مادر سپید

مادر یک روشندل

دختری به نام ملکه

مرداد۲۲

سلام
بارها برای نوشتن سفرنامه سطوری نوشتم اما هیچ کدام نشد آن چیزی که باید بشود ، سفر مشهد امسال برکاتی داشت و آن هم آشنا شدن با مشکلات و روش زندگی چندتن از بچه ها بود که تلاش گروهی در حال انجام است که مشکلات ایشان را تا حدی رفع کنیم .
ملکه متولد سال ۶۱ هست . علت نابیناییش متاسفانه خطای انسانی بوده است . باز هم پرستاری که نوزاد از دستش سریده است ، گفته اند اگر سلول های بنیادی جواب بدهد ممکنه برای بهبودی چشم او امیدهایی باشه !در انتظار نوبت پزشکش است که وقت جراحی به او بدهد . ملکه تا ۱۴-۱۵ سالگی از وجود مدارس نابینایان بی اطلاع بوده و بعد از آن شروع به تحصیل کرده است . تا دیپلم را که گذرانده به دلیل فقر مالی با برادر کوچکترش نوبتی درس خوانده اند . اول برادر کوچکتر تا مقطع کارشناسی خوانده است و بعد ملکه ، باز برادر در مقطع کارشناسی ارشد رشته خلبانی پذیرفته شده ولیکن بعد از دو ترم به دلیل عدم توان پرداخت شهریه از تحصیل وامانده است . اما ملکه در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات قبول شده و ترم سوم هست . ولی مشکل او نابینایی اش نیست ، مشکل ملکه عصای سفید زنگ زده و چسب کاری شده اش نیست ! مشکل ملکه مسافت ۲۰ کیلومتری منزل تا دانشگاهش نیست ، مشکل ملکه ضبط کردن درس استاد سر کلاس با ضبط ۳ کیلویی و بزرگش نیست ، مشکل ملکه چکه و بعد شره کردن آب باران سال گذشته و سوختن تمام لوازم برقی منزل من جمله دستگاه کامپیوترش نیست ، مشکل ملکه اتاق ۲۴ متری و زندگی ۱۲-۱۳ نفر در آن نیست ،‌ مشکل ملکه نداشتن آب لوله کشی شهری نیست ، مشکل ملکه عدم استخدام به دلیل شرط سنی و معلولیتش نیست ، مشکل ملکه چاه باز شده ی زیر اشپزخانه شان نیست ،‌ مشکل ملکه معلق ماندن پایان نامه به دلیل نداشتن لبتاب یا کامپیوتر نیست ، مشکل ملکه دو سال رفت و امد به دانشگاه زیر باران با یک مانتوی نخی و پلاستیک به سر کشیدن نیست ، مشکل ملکه این است که بعد از سالها خون جگر خوردن و تحصیل کردن با مشقت و دشواری در مقطع ترم آخر و پایان نامه در شرف ترک تحصیل است اگر شهریه ۴ میلیون تومانی عقب افتاده دانشگاه را نتواند بدهد .
میخواستم با ملکه آشنا بشوید دختر نابینایی که با قدرت و صلابت حرف میزند ، دختر نابینایی که همیشه شاکر خداوند است ، دختر نابینایی که هیچ وقت نمیگوید ندارم ، دختر نابینایی که به خاطر خانواده اش ایثار میکند ، دختر نابینایی که حتی سایز لباسش را نمیدانس زیرا تا به حال لباس نو نپوشیده بود !!
کمکی که میتونیم به ملکه کنیم این هست که او و همنوعانش رو بیشتر بشناسیم برایشان احترام قائل باشیم و ارزش تحصیل آن ها را که با این مشقت مهیا میشود را بیشتر بدانیم . ملکه نیازی به کمک های مادی ما ندارد که اینقدر با نشاط امیدوار و با روحیه است که من نوعی محتاج کمک اویم ..
با ملکه فقط آشنا شویم .

DSC06997-1
عکس اردویی برای سال گذشته است هنوز عکس های امسال به دستم نرسیده اند .


بعد از تحریر : بنابر در خواست خوانندگان و دوستان گرامی در صورت تمایل کمک به ملکه میتونید با این ایمیل بنده تماس بگیرید .
roshandel.77@gmail.com

حضرت منشی

اردیبهشت۲۷

سلام
بلاخره یکشنبه گذشته امتحانات میان ترم حسن تمام شد ، دوستم که قرار بود هر روز بیاید و در امتحانات یا خانه داری به من کمک کند یک روز هم نتوانست بیاد بلاخره با هزار دردسر مشکلاتش تمام شد ! سه روز بعد پایان میان ترم از چهارشنبه ۲۵م امتحانات نهایی رهاییِ‌ از مقطع راهنمایی حسن شروع شده و تا ۲۰ خرداد نیز ادامه خواهد داشت ..
استرس انتخابات کم بود امتحانات نیز اضافه شد !
برای امتحانات ضمن ترم مشکل خاصی نداشتم ، نه که نداشتیم نسبت به الان نداشتیم ! بلاخره به زحمت تونستیم این دوسال رو برای حسن هم پدر مادر باشیم هم حضرت استاد و حضرت منشی و غیره !! خوشبختانه مدرسه خیلی همکاری داشت و همه امتحانات رو خودشون از حسن میگرفتند هرچند برای برخی امتحانات از دانش اموزان دیگه کمک میگرفتند که نمرات حسن خیلی افت میکرد ، ولی برای امتحانات ترم باید یک منشی برای او بگیرم که سوالات را برای حسن بخواند و پاسخ هایی که حسن میدهد را کامل و درست وارد برگه امتحانی کند . حضرت منشی باید سواد کافی و قدرت انتقال مفاهیم رو داشته باشند ، باید در مورد موضوع امتحانی اطلاعات داشته باشد یا حداقل بتواند موضوع مورد پرسش رو برای دانش اموز نابینا به درستی تشریح کنه و پاسخ دانش اموز را هم درست بنویسه ! در دروسی مثل علوم ریاضی حرفه فن و جغرافی که از شکل ها برای پرسش استقاده میکنند منشی باید بتونه درست تصاویر رو تشریح کنه . این دو سال که حسن معلم رابط نداشت و همه بار تحصیلی او روی ما بود و امتحانات هم بدون منشی متخصص پشت سر میگذاشت به اندازه حالا مشکل نداشتیم معمولا سوالات عکس دار برای حسن نمیدادند یا بارم اون بین سوالات دیگه پخش میشد . ولی حالا که امتحانات نهایی هستند و سوالات سراسری مشکلاتی برای توضیح تصاویر خواهیم داشت . از یک ماه پیش به چند نفری که میشناختم سپردم که منشی مجرب و با تجربه ایی پیدا کنم ،‌ بدون استثنا یا سرکار رفته بودند و نمیتونستند مرخصی بگیرند یا بچه دار شده بودند یا با شوهرشون قاط زده بودند شوهره نمیزاشت خانمش بره سر کار .. خلاصه انواع اقسام گرفتاری ها برای همه شون ردیف شده بود ! اول سال که دنبال منشی ثابت بودم شنیدم منشی سال قبل هم رفته امریکا !! تو دلم گفتم خوش به حالش !!!! :دی ولی حالا ما چه کنیم !‌؟ تا شب اولین امتحان هیچ مشخص نبود یاد معلم کلاس اول حسن افتادم که در مقاطع مختلف دوره دبستان تدریس کرده بود ، تماس گرفتم و وقتی متوجه شد دو سال هست که حسن هیچ آموزش بریلی ندیده خیلی ناراحت شد و کلی گله گی کرد که چرا تا به حال به او نگفتم ، حقیقتش قبلا با یک معلم دوره دبستانش که از نزدیک میشناختم صحبت کردم و گفت تجربه دوره راهنمایی نداره دیگه با این یکی معلمش صحبت نکردم ! خلاصه قرار شد چند امتحان تخصصی دیکته و انشا و جفرافی که بیکاری ایشان هست بیاید در این اثنا همان شب آخر متوجه شدم منشی پارسالش هم برگشته ایران و قبول کردند امسال هم برای امتحانات بیایند .
یکباره همه میروند و همه می آیند ! یک باره دچار قحطی و بعد وفور نعمت میشیم !!

زمزمه هایی هم شنیده شده که از سال بعد تحصیلی باز هم معلم رابط به دانش اموزان تلفیقی مدارس غیر انتفاعی تعلق میگیرد ولیکن حقوق معلم با خانواده است نه با سیستم اموزش مملکت ! معلوم نیست چه غلطی میکنند این مسئولین بی مسئولیت !!! لابد خودشان به معلم ماهی ۳۰۰ تومن حقوق میدادند و حساب میکنند که از اولیا ۶۰۰ تومن حقوق بگیرند ! دو سال پیش هم همین حرف رو به ما گفتند که ما نتونستیم معلم بگیریم ! خود اموزش پرورش ساعتی ۶-۷ تومن به معلم رابط حقوق میداد ولی کارشناس نابینایان اموزش پرورش استثنایی شهر تهران “خانم جواهریان” به بنده گفتند هر ساعت ۲۵ هزار تومن !! که سه ساعت در هفته میشد ۷۵ تومن !! انگار ما دزد سر گردنه اییم که همه هزینه های زندگی مون رو خودمون بتونیم تامین کنیم ! نمیدونم نقش دولت در درمان و آموزش بچه های معلول چیه !!!؟ خیلی زشته که دولت از حقوق ما کارمندان ماهی ۲۷۰-۲۸۰ هزار تومن مالیات کم کنه ، هیچ خدماتی که به بچه معلول ما نمیده که هیچ ،‌ پول من و امثال من رو هم ببره بریزه استادیوم آزادی که دختر پسرا بیاند برامون برقصند !! دست گلتون درد نکنه که به فکر میتینگ های رقص و شادی برا جوانان ما هستید ، منبسط الخاطر شدیم ، پکیدیم !
ای کاش رئیس جمهور بعدی حداقل برای اموزش پرورش یک وزیر خجسته بی رگ و غیرت نگذاره !! یادم نمیاد در هیچ دوره ایی یک وزیر باحال برای این وزارت خونه داشته باشیم اگر بوده بگید منم یادم بیاد‌!!! والاع ..

تا بعد .

خوشنویسی که پس از قطع دست استاد شد

فروردین۱۸

سلام
سرگذشت هنرمند فقید ابن مقله برای خیلی هامون میتونه امید بخش و نوید دهنده روزهای باشد که در انتظار ماست . با هم میخوانیم :

در طول تاریخ هنرمندانی بوده‌اند که با وجود نقص‌ها و مشکلاتی که داشتند، هیچ‌گاه از تلاش در عرصه هنر دست برنداشتند و با کوشش و تلاش مستمرشان، توانستند خوش بدرخشند و ماندگار شوند.

از بتهوون، موزیسینی که ناشنوا بود تا هلن کِلِر نویسنده که ناشنوا و هم نابینا بود هنرمندان دیگری نیز بوده‌اند که با وجود معلولیت، توانستند همواره در اوج هنر بمانند و بدرخشند.

در تاریخ هنر ایران نیز یکی از بزرگ‌ترین هنرمندانی که با وجود مشکلاتی که در زندگی برای او پیش آمد، اما هیچ‌گاه دست از تلاش خود برای ادامه هنر خویش و اعتلای آن برنداشت، «ابن مقله» بود.

به گزارش ایسنا اِبْن ِ مُقْله (EBNE – MOGHKLEH) هنرمند خوشنویسی است که با آنکه در طول زندگی خود متحمل رنج‌های فراوانی شد و به موجب آن بزرگ‌ترین سرمایه‌اش، یعنی دستی که با آن می‌نوشت را از دست داد، اما هیچ‌گاه از ادامه راه خود منصرف نشد و امروز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و تاثیر گذار‌ترین خطاطان تاریخ شناخته می‌شود.

اِبْن ِ مُقْله از بزرگ‌ترین ادیبان و خوشنویسان تاریخ ایران به شمار می‌آید که خطوط شش گانه و اصول دوازده‌گانه خوشنویسی را به عنوان نقطه عطفی وارد خوشنویسی اسلامی و ایرانی کرد و سبب تحول عظیمی در سیر نگارش حروف به سمت خوشنویسی هنرمندانه شد.

مقله‌، به‌ معنای‌ چشم‌ یا سیاهی‌ و سفیدی‌ یا حدقه چشم‌، لقب‌ پدر او بوده که خطی‌ زیبا داشت، اما برخی آورده‌اند که‌ مقله‌ لقب‌ مادر پدر یا مادر یکی‌ از نیاکان‌ وی‌ بوده‌ است.

ابن مقله در سال۲۷۲ه‍. ق، حدود نیمه فروردین در فارس دیده به جهان گشود، اما برخی محل تولد او را در شهر بغداد می‌دانند.

ابن‌ ندیم‌ نوشته‌ است‌ که‌ «ابن‌ مقله‌ و برادرش‌ به‌ سبک‌ خط پدرشان‌ می‌نوشتند و با آنکه‌ گروهی‌ از خانواده‌ و فرزندانشان‌ در زمان‌ حیات‌ این‌ دو و بعد از آنان‌ به‌ نویسندگی‌ و خطاطی‌ مشغول‌ بودند، ولی‌ به مانند این‌ دو نفر نبودند و کمال‌ هنر خطاطی‌ مخصوص‌ ابوعلی‌ و ابوعبدالله‌ بود.

وی در طول عمر خود وزارت و صدارت سه تن از خلفای عباسی را تجربه کرد که در هر سه بار از این سمت خلع شد و در ‌نهایت نیز پس از شکنجه و آزار دست این هنرمند را از بدنش جدا کردند.

این هنرمند پس از این اتفاق نوشتن با دست چپ را تمرین کرد و حتی قلم را به آرنج دست راست می‌بست و می‌نوشت که البته پس از مدتی در این کار موفق می‌شود.

این هنرمند علاوه بر خوشنویسی در علوم‌ و فنون دیگری نیز‌ دست‌ داشت‌ که از جمله آن‌ها فن‌ بلاغت‌، حفظ لغت‌، آشنایی‌ به‌ علم‌ اعراب‌ و فنون‌ شعر بود.

ابن مقله به عنوان یکی از مطرح‌ترین خوشنویسان تاریخ به شمار می‌آید و نام او با خطوط شش‌گانه و هنر خوشنویسی اسلامی گره خورده است.

بیشتر تاریخ‌دانان ابن‌مقله را به‌عنوان اولین مبتکر خوشنویسی اسلامی برمی‌شمارند و او را اولین کسی می‌دانند که کتابت را به یک هنر ارتقاء داد و با بررسی و نظام بخشیدن به خطوط مختلف رایج در زمان خود، خطوط شش گانه را نظم و هویت واقعی بخشید و برای آن‌ها قواعدی را قرار داد.

ابن‌مقله خط محقق را از خط کوفی و نسخ قدیمی بیرون کشید و آن را دارای قواعدی کرد و سپس خط ریحان را ایجاد کرد و پس از آن خط ثلث را از خط ریحان دریافت و نظم بخشید و دارای قواعد کرد.

این هنرمند همچنین به شکل ‌دادن خط نسخ مشغول شد و قرآنی را نیز به خط نسخ نوشت و خطوط محقق و ریحانی و کوفی را در سر سوره‌ها قرار داد و زمانی که قصد داشت کتابت قرآن با سایر خطوط فرق داشته باشد خط توقیع را ابداع کرد.

از جمله اقدامات ابن مقله تعیین ۱۲ قاعده برای زیبایی خط است که به آن‌ها اصول دوازده‌گانه خوشنویسی می‌گویند و هنم چنان، پس از گذشت بیش از هزار سال، اعتبار خود را حفظ کرده‌اند.

این قواعد ۱۲ گانه عبارتند از: ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجاز، نزول مجاز، اصول، صفا و شأن.

پس از ابن‌مقله نیز افرادی چون محمد بن سمسانی و محمد بن اسعد شیوه او را آموختند و چندی بعد، ابوالحسن علی بن هلال معروف به ابن بواب، این روش را از آن‌ها آموخت و تکمیل کرد و تمامی خطوطی که ابن‌مقله پدید آورده بود را کامل کرد.

ثعالبی‌ درباره او نوشته‌ است‌ که‌ خط ابن‌ مقله‌ در زیبایی‌ ضرب‌المثل‌ بود، زیرا نیکوترین‌ خطوط دنیا شمرده‌ می‌شد، همانند خط وی‌ را نه‌ کسی‌ دیده‌ و نه‌ نشانی‌ داده‌ و در این‌ هنر چنان‌ والا بود که‌ نمی‌توان‌ وصف‌ کرد و صاحب‌ بن‌ عباد در بیتی‌ خط او را بوستان‌ دل‌ و چشم‌ خوانده‌ است‌

ابن‌مقله سرانجام در سال ۳۲۸ه‍. ق درگذشت.

منبع : تابناک

در دسته : معلولین | ۱۷ نظر »

رنج ++++

بهمن۲۵

یه روزی روزگاری وضعیت مالی اش از سایر خانواده های بچه های روشندل بهتر بود ! یک سالِ در شُرف سن بلوغ متوجه بیماری نادری در فرزندش شد .. فقط یک نوع آمپول هورمونی برای مصرف یک ماهش ۱میلیون و ۵۰۰ هزارتومن !! نزدیک دو میلیون هر ماه هزینه درمان میدهند + استرس کشنده ی از دست دادن ثمره زندگی شون ..
حتی همین چند روز لباس های نپوشیده و نویی که بچه هایش هدیه گرفته بودند را هم فروخت ..
یادمه یه روزی روزگاری رهبر فرمودند : ما می خواهیم که مردم غیر از مداوای عزیزانشون رنچ دیگری متحمل نشوند ! آقا جان … پس چه شد ؟
پشت ما از خَم گذشته ، نگذارید بشکند ..

خداحافظ بانو

دی۹

سلام
این دولت یه نفر مرد داشت که آن هم فرستاد ابرقوی سفلی تا جمع نامردان تکمیل شود !

خداوکیلی این یک وزیر مون انسانیت داشت ، خطایی اگر میکرد مسولیتش رو به عهده میگرفت و در آخر از آحاد مردم نیز حلالیت میگرفت .. دست کم افرادی که مثل ما دائم در داروخانه ها دنبال دارو و درمان هستند این رو خوب میفهمند ، مشکلات درمانی غیرقابل حل در این چند سال اخیر نداشتیم غیر مشکل دارو که پس از گران کردن ارز و عدم ورود دارو گریبانگیر همه ی بیماران خاص شد ! نزدیک بود دلایل عدم واردات دارو مشخص شود که دیگـــــــه به مدد سیاست های مدبرانه ی دولت در امن و امان نگه داشتن فضای سیاسی و فکری مملکت دیگه نشد ! الحمدالله رب العالمین ! الان دیگه همه چی آرومه ..

خدا عاقبت این مملکت رو به خیر کنه ..

مدتیه میخوام ادرس وبلاگ و کلا محل وبلاگ رو عوض کنم . امکانات اسپیشیال محدوده و راضی کننده نیست . سرویس های سایت و وبلاگ رایگان زیاده و انتخابشون سخت ، از طرفی خیلی اعتباری هم بهشون نیست ممکنه یک باره همه ی اطلاعاتم لو بره یا متون همایون ام در دهکده جهانی مفقود التایپ بشه . با دامنه های .ir یا .com مشکلی ندارم ولی آدرسم رو نمیخوام عوض کنم roshandel به خاطر این ۱۰-۱۱ ساله که نوشتم دیگه این کلمه سرقفلیش برای وبلاگ خودم باید بمونه ، شما پیشنهادی دارید برای وبلاگ کشی به یک محل دیگه ؟!

سلامت باشید

تا بعد .

اول بزرگتر ها

آذر۱۸

از سمت راست ردیف اول : آقای مهرداد زندی نفر اول وبلاگ آموزشی ، پشت سرش ویولت با کت صورتی چرک که رنگ مورد علاقه شه !‌ :) از داوران جشنواره ، بازم پشت سر ویولت آقای مانی رضوی زاده نفر دوم وبلاگ شخصی که آلبوم صوتی پرندگان که برای نابینایان طراحی کرده بودند هنوز به دستم نرسیده است ، بازم ردیف اول نفر دوم دیبای عزیز ، قوی و صبور ، آقای سعید ضروری که بسیار افتاده حال بودند ، مونا و دیگر هیچ :) ، حسن و بنده ، زهرا خان اف دوست داشتنی و بانوی با وقار فاطمه صفایی برنده سوم وبلاگ علمی .


مشغول توضیح دادن طراحی داخلی و معماری ، گنبد آسمان در برج میلاد برای حسن بودم که سوژه عکاس ها شدیم !

سلام
این پست پیوست پست قبله .. حتما اشکال از سیستم من بوده که بعد از برگزاری اولین جشنواره توان یاب و فضای مجازی درباره این خبر از سایت های برگزار کننده خبری ندیدم ! دو سه روز هم خونه نبودم با اینترنت همراه مشغول پیگیری مطالب به روز شده در این خصوص بودم که خوشبختانه تحرکات بیشتری دیده و لینک شد .
با توجه به این که در چنین موقعیت هایی نقش بنده در کنار حسن کمتر از نقش مترجم برای ناشنوایان نیست مشغول توضیح به حسن بودم که جوایز به کدام وبلاگ ها اختصاص یافته و این وبلاگ ها چه موضوعاتی رو دنبال میکردند ، ناگفته نماند حسن منتظر بود اسم وبلاگ ما هم بشنوه که بعد از نام بردن نفرات اول تا سوم با توضیح کوتاهی که آن موقع متوجه نشدم اسمم رو شنیدم که خودم اصلا انتظارش رو نداشتم ، از خانم اروانه با تعجب پرسیدم : من ؟ چرا من ؟ در حالیکه نمیدانستم چه امتیازاتی سبب انتخاب وب سایتم شده است !

وقتی امروز اعلام نتایج رو از سایت رعد دیدم ، راستش کلی خجالت کشیدم با وجود نوبسنده ها و اساتیدی مثل روز+نامه ، اشک ها و لبخند ها ، دکتر محمد کمالی ، جناب قاسمی و … در حوزه توانبخشی چرا وبسایت من توسط داوران انتخاب شده است !؟ از دیدن اسمم که بالاتر از اسم اساتیدم قرار گرفته احساس شرمنده گی میکنم .. از قدیم یاد گرفتیم که بگوییم : اول بزرگتر ها ،‌ نه کوچکترها !!!!
هرچند عنوان کردن اسم وب سایتم در این جشنواره بیشتر از هر کسی فرزندم رو خوشحال کرد بابت هدیه شادی به دل وسیع حسن از همه شما متشکرم ..

چند تا توضیح برای دوستان :
آقای زندی مثل اینکه از پذیرایی محترمانه و بسیار فانتزی و خوشگل برنامه بی بهره ماندید .. اشکال نداره عکسی از حسن و قسمتی از این پذیرایی در پست قبل هست ، ملاحظه بفرمایید . :)
مینا بانوی گل گلاب ، ما لای درب برج نماندیم مشخص هست که پیگیری شما بابت کند کردن سرعت باز وب سته شدن درب موثر بوده است . :)
گیسوی عزیز درباره مجری برنامه نوشته بودی که برای دل خودش آمده بود و ایناا .. درسته .. من هم برای ایشون احترام قایلم ولی طپق های ایشون واقعا ازار دهنده بود چون اصلا توقع این همه طپق و بی دقتی در خوانش رو از سمت ایشون نداشتم . هرچند به خودم با این تعدد طپق ثبت شده در کتاب رکورد گینس امیدوار شدم :)
جناب دشتی بنده هم مثل دیگر دوستان مایلم از شمعدانی گزارش این جشنواره را بخوانم .
مونا جان از این عکست خیلی خوشم اومد .. من هم نمیدونم حسن چطور از روی لمس اسب حدس زد که احتمالا نژادش ترکمن هست !

به توان تو

آذر۱۴


سلام
دیگه خوشم نمیاد در مناسبت های خاص معلولین چیزی بنویسم .. متنم حس خوبی ایجاد نمیکنه میشه پر از گلایه و غرغر در حالی که تلاش های خودم در رفع گوشه کوچکی از کم و کاستی های بچه های پرتوانم به جایی نرسیده . امسال یک شعار جدید شنیدم که خیلی امیدوارم کرد به تغییر نگرش جامعه نسبت به معلولیت : افتخار میکنیم به توان تو .. جمله ی دلچسبیه .. از هر منظری که بهش نگاه کنی معانی مثبتی داره . به نظرم انسان هایی که از نظر ظاهری متفاوت آفریده شده اند نهایت زیبایی خلقتِ خالق هستند ، خداوند همه ی قدرت خلقتش رو در وجود مخلوقی متبلور کرده که انسان های ناشکر به او میگویند معلول در حالی که عقل و فکر و شعورشون رو آن گونه که خداوند برایشان آفریده رشد نداده اند و ناقص ترین طرز فکر ها رو به عنوان نظریه و تئوری و فرضیه ارائه کرده و در توهم رشد یافته شان فکر میکنند که سالمند .. بیایید برای سلامتی فکر و شعور این گونه افراد دست بر دعا برداریم و از خداوند برایشان رحمت و عافیت فکر مسئلت کنیم ، شاید که رستگار شوند .

روز ۱۱ آذر اولین جشنواره «توان یاب و فضای مجازی» به همت مجتمع آموزشی نیکوکاری رعـــد و با مشارکت پرشین بلاگ و سلامت نیوز همزمان با روز جهانی معلول در برج میلاد برگزار شد .

شناسایی و معرفی توانمندی های توان یابان در فضای مجازی، افزایش کیفی و کمی حضور توان یابان در فضای رسانه ای مجازی و تجلیل از فعالان توان یاب در فضای سایبر از مهمترین اهداف برگزاری این جشنواره بود در بخش جنبی به موضوع بلاگرهای توان یاب و دوستــداران جامعه بزرگ تـــوان یابان پرداخته بودند که لینک فراخوان شرکت در این جشنواره رو مدتی قبل در وبلاگ گذاشتم و ثبتنام کردم . در خصوص معرفی وبم به دوستان جدید باید بگم که به عنوان مادر یک روشندل از ۲۷ ابان سال ۸۱ سعی کردم قسمت هایی از مشکلات آموزشی خردسالان و کودکان روشندل رو بنویسم شاید گوشی برای شنیدن بیابم که خوشبختانه یافتم . در آغاز راه جزو ۱۰۰ وبلاگ اول پرشین بلاگ بودم و بعد به دعوت شادروان نوید مجاهد به اسپیشیال آمدم . در فضای اسپیشیال یک اسم جدید برای وبلاگ گذاشتم که پیشنهاد همسر همیشه همراهم امیر بود: ” مادر سپید ” . حضورم در پرشین بلاگ نیز کماکان ادامه دارد با وبلاگی متفاوت که بیشتر در خصوص شیطنت ها و تجربیات کودکی دو فرزند دیگرم حسین و هادی میباشد : ” مامان خاتون “

خوب نمی نویسم ! دستور زبان فارسی رو هم همچین پاس نمی دارم چون دانش آموز درسخونی نبودم به موقعش دستور زبان فارسی رو یاد نگرفتم ! :) گاهی دلم برای خواننده هام میسوزه که متن های عجیب و غریب من رو میخونند ! :) البته سعی میکنم اوقاتی که با حسن درس فارسی رو میخونم کمی هوش و حواسم رو بکار بگیرم یادم بمونه مستقبل و نقلی رو و آرایه های ادبی رو رعایت کنم . برای همین کسب جایزه برای وب سایت برتر رو حق خودم نمی دونم .. واقعا بیشتر خوشحال میشدم که این لوح یادبود به آیدا اهدا میشد که اتفاقات مشقت بار زندگی ش از او یک انسان کامل و سالم ساخت و یا مونا که با همه ی توان انسانی اش ایستاده در حالی که من در مقابل شنیدن رنج های او حتی نتوانستم روی پاهایم بایستم .. واقعا به توان این دوستان افتخار میکنم و خوشحالم که خداوند در من ظرفیتی قرار داد که بتوانم حضور این انسان های توانا رو درک کنم .

از دوستان برگزار کننده ی ای جشنواره بسیار متشکرم : موسسه رعد که به هیچ وجه صفحه اخبارش برایم باز نشد ، سایت شمعدانی آقای محمد رضا دشتی و سرکار خانم مینا اروانه ی عزیز ، استاد ارجمند و گرامی ام اقای محمد کمالی ، ویولت همیشه شاداب ، اقای ابوترابی مدیر پرشین بلاگ و دیگر دوستداران فعالان فضای وب و وب نویسی . خوشحالم موضوع توان یابان بلاگر و حامیان توان یابان مورد توجه قرار گرفته است و امیدوارم توانایی ها و تبحر ایشان در نوشتن و برقراری ارتباط مفید و سازنده بیش از این مورد توجه قرار بگیرد .

معمولا دوستان دوست دارند بدونند جایزه ی برنده ها چه بوده ! لااقل برای خودم سواله فلانی در فلان مسابقه یا برنامه چی جایزه گرفته .. :)
یک لوح شکیل یادبود از طرف مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد + یک اینترنت رایگان از طرف پرشین بلاگ که فکر کنم پاکتش رو گم کردم :) + بازی فکری اتللو othello که مورد توجه حسین قرار گرفت ( نبوغ زیادی در بازی های فکری مثل شطرنج داره ) + یک ام پی ۴ پلیر که بهترین بخش جوایز بود که مورد توجه من و حسن قرار گرفت . بلاخره این بچه یک هدیه در خور توانایی هایش گرفت .. هر جا به حسن کادو میدهند یا مداد و خودکاره و اتودِ یا کیف و ساعت و کلاه ! بدون در نظر گرفتن محدودیت های جسمی او .. حالا اوقاتی که حسن وویس ریکوردرش رو برای حاضر کردن دروس به مدرسه میبره من میتونم راحت تر برایش بقیه دروس رو در سکوت خانه بخوانم .

عکس های خوبی از این برنامه نگرفتم از وبلاگ های دوستان : پادراز ، من و نخاع میشه پیگیری بهتری کرد سایر شرکت کنندگان هنوز مطلبی در این خصوص نگذاشته اند .


سلامت و موفق باشید .
تا بعد .

بعد از تحریر :
این هم به خاطر نگین حسینی که میخواست یادی از هادی و حسین هم کنم :)‌ گول قیافه های مکش مرگ مای ایشون رو نخورید از یک شیطنت حسابی و شلوغ کاری اساسی برگشتند !!! حس ژست گرفتن ندارند ! :)

اختلالات حسی

آبان۷

سلام
از دیروزه که دو انگشت کوچک و انگشتری دست راستش به سمت مچ کمی لمس شده + سردرد و تهوع .. پزشک اورژانس مرکز طبی هم میگفت از علایم ملاس ، اختلالات حسیه و بی حسی تدریجی اعضای بدن هست ، امروز تعدادی آزمایش انجام میده و احتمالا ام آر آی جدید هرچند پزشک معتقد بود ممکنه در ام آر آی هم چیزی خودش رو نشون نده ، متخصص مغز و اعصاب معتقده علایم بیماری سندرم ملاس هست در حالی که مدتی پیش متخصص ژنتیک معتقد بود علایم ملاس با لبرز ( بیماری حدس زده شده برای نابینایی حسن ) و تظاهرات بیماری اش همخوانی نداره .. ولیکن در ویکیاپدیا ( منبع بهتری برای کسب اطلاعات پیدا نکردم ) خوندم ملاس با لبرز میتونه همخوانی داشته باشه . هرچند که متخصص ژنتیک تشخیص همه ی چشم پزشکان مبنی بر لبرز بودن چشم حسن را رد میکرد .

مهم نیست که اسم بیماری چیه ، الان موضوع مهم اینه که یکی از داروهایش تمام شده و دیگه نمونه خارجیش پیدا نمیشه . نمونه ایرانی ش هم که معلوم الحاله !!
بسته های این دارو ۱۰ عدد ویال ( پوکه های جنس طلق مانند زرد رنگ که مایع پر شده ) ۱۰ میلی گرمی ( یا ۱ گرمی ) هست که یک عدد صبح و یک عدد هم شب باید مصرف کنه .
ورژنی که ما مصرف میکردیم مشخصات و اسمش : L.CARNITINE So.Se.PHARM – 1g/10ml oral solution — made in italy
خیلی سرچ کردم ولی مشابه دارویی که مصرف میکردیم رو ندیدم سرچ ها بیشتر درباره اضافه کردن حجم عضلات و بدنسازی بالا می اومد !
تا قبل از گرون کردن دلار قیمتش ۱۱ تومن بود ولی الان اگر پیدا بشه هر بسته حدود ۵۰ تا ۶۰ تومن هست آن هم برای ۵ روز !! یعنی هر ماه حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ هزارتومان ! چه اشتباهی کردم که دو ماه قبل باکسش رو نگرفتم . دوره دارویی سه ماهه این دارو اون موقع با قیمت ۱۱ تومن میشد ۴۸۰ هزارتومن که نتونستیم کل ش رو بگیریم ، فکر کردم تا سه ماه بعد که باز هم ویزیت پزشک داره دارو هست و کم کم بگیرم که کمتر فشار مالی بهمون بیاد .

الان اون نرخ ۵ برابر شده !! دلم نمیخواد سر این قضیه دو دوتا چارتا کنم !‌ خواننده خودش خوب میفهمه منظور بنده چیه !
دارویی که برای ادامه حیات بچه ت لازمه رو نبایس بپرسی چنده ! باید بگی میخوام و میخری ! هیچ پدر و مادری براشون مهم نیست چطور دارو تهیه میکنند ، البته برای مسئولین هم اصلا مهم نیست مردم چطور داروهای نایاب بیماری های خاص رو قبل و بعد از این تهیه میکنند !

به ما میگن تحریم یک نوع جنگه و جنگ هم تلفات داره ، من نمیدونم چرا این تلفات باید بچه های کوچک و بیماران و معلولین باشند ! چرا مثلا بچه ی وزیر بهداشت مملکت بیماری خاص نمیگیره ؟ چرا بچه ی ریس جمهور مملکت از سردرد ناشی از فشارهای مغزی تا صبح به خودش نمی پیچه ! نمیدونم چرا بچه ی وزیر خیرندیده آموزش و پرورش طوریش نمیشه ؟ اونا دقیقا اونااا ، دارو و امکانات پزشکی و بهداشتی براشون مهیاست ! پولدارن و اگر هم بچه استثنایی داشته باشند هزینه معلم و کتاب و لوازم کمک اموزشی رو هم از جیب خرج کنند هم اب از دلشون تکون نمی خوره ! ماهی یک میلیون هزینه دارو برای درآمد های N تومنی اونا چیزی نیست !! میتونن بچه هاشون رو بزارن مدرسه غیرانتفاعی ! بچه های اونا باید زنده و صحیح و سالم و غرق در امکانات رفاهی اموزشی و خدماتی و درمانی باشند و آخرشم یکی بشن عینهو ننه بابای بی مسئولیت شون ، ولی بچه های ما با کمبود امکانات ذکرشده فقط درد و عذاب بکشند !! …

گور بابای انرژی هسته ایی ! مگر قبل که بی سرو صدا و دودورو دودور فعالیت هسته ایی داشتیم کسی معترض بود ؟! این آتشی که شما روشن کردید امثال بچه ی منِ که دارند در اون میسوزند !!

زبانم تلخه .. فعلا حق را به هق مینویسند هق مثل هق هق گریه برای ملت ، نه برای دولت !!

مادر یک روشندل

نابینایان در قطارهای جدید !!

مرداد۷

سلام
تا به حال در وبلاگم به مشکلات سرویس های بهداشتی عمومی در قطارها به این شکل اشاره نکرده ام حتی تصاویری که سال گذشته از قطار پردیس گرفتم نیز در وبلاگ استفاده نکردم منتهای مراتب نپرداختن به این موضوع باعث حل اون نخواهد شد .. حداقل تاثیری که خواهد گذاشت شناخت بیشتر افراد خصوصا خواننده های روشندل وبلاگم از قطارهای مورد نظر و مشکلات آن خواهد بود . لازم به ذکر است بنده فقط درباره دو قطاری که خودم سفر رو تجربه کردم اشاره خواهم کرد ولاغیر .
حدودا ۸-۹ سال پیش که این سفرها رو آغاز کردم شناختی از قطارها نداشتم ، بعضا برخی از قطارها خیلی اذیتمون میکردند . مثلا سفر دوم ، قطار اسپانیایی با صندلی کشویی نصیب شد که نصیب گرگ بیابون نشه ! برای نشستن مشکلی نبود ولی برای خواب صندلی ها رو به جلو باید کشید که فضای وسط کوپه پر میشد عملا برای سه نفر ادم بزرگ جای خواب راحتی میبود نه برای ۶ نفر !! دو واگن دربست داشتیم ، وقتی افراد رو در کوپه ها جا دادم نشستم یه دل سیر اشک ریختم و خودمو لعنت کردم که چرا قطارها رو نمیشناسم ! مجبور شدیم با مریم و محبوبه و چند نفر از مادرای دیگه تا صبح در راهرو بنشینیم یا بخوابیم که بچه ها راحتتر بخوابند . امیدوارم نسل این قطار منتقرض شده باشه !! آدم ها مثل کنسرو ساردین توی کوپه ها میچپیدند بدون تهویه مناسب ! سفر با اعمال شاقه بود .. در سالهای ابتدایی برگزاری اردوها از بچه هایی که ویلچر استفاده میکردند میهمان نداشتم ولیکن در ۵ سال اخیر عزیزان جسمی حرکتی هم به گروه اضافه شدند و وجود سرویس های بهداشتی فرنگی جزو ملزومات سفر شد .
تا چهار پنج سال اول فقط پولمون به قطار های کویر میرسید . آن زمان اسپانسر مالی موثری نداشتیم که بتونیم در تهیه بلیط به همه تخفیف بدیم تا سرویس دهی بهتر یا دست کم تهویه مناسب داشته باشه یا در ایست ها طولانی مدت ، مسافرین کمتر اذیت بشند . قطارهای کویر اکسپرس خواب معمولا برای سفرهای گروهی مدارس و عموم مردم استفاده میشه .. تهویه خوبی نداره ، آن زمان که ما مسافرش بودیم یادم هست وقتی قطار می ایستاد سیستم تهویه هم خاموش میشد ! اصن یه وعضی !! سرویس های بهداشتی فرنگی محدودی دارند و زمان های رفت و برگشت به بچه های جسمی حرکتی عزیزمون خیلی سخت میگذشت .
چهارسال اخیر به واسطه کمک یکی از دوستان بلاگر قدیمی و همکارانشون قطارهای بهتری تجربه کردیم .. غزال و سمیرغ و دو سال پیش که سفرهوایی بود و پشت دستم داغ کردم که تو این مملکت از این ریسک ها کنم ! سفرهوایی برای گروه معلولین !!‌ اوه اوه اوه !!!!!! اسمایلی ترسیده فرض کنید !!

سال گذشته پردیس و امسال قطار جدید نورالرضا معروف به نور رو تجربه کردیم .

قطار سال گذشته پردیس اتوبوسی بود . حدود ۷۰ تومن نرخ بلیطش بود همراه با سرو وعده غذایی و میان وعده ، قطار خیلی تمیزی بود مبلمان های دلباز و راحتی داشت و ۸ ساعته مسیر ۱۲ ساعته رو طی میکرد با کمترین توقف .. خوب برای منِ نوعی به عنوان فردی که کمترین محدودیت جسمی رو در ظاهر دارم بسیار ایده آل است ولیکن برای افرادی که محدودیت های حسی یا حرکتی دارند چطور ؟!

دسترسی مسافرین به همه ی امکانات رفاهی و بهداشتی قطار تاچ یا دکمه ایی هستند ، با همه ی زیبایی و سهل الوصول بودن امکانات با فشردن یک دکمه برای مسافرین ، اشکال عمده ایی دارند و آن هم فکر نکردن به محدودیت های بینایی روشندلان در استفاده از امکانات خصوصا سرویس های بهداشتی هست ! در قطار پردیس یک نابینا کاملا مستاصل و وابسته بینایی و کمک دیگران خواهد شد حتی استفاده از شیرآبخوری ، باز و بسته شدن درب سرویسهای بهداشتی و شیرهای آب مربوطه ، درب های رابط بین واگن ها و درب های محفظه جایگیری ساک و چمدان نیز دکمه ایی هست ! حتی یک فرد تحصیلکرده هم در مواجه با امکانات جدید نیاز به راهنمایی بیشتری داره چه برسه به یک فرد نابینا که توضیح کوتاه تصویری رو هم نمیتونه ببینه !


درب سرویس بهداشتی


روشویی


سرویس بهداشتی قطار پردیس

قطار نور هم شیک و ترتمیز بود ! نورپردازی کوپه ها آرام بخش است و سیستم صوتی تصویری قوی تری نسبت به غزال و سیمرغ دارند ، با این قیمت بالای بلطیش ( ۸۷۰۰۰ تومن برای رفت و برگشت ) نمیدونم چرا یک وعده پذیرایی کیک و آبمیوه داشتند ! در این قطار هم باز و بسته کردن درب های بین واگنی با فشردن دکمه ی شیشه ایی و صافی انجام میشد که برجستگی یاعلامت خاصی غیر از یک ردیف چراغ سبز نداشت که عملا برای یک نابینا هیچ کاربردی ندارد . نقطه مثبت این قطار روبروی هم قرار گرفتن سرویس بهداشتی فرنگی و ایرانی برای استفاده سالمندان یا معلولین هست ولیکن بنده هر چه توجه نشون دادم علامتی مبنی بر راهنمای یک فرد نابینا در استفاده از سرویس های بهداشتی این قطار هم ندیدم ! در سرویس های بهداشتی این قطار از پدال های پایی و دکمه ایی برای باز و بسته کردن آب روشویی و استفاده از سیفون وجود داشت بدون هیچ راهنمایی تصویری یا نوشتاری ! متاسفانه دوربینم رو جا گذاشته بودم و از قطار نور تصویر این جزییات رو ندارم .


سالن عبوری قطار نور

مطمنا کمپین های حمایت از حقوق معلولین در کشورهایی که مجری اجرای این قوانین هستند برای رفع این مشکلات راه حل هایی ارایه کرده اند ولیکن در کشوری که سالهاست معلولین برای ملزم کردن مجلس جهت به رسمیت شناختن و تصویب این قوانین تلاش کرده و همچنان خبری از اجرای این قوانین نیست ، حتی مسافرت معلولین جهت انبساط خاطر منجر به آسیب های روحی خواهد شد !
تا زمانی که قانون حمایت از حقوق معلولین به صورت جدی اجرا نشود ، سیستم های حمل و نقل عمومی خودشون رو موظف نمی دانند که برای افراد با محدودیت های جسمی اماکن عمومی رو مناسب سازی کنند و این باعث تاسفه ! سال آینده نمیدونم چه نوع قطاری رو انتخاب کنم که محدودیت های جسمی افراد باعث زیر سوال رفتن کرامت انسانی ایشان نشود !

تا بعد ..

عمو حسین

مرداد۴

سلام
فرا رسیدن ماه رمضان و شیرینی نچشیدن و مزه نکردن گناه های ریز و درشت دور و برمون مبارک باشه به همه ی دوستان ..

یکشنبه صبح زود رسیدیم .. منتظرم که عکس ها دستم برسه تا نوشتن سفرنامه رو شروع کنم .
سفر بسیار خوبی بود . به همه ی بچه ها خیلی خوش گذشت بنده هم بر خلاف سال های گذشته اصلا بیمار نشدم ! :) فرصت کردم مثل سایرین از سفر لذت ببرم به موقع استراحت کنم و زیارت بروم !

امسال یک همراه خیلی خوب داشتیم . ایشان کمک های فراوانی در امر اجرایی کردن برنامه ها انجام دادند و مهمتر از اون برای پسرهای نوجوان گروه برادری مهربان و دلسوز بودند . جا به جا کردن آقا رضا و امیر و سحر کوچولو از روی ویلچر و زیارت بردن آنها و همه ی پسرهایی که نمیتونستند در قسمت بانوان به زیارت بپردازند به عهده عموحسینِ خوشرو بود .. سالهای گذشته پسرهامون کوچکتر بودند و ما به راحتی بچه ها رو با خودمون زیارت میبردیم اما امسال به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که همه شون آقا سیبیلو شده باشند .. خداروشکر که امسال بدون اینکه بنده در این خصوص پیش بینی کرده باشم شرایطی مهیا شد تا پسرهای نوجوان مون با آرامش خیال و خوش حالی به زیارت بروند . حضور پرثمر ایشان در کنار پسرهامون رو از عنایت های خداوند میدونم به این علت که این بچه ها تونستند بدون استرس از مفقود شدن به زیارت بروند ..

تابش روز افزون محبت پروردگار بر دل شما و همه ی افراد با عاطفه ای که برای شاد کردن کودکان استثنایی از خواسته های خود میگذرند .

سلامت و برقرار باشید .

مادرسپید ..

« مطالب قدیمی تر