مادر سپید

مادر یک روشندل

سه عالیجناب محترم

تیر۴

سلام

امروز چهارم تیره !

ایشون هم که معرف حضورتون هست : حسن آقا !

این هم آخرین عکس قابل انتشارشون هست !

 

حسن خوبم .. این رو بدون که اگر الان اینجا با موفقیت ایستادی

برای همراهی و همدلی برادرهایت بوده ،

دوستشان بدار بیشتر از همیشه .

تولدت مبارک نازنین حسین ..

ببخش که ۲۵ فروردین ۱۳۹۱ امتحانات دوره ایی حسن بود

و اصلا فرصت نکردم که برایت بنویسم

از روزهای شادی آوری که به زندگی ما هدیه کردی ..

تولدت مبارک شیرین بیان هادی ..

ببخش که ۴ خرداد تولد تو بود و بیرون رفتم برای خرید هدیه تولدت

ولی بین راه حسن دچار حمله تشنج شد و

مجبور شدم برای مداوای حسن در بیمارستان بمانم و ۴روز نبینمت ..

و حالا ۴ تیر .. تولد برادرتون حسن هست ..

درسته این روز به اسم حسن هست

ولی این رو بدونید که حسن بدون حضور و وجود شما

هیچ گاه اینقدر شاد و خوشبخت نبود .

امشب رو به یاد تنهایی شما در شب تولدتون ۵ نفری جشن میگیریم .

 

اردیبهشت ۱۳۹۱

نوروز ۱۳۸۹

 

نوروز ۱۳۸۷

 

حسن ۹ ماهگی نوروز ۱۳۷۸

 

حسن ۷۷/۶/۶ در سه ماهگی

 

حسن ۷۷/۳/۱۱

وقتی تازه هفت روزش بود !!

***

تولدت مبارک عزیزم

***

این پست توسط حسین برای برادرانش خوانده شد .

یا علی (ع)

خرداد۱۴

 

دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت

جز نور تو در عرصه ی آفاق     نیافت

هنگام نهادن قدم بر سر           خاک

دیوار حرم به احترام تو        شکافت

میلاد با سعادت

مولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع)

محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی

فرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.

———————–

امسال روز پدر را در فقدان روح الله جشن میگیریم .

امام که پدر همه ی بچه ها بود .. همه ی بچه هایی که امروز خود نیز پدر هستند .

روح بزرگوارش از ما راضی باشد ان شالله .

 

روز پدر را به پدر مهربانم و پدر فداکار امیر تبریک میگم که همیشه تکیه گاه و پشتیبان ما در زندگی بوده اند .

همسرم امیر مهربان ، به تو افتخار میکنم و خیلی خوشبختم که در کنارت زندگی میکنم .

هیچ واژه ایی برای توصیف خوبی های تو پیدا نمیکنم .. دوستت دارم . روزت مبارک .

 

روز مادر مبارک

اردیبهشت۲۳

هر دختری که ام امامت نمیشود

یا مادر پیمبر رحمت نمیشود

در مجمع خلایق حق فاطمه یکیست

این وحدت است شامل کثرت نمیشود

آنجا که پای کفو علی هست در میان

هر دختری که لایق وصلت نمیشود

فردا بیا که با قیامت به پا کنی

ای بانویی که بی تو قیامت نمیشود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمیشود ..

 

یک تجربه ی دیگر

اردیبهشت۲۰

 

سلام

تصویر گویاست .. توضیح خاصی نیست .

تا بعد .

روز معلم

اردیبهشت۱۲

 

یاد و خاطره قافله سالار معلمان شهید ؛ فیلسوف فرزانه آیت الله مرتضی مطهری و روز معلم گرامی و جاودانه باد .

 

 

حسن در کوچه صمصام

فروردین۲۲

سلام

مطلب زیر انشای حسن است :

امروز میخوام یک نویسنده ایرانی رو بهتون معرفی کنم که یکی از بهترین داستان هایی که شنیده ام نوشته ی او است . اقای حمیدرضا نجفی متولد ۱۳۴۳ ، نویسنده و مترجم ایرانی است. اولین رمان حمیدرضا نجفی با نام «کوچه صمصام» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به شکل صوتی و مکتوب منتشر شد تابستان گذشته این کتاب صوتی را از کانون پرورشی گرفتیم و من بارها این داستان را گوش دادم و هر بار لذت بردم . داستانش را یک نوجوان روایت می کند، نوجوانی که آرزویش این است اسم کوچه شان اسم یک شهید باشد تا بتوانند با کوچه های بغلی رقابت کنند. طنز تلخی هم دارد، اما نگاهش به جنگ تکراری نیست .‏ نویسنده آدم را با شخصیت اول داستان یعنی علی اکبرخان همراه میکند و با او می خنداندت و میگریاندت .. به همه ی دوستانم توصیه میکنم این داستان جذاب را بخوانند .

از دیگر آثار حمیدرضا نجفی به مجموعه داستان او با نام “باغهای شنی” توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده میشود اشاره کرد که من هنوز آن را نشنیده ام ، این کتاب ، کتابی است که مورد توجه کارشناسان ادبیات ایران قرار گرفت و نامزد دریافت دو جایزه “بنیاد گلشیری” و “منتقدین و نویسندگان مطبوعات” شد و جایزه بنیاد گلشیری را برایش به ارمغان آورد .

نجفی از شاگردان هوشنگ گلشیری است که بعد از صادق هدایت یکی از تاثیرگذارترین داستان نویسان ایرانی است .از دیگر نوشته های این نویسنده به این اثار میتوان اشاره کرد :

مایلم در اینده درباره هوشنگ گلشیری بیشتر بدانم . من از طریق رادیونمایش نویسنده های زیادی را شناخته ام که امیدوارم فرصت کنم تعداد بیشتری از این نویسنده ها را به شما معرفی کنم . از مادرم که در بدست آوردن اطلاعات جدیدتر به من کمک میکند تشکر میکنم و همچنین از شما که نتیجه ی جستجوهای ما را در اینترنت میخوانید . در ادامه قسمت هایی از این کتاب را با هم میخوانیم :

صمصام یعنی تیغ تیز و شمشیری که هرگز خم نمی شود. راستی هم کوچه مان هم شکل شمشیر دراز و باریکی بود که افتاده وسط محله <ری> همیشه از اینکه کوچه مان یک اسم درست و حسابی داشت کیف می کردم. کلی پز به بچه های کوچه های دیگر می دادم، به خصوص آنهایی که کوچه شان اسم خنده دار یا مسخره ای داشت. مثل کوچه صغیرا، کوچه لالی، کوچه ماست بندها، کوچه دستشویی، کوچه لختی ها، کوچه چه کنم. …. تا آن موقع نه شهید داده بودیم، نه حداقل یک زخمی. هر کدام از جوان های محل که به سربازی اعزام می شد و یا به جبهه می رفت، پیش خودم می گفتم: <یعنی کوچه به نام او می شود؟( >کوچه صمصام، ص ۱۴)

گزیده های دیگر :

**حبیب بهترین دوستم بود یعنی تنها رفیقی که داشتم.

**اما یواش یواش دیگر اسم کوچه داشت ابهتش را از دست میداد. هر روز اسم یک کوچه عوض میشد آن هم با چه اسم هایی. چقدر هم بچه هایش پز میدادند و افاده می کردند کوچه ی دو شهید .. کوچه برادران شهید عادلی…………… داشتیم کم می آوردیم.

**هر کدام از بچه های کوچه که به سربازی اعزام می شد پیش خودم می گفتم : یعنی کوچه به نام او میشود؟ اگر اسم قشنگ و با معنی داشت بدم نمیامد کوچه به نامشان بشود و بعد می گفتم: استغفر الله جوان مردم! اما وقتی یکی که اسمش صفر قلی کوهی بود رفت سربازی هزار تا صلوات نذر کردم که سالم برگردد.

فکر کردم به به کوچه ی خلبان شهید سرگرد امیر زمانی! یا علی! چه عظمتی…. هیچ کدام از کوچه های این اطراف تا آنجا که من می شناختم امیر خلبان شهید نداشت.

ما اولین و شاید تنها کوچه ای می شدیم که اسم یک سرگرد خلبان آن هم خلبان فانتوم رویش باشد.

**هر وقت که سالگرد شهادت هر کدامشان بود جام گل کوچک بین کوچه ها می گذاشتند به نام همان شهید. اما تیم کوچه ی صمصام را بازی نمیدادند.

**حبیب گفت : دیشب مثل اینکه در رادیو عراق خبر اسارتش را پخش کردند.

**باز هم کوچه همان کوچه صمصام بود!

**فردا برای همیشه از این خانه می رویم.

** موشک باران هر روز شدید تر می شود شهر هم خلوت و خلوت تر.

**فهمیدم بدترین راه اذیت کردن یک نفر این است که حرف هایش را باور نکنی اما من هر چرت و پرتی از حبیب را باور می کردم.

**نقشه این بود که در حیاط را باز کند کلید را من برگردانم سر جایش او برود تو و من خانه باشم و او در عرض نیم ساعت اتاق های شازده و حوض و بقیه چیز ها را ببیند.

**فقط شنیدم: زدند توی خانه شازده………………. چیزی را که توی دلم پرپر میزد را فریاد کشیدم: حبیب! یا امام هشتم حبیب! مثل تیر از میانشان دویدم.

**تازه باورم شد که چه شده و از حال رفتم. همه چیز سیاه شد.

**لازم است که بگویم سه روز قبل از عید بود؟ یا حتما باید بگویم که بابا سه شب کلانتری خوابید؟ یا اینکه من دو روز بعد به هوش آمدم؟ از غصه بود یا از کتک شاید هردو. یا لازم است که بگویم وقتی ائستا جعفر رضایت داد و بابا اومد خونه دو سال پیرتر شده بود؟ یا اینکه غروب ها تب میکنم و الان دو ماه است که آمده ایم محل تازه.

**هر روز می آمدم سر کوچه صمصام تا بالاخره امروز دو نفر با یک نردبان آلومینیومی و لباس آبی آمدند و زیر رگبار باران که یک دقیقه جوی آب را کرد سیلاب از دیوار بالا رفتند و تابلوی صمصام را کندند و کوچه شد کوچه شهید حبیب ا……………..

 

حسن این داستان رو خیلی دوست داره برای همین موضوع این هفته اش رو این داستان انتخاب کرد ، اما خلاصه نویسی براش خیلی سخته و هنوز راه و چاه کار رو بلد نیست ،‌ برای نوشتن متن و سرچ ها بهش کمک کردم و متن ادیت شده رو برایش در وویس ریکوردرش خوندم .. با این روش هم خودش مطالب جدیدی یاد میگیره و هم همکلاسی هایش با فکر مشغولی هایش آشنا میکند .. خوشبختانه زاویه دید دبیرشون هم بر پایه افزایش اطلاعات هست ، رضایت ایشان از این روش که این رو میگه .

سلامت باشید

تا بعد .

سال نو مبارک

اسفند۲۹

سلام

سالی پر از راستی و درستی را برای دولت و ملت آرزو میکنم ..

چه سنت قشنگیه به دست آوردن           دلا

خط کشیدن رو دفتر جدول ضرب         مشکلا

چه سنت قشنگیه کمک به مرگ      غصه ها

همیشه مهربون شدن درست شبیه قصه ها

چه سنت قشنگیه چیدن هفت سین        دعا

سپردن سالی که رفت به دفتر      خاطره ها

 

طشت خون را پنهان کن ..

بهمن۳

حسـن همیشــ ه ملاحظــ ه ی تو را میکرد
ابتدا وقتی نیش زهر بر جگرش فرو نشست،بی اختیار صدا زد : “زینــب”
جز تو چــ ه کسی را داشت برای صدا زدن!؟
نیش از مار خانگی خورده بود بــ ه چــ ه کسی میتوانست پناه ببرد جز تو
اما وقتی خبر آمدنت را شنید،عجولانــه فرمان داد تا طشت را پنهان کنند تا تو نقش پاره های جگر را و خون دل سالهای محنت و شرر را در طشت نبینی
غم تو را نمیتوانست ببیند و اندوه تو را نمیتوانست تاب آورد…
حســن چه میکرد اگر کربلا بود و میدید که تو ”ام المصائب” شدی …..

بال ناز طاووس

بهمن۱

ایام رحلت نبی اکرم پیامبر اعظم و عالی مقام را و شهادت فرزند رسول اکرم امام حسن مجتبی را تسلیت عرض میکنم .

 

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس .

شاعر:سید حمید برقعی

 

۱۳ سال پیش در شب اندوه بار شهادت آقا امام رضا (ع) کودکی متولد شد که نور چشم . شادی دل و چراغ خانه مان شد …

۲ و۳۰ دقیقه نیمه شب به سال هجری سالشب تولد حسن است ..

یا ابالحسن  .. یا علی بن موسی الرضا .. فدای جگر پاره پاره ات ..

 

یا باب الحوائج

آذر۱۳

 

در مشک تشنه، جرعه ی آبی هنوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟

برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا
وقتی «کنار درک تو، کوه از کمر شکست»

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت
سنگی زدند و کوزه ی لب تشنگان شکست!

شد شعله های العطش تشنگان، بلند
باران تیر آمد و بر چشم ها نشست

تا گوش دل شنید، صدای ” الست ” دوست
سر شد “بلی”ی تشنه لبان می الست

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد
پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

باران می گرفت و سبو ها که پر شدند
در موج تشنگی، چه صدف ها که دُر شدند

“علیرضا قزوه”

****************************************

یک التماس دعا :

این صفحه برای تمامی محبان و مشتاقان زیارت اهل بیت در سراسر جهان ، که بعد مسافت مانع رسیدن ایشان به کربلای معلی و زیارت بارگاه منور حضرت عباس(ع)  جهت تجدید میثاق با آن حضرت و یا طلب حوائج دنیوی و یا اخروی میگردد تهیه گردیده است . شما   می توانید با ثبت نام در این صفحه ، به خدام این بارگاه ملکوتی  نیابت داده تا از جانب خود ویا بستگانتان (چه آنان که در قید حیاتند و چه آنانکه به رحمت ایزدی پیوسته اند) زیارت نموده و دو رکعت نماز زیارت بجای آورند .

« مطالب قدیمی ترمطالب جدید تر »