مادر سپید

مادر یک روشندل

حضرت منشی

اردیبهشت۲۷

سلام
بلاخره یکشنبه گذشته امتحانات میان ترم حسن تمام شد ، دوستم که قرار بود هر روز بیاید و در امتحانات یا خانه داری به من کمک کند یک روز هم نتوانست بیاد بلاخره با هزار دردسر مشکلاتش تمام شد ! سه روز بعد پایان میان ترم از چهارشنبه ۲۵م امتحانات نهایی رهاییِ‌ از مقطع راهنمایی حسن شروع شده و تا ۲۰ خرداد نیز ادامه خواهد داشت ..
استرس انتخابات کم بود امتحانات نیز اضافه شد !
برای امتحانات ضمن ترم مشکل خاصی نداشتم ، نه که نداشتیم نسبت به الان نداشتیم ! بلاخره به زحمت تونستیم این دوسال رو برای حسن هم پدر مادر باشیم هم حضرت استاد و حضرت منشی و غیره !! خوشبختانه مدرسه خیلی همکاری داشت و همه امتحانات رو خودشون از حسن میگرفتند هرچند برای برخی امتحانات از دانش اموزان دیگه کمک میگرفتند که نمرات حسن خیلی افت میکرد ، ولی برای امتحانات ترم باید یک منشی برای او بگیرم که سوالات را برای حسن بخواند و پاسخ هایی که حسن میدهد را کامل و درست وارد برگه امتحانی کند . حضرت منشی باید سواد کافی و قدرت انتقال مفاهیم رو داشته باشند ، باید در مورد موضوع امتحانی اطلاعات داشته باشد یا حداقل بتواند موضوع مورد پرسش رو برای دانش اموز نابینا به درستی تشریح کنه و پاسخ دانش اموز را هم درست بنویسه ! در دروسی مثل علوم ریاضی حرفه فن و جغرافی که از شکل ها برای پرسش استقاده میکنند منشی باید بتونه درست تصاویر رو تشریح کنه . این دو سال که حسن معلم رابط نداشت و همه بار تحصیلی او روی ما بود و امتحانات هم بدون منشی متخصص پشت سر میگذاشت به اندازه حالا مشکل نداشتیم معمولا سوالات عکس دار برای حسن نمیدادند یا بارم اون بین سوالات دیگه پخش میشد . ولی حالا که امتحانات نهایی هستند و سوالات سراسری مشکلاتی برای توضیح تصاویر خواهیم داشت . از یک ماه پیش به چند نفری که میشناختم سپردم که منشی مجرب و با تجربه ایی پیدا کنم ،‌ بدون استثنا یا سرکار رفته بودند و نمیتونستند مرخصی بگیرند یا بچه دار شده بودند یا با شوهرشون قاط زده بودند شوهره نمیزاشت خانمش بره سر کار .. خلاصه انواع اقسام گرفتاری ها برای همه شون ردیف شده بود ! اول سال که دنبال منشی ثابت بودم شنیدم منشی سال قبل هم رفته امریکا !! تو دلم گفتم خوش به حالش !!!! :دی ولی حالا ما چه کنیم !‌؟ تا شب اولین امتحان هیچ مشخص نبود یاد معلم کلاس اول حسن افتادم که در مقاطع مختلف دوره دبستان تدریس کرده بود ، تماس گرفتم و وقتی متوجه شد دو سال هست که حسن هیچ آموزش بریلی ندیده خیلی ناراحت شد و کلی گله گی کرد که چرا تا به حال به او نگفتم ، حقیقتش قبلا با یک معلم دوره دبستانش که از نزدیک میشناختم صحبت کردم و گفت تجربه دوره راهنمایی نداره دیگه با این یکی معلمش صحبت نکردم ! خلاصه قرار شد چند امتحان تخصصی دیکته و انشا و جفرافی که بیکاری ایشان هست بیاید در این اثنا همان شب آخر متوجه شدم منشی پارسالش هم برگشته ایران و قبول کردند امسال هم برای امتحانات بیایند .
یکباره همه میروند و همه می آیند ! یک باره دچار قحطی و بعد وفور نعمت میشیم !!

زمزمه هایی هم شنیده شده که از سال بعد تحصیلی باز هم معلم رابط به دانش اموزان تلفیقی مدارس غیر انتفاعی تعلق میگیرد ولیکن حقوق معلم با خانواده است نه با سیستم اموزش مملکت ! معلوم نیست چه غلطی میکنند این مسئولین بی مسئولیت !!! لابد خودشان به معلم ماهی ۳۰۰ تومن حقوق میدادند و حساب میکنند که از اولیا ۶۰۰ تومن حقوق بگیرند ! دو سال پیش هم همین حرف رو به ما گفتند که ما نتونستیم معلم بگیریم ! خود اموزش پرورش ساعتی ۶-۷ تومن به معلم رابط حقوق میداد ولی کارشناس نابینایان اموزش پرورش استثنایی شهر تهران “خانم جواهریان” به بنده گفتند هر ساعت ۲۵ هزار تومن !! که سه ساعت در هفته میشد ۷۵ تومن !! انگار ما دزد سر گردنه اییم که همه هزینه های زندگی مون رو خودمون بتونیم تامین کنیم ! نمیدونم نقش دولت در درمان و آموزش بچه های معلول چیه !!!؟ خیلی زشته که دولت از حقوق ما کارمندان ماهی ۲۷۰-۲۸۰ هزار تومن مالیات کم کنه ، هیچ خدماتی که به بچه معلول ما نمیده که هیچ ،‌ پول من و امثال من رو هم ببره بریزه استادیوم آزادی که دختر پسرا بیاند برامون برقصند !! دست گلتون درد نکنه که به فکر میتینگ های رقص و شادی برا جوانان ما هستید ، منبسط الخاطر شدیم ، پکیدیم !
ای کاش رئیس جمهور بعدی حداقل برای اموزش پرورش یک وزیر خجسته بی رگ و غیرت نگذاره !! یادم نمیاد در هیچ دوره ایی یک وزیر باحال برای این وزارت خونه داشته باشیم اگر بوده بگید منم یادم بیاد‌!!! والاع ..

تا بعد .

تولد ، تولد و باز هم تولد

دی۳۰

سلام
روز شما بخیر ، دو سه تا خبر جهت ثبت در وبلاگ و اطلاع دوستان :)

IMAG0011
آخرین عکسی که از حسن گرفتم همراه با دختر عموی کوچولویش مریم (۹۱/۱۰/۲۸)

تولد بچه فامیل های ۳۰ دی ما مبارک باشه ، با ارزوی سلامتی و خوشبختی در کنار همسر و ۵-۶ تا بچه آینده شون .. :)

آخرین روزهای ماه صفر مصادف با سالروز تولد حسن به سال قمری هست .. درست شب شهادت مولا امام رضا (ع) که عنایت های فراوانی نسبت به حسن دارند ، بلاخره حسن به سن تکلیف شرعی رسید و رسما توفیق راز و نیاز با خالق را پیدا کرد . با اینکه از مدتی قبل اقامه نماز را اغاز کرده بود باز هم باید گاهی یادآوریش کرد ! یک مهمانی ساده خانوادگی برای تکلیف شدنش گرفتیم ، دقیقا از همان روز تولدش هم صدایش عوض شده ! خوشبختانه صدای دورگه ی وحشتناکی نداره و نیازی نیست گوشِت رو بگیری ! فقط خیلی داد میزنه !! هر چی بهش میگم بچه جان فاصله گوش بیچاره من تا دهن شما یک وجبه باز نمیتونه ولوم صداش رو تنظیم کنه !!

آخ آخ آخ گغتم گوش .. بازم گرفت .. سه ماهه گوش چپم به شدت درد میکنه ، یکبار رفتم دکتر راست یا دروغ گغت ملتهبه و ۱۲ تا امپول داد از ضد حساسیت و چرک خشک کن و هر چی که احتمالا در داروخانه روی دستشون باد کرده بود که هیچ فرقی در اصل درد نداشت ، از آنجا که اطبا استعداد چندانی در تشخیص بیماری ندارند دیگه پیگیر نشدم فقط مواقعی که ورزش میکرم گوشم رو میبستم که شاید کمتر درد بگیره ! چند روز پیش حسین سینوس هاش عود کرده بود به هوای حسین ما هم یک متخصص گوش و حلق و بینی رفتیم ، گوشم رو معاینه کرد و گفت گوش سالمه … شنیدین میگن طرف فکش پیاده شده ! قضیه ی بنده است !! بعد از معاینه سر و چشم و بینی و گردن و فک و غیره ذالک فرمودند فک به صورت قرینه باز و بسته نمیشه و احتمالا یک در رفتگی در سمت چپ هست که باید به فک همایونی استراحت مطلق بدهم ، غذاهای نرم بخورم ، دهنم رو زیاد باز و بسته نکنم کمتر حرف بزنم و داروی ضد التهاب و اینااا داد و گفت یکی دو ماه رعایت کنم ! حالا دوستایی که میگن خوش به حال امیر اقا که که شما کمتر صوبت میکنی عارضم بنده جزو آن دسته از خانم های پرحرف نیستم ، اینجا حسن خیلی ضرر میکنه که من مجبورم کمتر حرف بزنم ، هفته پیش که امتحاناتش تمام شد بدون تعطیلی مدرسه استارت ترم دو را زد و از همه ی دروس درس جدید تدریس شد که به علت درد شدید گوش یا همان فک هیچکدام رو نتونستم بخونم و ضبط کنم .

گفتم امتحانات حسن .. دست گل حسن درد نکنه !! یادتون هست که از اواسط مهر ، آبان و آذر حسن دچار سردردها و گوش درد و بعد بی حسی طولانی مدت انگشتان دست شد ، یک ماهی خًب طول کشید که اطبای فهیمه و فخیمه مطلع شدند بیماری حسن رو از همان ابتدا درست تشخیص ندادند و داروهای اضافی گرفته که داروها قطع شد ، مدتی نگذاشتیم حسن به مدرسه بره که کلی عقب افتاد بعد از آن هم نمیگذاشتم فایل های صوتی درسی رو گوش بده ، میان ترم حتی در استراحت مطلق بود و نمرات درخشانی هم نداشت یکی دو تا از درس ها رو هم تجدید شد ! مثل اجتماعی که نمره قبولی نیاورد یا جغرافی که اصلا غایب شد .. به خاطر افت تحصیلی تا حدی حس کردم در کلاس منفعل شده و مثل گذشته در بین همکلاسی ها حس خوبی نداره ..
برای امتحانات ترم یک به خاطر کم شدن استرسش اجازه دادیم کمی درس بخونه با پدرش شروع کردیم به تدریس دوباره همه ی دروس خصوصا علوم ، زبان ، ریاضی ، جفرافی ، حرفه ، عربی و … نتیجه ش رو هم گرفت هم حسن و هم ما ..
چند روز پیش اعلام کردند معدل ترم یک شده ۱۸ و ۴۰ صدم و نفر ششم کلاس شده ! سال گذشته معدلش ۱۹ و ۷۳ و نفر سوم یا چهارم کلاس بود کلی حالش گرفته شد که متذکر شدیم تلاشت رو کردی و درس ها نسبت به سال قبل سخت تر شده ! دو روز دیگه اومد و گفت برخی از امتحاناتم تصحیح نشده بود معدلم شده ۱۹ و ۳ صدم ولی باز نفر ششم کلاسم . خوشبختانه همه ی امتحاناتش هم مدیر مدرسه ، معلمین یا مشاور ازش گرفتند و من خوشحالم که یک بار دیگه حسن تونسته توانایی هاش رو به همکلاسی ها و معلمین و حتی ما ثابت کنه .

این متن رو هم اضافه میکنم که با هم یاد بگیریم …
دیروز ۲۹ دی سالروز تولد شهید دکتر حسن رجایی فرد هم بود ، اولین جشن تولدشون رو بدون حضور فیزیکی شون جشن گرفتند ، خانواده شون مثل یک تولد معمولی لباس های نو و زیبا به تن کردند ، اسباب پذیرایی به سر مزار اورده بودند و از مهمان هاشون پذیرایی کردند در واقع برنامه خوبی بود ، حتی همسرشهید هدیه نقدی اماده کرده بودند که از طرف شهید به نیازمندان اهدا کنند . خیلی سخت بود وقتی هنوز چهلمین روز سفر عزیز از راه نرسیده ، سالروز تولدش هم باشه ! وقتی بهش فکر میکنی میبینی چقدر تحمل خانه در این روز سخت میشه ، چه کار خوبی کردند خانواده شهید ، همگی بر سر مزارشون حاضر شدند کیک و میوه و نوشیدنی گرم و پذیرایی های متنوع ، دید و بازدید و لبخند و خوشامد گویی ، هرچند موقع روشن کردن شمع ها بغض ها شکسته شد ولیکن جمع شدن خانواده در این روز کنار همدیگر چقدر در بهتر شدن روحیه همه گی اثر مثبت داشت و مهمتر از همه اینکه در این روز ساعت ها در کنار پدر بودند …

IMAG0024

برای سلامتی همسر شهید هم دعا کنید ..

سلامت باشید .

تا بعد .

آقای وزیر لطفا بچه های ما را نکشید

آذر۲۲

آقای وزیر ، لطف کنید و فرزندان ما را در خانه دوم شان نکشید .. برای هر قطره خونشان ما خون دل ها خوردیم .. این کودکان که زندگی شان برای شما بی ارزش است ، شهد شیرین و انگبین زندگی ما هستند .

از فرزند به مادر : امید داشته باش !

مهر۲۴

سلام
به حسن گفتم متنی برای روز عصای سفید بنویسد پرسید من چی نوشتم و برایش پست قبل خواندم همان طور که داشت به من امید میداد و درددل میکرد شروع به نوشتن کردم که صحبت هایش جهت دار شد حاصل آن شد متن زیر :

مادر جان

حرفهایی که شما گفتید همه ش درست است . همین الان برادرم پیش شما امد و درخواست کمک درسی کرد اما نتوانستید به خاطر اینکه مجبورید درس های من را برایم بخوانید به او کمک کنید ، من احساس گناه میکنم آخه من فقط یک نفرم ولی برادرهایم دونفرند الان اگر من خوب درسم را یادنگیرم و مادرم همه ی وقتش را برای من بگذارد و در کلاس نمره بد بیاورم فردا روز قیامت باید پاسخگو باشم .. ( این احساس حسن بود ، سعی کردم به او بفهمانم که او هیچ تقصیری ندارد .)

من میخواهم درباره درسهایم و مشکلاتی که دارم با دوستانم درددل کنم ، ما هیچ امکاناتی نداریم البته کمابیش هست ولی در دسترس ما ( دانش آموزان روشندل‌ ) نیست ، مثل کره جغرافیا یا نقشه های بریل ، پرینترهای بریل ، دستگاه بریل نویسی پرکینز که خیلی از بچه های نابینا حسرت داشتنش را دارند ، پرگار و وسایل رسم ریاضی مثل نقاله گونیا بریل ، رولت مخصوص بریل . ( یادم هست وقتی در مدرسه نابینایان بودم رولت مخصوص بریل نداشتیم و از رولت خیاطی برای کشیدن شکل ها استفاده میکردیم ، بهتر است بدانید فرق این دو نوع رولت در جا گذاشتن اثر روی کاغذ است . رولت خیاطی کاغذ را میبرد و چرخ دنده اش بزرگ تر است . دندانه هایش به هم نزدیک ترند و نمیتوان خط های ظریف را درست با آن کشید ولی رولت های بریل چرخ دنده ریزتر با دندانه های با فاصله تر دارد و اثر آن روی کاغذ خیلی خوب است .)

از نقشه های جغرافیایی تصور ذهنی زیادی ندارم ، برخی از نقشه ها را مادرم برایم مثل ماکت ساخته ولی وقت نمیکند که همه اش را بسازد و عقلانی هم نیست همه ی نقشه های جغرافیایی را بخری و داشته باشی . برخی از امکانات هستند که تهیه آن ها برای مادر و پدرم خیلی سخت است و تازه جای نگهداری شان را هم نداریم .. کاشکی وقتی داشتند همه ی کتاب های بریل ما را حذف میکردند جفرافیا و علوم را میگذاشتند در سیاهه ی ( حسن تاکید داشت از واژه ی انگلیسی لیست استفاده نکنم ) کتاب های بریل بماند تا ما میتوانسیتم نقشه ها و شکل های علوم را خوب درک کنیم .

در درس هندسه چقدر توانایی ما نادیده گرفته شده است در حالیکه این درس به ما کمک میکند وقتی در فضاهای معماری قرار میگیریم تجسم (فضایی) بهتری داشته باشیم . این درس برای ما حذف شده است و حتی در امتحانات مدرسه م سوالات این بخش نمراتش تقسیم میشود و نباید این سوالات را جواب بدهم در حالیکه وقتی پدرم که معماری تدریس میکند این بخش را به من یاد میدهد ، میتوانم خوب به سوالات جواب بدهم فقط باید شکل ها رو برایم روی مقوا در بیاورند یا جوری که من بتوانم لمس کنم و توضیحش دهند ..

و اما درس حرفه و فن .. اوه اوه اوه .. کارهای عَملی دارد و بچه ها را به کارگاه مدرسه میبرند و انجا هویه دست میگیرند و لحیم کاری انجام میدهند مثل بزرگترها و من هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم و حس میکنم حضورم بی فایده است و باید در کلاس بمانم و گوش کنم اما آخر به چی ؟؟ معلم حرفه و فنم آنقدر مرد خوبی است که همیشه سعی میکند کتاب های ( تالیف خودشان را ) را گویا کرده تا امثال من هم بتوانند استفاده کنند ولی در کار عملی هیچ حرفه ایی برایم پیش بینی نشده است .

در درس رایانه که از همه بدتر … من هم که تازه با رایانه اشنا شدم و هیچ چیز نمیدانم ، در کلاس های رایانه من هیچ کاری نمیتوانم بکنم فقط باید گوش بدهم و اخر سر هم هیچی ازش نفهمم ، این درده منه که هیچی از رایانه نمیدانم و وقتی بچه ها درباره اش صحبت میکنند نمی توانم اظهار نظر کنم و آن ها هم بلد نیستند چطور برایم توضیح بدهند تا من بفهمم . حتی سی دی گویا جاز را به مدرسه بردم تا معلمم با آن کار کند و روش اموزش به من را یاد بگیرد ولی ایشان نتوانست از ان برای اموزشم کمک بگیرد . باید برم کلاس خصوصی که وقت ندارم !
من یا باید با این اوضاع مدرسه نروم و فقط کلاس های خصوصی بروم که یاد بگیرم یا باید معلم هایم کلاس خصوص بگذارند که بتوانم در دبیرستانم رشته ایی که دوست دارم را بخوانم . منزل ما از مدارس و آموزشگاه های نابینایان خیلی دور است و متاسفانه با اینکه مادرم خیلی سعی کرد یکی از مدرسین رایانه بریل را برای تدریس به خانه مان دعوت کند هیچ کدامشان نپذیرفتند .. ( غیر از دوری راه هزینه ی کلاس ها هم خیلی بالا هستند خصوصا اینکه برای هر کلاس باید از طرح ترافیک خارج میشدم و یک مجور طرح ترافیک ۱۲ هزارتومنی هم میگرفتم که هر یک جلسه حداقل برایم ۲۷ هزارتومن هزینه داشت )

دیکته ام که سالهای پیش همیشه ۱۹ و ۲۰ میگرفتم را ۱۲ و ۱۳ میگیرم ، خیلی سخت است که دیکته را همیشه شفاهی امتحان بدهم ( با هجی کردن لغات ) حتی دوست خوبم که درسش ضعیفتر بود الان خداروشکر از من جلو زده نه اینکه من کوتاهی کنم یا او خیلی تلاش بیشتری کند فقط کسی نیست در مدرسه امتحاناتم را درست بگیرد خیلی وقت ها نمراتم به علت درست تفهیم نشدن سوال یا درست ننوشتن در برگه کم میشود ! مثلا عربی من همیشه ۲۰ بوده است و همه این سه سال راهنمایی را جلوتر از کلاس بلد هستم چون نزد مادربزرگم که مدرس قرآن و دینی است هر هفته درس میگیرم ، ولی نمره ام ۱۶ شده که خیلی تعحب کردم . مشاور های مدرسه مون خیلی خوب عربی بلدند ولی روز امتحان ایشان نبودند !

اوه اوه اوه در درس زبان ، بدبختانه ضعیفترین درسم است . دو سال گذشته من زبانم را ۱۹ – ۲۰ میگرفتم معلم خصوصی ام و خاله پروین که برایم درس هایم را میخواند و ایمیل میکرد ولی حالا همه درس ها بر دوش مادرم است و مادرم انگلیسی اش ضعیف است ( مامانش: اسمایلی خجالت !! :-)‌ )

راستی باید از معلم خصوصی پارسالم خانم میلانی تشکر کنم که آخرهای سال آمد و به من در تفهیم خیلی از دروس کمک بزرگی کرد در واقع او مرا از گرداب ( :-) ) نادانستن و نفهمیدن دروس نجانم داد و او و مادرم بیشترین نقش را در بدست آوردن معدل ۱۹/۹۴ صدم سال قبلم داشتم حیف که خانم از ایران رفت وگرنه حتما امسال هم کمکم میکرد . البته معلم هایم هم به موقع دستم را گرفتند و کمکم کردند ، گفتم که معلم هایم برایم هیچی کم نمیگذارند آنها نمیدانند چگونه با من درس هایم را کار کنند ! خانم مقیسه ، آقای مردی ، آقای توکلی ، آقای کوثری ، آقای صفری ، آقای محمد بیگی ، آقای ترکی ، آقای نوری ، آقای موسوی ، حتی آقای پور عظیمی و آقای پارسا معاون مدرسه که همیشه با من شوخی میکند و من را بغل میکند و میگوید : حسن ، بچه ها دلواپسن ! :) از همه ی شما متشکرم شما هر کاری از دستتون بر بیاید برایم انجام میدهید .

مادر ناامید نباش فکر کردی من موفق نمی شوم ؟
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور .. این شعر را برای این گفتم که به این مسئولین نمیشود اطمینان کرد و باید کنار تلاش های خودمان برای عوض کردن شرایط در انتظار حضرت مهدی (عج) بود تا ایشان درباره این مسئولین تصمیم بگیرند .
با همه ی سختی ها و مشکلاتی که پیش پای ما بچه های نابینا هست میتوانیم درس هایمان را بخوانیم تا در اینده موفق شویم . این حرف را بسیاری از بچه هایی که در روستاهای دورافتاده زندگی میکنند ثابت کردند .
مادرجان شما درست میگویی ولی باید خودت همه کارها رو بکنید این دوره زمونه باید دستت را روی زانو بگذاری و خودت بلند شوی تا به جایی برسی . نه مادر ، نه مسئول و نه هیچ کس دیگر فقط خودت هستی و خدا که میتونی با توکل به اون به آرزوهایت برسی .

دوستت دارم مادر و پدر مهربانم شما همیشه به من کمک میکند که بتوانم در اینده با موفقیت هایم نقشی در عوض کردن این اوضاع داشته باشم .
مادر امید داشته باش ، روزی شرایط را عوض خواهم کرد .. از همین حالا تلاشم را میکنم .

حسن

خسته نباشی پسرم

خرداد۲۹

سلام

مادرم میگه به کسی نگم ممکنه بچه م چشم بخوره !‌ :) پس اول یک ماشالله ماشالله بهش بگید تا بگم ! :)

توجه ۱ : برای دیدن تصویر در سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید .

توجه۲ : این یک پست پُر پرانتز هست زیرا باید برخی از جملات رو بیشتر توضیح بدم .

دیروز کارنامه ی حسن رو گرفتم  ،‌ معدلش۱۹ و نود و چهار شده یک بار دیگه حسن ثابت کرد که توانایی هایش خیلی بیشتر از چیزی هست که فکر میکنم . با اینکه طی امتحانات حتی نگذاشتم یک صفحه از کتاب هاش رو مرور کنه ولیکن در جواب دهی با صرف زمان بیشتر ( یادتون باشه گفته بودم روزهای اول امتحانات تشنج کرد و بعد از ترخیض از بیمارستان برخی از اطلاعات رو با تاخیر به یاد می آورد معلم رابطش با صبر و آرامش و در نظر گرفتن وقت بیشتر توانست معلومات رو به حسن یادآوری کنه و بنویسه ) و حسن توانست نمرات بالایی بگیره .( بعد از تشنج آخر پزشکش گفت تا مدتی از مغزش کار نکشه تا آسیب ها ترمیم شوند ) کسب این نمرات با توجه به اینکه معدل ترم یکش  ۱۹ و ۷۲ صدم شد دور از ذهن نبود .

نفر اول کلاس ۱۹ و نود و هفت شده ( آرمان نفر پشت سر بغل دستی سجاد در حال خنده میباشد .. ادرسی دادم ها !!‌:) ) و نفر دوم (سجاد که در عکس سمت راست حسن هست ) و نفر سوم ( حسن ) یک معدل داشته اند .

امروز روز خوبی بود خیلی خوشحال بودم ولی اصلا به این فکر نکردم که چه هدیه ایی میتونم برای حسن بگیرم برای همین رفتم لباس های امیر رو نونوار کردم !‌ و دو تا شال روسری هم برای خودم گرفتم :)

خوب چیه ؟ یه دفعه هم به اسم بچه به کام مامان بابای بچه ! :)

کادو گرفتن برای حسین خیلی راحته !

ـ حسین چی دوست داری جایزه ی کارنامه ت بگیرم ؟

- یه لامبورگینی ( حالا چهارتا مدل داره ) و یه بوگاتی۲۰۱۲ قرمز که اون جاهایی که بنزین میخوره سیاه باشه کمپوتش ( کاپوتش :) ) و سقفش قرمز پشتش هم سیاه ! صندوق عبقش ( عقب ) هم سیاه !!‌ ( بچه م دیکته ش هم مث برخی از تلفظ هاش هنوز در حد پیش دبستانیه ! :) تازه به دلقک هم میگه قَلدک !! :)‌ بعد که میخندی میگه خو دقلکه دیگه !! میخواد درستش کنه اینقدر قاطی پاطی کلمه رو میگه تا خسته میشه یه بار هم از دهنش در نمیاد دلقک :) )

هادی تو چی دوست داری ؟

- آبودی ( آوودی ) و بوگاتی و یه رامبورگینی ! (لامبورگینی )

ـ حسن تو چی دوست داری ؟

- …

انتخاب کادو برای حسن خیلی سخته ، در واقع گاهی برای من زجرآوره برای همین دیروز اصلا بهش فکر نکردم که روزم خراب نشه . ابزار یا وسایلی که دوست داره داشته باشه اصلا مناسبش نیست هر بار که میخوام براش چیزی بگیرم حرص میخورم ، یا بازی های کامپیوتری و نرم افزار میخواد یا تلسکوپ و میکروسکوپ مدتیه هی دلش غش و ضعف میره برای دوچرخه !!! نه وسیله ی سرگرمی یا  بازی مناسبی براش پیدا میشه که مدتی سرگرمش کنه نه در استفاده از کتاب ها استقلال داره  .

وظیفه ی تفهیم اغلب موضوعات نیز به عهده ی بنده است اما خیلی چیزا رو بلد نیستم بهش یاد بدم ، باید خیلی فکر کنم .. گاهی راهی برای اموزشش پیدا نمیکنم و یا روش یاد دادنش رو نمیدونم !! به طور مثال تفهیم کردن اجرام ستاره ها که یکی از موضوعات مورد علاقه ش هست واقعا مکافات داشت ، بازم خدا پدر سیارت و ستاره ها رو بیامرزه که گرد هستند !!! با اندازه های مختلف انواع مرکبات مثل گریپفروت و پرتقال و لیمو عمانی و … تونستم تا حدی برایش اجرام آسمانی رو شبیه سازی کنم کوچکتر که بود ، مُردم تا تونستم دایناسورها و اندازه هاشون رو براش مشابه سازی کنم .. باز هم آن وقت ها بهتر بود میشد شکل همه ی حیواناتی که در مخیله ش میگنجید رو پیدا و تهیه کنم که شکل و حجم حیوان رو بشناسه ( یادمه ۴ ساله که بود برای پیدا کردن گرگ آبی رنگ دو هفته همه ی اسباب بازی فروشی ها رو گشتم !!! فروشنده وقتی دلیل اصرارم مبنی بر آبی بودن میپرسید میگفت حالا آبی نباشه ، اون که نمیبینه !! میگفتم دیگران که میبینند و برایش خواهند گفت که گرگ آبی نیست !! البته پیدا کردم ها :)‌ شخصیت گرگ کارتون میگ میگ که خوشبختانه آبی هم بود  !!! )  ولی حجم واقعی جونور رو تفهیم کردن بهش ، خیلی سخت بود مثلا میخواستم بگم تیراروساروس اندازه ساختمون چهار طبقه س مشکل اینجا پیدا میشد که ساختمون چهار طبقه چقدره ! الان ایشون دست روی حیواناتی میزاره که کمتر مشابه ش ساخته شده یا اگر هم هست قیمتش N تومن تشریف داره ! مثل انواع اژدها !!! یا موجودات فضایی و یا شخصیت های شاهنامه و یا بازی های کامپیوتری ( عرض کنم خدمتتون ، با اینکه نمیتونه بازی های دیجیتالی انجام بده ولی با کسب اطلاعات از همکلاسی هاش تمام راه و چاه بازی ها رو بلده و وقت صحبت کردن با بچه های بینا به حدی خوب بازی رو توضیح میده که طرف چشم هاش گرد میشه و باورش میشه که حسن واقعا این بازی رو انجام داده به همین خاطر خودم دوست دارم تا جایی که میشه شخصیت های بازی های مورد علاقه ش رو برایش تهیه کنم ! )

الان در زمینه کتاب ها موضوع مورد علاقه اش داستان های فضایی ، تاریخی ، نمایش نامه و … هست . ممنون از پیشنهادات خیلی از دوستان در معرفی سایت ها و وبلاگ هایی که اغلب کتاب ها به صورت رایگان در اشتراک گذاشته شده اند .. چندین بار فایلهایی دانلود کردم یا کیفیت ها اینقدر پایین بوده که حتی با هدفون هم به سختی میشد شنید و یا اینقدر طپق ها یا اشتباه خواندنی داشتند که عطاشون رو به لقاشون بخشیدم . اغلب سعی میکنم فایل های صوتی شرکتی تهیه کنم و یا خودم برایش میخوانم خصوصا کتاب های علمی ! که توضیح تصاویرش واقعا خیلی سخته ! با این حال کلکسیون خوبی از کتاب های صوتی داره . ( البته تپق های من هم کم نیست ولی دست کم اگر جایی تپق داشته باشم راحت اصلاحش میکنم ولی اغلب فایل های صوتی طرف انگار رویش نشده برگرده تپق رو اصلاح کنه !!!! ) این از کتاب!

انواع و اقسام دستگاه های پخش صدا که مورد نیازش هست رو هم حضرت آقا دارند .

لوازم بریل نویسی شون هم کامله منتها خیلی بریل نمینویسه که لازم باشه تجهیزاتش رو تکمیل تر کنم .

در قسمت اسباب بازی ها فقط اسلحه دوست داره !‌من نمیدونم اخه کسی که هر جا میشینه میگه من میخوام دبیرکل سازمان ملل بشم تا همه جا صلح برقرار کنم ، چه نیازی به اسلحه داره !؟ ؛-) اسلحه خونه شون هم تکمیله ! ( به اسلحه خونه چی میگن ؟ ضراد خونه ؟؟؟!! )

 

دوچرخه خیلی دوست داره .. گاهی با دوچرخه های کمکی دار برادرهاش بازی میکنه ولی دوچرخه در اندازه ی حسن که قدش الان حدود۱۶۳ شده ماشالله بهش باشه ! دیگه پایه ی کمکی نمیخوره که به قول معروف چهار چرخه بشه ! به نظرم رسید پایه های کمکی ش رو خودمون بسازیم و روی دوچرخه نصب کنیم اما وقتی رفتیم دوچرخه ها رو دیدیم متوجه شدم دوچرخه بدون دنده دیگه نسلش منقرض شده ! همه شون دنده ایی هست و دیگه روی محور چرخ جایی برای پیچ کردن کمکی ها جایی باقی نمونده !

هدیه مادی خاصی به نظرم نمیرسه !!! این هم بگم اگر بهش بگم جایزه ت مثلا یک سفره به غیر از سفر ایتالیا به چیزی قانع نمیشه بچه م !‌ :) ( حالا نه اینکه توقعش بالا باشه ها !! نه ، به خاطر رفت و آمد پیاپی حضرت پدر جهت تحصیل به این کشور ، کانون توجهات بچه ها شده .. حالا جهت اون دوستایی که میگن خو ببرش بچه رو !! عرض کنم دست کم ۱۵-۲۰ میلیون هزینه ش میشه . اسمایلی هووووف نبود ؟؟! ) یا کلاس های تابستونی ، اون وقت میخواد بره تیراندازی یا دوچرخه سواری ! :-/  یا اگر بگم جشن توقع داره همه ی همکلاسی هاش رو دعوت کنم که ۸۷۴۸۳۷۲۶۳۴۶۷ تومن هزینه ی جشنش میشه !

خیلی سخته !!! :-/ خسته نباشی پسرم ، ولی واقعا نمیدونم برای خاطره کردن شادی این موفقیت چه جایزه ایی بهت بدم .

دوستان ، همراهان یاری کنید یه طرحی پیشنهاد کنید .

سلامت باشید.

تا بعد .

( توجه ۳ : توضیح عکس >>> مثل هر سال ، روز آخر امتحانات از طرف حسن یک جعبه شیرینی و به تعداد همکلاسی هایش کادو برای یادگاری گرفتیم و با همدیگه جشن گرفتند . سال دیگه این موقع اکثر بچه ها ۲۹ بیلشون شده سیبیل ! :)‌ )

نفرین کُمُدی

خرداد۲۰

سلام

از احوال پرسی هاتون متشکرم .. نمیتونم بهانه بیارم که گرفتار امتحانات حسن هستم که این ایام بسیار خوش میگذرد هم به من هم به حسن .. سه تا از امتحاناتش مونده که تا ۲۴ م میتونم با خیال راحت کمد کتاب هاش رو خالی کنم که یه خورده جا برای وسایل دیگه ش باز بشه !

در طول امتحانات یک بار هم نگذاشتیم کوچکترین مرور سطحی هم روی دروس داشته باشه .. اوایل برایش سخت بود انگار نذر داشت قبل از امتحان مطالبی که صدبار قبلا امتحان داده بود و نمره قبولی گرفته بود رو باز هم بخونه .. ولی یکی دو تا امتحانش که گذشت خوشش اومد .. بدون کوچکترین استرسی ،‌با اعتماد به نفس بالا و خیالی آسوده ، شنگول و منگول و حبه ی انگور میره امتحانش رو میده و برمیگرده .. همه چی آرومه ، حافظه اش هم میشه گفت کاملا برگشته .. یا حداقل من دیگه نقص و اشکال یا تاخیری در به یادآوری خاطراتش نمی بینم .

چندروز پیش که حرفهای یواشکی من و پدرش رو درباره تاخیر در به یادآوری شنیده بود سریع شروع کرد به خواندن ایام هفته به زبان ایتالیایی که ۴ سال قبل بهش یادداده بودیم ، اینقدر ذوق کردیم که انگار برای اولین باره داره حرف میزنه .. به داروهاش عادت کرده و دیرتر به خواب میره از حالت خواب آلودگی بیمارگونه در اومده هرچند با اضافه شدن دوز دارو ها در دو سه روز گذشته دیگه عصر ها نمیتونه مقاومت کنه و خوابش میبره .. خوشبختانه اوضاع و احوالاتش به قول خودش عالیه ! :)

 

گفته بودم که برای تشخیص سندرم ملاس آزمایش ژنتیک نیاز هست تا مشخص بشه واقعا این تشنج ها یا علایم شبه سکته مغزی یا هر چیزی که اسمش هست مربوط به این بیماری هست یا خیر .. دکترها میگن ملاسه .. ولیکن من در مقاله هایی که خوندم همه علایم ملاس رو نمیبینم .

مشکوکم .. خیلی احتمالش هست که ملاس هم نباشه .. یا بهتر بگم امیدوارم که نباشه . اگر باشه باید منتظر چیزای خوبی نباشیم !

این ندانستن ها خیلی بدتر از دونستن ها ذهن و فکر و روح آدم رو میخوره برای خلاص شدن از این نگرانی ها هم یک راه داره که آزمایش ژنتیک سندرم ملاس انجام بشه ..

رفتیم وقت بگیریم .. هزینه ازمایش رو که شنیدیم سنکوپ کردیم !!‌

دو میلیون تومان !! برای ازمایش و مشاوره ژنتیک ! تازه میگن دکتر فعلا خارجه بزارید بیاد دقیقتر بهتون میگیم !

بیمه تکمیلی داشتیم .. کلی خوشحال و شاد و خندون پرسیدیم چقدر بیمه تکمیلی میده !! فک میکنید چقدر خجالت میدن ؟؟؟

۱۰۰ هزارتومان !حالا واسه اینکه دوباره به کوچه علی چپ هدایت نشم و حرف نشسته تحویل دولت خدمتگزار مردم مدار محترمم ندم ختم کلام رو پرت و پلا مینویسم !

چندسالی هست که می خواهیم کُمُدهای خونه رو عوض کنیم ولی تا میاییم ۲-۳ تومن جمع کنیم یه دفعه یه اتفاقی میفته و مجبور میشیم یه جای واجب تر هزینه کنیم .. به قول یکی از دوستان این نفرین کُمُدهای جهیزیه بنده ست که دلشون نمیخواد از خونه ما بیرون برند ! طرح و مدل کُمُدهای جهیزیه م رو خودم انتخاب نکردم از این منبت کاری های ۱۶ سال پیش هست .. من بدم نمیاد ولی با سلیقه مدرن امیر اصلا هماهنگ نیست .. ربط این پاراگراف به هزینه ازمایش ژنتیک اینجاست که یک شب قبل از مطلع شدن از این چاه جدید که قراره پول بی زبون رو یه دفه هففف بکشه کلی نقشه ریختیم و کمد سفارش دادیم !! باید سفارش رو پس بگیریم ! چون هر چقدر هم از سازمان های دولتی التماس درخواست کنیم غیر از اینکه آخرش ۱۰۰ تومن مثل صدقه بهمون ندن چیزی عایدمون نمیشه ..

مردم بدبخت چی میخورن !!‌امشب رفتیم میوه بخریم ! ارزونترین میوه موز بوده کیلویی ۲۰۰۰ تومن ! میوه زیر ۵۰۰۰ تومن تو محله ما نیست !! محله مون هم نه که فک کنید بالاتریه ست ها !! همین دورو براست همونجایی که مردم عادی زندگی میکنند !!! اون وقت میگن نگین مملکته داریم !!؟؟ واسه چی آخه نگین ؟؟ نه واقعا نگین واسه چی ؟؟ ( نگین اسم دوستمه ! :) )‌ مشخصه اعصابم خورده .. بدجوری قاطی پاطی شدم !  فعلا  …

تا بعد .

خجالت نکشیم ! هما بدر کشته شد !

بهمن۳۰

سلام 

آقای مرتضی رویتوند
موفقیت شما در جشنواره مطبوعات باعث خوشحالی ما جامعه ی معلولین هست که شما نماینده جامعه افراد دارای معلولیت ایران در بزرگترین جشنواره مطبوعات کشور بوده اید .
تبریک صمیمانه بنده را به عنوان نماینده والدین دانش آموزان روشندل را نیز پذیرا باشید.

خانم  هما بدر و همسرشون آقای وفا که خودشان نیز دچار معلولیت بودند رو میشناختم .. جزو معلمین بسیار آرام و متین و موقر بودند .. روح بزرگوارش قرین ارواح پاک صدیقین و اولیا الله باشد .. کشته شدن هما برای همه خانواده های روشندلان یک شوک بود .. در زمانی که معلم ها دغدغه نان دارند و کاسه ی محبتشان خالی از عشق به آموزش است ، از دست دادن چنین معلم هایی برای ما خانواده های معلولین یک ضایعه غیر قابل جبران هست  ..

هما بدر بانویی جوان بود در معلمی خلاق و مهربان و صبور .. در حرفه خبرنگاری جستجوگر و روشنفکر و با درایت با اطلاعات و معلومات به روز ..

از شما ممنونم برای نوشتن این متن پر منظور و پر اشاره ، بعد از یک سال به فراموشی سپردن این اتفاق تلخ که میتونست منشا تغییر رفتار مسولین بشه و متاسفانه نشد .. هنوز صدای لطیف و مهربانش توی گوشمه .. امیدوارم هیچ وقت صدا و تصویر این افراد از ذهن و چشم و دل ما بیرون نره .

متن یادداشت آقای رویتوند :

خجالت نکشیم! هما بدر کشته شد!

یک خبر، یک شوک. معلمی که لبریز از لطف خدا بود، از بد روزگار در چاله مترو افتاد و جان سپرد!
ما که عادت داریم خودمان را به بی خیالی بزنیم پس اگر بدانیم او مادر دو فرزند خردسال بوده است هم، چندان تاثیری بر روزگارمان ندارد!
خبرنگار بود و برای همنوعانش تلاش می کرد. اتفاقا داد “عدم مناسب سازی اماکن عمومی “را هم می زد.
تنها جرمش، نابینایی بود!
جامعه معلولان اتفاق نظر دارند که او را عدم مناسب سازی متروی تهران، کشت!
مدیری هم با دلایل علمی می گوید که با رنگ زرد، در سکوهای مترو، منطقه ممنوعه را مشخص کرده ایم!
نیاز نیست به میزهایمان بچسبیم. آن بنده خدا که دیگر در این دنیا نیست تا بخواهد تهدیدی برای پست و مقام ما باشد!
اما……
اما بیایید کمی این حزب و آن حزب و این طرف و آن طرف را کنار بگذاریم. بیایید کمی فراتر از رنگها بیاندیشیم. از سبز و قرمز و صورتی و بنفش نگوییم.. بیایید کمتر به مفسدان اقتصادی فکر کنیم. بیایید نگران پول شویی نباشیم. بیایید غصه نخوریم دلار گران شده است. اصلا همین یک بار را بیایید به قانون زمین بر بخورد و به برجهای سر به فلک کشیده تهران نیندیشیم! بیایید بحث روزمان فروش یا عدم فروش قهوه ی تلخ نباشد!
بیایید کمی و فقط کمی به آسمان نگاه کنیم.
قصه جالبی است. مادری فرزندانش را به مهد کودک می برد. مادری که معلم بود و قطعا چون شمع برای دانش آموزانش می سوخت. شاید می خواسته به مدرسه برود. به ایستگاه مترو می رود. آنجا چاله ای هست و او به دلیل عدم مناسب سازی،َ درون آن می افتد و جان به جان آفرین تسلیم می کند!
هر چه باشد، او کشته شد!
البته ما که بلدیم چکار کنیم. طبق شواهد و قرائن، هر ارگانی تقصیر را به گردن ارگان دیگر می اندازد. و این ماجرا آنقدر ادامه دارد تا این موضوع فراموش شود.
در خوشبینانه ترین حالت در ابتدا، برخی بیانیه صادر می کنند و از این واقعه ابراز ناراحتی و تاسف می کنند!
شاید مسوول آن ایستگاه را توبیخ کنند و بگویند اگر تکرار شود باید بروی! شاید مسوولان از جامعه بشریت عذرخواهی کنند! شاید هم مرجعی، تیم تحقیق و تفحص تشکیل دهد! شاید هم مجلس ترحیمی برای آن مرحومه در نظر بگیرند که البته مجلس زنانه در همان مکان منعقد باشد! و البته یک عالمه گل را جلوی مسجد می گذارند!
اما اینها نه برای شاگران آن مرحوم “معلم” می شود و نه برای فرزندانش “مادر”.
چند روز هم که بگذرد دیگر انگار نه انگار اتفاقی افتاده است.
اصلا کسی مسوول نیست. البته نگران نباشید! چاله آن ایستگاه در همین چند ساعته پر می شود. درست همانند عوارضی قدیمی کرج که پس از کشته شدن ۱۴ نفر در عرض چند روز برچیده می شود!
اگر بود، از او می پرسیدم تویی که لیسانس تاریخ اسلام داری، در تاریخ بگرد و بگو عدالت اجتماعی در اسلام یعنی چه؟

مرتضی رویتوند

 

نمره و دیگر هیچ

دی۱۳

سلام

در ادامه ی پیگیری معلم رابط ، اواخر آبان ماه نامه ایی از آقای – ب -  سازمان اموزش و پرورش استثنایی گرفتم که باز هم باید به آموزش و پرورش استثنایی تهران مراجعه کنیم و لابد کلی پشت درب بسته منتظر شویم مهمان های ناخوانده و خوانده تشریف ببرند و بعد از چند ساعت انتظار بشنویم : من معلم تلفیقی بودم بچه هاش شما نمره نمیگیرند و نمره بهشون داده میشود .. خیعععلی بی انصافی جناب – پ – … متاسفم !

به من نگویید نمره مهم نیست !! باور کنید نمره برای من هیچ ارزشی ندارد ولی وقتی ملاک ارزیابی سطح فراگیری دانش اموز است دارای اهمیت میشود . برایم مهم است برای تلاش بی حدی که این بچه و بچه های نابینای دیگر مضاعف بر بچه های همسن و سالشون انجام میدهند ارزش قایل باشند  !! وقتی از مدیر سازمان یا منطقه و یا شهرتهران همچین چیزی شنیدم فاتحه ی پرونده را خواندم ! بر من مسجل بود نه به تازگی ، که از سالهای قبل از این .. در این سیستم اموزشی فرزندم فقط کوچک خواهد شد ! امسال هم دیر نشده بود برای ترک کردن این سیستم بیمار آموزشی ولیکن بعد از جشن روز عصای سفید در کلاسش و شوق و ذوق بچه ها و بارها شنیدن این که : حسن نکنه ما رو تنها بزاری .. و اشتیاق حسن به دیدن دوستان و همکلاسی هایش سستم کرد از عملی کردن این برنامه ، انصافا مدرسه ی خوبیست ، معلمین خوبی دارد گله گی های مختصری هست ولی غیرقابل حل نیست ، مدیر فهیم و روشنی داره ، جو عمومی مدرسه آرامش خوبی داره ، دانش آموزان مودب هستند ، اثری از خلاف هایی که در بین گروه سنی نوجوان در مدارس دیگر دیده یا شنیده ام نیست یا اگر هست کنترل میشود ، معلمین سعی خود را میکنند که آموزش موثری داشته باشند ، شکایتی اگر هست از عدم در تخصص تدریسشان نیست از بی تجربگی مواجهه با دانش آموز با نیاز خاص ه که متاسفانه باز هم قصور از آموزش وپرورش است که ناشیانه طرح بسیار مفید تلفیقی را با کمترین تبلیغاتی اجرا کردند و این وسط بیشترین ضربه را متحمل دانش اموزان استثنایی و خانواده هایشان کردند . مدتی ست که از دیدار با جنابان محروم بودیم !! متاسفانه باز هم برای پیگیری معلم تلفیقی باز هم باید زیارتشان کنیم ، منتی بگذارند و کار بچه های ما را راه بیندازند ..

بنده هم برنامه ایی دارم ، دنیا بنده های بد زیاد داره ، یکیش هم مادر یک روشندل .. چه اشکالی دارد گاهی هم در به یک پاشنه دیگر بچرخد .

بعد نوشت : امتحان علوم از ۱۵ نمره ی برگه ۱۴ گرفته ، گویا سوال شکل دار نداشته و اغلب تستی بوده . نمرات کلاسی درخشانی نداشته نمره ی پایان ترم این درسش برام مهم نیست ، میدونم جفتمون تلاش کردیم من برای فهماندن و حسن برای فهمیدن . ۱۴ مبارکت فرزند ، بهترین نمره ای ست که آورده ای .

تذکر نوشت : سیستم نظردهی این سایت مشکلاتی داره که رفع آن از حد اختیارات و اطلاعات بنده خارجه ، وقتی مخاطبی برای اولین بار کامنت میگذاره باید تایید بشه و وقتی کامنت تایید میشه حتی اگر تیک خصوصی را بزنید پیغام عمومی میشه ، لطف کنید و پیام های خصوصی نگذارید ، خصوصا اینکه اغلب کامنت ها اصلا جنبه ی خصوصی ندارند . کلا در فضای وب نویسی مطلبی خصوصی نیست ناسلامتی وب مینویسیم که عمومی باشد !

سپاسگذارم .

علوم بی تجربی با طعم اشک

دی۹

سلام

فردا حسن امتحان علوم دارد . امروز اشک هایم بی اجازه سر خورد ..

بخش اول علوم – مواد در حال تغییر : خواص فیزیکی و شیمیایی مواد ، یاددادن این بخش خیلی سخت نبود نمره اش که مهم نیست ولی نوعی ارزیابی از پاسخ دهی ست … ۱۶ شد .

بخش دوم علوم – نور و رنگ و بینایی : کسوف و خسوف و زاویه تابش و بازتاب و مباحث ایینه های تخت و خمیده ، عدسی ها ، منشور و … از دیدن نمره میان ترمش شوکه شدم ! ۷ و نیم !!!!! حسن و ۷و نیم ؟؟؟  بعد از بررسی برگه متوجه شدم نمره ی برگه ۱۱ و نیم بوده توسط معلم رابطش اعتراض کردم خود معلم قبول کرد ولی نمره ش در کارنامه شد ۸ !!!!!! .. نمره هیچ وقت نمیتونه ملاک ارزش گذاری بر فعالیت حسن و امثال حسن باشه ، اما روش سنجش پاسخ گویی دانش آموز به مطالب فراگیری شده است .. مملکت ما این طوریه ! بچه ایی رو بخواند محک بزنن میپرسن درستو میخونی ؟  معدلت چنده ؟ بزرگ هم که میشی میگن مدرکت چیه ؟ اگه مدرک سر طاقچه ت نداشته باشی حرفت خریداری نداره ! نوبت بعدی نمره اش از درس طول موج ۱۱ و نیم شد ، بخش تشریحی اش بیشتر بود .. طفلکی اینقدر ذوق کرده بود که جبران کرده ! فکر میکنه قصور از کم کاری او بوده !

درسی مثل علوم فهمیدنش با دیدن و تجربه کردن کامل میشه ، خود کتاب اسمش علوم تجربی ه !!!!  این یک جمله ی کوتاه رو کی باید بفهمه که تغییری در تدریس درس علوم به بچه های نابینا داده بشه ؟

ناگفته نماند سعی کردم بروی کاغذ نقشه کشی کالک که کاغذی سخت و نازک و روغنی هست با خط انداختن و کشیدن شکل زاویه نور و تابش ، این بخش رو به حسن یاد بدم نه برای اینکه نمره بگیره فقط به خاطر اینکه متونی رو که به سختی حفظ میکنه در حالی که ارتباط بین لغاتش رو درک نمیکنه رو بفهمه .

من خیلی گریه کردم وقتی شاگرد دوم کلاسش که سال قبل فقط دو صدم معدل کارنامه اش از حسن بیشتر بود ساعت ۱۵ شب امتحان تماس گرفت و سراغ کتاب علوم ش رو از حسن گرفت ! این یعنی دیروز و امروز تا ساعت سه بعد از ظهر مشغول هر چه بوده درس و امتحان نبوده در حالی که حسن با سردردی که مدتیست مهمان دایمی اش شده از کنار دستگاه پخش نوارش جم نخورده ! اره گریه م گرفت … خیلی …

از مدرسه هاشون متنفرم . از درس هاشون متنفرم ! از هر حرفی که در این سیستم بیمار آموزشی به بچه هایم تدریس میشه متنفرم !

کتابش رو بستم و سرگرمی مورد علاقه اش ، رایو نمایش رو برایش روشن کردم ، بسه دیگه ، بصیرتی برای دیدن نیست ، عدالتی درخور تلاش تو نیست ، فرزند !

غول بی شاخ و دم تحصیل

آبان۱۸

سلام

حال همگی خوبه انشالله ؟ سوز و سرما خوش میگذره ؟ خدا روشکر که سقف بالای سرمونه .. فکر میکنید به شکرانه ی این نعمت “سقف” محترم ! چه باید کرد ؟ دستم یخ زده .. کله ی صبحی یه دور قمری در تهران زدم با این فرمون سفت و همیشه قهر پراید ! چند وقت دیگه پشت پراید بشینم آرنولد میشم ! قضیه ش این بود که امیر ۵ صبح برای یک ماموریت کاری پرواز داشت و تازه ۴ و ۱۵ دقیقه از خواب بیدار شده بود .. بچه ها رو کاپشن پوشوندم و با شلوار حوله ایی گذاشتم تو ماشین یه لحاف روشون کشیدم و گازش رو گرفتیم رفتیم ! پرنده و خزنده و جهنده و رونده پر نمیزد تو خیابون ها .. بدشانسی بخاری ماشین هم هر کاری کردیم روشن نشد که نشد !! برگشتنی منه ناشی که تو همچین هوایی اونم نصفه شب که نه ، کله ی سحری ! پشت ماشین ننشسته بودم ، نصفه عمر شدم تا به خونه رسیدم .. سرمو چسبونده بودم به شیشه جلو و هر لحظه ممنتظر یه داااش سیایی ، بهاره خانومی ، ننه خاله خان باجی بودم که بپره جلوی ماشین ! در اون ظلمت خیابان های فرعی چقدر هم مسیر رو اشتباه دور زدم ، هنوز استخونای دستم یخ زده اند !

شنبه گذشته با مادرزهرا رفتیم سازمان آموزش پرورش نزد همان آقای “بر” (معاونت توانبخشی سازمان ) تا نامه ایی که دستورش رو داده بود رو تسلیم کنیم . صبح نشد قرار رو تنظیم کنیم بعد از ظهر حسن رو از مدرسه برداشتم و رفتیم . تجربه ثابت کرده بچه های نابینا در مواجهه با مسئولین بهتر میتونند درخواست هاشون رو بگویند . آقای “بر” جزو مسئولینی هست که مردمیه به گفته خودش بچه ی پایین شهره و درد معلولین رو طی سالها خدمتش از نزدیک لمس کرده . رسیدگی به این موضوع در حیطه وظایف اداری اش نیست ولیکن قول دادند که به سرعت برق و باد رسیدیگی کنند . گفتیم اگر قراره این سرعت برق و باد شش ماه طول بکشه ما خودمون راه مجلس و قانون گذار و دفتر وزیر و رمیس جومور رو بلدیم ! که گفتند لازم نیست خودشون جواب میدند . ما به هرحال گفتیم آخر آبان خدمت میرسیم . این مادرزهرا هم که خبر نداشت بنده در پست های اخیر چقدر مسئولین محترم رو با کلمات نتراشیده یاد کرده بودم ، آدرس وبلاگ بنده رو داد به جناب “بر” ! حالا جناب “بر” اگر خواننده هستید آخر آبان راس ۸ صبح بنده جلوی درب اتاقتون منتظر نتیجه ی پیگیری هاتون هستم .

امتحان میان ترم حسن شروع شده . دیروز امتحان حرفه داشته متاسفانه یکی از دانش اموزان دوره اول راهنمایی ازش امتحان گرفته ! عصبانی شدم و دقیقا نمیدونم از کی ؟ از حسن که اصرار داره فقط بره این مدرسه ؟ از معلم رابطش که دچار سانجه ایی شده بود و قاعدتا نمیتونست حضور داشته باشه ؟ از مشاورش که روز تعطیلیش نبوده ولی غیبت داشته ؟ از پرسنل آموزشی مدرسه که در قبال امکانات آموزشی غیرقابل استفاده ی حسن کمترین همکاری رو برای رفع مشکلاتش داشته اند ؟ از مسئولین شکم سیر  و بی خیال که آیا ۶ ماه بعد بتونند مشکلات رو حل کنند ؟ از خودم که دیگه پتانسیل فشارهای عصبی بیشتر رو ندارم … نمیدونم فکر کنم کلهم از همه شون عصبانی م .. و از معلم های حسن بیشتر عصبانی م که فکر میکنم کلا حسن رو کنار گذاشتند به بهانه اینکه بلد نیستند چطور بهش آموزش بدند . وقتی کمی فکر میکنم میبینم خیلی هم تقصیر ندارند چندرغاز حقوق معلمی چیه که یه معلم بخواد به خاطرش به یک دانش آموزش ویژه توجه نشون بده و وقت بزاره براش !؟ هان ؟؟ واقعا صرف میکنه !!؟ مگه مایه تیله ای چیزی به حقوقش اضافه میشه ؟ تازه ته ته این قضیه این معلم ها هم خیلی تقصیر ندارند وقتی سیستم مخ تعطیلمون میاد همچین برنامه ایی پیاده میکنه یک سری بچه هایی که به اموزش و توجه خاص نیاز دارند رو میفرسته در مدارس عادی بدون اینکه یک جلسه اموزش ارتباطات با این عزیزان برای مدیران و مربیان بگذاره نتیجه ش همین میشه ، معلم نحوه ارتباط برقرار کردن رو بلد نیست ! اما دو نفر از معلمینش خیلی پیگیرند مثل معلم جغرافیاش که خدا خیر دو دنیا بهش بده سئوالات هر درس رو در کتاب حسن مینویسه ، یا معلم حرفه و فنش که بعد از اشنایی با حسن ، امسال کتاب تالیفی آموزشی ش رو گویا کرده تا امثال حسن هم بتونند استفاده کنند . معلم ریاضی و علومش که میگن : ما رو حلال کنید که بلد نیستیم بهش درس بدیم ببخشید و این حرفا !! باز خوبه معلم ریاضی جزوتدریس و آموزش دروس رو در دفترش مینویسه ، ولیکن مابقی اصلا نمیخواهند یک بار والدین حسن رو احضار کنند شکوه ایی کنند که چرا حسن فلان درسش عقب افتاده . هر روز یک کیف سنگین و حجم زیادی از کتاب های بینایی رو میبره که سئوالات و جزوه های کلاس رو برایش وارد کنند و هر روز کتاب ها سفید و دست نخورده برمیگرده .. دیروز قران داشت میپرسم جزء چندی ؟ میگه نمیدونم ؟ میگم مگر سر کلاس قران نمیخونی ؟ میگه -نه !! پس چکار میکنی ؟- هیچی ! بقیه بچه ها چی؟- اونا میخونند ! تو تا حالا خوندی ؟ – ازم نخواستند که قران بخونم ! دست گلشون درد نکنه ! هر روز باهاش دعوا دارم که چرا کتاب هاتو نمیدی برات جزوه هاش رو بنویسند .. میگه معلم اجتماعیمون یک بار نوشته و گفته دیگه نمینویسم ! علتش هر چی هست باشه ، مهم اینکه که حسن هم حق داره مث بقیه همکلاسی هاا از نت برداری سرکلاس استفاده کنه ! شهریه حسن مثل سایرین پرداخت میشه وقتی از اغلب کلاس ها مثل آی تی وروباتیک و زبان و ریاضی پیشرفته نمیتونه استفاده کنه دست کم این خدمات که سخت هم نیستند رو بدهند که این بچه اینقدر دچار افت نشه !! واقعا باید یک فکر جدی برای ادامه تحصیل در مدرسه های سیستم بکینم ! از بدبیاری این روزها همیشه امیر سفر و ماموریت کاری داره و حاضر نیست تا سریعتی به این موضوع رسیدگی بشه .

دروس زبان عربی قران ریاضی علوم کاردستی دیکته و .. رو خودمون برایش دوباره تدریس میکنیم من پدرش و در صورت غیب پدرش ، عمویش اگر وقت داشته باشه ! وگرنه خودم باید همه ی این کارها رو انجام بدم .. رسیدگی به درس های حسین هم هست که مدتیه وقت بیشتری برایش میزارم و خیلی پیشرفت کرده ،به جایش حسن حیابی افت تحصیلی کرده ! هادی که مادرش بمیره براش بمیره کارتون میزاره و گاهی هم نقاشی های خوشکل و هدفدار میکشه ولی به هرحال حوصله ش سرمیره یا اگر ما در اتاق ها ی دربسته مشغول باشیم میترسه و دلش میخواد پیش ما باشه که معمولا اینقدر شیطنت میکنه که  مجبور میشم بیرونش کنم ! دلم برای این هادی کبابه نمیدونم چکارش کنم که اینقدر وقتش هرز نره .. خواستم صبح ها بزارمش مهدکودک گفتند ماهی ۱۵۰ تومن ! معادل حق التدریسی که باید به معلم رابط پرداخت کنم ! خواستم بعد از ظهر ها که هزینه ش کمتره بگذارمش ولی آموزشش مهدکودک نزدیک منزل مورد قبولم نیست ! بی خیالش شدم .

امروز خیلی هوا سرده .. دلم نمیخواد بفرستمشون مدرسه . امتحان میان ترم دینی داره ! اگر قراره یک دانش اموز دیگه که خودش سرتاپا غلط مینویسه ازش امتحان بگیره بهتره که نره ! هفته ی دیگه معلم رابطش میاد و همه رو باهم ازش میگیره . این منشی های کوچولو خودشون موقع امتحان دادن صدبار از معلم سئوال رو میپرسند پس چطور میتونند یک سئوال رو تفهیم کنند ؟ من هیچ اعتمادی به صحت این امتحانات ندارم . بچه م تمام وقت توی خونه داره درس میخونه بعد به خاطر اشتباهات منشی نمراتش کم بشه .. خیلی ناراحت کننده است .

توقع دارم اگر خودشون نمیتونند امتحان بگیرند درخواست یک منشی دائمی کنند .. یا خودم رو قبول کنند برایش بنویسم یا اینکه یک آدم باسواد رو استخدام کنم از بیرون بیارم !

چه بگویم .. کم تو زندگی هامون مشکلات و نگرانی های بزرگ داریم خوندن دو دو تا چارتای بچه مون رو غول بی شاخ و دم کرده اند برایمان !

خسته م .. کوه سنگینی روی دوشم هست و تن …. هایم !

« مطالب قدیمی تر