مادر سپید

مادر یک روشندل

بهمن جان برو

بهمن۲۵

یه روزی روزگاری بهترین خاطرات زندگی ام در بهمن ماه بود ، یک دهه فجر بود و هزار برنامه های شاد و سرود و نمایش و سینما و …
سرود حماسی و احساس شعف و شادمانی ، حتی فیلم های فرسوده و قدیمی را هم N دفعه میدیدم و دلم قوی بود .. امسال اشک ریختم و دلم آتش گرفت که با چه فکر و ایدئولوژی این همه شهید دادیم که چی بشه !!!
زود باش تمام شو .. زودباش ، بهمن جان برو .. در بدرقه ات حتی اشکی نمیریزم ..

تولد ، تولد و باز هم تولد

دی۳۰

سلام
روز شما بخیر ، دو سه تا خبر جهت ثبت در وبلاگ و اطلاع دوستان :)

IMAG0011
آخرین عکسی که از حسن گرفتم همراه با دختر عموی کوچولویش مریم (۹۱/۱۰/۲۸)

تولد بچه فامیل های ۳۰ دی ما مبارک باشه ، با ارزوی سلامتی و خوشبختی در کنار همسر و ۵-۶ تا بچه آینده شون .. :)

آخرین روزهای ماه صفر مصادف با سالروز تولد حسن به سال قمری هست .. درست شب شهادت مولا امام رضا (ع) که عنایت های فراوانی نسبت به حسن دارند ، بلاخره حسن به سن تکلیف شرعی رسید و رسما توفیق راز و نیاز با خالق را پیدا کرد . با اینکه از مدتی قبل اقامه نماز را اغاز کرده بود باز هم باید گاهی یادآوریش کرد ! یک مهمانی ساده خانوادگی برای تکلیف شدنش گرفتیم ، دقیقا از همان روز تولدش هم صدایش عوض شده ! خوشبختانه صدای دورگه ی وحشتناکی نداره و نیازی نیست گوشِت رو بگیری ! فقط خیلی داد میزنه !! هر چی بهش میگم بچه جان فاصله گوش بیچاره من تا دهن شما یک وجبه باز نمیتونه ولوم صداش رو تنظیم کنه !!

آخ آخ آخ گغتم گوش .. بازم گرفت .. سه ماهه گوش چپم به شدت درد میکنه ، یکبار رفتم دکتر راست یا دروغ گغت ملتهبه و ۱۲ تا امپول داد از ضد حساسیت و چرک خشک کن و هر چی که احتمالا در داروخانه روی دستشون باد کرده بود که هیچ فرقی در اصل درد نداشت ، از آنجا که اطبا استعداد چندانی در تشخیص بیماری ندارند دیگه پیگیر نشدم فقط مواقعی که ورزش میکرم گوشم رو میبستم که شاید کمتر درد بگیره ! چند روز پیش حسین سینوس هاش عود کرده بود به هوای حسین ما هم یک متخصص گوش و حلق و بینی رفتیم ، گوشم رو معاینه کرد و گفت گوش سالمه … شنیدین میگن طرف فکش پیاده شده ! قضیه ی بنده است !! بعد از معاینه سر و چشم و بینی و گردن و فک و غیره ذالک فرمودند فک به صورت قرینه باز و بسته نمیشه و احتمالا یک در رفتگی در سمت چپ هست که باید به فک همایونی استراحت مطلق بدهم ، غذاهای نرم بخورم ، دهنم رو زیاد باز و بسته نکنم کمتر حرف بزنم و داروی ضد التهاب و اینااا داد و گفت یکی دو ماه رعایت کنم ! حالا دوستایی که میگن خوش به حال امیر اقا که که شما کمتر صوبت میکنی عارضم بنده جزو آن دسته از خانم های پرحرف نیستم ، اینجا حسن خیلی ضرر میکنه که من مجبورم کمتر حرف بزنم ، هفته پیش که امتحاناتش تمام شد بدون تعطیلی مدرسه استارت ترم دو را زد و از همه ی دروس درس جدید تدریس شد که به علت درد شدید گوش یا همان فک هیچکدام رو نتونستم بخونم و ضبط کنم .

گفتم امتحانات حسن .. دست گل حسن درد نکنه !! یادتون هست که از اواسط مهر ، آبان و آذر حسن دچار سردردها و گوش درد و بعد بی حسی طولانی مدت انگشتان دست شد ، یک ماهی خًب طول کشید که اطبای فهیمه و فخیمه مطلع شدند بیماری حسن رو از همان ابتدا درست تشخیص ندادند و داروهای اضافی گرفته که داروها قطع شد ، مدتی نگذاشتیم حسن به مدرسه بره که کلی عقب افتاد بعد از آن هم نمیگذاشتم فایل های صوتی درسی رو گوش بده ، میان ترم حتی در استراحت مطلق بود و نمرات درخشانی هم نداشت یکی دو تا از درس ها رو هم تجدید شد ! مثل اجتماعی که نمره قبولی نیاورد یا جغرافی که اصلا غایب شد .. به خاطر افت تحصیلی تا حدی حس کردم در کلاس منفعل شده و مثل گذشته در بین همکلاسی ها حس خوبی نداره ..
برای امتحانات ترم یک به خاطر کم شدن استرسش اجازه دادیم کمی درس بخونه با پدرش شروع کردیم به تدریس دوباره همه ی دروس خصوصا علوم ، زبان ، ریاضی ، جفرافی ، حرفه ، عربی و … نتیجه ش رو هم گرفت هم حسن و هم ما ..
چند روز پیش اعلام کردند معدل ترم یک شده ۱۸ و ۴۰ صدم و نفر ششم کلاس شده ! سال گذشته معدلش ۱۹ و ۷۳ و نفر سوم یا چهارم کلاس بود کلی حالش گرفته شد که متذکر شدیم تلاشت رو کردی و درس ها نسبت به سال قبل سخت تر شده ! دو روز دیگه اومد و گفت برخی از امتحاناتم تصحیح نشده بود معدلم شده ۱۹ و ۳ صدم ولی باز نفر ششم کلاسم . خوشبختانه همه ی امتحاناتش هم مدیر مدرسه ، معلمین یا مشاور ازش گرفتند و من خوشحالم که یک بار دیگه حسن تونسته توانایی هاش رو به همکلاسی ها و معلمین و حتی ما ثابت کنه .

این متن رو هم اضافه میکنم که با هم یاد بگیریم …
دیروز ۲۹ دی سالروز تولد شهید دکتر حسن رجایی فرد هم بود ، اولین جشن تولدشون رو بدون حضور فیزیکی شون جشن گرفتند ، خانواده شون مثل یک تولد معمولی لباس های نو و زیبا به تن کردند ، اسباب پذیرایی به سر مزار اورده بودند و از مهمان هاشون پذیرایی کردند در واقع برنامه خوبی بود ، حتی همسرشهید هدیه نقدی اماده کرده بودند که از طرف شهید به نیازمندان اهدا کنند . خیلی سخت بود وقتی هنوز چهلمین روز سفر عزیز از راه نرسیده ، سالروز تولدش هم باشه ! وقتی بهش فکر میکنی میبینی چقدر تحمل خانه در این روز سخت میشه ، چه کار خوبی کردند خانواده شهید ، همگی بر سر مزارشون حاضر شدند کیک و میوه و نوشیدنی گرم و پذیرایی های متنوع ، دید و بازدید و لبخند و خوشامد گویی ، هرچند موقع روشن کردن شمع ها بغض ها شکسته شد ولیکن جمع شدن خانواده در این روز کنار همدیگر چقدر در بهتر شدن روحیه همه گی اثر مثبت داشت و مهمتر از همه اینکه در این روز ساعت ها در کنار پدر بودند …

IMAG0024

برای سلامتی همسر شهید هم دعا کنید ..

سلامت باشید .

تا بعد .

آقای وزیر لطفا بچه های ما را نکشید

آذر۲۲

آقای وزیر ، لطف کنید و فرزندان ما را در خانه دوم شان نکشید .. برای هر قطره خونشان ما خون دل ها خوردیم .. این کودکان که زندگی شان برای شما بی ارزش است ، شهد شیرین و انگبین زندگی ما هستند .

اول بزرگتر ها

آذر۱۸

از سمت راست ردیف اول : آقای مهرداد زندی نفر اول وبلاگ آموزشی ، پشت سرش ویولت با کت صورتی چرک که رنگ مورد علاقه شه !‌ :) از داوران جشنواره ، بازم پشت سر ویولت آقای مانی رضوی زاده نفر دوم وبلاگ شخصی که آلبوم صوتی پرندگان که برای نابینایان طراحی کرده بودند هنوز به دستم نرسیده است ، بازم ردیف اول نفر دوم دیبای عزیز ، قوی و صبور ، آقای سعید ضروری که بسیار افتاده حال بودند ، مونا و دیگر هیچ :) ، حسن و بنده ، زهرا خان اف دوست داشتنی و بانوی با وقار فاطمه صفایی برنده سوم وبلاگ علمی .


مشغول توضیح دادن طراحی داخلی و معماری ، گنبد آسمان در برج میلاد برای حسن بودم که سوژه عکاس ها شدیم !

سلام
این پست پیوست پست قبله .. حتما اشکال از سیستم من بوده که بعد از برگزاری اولین جشنواره توان یاب و فضای مجازی درباره این خبر از سایت های برگزار کننده خبری ندیدم ! دو سه روز هم خونه نبودم با اینترنت همراه مشغول پیگیری مطالب به روز شده در این خصوص بودم که خوشبختانه تحرکات بیشتری دیده و لینک شد .
با توجه به این که در چنین موقعیت هایی نقش بنده در کنار حسن کمتر از نقش مترجم برای ناشنوایان نیست مشغول توضیح به حسن بودم که جوایز به کدام وبلاگ ها اختصاص یافته و این وبلاگ ها چه موضوعاتی رو دنبال میکردند ، ناگفته نماند حسن منتظر بود اسم وبلاگ ما هم بشنوه که بعد از نام بردن نفرات اول تا سوم با توضیح کوتاهی که آن موقع متوجه نشدم اسمم رو شنیدم که خودم اصلا انتظارش رو نداشتم ، از خانم اروانه با تعجب پرسیدم : من ؟ چرا من ؟ در حالیکه نمیدانستم چه امتیازاتی سبب انتخاب وب سایتم شده است !

وقتی امروز اعلام نتایج رو از سایت رعد دیدم ، راستش کلی خجالت کشیدم با وجود نوبسنده ها و اساتیدی مثل روز+نامه ، اشک ها و لبخند ها ، دکتر محمد کمالی ، جناب قاسمی و … در حوزه توانبخشی چرا وبسایت من توسط داوران انتخاب شده است !؟ از دیدن اسمم که بالاتر از اسم اساتیدم قرار گرفته احساس شرمنده گی میکنم .. از قدیم یاد گرفتیم که بگوییم : اول بزرگتر ها ،‌ نه کوچکترها !!!!
هرچند عنوان کردن اسم وب سایتم در این جشنواره بیشتر از هر کسی فرزندم رو خوشحال کرد بابت هدیه شادی به دل وسیع حسن از همه شما متشکرم ..

چند تا توضیح برای دوستان :
آقای زندی مثل اینکه از پذیرایی محترمانه و بسیار فانتزی و خوشگل برنامه بی بهره ماندید .. اشکال نداره عکسی از حسن و قسمتی از این پذیرایی در پست قبل هست ، ملاحظه بفرمایید . :)
مینا بانوی گل گلاب ، ما لای درب برج نماندیم مشخص هست که پیگیری شما بابت کند کردن سرعت باز وب سته شدن درب موثر بوده است . :)
گیسوی عزیز درباره مجری برنامه نوشته بودی که برای دل خودش آمده بود و ایناا .. درسته .. من هم برای ایشون احترام قایلم ولی طپق های ایشون واقعا ازار دهنده بود چون اصلا توقع این همه طپق و بی دقتی در خوانش رو از سمت ایشون نداشتم . هرچند به خودم با این تعدد طپق ثبت شده در کتاب رکورد گینس امیدوار شدم :)
جناب دشتی بنده هم مثل دیگر دوستان مایلم از شمعدانی گزارش این جشنواره را بخوانم .
مونا جان از این عکست خیلی خوشم اومد .. من هم نمیدونم حسن چطور از روی لمس اسب حدس زد که احتمالا نژادش ترکمن هست !

به توان تو

آذر۱۴


سلام
دیگه خوشم نمیاد در مناسبت های خاص معلولین چیزی بنویسم .. متنم حس خوبی ایجاد نمیکنه میشه پر از گلایه و غرغر در حالی که تلاش های خودم در رفع گوشه کوچکی از کم و کاستی های بچه های پرتوانم به جایی نرسیده . امسال یک شعار جدید شنیدم که خیلی امیدوارم کرد به تغییر نگرش جامعه نسبت به معلولیت : افتخار میکنیم به توان تو .. جمله ی دلچسبیه .. از هر منظری که بهش نگاه کنی معانی مثبتی داره . به نظرم انسان هایی که از نظر ظاهری متفاوت آفریده شده اند نهایت زیبایی خلقتِ خالق هستند ، خداوند همه ی قدرت خلقتش رو در وجود مخلوقی متبلور کرده که انسان های ناشکر به او میگویند معلول در حالی که عقل و فکر و شعورشون رو آن گونه که خداوند برایشان آفریده رشد نداده اند و ناقص ترین طرز فکر ها رو به عنوان نظریه و تئوری و فرضیه ارائه کرده و در توهم رشد یافته شان فکر میکنند که سالمند .. بیایید برای سلامتی فکر و شعور این گونه افراد دست بر دعا برداریم و از خداوند برایشان رحمت و عافیت فکر مسئلت کنیم ، شاید که رستگار شوند .

روز ۱۱ آذر اولین جشنواره «توان یاب و فضای مجازی» به همت مجتمع آموزشی نیکوکاری رعـــد و با مشارکت پرشین بلاگ و سلامت نیوز همزمان با روز جهانی معلول در برج میلاد برگزار شد .

شناسایی و معرفی توانمندی های توان یابان در فضای مجازی، افزایش کیفی و کمی حضور توان یابان در فضای رسانه ای مجازی و تجلیل از فعالان توان یاب در فضای سایبر از مهمترین اهداف برگزاری این جشنواره بود در بخش جنبی به موضوع بلاگرهای توان یاب و دوستــداران جامعه بزرگ تـــوان یابان پرداخته بودند که لینک فراخوان شرکت در این جشنواره رو مدتی قبل در وبلاگ گذاشتم و ثبتنام کردم . در خصوص معرفی وبم به دوستان جدید باید بگم که به عنوان مادر یک روشندل از ۲۷ ابان سال ۸۱ سعی کردم قسمت هایی از مشکلات آموزشی خردسالان و کودکان روشندل رو بنویسم شاید گوشی برای شنیدن بیابم که خوشبختانه یافتم . در آغاز راه جزو ۱۰۰ وبلاگ اول پرشین بلاگ بودم و بعد به دعوت شادروان نوید مجاهد به اسپیشیال آمدم . در فضای اسپیشیال یک اسم جدید برای وبلاگ گذاشتم که پیشنهاد همسر همیشه همراهم امیر بود: ” مادر سپید ” . حضورم در پرشین بلاگ نیز کماکان ادامه دارد با وبلاگی متفاوت که بیشتر در خصوص شیطنت ها و تجربیات کودکی دو فرزند دیگرم حسین و هادی میباشد : ” مامان خاتون “

خوب نمی نویسم ! دستور زبان فارسی رو هم همچین پاس نمی دارم چون دانش آموز درسخونی نبودم به موقعش دستور زبان فارسی رو یاد نگرفتم ! :) گاهی دلم برای خواننده هام میسوزه که متن های عجیب و غریب من رو میخونند ! :) البته سعی میکنم اوقاتی که با حسن درس فارسی رو میخونم کمی هوش و حواسم رو بکار بگیرم یادم بمونه مستقبل و نقلی رو و آرایه های ادبی رو رعایت کنم . برای همین کسب جایزه برای وب سایت برتر رو حق خودم نمی دونم .. واقعا بیشتر خوشحال میشدم که این لوح یادبود به آیدا اهدا میشد که اتفاقات مشقت بار زندگی ش از او یک انسان کامل و سالم ساخت و یا مونا که با همه ی توان انسانی اش ایستاده در حالی که من در مقابل شنیدن رنج های او حتی نتوانستم روی پاهایم بایستم .. واقعا به توان این دوستان افتخار میکنم و خوشحالم که خداوند در من ظرفیتی قرار داد که بتوانم حضور این انسان های توانا رو درک کنم .

از دوستان برگزار کننده ی ای جشنواره بسیار متشکرم : موسسه رعد که به هیچ وجه صفحه اخبارش برایم باز نشد ، سایت شمعدانی آقای محمد رضا دشتی و سرکار خانم مینا اروانه ی عزیز ، استاد ارجمند و گرامی ام اقای محمد کمالی ، ویولت همیشه شاداب ، اقای ابوترابی مدیر پرشین بلاگ و دیگر دوستداران فعالان فضای وب و وب نویسی . خوشحالم موضوع توان یابان بلاگر و حامیان توان یابان مورد توجه قرار گرفته است و امیدوارم توانایی ها و تبحر ایشان در نوشتن و برقراری ارتباط مفید و سازنده بیش از این مورد توجه قرار بگیرد .

معمولا دوستان دوست دارند بدونند جایزه ی برنده ها چه بوده ! لااقل برای خودم سواله فلانی در فلان مسابقه یا برنامه چی جایزه گرفته .. :)
یک لوح شکیل یادبود از طرف مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد + یک اینترنت رایگان از طرف پرشین بلاگ که فکر کنم پاکتش رو گم کردم :) + بازی فکری اتللو othello که مورد توجه حسین قرار گرفت ( نبوغ زیادی در بازی های فکری مثل شطرنج داره ) + یک ام پی ۴ پلیر که بهترین بخش جوایز بود که مورد توجه من و حسن قرار گرفت . بلاخره این بچه یک هدیه در خور توانایی هایش گرفت .. هر جا به حسن کادو میدهند یا مداد و خودکاره و اتودِ یا کیف و ساعت و کلاه ! بدون در نظر گرفتن محدودیت های جسمی او .. حالا اوقاتی که حسن وویس ریکوردرش رو برای حاضر کردن دروس به مدرسه میبره من میتونم راحت تر برایش بقیه دروس رو در سکوت خانه بخوانم .

عکس های خوبی از این برنامه نگرفتم از وبلاگ های دوستان : پادراز ، من و نخاع میشه پیگیری بهتری کرد سایر شرکت کنندگان هنوز مطلبی در این خصوص نگذاشته اند .


سلامت و موفق باشید .
تا بعد .

بعد از تحریر :
این هم به خاطر نگین حسینی که میخواست یادی از هادی و حسین هم کنم :)‌ گول قیافه های مکش مرگ مای ایشون رو نخورید از یک شیطنت حسابی و شلوغ کاری اساسی برگشتند !!! حس ژست گرفتن ندارند ! :)

دل به پاییز نسپرده اییم

آبان۱۰

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
اگر خنجر دوستان برده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین پور

از دوست خوبم بانو کاظمی عزیز ممنون برای ارسال این شعر

با زحمت زیاد دیروز ازمایش حسن رو بردم دکترش ببینه !!
مگر میشه به این راحتی ایشون رو دید !؟ جای خدا نشسته انگار !! روز دوم که دیدیم ثر شدن ادامه دار شده حسن رو بردیم مطبش و گفتیم بیماری حسن خاصه و نادره و دکتر در جریان هست و وضعیت اورژانسیه تا شاید پذیرش بشه منشی بداخلاقش گفت چند دقیقه پیش دفتر رزرو وقت رو بسته و دیگه به هیچ وجه دکتر گفته بیمار پذیرش نکنید !! بچه ت رو ببر اورژانس .. به هیچ التماس و تضرعی هم حاضر نشد که حسن رو برای ویزیت قبول کنه ! که رفتیم اورژآنس و ازمایش نوشت فردا که برای نشون دادن ازمایش هم رفتم دکتر اورژآنس سردرنیاور و گفت آنزیم های کبدی بالا رفته و باید داروها رو کم کنید ولی دکترش الان درمانگاه هست و برید نظر خودش رو بپرسید ! درمانگاه هم که رفتم همین وضعیت بود ! سه چهار بار مسیر اورژانس – درمانگاه رو طی کردم تا منشیه کوتاه اومده و راضی شده نفر آخر برم و آزمایش رو به حضرت خدا (استغفرالله ) نشون بدم !
دکتر هم روی صندلیش لمیده و انترن ها دور و برش بودند اول که مثل یک کیس آزمایشگاهی دانشجوها درباره سندروم ملاس به حضرت استاد درس پس دادند و علایم و عوارض و عواقب بیماری رو با آب و تاب تشریح کردند .. اما انگار روح و روان من رو داشتند کالبدشکافی میکردند ..

آزمایش رو نگاه کرده و میگه فاکتورهای کبدی و خونی مشکلی نداره . کلی تاکید کرده همه ی داروهای حسن باید صددرصد ادامه پیدا کنه و هیچ کدوم کم و زیاد نشه ! داروی ال کارنیتین رو باید بیشتر مصرف میکردید ( دوز داروی ایرانی خیلی پایین تر هست ۲۵۰ میلی ..در حالی که هر نوبت باید ۱ گرم دارو دریافت کنه ) ال کارنیتین رو بیشتر کرد . و درباره ثر شدن موضعی دست هم گفت بعیده که ثر شدن ادامه پیدا کنه و هر بار اتفاق میفته بعد از چند دقیقه یا نهایتا چند ساعت برطرف میشه ولیکن این بی حس شدن یا ثر شدن روی دست کماکان ادامه داره فقط سطحی یا عمقی بودن اون تغییر میکنه گاهی ثر شدن عمیق تر و گاهی هم سطح پوست هست .
پرسیدم حالا که این ثر بودن ادامه دار شده ممکنه کم کم نواحی بیشتری درگیر بشند گفت بله روند این بیماری همین جوریه و ممکنه دوباره سکته مغزی هم بده ! و این اختلالات حسی در سندرم ملاس اتفاق میفته و نباید از دیدنش شوکه بشید و چندین بار هم تاکید کرد که سکته مغزی خواهد کرد و این بیماران رو به زوالند !

انگار جای خدا نشسته !! والله !! هنوز در تشخیص این بیماری نتونستند به توافق نظر برسند ! هر کدومشون یه چیزی میگند . اون وقت حکم فوت بیمار رو هم صادر میکنند ! من مطمئنم که حسن همیشه همینطور قوی و باهوش خواهد ماند . هیچ اتفاقی نباید باعث بشه که یادم بره من تنها کسی هستم که برای گرفتن وقت از دبیرکل سازمان ملل آینده نیاز به وقت گرفتن ندارم ! :)
فقط دستگاه ابغوره گیری ما رو بعد چند وقت حسابی راه انداخت .. اینقدر که یادم رفت مثل هر سال روز ۸ آبان برای تولد امیر عزیزم پستی بگذارم یا حتی دیروز که روز تولد قمری م بود ! روز ولادت امام هادی علیه السلام .

چهل سالگیت مبارک امیر خوبم .. به وجودت افتخار میکنم و برایت سلامتی و موفقیت های بیشتری میکنم و آرزو دارم همیشه شاد و سلامت در کنار هم باشیم .

تبریک

مهر۲۶

لباس یاس بر تن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا

محمد خطبه خواند، زهرا بلی گفت
غلط گفتم بلی نه، یا علی گفت

عید پاکیزه دلان

مرداد۲۹

تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است // میهمانی شد به پایان و نگارم رفته است
با گـل این بـاغ تازه انـس پیدا کـرده ام // گـرم گـل بودم که دیـدم گـلـعـذارم رفته است
بذر قرآن را به دل، گر چه به دستم کاشتم // وقت محصولش که شد دیدم بهارم رفته است
در سحر تیر دعا صید عجابت می نمود // با که گویم درد خود وقت شکارم رفته است
سفره ی پر رزق مهمانی رحمت جمع شد // درد در سینه نشسته سفره دارم رفته است
دلبر من هر سحر بر دیدنم مشتاق بود // آن که بوده هر سحر چشم انتظارم رفته است
گر که در محشر بمانم رو سیاه و بنگرم // دلبر صاحب شفاعت از کنارم رفته است
بر مشامت گر رسید از قبر من بوی بهش // کن یقین پای نگارم بر مزارم رفته است
شرح حال خویش را با یک کلام افشا کنم // ور شکسته هستم و دار و ندارم رفته است

عید طاهرکننده فطر بر پاکیزه دلان مبارک .

شبکه ی غیر ملی

مرداد۲۲

سلام

و باز هم زمین لرزید ، عصر دیروز ۵/۲۱ /۹۱ زمین لرزه‌ای به بزرگی ۶.‌۲ در مقیاس ریشتر، منطقه بزرگی از شمال غرب کشورمان رو لرزاند اما دل مسئولین را نه !! وزیران محترم با خیال آسوده سحری شون رو هم میل کردند امروز تشریف بردند تا حضور نمایشی شون رو به اجرا بگذارند !باز هم نامردی و بی مردمی دو-لت به ملت …. نه پیام تسلیتی و نه اطلاع رسانی منسجم و دقیقی !!! باعث تاسفه که اخبار ورزشی المپیک از اخبار افطار باز کردن هوطنانم در اهر و ورزقان ، هریس و کلیبر با تلی از خاک مهمتر است .. حد ‌‌نهایت واکنش دولت مملکتم به «پیام تسلیت اعضای هیأت دولت» و نه حتی مجموعه هیأت دولت! در روز بعد از حادثه است !

کدوم رسانه ی ملی !‌ تا کی باید درگیر لفاظی باشیم ! اگر رسانه رسانه ی ملی ست پس چرا وقتی در جایی از این مملکت اتفاقی می افتد باید هر چیزی را دید و شنید از این شبکه ، غیر از اخبار مرتبط !!! شوکه شدم وقتی در اخبار نیمه شب مطلع شدم در این زلزله بیشتر از ۱۸۰ نفر کشته داشته است ، تنها چیزی که ما تا قبل از نیمه شب دیدیم از اتراق شبه پیک نیک مردم در پارک ها بود به شدت و حدت این مصیبت اشاره ایی نشد ! یعنی اینقدر خبررسانی ضعیف بوده !!؟ چطور میشه توجیه کرد رسانه ی ملی ما از شدت این حادثه بی خبر بوده است ؟!!!

در اخبار ساعت ۱۴ امروز بیش از ۲۰۰ نفر تلفات اعلام شده ولی تجربه نشان داده وقتی رسانه ملی یک رقم رو اعلام میکنه آمار واقعی تلفات دست کم ۳۰ درصد بیشتر است ! حالا اگر توی جزایر کومور خون از دماغ کسی میومد از همین شبکه ی خبری ، دولت به آن ها تسلیت می گفت ، تجهیزات می فرستاد ، عزای عمومی اعلام می کرد .. اما دریغ از همدلی مسئولین ، قدرت امواج درونی زمین به اندازه‌ای زیاد بوده که زلزله در سراسر منطقه شمال غرب کشورمون احساس شده و طبق گزارشات خبری به دلیل قرار گرفتن کانون لرزه در فاصله اندک نسبت به سطح زمین ، به شدت مخرب بوده تا جایی که تونسته ترس و وحشت زیادی ایجاد کنه و هموطنان ساکن کیلومتر‌ها دورتر را هم مجاب به خوابیدن در خیابان‌ها کند و نیروهای امدادی پنج استان را به حالت آماده‌باش دربیاره ، اما موفق نشده که مسئولان رسانه ملی را مجاب به قطع برنامه‌های عادی و پوشش اخبار مرتبط با زلزله آذربایجان بکند .

این چه سیاستی ست که صدا و سیمای ما در پیش گرفته ؟؟! وقتی زنان و کودکان مظلوم روستایی ما داغدار خانواده هایشان هستند سخن گفتن از زنان و کودکان ملت های تحت ظلم اسلامی را میتوان به زمانی بعد موکول کرد ! درست میبود در ساعت بین ۱۳ و ۳۰ دقیقه تا ۱۴ که زمان پربیننده ی شبکه ملی هست ، تصاویری از هموطنان مصیبت زده کشورم پخش میشد تا همنوعان مسلمانم در بلاد جنگزده ! دل آدم میشکند از بی تفاوتی شان .. در ایجاد این مصیبت دیگر هیچ انسانی مقصر نیست نه خلبانی در کار است و نه راننده اتوبوسی !! و نه حادثه ی انسان مسبب دیگری که تمام انرژی شان را بگذارند در مقصر اعلام کردن افراد پایین دست تا از زیر بار مسئولیت شان شانه خالی کنند ، اینجا دیگر مقصر همان افراد بالادست هستند که بدون در نظر گرفتن احساسات بازماندگان و نیاز ایشان به همدلی و رسیدگی مسئولین ، با عدم اطلاع رسانی به موقع شون احساسات عموم ملت رو جریحه دار کرده اند ..

این مصیبت جانگداز را به ملت شریف ایران و آذربایجانیان عزیز تسلیت می گویم و از خداوند متعال برای جان باختگان این حادثه درد آور رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر جزیل مسئلت می کنم .

مادر سپید .

تنهاترین سردار

تیر۱۴

 

سلام بر تو؛ آن دم که از مشرق لایزال طالع می شوی تا سِرِّ خلقت آسمان و زمین باشی!

سلام بر تو که روز تجلی را بشارت دهنده ای و صبح خدا را، مژده!

سلام بر تو که اشراق ها را در نور دیده ای و جهان را در خلسه حضور خود، معلق گذارده ای؛

هر چند لحظه ای، نگاه ولایتت را بر این گستره محتاج، دریغ نخواهی داشت!

فردا، گل های نرگس در اولین تلألؤ خورشید بامدادی، خبر از شکفتن آخرین غنچه باغ امامت می دهند؛

آن که مبارکی قدومش، سرآغاز مساوات و عدل و دوستی در میان خلایق است.


کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته
شبی هم می کند زینجا عبور آهسته آهسته

غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد
و ما را می کند غرق سرور آهسته آهسته

دل دریایی ما را به دریا می برد روزی
به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته

ازین رخوت رهایی می دهد جانهای محزون را
درونها می شود پر شوق و شور آهسته آهسته

نسیم وحشت پاییز را قدری تحمل کن
بهار آید اگر باشی صبور آهسته آهسته

کسی می آید و می گیرد احساس خدایی را
ز انسانهای سرشار از غرور آهسته آهسته

فنا می گردد این تاریکی و محنت ز دنیامان
ز هر سو می دمد صدگونه نور آهسته آهسته

به سر می‌آید این دوران تلخ انتظار آخر
و ناجی می کند اینجا ظهور آهسته آهسته

ز الطاف خداوندی حضورش را تمنا کن
که او مردانه می یابد حضور آهسته آهسته

 

عید میلاد تنها ترین سردار را به منتظرین واقعی این حضرت تبریک میگویم ..

اشعار و متن از نویسنده ایی ناشناس است .


« مطالب قدیمی تر