مادر سپید

مادر یک روشندل

حسن و آنتوان

آبان۳

سلام

فردا حسن انشا داره . موضوع انشا یکی از موضوعهای مورد علاقه ش هست . تشریح زندگینامه ی یکی از ادبا نویسندگان یا مشاهیر ایرانی یا خارجی .. کلی ذوق کردیم جفتمون !

به آنتوان چخوف علاقه زیادی داره درباره اش اطلاعات کمی نداشت ولیکن باز هم سرچ کردم و چندین متن از سایتهای مختلف مثل ویکی پدیا و سایت رشد  پیدا کردم و چندین بار برایش خواندم .. بعد پاراگراف به پاراگراف ازش پرسیدم که کی ؟ چه طور ؟ چجوری؟ چه سالی ؟ چه شهری و … که سریع یادآوریش میشد .. برخی از اسم های سخت روسی رو هم چندین بار برایش تکرار کردم تا ملکه ی ذهنش بشه … گاهی از یادآوری لغات سخت ادبی توسط حسن شگفت زده میشم .. واقعا چه حافظه ایی داره من خودم حیرت میکنم ! خدا رو شکر خودش هم استعداد ادبی ش کم نیست . برخی از جمله هایش رو از نظر دستوری بهش تذکر داده و اصلاح کردیم . از آنجا که امکان نوشتن چکنویس و پاکنویس توسط خودش نیست فکر کردم عادلانه باشه که برخی اشکالات قواعد دستوریش رو بهش تذکر بدهم .

 انتهای انشا که لحظه ی مرگ آنتوان چخوف بود توسط همسرش الگا کنیپر تشریح شده بود ، جفتمون بغض کردیم ! :) دیدم که اوه اوه چونه ش داره میلرزه و اشکش هم داره سرازیر میشه .. براش توضیح دادم که ببین یک انسان در طی یک زندگی کوتاهی که داشته چقدر برای انسان های دیگر مفید بوده و سراسر زندگیش نیز تجربیات روابطش با مردم عادی را به نگارش درآورده . تو هم سعی کن در عمر کوتاه یا بلند خودت اینقدر مفید باشی که اگر سالها بعد از مرگت یک کودک ۱۳ ساله زندگی نامه تو رو بخونه اشک  تو چشمش حلقه بزنه . متفکرانه بغضش رو قورت داد و گفتم : چشم .

 وقتی بغضش میشکنه دیگه اشکش بند نمیاد .. گفتم دیگه همینم مونده بشینه واسه فوت چخوف هم اشک بریزه !!

متن انشای به شرح زیر است :

بنام خدا

انشا : زندگی نامه ی یکی از نویسندگان یا مشاهیر

آنتوان چخوف

چخوف درام نویس شهیر روسی بود که در در سال ۱۸۶۰ در تاگانریک روسیه به دنیا آمد . پدرش انسان مذهبی و خشنی بود و اصرار داشت تا فرزندانش در گروه سرود کر کلیسا که خودش آن را راه اندازی کرده بود آواز بخوانند و اگر اشتباهی میکردند آنها را با چوب کتک میزد . او در ۷ سالگی به مدرسه یونانی مذهبی کلیسای امپراطوری قسطنتنیه و سپس به مدرسه ی گرامر تاگانرک رفت .  

پدر چخوف به موسیقی علاقه زیادی داشت که باعث ورشکستگی پدرش شد که او همراه خانواده اش برای فرار از دست طلبکارهایش به مسکو مهاجرت کرد اما چخوف در تاگانرک برای اتمام تحصیل دوره دبیرستان ماند . در آنجا با نوشتن نمایشنامه و داستان های کوتاه زندگی خود را میگذراند .

او در سن ۱۹ سالگی به دانشگاه پزشکی رفت ، خودش میگوید : در آن زمان من عقیده ی مبهم و گنگی راجع به دانشگاه ها داشتم یادم نیست چرا رشته پزشکی را انتخاب کردم ولی بعدها از انتخاب این رشته پشیمان نشدم . در زمانی که به دانشکده پزشکی میرفتم برای گذران زندگی در مجلات و روزنامه های هفتگی نویسندگی میکردم و تا زمان اتمام تحصیلم نویسنده ای ماهر شده بودم . در همان زمان در سن ۲۸ سالگی جایزه ی ادبی و معتبر پوشکین را که مبلغ ۵۰۰ روبل ارزش داشت از طرف آکادمی علوم امپراطوری به او اعطا شد .

او در سن ۳۰ سالگی به دهکده ی میلخواا در ۸۰ کیلومتری جنوب مسکو رفت برای مباره با بیماری وبا رفت . بیماران از ۵۰ کیلومتری روستا با گاری یا پیاده می آمدند تا معالجه شوند و پزشک جدید را ببینند . انها با چخوف معامله ی پایاپای انجام میدادند . چخوف به آنها داروی مجانی میداد او همه ی این ها راا ثبت میکرد وی طی شش ماه ۵۶۸ نفر را ویزیت کرد و بعد از مامور بهداشت منطقه شد و طی دو ماه ۲۰۰۰ بیمار را ویزیت کرد . با فرا رسیدن زمستان شیوع وبا پایان یافت . اما چخوف تمام بدنش خسته شده و از پا افتاد . او برای راحتی مردم آنجا رنج بسیاری کشید حتی برای تحصیل دهقانان مدرسه ایی دایر کرد .

او در سن ۳۱ سالگی به اروپای غربی برای کمک به قحطی زدگان رفت بعد از ۵ سال به مسکو برگشت . برادرش نیکلاس بر اثر بیماری سل درگذشته بود . او نیز بیماری سل میگیرد . ولی از گرفتن کمک های پزشکی امتناع میکند تا جایی که حملات بیماری شدید و شدیدتر میشود در سن ۳۶ سالگی با توصیه ی استاد خود الکسی اوستریمف به مرکز نگهداری و مراقبت بیماران مسلول در دریای سیاه رفت اما آنجا به جای استراحت مشغول برنامه ریزی دریافت اعانه جهت احداث مرکز درمانی و آسایش مسلولین شد .

در سن ۴۱ سالگی به مسکو برگشت و با ستاره ی تاتر مسکو بنام الگا کنیپر ازدواج کرد . سه سال بعد با الگا به آلمان رفت و در آسایشگاه بادن وایلر ساکن شد . حال او رو به بهبودی میرفت ولی این بهبودی طولی نکشید و حال چخوف روبه روز بدتر شد . همسرش الگا تمام ساعات آخر زندگی او را به صورت دقیق نوشته است :

ساعت ۱۱ شب حال آنتوان وخیم شد دکتر شوور آمد و او را آرام کرد سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد و دستور داد یک شربتی بیاوردند آنتوان شربت را مزه کرد و گفت خیلی وقت است شربت نخورده ام و لاجرعه همه را سرکشید و بعد به سمت چپ دراز کشید من فقط توانستم به سمت او بدوم و روی او خم شوم و صدایش کنم اما او دیگر نفس نمیکشید این اتفاق در سحرگاه ۱۵ ژوئیه سال ۱۹۰۴ افتاد .

جسد او را یک هفته بعد به مسکو آوردند ماکسیم گورکی نویسنده ی قهار روسی که در مراسم تشییع جنازه چخوف حضور داشته میگوید :

علاوه بر نویسندگان و روشنفکران حضور مردم عادی نیز چشمگیر بود . جمعیت به حدی بود که عبور و مرور در خیابان های مسکو مختل شده بود . سرانجام او را در گورستان صومعه ی نوو-دویچی به خاک سپرده شد .

از اثار چخوف به نمایشنامه ها و داستان های کوتاه زیر میتوان اشاره کرد :

ایوانف – بی پدری – ۵۵ روز در پکن -

سه خواهر – دایی وانیا – باغ آلبالو -

بوقلمون صفتان – خرس – عروسکی -

 استپ – خانم و سگ ملوسش – آواز قو -

اتاق شماره ۶ – فراریان ساخالین -

 از چاله به چاه – مسافر درجه یک -

 دفتر یادداشت یک پیرمرد – خواستگاری -

در یک نقطه محلی – درگاری – ملخ

 حسن

دوم راهنمایی

 

مسیر خوشبختی

مهر۲۷

سلام

لازم به گفتن نیست :دی .. اما ؛ ریحانه ام ! :)

گفته بودم یک هفته ایی که کربلا بودیم وظیفه رسیدگی به دروس حسن با خانواده همسرم بود از عمو و عمه گرفته تا مادربزرگ و پدربزرگ ، ریاضیش با عموکوچیکه بوده و ادبیاتش با عمه و عربی و دینی و قرآنش با مادربزرگ و ریاضی و علومش با پدربزرگ .. با اینکه چندین نفر بوده اند ولی باز هم رسیدگی به همه دروس سخت بوده به این علت باید هم درسی که معلم داده رو دوباره تدریس کنیم چون کتاب برای خواندن نداره و همان یکبار در کلاس شنیده و کافی نیست تا تمارینش رو حل کنه . از طرف دیگر باید تمرین ها رو هرشب از حسن بپرسیم و جوابش رو در کتاب و دفتر مثل یک دانش آموز بنویسیم تا معلمش ببینه . شاید برای هر درس دو برابر بچه های عادی و حتی بیشتر از دوبرابر زمان ببره .

پدربزرگ حسن حدود ۱۵ سال قبل مشاور وزیر آموزش و پرورش بوده ، منظور اینکه صاحب نظره در این زمینه ، پیشنهاد داد که حسن میتونه همه ی آموزشش رو در خانه و خانواده و کلاس های خصوصی بگیره ، به مدرسه نره و در اخر سال امتحان بده تا سطحش مشخص بشه و کلاس بالاتر بره .

قبلا هم ما این کار رو کردیم . کلاس دوم رو نگذاشتیم با بچه های دیگه بره و در واقع یک سال آموزشی از همسن هایش پایین تره که به نظر خودمون تازه برابر شده چون حسن متولد نیمه اول سال است .

هر چه میگذره به نظرم اجرای این طرح بهترین گزینه برای آموزش حسن هست . به جای اینکه روزی ۴-۵ واحد درسی را نصفه بخواند دو تا میخواند ولی با عمق و درک بیشتر . از طرفی برنامه های ملموس و تجربی برای گرفتن هر درس برایش طراحی میکنم که خصوصا در دروس علوم و جغرافیا و ریاضی تجربه کنه ، لمس کنه و یاد بگیره . مدتیه کتاب های صوتی تاریخی برایش مهیا کردیم که فرصت نکرده حتی یک بار در دستگاه بزاره ، دیگه وقت داره به جای چند خط توضیح ناقص یک کتاب در خصوص مفاد درسیش مطالعه کنه یا در واقع گوش کنه . کلاس های آزاد زبان قدرتمند و زبان های متعدد بره و دانش ئی کیو و مهارت های فردی و کلامیش رو بالا ببره . کلاس نمایش نامه نویسی و ورزشی و … بره که هم مثل بچه های دیگه از زندگیش لذت ببره و هم آموزش صحیح و عادلانه بگیره .

اصلا هم برایمان مهم نیست که در یک سال از نظر این سیستم بیمار آموزشی مورد قبول واقع خواهد شد یا خیر ..

مدتی پیش تقاضای بورسیه ی امیر قبول شد ، برنامه مون این بود که اگر لازم شد یکسال جلای وطن کنیم بچه ها رو مدرسه نفرستیم و از آموزشهای آزاد و تجربی برای آموزششون استفاده کنیم . خلاصه که چه ؟ اگر میخواهند پروفسور هم بشوند یکی دو سال دیرتر چه فرقی دارد ؟

مطمئنا این برنامه ها مسیر زندگی بچه ها رو تغییر میده ، بدون نگرانی میتونم بگم به صعود میرسانه .. بارها من یا امیر گفته ایم :

مسیر خوشبختی بچه های ما از مسیر آموزش و پرورش نمیگذرد .

حسن ستاره دار می شود

شهریور۱۱

سلام

هر دم از این باغ آموزش و پرورش استثنایی بری میرسد ! دانشجوی ستاره دار شنیده بودم ولی دانش آموز ستاره دار نه !! این ستاره به این قشنگی رو چرا اینقدر ترسناک کرده اند که اگر به محصلی بدهند یعنی از تحصیل محرومه !؟؟؟ معلم رابط منطقه آموزشی اسم حسن رو بین دانش آموزان دیگرشون به کارشناس مربوطه داده اند که در بین دانش آموزان سال جاری محسوب بشه ولی کارشناس جلوی اسم حسن رو ستاره زده اند و گفتند این دانش آموز سال قبل در غیر انتفاعی بوده و اگر بخواهد در همان مدرسه بماند معلم رابط بهش تعلق نمیگیره . دو راه هم داره یا بره دولتی و یا برگرده مدرسه نابینایان !

در پست های مربوط به بخشنامه بی حمایتی نوشته بودم که رئیس آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران سرکار خانم حمایتی یک بخشنامه تنظیم کرده اند که سال تحصیلی پیش رو به بچه های استثنایی که در مدارس عادی غیر انتفاعی ادامه تحصیل میدهند معلم رابط ندهند به چند منظور :

۱- معلمین رابط حقوق خود رو از آموزش و پرورش و دولت میگیرند در حالی که برای بخش خصوصی کار میکنند (مدارس غیر انتفاعی )

۲- تعداد معلم های استثنایی محدود هست و تعداد دانش آموزان استثنایی که به مدارس عادی میروند در حال افزایش است .

۳- آموزش و پرورش استثنایی در حال انحلال است و این کار باعث میشود دانش آموزان استثنایی به مدارس استثنایی برگردند که بشود این سازمان شکسته و ناموفق را سرپا نگه دارند .

این دلایلی بود که من شنیده ام و یا حدس میزنم . به هیچ کدام از پیشنهاد های همکاران و اولیا هم توجه نکردند حتی اولیا حق التدریس معلمین رو به عهده گرفتند اما باز هم مخالف بودند یعنی به طور کل دانش آموز اگر بخواهد در مدرسه غیرانتفاعی تحصیل کند از تنها امتیاز آموزشی باقی مانده اش که همان معلم رابط است نیز محروم خواهد شد . کتاب بریل و کتاب صوتی که ندارند معلم هم نداشته باشند دیگر چه می ماند برای تحصیل ؟ همان نداشتن کتاب بریل و کتاب صوتی به روز شده سال گذشته برای حسن یک ضربه بزرگ روحی بزرگ بود ! دائم میپرسید مگر درس خواندن من اهمیت نداره که نباید کتاب درسی امسال رو داشته باشم !؟ 

 سعی کردم که مسئله رو از لحاظ اداری و حتی شکایت حقوقی دنبال کنم چون این بخشنامه غیرکارشناسی و مورد مخالفت اغلب معلمین و کارشناسان نیز قرار گرفته است .. اما متاسفانه بعد ازبرگزاری  اولین جلسه ، نشانه های برگشت بیماری م که با استرس و اضطراب رابطه مستقیم داره نمایان شد پس تصمیم گرفتم کما فی سابق دست به زانوی خودم بگذارم و منت هیچ بنی بشری رو نکشم . خودم تا نفس دارم مسائل تحصیلی فرزندم رو مرتفع میکنم تا یاد بگیره مستقل و با اعتماد به نفس فقط به نیرو و توان علمی و جسمی خودش تکیه کنه .

به فکر ضبط زودهنگام کتاب های درسی افتادم . کتابهای سال گذشته رو تهیه کردم یکی دو درس رو هم شروع کردم به خواندن اما شنیدم که محتوای برخی از کتب تغییر کرده .. به ناچار دست نگه داشتم . معلم خصوصی هم گزینه ی دیگری ست . از معلم رابط سابقش درخواست کردم که با روی باز پذیرفت به علت محبتی که به حسن و البته بچه های نابینا دارند ولیکن برنامه تدریسی که به ایشون داده اند اینقدر سنگین ه که نمیتونم خیلی انتظار داشته باشم هر چه باشه وظیفه اصلی ایشون رسیدگی به دانش آموزانی هست که اسمشون در لیست آموزش و پرورش ستاره نخورده !

ببخشید که این حرف رو میزنم .. ولی حالم از بچه هایی که کلی امکانات دارند و درس نمی خونند بهم میخوره ! حالم از خودمم بهم میخوره که اینقدر در طی تحصیل ناشکر بودم و درس نمی خوندم .. خدا نیاره روزی رو که حسین و هادی بخواهند ناشکری کنند .. اصلا تحملش رو ندارم !

 شاید باورتون نشه از خرداد ماهه که آرزو میکنم خیلی زود خرداد ۹۱ برسه !! یعنی زودتر پایه دوم راهنمایی حسن هم تمام بشه .. و لابد دوباره خرداد ۹۱ آرزوی خرداد ۹۲ رو میکنم که این برگه های سالهای تحصیلی حسن زود ورق بخوره .. اگر همین طوری ناامید از اندکی آرامش در طول تحصیلش پیش برم تبدیل بشم به یک مادر منفعل و سرخورده .. باید یک کاری کنم .. باید یک برنامه فشرده تحصیلی برای حسنین داشته باشم که حسین هم مثل پارسال تحصیلی ضربه نخوره .

امسال رو نام گذاری میکنم به سال :

حسن ستاره دار میشود . ..

من یک ذره دست و پا و سر و زبون و اعصاب کم آوردم ! اگه اضافی دارید قرض میگیریم آخر سال تحویلتون میدیم :)

سلام تابستان زیبا

تیر۲۵

سلام

عید میلاد مهدی موعود (عج) مبارک ..

جای شما سبز شود از عطر احساس در مدینه ی منوره و مکه منوره …
سفر معنوی بسیار خوبی بود آرزو میکنم تک تک شما نیز چنین سفری رو تجربه کنید .
سفرنامه مربوط به مدینه و مکه رو به علت بی ربط بودن به موضوعات این وبلاگ بودن در وبلاگ شخصی ام مامان خاتون گذاشتم .

برای سفر مشهد کودکان و نوجوانان روشندل ثبت نام رو شروع کردم . مایل بودم سفر حدود ۱۵ شهریور الی ۲۰ شهریور باشه که با برنامه های خودم تداخل نداشته باشه ولی ماشالله شون باشه بیشتر بچه های گروه تجدید دارند و اونایی هم که تجدید ندارند ترم های تابستانی برداشته اند .. برنامه امتحانی شون هم مشخص نیست ! احتمالا تاریخ ۵ روز بعد از زمان اعلام شده خواهد بود . مبلغ احتمالی برای هر نفر حدود ۱۵۰ تومن خواهد بود که طبق برنامه هر ساله بچه های نابینا رایگان هستند و با هزینه های مردمی عازم زیارت خواهند شد . البته امسال قیمت ها متفاوت خواهد بود .. مثلا برای دختران گردش پارک موج های آبی رو گذاشتم که فکر کنم بین ۲۰-۲۵ تومن هزینه اش باشه و برنامه بازدید از طوس و چند مکان تفریحی دیگه هم برای گروه خواهم گذاشت . برای پسرها هزینه پارک موج های آبی کم میشه . با توجه به استقبال پیش بینی میکنم تعداد افراد ۱۲۰ نفر شود .

امسال به موقع نبودم که بچه ها رو کلاس تابستانی ثبتنام کنم .. نگران اوقات فراغت حسن بودم که خوشبختانه خودش یک سرگرمی جدید پیدا کرد .. موقعی که موج های رادیو رو برای اولین بار کنترل میکرد شبکه جدید التاسیس نمایش رو پیدا کرد . موج این شبکه روی ۱۰۷ روی ۵ مگاهرتز هست .. شبکه نمایش از ۶ تیر افتتاح شده و یکی از اساسی ترین سرگرمی های مفید حسن شده .. تازگی حسن درباره نمایشنامه نویسان اطلاعات خوبی پیدا کرده .. شنیدم که درباره آثار میلر و شکسپیر با دوست روشندلش با هیجان صحبت میکرد . دائم گوشی تلفن دستشه و به دوستانش آدرس این شبکه رو میده ! فعالیت جسمانی ش کمتر شده چون دائم پای رادیو و سی دی منش نشسته یا سخنرانی گوش میده یا تفسیر قرآن و یا رادیو نمایش !
در نمایشگاه قران تعدای داستان های مذهبی براش گرفتیم که از قول سخنران معروف بود که خیلی خوشش اومده ولی برای سنش زیادیه .. تو فکرم چیز دیگه ایی جانشینش کنم . تفسیر قران در لوح های فشرده به اسم معجزه به زبانی جذاب و جدید ارائه شده که برای نوجوانان هم مناسبه . فعالیت خاصی اگر به نظرتون میرسه که در سن و سال حسن باشه به من پیشنههاد کنید . متشکرم .

کارنامه حسن رو چند روز پیش با یک ماه تاخیر گرفتم . معدل پسر پرافتخارم ۱۹ و ۸۸ صدم و شاگرد چهارم کلاسش شده .. شاگرسوم کلاس معدلش یک صدم بیشتره .. در واقع رقابت بسیار فشرده ایی داشتند . ترم یک حسن شاگرد پنجم کلاس شد با معدل ۱۹ و ۷۲ صدم .

کتاب های دوره دوم راهنمایی رو تهیه کردم که از الان شروع کنیم با هم برخی از دروس رو کار کنیم .. دروس ریاضی و علومشون خیلی خیلی مباحث سختی داره .. در ریاضی هندسه و در علوم فزیک نور مباحثیست که یاد دادنش به حسن سخته و من نمیدونم چطور براش این درس ها رو جا بندازم .
فکر کردن به سال تحصیلی آینده عمر من رو کم میکنه !!

و اما کارنامه حسین که کلی رفت روی اعصاب ما ! معلم بی انصافی داشت که همه نمرات حسین رو در حد خوب یا قابل قبول داده یعنی بین ۱۵ تا ۱۸ !!حتی واحدهایی که مطمئن بودم حسین در آن ها کاملا موفق هست رو هم با نمره پایین ارزشیابی کرده . جالب اینکه دروسی که با معلم های دیگه بوده (دینی-قرآن-هنر-ورزش) ارزشیابیش در حد خیی خوب بوده ! نمیدونم این بچه خنگ بوده یا اون معلم به یک زبان دیگه تدریس کرده که اینقدر تفاوت داره . میخواستم به اداره آموزش و پرورش شکایت کنم که همان موقع یک حمله عصبی داشتم و بازم بهم گوشزد شد از کارهای تنش زا دوری کنم .. وقتی مدیر به صراحت میگه من میدونم این معلم صلاحیت تدریس نداره و در بحث آموزش به دانش آموزان طبق مدارک موجود کم کاری کرده ، ولی اداره موظف کرده ازشون استفاده بشه من چی بگم ؟ بخوام با مدیر بحث بی نتیجه کنم یا کفش آهنی بپوشم برم اداره آموزش و پرورش که کارنامه جدیدی به حسین بدهند ؟ وقتی هیچ فایده ایی برای حسین نداره و جبران کمبود اموزشی او نمیشه ؟ تنها کاری که کردم این بود از مدرسه دولتی بیرون بیارمش .. دو سال بیخودی عمر بچه ام در مدرسه نمونه منطقه ۶ تلف کردم که چی !؟

تابستان رو دوست دارم پر از حرارت و گرما و انرژی مثبت و حضور بی دغدغه بچه ها در خانه …

تا بعد .

اگر و مگر

خرداد۹

سلام

چند ساله عید نوروز که تمام میشه ، اغلب تماس های تلفنی بچه های گروهم (نوجوانان روشندل) برای اطلاع از زمان ثبت نام سفرمشهد هست . اما امسال قبل از عید اعلام کردم این تابستان سفرمشهد نداریم و بهانه هایی مثل سفرهای خانوادگی م رو مطرح کردم اما در واقع به علت مخالفت امیر برای برگزاری اردو بود آن هم فقط به خاطر حفظ سلامتی من . سفر اردویی سال قبل غیر از انرژی که ازم برد از نظر عصبی و روحی هم فشارهای زیادی قبل و زمان اجرا و بعدش داشت که این فشار عصبی باعث بیماری من شد . ( متاسفانه بعد از عوض کردن سرور اسپیشیال به ارشیو هام دسترسی ندارم که به اردوی سال گذشته لینک کنم . )

دو ماهی هست که زیر نظر پزشک ، تحت درمان داروهای گیاهی هستم و خوشبختانه بیشتر از ۸۰ درصد از عوارض بیماری م رفع شده . مثل تاری که در چشم راست داشتم یا فلجی عصب های صورتم که مدتیه کاملا طبیعیه . تعادل ایستاییم هم خوب شده و حتی با چشم بسته هم میتونم بایستم بدون اینکه به عقب متمایل بشم . خوابم تنظیم شده و شب ها بهتر میخوابم ، تنها چیزی که هنوز هست سردردها و گزگز کردن دست و پاهاست که دیگه بهشون عادت کردم هرچند طبیعی نیست .

دو ماهه حالا اگر نگم هر روز دست کم هفته ایی دو سه بار تماس تلفنی دارم برای پیشنهاد همکاری و انجام تمام برنامه های اردوی مشهد فقط به شرط اینکه من اعلام آمادگی برای برگزاری کنم ! با امیر مشورت کردم برای برگزاری اردو موافق بود خیلی خوشحال شدیم (من و همه ی مادرایی که منتظر صدور اجازه امیرخان بودند :) ) حالا طبق قرار قبلی همه کارهای اردویی به عهده ایشان خواهد بود و فقط برنامه ریزی و سرپرستی با من خواهد بود که بعدا درباره ش مفصل تر مینویسم .

برنامه های سفری خودمم امسال فشرده است .. ۲۵ خرداد تا ۱۰ تیر انشالله قسمت دوستداران بشه عازم سفر حج هستم بعد از برگشت باید درخواست ویزا بدم برای ایتالیا که مرداد ماه ایتالیا باشیم . میمونه شهریور که فرصتی هست بعد از تمام شدن ماه مبارک رمضان برنامه اردویی رو برگزار کنیم . تقریبا هفته ی دوم شهریور .

حالا در این گیردار سفرها ، باید قضیه ی بخشنامه خانم حمایتی رو پیگیری کنم ، اگر بخشنامه لغو نشد و قرار هست حسن در غیرانتفاعی ش بمونه باید از تابستون براش از معلم وقت رزرو کنم !! ، اگر قراره مدرسه اش رو عوض کنم ( طبق زمزمه های نارضایتی مدیر مدرسه اش از دردسرهای بچه های استثنایی ممکنه امسال ثبت نامش نکنند یا مشروط باشه که اصلا دلم نمیخواد مشروط جایی ثبتنامش کنند ! انگار که تحمیل شده است ) میگفتم .. اگر قراره مدرسه ش عوض بشه باید نزدیک مدرسه اش خونه اجاره کنم اسباب کشی کنم شاید یه کمی اسباب اثاثیه م رو نونوار کنم که کلی وقت میبره ، شاید مدرسه ی حسین رو عوض کنم چون اصلا راضی نیستم دو سال وقتش رو تلف کرد ! برای هادی هم باید فکری کنم ، از سفر ایتالیا هم که برگردیم امیر سمیناری در شهریور داره که از اول تا آخر شهریور درگیر برگزاری و اجراست !!

وااای چرا همه کارها باید با همدیگه حمله کنند !؟

دارم فکر میکنم که وقتی از مکه برگشتیم تا اومدن ویزاها ۲۰ روز وقت داریم در این ۲۰ روز باید تکلیف خونه اجاره ایی مشخص بشه که مستلزم اینه که ثبت نام بچه ها خصوصا حسن در مدرسه اش قطعی شده باشه ! که تصمیم گیریش دست ما نیست !

حس بدیه .. این که باید منتظر بشم تا بدونم آیا حسن در مدرسه قبلیش بی بهانه ، بی شرط ، بی تحمیل ، ثبت نام میشه یا نه !! من خیلی از عملکرد معلمینش راضی نبودم (نا حدی حق دارند چون تخصصی در باره ارتباط آموزشی گرفتن با حسن رو نداشتند ) اما این مدرسه رو دوست دارم به دلایل ادب و نزاکت و متانتی که کادر آموزشی دارند و احترامی که به شخصیت حسن میزارند .

حالا با این اوصاف اگر این همه حجم کار روی سرم باشه اصلا از هیچ قسمت سفرم لذت نمیبرم .. مگر اینکه امیر هم بتونه بهم کمک کنه که با وجود این سمینار نابهنگام ممکن نیست !

تا بعد .

مطالب جدید تر »