مادر سپید

مادر یک روشندل

حضرت منشی

اردیبهشت۲۷

سلام
بلاخره یکشنبه گذشته امتحانات میان ترم حسن تمام شد ، دوستم که قرار بود هر روز بیاید و در امتحانات یا خانه داری به من کمک کند یک روز هم نتوانست بیاد بلاخره با هزار دردسر مشکلاتش تمام شد ! سه روز بعد پایان میان ترم از چهارشنبه ۲۵م امتحانات نهایی رهاییِ‌ از مقطع راهنمایی حسن شروع شده و تا ۲۰ خرداد نیز ادامه خواهد داشت ..
استرس انتخابات کم بود امتحانات نیز اضافه شد !
برای امتحانات ضمن ترم مشکل خاصی نداشتم ، نه که نداشتیم نسبت به الان نداشتیم ! بلاخره به زحمت تونستیم این دوسال رو برای حسن هم پدر مادر باشیم هم حضرت استاد و حضرت منشی و غیره !! خوشبختانه مدرسه خیلی همکاری داشت و همه امتحانات رو خودشون از حسن میگرفتند هرچند برای برخی امتحانات از دانش اموزان دیگه کمک میگرفتند که نمرات حسن خیلی افت میکرد ، ولی برای امتحانات ترم باید یک منشی برای او بگیرم که سوالات را برای حسن بخواند و پاسخ هایی که حسن میدهد را کامل و درست وارد برگه امتحانی کند . حضرت منشی باید سواد کافی و قدرت انتقال مفاهیم رو داشته باشند ، باید در مورد موضوع امتحانی اطلاعات داشته باشد یا حداقل بتواند موضوع مورد پرسش رو برای دانش اموز نابینا به درستی تشریح کنه و پاسخ دانش اموز را هم درست بنویسه ! در دروسی مثل علوم ریاضی حرفه فن و جغرافی که از شکل ها برای پرسش استقاده میکنند منشی باید بتونه درست تصاویر رو تشریح کنه . این دو سال که حسن معلم رابط نداشت و همه بار تحصیلی او روی ما بود و امتحانات هم بدون منشی متخصص پشت سر میگذاشت به اندازه حالا مشکل نداشتیم معمولا سوالات عکس دار برای حسن نمیدادند یا بارم اون بین سوالات دیگه پخش میشد . ولی حالا که امتحانات نهایی هستند و سوالات سراسری مشکلاتی برای توضیح تصاویر خواهیم داشت . از یک ماه پیش به چند نفری که میشناختم سپردم که منشی مجرب و با تجربه ایی پیدا کنم ،‌ بدون استثنا یا سرکار رفته بودند و نمیتونستند مرخصی بگیرند یا بچه دار شده بودند یا با شوهرشون قاط زده بودند شوهره نمیزاشت خانمش بره سر کار .. خلاصه انواع اقسام گرفتاری ها برای همه شون ردیف شده بود ! اول سال که دنبال منشی ثابت بودم شنیدم منشی سال قبل هم رفته امریکا !! تو دلم گفتم خوش به حالش !!!! :دی ولی حالا ما چه کنیم !‌؟ تا شب اولین امتحان هیچ مشخص نبود یاد معلم کلاس اول حسن افتادم که در مقاطع مختلف دوره دبستان تدریس کرده بود ، تماس گرفتم و وقتی متوجه شد دو سال هست که حسن هیچ آموزش بریلی ندیده خیلی ناراحت شد و کلی گله گی کرد که چرا تا به حال به او نگفتم ، حقیقتش قبلا با یک معلم دوره دبستانش که از نزدیک میشناختم صحبت کردم و گفت تجربه دوره راهنمایی نداره دیگه با این یکی معلمش صحبت نکردم ! خلاصه قرار شد چند امتحان تخصصی دیکته و انشا و جفرافی که بیکاری ایشان هست بیاید در این اثنا همان شب آخر متوجه شدم منشی پارسالش هم برگشته ایران و قبول کردند امسال هم برای امتحانات بیایند .
یکباره همه میروند و همه می آیند ! یک باره دچار قحطی و بعد وفور نعمت میشیم !!

زمزمه هایی هم شنیده شده که از سال بعد تحصیلی باز هم معلم رابط به دانش اموزان تلفیقی مدارس غیر انتفاعی تعلق میگیرد ولیکن حقوق معلم با خانواده است نه با سیستم اموزش مملکت ! معلوم نیست چه غلطی میکنند این مسئولین بی مسئولیت !!! لابد خودشان به معلم ماهی ۳۰۰ تومن حقوق میدادند و حساب میکنند که از اولیا ۶۰۰ تومن حقوق بگیرند ! دو سال پیش هم همین حرف رو به ما گفتند که ما نتونستیم معلم بگیریم ! خود اموزش پرورش ساعتی ۶-۷ تومن به معلم رابط حقوق میداد ولی کارشناس نابینایان اموزش پرورش استثنایی شهر تهران “خانم جواهریان” به بنده گفتند هر ساعت ۲۵ هزار تومن !! که سه ساعت در هفته میشد ۷۵ تومن !! انگار ما دزد سر گردنه اییم که همه هزینه های زندگی مون رو خودمون بتونیم تامین کنیم ! نمیدونم نقش دولت در درمان و آموزش بچه های معلول چیه !!!؟ خیلی زشته که دولت از حقوق ما کارمندان ماهی ۲۷۰-۲۸۰ هزار تومن مالیات کم کنه ، هیچ خدماتی که به بچه معلول ما نمیده که هیچ ،‌ پول من و امثال من رو هم ببره بریزه استادیوم آزادی که دختر پسرا بیاند برامون برقصند !! دست گلتون درد نکنه که به فکر میتینگ های رقص و شادی برا جوانان ما هستید ، منبسط الخاطر شدیم ، پکیدیم !
ای کاش رئیس جمهور بعدی حداقل برای اموزش پرورش یک وزیر خجسته بی رگ و غیرت نگذاره !! یادم نمیاد در هیچ دوره ایی یک وزیر باحال برای این وزارت خونه داشته باشیم اگر بوده بگید منم یادم بیاد‌!!! والاع ..

تا بعد .

تولد ، تولد و باز هم تولد

دی۳۰

سلام
روز شما بخیر ، دو سه تا خبر جهت ثبت در وبلاگ و اطلاع دوستان :)

IMAG0011
آخرین عکسی که از حسن گرفتم همراه با دختر عموی کوچولویش مریم (۹۱/۱۰/۲۸)

تولد بچه فامیل های ۳۰ دی ما مبارک باشه ، با ارزوی سلامتی و خوشبختی در کنار همسر و ۵-۶ تا بچه آینده شون .. :)

آخرین روزهای ماه صفر مصادف با سالروز تولد حسن به سال قمری هست .. درست شب شهادت مولا امام رضا (ع) که عنایت های فراوانی نسبت به حسن دارند ، بلاخره حسن به سن تکلیف شرعی رسید و رسما توفیق راز و نیاز با خالق را پیدا کرد . با اینکه از مدتی قبل اقامه نماز را اغاز کرده بود باز هم باید گاهی یادآوریش کرد ! یک مهمانی ساده خانوادگی برای تکلیف شدنش گرفتیم ، دقیقا از همان روز تولدش هم صدایش عوض شده ! خوشبختانه صدای دورگه ی وحشتناکی نداره و نیازی نیست گوشِت رو بگیری ! فقط خیلی داد میزنه !! هر چی بهش میگم بچه جان فاصله گوش بیچاره من تا دهن شما یک وجبه باز نمیتونه ولوم صداش رو تنظیم کنه !!

آخ آخ آخ گغتم گوش .. بازم گرفت .. سه ماهه گوش چپم به شدت درد میکنه ، یکبار رفتم دکتر راست یا دروغ گغت ملتهبه و ۱۲ تا امپول داد از ضد حساسیت و چرک خشک کن و هر چی که احتمالا در داروخانه روی دستشون باد کرده بود که هیچ فرقی در اصل درد نداشت ، از آنجا که اطبا استعداد چندانی در تشخیص بیماری ندارند دیگه پیگیر نشدم فقط مواقعی که ورزش میکرم گوشم رو میبستم که شاید کمتر درد بگیره ! چند روز پیش حسین سینوس هاش عود کرده بود به هوای حسین ما هم یک متخصص گوش و حلق و بینی رفتیم ، گوشم رو معاینه کرد و گفت گوش سالمه … شنیدین میگن طرف فکش پیاده شده ! قضیه ی بنده است !! بعد از معاینه سر و چشم و بینی و گردن و فک و غیره ذالک فرمودند فک به صورت قرینه باز و بسته نمیشه و احتمالا یک در رفتگی در سمت چپ هست که باید به فک همایونی استراحت مطلق بدهم ، غذاهای نرم بخورم ، دهنم رو زیاد باز و بسته نکنم کمتر حرف بزنم و داروی ضد التهاب و اینااا داد و گفت یکی دو ماه رعایت کنم ! حالا دوستایی که میگن خوش به حال امیر اقا که که شما کمتر صوبت میکنی عارضم بنده جزو آن دسته از خانم های پرحرف نیستم ، اینجا حسن خیلی ضرر میکنه که من مجبورم کمتر حرف بزنم ، هفته پیش که امتحاناتش تمام شد بدون تعطیلی مدرسه استارت ترم دو را زد و از همه ی دروس درس جدید تدریس شد که به علت درد شدید گوش یا همان فک هیچکدام رو نتونستم بخونم و ضبط کنم .

گفتم امتحانات حسن .. دست گل حسن درد نکنه !! یادتون هست که از اواسط مهر ، آبان و آذر حسن دچار سردردها و گوش درد و بعد بی حسی طولانی مدت انگشتان دست شد ، یک ماهی خًب طول کشید که اطبای فهیمه و فخیمه مطلع شدند بیماری حسن رو از همان ابتدا درست تشخیص ندادند و داروهای اضافی گرفته که داروها قطع شد ، مدتی نگذاشتیم حسن به مدرسه بره که کلی عقب افتاد بعد از آن هم نمیگذاشتم فایل های صوتی درسی رو گوش بده ، میان ترم حتی در استراحت مطلق بود و نمرات درخشانی هم نداشت یکی دو تا از درس ها رو هم تجدید شد ! مثل اجتماعی که نمره قبولی نیاورد یا جغرافی که اصلا غایب شد .. به خاطر افت تحصیلی تا حدی حس کردم در کلاس منفعل شده و مثل گذشته در بین همکلاسی ها حس خوبی نداره ..
برای امتحانات ترم یک به خاطر کم شدن استرسش اجازه دادیم کمی درس بخونه با پدرش شروع کردیم به تدریس دوباره همه ی دروس خصوصا علوم ، زبان ، ریاضی ، جفرافی ، حرفه ، عربی و … نتیجه ش رو هم گرفت هم حسن و هم ما ..
چند روز پیش اعلام کردند معدل ترم یک شده ۱۸ و ۴۰ صدم و نفر ششم کلاس شده ! سال گذشته معدلش ۱۹ و ۷۳ و نفر سوم یا چهارم کلاس بود کلی حالش گرفته شد که متذکر شدیم تلاشت رو کردی و درس ها نسبت به سال قبل سخت تر شده ! دو روز دیگه اومد و گفت برخی از امتحاناتم تصحیح نشده بود معدلم شده ۱۹ و ۳ صدم ولی باز نفر ششم کلاسم . خوشبختانه همه ی امتحاناتش هم مدیر مدرسه ، معلمین یا مشاور ازش گرفتند و من خوشحالم که یک بار دیگه حسن تونسته توانایی هاش رو به همکلاسی ها و معلمین و حتی ما ثابت کنه .

این متن رو هم اضافه میکنم که با هم یاد بگیریم …
دیروز ۲۹ دی سالروز تولد شهید دکتر حسن رجایی فرد هم بود ، اولین جشن تولدشون رو بدون حضور فیزیکی شون جشن گرفتند ، خانواده شون مثل یک تولد معمولی لباس های نو و زیبا به تن کردند ، اسباب پذیرایی به سر مزار اورده بودند و از مهمان هاشون پذیرایی کردند در واقع برنامه خوبی بود ، حتی همسرشهید هدیه نقدی اماده کرده بودند که از طرف شهید به نیازمندان اهدا کنند . خیلی سخت بود وقتی هنوز چهلمین روز سفر عزیز از راه نرسیده ، سالروز تولدش هم باشه ! وقتی بهش فکر میکنی میبینی چقدر تحمل خانه در این روز سخت میشه ، چه کار خوبی کردند خانواده شهید ، همگی بر سر مزارشون حاضر شدند کیک و میوه و نوشیدنی گرم و پذیرایی های متنوع ، دید و بازدید و لبخند و خوشامد گویی ، هرچند موقع روشن کردن شمع ها بغض ها شکسته شد ولیکن جمع شدن خانواده در این روز کنار همدیگر چقدر در بهتر شدن روحیه همه گی اثر مثبت داشت و مهمتر از همه اینکه در این روز ساعت ها در کنار پدر بودند …

IMAG0024

برای سلامتی همسر شهید هم دعا کنید ..

سلامت باشید .

تا بعد .

دست گلتون درد نکنه !

دی۴

سلام
امتحانات عالیجناب حسن آقا امروز شروع شد تا ۲۰ دی هم ادامه داره .. خیر نبینه این حاج بابایی که معلم رابط رو از بچه های استثنایی گرفت .. حالا به درک سیاه که دایی ” پری ” رفیق گرمابه گلستان دوران کودکی م هست !! من و پروین اینقدر با هم دوست بودیم که بیاد او هر چی رفیق پروین نام داشتم پری صداش میزدم … این دایی جانش رو میگم ، اصن کاش سر به تنش نباشه که این طور بچه های مردم رو بدبخت میکنه ! چه لای زغال و دود و چراغ نفتی چه با بی توجهی های آموزشی سیستم سرطان گرفته ی آموزشی !! هیعی .. اگه اون وقتا میدونستم که یه روزی اینقدر به خاطر اموزش بچه م ازش متنفر میشم به خواهر خدا بیامرزش میگفتم سفارش فرزند آینده م رو پیشش بکنه !!! پارسال که اینقدر رفتم اموزش پرورش که پیغوم داد یه معلم رابط به خرج ما بدین به این ننه ی دانش اموز میم . خ که اینقدر ریختش رو توی راهرو ها نبینید !! که اونم هپلی هپول شد نمیدونم کجا رفت وعده وعیدش !! خیر نبینی حاج بابایی !! نه تو نه هژپری نه برقی که چقدر گفت من مث برق کارها رو انجام میدم ، اون رفیقاتون که دائم موز کیلو ۴ تومنی تو جلسات پوس میکنن و جواب ملتو نمیدن الهی که خیر نبینن !! الحمدالله در اداراتمون اقای نفتی نداریم وگرنه چی میشد !!! فک کن !!!

اگه از خدا نمیترسیدم ارزو میکردم الهی بچه هاتون توی اتیش و دود گرفتار بشن یا بین آهن پاره های اتوبوس های اوراقی که مخصوص اردوهای دانش اموزین تیکه پاره بشن یا گرفتار بی توجه ی های اموزشی بشن که یه کمی درد ملتو بفهمین !

معلم رابط که نداره بچه م برایش رفع اشکال کنه .. مدتی هم به خاطر این علامت های نگران کننده شبه تشنج مدرسه نرفت امیدوارم استرس امتحانات دوباره بهمش نریزه .. هرچند ما فشار نمیاریم .. به طور مثال امروز از جلسه که برگشتند نشستند پای رادیو نمایش ، بعدشم لالا تا عصر .. اصن برامون مهم نیست چه نمره ایی بگیره .. تازه دیروز یادمون افتاد چرا حسن میره مدرسه ؟؟؟؟؟؟؟ ما تصمیم گرفته بودیم امسال نزاریم بره مدرسه .. حالا که رفته ، بزار سیکلش رو بگیره بعدا ببینیم چکار میشه کرد .. تابستون کلی برنامه اموزشی متنوع و جذاب برای سال جاری تحصیلی طراحی کردیم براش شاید سال دیگه واقعا آموزش و پرورش رو در کَف آموزش بچه م گذاشتیم !! خدا خیرش بده این مدرسه رو .. با اینکه از خیلی کاراشون شاکی م خیلی جا ها هم میتونند یه کاری برای این یه دونه دانش اموزشون انجام بدند و نمیدند شایدم نمیدونن که از عهده شون بر میاد ، ما هم خیلی انتظار نداریم کاری که بلد نیستند رو انجام بدند در حالی که میدونیم حق ماست ، ولی با این حال خدا خیرشون بده که سعی میکنند همکاری کنند .. قرار بود روزهای فرد که من کلاس دارم امیر بره امتحاناتشو بگیره روزهای زوج من برم که خوشبختانه آقای مشاور خوش خلقشون گفتند من امتحانات رو ازش میگیرم که ای طوری بهتره باز یه وقت نمره هاش بالا بشه براش حرف در نمیاد که کمکی بهش شده .. ما که ازشون راضی هستیم ، خدا ازشون راضی باشه .

هنوزم گاهی دستش سوزن سوزن میشه که خیلی زود رفع میشه مثل دفعه قبل چند روز و چند هفته ادامه پیدا نمیکنه . دو روز پیش سق دهانش سوزن سوزن و بی حس شده بود ، بند دلم پاره شد همش منتظر بودم اون حمله تشنج شبه سک-ته رو داشته باشه که خداروشکر رفع شد !

کمیسیون پزشکی همایونی فرستاده بود چشم پزشکی ، رفتیم ، چیز جدیدی نگفت ! هیچ کاری نمیشه کرد حتی خارجه هم تشریف ببرین آسمون همین رنگیه ! ایتالیا که گف اصن نرید که کلاه برداری میکنن و ایناا !! امریکا هم فایده ایی نداره تنها جمله جدیدی که شنیدیم این بود که “لبرز” نوعی بیماری چشمی آر پی “مادرزادی” هست !! چه کلمه خوبیه این مادرزادی ! نه ؟؟؟! کلا هر چی تقصیر هس گردن ننه ی بچه اس !! به نظر من مشابه کلمه هایی مث : خل دیوونه ، چلاق و کوره ! خو شایدم فک کرده چه کلمه ایی بگه که زیاد سوال پیچش نکنیم ! فردا سه شنبه نظر چشم پزشک رو ببریم کمیسیون ببینیم عقلای عرصه ی مغز و اعصاب کودکان وطن چه تشخیصی میخواند بدن !!! دکتر زالی گفت ام آر آی گردن بدیم و نوار عصب عضله .. شاید اخرش باید این کار رو کنیم ، چمیدونم !

چند روزیه اوضاع احوال روح و روانم پاک بهم ریخته .. بلاخره سوپافی برای تخلیه این خبر خوش دادن های دکترا نباشه نتیجه ش میشه این دیگه .. یه دکتر روانشناس که حالش از مریضاش بدتر نباشه معرفی کنید ! خداوکیلی اونی که معرفی میکنید لدفن دست گلش هم درد بکنه که توصیه های دست گلتون درد نکنه ارائه نده !

تا بعد !

بعد نوشت : وقتی این روزا وبم رو نگا میکنم و چشمم میفته به نگاه عمیق و شاداب اقای رجایی کلی دلم میگیره که دیگه نیستش ..

از فرزند به مادر : امید داشته باش !

مهر۲۴

سلام
به حسن گفتم متنی برای روز عصای سفید بنویسد پرسید من چی نوشتم و برایش پست قبل خواندم همان طور که داشت به من امید میداد و درددل میکرد شروع به نوشتن کردم که صحبت هایش جهت دار شد حاصل آن شد متن زیر :

مادر جان

حرفهایی که شما گفتید همه ش درست است . همین الان برادرم پیش شما امد و درخواست کمک درسی کرد اما نتوانستید به خاطر اینکه مجبورید درس های من را برایم بخوانید به او کمک کنید ، من احساس گناه میکنم آخه من فقط یک نفرم ولی برادرهایم دونفرند الان اگر من خوب درسم را یادنگیرم و مادرم همه ی وقتش را برای من بگذارد و در کلاس نمره بد بیاورم فردا روز قیامت باید پاسخگو باشم .. ( این احساس حسن بود ، سعی کردم به او بفهمانم که او هیچ تقصیری ندارد .)

من میخواهم درباره درسهایم و مشکلاتی که دارم با دوستانم درددل کنم ، ما هیچ امکاناتی نداریم البته کمابیش هست ولی در دسترس ما ( دانش آموزان روشندل‌ ) نیست ، مثل کره جغرافیا یا نقشه های بریل ، پرینترهای بریل ، دستگاه بریل نویسی پرکینز که خیلی از بچه های نابینا حسرت داشتنش را دارند ، پرگار و وسایل رسم ریاضی مثل نقاله گونیا بریل ، رولت مخصوص بریل . ( یادم هست وقتی در مدرسه نابینایان بودم رولت مخصوص بریل نداشتیم و از رولت خیاطی برای کشیدن شکل ها استفاده میکردیم ، بهتر است بدانید فرق این دو نوع رولت در جا گذاشتن اثر روی کاغذ است . رولت خیاطی کاغذ را میبرد و چرخ دنده اش بزرگ تر است . دندانه هایش به هم نزدیک ترند و نمیتوان خط های ظریف را درست با آن کشید ولی رولت های بریل چرخ دنده ریزتر با دندانه های با فاصله تر دارد و اثر آن روی کاغذ خیلی خوب است .)

از نقشه های جغرافیایی تصور ذهنی زیادی ندارم ، برخی از نقشه ها را مادرم برایم مثل ماکت ساخته ولی وقت نمیکند که همه اش را بسازد و عقلانی هم نیست همه ی نقشه های جغرافیایی را بخری و داشته باشی . برخی از امکانات هستند که تهیه آن ها برای مادر و پدرم خیلی سخت است و تازه جای نگهداری شان را هم نداریم .. کاشکی وقتی داشتند همه ی کتاب های بریل ما را حذف میکردند جفرافیا و علوم را میگذاشتند در سیاهه ی ( حسن تاکید داشت از واژه ی انگلیسی لیست استفاده نکنم ) کتاب های بریل بماند تا ما میتوانسیتم نقشه ها و شکل های علوم را خوب درک کنیم .

در درس هندسه چقدر توانایی ما نادیده گرفته شده است در حالیکه این درس به ما کمک میکند وقتی در فضاهای معماری قرار میگیریم تجسم (فضایی) بهتری داشته باشیم . این درس برای ما حذف شده است و حتی در امتحانات مدرسه م سوالات این بخش نمراتش تقسیم میشود و نباید این سوالات را جواب بدهم در حالیکه وقتی پدرم که معماری تدریس میکند این بخش را به من یاد میدهد ، میتوانم خوب به سوالات جواب بدهم فقط باید شکل ها رو برایم روی مقوا در بیاورند یا جوری که من بتوانم لمس کنم و توضیحش دهند ..

و اما درس حرفه و فن .. اوه اوه اوه .. کارهای عَملی دارد و بچه ها را به کارگاه مدرسه میبرند و انجا هویه دست میگیرند و لحیم کاری انجام میدهند مثل بزرگترها و من هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم و حس میکنم حضورم بی فایده است و باید در کلاس بمانم و گوش کنم اما آخر به چی ؟؟ معلم حرفه و فنم آنقدر مرد خوبی است که همیشه سعی میکند کتاب های ( تالیف خودشان را ) را گویا کرده تا امثال من هم بتوانند استفاده کنند ولی در کار عملی هیچ حرفه ایی برایم پیش بینی نشده است .

در درس رایانه که از همه بدتر … من هم که تازه با رایانه اشنا شدم و هیچ چیز نمیدانم ، در کلاس های رایانه من هیچ کاری نمیتوانم بکنم فقط باید گوش بدهم و اخر سر هم هیچی ازش نفهمم ، این درده منه که هیچی از رایانه نمیدانم و وقتی بچه ها درباره اش صحبت میکنند نمی توانم اظهار نظر کنم و آن ها هم بلد نیستند چطور برایم توضیح بدهند تا من بفهمم . حتی سی دی گویا جاز را به مدرسه بردم تا معلمم با آن کار کند و روش اموزش به من را یاد بگیرد ولی ایشان نتوانست از ان برای اموزشم کمک بگیرد . باید برم کلاس خصوصی که وقت ندارم !
من یا باید با این اوضاع مدرسه نروم و فقط کلاس های خصوصی بروم که یاد بگیرم یا باید معلم هایم کلاس خصوص بگذارند که بتوانم در دبیرستانم رشته ایی که دوست دارم را بخوانم . منزل ما از مدارس و آموزشگاه های نابینایان خیلی دور است و متاسفانه با اینکه مادرم خیلی سعی کرد یکی از مدرسین رایانه بریل را برای تدریس به خانه مان دعوت کند هیچ کدامشان نپذیرفتند .. ( غیر از دوری راه هزینه ی کلاس ها هم خیلی بالا هستند خصوصا اینکه برای هر کلاس باید از طرح ترافیک خارج میشدم و یک مجور طرح ترافیک ۱۲ هزارتومنی هم میگرفتم که هر یک جلسه حداقل برایم ۲۷ هزارتومن هزینه داشت )

دیکته ام که سالهای پیش همیشه ۱۹ و ۲۰ میگرفتم را ۱۲ و ۱۳ میگیرم ، خیلی سخت است که دیکته را همیشه شفاهی امتحان بدهم ( با هجی کردن لغات ) حتی دوست خوبم که درسش ضعیفتر بود الان خداروشکر از من جلو زده نه اینکه من کوتاهی کنم یا او خیلی تلاش بیشتری کند فقط کسی نیست در مدرسه امتحاناتم را درست بگیرد خیلی وقت ها نمراتم به علت درست تفهیم نشدن سوال یا درست ننوشتن در برگه کم میشود ! مثلا عربی من همیشه ۲۰ بوده است و همه این سه سال راهنمایی را جلوتر از کلاس بلد هستم چون نزد مادربزرگم که مدرس قرآن و دینی است هر هفته درس میگیرم ، ولی نمره ام ۱۶ شده که خیلی تعحب کردم . مشاور های مدرسه مون خیلی خوب عربی بلدند ولی روز امتحان ایشان نبودند !

اوه اوه اوه در درس زبان ، بدبختانه ضعیفترین درسم است . دو سال گذشته من زبانم را ۱۹ – ۲۰ میگرفتم معلم خصوصی ام و خاله پروین که برایم درس هایم را میخواند و ایمیل میکرد ولی حالا همه درس ها بر دوش مادرم است و مادرم انگلیسی اش ضعیف است ( مامانش: اسمایلی خجالت !! :-)‌ )

راستی باید از معلم خصوصی پارسالم خانم میلانی تشکر کنم که آخرهای سال آمد و به من در تفهیم خیلی از دروس کمک بزرگی کرد در واقع او مرا از گرداب ( :-) ) نادانستن و نفهمیدن دروس نجانم داد و او و مادرم بیشترین نقش را در بدست آوردن معدل ۱۹/۹۴ صدم سال قبلم داشتم حیف که خانم از ایران رفت وگرنه حتما امسال هم کمکم میکرد . البته معلم هایم هم به موقع دستم را گرفتند و کمکم کردند ، گفتم که معلم هایم برایم هیچی کم نمیگذارند آنها نمیدانند چگونه با من درس هایم را کار کنند ! خانم مقیسه ، آقای مردی ، آقای توکلی ، آقای کوثری ، آقای صفری ، آقای محمد بیگی ، آقای ترکی ، آقای نوری ، آقای موسوی ، حتی آقای پور عظیمی و آقای پارسا معاون مدرسه که همیشه با من شوخی میکند و من را بغل میکند و میگوید : حسن ، بچه ها دلواپسن ! :) از همه ی شما متشکرم شما هر کاری از دستتون بر بیاید برایم انجام میدهید .

مادر ناامید نباش فکر کردی من موفق نمی شوم ؟
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور .. این شعر را برای این گفتم که به این مسئولین نمیشود اطمینان کرد و باید کنار تلاش های خودمان برای عوض کردن شرایط در انتظار حضرت مهدی (عج) بود تا ایشان درباره این مسئولین تصمیم بگیرند .
با همه ی سختی ها و مشکلاتی که پیش پای ما بچه های نابینا هست میتوانیم درس هایمان را بخوانیم تا در اینده موفق شویم . این حرف را بسیاری از بچه هایی که در روستاهای دورافتاده زندگی میکنند ثابت کردند .
مادرجان شما درست میگویی ولی باید خودت همه کارها رو بکنید این دوره زمونه باید دستت را روی زانو بگذاری و خودت بلند شوی تا به جایی برسی . نه مادر ، نه مسئول و نه هیچ کس دیگر فقط خودت هستی و خدا که میتونی با توکل به اون به آرزوهایت برسی .

دوستت دارم مادر و پدر مهربانم شما همیشه به من کمک میکند که بتوانم در اینده با موفقیت هایم نقشی در عوض کردن این اوضاع داشته باشم .
مادر امید داشته باش ، روزی شرایط را عوض خواهم کرد .. از همین حالا تلاشم را میکنم .

حسن

عینکتو بزن مامان

فروردین۲۲

سلام

چند روز پیش حسن نوبت چک آپ داشت .. هنوز هم یک باره فریاد میزنه آآآآی سرم که بند دلم را باید برای ۸۹۷۴۳۷۳۸۴۶۸۰۸۲۷۳۶۴۲۷م گره بزنم !

سردرد هایش کم شده بود ولی هنوز تعداد دفعاتش کم نیست ،‌ مثلا از ۶۰ بار در روز به ۲۰ بار رسیده اوقاتی که از نظر روحی تحت فشار باشه یا استرسش بیشتر بشه سردردهایش هم بیشتر میشه که طبیعتا در ایام امتحانات که تمامی هم ندارد تعداد دفعات این سردردهای شدید بیشتر هم میشه . نمی فهمم چرا اینقدر امتحان میگیرند ! دلم میخواد سال دیگه بفرستمش مدرسه ی تنبلا !! مدرسه ی فرد اعلای نمونه اش این بچه رو غیر سرحال میکنه ! حالا حسن دبیرکل سازمان ملل هم نشد که نشد دست کم همین جا یه ریس جمهوری چیزی میشه دیگه ! کاری نداره یه سری ایرانگردی و ستاد تبلیغات مردمی توپ میخاد که فکر کنم الان همینجا داره :) بگذریم …. زدم تو جاده غیر اسفالتی !!‌:دی

دکتر اشرفی مقدار داروی دپاکینش رو بیشتر کرد چون قرص های سیناریزین و سیتالوپرام هم اثر کمی نشان داد . باز هم نظر ایشان این بود شبیه میگرن هست و تعداد کمی از سرددرها داروی مشخصی دارند ، فقط مقدار مصرف دپاکین بیشتر شد و قرص پرپرانول رو هم اضاقه کرد که امیدوار بود تا یک ماه دیگه سردردها بهبود پیدا کرد و اگر لازم شد روزی دو تا ۱ صبح و ۱ ظهر مصرف کنه !! این ۱ صبح و ۱ ظهر رو نمیدونم چرا تاکید کرد !!! علم پیشرفت کرده ما که متوجه نشدیم واسه چی ! :-)م فعلا که روی همین سه قرص روزانه (دپاکین نصفه صبح و یک عدد کامل شب + بیوتین ۵+ کوکیوتن )  ثابت مونده امیدوارم در اینده تعداد قرص ها ثابت بمونه . باز هم امیدوارم که مشکلاتش بیشتر نشه ..

امیدوارم تظاهرات بلوغ باعث تغییرات مثبت در بدنش بشه و اوضاع حسمی اش بهتر بشه ! سعی میکنم خیلی خوش بین باشم که با استرس کمتری این مدت رو بگذرونم تا بتونم به حسن کمک کنم .. حتی اغلب جملات غیر مثبت رو جور دیگه نوشتم .. پس عینک خوش بینی همایونی مان را میزنیم … بله … همه چی آرومه .. من خیلی خوشحالم ….

تا بعد .

عوارض کم عارضه !!!

بهمن۲۰

سلام

 

شرح حال زیر شرح حال گرفتاریهای من در سه هفته اخیر بابت بیماری حسین هست :

حدودا کمتر از یک ماه پیش حسنین رو بردیم دکتر مغز و اعصاب پست ملاس با کلاس رو یادتونه که ! یک قرص برای حسین نوشت به اسم کارمابازپین که تا یک هفته صبح و شب نصفه بخوره بعد یک هفته هم کامل !

پرسیدم از دکتر عارضه هاش چیه گفت به کمتر کسی عوارض میده  .. عوارض کمی داره که مههم نیست .. داروی خوبی بعد از اتمام یه ماه دیگه بیا !

سرچیدم دیدم برای تشنج  و صرع تجویز میشه ! قرص رو بهش ندادم . یک دوست دوران کودکی داشتیم که برادرش الانه متخصص مغز و اعصاب و سردرد هست آقای دکتر پاک ؛ مطبش کرج ه و هفته ای یک روز میاد تهران .. با ایشان مشورت کردم گفت ممکنه تشنج های حسی باشه اگر دکتر الف یا بهتر بگم همان دکتر اشرفی تجویز کرده و تحت نظر هست بهتره طبق دستور عمل کنید تا هفته دیگه که من بیام تهران و ببینمش ..

هفته اول نصفه قرصها رو خورد و گفت گزگز ها قطع شده .. ولی طبق دستور باید یک ماه مصرف میکرد هفته دوم هم خورد حدودا ۱۴-۱۵روز .. طوریش نبود .. دو هفته پیش یکباره دل درد بسیار شدیدی گرفت طوری که نمیتونست راه بره .. بردمش دکتر ازمایش عفونت های ادراری و آپاندیس و غیره و اینا گفتن مشکلی نداره سالمه !
یکی دو روزه خوب شد !

سردرد های حسن هم با داروهای دکتر اشرفی بهتر نشده بود ( و همچنان هم با داروهای جدید بهتر نشده  ) یکشنبه که دکتر پاک تهران بود پرونده های پزشکیشون رو برداشتم و بردمشون بیمارستان سینا که ایشان تدریس داشتند . با یکی از اساتیدشون که مدرکش بالاتر از پروفسوراست مشورت کردند خانم دکتر لقا .. ایشان بعد از دیدن پرونده حسین گفتند مشکلش منشا جسمی نداره بیشتر روحی هست وقتی حسن رو مرکز توجهات میبینه ناخواسته بیماری های حسن رویش تاثیر میگذاره . معتقد بودند نوعی تله پاتی بین جفتشون هست که بیماری های یکدیگر رو میگیرند و بیشتر حسین تحت تاثیر حسن هست . بارها دیدم وقتی حسن خیلی درد میکشه یا اوقاتی که بستری بود حسین بسیار اندوهگین میشد و گاهی یواشکی توی تختش گریه میکرد . بمیرم برای حسین که وقتی بهم نیاز داره کنارش نیستم . دکتر لقا ازم پرسید که حرکت های حسن رو تقلید میکنه ؟ یادم افتاد که گاهی که حسن دور خودش میچرخه این هم دور خودش میچرخه یا برخی از حرکت هایی که حسن تکرار میکنه مثل تکان دادن بدنش .. حسین هم گاهی تقلید میکنه خصوصا اینکه مشتش رو میزاره روی چشماش و چمباته میزنه و میخوابه . دکترلقا نظرش این بود که با هم نوعی تله پاتی دارند و با روانپزشک مشورت کنم .

باز یک هفته دیگه دل درد بسیار شدیدی گرفت .. سرگیجه و سردرد هم اضافه شده بود .. وقتی چشمش رو به گوشه میبرد سرش درد میگرفت ..

بردمش بیمارستان تخصصی کودکان چهارراه طالقانی ! دکتر گفت خوبه طوریش نیس سرما خورده ویروسه هیچی بهش ندین !! حالش بدتر شد فرداش بردمش یه دکتر عفونی گفت .. هیچیش نیس برا احتیاط کوتریمکسیزول و چند قلم دیگه دارو بهش بدید .. اصلا خوشم نمیاد از بیمارستان کودکان طالقانی .. فقط ویزیت گرون میگیرند و دکترهای بداخلاقش هم سواد ندارند !! صد رحمت به رزیدنت و انترن های مرکز طبی کودکان ! نه تنها کوتری رو بهش ندادم بلکه داروها رو کاملا قطع کردم گفتم شاید داروها هردمبیل شده به قول شما تداخل دارویی .. و عارضه نشون داده !
باز بهتر نشد چهار شب تب کرد نزدیکه ۴۰ درجه .. با هیچ داروی مسکن و تب بری هم تبش پایین نمی اومد .. دکترا هم هی میگفتن ویروسیه !! باید صبر کنید دو سه روزه دوره اش تموم میشه !شب آخری که تبش کمتر شده بود دیدم روی گونه ها و بینیش سرخ شده گفتم لابد از اثر تب های طولانی مدته  تبش خیلی کم شده بود .. خسته بودم دیگه شب نتونستم بیدار بمونم .. صبح دیگه تب نداشت  اما روی گونه ها و سر بینیش هنوز سرخ بود با دقت نگاه کردم دیدم سرخی نیست دونه های ریز قرمز زیر پوستی هست مثل وقتی که پوست ضربه بخوره و خونمرده بشه و دونه های ریز قرمز زیر پوست دیده میشه ! تنش به شدت خارش داشت دست هاش کمرش و پاهاش !! لباسش رو بالا زدم دیدم مثل گل کلم دونه های ریز قرمز زیر پوستی پر شده ! اول فرستادمش حمام و بعد هم خاکشیر بهش دادم دیگه از خارش شکایت نداشت !تا شب باز هم خارش شدید که کلافه ش کرده بود ..

در دو هفته گذشته یک روز در میان از مدرسه غایب میشد.. یک روز در مدرسه به شدت خون دماغ شده بود .. معمولا حسین خون دماغ میشه ولی خونریزیش زود تمام میشه .. اما میگفت چندین دستمال غرق خون شده و لخته های بزرگ خون از بینیش خارج میشده طوری که مبصر کلاس که برده بودش دستشویی با دیدن خونریزی شدید و لخته خون غش کرده ! من گذاشتم به حساب اغراق بچه گانه ش اما در خانه هم باز بی علت خون دماغ شد و حدود ۴۰ دقیه طول کشید و اصلا بند نمیومد ! لخته های بزرگ خون هم از بینیش خارج میشد .  هر چه با دکترش تماس میگرفتم یا اشغال بود یا جواب نمیداد .. نیمه شب با دکترپاک تماس گرفتم که او هم جواب نمیداد . نگران شدم .. آخرین روز که حدود ۴ روز پیش بود یک کاربامازپین بهش دادم گفتم شاید به خاطر قطع شدن دارو بوده . که در مدرسه گلاب به روتون استفراغ کرده بود . باز فردایش غایب بود .. بردمش مرکزطبی .. حدس میزدم به کارمابازپین حساسیت داشته باشه ! گفتم اورژانس سریع ازمایش میگیره ! به شدت بی حال و بی هوش و حواس بود .. باز آژانس گرفتم برای مرکز طبی کودکان .. میانه ی راه خوابش برد و وقتی رسیدیم چشماش قد دو تومانی قدیم باز شده بود و سرحال و قبراق ! دکتر گفت طوریش نیست حساسیت دارویی بوده برید خونه ! باز هم شب دل درد شدید داشت طوری که حدودای ۱۲ شب باز تمای گرفتم با دکترپاک ! گفت صددرصد از عوارض حساسیت به کاربامازپین هست .. چرا زودتر خبر ندادید . دارو رو قطع کنید و با دکترش تماس بگیرید .همان روز رفتم مطب دکتراشرفی !! این دکترا کی هستن واقعا !؟ آخرین امپراطور !؟ منشی نزاشت دکتر روببینم فقط گفت: مال کاربامازپینه ! گفتم دستت درد نکنه اینو که خودمم میدونم میخوام بدونم قطعش کنم اتفاقی نمیفته براش ؟ بلایی سرش نیاد یه دفعه ! همت نمیکنه سرش رو بالا کنه به آدمی که پشت میزش ایستاده نگاه کنه با عصبانیت گفت : مثلا چی بشه !؟ باید پوستش به حالت طبیعی برگرده برداریش بیای پیش دکتر تا داروش رو عوض کنه !!!

تمام این روزها اشک میریختم .. از اینکه نمیدونستم این بچه چشه این خونریزهای بی دلیل و شدید و این خونمردگی های زیر پوستی سردرد و سرگیجه ها و دل درد هایی که سابقه نداشت ! و پزشک هایی که یکی از دیگری کم سوادتر یا کم تجربه تر بودند … این ۱۰ روز اخیر غیر از استرس و نگرانی که ایجاد شد .. بیشتر از ۷۰ -۸۰ تومن ویزیت دکتر دادم ! غیر از داروها و هزینه های رفت و آمد !

حسین که طوریش نیست بیخودی داروهای مغز و اعصاب برایش تجویز میکنه و یه بلایی سرش میاره !! دیگه نمیبرمش پیش دکتراشرفی .. حسن هم دیگه نمی برم ! مادرای بچه های روشندل یک دکتر خوب بهم معرفی کردند .. دکتر زرین کیانی دوست فوق متخصص مغز و اعصاب کودکان از انگلستان و رییس بخش کودکان بیمارستان امام خمینی . بعد از تعطیلات تماس بگیرم برای رفع سردردها و گوش درد حسن ببرمش . داروهای حسن هم عوض شد داروی میگرن هم گرفت اما سردرد هاش خیلی اذیتش میکنه .

در ضمن:

کارنامه ترم یک حسن رو دادند .. معدل تمام نمراتش شده : ۱۹/۷۳ صدم . شاگرد چهارم کلاسش شده . مثل همیشه رقابت خیلی نزدیک و بهم فشرده بود . سال گذشته ترم یک معدلش ۱۹/۷۲ صدم شده .. روحیه اش خیی خوب شده .. خودش امیدواره در مسابقه علمی سراسری منطقه ۶ که سه شنبه برگزار میشه رتبه ی ۱ تا ۳ بگیره . امیدوارم موفق بشه ..

از اینکه در متنم از دو نقطه .. زیاد استفاده میکنم عذر میخوام صفحه کلیدم [ کاما ] نداره همچنین [ ی همزه دار ] ..

تا بعد .

 

 

کارنامه ترم ۱

دی۲۹
سلام
بلاخره یک کارنامه نصفه و نیمه دست ما رسید ! نمراتش خیلی پیشرفت کرد . درس علوم و جغرافی رو که به ترتیب ۸ و ۹ گرفته بود رو تا حد زیادی اصلاح کرد . من هنوز در شوک این نمراتش هستم که چرا تجدید شده بود ! من به این نتیجه رسیدم که حضور معلم رابط خیلی شرطه . امتحانات قبلی اش رو دیگران ازش میگرفتند .. اغلب مشاورین و گاهی هم دیده بودم بچه های پایه های بالاتر ازش امتحان گرفتند . امتحان گرفتن از یک نابینا فقط خواندن سوالات نیست . تشریح تصاویر خیلی شرطه . در جغرافی ۵ نمره فقط از نقشه نگرفته بود و در علوم هم از بخش نور رنگ بینایی ! سوالات مناسب سازی نشده بودند .
به درس عربی اش اعتراض دارم ! نمیدونم این آقای عربی روی چه حسابی داره لذت ۲۰ گرفتن رو از حسن محروم میکنه ! من به درس جغرافی یا حتی علومش انتقادی به معلم ندارم ! ولی معلم عربی صرف یک برنامه ریزی فانتزی و غیرواقعی نمره ی حسن رو در هر نوبت کم میکنه ! نمرات جواب دهی اش همیشه کامله منتها معلم بر هر اساسی که به نظرش منطقی میاد و به نظر من نمیاد ۴ نمره رو نگه داشته و امتیاز دهی کرده . مثلا یک نمره مربوط به انجام تکالیفه .. یک نمره مربوط به امتیاز دهی والدین به میزان تلاش دانش اموز در منزله .. یک نمره مربوط به امتحان گرفتن در منزله .. یک نمره هم مربوط به نظم در حضور کلاس یا همچین چیزایی هست ! گویا هر هفته یک برگه به اندازه ی کف دست میده به بچه ها که در آن والدین به بچه ها امتیاز بدهند که از ۲۵صدم تا ۱ نمره ارزیابی کنند بچه شون توی خونه چقدر وقت گذاشته توی خونه !؟ از ابتدای سال یک بار این برگه رو من در کیفش دیدم ! و در هر امتحان یک نمره از حسن کم کرده که چرا والدینت بهت امتیاز ندادند ! نمیدونم چی بگم به این آقای محترم !!! یعنی بچه ایی که تمام قواعد و قوانین عربی رو مثل بلبل جواب میده در منزل تمرین نمیکنه !؟ یعنی باید حتما این برکه وجود خارجی داشته باشه تا ایشون تشخیص بده که دانش اموز در منزل تمرین کرده یا خیر ؟! با اینکه در این خصوص تذکر دادم و مطلع کردم که این برگه ارسال نمیشه ولی باز هم نمره ش رو کم میکنه ! اصلا گیریم که در منزل تمرین نمیکنه ایشان فکر نمیکنه شاید این جواب دهی در کلاس و برگه های امتحانی به علت حافظه ی بالا و دقت دانش آموزش هست ؟ این تشویق نداره !؟
مطمءنم که در درس عربی همه چیز رو میدونه نه به خاطر تدریس معلم که به علت تدریس اصولی و خاصی که مادربزرگش برایش انجام میده که یک تدریس فوق العاده و دقیق هست . حسن الان میتونه مکالمات عربی رو تا حدی بفهمه یا صحبت کنه ! یعنی در این حد !! اون وقت برایش آرزو شده این درس رو ۲۰ بگیره ! میگه یعنی میشه این بار من ۲۰ بگیرم !؟

کارنامه تحصیلی

نمرات نوبت اول

شماره دانش آموزی :
۲٫٫۶
نام و نام خانوادگی :
حسن م.خ

سال تحصیلی

۹۰-۸۹

آموزشگاه :
مدرسه راهنمایی غیر انتفاعی س
نام کلاس :
دوم
کد درس نام درس واحد نمره
۱۰۲ تعلیمات دینی ۲ ۲۰
۱۰۳ عربی ۲ ۱۹٫۵
۱۰۵ انشاء فارسی ۲ ۲۰
۱۰۶ قرائت فارسی ۲ ۲۰
۱۰۷ اجتماعی ۲ ۱۸٫۵
۱۰۸ تاریخ ۲ ۱۹
۱۱۰ قرائت زبان ۲ ۲۰
۱۱۱ املاء زبان ۲ ۲۰
۱۱۲ ریاضیات ۲ ۲۰
۱۱۳ علوم تجربی ۲ ۱۹
۱۱۵ هنر ۲ ۲۰
جمع کل
معدل کل
تاریخ
مدیر آموزشگاه
۴۳۲
۱۹٫۶۴
۲۶/۱۰/۱۳۹۰
پ
تذکر:احتمال تغییر نمرات در کارنامه اصلی وجود دارد
در مورد مشکل حسین هم مینویسم مستلزم ازمایشات و تحقیق بیشتر هست ! به تخصص دکتر فوق تخصص نمره ۲۰ مملکت شک کردیم !!به گفته دکتر در ازمایشات هیچ چیز غیرعادی نیست ولی حالا  داروی ضدتشتج کارمازپین یک ماه بخوره تا ببینیم چی میشه!!! اینم نظر فوق تخصص مملکت !!!!!! ما خودمون ازمایشات رو دقیقتر سرچ کردیم و دیدیم قند ناشنای حسین ۱۱۶ ست در حالی که باید ۱۰۵ باشه ! ازمایش قندش رو تکرار میکنیم اگر قندش بالا باشه باید تحت نظر باشه تا قندش نرمال بشه ! نمیفهمم چرا دکتر به قند بالایش توجه نکرد ما در سرچ ها متوجه شدیم قندبالا و دیابت میتونه گزگز هم بده !
تا بعد .

در انتظار آرامش

دی۱۷

سلام

پیگیری های ما در آموزش و پرورش برای گرفتن حق بچه هایمان تبدیل شده به پاسکاری !! خیلی زشته که یک دستگاه عریض و طویل دولتی در برنامه ریزی آموزش و پرورش مملکت (سیستم هوشمند که چه عرض کنم !! “بکفا ” ) جایگاهی برای  دانش آموزان و حتی معلمین استثنایی در نظر نگرفته است !! بی خیال اعصابم خورد میشه .. خودمون کم دردسر داریم باید مشکلاتی سیستم هایی که افراد ناقص الفکر دو/لتی طراحی میکنند را هم درست کنیم !

مدتیه حسن دچار سردرد های شدید شده ، گیج گاه دو طرف سر و کاسه بالای سرش به شدت درد میگیره گاهی هم پشت سرش این ناراحتی با سرماخوردگی اش همزمان بود ، این تداخل بیماری ها باعث شد به انتظار بهبودی سرماخوردگی به درمان های عمومی تجویز شده بسنده کنیم .. خیلی نگرانم . نمیدونم علت سردرد هاش چیه ولی هر چی هست مربوط به همان تشنج اخری که شهریور اتفاق افتاد هست . حمله ی شبه سکته ایی که اتفاق افتاد با سردرد ، شلی و بی حسی نیمی از بدن ، شلی حرف زدن و حرف های بیربط گفتن ، چشم درد و افتادن زبان به ته حلق بود .. تازگی عمق گوش هاش هم درد میکنه .. به خودم امیدواری میدهم شاید از سرماخوردگی باشه .. خدایا میشه چیز مهمی نباشه ؟ الهی .. دستم به دامانت ..

یه روزی روزگاری سردرد فقط مال آدم بزرگا بود ، چه روزگار خوبی بود دست کم آدم بزرگا تحمل میکردند ولی وقتی یک بچه سرش درد میگیره نمیدونه و نمیتونه تحلیل و تشریح کنه تا علت و درمانش سریع تشخیص داده بشه . قلبم تیکه تیکه میشه وقتی صدای فریادش بلند میشه و کاری از دستم برنمیاد غیر از نوازش و دعای زیرلب ، چقدر صبورانه تحمل میکنه . ..نمیفهمم چرا پزشکان حاذق برای ویزیت های اورژانسی بیماران فکر میکنند یک هفته انتظار کم است !! خیلی این در و اون در زدم تا بلاخره چند روز پیش یک وقت گرفتم که میشه امروز یکشنبه .. فردا دوشنبه هم امتحان پایان ترم تاریخ داره .

از این طرف مدتیه حسین هم بدنش دچار خواب گرفتگی میشه ، چند وقتی هی میگفت حساسیت دارم ! من نمیفهمیدم منظورش چیه !! خیلی اتفاقی متوجه شدم بچه ، منظوررش خواب رفتگی و گزگزه .. اغلب هم یک طرف صورتش دچار گزگز میشه ! گاهی بچه ها از یک دردها و ناراحتی هایی شاکیند که واقعا آدم نمیدونه به کدوم متخصص مراجعه کنه ! به هرحال پزشک مغز و اعصاب هم گزینه بی ربطی نیست !

و اما ممنون از پری مهربون که از اون طرف دنیا کلی ایمیل نگاری کرد تا توجه بیشتری از پزشک مورد نظرمون دریافت کنیم و متشکرم از نسترن بانو  کتاب تاریخ رو برای حسن به صورت سئوال و جواب خواند که بتونه در اتاق انتظار طولانی که منتظرمون هست امتحان فردایش رو حاضر کنه .. چقدر دوستان خوب میتونند آرامش هدیه میکنند برای همه تون آرزوی سلامتی میکنم .

محتاج دعایم خیلی زیاد ، برای همه ی بچه هایی که در بیمارستان ها اسیر تخت شده اند …

تا بعد .

نمره و دیگر هیچ

دی۱۳

سلام

در ادامه ی پیگیری معلم رابط ، اواخر آبان ماه نامه ایی از آقای – ب -  سازمان اموزش و پرورش استثنایی گرفتم که باز هم باید به آموزش و پرورش استثنایی تهران مراجعه کنیم و لابد کلی پشت درب بسته منتظر شویم مهمان های ناخوانده و خوانده تشریف ببرند و بعد از چند ساعت انتظار بشنویم : من معلم تلفیقی بودم بچه هاش شما نمره نمیگیرند و نمره بهشون داده میشود .. خیعععلی بی انصافی جناب – پ – … متاسفم !

به من نگویید نمره مهم نیست !! باور کنید نمره برای من هیچ ارزشی ندارد ولی وقتی ملاک ارزیابی سطح فراگیری دانش اموز است دارای اهمیت میشود . برایم مهم است برای تلاش بی حدی که این بچه و بچه های نابینای دیگر مضاعف بر بچه های همسن و سالشون انجام میدهند ارزش قایل باشند  !! وقتی از مدیر سازمان یا منطقه و یا شهرتهران همچین چیزی شنیدم فاتحه ی پرونده را خواندم ! بر من مسجل بود نه به تازگی ، که از سالهای قبل از این .. در این سیستم اموزشی فرزندم فقط کوچک خواهد شد ! امسال هم دیر نشده بود برای ترک کردن این سیستم بیمار آموزشی ولیکن بعد از جشن روز عصای سفید در کلاسش و شوق و ذوق بچه ها و بارها شنیدن این که : حسن نکنه ما رو تنها بزاری .. و اشتیاق حسن به دیدن دوستان و همکلاسی هایش سستم کرد از عملی کردن این برنامه ، انصافا مدرسه ی خوبیست ، معلمین خوبی دارد گله گی های مختصری هست ولی غیرقابل حل نیست ، مدیر فهیم و روشنی داره ، جو عمومی مدرسه آرامش خوبی داره ، دانش آموزان مودب هستند ، اثری از خلاف هایی که در بین گروه سنی نوجوان در مدارس دیگر دیده یا شنیده ام نیست یا اگر هست کنترل میشود ، معلمین سعی خود را میکنند که آموزش موثری داشته باشند ، شکایتی اگر هست از عدم در تخصص تدریسشان نیست از بی تجربگی مواجهه با دانش آموز با نیاز خاص ه که متاسفانه باز هم قصور از آموزش وپرورش است که ناشیانه طرح بسیار مفید تلفیقی را با کمترین تبلیغاتی اجرا کردند و این وسط بیشترین ضربه را متحمل دانش اموزان استثنایی و خانواده هایشان کردند . مدتی ست که از دیدار با جنابان محروم بودیم !! متاسفانه باز هم برای پیگیری معلم تلفیقی باز هم باید زیارتشان کنیم ، منتی بگذارند و کار بچه های ما را راه بیندازند ..

بنده هم برنامه ایی دارم ، دنیا بنده های بد زیاد داره ، یکیش هم مادر یک روشندل .. چه اشکالی دارد گاهی هم در به یک پاشنه دیگر بچرخد .

بعد نوشت : امتحان علوم از ۱۵ نمره ی برگه ۱۴ گرفته ، گویا سوال شکل دار نداشته و اغلب تستی بوده . نمرات کلاسی درخشانی نداشته نمره ی پایان ترم این درسش برام مهم نیست ، میدونم جفتمون تلاش کردیم من برای فهماندن و حسن برای فهمیدن . ۱۴ مبارکت فرزند ، بهترین نمره ای ست که آورده ای .

تذکر نوشت : سیستم نظردهی این سایت مشکلاتی داره که رفع آن از حد اختیارات و اطلاعات بنده خارجه ، وقتی مخاطبی برای اولین بار کامنت میگذاره باید تایید بشه و وقتی کامنت تایید میشه حتی اگر تیک خصوصی را بزنید پیغام عمومی میشه ، لطف کنید و پیام های خصوصی نگذارید ، خصوصا اینکه اغلب کامنت ها اصلا جنبه ی خصوصی ندارند . کلا در فضای وب نویسی مطلبی خصوصی نیست ناسلامتی وب مینویسیم که عمومی باشد !

سپاسگذارم .

علوم بی تجربی با طعم اشک

دی۹

سلام

فردا حسن امتحان علوم دارد . امروز اشک هایم بی اجازه سر خورد ..

بخش اول علوم – مواد در حال تغییر : خواص فیزیکی و شیمیایی مواد ، یاددادن این بخش خیلی سخت نبود نمره اش که مهم نیست ولی نوعی ارزیابی از پاسخ دهی ست … ۱۶ شد .

بخش دوم علوم – نور و رنگ و بینایی : کسوف و خسوف و زاویه تابش و بازتاب و مباحث ایینه های تخت و خمیده ، عدسی ها ، منشور و … از دیدن نمره میان ترمش شوکه شدم ! ۷ و نیم !!!!! حسن و ۷و نیم ؟؟؟  بعد از بررسی برگه متوجه شدم نمره ی برگه ۱۱ و نیم بوده توسط معلم رابطش اعتراض کردم خود معلم قبول کرد ولی نمره ش در کارنامه شد ۸ !!!!!! .. نمره هیچ وقت نمیتونه ملاک ارزش گذاری بر فعالیت حسن و امثال حسن باشه ، اما روش سنجش پاسخ گویی دانش آموز به مطالب فراگیری شده است .. مملکت ما این طوریه ! بچه ایی رو بخواند محک بزنن میپرسن درستو میخونی ؟  معدلت چنده ؟ بزرگ هم که میشی میگن مدرکت چیه ؟ اگه مدرک سر طاقچه ت نداشته باشی حرفت خریداری نداره ! نوبت بعدی نمره اش از درس طول موج ۱۱ و نیم شد ، بخش تشریحی اش بیشتر بود .. طفلکی اینقدر ذوق کرده بود که جبران کرده ! فکر میکنه قصور از کم کاری او بوده !

درسی مثل علوم فهمیدنش با دیدن و تجربه کردن کامل میشه ، خود کتاب اسمش علوم تجربی ه !!!!  این یک جمله ی کوتاه رو کی باید بفهمه که تغییری در تدریس درس علوم به بچه های نابینا داده بشه ؟

ناگفته نماند سعی کردم بروی کاغذ نقشه کشی کالک که کاغذی سخت و نازک و روغنی هست با خط انداختن و کشیدن شکل زاویه نور و تابش ، این بخش رو به حسن یاد بدم نه برای اینکه نمره بگیره فقط به خاطر اینکه متونی رو که به سختی حفظ میکنه در حالی که ارتباط بین لغاتش رو درک نمیکنه رو بفهمه .

من خیلی گریه کردم وقتی شاگرد دوم کلاسش که سال قبل فقط دو صدم معدل کارنامه اش از حسن بیشتر بود ساعت ۱۵ شب امتحان تماس گرفت و سراغ کتاب علوم ش رو از حسن گرفت ! این یعنی دیروز و امروز تا ساعت سه بعد از ظهر مشغول هر چه بوده درس و امتحان نبوده در حالی که حسن با سردردی که مدتیست مهمان دایمی اش شده از کنار دستگاه پخش نوارش جم نخورده ! اره گریه م گرفت … خیلی …

از مدرسه هاشون متنفرم . از درس هاشون متنفرم ! از هر حرفی که در این سیستم بیمار آموزشی به بچه هایم تدریس میشه متنفرم !

کتابش رو بستم و سرگرمی مورد علاقه اش ، رایو نمایش رو برایش روشن کردم ، بسه دیگه ، بصیرتی برای دیدن نیست ، عدالتی درخور تلاش تو نیست ، فرزند !

« مطالب قدیمی تر