مادر سپید

مادر یک روشندل

حضرت منشی

اردیبهشت۲۷

سلام
بلاخره یکشنبه گذشته امتحانات میان ترم حسن تمام شد ، دوستم که قرار بود هر روز بیاید و در امتحانات یا خانه داری به من کمک کند یک روز هم نتوانست بیاد بلاخره با هزار دردسر مشکلاتش تمام شد ! سه روز بعد پایان میان ترم از چهارشنبه ۲۵م امتحانات نهایی رهاییِ‌ از مقطع راهنمایی حسن شروع شده و تا ۲۰ خرداد نیز ادامه خواهد داشت ..
استرس انتخابات کم بود امتحانات نیز اضافه شد !
برای امتحانات ضمن ترم مشکل خاصی نداشتم ، نه که نداشتیم نسبت به الان نداشتیم ! بلاخره به زحمت تونستیم این دوسال رو برای حسن هم پدر مادر باشیم هم حضرت استاد و حضرت منشی و غیره !! خوشبختانه مدرسه خیلی همکاری داشت و همه امتحانات رو خودشون از حسن میگرفتند هرچند برای برخی امتحانات از دانش اموزان دیگه کمک میگرفتند که نمرات حسن خیلی افت میکرد ، ولی برای امتحانات ترم باید یک منشی برای او بگیرم که سوالات را برای حسن بخواند و پاسخ هایی که حسن میدهد را کامل و درست وارد برگه امتحانی کند . حضرت منشی باید سواد کافی و قدرت انتقال مفاهیم رو داشته باشند ، باید در مورد موضوع امتحانی اطلاعات داشته باشد یا حداقل بتواند موضوع مورد پرسش رو برای دانش اموز نابینا به درستی تشریح کنه و پاسخ دانش اموز را هم درست بنویسه ! در دروسی مثل علوم ریاضی حرفه فن و جغرافی که از شکل ها برای پرسش استقاده میکنند منشی باید بتونه درست تصاویر رو تشریح کنه . این دو سال که حسن معلم رابط نداشت و همه بار تحصیلی او روی ما بود و امتحانات هم بدون منشی متخصص پشت سر میگذاشت به اندازه حالا مشکل نداشتیم معمولا سوالات عکس دار برای حسن نمیدادند یا بارم اون بین سوالات دیگه پخش میشد . ولی حالا که امتحانات نهایی هستند و سوالات سراسری مشکلاتی برای توضیح تصاویر خواهیم داشت . از یک ماه پیش به چند نفری که میشناختم سپردم که منشی مجرب و با تجربه ایی پیدا کنم ،‌ بدون استثنا یا سرکار رفته بودند و نمیتونستند مرخصی بگیرند یا بچه دار شده بودند یا با شوهرشون قاط زده بودند شوهره نمیزاشت خانمش بره سر کار .. خلاصه انواع اقسام گرفتاری ها برای همه شون ردیف شده بود ! اول سال که دنبال منشی ثابت بودم شنیدم منشی سال قبل هم رفته امریکا !! تو دلم گفتم خوش به حالش !!!! :دی ولی حالا ما چه کنیم !‌؟ تا شب اولین امتحان هیچ مشخص نبود یاد معلم کلاس اول حسن افتادم که در مقاطع مختلف دوره دبستان تدریس کرده بود ، تماس گرفتم و وقتی متوجه شد دو سال هست که حسن هیچ آموزش بریلی ندیده خیلی ناراحت شد و کلی گله گی کرد که چرا تا به حال به او نگفتم ، حقیقتش قبلا با یک معلم دوره دبستانش که از نزدیک میشناختم صحبت کردم و گفت تجربه دوره راهنمایی نداره دیگه با این یکی معلمش صحبت نکردم ! خلاصه قرار شد چند امتحان تخصصی دیکته و انشا و جفرافی که بیکاری ایشان هست بیاید در این اثنا همان شب آخر متوجه شدم منشی پارسالش هم برگشته ایران و قبول کردند امسال هم برای امتحانات بیایند .
یکباره همه میروند و همه می آیند ! یک باره دچار قحطی و بعد وفور نعمت میشیم !!

زمزمه هایی هم شنیده شده که از سال بعد تحصیلی باز هم معلم رابط به دانش اموزان تلفیقی مدارس غیر انتفاعی تعلق میگیرد ولیکن حقوق معلم با خانواده است نه با سیستم اموزش مملکت ! معلوم نیست چه غلطی میکنند این مسئولین بی مسئولیت !!! لابد خودشان به معلم ماهی ۳۰۰ تومن حقوق میدادند و حساب میکنند که از اولیا ۶۰۰ تومن حقوق بگیرند ! دو سال پیش هم همین حرف رو به ما گفتند که ما نتونستیم معلم بگیریم ! خود اموزش پرورش ساعتی ۶-۷ تومن به معلم رابط حقوق میداد ولی کارشناس نابینایان اموزش پرورش استثنایی شهر تهران “خانم جواهریان” به بنده گفتند هر ساعت ۲۵ هزار تومن !! که سه ساعت در هفته میشد ۷۵ تومن !! انگار ما دزد سر گردنه اییم که همه هزینه های زندگی مون رو خودمون بتونیم تامین کنیم ! نمیدونم نقش دولت در درمان و آموزش بچه های معلول چیه !!!؟ خیلی زشته که دولت از حقوق ما کارمندان ماهی ۲۷۰-۲۸۰ هزار تومن مالیات کم کنه ، هیچ خدماتی که به بچه معلول ما نمیده که هیچ ،‌ پول من و امثال من رو هم ببره بریزه استادیوم آزادی که دختر پسرا بیاند برامون برقصند !! دست گلتون درد نکنه که به فکر میتینگ های رقص و شادی برا جوانان ما هستید ، منبسط الخاطر شدیم ، پکیدیم !
ای کاش رئیس جمهور بعدی حداقل برای اموزش پرورش یک وزیر خجسته بی رگ و غیرت نگذاره !! یادم نمیاد در هیچ دوره ایی یک وزیر باحال برای این وزارت خونه داشته باشیم اگر بوده بگید منم یادم بیاد‌!!! والاع ..

تا بعد .

نمره و دیگر هیچ

دی۱۳

سلام

در ادامه ی پیگیری معلم رابط ، اواخر آبان ماه نامه ایی از آقای – ب -  سازمان اموزش و پرورش استثنایی گرفتم که باز هم باید به آموزش و پرورش استثنایی تهران مراجعه کنیم و لابد کلی پشت درب بسته منتظر شویم مهمان های ناخوانده و خوانده تشریف ببرند و بعد از چند ساعت انتظار بشنویم : من معلم تلفیقی بودم بچه هاش شما نمره نمیگیرند و نمره بهشون داده میشود .. خیعععلی بی انصافی جناب – پ – … متاسفم !

به من نگویید نمره مهم نیست !! باور کنید نمره برای من هیچ ارزشی ندارد ولی وقتی ملاک ارزیابی سطح فراگیری دانش اموز است دارای اهمیت میشود . برایم مهم است برای تلاش بی حدی که این بچه و بچه های نابینای دیگر مضاعف بر بچه های همسن و سالشون انجام میدهند ارزش قایل باشند  !! وقتی از مدیر سازمان یا منطقه و یا شهرتهران همچین چیزی شنیدم فاتحه ی پرونده را خواندم ! بر من مسجل بود نه به تازگی ، که از سالهای قبل از این .. در این سیستم اموزشی فرزندم فقط کوچک خواهد شد ! امسال هم دیر نشده بود برای ترک کردن این سیستم بیمار آموزشی ولیکن بعد از جشن روز عصای سفید در کلاسش و شوق و ذوق بچه ها و بارها شنیدن این که : حسن نکنه ما رو تنها بزاری .. و اشتیاق حسن به دیدن دوستان و همکلاسی هایش سستم کرد از عملی کردن این برنامه ، انصافا مدرسه ی خوبیست ، معلمین خوبی دارد گله گی های مختصری هست ولی غیرقابل حل نیست ، مدیر فهیم و روشنی داره ، جو عمومی مدرسه آرامش خوبی داره ، دانش آموزان مودب هستند ، اثری از خلاف هایی که در بین گروه سنی نوجوان در مدارس دیگر دیده یا شنیده ام نیست یا اگر هست کنترل میشود ، معلمین سعی خود را میکنند که آموزش موثری داشته باشند ، شکایتی اگر هست از عدم در تخصص تدریسشان نیست از بی تجربگی مواجهه با دانش آموز با نیاز خاص ه که متاسفانه باز هم قصور از آموزش وپرورش است که ناشیانه طرح بسیار مفید تلفیقی را با کمترین تبلیغاتی اجرا کردند و این وسط بیشترین ضربه را متحمل دانش اموزان استثنایی و خانواده هایشان کردند . مدتی ست که از دیدار با جنابان محروم بودیم !! متاسفانه باز هم برای پیگیری معلم تلفیقی باز هم باید زیارتشان کنیم ، منتی بگذارند و کار بچه های ما را راه بیندازند ..

بنده هم برنامه ایی دارم ، دنیا بنده های بد زیاد داره ، یکیش هم مادر یک روشندل .. چه اشکالی دارد گاهی هم در به یک پاشنه دیگر بچرخد .

بعد نوشت : امتحان علوم از ۱۵ نمره ی برگه ۱۴ گرفته ، گویا سوال شکل دار نداشته و اغلب تستی بوده . نمرات کلاسی درخشانی نداشته نمره ی پایان ترم این درسش برام مهم نیست ، میدونم جفتمون تلاش کردیم من برای فهماندن و حسن برای فهمیدن . ۱۴ مبارکت فرزند ، بهترین نمره ای ست که آورده ای .

تذکر نوشت : سیستم نظردهی این سایت مشکلاتی داره که رفع آن از حد اختیارات و اطلاعات بنده خارجه ، وقتی مخاطبی برای اولین بار کامنت میگذاره باید تایید بشه و وقتی کامنت تایید میشه حتی اگر تیک خصوصی را بزنید پیغام عمومی میشه ، لطف کنید و پیام های خصوصی نگذارید ، خصوصا اینکه اغلب کامنت ها اصلا جنبه ی خصوصی ندارند . کلا در فضای وب نویسی مطلبی خصوصی نیست ناسلامتی وب مینویسیم که عمومی باشد !

سپاسگذارم .

غول بی شاخ و دم تحصیل

آبان۱۸

سلام

حال همگی خوبه انشالله ؟ سوز و سرما خوش میگذره ؟ خدا روشکر که سقف بالای سرمونه .. فکر میکنید به شکرانه ی این نعمت “سقف” محترم ! چه باید کرد ؟ دستم یخ زده .. کله ی صبحی یه دور قمری در تهران زدم با این فرمون سفت و همیشه قهر پراید ! چند وقت دیگه پشت پراید بشینم آرنولد میشم ! قضیه ش این بود که امیر ۵ صبح برای یک ماموریت کاری پرواز داشت و تازه ۴ و ۱۵ دقیقه از خواب بیدار شده بود .. بچه ها رو کاپشن پوشوندم و با شلوار حوله ایی گذاشتم تو ماشین یه لحاف روشون کشیدم و گازش رو گرفتیم رفتیم ! پرنده و خزنده و جهنده و رونده پر نمیزد تو خیابون ها .. بدشانسی بخاری ماشین هم هر کاری کردیم روشن نشد که نشد !! برگشتنی منه ناشی که تو همچین هوایی اونم نصفه شب که نه ، کله ی سحری ! پشت ماشین ننشسته بودم ، نصفه عمر شدم تا به خونه رسیدم .. سرمو چسبونده بودم به شیشه جلو و هر لحظه ممنتظر یه داااش سیایی ، بهاره خانومی ، ننه خاله خان باجی بودم که بپره جلوی ماشین ! در اون ظلمت خیابان های فرعی چقدر هم مسیر رو اشتباه دور زدم ، هنوز استخونای دستم یخ زده اند !

شنبه گذشته با مادرزهرا رفتیم سازمان آموزش پرورش نزد همان آقای “بر” (معاونت توانبخشی سازمان ) تا نامه ایی که دستورش رو داده بود رو تسلیم کنیم . صبح نشد قرار رو تنظیم کنیم بعد از ظهر حسن رو از مدرسه برداشتم و رفتیم . تجربه ثابت کرده بچه های نابینا در مواجهه با مسئولین بهتر میتونند درخواست هاشون رو بگویند . آقای “بر” جزو مسئولینی هست که مردمیه به گفته خودش بچه ی پایین شهره و درد معلولین رو طی سالها خدمتش از نزدیک لمس کرده . رسیدگی به این موضوع در حیطه وظایف اداری اش نیست ولیکن قول دادند که به سرعت برق و باد رسیدیگی کنند . گفتیم اگر قراره این سرعت برق و باد شش ماه طول بکشه ما خودمون راه مجلس و قانون گذار و دفتر وزیر و رمیس جومور رو بلدیم ! که گفتند لازم نیست خودشون جواب میدند . ما به هرحال گفتیم آخر آبان خدمت میرسیم . این مادرزهرا هم که خبر نداشت بنده در پست های اخیر چقدر مسئولین محترم رو با کلمات نتراشیده یاد کرده بودم ، آدرس وبلاگ بنده رو داد به جناب “بر” ! حالا جناب “بر” اگر خواننده هستید آخر آبان راس ۸ صبح بنده جلوی درب اتاقتون منتظر نتیجه ی پیگیری هاتون هستم .

امتحان میان ترم حسن شروع شده . دیروز امتحان حرفه داشته متاسفانه یکی از دانش اموزان دوره اول راهنمایی ازش امتحان گرفته ! عصبانی شدم و دقیقا نمیدونم از کی ؟ از حسن که اصرار داره فقط بره این مدرسه ؟ از معلم رابطش که دچار سانجه ایی شده بود و قاعدتا نمیتونست حضور داشته باشه ؟ از مشاورش که روز تعطیلیش نبوده ولی غیبت داشته ؟ از پرسنل آموزشی مدرسه که در قبال امکانات آموزشی غیرقابل استفاده ی حسن کمترین همکاری رو برای رفع مشکلاتش داشته اند ؟ از مسئولین شکم سیر  و بی خیال که آیا ۶ ماه بعد بتونند مشکلات رو حل کنند ؟ از خودم که دیگه پتانسیل فشارهای عصبی بیشتر رو ندارم … نمیدونم فکر کنم کلهم از همه شون عصبانی م .. و از معلم های حسن بیشتر عصبانی م که فکر میکنم کلا حسن رو کنار گذاشتند به بهانه اینکه بلد نیستند چطور بهش آموزش بدند . وقتی کمی فکر میکنم میبینم خیلی هم تقصیر ندارند چندرغاز حقوق معلمی چیه که یه معلم بخواد به خاطرش به یک دانش آموزش ویژه توجه نشون بده و وقت بزاره براش !؟ هان ؟؟ واقعا صرف میکنه !!؟ مگه مایه تیله ای چیزی به حقوقش اضافه میشه ؟ تازه ته ته این قضیه این معلم ها هم خیلی تقصیر ندارند وقتی سیستم مخ تعطیلمون میاد همچین برنامه ایی پیاده میکنه یک سری بچه هایی که به اموزش و توجه خاص نیاز دارند رو میفرسته در مدارس عادی بدون اینکه یک جلسه اموزش ارتباطات با این عزیزان برای مدیران و مربیان بگذاره نتیجه ش همین میشه ، معلم نحوه ارتباط برقرار کردن رو بلد نیست ! اما دو نفر از معلمینش خیلی پیگیرند مثل معلم جغرافیاش که خدا خیر دو دنیا بهش بده سئوالات هر درس رو در کتاب حسن مینویسه ، یا معلم حرفه و فنش که بعد از اشنایی با حسن ، امسال کتاب تالیفی آموزشی ش رو گویا کرده تا امثال حسن هم بتونند استفاده کنند . معلم ریاضی و علومش که میگن : ما رو حلال کنید که بلد نیستیم بهش درس بدیم ببخشید و این حرفا !! باز خوبه معلم ریاضی جزوتدریس و آموزش دروس رو در دفترش مینویسه ، ولیکن مابقی اصلا نمیخواهند یک بار والدین حسن رو احضار کنند شکوه ایی کنند که چرا حسن فلان درسش عقب افتاده . هر روز یک کیف سنگین و حجم زیادی از کتاب های بینایی رو میبره که سئوالات و جزوه های کلاس رو برایش وارد کنند و هر روز کتاب ها سفید و دست نخورده برمیگرده .. دیروز قران داشت میپرسم جزء چندی ؟ میگه نمیدونم ؟ میگم مگر سر کلاس قران نمیخونی ؟ میگه -نه !! پس چکار میکنی ؟- هیچی ! بقیه بچه ها چی؟- اونا میخونند ! تو تا حالا خوندی ؟ – ازم نخواستند که قران بخونم ! دست گلشون درد نکنه ! هر روز باهاش دعوا دارم که چرا کتاب هاتو نمیدی برات جزوه هاش رو بنویسند .. میگه معلم اجتماعیمون یک بار نوشته و گفته دیگه نمینویسم ! علتش هر چی هست باشه ، مهم اینکه که حسن هم حق داره مث بقیه همکلاسی هاا از نت برداری سرکلاس استفاده کنه ! شهریه حسن مثل سایرین پرداخت میشه وقتی از اغلب کلاس ها مثل آی تی وروباتیک و زبان و ریاضی پیشرفته نمیتونه استفاده کنه دست کم این خدمات که سخت هم نیستند رو بدهند که این بچه اینقدر دچار افت نشه !! واقعا باید یک فکر جدی برای ادامه تحصیل در مدرسه های سیستم بکینم ! از بدبیاری این روزها همیشه امیر سفر و ماموریت کاری داره و حاضر نیست تا سریعتی به این موضوع رسیدگی بشه .

دروس زبان عربی قران ریاضی علوم کاردستی دیکته و .. رو خودمون برایش دوباره تدریس میکنیم من پدرش و در صورت غیب پدرش ، عمویش اگر وقت داشته باشه ! وگرنه خودم باید همه ی این کارها رو انجام بدم .. رسیدگی به درس های حسین هم هست که مدتیه وقت بیشتری برایش میزارم و خیلی پیشرفت کرده ،به جایش حسن حیابی افت تحصیلی کرده ! هادی که مادرش بمیره براش بمیره کارتون میزاره و گاهی هم نقاشی های خوشکل و هدفدار میکشه ولی به هرحال حوصله ش سرمیره یا اگر ما در اتاق ها ی دربسته مشغول باشیم میترسه و دلش میخواد پیش ما باشه که معمولا اینقدر شیطنت میکنه که  مجبور میشم بیرونش کنم ! دلم برای این هادی کبابه نمیدونم چکارش کنم که اینقدر وقتش هرز نره .. خواستم صبح ها بزارمش مهدکودک گفتند ماهی ۱۵۰ تومن ! معادل حق التدریسی که باید به معلم رابط پرداخت کنم ! خواستم بعد از ظهر ها که هزینه ش کمتره بگذارمش ولی آموزشش مهدکودک نزدیک منزل مورد قبولم نیست ! بی خیالش شدم .

امروز خیلی هوا سرده .. دلم نمیخواد بفرستمشون مدرسه . امتحان میان ترم دینی داره ! اگر قراره یک دانش اموز دیگه که خودش سرتاپا غلط مینویسه ازش امتحان بگیره بهتره که نره ! هفته ی دیگه معلم رابطش میاد و همه رو باهم ازش میگیره . این منشی های کوچولو خودشون موقع امتحان دادن صدبار از معلم سئوال رو میپرسند پس چطور میتونند یک سئوال رو تفهیم کنند ؟ من هیچ اعتمادی به صحت این امتحانات ندارم . بچه م تمام وقت توی خونه داره درس میخونه بعد به خاطر اشتباهات منشی نمراتش کم بشه .. خیلی ناراحت کننده است .

توقع دارم اگر خودشون نمیتونند امتحان بگیرند درخواست یک منشی دائمی کنند .. یا خودم رو قبول کنند برایش بنویسم یا اینکه یک آدم باسواد رو استخدام کنم از بیرون بیارم !

چه بگویم .. کم تو زندگی هامون مشکلات و نگرانی های بزرگ داریم خوندن دو دو تا چارتای بچه مون رو غول بی شاخ و دم کرده اند برایمان !

خسته م .. کوه سنگینی روی دوشم هست و تن …. هایم !

تعلیم و تعلم ریاضت است

آبان۱۲

سلام

شرح حال این روز سخت خیلی طولانیه .. نیازی نیست همه بخوانند برای ثبت در ارشیو و اطلاع افرادی که پیگیر این موضوع هستند نوشته شده است .

خواندن این مطلب برای مادران بچه های استثنایی ممنوع نیست !

سه شنبه صبح با مادرزهرا هماهنگ کردیم پیرو صحبت جناب “هژ” مبنی بر رفع مشکل معلم ساعت ۸ صبح جلوی اتاق آقای “هد” که مسئول رفع مسئله بود باشیم برای گرفتن توضیحات ! مادرزهرا خیلی کلافه و دپرس بود روحیه و امادگی روبرو شدن با یک تنش عصبی دیگه رو نداشت . بچه ها رو رسوندم مدرسه و تنها رفتم .

احمق نیستم میدونستم رفتنم بیخوده ولی اینکه دست روی دست بزارم تا حداقل حقوق بچه هامون رو بگیرند هم محاله !

من یک مادرم ، دلم میخواد مثل همه ی مادران دیگر در خانه باشم و از آشپزخانه ام عطر غذا بلند باشه دغدغه ام همسرداری و فرزندداری باشه . من یک زنم ، دلم میخواد مثل گلی دور باشم از باد و جریان های تند .. چرا مجبورم میکنید مرد باشم ؟

دوست بسیار عزیزی مدتی قبل به من گفت ننویس جانم .. مرض داری ؟ آزار داری ؟ تو هم مثل سایر معترضین تحت نظری کنترل میشی و فلااان . باز هم دوست عزیز دیگری گفت ننویس !! زود برچسب م۰ع۰ا۰ن۰د و صد تهمت توالت وار بهت میچسبونن و دیگه هیچ کس ازت خبری نمیشنوه ! میدونید الان دیگه برای من موضوع داشتن یا نداشتن معلم رابط نیست !

این موضوع الان برای من حق و ناحق ه !!

حداقل حقوق بچه های ما نقص شده !

پس مینویسم ..

تعلیم و تعلم برای همه عبادت است برای ما ریاضت !!

وقتی رسیدم آقای “هژ” به اتاق آقای “هد” میرفت برای جلسه مدیران ! از دور با اشاره سر به جمع مدیرانی که همه گی بنده رو شناخته بودند ، سلام کردم و پشت اتاق درب شیشه ایی به انتظار تمام شدن جلسه ماندم ، نزدیک درب شیشه ایی شروع به قدم زدن کردم نمیدونم از سیاهی سایه ی چادرم کلافه شدند یا خدا به دلش انداخت که چنددقیقه بعد آقای “بر” بیرون آمد و به من گفت از مدیر جدید استثنایی شهرتهران آقای “پر” نامه ایی بگیرم که به ما معلم تعلق نمیگیره و تاکید کردند حتما شماره اون آیین نامه یا مصوبه رو در نامه شون ذکر کنند . نخود سیاهی بود که باید یافت میشد ، حس کردم کودکی احمق هستم که مجبورم دستور رو عمل کنم . چه روزی رو شروع کردن جنابان مدیر ، لابد این پاسکاری اول صبحی دشت اولی براشون شگون داره !! راحت میگند برید نامه بگیرید !! فکر نمیکنند نامه گرفتن از این جمع همکارانشان هفت خوان رستم است !

با مادرزهرا تماس گرفتم و گفتم آقای “بر” باز هم گفته برید نامه از شهرتهران بگیرید ، مادرزهرا گفت: من الان با آقای “عا” در شهرتهران صحبت کردم گفته سریع بیایید امروز ملاقات عمومیه ، گازش رو گرفتم و رفتم دنبال مادرزهرا ، هنوز ۹ صبح نشده بود که ما جلوی اتاق اقای “پر” بودیم ! چندنفر از همکارانشون در نوبت انتظار بودند ، خوشحال بودیم امروز ملاقات عمومیه .. نشستیم و با خیال راحت مجله های لوازم کمک آموزشی معلولین روی میز رو ورق زدن و شماره تلفن های شرکت ها رو یادداشت کردن !

هنوز چنددقیقه نگذشته بود که یک نفر با عجله رفت به اتاق آقای رئیس و آقای رئیس هم با عجله آمد بیرون و به استقبال هیئتی از آقایان ، بعد هم رفتند داخل اتاق و سفارش پذیرایی دادند . خلاص !!! منشی گفت : مهمان از اداره کله .. دست کم دو ساعتی جلسه دارند !! معترضانه گفتم امروز ملاقات عمومیه و حق ارباب رجوع ه !! چه کلمه ی مزخرفیه این حق !! در مملکت ما حق رو باید نوشت : ” هق” زیرا که حق رو با هق هق میشه بدست بیارید !

منشی که کاره ایی نبود !! ارباب رجوع ها زیرلب غرغری کردند و رفتند !! نمیفهمم چرا زیر لب باید غر زد !؟ اگر از نظر آقایان مدیر مملکت حق ارباب رجوع اهمیت داشت حتما در خصوص روز های ملاقات عمومی حساسیت به خرج میدادند . کمی نشستیم دیدیم خبری نیست گفتیم بریم چند تا مشاوره از آقای “عا” و “قا” و .. بگیریم .. “قا” که نبود با “عا” صحبت کردیم که هر چه گفت را از قبل میدانستیم که : اینها کاره ایی نیستند و مجرین و اله و بله ..

وقتی نزد اقای “عا” میرفتیم از راهروی کارشناسان آموزشی گروه های مختلف معلولین عبور کردیم درب همه ی اتاقها قفل بود به غیر از یکی دو تا اتاق .. اتاق کارشناس جسمی حرکتی و اتاق کارشناس ناشنوایان ،کارشناس جسمی حرکتی خانمی با چادر ملی بود و با دو نفر صحبت میکرد صدایش رفت ته خاطراتم چقدر آشنا بود .. زمانی نداشتم فکر کنم صدای کیه ! پشتش به من بود تو دلم گفتم خدا خیرش بده داره به کار دو نفر دیگه میرسه . موقع برگشتن همانطور که با مادرزهرا صحبت میکردم دوباره چشمم به تابلوی اتاق کارشناس جسمی حرکتی افتاد خانم *طا* رویش به سمت درب بود یک لحظه دیدمش .. شما فرض کنید یک حرکت اسوموشن از جلوی اتاق و یک فلاش بک سریع به ۹ سال قبل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وااای خدای من .. اولین معلم دوره ی آمادگی حسن بود ! خانم *طا* سالها به دنبالش میگشتم و پیداش نمیکردم .. بنده ی خدا رو اینقدر در مدرسه محبی آزار دادند که رفت و هیچ اثری ازش نموند ! از آن دست معلمینی که تا آخر عمر فراموششون نمیکنی ! از همان معلم هایی که فقط در کارتون ها و فیلم ها میبینی ! ۱۶ دانش اموز دوره ی آمادگی با انواع و اقسام معلولیت جسمی حرکتی حسی شنوایی و درخودمانده ، باورتون نمیشه ساعت ۸ همه رو صف میکرد و با انرژی و شوق یکی یکی ورزششون میداد دست ها و پاهاشون رو برای نرمش حرکت میداد چنان موج عظیمی داشت انرژی این بانو که تمام وجود مادران رو غرق شور و نشاط میکرد . زنگ های تفریح سفره ی بزرگی می انداخت و خوراکی ها رو تقسیم میکرد .. زمان تدریس گروه بندی میکرد و هر گروه متناسب به توانایی تون مشغول انجام کار آموزشی میشد یک گروه مهره و حقله نخ میکرد و گروه دیگه با مکعب های برجسته ی بریل .. دیدن پیشرفت چندروزه ی بچه ها در یادگرفتن برای ما مادرانی که از چاله ی مهدکودک نابینایان درآمده بودیم بسیار لذت بخش بود . اما متاسفانه ایشان و روش ایشان مغضوب همکاران کوتاه نظرش شد و بعد از ۱۶ روز تنش و آزار و تهمت های حیثیتی و ناروای ثابت نشده ایشان با قلبی ناراحت و چشمانی اشکبار مجبور به ترک بچه های ما شدند و دیگه ما هیچ خبری از ایشون نشنیدیم و حالا بعد از این همه سال باز هم همان صدای محکم و پر انرژی . چقدر خوب یادش بود همه ی بچه های کلاس رو و حتی حسن که بچه ی خیلی آرام و کم حرفی بود .یک ساعتی با ایشان مشغول صحبت شدم .

حدودای ۱۰و نیم بود همچنان مهمان های آقای رئیس حضور داشتند . تا ایشان رفتند و نوبت ما رسید ساعت۱۰ و۴۵ دقیقه شده بود .. باز هم خوبه بیشتر منتظر نشدیم . نگران بچه هامون بودیم که ۱۲ و نیم تعطیل میشدند و ما هنوز هیچ کاری نکرده بودیم .

بلاخره موفق شدیم ایشان رو ملاقات کنیم .. چقدر این اتاق من رو میشناخت برعکس مدیر سه هفته منصوب شده !! روی میز کنفرانس توده ی عظیمی از میوه های پوست کنده و شیرینی های خامه ایی بود . از موفقیت های تحصیلی حسن در مدرسه تلفیقی گفتم از معدل های بالایش .. فکر میکنید چی گفت ؟ با یک حالت عاقل اندرسفیهی خطاب به من و رو به مادرزهرا گفت یعنی شما فکر میکنید این نمرات پسرتونه ؟ این نمرات رو بهش دادند !!!! از کجا مطمئنی نمرات خودشه !؟ گفت من خودم ۱۰ سال معلم تلفیق بودم و میدونم

واای پتک توی سر من میکوبید کمتر دردم میامد . از این همه …. زبونم بند اومده بود ! حتما ایشان در دوارن معلمی خودش همینطور به بچه های ما نمره داده .. من و امثال من از این نمرات بادآورده فرار میکردیم و حالا یکی از همین معلمین روبروی من نشسته و با زشتی میگه این نمره ها رو به بچه تون داده اند !!! مادرزهرا ادامه داد و درخواست مون رو گفت . گفت این قانونه و هیچ کاریش هم نیمشه کرد من چنین نامه ایی نمینویسم همچین چیزی نیست که شما میگیید  . مادرزهرا گفت نخیر آیین نامه ی جدید میگه معلم به مدارس ” دولتی و غیر دولتی”  تعلق میگیره و ما میدونیم به شما بخشنامه شده . گفت به هرحال من نمیتونم همچین نامه ایی بنویسم ، برید درخواستتون رو بنویسید بدید به اقای “قا” من نهایتا میخونم و امضا میکنم !! چه پز مدیریتی ! با یک تلفن میتونست شماره ی اون آیین نامه رو بگیره و نامه رو بنویسه و کار ارباب رجوعش رو راه بیندازه !

من در عجبم از این جنابان از آن آقای شماره ی ۲ تا آن آقای شماره سه صفر که همگی میگویند : برای پرداخت حق التدریس معلم رابط خودتون اقدام کنید چون وضع مالی تون خوبه پس به آموزش و پرورش کمک کنید ! خدای من اگر در سازمان آموزش و پرورش از این نامردمی هاست پس در سایر ادارات و سازمان های ما چه خبر است .. اینجا که سالمترین ارگان ما به حساب میاد اینطوریه !! واااای به حال این مردم .. نه ، نه .. از خودم میگم .. که من رو لایق دیده اند چنین مدیرانی برای رفع و رجوع مشکلاتم بر سرکار بگذارند  !

میگه : شما که دارید ۳ میلیون هزینه غیرانتفاعی رو میدید دیگه این ۱۰۰ تومن حق التدریس معلم تون رو هم بدید و خلاص !!! فک کن … ماهی ۲۰۰ تومن دارن مالیات از حقوق کارمندی مون کسر میکنند که آموزش و پرورش رایگان و خدمات شهروندی رایگان بگیرم ، باید ۱۰۰ تومن دیگه هم بزارم رویش !! این ۱۰۰ تومن پول زوره تو بگو یه قرون ! نمیدم . پول معلم بچه من کجاست ؟؟ در جیب امثال خاوری دیگر !! این که سئوال نداره ! حالا کی خسته ست ؟ : دوست ، یار ، رفیق ، خودی ، نه ناخودی و بیخودی و بیگانه !!

موضوع معلم رابط و پول و کتاب و درس و مشق نیست !! موضوع حقه که باید نوشتش “هق” و گریست .

دوست من که منع کردی از نوشتن که مهر سکوتم زدی از روی رفاقت .. ببخشید . سر من سبز نیست ، سه رنگ است .. به باد نمیرود به خاطر اینکه نقش دلم “ الله اکبر ” و ورد زبانم از تو حرکت از خدا برکت .

ساعت ۱۳ و ۳۰ دقیقه ظهر بود تا بلاخره موفق شدیم بعد از دوندگی ۳ ساعته در سه طبقه ی ساختمان و بین چهار اتاق رئیس و وکیل و وصی و .. حرف شنیدن و کج خلقی و بی ادبی و فریاد شنیدن از آقای شماره ۴ تا سه صفر اون اداره یک نامه بگیریم که میتوان در هر مجمع دفاع از حقوق بشر سیستم اموزشی حاکم رو زیر سئوال برد و محکوم کرد .

متن نامه با حذف تعریف تعارفات اداری :

با عنایت به بند (ه) و بند ۳ صفحه ۱۹ دستورالعمل ساماندهی نیروی انسانی به شماره یک ممیز هفتصد و ده مورخ ۲۳ فروردین سال نود وزارت ، صرفا جهت تصدی مدیریت می توان یک نفر نیرو مامور (توپرانتز میگم فقط یک نفر مدیر ) نمود و نیروی آموزشی به مداری غیردولتی تعلق نمیگیرد .

لذا با توجه به بند ۳ بخش دوم از فصل ۳ دستور العمل ساماندهی یاد شده اختصاص نیروی رسمی بصورت موظف و غیر موظف به مدارس غیردولتی بصورت رابط فقط در صورت اعلام نیاز سیستم (هوشمند) بکفا امکان پذیر می باشد . که در حال حاضر این سیستم اعلام نیاز نمیدهد .

 زیرکانه در این نامه از ذکر آن بند معلم رابط به مدارس دولتی و غیر دولتی تعلق میگیرد خودداری کرده اند . خیلی راحت به علت کمبود نیروی انسانی تعدادی زیادی از دانش آموزان رو در منگه گذاشتند . بچه هایی که غیر از تحمل مشکلات جسمی شون محکومن به مورد قهر واقع شدن ! خیلی خنده داره که سیستم هوشمند بکفا محکوم ترینه !! آقای “ق” به تمسخر گفت برید بکفا رو درست کنید !در جواب تمسخرش گفتم آره مقصر مهندس کامیپوتری تونه ! میگویند وقتی نام مدرسه غیردولتی وارد سیستم میشه سیستم ارور میزنه !

چرا نیرو ندارید ؟؟ چرا استخدام ندارید ؟؟ به خاطر کمبود بودجه ؟؟ مگر این بودجه مملکت نیست که هزار هزار میلیارد میشه و میره تو جیب امثال خاوری و یدکی و تریلی و نفتکشی و .. چند روز پیش جناب وزیر اعلام کردند ما ۳۰۰۰ نفر نیروی متخصص آموزش استثنایی تربیت کردیم ، وقتی همکارانتون تکذیب کردند ما چی بگیم ؟ اصلا به من چه ربطی داره ؟ استخدام کنید !؟ میآیند و تمساح وارانه اشک میریزند و ادعای نگرانی میکنند ای داد ای هواار آمار دانش آموزان کم شد !! آدم میترکه از این همه ریا و دروغ !

مدیران میگویند کلاس های عادی ما معلم ندارد آن وقت ما بیاییم برای یک نفر غیرانتفاعی یک نفر نیروی آموزشی مون رو بزاریم ؟ آقا “مح” مدیر طرح و برنامه سازمان میگوید : ما معلم میفرستیم برای تدریس در مدارس استثنایی آن وقت با گریه برمیگردد و میگوید شوهرم گفته اگر بمانی در این مدرسه طلاقت میدهم چون افسرده شدی !! میگفت معلم ها حاضر نیستند بروند در استثنایی تدریس کنند ! گفتم بس که مدارس استثنایی شما آشغالدونیه ! حق دارند !! آقا “مح” که با شنیدن کلمه ی آشغالدونی به حالت قهر دیگه جواب من رو که با بچه ی خواب در بغل روز اول مهر جلوی تو اشک میریختم رو ندادی !! به جای در میان گذاشتن این کثیفی با من ه والد به مدرسه ت برس ، درمدرسه استثنایی شما نگران بچه ی ۸ ساله م بودم مبادا دستمالی شود  .. برو و ببین در مدارس استثنایی چه اوضاع کثافت باری میگذره که معلم در آنجا افسرده میشه !؟ حق داره معلمت که از مدارس استثنایی فرار کنه .. حق داره ! اما خوش به حال معلمت که میتونه نیاد توی مدرسه ی فرزندانمان ! ما چه کنیم که مجبوریم بچه هامون رو توی اون آشغالدونی هایی که برای ما ساخته اید ببریم ؟!! فکر همکار خودتون هم اگر باشید مدارس استثنایی رو درست می کنید ، سخت نیست .. کمی به روحیه والدین و بچه ها برسید کمی کلاس آموزش خانواده مبنی بر رفتار درست با یک کودک معلول بگذارید .. کمی اطلاعات والدین رو بالا ببرید بعد ببینید آن دانش آموز خمیده ی که هرروز با صورتی چنگ خورده میآید چه خنده یی خواهد کرد ، آن والدین افسرده ی فراری از مدرسه چه انرژی به شما خواهند داد . کمی سرگرمی برای اون دانش آموز بیکار بگذارید ذره ایی ورزش ، ذره ایی اخلاق مداری رو اول به خودتون و بعد به بچه های ما آموزش بدید ، یک مشاور یک مسئول امور تربیتی یک کارشناس امور شادی بخش پرورشی نیاز مدارس ماست ! وقتی دانش آموز نابینا در دوران بلوغ نیاز به کمک های تربیتی شما داره نیستید ، وقتی فضا کثیف میشه نگران سلامتی اعصاب و روان همکارتونید ؟؟ بچه رو ول میکنید میچسبید به همکار !؟؟ بهتر است پیشنهادتون رو قبول کنم و گزارش بدم نالایقی تان را .. مگر دلتان نمیخواست بشینید در خانه مگر نگفتید خسته شدید !؟؟

روز بزرگداشت معلولین میشه همه تون نوبت میگیرید که با فرزندان ما عکس یادگاری بگیرید .. چقدر خوش عکسید ، خیلی شیکید روی دیوارهای اداراتتون ! خیلی شیکید به خدا !! از مدیریت و رسیدگی فقط ژستش را بلدید !

طبق این دستورالعمل از طرف وزارت خانه در تهران بزرگ ۱۰۰ نفر دانش آموز استثنایی که در مدارس غیردولتی عادی با مشقت تحصیل میکنند از وجود معلم رابط محروم شده اند .

 

دنیا با من کاری نداری ؟

آبان۱۰

سلام

دیروز سه شنبه وقتی که آقای هژ گرفته بود برای حل مشکل معلم های رابط تمام شد .

تصمیم گرفتم وقتی بنویسم که آروم شده باشم ..

هنوز هم آروم نیستم .. همون حرفهای قبلی را شنیدم وکیل و وزیر و نوکر و کلفت همه یک حرف را میزنند !!!

: شما که وضعتون خوبه به آموزش و پرورش کمک کنید و  ۱۰۰ تومن حقوق معلم رو خودتون بدین !! و …

به شدت سردرد دارم .. باز هم دچار فلجی صورت شدم ..

نامه ایی دستم هست که میتونم در همه ی جوامع بین المللی دفاع از حقوق بشر محکومشون کنم به دلیل سهل انگاری در اموزش جمع کثیری از دانش آموزان استثنایی اما حرف بزنم میشم معاند چون جریان بیخ پیدا میکنه به جاهایی که راحت برایم دردسری میشه بزرگ ! 

دوست دارم در کشور خودم زندگی کنم و بچه هایم در خاک وطنم رشد کنند .

موضوع داشتن یا نداشتن یک معلم نیست .. این موضوع الان برای من فقط گرفتن حق هست .

 

یه جور غم انگیزی خفه ام ..

  دلم میخواد تعطیل بشم از این دنیا ..

  دنیا کاری با من نداری ؟

  من را دیگر با تو کاری نیست ..

  دنیا نمیخواستمت تو آوردی ام

  دنیا خفه شدم

  این بود جواب بلی من به دعوتت ؟

  ولم کن … خفه شدم .

کسی هست که صدای ما را بشنود ؟؟

مهر۲۰
سلام گرامی
این چرک نویس حاصل زخم های چرک کرده ی دل ما والدین کودکان استثنایی ست
صدای ما را اگر شنیدی بی تفاوت نمان .
 
*******
 
به خدا توقع ما والدین کودکان استثنایی از حد اختیارات شما مسئولین دولتی خیلی کمتر است ..
 ما از سیستم آموزش و پرورش مملکتمون میخواهیم برای ادامه تحصیل فرزندانمان فقط به ما کتاب و معلم بدهند .
 بقیه مشکلات کما فی سابق به عهده ی خودمان
هزینه ی تهیه ی کتاب ها فوق برنامه با ما ..
هزینه مدرسه محل تحصیل با ما ..
 هزینه سرویس ایاب ذهاب با ما ..
هزینه حق التدریس معلم در ساعات آموزشی با ما ..
هزینه کلاس های فوق برنامه با ما ..
هزینه نوار و سی دی درسی به روز شده با ما ..
هزینه های بیمارستانی و درمانی با ما ..
هزینه های سیاست نگذاری اقتصادی تان با ما ..
هزینه های آموزشی با ما ..
هزینه های فرهنگی با ما ..
هزینه های اجاره خانه با ما ..
هزینه های تورم با ما ..
هزینه های نفس کشیدن با ما ..
 حالا در اینجا ..
ما والدین کودکان استثنایی  برای دولت خیلی بیشتر از توانمان  هزینه کردیم ..
دولت برای ما چه کرده است ؟؟

 دیروز با روزنامه ایران مصاحبه ایی داشتم در خصوص ارتباط خانواده با یک کودک معلول .. از من پرسیدند : پدر کودک در انجام کارهای روزمره و کمک رسانی درسی به فرزندتان چه نقشی دارد ؟ جواب دادم : تامین این همه هزینه های آموزشی بچه ها اجازه میدهد ایشان بیایند خانه فقط استراحت کنند !؟؟؟؟؟

. اگر نتیجه از پیگیری های دولتی خودمون نگیریم خیلی راحت میتونیم به بیگانه دست بدیم ! اگر به اون جا برسیم دیگه همه چیز رو میبوسیم و میزاریم کنار !!

اگر یادتون باشه گفته بودم شهریورماه با مادر یکی از بچه ها رفتیم آموزش و پرورش برای پیگیری معلم رابط . لینک این مطلب رو   اینجا   میتونید ملاحظه کنید .

متن زیر نوشته مادر زهرا است ، در خصوص پیگیری قضیه ی معلم رابط برای بچه های تلفیقی محصل در مدارس غیر انتفاعی .  

————————

شنیدید کوچکترین صبر خدا چهل ساله!

دخترم زهرا پارسال در مدرسه دولتی درس می‌خوند. مدرسه‌ای در منطقه ۱۶٫ در یک کلاس کوچک ۴۰ دانش‌آموز بود. وقتی درب کلاس را باز می‌کردی هوای گرم و غیرقابل تحمل و فاقد اکسیژن به صورت آدم می‌زد. معلمش همش گلوشو صاف می‌کرد. از بس که حرف می‌زد که بتونه هم کلاسو اداره کنه، هم درس بده، هم درس بپرسه، هم تمرین حل کنه، هم دیکته صحیح کنه و… معلم وقتی از کلاس میامد بیرون، خستگی از صورتش فریاد می‌زد. دیگه رمق نداشت حرف بزنه.

با همکاری معلمش و رابط و خودم تونستیم به هر ترتیب بود کلاس سوم را با موفقیت تموم کنیم. با خودم عهد کردم که این دفعه باید دنبال مدرسه‌ دولتی بگردم که تعداد دانش‌آموزانش کم باشد .زهی خیال باطل.

خان اول : باید دخترمو می‌بردمش مدرسه غیر دولتی ثبت نام می‌کردم. شهریه‌ مدرسه غیردولتی۱۵۷۹۰۰۰ تومان به جز ایاب و ذهابش بود. با هزار التماس و خواهش و تمنا با ۲۰ مرتبه رفت و آمد (به قول بعضی‌ها که خواستگاری میرن، باید در این راه کفششون پاره بشه تا جواب بله بشنوند، من هم همینطور کفشم پاره شد و جواب بله شنیدم آن هم با هزار ناز  و ادا ) .

حالا می‌رسیدم خان دوم : معلم تلفیقی!!!!!!!؟؟؟

برای معلم تلفیقی رفته بودیم مدرسه نرجس. خانم «س» که خیلی خانم منطقی و فعالیه و من همیشه نسبت بهش ارادت دارم  گفت: « به ما ابلاغ شده که به مدرسه غیردولتی معلم تلفیقی نمی‌دهند. در نهایت شما مراجعه فرمایید به آقای «ع» معاون استثنایی در بلوار آیت اله کاشانی.»

به آقای «ع» کلی التماس کردیم و گفت : «بروید پیش خانم (ج) ، کارشناس مسوول اداره».

به خانم (ج) مراجعه کردیم گفت : « سازمان آموزش و پرورش کل تهران به ما دستور داده که به مدارس غیردولتی معلم تلفیقی تعلق نمی‌گیرد. شما می‌توانید به صورت خصوصی ساعتی ۲۵۰۰۰ تومان معلم بگیرید. هفته‌ای سه ساعت . شما به آقای (م) مدیر توسعه و هماهنگی آموزش و پرورش کل تهران مراجعه فرمایید.»

 

با یک حساب و کتاب ساده ، هفته‌ای سه ساعت و ماهی چهار هفته می‌شود ۳۰۰۰۰۰ تومان . برای ما قشر آسیب‌پذیر سیصد هزار تومان پولی نیست ، عددی نیست که ما را برنجاند . ما که حقوقمان خدات تومن است.

به همراه یکی از دوستانم که او نیز پسرش نابینا بود به دیدن آقای «م» مدیر رفتیم. آقای مدیر که بسیار متواضعانه روبه‌روی ما به عنوان یک والدین نشست گفت : « شما به عنوان یک والدین، آموزش و پرورش را همراهی کرده و در هزینه‌ها ما را مشارکت کنید.»

پرسیدیم : «چگونه مشارکت کنیم ، مشارکتی بالاتر از اینکه ما هزینه مدرسه را می‌پردازیم ، لوح و قلم را خودمان می‌خریم، دستگاه پرکینز را خودمان از خارج از کشور تهیه می‌کنیم، اشکال ریاضی و کمک آموزشی مانند نقاله، گونیا ، خط کش ، کاغذ ، دفتر و… را خودمان تهیه میکنیم . اصلاً معنی مشارکت چیست؟ شاید هم پرداخت حقوق معلمان آموزش و پرورش !!!!!! »

ایشان با مناعت طبع و دست و دلبازی فرمودند: «مدرسه استثنایی برای دختر شما در پاسداران، مدرسه نرجس است . شما تشریف ببرید ومنزلتان را آنجا انتقال دهید. »

این یعنی اوج مشارکت از نظر یک مدیر بسیار مسوول که خود نیز والدین است. او به عنوان یک والدین می‌گفت: « اگر پسرم از من درخواست خرید موبایل کند ، من میگویم ندارم. تو باید خودت را با درآمد من هماهنگ کنی. در نهایت شما اگر مشکلی دارید بفرمایید بروید پیش آقای (هژ) معاون محترم وزیر توانبخشی .»

اما این مدیر بسیار ارزشمند نمی‌داند که معلم یکی از نیازهای ضروری واولیه برای تحصیل است موبایل یک نیاز ثانوی و غیرضروریست و از نظر مقایسه‌ای این قیاس مردود است. از طرفی اجاره یک منزل ۵۰ متری در پاسداران ۴۵ میلیون تومان است. و برای قشر آسیب پذیری مثل ما این رقمی زیادی نیست!!!؟؟؟»

با همون دوستم رفتیم پیش آقای (هژ) ایشان نیز وقت نداشتند وما را ارجاع دادند به معاونت توانبخشی آموزش و پرورش آقای (ب).

باز خدا پدر و مادر این آقای (ب) رو بیامرزه. خیلی منطقی گفت : ما بخشنامه کردیم که به مدارس دولتی و غیردولتی معلم تلفیقی بدهند. شما بروید پیگیری کنید.

دوباره روز از نو روزی از نو.

تلفنی به خانم (ج) گفتیم بخشنامه آمده لطفا به ما معلم بدهید. خانم ج فرمودند : بخشنامه روی میز من است ولی وقتی ما به شما معلم بدهیم حقوق آنها را آموزش و پرورش تهران پرداخت نمی‌کند و ما بودجه نداریم و…»

تنها امیدمون آقای ب معاونت توانبخشی آموزش و پرورش شهر تهران بود. دوباره تلفنی به آقای ب نتیجه را گفتم. وی فرمودند: به خانم (ج) بگویید برای ما مکتوب بنویسند که ما نمی‌توانیم معلم بدهیم….

میدونید، فکر میکنم برخی ازمسوولان ما در این شهر بزرگ ، با کمبود توپ بازی مواجهند و علاقه خیلی زیادی به بازی کردن هم دارند . چون ما رو به صورت یک توپ همش از این اداره به اون اداره ، از این قسمت شهر به اون قسمت شهر پاس می‌دهند که در نهایت یا باید خسته بشیم و کنار بریم یا باید آرزو کنیم که هر کسی که کارهای ما را به تعویق می‌اندازد، انشاءاله تعالی ………… بعد از تحریر : خوشبختانه به علت تغییر نگرش مادر زهرا این نفرین دیگر آرزو نخواهد شد ………………………….. بشوند تا درد ما را درک کرده و به کمک ما بیایند تا بتوانیم بدیهی‌ترین نیاز آنها (تعلیم و تعلم ) را فراهم کنیم.

اول مهر خود را چگونه گذراندید ؟

مهر۳

سلام

خدا میدونه چند بار پست اول مهر رو به چند روش نوشتم ولی افکارم جمع و جور نشد تا یک متن کامل بشه ..

شب بدی داشتم کابوس میدیدم که حسن رو در کودکی از دست دادم .. اینقدر ترسیده بودم که جرات نمیکردم برم ببینمش و تا وقتی دستهای گرمش رو لمس نکردم باورم نشد که کابوس دیده ام .. اما روز بسیار خوبی رو اغاز کردیم .. با اینکه حسن از ذوقش دیشب رو خوب نخوابیده بود ولی تا صدایش زدم از جا پرید .. وقتی به جلوی مدرسه رسیدیم چنان عاشقانه دوستش عارف رو بغل کرد که گفتم الان روحش پر میزنه .. نمیدونم با این احساسات قلمبه اش چکار کنم!؟ فضای مدرسه و حضور بچه ها کلی انرژی مثبت بهم داد طوری که دلم نمیخواست سراغ مدرسه ی حسین برم .. دوستانش ازش خوب استقبال کردند در حلقه دوستانش تنهایش گذاشتم و با ارامش رفتم دنبال مدرسه حسین ! نه سر و صدایی نه دودارا دودوری سوت و کور بود .. اولیا عصبانی از عدم حضور مدیر دو سال پیاپی در روز اول مهر و عدم برنامه ریزی مناسب و عدم جواب دهی به انتظار طولانی ایشان سعی در اتلاف وقت تا زمان ملاقات معلمین جدید داشتند . قرآن صف توسط نوار قدیمی خوانده شد که باعث آبرو ریزی وسط هاش هم نوار جمع شد ! نه آهنگی و نه شادی و سروری .. بچه ها رو بدون معرفی معلم بردند داخل ساختمان و اولیا رو هم بیرون نگه داشتند . ملت خون شون به جوش اومده بود ! نمیدونم چرا اداره آموزش و پرورش اینقدر این مدرسه رو بزرگ کرده وقتی کمتر کسی رو پیدا میکنی که از عملکرد معلمین و مدیریتش راضی باشه ! بین بد و بدتر فعلا به بد راضی شدیم تا عملکرد معلمش رو ببینیم .. حدودای ۱۰ بود موفق به زیارت خانم معلمش شدم به نظر جدی و سختگیر آمد .. با سختگیری تا جایی موافقم که آزادی های کودکانه زیر سئوال نرود .. به هر حال برای تشخیص عملکرد معلم زود است و درب باغ غیرانتفاعی همیشه باز است ! مدرسه حسین که هیچ تبریکی نگفت بچه ها خشک رفتند و برگشتند .. به جاش حسن دو شاخه گل مریم گرفت که یکش رو هدیه داد به برادرش و کیک و شیرینی برای شادکامیشون خریدم که حسین متوجه این کاستی نشه ..

حدودای ۱۰ و نیم ۱۱ بود که معلم رابط تلفیقی حسن با من تماس گرفت و گفت : با همه ی تلاشی که برای وارد کردن اسم حسن در لیست دانش اموزانم کرده ام متاسفانه روی اسم حسن دست گذاشتند و به هیچ وجه حاضر نیستند اسم حسن رو در ابلاغ آموزشی ایشان وارد کنند . گفتم وقتی قبل از سفرم به سازمان آموزش و پرورش استثنایی و اداره کل آموزش و پرورش مراجعه کردم گفتند که معلم رابط تعلق میگیره ؟! با خانم جواهریان که مسئول آموزش نابینایان شهرتهران هست صحبت کردم : گفت شما سه راه بیشتر ندارید : ۱- بچه تون رو ببرید مدرسه دولتی ۲- معلم های حق التدریسی بگیرید ۴ ساعت آموزشی (۴۵ دقیقه) ۷۰ هزار تومان برای هر یک هفته (مجموعا ماهی ۳۲۰ هزارتومان) ۳- بچه تون رو برگردونید مدرسه استثنایی .. جواب دادم که جنازه ش رو هم برنمیگردونم در مدارس استثنایی .. گفت حق دارید راست میگید ولی راه دیگری براتون باقی نمانده ! گفتم اخه شما چکار میکنید در این اداره طویل و عریض ؟ نه کتاب بریل میدید نه نوار صوتی به روز میدید نه مدرسه مناسب سازی شده میدید و نه حالا معلم ! و بحث بی نتیجه ایی ادامه داشت که فقط سوهان روحم بود .. باز هم معلم حسن اصرار داشت خانم جوهریان و اقای قاسمی که نمیدانم چه سمتی دارند اصرار دارند که برم از اداره کل از رئیس طرح و برنامه آقای محمدی یک نامه بگیرم که با توجه به شرایط حسن که نابینای مطلق محسوب میشه و نیاز به تعلیم بریل داره معلم تلفیقی بدهند . گفتند در موارد خاص این کار رو انجام میدهند .

قرار بود برم دنبال ثبت نام مهدکودک هادی ! حسین رو از مدرسه برداشتم و رفتم اداره کل واقع در خیابان فلسطین ابتدای خیابان سرپرست ، رئیس دفتر طرح و برنامه جناب آقای محمدی همانی که حدودا ۱۰ روز پیش با مادر زهرا خدمتشان رسیدیم و ما را پاس دادند اداره کل استثنایی در ساختمان علاقمندان خیابان قرنی ! و آنجا هم ما را خاطر جمع کردند که روز اول مهر خبر خوش تدریس معلم تلفیقی برای فرزندانمان را دادند … هادی خواب بود و در بغلم از خستگی میلرزیدم و عصبی هم شده بودم .. خونسرد و خوشرو مثل گذشته گفت : من نیرو کم دارم ، معلم میفرستم برای مدارس استثنایی ولی معلم ادامه نمیده و میگه روحیه م خراب میشه و غیره و ذالک … بغض کردم چرا ؟؟ چرا ؟؟؟؟ … و باز هم عنوان کرد خوب اولیا یه کمی کمک کنند به آموزش و پرورش و .. گفتم اقای محترم من دیگه چکار کنم شما راضی بشید ؟ کتاب و نوار و سی دی و مدرسه و معلم که تهیه و هزینه ش با منه شما چکار میکنید ؟ شما چه وظیفه ایی در قبال بچه ی من چیه ؟ خونسرد و بشاش جواب داد : خوب خدا توفیقتون بده ! جواب دادم اگر توفیق نخوام کی رو باید ببینم و بی اختیار اشک هام گوله گوله پایین ریخت .. درخواست نامه کردم گفت من نمیدونم آخه چرا شما رو فرستادند پیش من ؟ من نمیتونم به هر ولیی که میاد اینجا نامه بدم .. خوب اینو راست میگفت .. گفتم فکر نمیکنید باید گوشی رو بردارید و همکارتون رو بابت این پاسکاری بازخواست کنید ؟ گفتم من رو ارجاع بدید به کسی که مسئولیت این قضیه رو به عهده داره .. گفت ارجاع دادم دیگر اشاره داشت به سازمان آموزش پرورش استثنایی در خیابان قرنی .. نتیجه مراجعه م را گفتم که باز برمیگشت به اتاق ایشان .. صحبت دور یک دایره کوچک میچرخید یک پاسکاری تکراری ..

سر آخر گفت : من معلم ندارم بفرستم ار کجا نیرو بیارم ؟ من همینم کارمم همینه اگر عملکردم درست نیست من از خدا م هست که یکی دیگه بیاد این مسئولیت پردردسر رو از من بگیره !!! استخدامی نداریم و معلم های جوان ما حاضر نیستند بروند استثنایی و من با تهدید عدم استخدام با ایشان برخورد کردم .. دلم میخواست بگویم که همین معلم های بی تجربه طومار زندگی بچه های ما را چنان میپیچند که سرنوشت ایشان تحت تاثیر قرار خواهد گرفت .. اما سکوت کردم .. ادامه داد همین معلم تلفیقی ها را هم باید بردارم بگذارم سر کلاس های مدارس استثنایی ! شاید این آقا ، آن زمان که دکتر افروز همراه دیگر کارشناسان سازمان اموزش و پرورش استثنایی با نمونه برداری از آموزش و پرورش موفق انگلستان تصمیم گرفتند دانش اموزان استثنایی را از انزوا بیرون آورند تا بتوانند استعداد ها و فرصت های زندگیشون رو بشناسند در فضا خدمت اموزش و پرورشی شان را انجام میدادند ! باز هم گفت : ما مدارس استثنایی را معلم داده ایم ببریدش استثنایی .. با عصبانیت جواب دادم : هیچ وقت بچه م رو به اون اشغالدونی برنمیگردونم .. نمیخواستم همچین کلمه ایی بگم ولی خودش امد بیرون و ایشان کلا ساکت شد و حالت قهر گرفت که : وقتی شما به اونجا بگین فلان معلومه که معلم دلش نمیخواد بره اونجا تدریس کنه .. گفتم ناراحت شدید ؟ اگر معلم شما اونجا حضور داشت اونجا آشغالدونی نمیشد که بچه ی ۷ ساله در بین دانش آموزان یک مجتمع آمادگی تا دبیرستان امنیت …….. نداشته باشه ! که بعدش من بچه م رو برای امنیت جسمی و .. از اون مدرسه بیرون بیارم ! واژه قابل دفاعی نگفتم ولی راستش از گفتنش هم پشیمان نیستم .. شکایت های زیادی از این قضیه … اولیای بچه های استثنایی در بین بروکراسی نامه نگاری و سهل انگاری مسئولین مفقود میشه .. حتما میخواهند  با مسکوت نگه داشتن این جنایت اخلاقی در حق کودکان استثنایی در مدارس استثنایی روی عملکرد بد آموزشی شون سرپوش بگذارند .

اینجا این فرزند من هست که داره هزینه ی همه ی بی کفایتی های ماموران دولت رو که برای خدمت کردن قسم خورده اند میپردازه .. این من ه ولی یک کودک استثنایی و یک شهروند آسیب پذیر هستم که باید همچنان در برابر نامردی این مردمان گردن کج کنم و بایستم اشک هایم رو فروببرم ..

گفتگو بی نتیجه بود .. نمیدونم شد یک سال اول مهر اشک من در نیاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چشمه ی اشکم که میجوشد پناه میبرم به خانه ی خواهر کوچکتر که خانه ی دلم آنجاست ، اشک هایم بند نمی آمد .. انگار این اشک ها این دو سه هفته بعد عرض اندام بیماری های حسن ، قسم خورده اند هر چه این سالها فرو برده شده اند ، فوران کنند .. امان از اشک مادر .. مگر تمام میشود حالا ؟؟!!!

خفه شدم از بوی کپک

شهریور۲۳

مادره بچه ی ۵ ساله ی کم بیناش رو آورده جلوی مسئول آموزش نابینایان و درخواست ثبتنام در مهدکودک نابینایان مدرسه رو داره .. توانایی ذهنی کودک برای ورود به مرکز آموزشی نابینایان این گونه ارزیابی شد :

_ سلام اسمت چیه ؟

- ……….

_ اسمتو بگو .. میخوایی بری مدرسه ؟

بچه ی کوچولو مثل گربه ی ترسیده خجالت زده گوشه ی دامن مانتوی مادر رو گرفته .. مادره دستپاچه بچه رو به آرامی کمی به جلوتر هول میده که شاید بچه یک کلمه حرف از دهنش خارج بشه ..

کارشناس رو به مادر .. این بچه مشکل داره نمیتونه بره مدرسه .. مادره : نه الان خجالت میکشه .. میتونه حرف بزنه ..

کارشناسه : شایدم الان خجالت بکشه ببرش هفته ی دیگه بیارش وقتی که بتونه ارتباط برقرار کنه ! اصلا برو بهمن بیا .. نیمه ی دوم دیر نمیشه ..

 دلم مرد برای این بچه و مادرش .. یک بچه کوچولوی نابینا که مطمئنا در مرکز آموزشی دیگری تعلیم ندیده و از آموزش های ابتدایی سنش عقب افتاده .. یک مادر درب و داغون دیگه که امیدوار اومده به مدرسه و فکر میکنه خدایا .. بلاخره تموم شد دوره ی سخت خردسالی کودکم .. بلاخره بچه م وارد یک مرکز آموزشی شده .. بلاخره او هم چیزی یاد خواهد گرفت و باعث مباهاتم خواهد شد ..

این رفتار کپک زده ی غیر آموزشی و از سرباز کردن اولیا تا کی ؟؟؟

آقا .. آقا پاشو .. خوابت برده ….

شهریور۲۲

سلام

از دوستان پتک به دست متشکرم .. این کار فرهنگی – آموزشی نیاز به خشانت نداره اگر لازم بود خدمتتون عرض میکنم :-)

نوشته بودم که یکشنبه رفتم سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران و خدمت خانم جواهریان که مشاور آموزشی نابینایان هست رسیدم . ایشون برای دنبال کردن مشکل معلم تلفیقی یا همون رابط من رو ارجااع داد به آقای محمدی در اداره ، امروز من و مادر زهرا که از بچه های غیرانتفاعی و تلفیقی هست رفتیم خدمت آقای محمدی مدیر طرح و برنامه اداره آموزش و پرورش شهر تهران .. ایشون کلا از موضوع خبری نداشتند . یا لااقل این طور وانمود میکردند که خبر ندارند .. برخی مسئولین چقدر جالبند !! گفتم جناب محمدی حداقل امکانات یک دانش آموز چیه ؟ آیا کتاب اولین منبع آموزشی یک دانش آموز نیست که حتی اگر معلم هم نداشته باشه جهد و تلاش کنه میتونه کنکور هم قبول بشه کما اینکه در روستاهای ما هنوز چنین دانش اموزانی هستند .. ایشون تایید کردند که درسته .. وقتی گفتم بچه های ما کتاب ندارند و کتاب های صوتی شون هم در سال ۸۵ روخوانی شده و تغییرات جزئی و کلی کتاب ها در سالهای ۸۵-۹۰ اصلاح نشده و ما والدین خودمون کتاب ها رو برای بچه هامون صوتی میکنیم گفتند به به چه عالی خوب خودتون به ما (آموزش پرورش) کمک کنید و به بچه های دیگر هم این فایلهای صوتی تون رو برسونید ! ای بابا … بیا و درستش کن !! طَبَق های توقع های آموزش و پرورش رو یکی بیاد جمعش کنه !!!! :-o

من نمیدونم واقعا این چه مملکتیه که اموزش و پرورشش از اولیا توقع داره کتاب درسی نده و والدین برای دانش اموزش هم کتاب رو با هزینه شخصیش تهیه کنه ! مدرسه نده و والدین خودشون شهریه N  میلیونی مدرسه شون رو پرداخت کنه باز هم با این حال معلم هم نده والدین خودشون جلسه ایی (۴۵ دقیقه ) ۲۰ الی ۲۵ هزارتومن (به گفته خانم جواهریان ) حق التدریس معلمی که خدمتش به دانش اموز جزو وظایفش هست رو پرداخت کنه !! بگذریم از هزینه های ایاب و ذهاب .. بگذریم از هزینه های تهیه ی کاغذ که باید کلی گردنت رو جلوی چند نفر کج کنی قیافه ی مکش مرگ مای مظلوم بگیری شاید به جای ۳۰ تا برگه بهت ۵۰ تا برگه بدند .. بگذریم از اینکه بچه های نابینا ن دا ر ند ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومن هزینه خرید دستگاه بریل نویسی رو بدهند بگذریم از اینکه ابزارهای ساده ایی مثل پرگار و خط کش که برای یک بچه ی بینا با ۲۵۰۰ تومن میشه تهیه کرد رو باید ۱۶۰ هزارتومن هزینه کنند .. بگذریم از اینکه ن دا رند پرینتر ۷ میلیون تومانی خریداری کنند .. بگذریم از اینکه کیبور بریل خوان ۴ میلیونی داشتن هم جزو آرزوهای محاله یک بچه ی نابیناست … آخ بگذریم ..

من نمیدونم واقعا نمیدونم چرا دارم ماهی حدود ۱۰۰ هزارتومن پول حلال زحمت کشی رو به این دولت مالیات میدم بدون اینکه حداقل امکانات اموزشی رو برای فرزندم داشته باشم !

باید تمام هزینه های آموزشی دو فرزند دیگرم رو کنسل کنم تا بتونم هزینه های آموزش به فرزند روشندلم رو پرداخت کنم !! کتاب – مدرسه – معلم .

این دولت پاسخگو کجاست وقتی مسئول آموزش سازمان استثنایی میگه : منتی نیست ها ! ولی ما وظیفه نداریم به اولیا و همکار پاسخگو باشیم !!

صحبت های ما با آقای محمدی به هیچ کجا نرسید .. ایشان حرف آخرش این بود من منابع انسانی ندارم ! ما بازنشستگی داریم ولی استخدام نداریم .. این دولت زنده ست که شهروندش باید هزینه استخدام معلم خصوصی رو بده ؟

ایشان ما رو ارجاع دادند به سازمان آموزش و پرورش استثنایی .. همان موقع رفتیم .. مدیریت محترم که جلسه داشتند .. چه اسم سختی داشت بازم یادم رف هوابری ؟؟ هوبری ؟ هوخشتری !؟ آهان آقای هژبری .. هر کسی یک جور تلفظ میکرد والله آخرش روی پاکت های اداری اسم ایشون رو درست فهمیدیم ..  رئیس دفترشون ما رو فرستاد پیش آقای برقی مسئول آموزش ایشون هم سعه صدر نشستند و صحبت های ما رو مبنی بر دلایلی که از مسئولین و معلمین و مربوطین به معلمین رابط شنیده بودیم را شنیدند و گفتند : این برداشت های کمبود و کم کردن هزینه های ریالی و حق التدریس و این صحبته ا سو برداشت همکارانشون هست .. چنین بخشنامه ایی وجود خارجی داره ولیکن فردی به نام خانم حمایتی چه کاره ست که بخواد این بخشنامه رو صادر کنه ؟! داره روی معایب این بخشنامه کار میشه و باز هم در حلسات این موضوع مطرح میشه ! این مشکل برای شهرهای همدان و مشهد و یزد فکر کنم !! هست و ما برطرفش میکنیم شما برید ما اول مهر براتون معلم میفرستیم ! آخرش هم ارجاع داد به کارشناس آموزش نابینایان خانم پورسلطان . ایشان جلسه داشتند ولیکن لطف کردند و آمدند و به صحبت های ما گوش دادند و گفتند کی این حرفها رو زده؟ تازه کار قانونی شده .. تا قبل از این معلم رابط به مدارس غیرانتفاعی تعلق نمیگرفت ولیکن در مصوبه یا بخشنامه نمیدونم دقیقا اسم اداری اون مدل کاغذبازی چیه ؟!  ما یک مصوبه دادیم به ادارات مربوطه مبنی بر اینکه به مدارس دولتی – غیرانتفاعی معلم رابط تعلق خواهد گرفت ! شما از اول مهر معلم دارید و نگران نباشید . مصوبه ش هم به ادارات ارسال شده و در دست اقدام هست و ….. که بلاخره بعد از سه روز دوندگی کلی مشعوف شدیم و لب ما به خنده باز شد و کلی ذوقمرگی ایجاد شد ..

از سازمان امدیم بیرون من از مادرزهرا جدا شدم و خوش خیال در هپروت داشتن یک معلم ، که تازه فکر کردید در هفته چند ساعت به بچه ی من تعلق میگیره ؟ همش ۲ ساعت !!!  اگر این دو ساعت ارزش آموزشی نداشت اینقدر واکنش منفی والدین رو در پی نداشت .

جریانات ادامه داره .. آقایان رئیس و مدیر و وزیر و وکیل و وصی در خواب ناز تشریف دارند ؟ فکر میکنید میشه بیدارشون کرد ؟ وقتی مرئوس دستور رئیس رو نادیده میگیره و فقط اصرار به پرداخت حق التدریس از سوی اولیا پافشاری میکنه فکر میکنید بلاخره کدوم طرف کوتاه میاد وقتی یک فرد بی گناه در این کشاکش داره آسیب میبینه ؟

از مادر زهرا میخوام مابقی رو بنویسه چون ایشون بعد از آن با مسئولین تماس داشته اند .

بانو منتظریم .. :)

این پست رو دیروز نوشتم متنها موقع ارسال صفحه م ارور داد و بخشی از انتهای اون هم قبل از ذخیره سازی از بین رفت ..

دو روز تا برگزاری اردوی مشهد باقی مانده و کلی سرم شلوغه .. امیدوارم بتونم فردا به روز کنم .. همچنان منتظر گزارش تماس های تلفنی مادرزهرا با مسئولین هستم ..

تا بعد .

من نمیدونم و دیگر هیچ ..

شهریور۲۰

سلام

از احوال پرسی ها سپاسگذارم . حال حسن خوبه .. من هم دیروز و امروز وقت نداشتم برم تو تریپ دپرسی و اینا ..

دیروز و امروز در شهر تهران حدود ۱۰۰ کیلومتر و شایدم بیشتر رانندگی کردم ! و فردا برای ادامه ی مراجعات احتمالا با خط ۱۱ باید برم .. یعنی پیاده .. قضیه از این قراره که اوایل تابستان رفتیم دنبال خونه اطراف مدرسه حسن که اجاره خونه در اون منطقه با نیاوران یکی بود و پشیمان شدیم .. اما با این تغییر ناگهانی در اوضاع سلامتی حسن تصمیم گرفتیم  علیرغم میل باطنی مدرسه خیلی خوبش رو عوض کنیم و جایی نزدیک به خانه و خانواده مان مدرسه پیدا کنیم . این شد که از کله سحر رفتم آموزش و پرورش منطقه و لیست مدارس رو گرفتم و شرایط حسن رو گفتم .. دو مدرسه خلوت تر پیشنهاد داد .. مدیر شماره یک گفت : چارت کلاسا بسته شده و جا نداریم .. ولی بعد از معدل و انظباطش پرسید که کارنامه ها و تقدیرنامه های حسن رو دید کلی مشعوف شد و گفت حالا اشکال نداره ۲۷ نفر بشه ۲۸ نفر .. ولی همینکه شنید حسن نابینا هست کلی ادله و دلیل بی منطق آورد که جای بچه تون در مدرسه استثناییه و اونجا امکانات بیشتری دارند .. مردم چه فکرهایی درباره معلولین و متولیان رسیدگی به معلولین دارند .. فکر میکنند چون این افراد در اقلیت هستند پس امکانات خوبی برای بهزیستی و تحصیل دارند  .. از طرفی اینشون اینقدر از مواجهه با یک فرد نابینا نگران بود انگار این فرد نابینا از کره ی مریخ اومده !  فکر میکرد نابینا یعنی شخصی دست به سینه ایستاده که حتی قدم هایش روهم بدون یک همراه بینا نمیتونه برداره .. یک شرط هم گذاشت که من از زمان تشکیل کلاس (۷ و ۴۵ دقیقه) تا زمان تعطیلی مدرسه ( ۱۴ و نیم) برای رفع و رجوع مسائل شخصی و تحصیلیش در مدرسه حضور داشته باشم ! که ناچار پذیرفتم .. با مشاور آموزشش که جوان تر از من بود پچ پچی کرد و گفت باید با اداره صحبت کنم ببینم چه امکاناتی بهم میدند بعد با شما تماس میگیرم .. پر واضحه اگر با اداره تماس بگیره ، مطلع میشه به بچه م نه کتاب بریل میدند نه معلم رابط مگر عقلش کمه که دانش آموز پایه دوم که تا به حال باهاش سرو کار نداشته رو ثبت نام کنه  .. خودمم خوشم نیومد ۱- به خاطر شلوغی کلاسش که اگر قراره تو کلاس ۲۸ نفر باشه خوب چرا نره به دولتی ؟؟؟ ۲ – مدیری که دستورکارش رو از یک جوان ۳۰ ساله بگیره چه مدیریت آموزشی موثری میتونه داشته باشه ؟

مدیر مدرسه شماره دو بعد از آشنا شدن با مسائل یک دانش اموز نابینا دلسوزانه گفت : حالا که معلم نمیدند ببریدش مدرسه استثنایی خودش اونجا دست کم معلم ها اموزش بریل دیدند .. و ادله و توضیحاتم رو که شنید بهانه گیری و سنگ اندازی و شروط سختی عنوان کرد مثل حضور هر روزه ی من در مدرسه و رفع مسائل تحصیلی و مشاوره من در همه ساعت های مدرسه برای تدریس به فرزندم و تهیه همه وسایل کمک اموزشی مناسب حسن و .. دست کم نمره مثبت این مدیر این بود که بیشتر نگران آموزش حسن بود تا ایاب و ذهاب و کارهای شخصیش ..

هرچند عصر وقتی خسته و کوفته گزارش کار رو به پدربزرگ حسن که روزی مشاور وزیر آموزش پرورش (آقای نجفی) بودند میدادم حسن مطلع شد و گریه و زاری که من نمیخوام مدرسه م رو عوض کنم . من به اینجا عادت کردم .. دوستانم رو دوست دارم و معلم هامو میخوام و .. که ما هم در مقابل درخواست به حقش مقاومت نکردیم .

مدیران مدارس غیر استثنایی هیچ پیش فرضی درباره برخورد با دانش آموز استثنایی ندارند .. کمتر مدیری مثل مدیر مدرسه ی فعلی ش پیدا میشه که به وجود یک بچه استثنایی به عنوان نعمت و برکت نگاه کنه و تا حد امکان شرایط تحصیل و آموزش مناسب رو برای دانش آموزش مهیا کنه .

 تا جایی که من از اولیای بچه های استثنایی شنیدم اغلب مدیران مدارس عادی در مقابل اولیا جبهه گیری میکنند و حتی با تحقیر با ایشان برخورد کرده اند .

مادر امیر – ن دو ساله که به مدارس محلشون برای ثبتنام مراجعه میکنه و هر بار ناامید برمیگرده .. مادر حسین -ح ۳ ماه برای ثبتنام فرزندنش با ۶۰ سال سن دوندگی کرد .. مادر حمیدرضا – آ از مدیری شنید مدرسه عادی ها برای سالم هاست و مدرسه استثنایی برای ناقص ها .. مادر زهرا-ش شنید وجود بچه های ما در کنار بچه های عادی در روحیه بچه های سالم اثری بدی میگذاره . مادر علی -ص شنید …..

امروز هم رفتم آموزش پرورش استثنایی شهر تهران ؛ همانی که در کنار قلعه ی نابینایان آقای لام و خانم گاف *است .. مقر سرکار خانم حمایتی که مدتی پیش برکنار شده یا منتقل شده نمیدونم ، فعلا که اون سازمان صاحا… رئیس نداره .. مشاور آموزش نابینایان با روی خوش در جواب بنده که پرسیدم : چرا به پسر من معلم رابط تعلق نگرفته همان جواب هایی که میدانیم رو تحویل داد .. البته منهای اون جمله ای معروفش :این دیگه مشکل اولیاست .

دلایلی که از خانم جواهریان شنیدم همان چیزهایی که قبلا شنیده بودم . اینکه معلمین رسمی و دولتی اموزش و پرورش برای مدارس غیر انتفاعی کار میکنند و حقوقشون رو دولت میده ! و اینکه کلا میخواهند معلم رابط رو از دانش آموزانی که به مدارس دولتی میروند نیز بگیرند با این دلیل که دانش اموز با بچه های دیگر درس میخونه و مشکلی نخواهد داشت . گفتم سرکار خانم .. این فردی که این قوانین رو از خودش تولید !! میکنه هیچ پیشفرضی از مشکلات آموزشی نابینایان نداره .. این سازمان به این بزرگی که نه کتاب بریل میده و نه کتاب صوتی به روز شده و نه معلم و نه مدرسه پس چه کار میکنه ؟ شانه هایش رو بالا انداخت و جواب داد : من نمیدونم !! و دیگر هیچ .

معلوم نیست این سرکار خانم جواهریان چی میدونند ؟ ایشان مگر نباید پاسخگوی مسائل آموزشی بچه های نابینا باشند ؟ پس چرا هیچ پاسخی ندارند ؟ فقط من رو به مسئول معلمین رابط ارجاع داد که فردا خدمت این آقا هم خواهم رسید .. فقط برای مقدمات .. فقط برای اینکه اگر بعدا بازخواست شدند نگویند این مادر به ما مراجعه نکرد ..

من نمیفهمم چرا دولت به زور نه به اختیار هر ماه از حقوق مای کارمند مالیات کم میکنه در حالی که باید به خودمان و بچه های ما امکانات تحصیلی و درمانی و اجتماعی بده .. برای خودمان که چیزی نخواستیم ولی دست کم باید به بچه های ما که باید مثل بقیه افراد جامعه خدمات آموزش و پرورش بده . این دولت خاک بر سر چه غلطی میکنه وقیی بچه ها نرم نرم از تحصیل محروم میشوند .. مبادا این هم از سیاست های دولت فخیمه ست ؟

تا بعد .

* اگر اسم کامل این عزیزان خدمتگذار به نابینایان را نیاوردم برای این است که مدتهاست من از اون مدرسه بچه م رو فراری دادم . البته شنیده های غم انگیز از اولیا زیاده ولی من که ندیدم .. هر کسی هم مشکل داره خودش دست به زانوش بگیره بلند بشه .. تجربه ثابت کرده از طرف خودم فقط صحبت کنم و از این دو نفر گرامی شنیده ها کافی نیست بلکه باید مستقیم دید … مگر اینکه درباره ماجراهای دوره پیش دبستانی حسن در آن قلعه برای یادآوری خاطرات بنویسم ..

« مطالب قدیمی تر