مادر سپید

مادر یک روشندل

نخبه های گروه

شهریور۲۴

فردا کله ی سحر ۶ و ۲۰ دقیقه مسافرم و هنوز بار و بندیلم رو نبستم . توی راه آهن ساعت ۵ صبح قرار گذاشتیم .. هنو تا دقیقه ی نود جا هس ..:)

اینقدر خسته و کوفته و درب و داغونم که حس ندارم بلند بشم .. حتی نوشابه های انرژی زا هم کاری از دستشون برنیومد :( ! هفته ی پیش که حسن در بیمارستان بستری بود دندونم سرو صداش در اومد تا امروز که دردش یک چشمم رو بست وقت نکردم برم دندونپزشکی .. فعلا پانسمانه … آی ی ی ی ی درد میکنه !!! آی ی ی ی درد میکنه !!! تازه لباس ها رو ریختم توی ماشین .. هر کدومش خشک شد برنده یک سفر زیارتی مشهد میشه !! هر کدومشون هم خشک نشد لابد لیاقت نداشته ..

این بر و بچه های گروه امروز حسابی روی اعصابم بریک زدند !! هر سال ما چند نفر نخبه هم تو گروهمون داریم .. مادر زنگ زده .. حالا من از عصر پشت فرمون بودم ..

میپرسه گفتی صبه جمه بیام ینی شب شمبه بیام !؟؟؟ کلی براش توضیح دادم شب بخواب نماز صبح بیدار شدی بلند شو بیا .. بازم میگه من نفهمیدم  میگم : میدونی دعای ندبه روو کی میخونن .. کله ی سحر صبح جمعه .. میدونی ؟ میگه آره میدونم : اما نفهمیدم صبه جمه بیام یا شب شمبه ؟ آخرش هم گفت : بیا به شوهرم بگو !!

اون یکی میگه : این جمعه یا جمعه ی دیگه !!؟؟

یکی دیگه میگه : حالا مطمئنی فردا بلیط میدن !؟؟؟

یکی دیگه شون میگه ۴ صب راه بیفتم میرسم راه آهن ، حالا خونه شون آذری ه ها بغل راه آهن !!

واااااااای خدای من یکی دیگه پیغام فرستاده : مگه اسم منم نوشته بودی ؟؟؟؟

این یکی رو بگو ، میگه : ببخشید خانوم فلانی من جا موندم .عروسی داشتیم ۷ شبانه روز . شرمنده نشد تماس بگیرم زیارت قبول …

این آخریه که دیگه منفجرم کرده از عصبانیت .. ساعت ۱۰ شب زنگ زده میگه مهمون از شهرستان میخاد برام بیاد نمیتونم بیام ! ۵ نفر هم هستند .. گفتم شرمنده اگر بخوایی بیایی قدمت سر چشم ۵ نفرتون ۱۵۰ تومن اگر نیایی نفری ۵۸۲۰۰ تومن پول قطار رو  ازت جریمه میگیرم . میگه : نه خو .. حالا که طلبیده میام !!!

هر سال یک بسطی دارم با این ها ..

باورتون نمیشه امروز چه تماس هایی داشتم بسکه برخی گیج میزنند . داشتم دیگه میپکیدم .. درد سر و چشم و دندونم کم بود این ها هم میرفتند روی اعصابم .. اینقدر عصبی بودم که کم مونده بود دکترم منو با طناب ببنده به یونیت !! بسکه با هر نیش گاز این دریلش از جا پریدم ..

الان هم یازدهه شبه دلم برای حسین تنگ شده که فرستادمش قم خونه دائی ش .. فقط هادی و حسن رو میبرم که بتونم به کارهام برسم .. قرار نبود هادی رو ببرم چون بدجوری آویزونه ولی دلم برای دوریش میمرد .. اینو تو بیمارستان عوض کردن ، بس که دخترونه س روحیاتش ..

نائب الزیاره تون هستم و  التماس دعا دارم خیلی .. برای من دعا کنید ، احساس میکنم توان و انرژی سابق رو ندارم .. دپرسی جریان هفته پیش هنوز هم آزارم میده .

سلامت و بانشاط باشید ..

در دسته : سفر نوشت | ۵ نظر »

اردوی مشهد سال ۹۰

شهریور۲۳

سلام

فکر میکنم آخرین پستم باشه قبل از سفر ..

انشالله جمعه  ۲۵ شهریور سال ۱۳۹۰ صبح زود اردوی مشهد ویژه ی نابینایان رو با کمک مادران برگزار خواهم کرد . نائیب الزیاره شما هستیم شما هم دعا کنید به خیر و خوشی بگذره ..

مفتخرم اعلام کنم امسال دست به زانوی خودم زدم و بلند شدم از هیچ کجا به غیر از کمک مالی خییران مردمی جهت تامین هزینه ی ایتام و کم بضاعت های گروه هیچ کمک دیگری از هیچ سازمان دولتی و غیردولتی نگرفتم البته به غیر از استفاده از قطار از شرکت رجا ، امیدوارم مثل پارسال ، ناوگان حمل و نقل مملکت با ناآگاهی از قوانین و تبصره ها و تذکره هایش باز هم چوب لای چرخ معلولین نگذارند .

هزینه ی پیش بینی شده نفری ۱۵۰ هزار تومان است . ۵۸۲۰۰ برای قطار و ۶۳ هزار تومان برای اقامت ، ۲۵ هزارتومن برای پارک موج های آبی ، برای کوهستان پارک و ایاب و ذهاب حدود ۴۰۰۰ هزارتومن پیش بینی کردم ولیکن پذیرایی های متنوعی که هر ساله هست دیگه با خودمونه چون واقعا نمیشه دریافتی رو بالاتر برد . تامین این هزینه برای یک خانواده ۵ نفره واقعا غیر ممکنه ! هر سال برای اینکه افراد دارا و ندار از یکدیگر مشخص نشوند همه ی بچه های نابینا رو رایگان میبرم و هزینه اش رو از خییرین مردمی تامین میکنم . خانواده هایی که مطمئن هستم از نظر مالی دچار مشکل اند یا چندمعلول در خانواده دارند نیز مشمول تخفیفات می شوند . سالهای گذشته خانواده های کلا رایگان هم داشتیم اما امسال به دلایلی تصمیم گرفتم حداقل ۵۰ هزارتومن دریافتی باشه هرچند برخی همین مقدار رو هم نمیتونستند پرداخت کنند ، برای جلوگیری از کنسل کردن و فشارکمتر به خانواده پرداخت قسطی رو امسال اجرا کردم . بلاخره هدف من از برگزاری اردوها همراه شدن افراد مختلف با سطوح مختلف اقتصادی - فرهنگی ست ، برای ثبت نام اولویت با افرادیست که در موضوع اقتصادی دچار مشکلات بیشتری هستند هرچند در این مملکت اگر دکتر هم باشی وجود یک معلول در خانواده باعث میشه از نظر اقتصادی آسیب پذیر محسوب بشی .

 و اما مشخصات افراد گروه :

تعداد کل نفرات : ۱۰۱ نفر .

تعداد روشندلان و معلولین : ۴۰ نفر .

تعداد مادران : ۲۴ نفر .

تعداد کل پسران بینا و نابینا : ۲۷ نفر .

تعداد کل دختران بینا و نابینا : ۲۴ نفر .

تعداد میهمانان : ۷ نفر .

تعداد پرستاران داوطلب برای کمک رسانی به مادرانی که چند معلول به همراه دارند : ۳ نفر .

تعداد مجریان برنامه : ۶ نفر .

قطار ما توربوترن پردیس با واگن های اتوبوسی شد .. حقیقتش من تا به حال با اتوبوسی سفر نرفتم ولیکن شنیدم سرویس دهی خوبی داره و ۸ ساعته میرسه . کلی جایزه لباس و اسباب بازی و خنزل پنزلی دوست داشتنی تهیه کردم و با کمک مادران کادو کردیم که با مسابقه های مختلف بهانه هایی برای کادو دادن داشته باشیم . امسال ۵ نفر داوطلب از مادران و خییرین دارم که مجری برنامه هان که کمک زیادی به من میشه . محل هتل آپارتمان به حرم نزدیکه ، نوسازه و با توجه به تحقیقاتی که قبلا انجام دادم کیفیت سرویس دهیش خوبه .

برنامه ها خیلی فشرده اند . امیدوارم با توجه به شلوغی آخر شهریور ، برای قرق حرم وقت مناسبی بگیریم . تا به حال این طور نشده که موقع شستشو بتونیم زیارت کنیم هر بار حدود ۷-۸ نفر از خدام قوی هیکل با زحمت زیاد جمعیت رو با نرده های فلزی عقب میرانند و یک راه باریک برای رفت و آمد دو نفر باز می کنند تا این بچه ها بتونند ضریح مقدس ومطهر آقا امام رضا(ع) رو در آغوش بگیرند . روز شنبه برای دختران و مادران برنامه پارک موج های آبی رو داریم و روز یک شنبه گردش در اماکن تفریحی و توریستی مشهد و شب هم کوهستان پارک شادی ، البته اجرای برنامه ها بستگی به این داره که چه موقع برای قرق حرم به ما وقت بدهند . انشالله روز دوشنبه ۵ و نیم صبح هم به تهران برمیگردیم . دو نفر از معلمین شاداب و بانشاط ویژه نابینایان با ما همراه هستند و برنامه های تربیتی و آموزشی گروه رو انجام میدهند . خیلی حیف شد که تلاشم برای گرفتن عکاس ثابت بی نتیجه ماند و باید خودم این کار رو انجام بدم بلاخره کارعکاسی یک حرفه ایی و کسی که تنها مسئولیتش عکاسی باشه خیلی متفاوت خواهد بود ، یک خبر خوش هم برای پدرای گروه مون که خواننده وبلاگ هستند : متاسفانه فرصتی برای رفتن مراکز خرید پیدا نمیشه »:-) خیلی خوشحال باشین ! :)

زیاده تر عرضی نیست . تقاضای حلالیت دارم . به خواست خدا برمیگردم .

تا دوشنبه ..

یک کلمه ی دیگه : سیستم کامنت دانی وبلاگ این طوریه که کامنت های جدید باید از بنده تاییدیه بگیرند بنابر این اگر کسی برای اولین بار کامنت میگذاره و کامنتش رو نمیبینه محبت بفرماید ۶۹۰۸۴۹۸۵۳۲۹۴۷۵۸۲۳۹۴۷۵۹ دفعه ارسالش نکنه ! صبر کنه تا برگردم و تایید کنم نظر همایونی اش رو .. سپاس فراوان . :)

دو کلمه ی دیگه : جناب سلجوقی براتون در زیر کامنتتون لینک ابزارهای بریل نویسی رو گذاشتم .

سه کلمه ی دیگه : مادر زهرا هم جداگانه عازم مشهد هست برگشتیم حتما قضیه ی معلم تلفیقی رو دنبال میکنیم . در صورت نیاز حاضر به مصاحبه با شبکه های خبررسانی بوووووووووووووووووووووووق هم هستیم . والله با این آموزش پرورششون ! ؛)

سفر خنده و بازی و شادی

مرداد۲۶

سلام

طاعات و عباداتتون مقبول حق ان شاءالله ..

اگر اینجا مثل سابق به روز نمیشه دلیل بر کم کاری بنده نیست ..

 در خصوص مرکز مهارت آموزی همچنان تحقیقات ادامه داره .. برنامه درسی خاصی رو از برنامه های درسی امریکایی الگوبرداری کرده و با ایراد تغییراتی نوشته ام و  که نتیجه ی آموزش استاندارد آموزشی قابل قبولی داشته باشه . یکی از مادران فعال با من همراه شده که مرحله اول تحقیقات و راه اندازی به سعت طی بشه و زودتر به مرحله اجرایی کار برسیم .

امروز بلاخره با دردسرهای همیشگی بلیط قطار سفراردویی مشهد رو گرفتم ! سه روز پیش لیست مسافرها رو بردم آژانس منتها گفتند آژنسها ۴۸ ساعت بعد از باز شدن فایل (اصطلاح خودشونه منظور فایل ثبت نام و تهیه بلیط شرکت رجاست ) اجازه دارند بلیط های گروهی رو تهیه کنند . دو روز منتظر شدم امروز ۹ صبح با هادی و حسین رفتم آژانس با این خیال که یکساعته بلیطها رو میگیرم و حسین رو میبرم برای ثبتنام مدرسه اش !!! بانوی ارجمندی که مسئول تهیه بلیط های ما بود وتا به حال با ایشون هماهنگی های لازم رو میکردم تشریف محترمشون رو بردند مرخصی ! همکارش هم خیلی راحت گفت خانم جان بلیط تا ۳ مهر تمام شد ! چند تماس تلفنی با رئیس محترمشون داشتم تا دستور گرفتند که موضوع رو حل کنند و خوشبختانه بعد از دقیقا ۶ ساعت معطل کردن بنده موضوع حل شد ولی با قیمتی خیلی بالاتر از چیزی که پیش بینی کرده بودم !

در نظر داشتم بلیطها با قطار کویر و شش تخته باشه با نرخ رفت و برگشت ۳۶۴۰۰ تومن اگر اشتباه نکنم ولی تنها قطاری که میشد با این تعداد و تاریخ های مورد نظر در این وقت گرفت توربوترن اتوبوسی پردیس بود با نرخ رفت و برگشت ۵۸۲۰۰ تومن ! فکر میکنم برای ۱۰۰ نفر این تفاوت قیمت چیزی حدودا ۲ میلیون و ۱۸۰ هزارتومن ! شایدم اشتباه میکنم فعلا مغزم خسته س و از کار افتاده ! ولی خوب ، سرویس خوبی داره همراه صبحانه و نهار و ۴ ساعت زودتر از کویر به مقصد میرسیم که این طوری هزینه اجاره نصف روز اتاق ها که قرار بود پرداخت کنم رو دیگه نمیدم .. (با کویر حدود ۴-۵ صبح میرسیدیم و برای اینکه تا ساعت ۱۴ که اتاق ها رو تحویل میدهند در لابی معطل نشیم باید اتاق ها رو نیم بها اجاره میکردیم ..) امیدوارم صندلی های ما در یک سالن افتاده باشه که بشه برنامه ایی هم در قطار پیاده کنیم که زودتر زمان بگذره .

تاریخ سفر هم افتاد برای روز ۲۵شهریور که امتحانات همه بچه های تنبل درس نخون هم تموم شده ! درخصوص امار بالای تجدیدی های امسال هم باید چندخطی بنویسم .. فکر نکنید بچه ها خیلی کم کاری کردند و درس نخوانده اند در تماس های متعدد با اولیا متوجه یک پروسه زشت غیر آموزشی و ضدارزشی شدم که حسابش فقط با کرام الکاتبین بماند … کجای مملکت ما چفت و بند حسابی داره که مدارس استثنایی مان داشته باشد !!!! بی خیال خونمون رو کثیف میکنه باز …

خوشبختانه هتل آپارتمان هم در نزدیک ترین کوچه به حرم گرفتم که هرچند هزینه اش از هتلهای سالهای قبلی حدود ۶۰۰۰تومن بیشتره ولی ارزش راحتی در رفت و آمد بچه ها رو داره خصوصا بچه هایی که با ویلچر تردد میکنند . فقط امیدوارم اتاق ها در ۶ طبقه پخش نشه و مثل ۳ سال قبل آسانسورش خراب بشه که دردسریه برای من جمع کردن بچه ها برای برنامه ها .. ( این اسمایلی که طرف داره گیساش رو میکنه برای اینجا لازمه ! )

خوشبختانه قطار و هتل آپارتمان کیفیت خوبی داره امیدوارم این سفر همانطور که برای مسافرهاش سفر خوب و با کیفیتی میشه برای من هم سفر کم دردسری باشه .. که مثل سال قبل ۶ ماه دنبال پیامدهایش در بستر بیماری نیفتم ! البته امسال چندنفر از مادران کمر همت بستند که من تنها نباشم .. خدا بهشون توان و طاقت بده از پس بداخلاقی ها و فریادهای من جون سالم به در ببرند ! در گروه مون یکی از معلمین بچه ها هم هست که اعلام امادگی کرده برنامه های خوبی رو بر اساس توان بچه ها طراحی و اجرا کنه که به بهانه های مختلف هی جایزه بدیم و هی بخندیم و هی بازی کنیم .. خلاصه امسال سفرمون پر از مسابقه و خنده و بازی و شادیه ..

جای همه بچه هایی که مامان هاشون همکاری نکردند برای همسفر شدن خالی … کاش میشد بچه هاشون رو بگیرم و ببرم و بیارم .. بی دردسر … ولیکن بد مسئولیتیه که عمرا جرات کنم حالا حالاها همچین ریسکی کنم ! 

 جای شما هم خالی که با خنده های بانمک محمدخسروی جانمان ریسه بروید اساسی … باید یک کلیپ از خنده هاش رو اینجا براتون بزارم تا دل ضعفه بگیرید !! :)

گزارش نچسبی نوشتم میدونم .. ولی از اونجا که حافظه کوتاه مدتم به شدت تحلیل رفته لازم بود بنویسم ……..

فعلا

تابعد .

سلام تابستان زیبا

تیر۲۵

سلام

عید میلاد مهدی موعود (عج) مبارک ..

جای شما سبز شود از عطر احساس در مدینه ی منوره و مکه منوره …
سفر معنوی بسیار خوبی بود آرزو میکنم تک تک شما نیز چنین سفری رو تجربه کنید .
سفرنامه مربوط به مدینه و مکه رو به علت بی ربط بودن به موضوعات این وبلاگ بودن در وبلاگ شخصی ام مامان خاتون گذاشتم .

برای سفر مشهد کودکان و نوجوانان روشندل ثبت نام رو شروع کردم . مایل بودم سفر حدود ۱۵ شهریور الی ۲۰ شهریور باشه که با برنامه های خودم تداخل نداشته باشه ولی ماشالله شون باشه بیشتر بچه های گروه تجدید دارند و اونایی هم که تجدید ندارند ترم های تابستانی برداشته اند .. برنامه امتحانی شون هم مشخص نیست ! احتمالا تاریخ ۵ روز بعد از زمان اعلام شده خواهد بود . مبلغ احتمالی برای هر نفر حدود ۱۵۰ تومن خواهد بود که طبق برنامه هر ساله بچه های نابینا رایگان هستند و با هزینه های مردمی عازم زیارت خواهند شد . البته امسال قیمت ها متفاوت خواهد بود .. مثلا برای دختران گردش پارک موج های آبی رو گذاشتم که فکر کنم بین ۲۰-۲۵ تومن هزینه اش باشه و برنامه بازدید از طوس و چند مکان تفریحی دیگه هم برای گروه خواهم گذاشت . برای پسرها هزینه پارک موج های آبی کم میشه . با توجه به استقبال پیش بینی میکنم تعداد افراد ۱۲۰ نفر شود .

امسال به موقع نبودم که بچه ها رو کلاس تابستانی ثبتنام کنم .. نگران اوقات فراغت حسن بودم که خوشبختانه خودش یک سرگرمی جدید پیدا کرد .. موقعی که موج های رادیو رو برای اولین بار کنترل میکرد شبکه جدید التاسیس نمایش رو پیدا کرد . موج این شبکه روی ۱۰۷ روی ۵ مگاهرتز هست .. شبکه نمایش از ۶ تیر افتتاح شده و یکی از اساسی ترین سرگرمی های مفید حسن شده .. تازگی حسن درباره نمایشنامه نویسان اطلاعات خوبی پیدا کرده .. شنیدم که درباره آثار میلر و شکسپیر با دوست روشندلش با هیجان صحبت میکرد . دائم گوشی تلفن دستشه و به دوستانش آدرس این شبکه رو میده ! فعالیت جسمانی ش کمتر شده چون دائم پای رادیو و سی دی منش نشسته یا سخنرانی گوش میده یا تفسیر قرآن و یا رادیو نمایش !
در نمایشگاه قران تعدای داستان های مذهبی براش گرفتیم که از قول سخنران معروف بود که خیلی خوشش اومده ولی برای سنش زیادیه .. تو فکرم چیز دیگه ایی جانشینش کنم . تفسیر قران در لوح های فشرده به اسم معجزه به زبانی جذاب و جدید ارائه شده که برای نوجوانان هم مناسبه . فعالیت خاصی اگر به نظرتون میرسه که در سن و سال حسن باشه به من پیشنههاد کنید . متشکرم .

کارنامه حسن رو چند روز پیش با یک ماه تاخیر گرفتم . معدل پسر پرافتخارم ۱۹ و ۸۸ صدم و شاگرد چهارم کلاسش شده .. شاگرسوم کلاس معدلش یک صدم بیشتره .. در واقع رقابت بسیار فشرده ایی داشتند . ترم یک حسن شاگرد پنجم کلاس شد با معدل ۱۹ و ۷۲ صدم .

کتاب های دوره دوم راهنمایی رو تهیه کردم که از الان شروع کنیم با هم برخی از دروس رو کار کنیم .. دروس ریاضی و علومشون خیلی خیلی مباحث سختی داره .. در ریاضی هندسه و در علوم فزیک نور مباحثیست که یاد دادنش به حسن سخته و من نمیدونم چطور براش این درس ها رو جا بندازم .
فکر کردن به سال تحصیلی آینده عمر من رو کم میکنه !!

و اما کارنامه حسین که کلی رفت روی اعصاب ما ! معلم بی انصافی داشت که همه نمرات حسین رو در حد خوب یا قابل قبول داده یعنی بین ۱۵ تا ۱۸ !!حتی واحدهایی که مطمئن بودم حسین در آن ها کاملا موفق هست رو هم با نمره پایین ارزشیابی کرده . جالب اینکه دروسی که با معلم های دیگه بوده (دینی-قرآن-هنر-ورزش) ارزشیابیش در حد خیی خوب بوده ! نمیدونم این بچه خنگ بوده یا اون معلم به یک زبان دیگه تدریس کرده که اینقدر تفاوت داره . میخواستم به اداره آموزش و پرورش شکایت کنم که همان موقع یک حمله عصبی داشتم و بازم بهم گوشزد شد از کارهای تنش زا دوری کنم .. وقتی مدیر به صراحت میگه من میدونم این معلم صلاحیت تدریس نداره و در بحث آموزش به دانش آموزان طبق مدارک موجود کم کاری کرده ، ولی اداره موظف کرده ازشون استفاده بشه من چی بگم ؟ بخوام با مدیر بحث بی نتیجه کنم یا کفش آهنی بپوشم برم اداره آموزش و پرورش که کارنامه جدیدی به حسین بدهند ؟ وقتی هیچ فایده ایی برای حسین نداره و جبران کمبود اموزشی او نمیشه ؟ تنها کاری که کردم این بود از مدرسه دولتی بیرون بیارمش .. دو سال بیخودی عمر بچه ام در مدرسه نمونه منطقه ۶ تلف کردم که چی !؟

تابستان رو دوست دارم پر از حرارت و گرما و انرژی مثبت و حضور بی دغدغه بچه ها در خانه …

تا بعد .

تقسیم اراضی :دی

خرداد۲۲

سلام
دلم برای اسپیشیال قدیمی خیلی تنگ شده ..
هون صفحه ی زیتونی رنگ بد رنگ دوست داشتنی !
مدتی اسپیشیال در حال عوض کردن سرور بود و وبلاگ های سایت معلق شده بود .
از زحمت ادمین محترم متشکرم . ایشون هیچ وظیفه و تعهدی ندارند ولی وقت زیادی برای رفع و رجوع مشکلات انجام میدند .
گویا باز هم صفحه مدیریت من تغییر کرده که فعلا فرصت ندارم بیشتر بشناسمش ..
انشالله دو روز دیگه همراه همسرم عازم سفر حج هستم .
نائب الزیاره همه ی دوستان اعمم از افرادی که التماس داشته و نداشته اند هستم .. انشالله اگر خدا قبول کنه .
نگهداری بچه ها به هیچ وجه توسط یک خانواده کار درستی نیست .. این سه تا اینقدر با همدیگه کشتی میگیرند و ما بینش دعواشون میشه و یا تو بازی هاشون شلوغ میکنند که هیچ کسی حوصله نمیکنه بیشتر از چند ساعت نگه شون داره . میترسم برگردم بیام ببینم دستی ؛ پایی ؛ سری چیزی شون رو کندند انداختن دور !! ( :دی )
هر کدام از بچه ها رو یک جا میفرستم وقتی که تنها باشند کمتر میزبانشون رو اذیت میکنند .. خیلی زود تصمیم گرفتیم حسین رو بفرستیم پیش برادرم که شهرستان هست برای حسین سفر خوبیه با دایی و خانم داییش همبازیه ، امروز باید وسایلش رو ببندم . هادی هم پیش پدر و مادرم تا یکی دوروز میدونم بهانه ایی نمیگیره ولی وای به حال مامانم اینای بیچاره ، بعد از اون احتمالا باید پدرم یک شعبه بستنی فروشی توی خونه ش بزنه برای ساکت نگه داشتن هادی !
و اما حسن … و چقدر نگرانم برای حسن ! قبل از اینکه عمه بچه ها بعد از متولد شدن بچه اش بیمار بشه خیالم راحت بود حسن پیش والدین امیر خوشحال و راحت خواهد بود ولی پس از بیمار شدن ناگهانی عمه و نگهداری از نوزاد عمه توسط مادربزرگ دیگه اون منزل جای مناسبی نیست . دل نگرونم بابت مسئوولیت سنگین نگهداری حسن و مسئولیت بیمارداری و نوزاد داری که به عهده مادربزرگش که واقعا سخته . حسن خیلی اصرار داره حتما بره پیش پدربزرگ پدریش … از طرفی شرایط اون خونه بحرانی ه .. نگهداری از عمه یا نوزادش هر کدوم کلی انرژی از مادربزرگ بیچاره میگیره دیگه حسن هم اضافه بشه ، براشون سخت میشه . ایشون که شکایتی ندارند ولی من نگرانم !

احتمالا قبل از سفر برمیگردم . اینجا یا اونجا فرقی نمیکنه !

تا بعد .

اگر و مگر

خرداد۹

سلام

چند ساله عید نوروز که تمام میشه ، اغلب تماس های تلفنی بچه های گروهم (نوجوانان روشندل) برای اطلاع از زمان ثبت نام سفرمشهد هست . اما امسال قبل از عید اعلام کردم این تابستان سفرمشهد نداریم و بهانه هایی مثل سفرهای خانوادگی م رو مطرح کردم اما در واقع به علت مخالفت امیر برای برگزاری اردو بود آن هم فقط به خاطر حفظ سلامتی من . سفر اردویی سال قبل غیر از انرژی که ازم برد از نظر عصبی و روحی هم فشارهای زیادی قبل و زمان اجرا و بعدش داشت که این فشار عصبی باعث بیماری من شد . ( متاسفانه بعد از عوض کردن سرور اسپیشیال به ارشیو هام دسترسی ندارم که به اردوی سال گذشته لینک کنم . )

دو ماهی هست که زیر نظر پزشک ، تحت درمان داروهای گیاهی هستم و خوشبختانه بیشتر از ۸۰ درصد از عوارض بیماری م رفع شده . مثل تاری که در چشم راست داشتم یا فلجی عصب های صورتم که مدتیه کاملا طبیعیه . تعادل ایستاییم هم خوب شده و حتی با چشم بسته هم میتونم بایستم بدون اینکه به عقب متمایل بشم . خوابم تنظیم شده و شب ها بهتر میخوابم ، تنها چیزی که هنوز هست سردردها و گزگز کردن دست و پاهاست که دیگه بهشون عادت کردم هرچند طبیعی نیست .

دو ماهه حالا اگر نگم هر روز دست کم هفته ایی دو سه بار تماس تلفنی دارم برای پیشنهاد همکاری و انجام تمام برنامه های اردوی مشهد فقط به شرط اینکه من اعلام آمادگی برای برگزاری کنم ! با امیر مشورت کردم برای برگزاری اردو موافق بود خیلی خوشحال شدیم (من و همه ی مادرایی که منتظر صدور اجازه امیرخان بودند :) ) حالا طبق قرار قبلی همه کارهای اردویی به عهده ایشان خواهد بود و فقط برنامه ریزی و سرپرستی با من خواهد بود که بعدا درباره ش مفصل تر مینویسم .

برنامه های سفری خودمم امسال فشرده است .. ۲۵ خرداد تا ۱۰ تیر انشالله قسمت دوستداران بشه عازم سفر حج هستم بعد از برگشت باید درخواست ویزا بدم برای ایتالیا که مرداد ماه ایتالیا باشیم . میمونه شهریور که فرصتی هست بعد از تمام شدن ماه مبارک رمضان برنامه اردویی رو برگزار کنیم . تقریبا هفته ی دوم شهریور .

حالا در این گیردار سفرها ، باید قضیه ی بخشنامه خانم حمایتی رو پیگیری کنم ، اگر بخشنامه لغو نشد و قرار هست حسن در غیرانتفاعی ش بمونه باید از تابستون براش از معلم وقت رزرو کنم !! ، اگر قراره مدرسه اش رو عوض کنم ( طبق زمزمه های نارضایتی مدیر مدرسه اش از دردسرهای بچه های استثنایی ممکنه امسال ثبت نامش نکنند یا مشروط باشه که اصلا دلم نمیخواد مشروط جایی ثبتنامش کنند ! انگار که تحمیل شده است ) میگفتم .. اگر قراره مدرسه ش عوض بشه باید نزدیک مدرسه اش خونه اجاره کنم اسباب کشی کنم شاید یه کمی اسباب اثاثیه م رو نونوار کنم که کلی وقت میبره ، شاید مدرسه ی حسین رو عوض کنم چون اصلا راضی نیستم دو سال وقتش رو تلف کرد ! برای هادی هم باید فکری کنم ، از سفر ایتالیا هم که برگردیم امیر سمیناری در شهریور داره که از اول تا آخر شهریور درگیر برگزاری و اجراست !!

وااای چرا همه کارها باید با همدیگه حمله کنند !؟

دارم فکر میکنم که وقتی از مکه برگشتیم تا اومدن ویزاها ۲۰ روز وقت داریم در این ۲۰ روز باید تکلیف خونه اجاره ایی مشخص بشه که مستلزم اینه که ثبت نام بچه ها خصوصا حسن در مدرسه اش قطعی شده باشه ! که تصمیم گیریش دست ما نیست !

حس بدیه .. این که باید منتظر بشم تا بدونم آیا حسن در مدرسه قبلیش بی بهانه ، بی شرط ، بی تحمیل ، ثبت نام میشه یا نه !! من خیلی از عملکرد معلمینش راضی نبودم (نا حدی حق دارند چون تخصصی در باره ارتباط آموزشی گرفتن با حسن رو نداشتند ) اما این مدرسه رو دوست دارم به دلایل ادب و نزاکت و متانتی که کادر آموزشی دارند و احترامی که به شخصیت حسن میزارند .

حالا با این اوصاف اگر این همه حجم کار روی سرم باشه اصلا از هیچ قسمت سفرم لذت نمیبرم .. مگر اینکه امیر هم بتونه بهم کمک کنه که با وجود این سمینار نابهنگام ممکن نیست !

تا بعد .

مطالب جدید تر »