصی دارند حساس شده و میگه صداشون عوض ضده .. تازه کلی هم شاکیه !! چرا صدای آیفون درب رو عوض کردید !؟؟ چرا صدای خوش آمدگویی دستگاه وویس ریکوردرم رو عوض کردید ! چرا صدای اس مس های موبایلتون رو عوض کردید !؟ :-/

من این طور فکر میکنم که تن صداها رو در ذهنش تفکیک کرده و برخی از صدا ها که تن ثابت و یکدستی دارند بعد از تشنج برایش صدای دیگه ایی میدند .. نه اینکه مثلا صدای ولکوم دستگاهش رو سوت بلبلی بشنوه .. خودش نمیدونه چه اتفاقی افتاده و نمیتونه درست تشریح کنه اما احتمالا صدا ها برایش کمی بم یا زیر شده اند . درباره تغییر صدای افراد و یا حتی تلوزیون شکایتی نداره و میگه مثل قبل میشنوه ولی این شکایت شنوایی فکر کنم دیگه نوبره !!! بعید نیست پس فردا بگه صدای مورچه ها رو هم میشنوم ! :-/

بازم مطمین نیستم ممکنه اشتباه کنم .. حس میکنم از نظر لامسه هم به قدرت و قوت سابقش نیست .. دکمه های وویس ریکوردرش رو محکم فشار میداد و میگفت این ها کار نمیکنند چه اتفاقی افتاده که اینقدر این دکمه ها سفت شدند‌!! :-/

امروز روز سوم یا چهارمه که کاربامازپین رو میگیره .. پوستش به خارش افتاده … یکی از عوارضش هست .. باید با دکترش تماس بگیرم ..

دوستی گرانقدر خانم دکتر کیهانی دوست رو معرفی کرد . درباره طبابت و تخصص ایشان تعریف های زیادی شنیدم .. باید ببینم چطور میتونم ازش وقت بگیرم ..

ممکنه تا چند روز آینده این علایم که نگرانم میکنه از بین برند .. نوشتم که یادم بمونه ممکنه در اینده هم این اتفاق تکرار بشه و اثرات دیگه ایی بزاره .. از دوستان اگر کسی اطلاعت جامع تر یا تجربیات شخصی در مورد تغییر حواس ها بعد از تشنج دارند در انتقال تجربیات ، خواهشا دریغ نکنید ..

شاید خیلی وسواس به خرج داده باشم احتمالا باید وقت بیشتری به بهبودی و تثبیت وضعیتش بدم ،‌بخشی از نگرانی هایم برای سلامتی جسمی ش هست و بخشی دیگر برای سلامت روحی او .. نگرانم که مبادا این حمله ها یک روزی حافظه ش رو کم کنند و نتونه به ارزوهاش برسه .. برای من که فرقی نداره حسن دبیرکل سازمان ملل بشه یا پسری که اسمش رو هم فراموش میکنه .. برای من حسن همیشه حسن هست .. نگران خودش هستم که خیلی به این موضوع حساسه .. فکر نمیکردم رسیدن به این هدف برایش اینقدر جدی باشه .. شاید لازم باشه شغل ها و اهداف دیگری رو هم برایش مهم جلوه بدم .. اگر قرار باشه رسیدن به این هدف برایش مشکلات جسمی بوجود بیاره ترجیح میدم فقط دبیرکل منزل شخصی خودش باشه .. یک پسر معمولی شایدم یک پدر معمولی ..

التماس دعا ..

تا بعد ..

عینکتو بزن مامان

فروردین۲۲

سلام

چند روز پیش حسن نوبت چک آپ داشت .. هنوز هم یک باره فریاد میزنه آآآآی سرم که بند دلم را باید برای ۸۹۷۴۳۷۳۸۴۶۸۰۸۲۷۳۶۴۲۷م گره بزنم !

سردرد هایش کم شده بود ولی هنوز تعداد دفعاتش کم نیست ،‌ مثلا از ۶۰ بار در روز به ۲۰ بار رسیده اوقاتی که از نظر روحی تحت فشار باشه یا استرسش بیشتر بشه سردردهایش هم بیشتر میشه که طبیعتا در ایام امتحانات که تمامی هم ندارد تعداد دفعات این سردردهای شدید بیشتر هم میشه . نمی فهمم چرا اینقدر امتحان میگیرند ! دلم میخواد سال دیگه بفرستمش مدرسه ی تنبلا !! مدرسه ی فرد اعلای نمونه اش این بچه رو غیر سرحال میکنه ! حالا حسن دبیرکل سازمان ملل هم نشد که نشد دست کم همین جا یه ریس جمهوری چیزی میشه دیگه ! کاری نداره یه سری ایرانگردی و ستاد تبلیغات مردمی توپ میخاد که فکر کنم الان همینجا داره :) بگذریم …. زدم تو جاده غیر اسفالتی !!‌:دی

دکتر اشرفی مقدار داروی دپاکینش رو بیشتر کرد چون قرص های سیناریزین و سیتالوپرام هم اثر کمی نشان داد . باز هم نظر ایشان این بود شبیه میگرن هست و تعداد کمی از سرددرها داروی مشخصی دارند ، فقط مقدار مصرف دپاکین بیشتر شد و قرص پرپرانول رو هم اضاقه کرد که امیدوار بود تا یک ماه دیگه سردردها بهبود پیدا کرد و اگر لازم شد روزی دو تا ۱ صبح و ۱ ظهر مصرف کنه !! این ۱ صبح و ۱ ظهر رو نمیدونم چرا تاکید کرد !!! علم پیشرفت کرده ما که متوجه نشدیم واسه چی ! :-)م فعلا که روی همین سه قرص روزانه (دپاکین نصفه صبح و یک عدد کامل شب + بیوتین ۵+ کوکیوتن )  ثابت مونده امیدوارم در اینده تعداد قرص ها ثابت بمونه . باز هم امیدوارم که مشکلاتش بیشتر نشه ..

امیدوارم تظاهرات بلوغ باعث تغییرات مثبت در بدنش بشه و اوضاع حسمی اش بهتر بشه ! سعی میکنم خیلی خوش بین باشم که با استرس کمتری این مدت رو بگذرونم تا بتونم به حسن کمک کنم .. حتی اغلب جملات غیر مثبت رو جور دیگه نوشتم .. پس عینک خوش بینی همایونی مان را میزنیم … بله … همه چی آرومه .. من خیلی خوشحالم ….

تا بعد .

« مطالب قدیمی تر