مادر سپید

مادر یک روشندل

دنیا با من کاری نداری ؟

آبان۱۰

سلام

دیروز سه شنبه وقتی که آقای هژ گرفته بود برای حل مشکل معلم های رابط تمام شد .

تصمیم گرفتم وقتی بنویسم که آروم شده باشم ..

هنوز هم آروم نیستم .. همون حرفهای قبلی را شنیدم وکیل و وزیر و نوکر و کلفت همه یک حرف را میزنند !!!

: شما که وضعتون خوبه به آموزش و پرورش کمک کنید و  ۱۰۰ تومن حقوق معلم رو خودتون بدین !! و …

به شدت سردرد دارم .. باز هم دچار فلجی صورت شدم ..

نامه ایی دستم هست که میتونم در همه ی جوامع بین المللی دفاع از حقوق بشر محکومشون کنم به دلیل سهل انگاری در اموزش جمع کثیری از دانش آموزان استثنایی اما حرف بزنم میشم معاند چون جریان بیخ پیدا میکنه به جاهایی که راحت برایم دردسری میشه بزرگ ! 

دوست دارم در کشور خودم زندگی کنم و بچه هایم در خاک وطنم رشد کنند .

موضوع داشتن یا نداشتن یک معلم نیست .. این موضوع الان برای من فقط گرفتن حق هست .

 

یه جور غم انگیزی خفه ام ..

  دلم میخواد تعطیل بشم از این دنیا ..

  دنیا کاری با من نداری ؟

  من را دیگر با تو کاری نیست ..

  دنیا نمیخواستمت تو آوردی ام

  دنیا خفه شدم

  این بود جواب بلی من به دعوتت ؟

  ولم کن … خفه شدم .

مسیر خوشبختی

مهر۲۷

سلام

لازم به گفتن نیست :دی .. اما ؛ ریحانه ام ! :)

گفته بودم یک هفته ایی که کربلا بودیم وظیفه رسیدگی به دروس حسن با خانواده همسرم بود از عمو و عمه گرفته تا مادربزرگ و پدربزرگ ، ریاضیش با عموکوچیکه بوده و ادبیاتش با عمه و عربی و دینی و قرآنش با مادربزرگ و ریاضی و علومش با پدربزرگ .. با اینکه چندین نفر بوده اند ولی باز هم رسیدگی به همه دروس سخت بوده به این علت باید هم درسی که معلم داده رو دوباره تدریس کنیم چون کتاب برای خواندن نداره و همان یکبار در کلاس شنیده و کافی نیست تا تمارینش رو حل کنه . از طرف دیگر باید تمرین ها رو هرشب از حسن بپرسیم و جوابش رو در کتاب و دفتر مثل یک دانش آموز بنویسیم تا معلمش ببینه . شاید برای هر درس دو برابر بچه های عادی و حتی بیشتر از دوبرابر زمان ببره .

پدربزرگ حسن حدود ۱۵ سال قبل مشاور وزیر آموزش و پرورش بوده ، منظور اینکه صاحب نظره در این زمینه ، پیشنهاد داد که حسن میتونه همه ی آموزشش رو در خانه و خانواده و کلاس های خصوصی بگیره ، به مدرسه نره و در اخر سال امتحان بده تا سطحش مشخص بشه و کلاس بالاتر بره .

قبلا هم ما این کار رو کردیم . کلاس دوم رو نگذاشتیم با بچه های دیگه بره و در واقع یک سال آموزشی از همسن هایش پایین تره که به نظر خودمون تازه برابر شده چون حسن متولد نیمه اول سال است .

هر چه میگذره به نظرم اجرای این طرح بهترین گزینه برای آموزش حسن هست . به جای اینکه روزی ۴-۵ واحد درسی را نصفه بخواند دو تا میخواند ولی با عمق و درک بیشتر . از طرفی برنامه های ملموس و تجربی برای گرفتن هر درس برایش طراحی میکنم که خصوصا در دروس علوم و جغرافیا و ریاضی تجربه کنه ، لمس کنه و یاد بگیره . مدتیه کتاب های صوتی تاریخی برایش مهیا کردیم که فرصت نکرده حتی یک بار در دستگاه بزاره ، دیگه وقت داره به جای چند خط توضیح ناقص یک کتاب در خصوص مفاد درسیش مطالعه کنه یا در واقع گوش کنه . کلاس های آزاد زبان قدرتمند و زبان های متعدد بره و دانش ئی کیو و مهارت های فردی و کلامیش رو بالا ببره . کلاس نمایش نامه نویسی و ورزشی و … بره که هم مثل بچه های دیگه از زندگیش لذت ببره و هم آموزش صحیح و عادلانه بگیره .

اصلا هم برایمان مهم نیست که در یک سال از نظر این سیستم بیمار آموزشی مورد قبول واقع خواهد شد یا خیر ..

مدتی پیش تقاضای بورسیه ی امیر قبول شد ، برنامه مون این بود که اگر لازم شد یکسال جلای وطن کنیم بچه ها رو مدرسه نفرستیم و از آموزشهای آزاد و تجربی برای آموزششون استفاده کنیم . خلاصه که چه ؟ اگر میخواهند پروفسور هم بشوند یکی دو سال دیرتر چه فرقی دارد ؟

مطمئنا این برنامه ها مسیر زندگی بچه ها رو تغییر میده ، بدون نگرانی میتونم بگم به صعود میرسانه .. بارها من یا امیر گفته ایم :

مسیر خوشبختی بچه های ما از مسیر آموزش و پرورش نمیگذرد .

زهرا شین و روز عصای سفید

مهر۲۵

سلام

این لینک مربوط به وبلاگ یک نابینا به نام آقای مجتبی خادمی ست .. دانشجویی خلاق و مبتکر . این فایل یک نسخه شنیداری از گیم ویژه ی نابینایان هست که از زبان نویسنده و مبتکر و طراح بازی به طور مستقیم اینجا میگذارم :

این بازی که مخصوص نابینایان است، با صوت و دسته بازی لرزش دار با بازی کن ارتباط بر قرار می کند. مانند نسخه های قبلی تخت گاز، این نسخه نیز شامل:

حالت بازی چند نفره، قابلیت رقابت با حد اکثر هفت کامپیوتر و امکان ساخت جاده ها و ماشین های دلخواه شما، توسط خود شما می شود!

 برای ایشان آرزوی موفقیت بیشتر دارم .

.. این پست دست نوشته ی مادر زهرا هست به مناسبت روز عصای سپید . اولین متنش رو در این لینک میتونید ببینید . 

—————

امروز صبح که از خواب بیدار شدم خیلی روحیه‌ام خسته بود. احساس می‌کردم فشار زیادی رو تحمل می‌کنم. فشار آدم بزرگ‌های متمدن ، با کلاس ، تحصیل کرده.

 مدرسه‌ای که دخترم در آن درس می‌خونه، از پذیرش وی امتناع کرده و برای جابه جایی وی مقاومت می‌کنند. مدیر مدرسه خانم (غ) می‌گفت : شما چرا زهرا رو به مدرسه شاه عبدالعظیم نمی‌برید. اونجا آنقدر امکانات داره ، ما تعریفشو خیلی شنیدیم. بهشون گفتم : اگر شما تعریف اونجا را شنیدید من آنجا را دیده‌ام . راهی که شما می‌گویید من در سن سه سالگی دخترم پیمودم. همش فکر می‌کنند که من خودسرانه تصمیم به جابه‌جایی فرزندم گرفتم. فکر می‌کنند که مدرسه قبلی دخترم نیز از پذیرش وی امتناع کرده و من مجبور شده‌ام او را به مدرسه غیردولتی انتقال دهم. ولی واقعیت این است که من با مشورت مشاوران مدرسه استثنایی اقدام به این امر نمودم . من دوست دارم روی آینده فرزندم برنامه‌ریزی کنم. فرزندم علی‌رغم نداشتن بینایی می‌تواند یکی از افراد نخبه دنیا شود. (انشاءاله)

در روزهای نخست مدرسه، وقتی دخترم با یک دست مرا می‌گرفت و با دست دیگر عصایش را و به سمت مدرسه حرکت می‌کردیم، همه بچه ها ما را فقط نگاه می‌کردند. کم کم بچه‌ها با دیدن وی، مودبانه سلام می‌کردند و به ما نزدیک می‌شدند.. در هفته دوم از مقابل درب ورودی حیاط ما را همراهی نموده و در هفته چهارم من فقط آوردن زهرا را می‌دیدم . بین بچه‌ها گم می‌شد. چقدربچه‌ها با محبتند و اونو دوستش دارند.

صبح اخمو وارد حیاط مدرسه شدم . دوستان زهرا گروه گروه آمدند و روز عصای سفید رو بهش تبریک گفتند. خیلی از بچه‌ها هم براش هدیه گرفته بودند. از اینکه بچه‌ها و خانواده‌هاشون سریعاً توانستند با شرایط زهرا آشنا شده و اونو بپذیرند خیلی خوشحال شدم و با یک تبریک بی‌ریای آنها ، تمام بی‌حوصلگی‌ام به یکباره از بین رفت. احساس کردم دیگران چقدر مرا درک می‌کنند. چقدر درک آنها بالا رفته است. چقدر دنیای بچه‌ها زیباست . چقدر آنها سازگارند. من از داشتن نعمت فرزند سالم محرومم ولی همه بچه‌های بینای کلاسشون رو به شدت دوست دارم. تصمیم دارم اولین مناسبت برای همشون هدیه بخرم.

معلمشون خانم خسروی نژاد، معلم خیلی زحمتکش و جدی است. تمام سوالات و جواب‌هایشان را در کتاب بینایی برایش یادداشت می‌کنه تا من با او آنها را تمرین کنم. زهرا می‌گفت معلممون حواسش توی کلاس به همه هست و هیچ کس نمی‌تونه بازیگوشی کنه. (توی یک فرصت مناسب در خصوص فعالیت‌های معلم پارسال و امسال زهرا برایتان می‌نویسم.) معلم تستشون خانم شریفی هم خیلی با محبته و زهرا تست زدن رو دوست داره. معلم ورزششون خانم پدرام خیلی می‌ترسه که توپ بخوره به سر زهرا . می‌گه اون روزی خواستم دور کمر زهرا رو بگیریم ، دیدم همش که مانتوه ، کمرش کو؟ چقدر این بچه نحیفه!. معلم معرق کاری از پذیرفتن زهرا امتناع کرده است. میگه اگر چکش بخوره سرش یا اره دستشو ببره من چه کار کنم؟!!! انگار که چکش روی دیوار فقط میتونه بخوره سر زهرا که نابیناست و سر بچه بینا نمی‌خوره. از طرفی زهرا وقتی خیلی بچه بود سوزن و نخ از من می‌گرفت و دستمال آشپزخانه برام می‌دوخت بدون اینکه سوزن حتی یک بار به دستش بره. معلمش زهرا رو خیلی دست کم گرفته . معلم زبانشون خانم حکیم زاده نیز خیلی عادی زهرا رو مثل یک دانش آموز بینا پذیرفته است و کارهایی را که من باید انجام دهم بهم گفته است. در کل به مرور زمان همه بچه های مدرسه باهاش مثل بچه‌های بینا رفتار می‌کنند .

این دومین مدرسه‌ بینایان است که دخترم در آن درس می‌خواند . با یک حساب سرانگشتی می‌توانم بگویم : در مدرسه اول ۳۰۰ دانش آموز بودند .با فرض اینکه همه دانش‌آموزان دارای خانواده سه نفره هستند پس ۹۰۰ نفر با فرهنگ برخورد با معلولها از جمله نابینایان آشنا شدند. در مدرسه دوم ۱۴۰ نفر دانش آموز و با فرض خانواده سه نفره ۴۲۰ نفر مجدداً نحوه رفتار با معلولان را به صورت غیرمستقیم آموزش دیدند. اگر فقط ۱۰ بچه معلول در بین دانش‌آموزان عادی درس بخوانند میانگین ۱۳۴۰۰ نفر چگونگی رفتار با معلولان را آموزش دیده‌اند و به این باور می‌رسند که آنها نیز حق زندگی داشته و با بچه‌های خود هیچ تفاوتی ندارند و شاید هم در برخی موارد بسیار تواناترند . همچنین این رقم به صورت صعودی می‌تواند بالا برود. پس من ادعا میکنم با حضور فرزندانمان در بین مردم عادی و گذشت زمان ، رفتارهایی که برخی از مردم در مواجهه با افراد معلول دارند (ترحم، گریه کردن، آه کشیدن، مثل گدا رفتار کردن ، پول دادن و… ) فرهنگ سازی می‌شود و معلولان جایگاه خود را در جامعه پیدا می‌کنند.

مادر زهرا شین

اول مهر خود را چگونه گذراندید ؟

مهر۳

سلام

خدا میدونه چند بار پست اول مهر رو به چند روش نوشتم ولی افکارم جمع و جور نشد تا یک متن کامل بشه ..

شب بدی داشتم کابوس میدیدم که حسن رو در کودکی از دست دادم .. اینقدر ترسیده بودم که جرات نمیکردم برم ببینمش و تا وقتی دستهای گرمش رو لمس نکردم باورم نشد که کابوس دیده ام .. اما روز بسیار خوبی رو اغاز کردیم .. با اینکه حسن از ذوقش دیشب رو خوب نخوابیده بود ولی تا صدایش زدم از جا پرید .. وقتی به جلوی مدرسه رسیدیم چنان عاشقانه دوستش عارف رو بغل کرد که گفتم الان روحش پر میزنه .. نمیدونم با این احساسات قلمبه اش چکار کنم!؟ فضای مدرسه و حضور بچه ها کلی انرژی مثبت بهم داد طوری که دلم نمیخواست سراغ مدرسه ی حسین برم .. دوستانش ازش خوب استقبال کردند در حلقه دوستانش تنهایش گذاشتم و با ارامش رفتم دنبال مدرسه حسین ! نه سر و صدایی نه دودارا دودوری سوت و کور بود .. اولیا عصبانی از عدم حضور مدیر دو سال پیاپی در روز اول مهر و عدم برنامه ریزی مناسب و عدم جواب دهی به انتظار طولانی ایشان سعی در اتلاف وقت تا زمان ملاقات معلمین جدید داشتند . قرآن صف توسط نوار قدیمی خوانده شد که باعث آبرو ریزی وسط هاش هم نوار جمع شد ! نه آهنگی و نه شادی و سروری .. بچه ها رو بدون معرفی معلم بردند داخل ساختمان و اولیا رو هم بیرون نگه داشتند . ملت خون شون به جوش اومده بود ! نمیدونم چرا اداره آموزش و پرورش اینقدر این مدرسه رو بزرگ کرده وقتی کمتر کسی رو پیدا میکنی که از عملکرد معلمین و مدیریتش راضی باشه ! بین بد و بدتر فعلا به بد راضی شدیم تا عملکرد معلمش رو ببینیم .. حدودای ۱۰ بود موفق به زیارت خانم معلمش شدم به نظر جدی و سختگیر آمد .. با سختگیری تا جایی موافقم که آزادی های کودکانه زیر سئوال نرود .. به هر حال برای تشخیص عملکرد معلم زود است و درب باغ غیرانتفاعی همیشه باز است ! مدرسه حسین که هیچ تبریکی نگفت بچه ها خشک رفتند و برگشتند .. به جاش حسن دو شاخه گل مریم گرفت که یکش رو هدیه داد به برادرش و کیک و شیرینی برای شادکامیشون خریدم که حسین متوجه این کاستی نشه ..

حدودای ۱۰ و نیم ۱۱ بود که معلم رابط تلفیقی حسن با من تماس گرفت و گفت : با همه ی تلاشی که برای وارد کردن اسم حسن در لیست دانش اموزانم کرده ام متاسفانه روی اسم حسن دست گذاشتند و به هیچ وجه حاضر نیستند اسم حسن رو در ابلاغ آموزشی ایشان وارد کنند . گفتم وقتی قبل از سفرم به سازمان آموزش و پرورش استثنایی و اداره کل آموزش و پرورش مراجعه کردم گفتند که معلم رابط تعلق میگیره ؟! با خانم جواهریان که مسئول آموزش نابینایان شهرتهران هست صحبت کردم : گفت شما سه راه بیشتر ندارید : ۱- بچه تون رو ببرید مدرسه دولتی ۲- معلم های حق التدریسی بگیرید ۴ ساعت آموزشی (۴۵ دقیقه) ۷۰ هزار تومان برای هر یک هفته (مجموعا ماهی ۳۲۰ هزارتومان) ۳- بچه تون رو برگردونید مدرسه استثنایی .. جواب دادم که جنازه ش رو هم برنمیگردونم در مدارس استثنایی .. گفت حق دارید راست میگید ولی راه دیگری براتون باقی نمانده ! گفتم اخه شما چکار میکنید در این اداره طویل و عریض ؟ نه کتاب بریل میدید نه نوار صوتی به روز میدید نه مدرسه مناسب سازی شده میدید و نه حالا معلم ! و بحث بی نتیجه ایی ادامه داشت که فقط سوهان روحم بود .. باز هم معلم حسن اصرار داشت خانم جوهریان و اقای قاسمی که نمیدانم چه سمتی دارند اصرار دارند که برم از اداره کل از رئیس طرح و برنامه آقای محمدی یک نامه بگیرم که با توجه به شرایط حسن که نابینای مطلق محسوب میشه و نیاز به تعلیم بریل داره معلم تلفیقی بدهند . گفتند در موارد خاص این کار رو انجام میدهند .

قرار بود برم دنبال ثبت نام مهدکودک هادی ! حسین رو از مدرسه برداشتم و رفتم اداره کل واقع در خیابان فلسطین ابتدای خیابان سرپرست ، رئیس دفتر طرح و برنامه جناب آقای محمدی همانی که حدودا ۱۰ روز پیش با مادر زهرا خدمتشان رسیدیم و ما را پاس دادند اداره کل استثنایی در ساختمان علاقمندان خیابان قرنی ! و آنجا هم ما را خاطر جمع کردند که روز اول مهر خبر خوش تدریس معلم تلفیقی برای فرزندانمان را دادند … هادی خواب بود و در بغلم از خستگی میلرزیدم و عصبی هم شده بودم .. خونسرد و خوشرو مثل گذشته گفت : من نیرو کم دارم ، معلم میفرستم برای مدارس استثنایی ولی معلم ادامه نمیده و میگه روحیه م خراب میشه و غیره و ذالک … بغض کردم چرا ؟؟ چرا ؟؟؟؟ … و باز هم عنوان کرد خوب اولیا یه کمی کمک کنند به آموزش و پرورش و .. گفتم اقای محترم من دیگه چکار کنم شما راضی بشید ؟ کتاب و نوار و سی دی و مدرسه و معلم که تهیه و هزینه ش با منه شما چکار میکنید ؟ شما چه وظیفه ایی در قبال بچه ی من چیه ؟ خونسرد و بشاش جواب داد : خوب خدا توفیقتون بده ! جواب دادم اگر توفیق نخوام کی رو باید ببینم و بی اختیار اشک هام گوله گوله پایین ریخت .. درخواست نامه کردم گفت من نمیدونم آخه چرا شما رو فرستادند پیش من ؟ من نمیتونم به هر ولیی که میاد اینجا نامه بدم .. خوب اینو راست میگفت .. گفتم فکر نمیکنید باید گوشی رو بردارید و همکارتون رو بابت این پاسکاری بازخواست کنید ؟ گفتم من رو ارجاع بدید به کسی که مسئولیت این قضیه رو به عهده داره .. گفت ارجاع دادم دیگر اشاره داشت به سازمان آموزش پرورش استثنایی در خیابان قرنی .. نتیجه مراجعه م را گفتم که باز برمیگشت به اتاق ایشان .. صحبت دور یک دایره کوچک میچرخید یک پاسکاری تکراری ..

سر آخر گفت : من معلم ندارم بفرستم ار کجا نیرو بیارم ؟ من همینم کارمم همینه اگر عملکردم درست نیست من از خدا م هست که یکی دیگه بیاد این مسئولیت پردردسر رو از من بگیره !!! استخدامی نداریم و معلم های جوان ما حاضر نیستند بروند استثنایی و من با تهدید عدم استخدام با ایشان برخورد کردم .. دلم میخواست بگویم که همین معلم های بی تجربه طومار زندگی بچه های ما را چنان میپیچند که سرنوشت ایشان تحت تاثیر قرار خواهد گرفت .. اما سکوت کردم .. ادامه داد همین معلم تلفیقی ها را هم باید بردارم بگذارم سر کلاس های مدارس استثنایی ! شاید این آقا ، آن زمان که دکتر افروز همراه دیگر کارشناسان سازمان اموزش و پرورش استثنایی با نمونه برداری از آموزش و پرورش موفق انگلستان تصمیم گرفتند دانش اموزان استثنایی را از انزوا بیرون آورند تا بتوانند استعداد ها و فرصت های زندگیشون رو بشناسند در فضا خدمت اموزش و پرورشی شان را انجام میدادند ! باز هم گفت : ما مدارس استثنایی را معلم داده ایم ببریدش استثنایی .. با عصبانیت جواب دادم : هیچ وقت بچه م رو به اون اشغالدونی برنمیگردونم .. نمیخواستم همچین کلمه ایی بگم ولی خودش امد بیرون و ایشان کلا ساکت شد و حالت قهر گرفت که : وقتی شما به اونجا بگین فلان معلومه که معلم دلش نمیخواد بره اونجا تدریس کنه .. گفتم ناراحت شدید ؟ اگر معلم شما اونجا حضور داشت اونجا آشغالدونی نمیشد که بچه ی ۷ ساله در بین دانش آموزان یک مجتمع آمادگی تا دبیرستان امنیت …….. نداشته باشه ! که بعدش من بچه م رو برای امنیت جسمی و .. از اون مدرسه بیرون بیارم ! واژه قابل دفاعی نگفتم ولی راستش از گفتنش هم پشیمان نیستم .. شکایت های زیادی از این قضیه … اولیای بچه های استثنایی در بین بروکراسی نامه نگاری و سهل انگاری مسئولین مفقود میشه .. حتما میخواهند  با مسکوت نگه داشتن این جنایت اخلاقی در حق کودکان استثنایی در مدارس استثنایی روی عملکرد بد آموزشی شون سرپوش بگذارند .

اینجا این فرزند من هست که داره هزینه ی همه ی بی کفایتی های ماموران دولت رو که برای خدمت کردن قسم خورده اند میپردازه .. این من ه ولی یک کودک استثنایی و یک شهروند آسیب پذیر هستم که باید همچنان در برابر نامردی این مردمان گردن کج کنم و بایستم اشک هایم رو فروببرم ..

گفتگو بی نتیجه بود .. نمیدونم شد یک سال اول مهر اشک من در نیاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چشمه ی اشکم که میجوشد پناه میبرم به خانه ی خواهر کوچکتر که خانه ی دلم آنجاست ، اشک هایم بند نمی آمد .. انگار این اشک ها این دو سه هفته بعد عرض اندام بیماری های حسن ، قسم خورده اند هر چه این سالها فرو برده شده اند ، فوران کنند .. امان از اشک مادر .. مگر تمام میشود حالا ؟؟!!!

اردوی مشهد سال ۹۰

شهریور۲۳

سلام

فکر میکنم آخرین پستم باشه قبل از سفر ..

انشالله جمعه  ۲۵ شهریور سال ۱۳۹۰ صبح زود اردوی مشهد ویژه ی نابینایان رو با کمک مادران برگزار خواهم کرد . نائیب الزیاره شما هستیم شما هم دعا کنید به خیر و خوشی بگذره ..

مفتخرم اعلام کنم امسال دست به زانوی خودم زدم و بلند شدم از هیچ کجا به غیر از کمک مالی خییران مردمی جهت تامین هزینه ی ایتام و کم بضاعت های گروه هیچ کمک دیگری از هیچ سازمان دولتی و غیردولتی نگرفتم البته به غیر از استفاده از قطار از شرکت رجا ، امیدوارم مثل پارسال ، ناوگان حمل و نقل مملکت با ناآگاهی از قوانین و تبصره ها و تذکره هایش باز هم چوب لای چرخ معلولین نگذارند .

هزینه ی پیش بینی شده نفری ۱۵۰ هزار تومان است . ۵۸۲۰۰ برای قطار و ۶۳ هزار تومان برای اقامت ، ۲۵ هزارتومن برای پارک موج های آبی ، برای کوهستان پارک و ایاب و ذهاب حدود ۴۰۰۰ هزارتومن پیش بینی کردم ولیکن پذیرایی های متنوعی که هر ساله هست دیگه با خودمونه چون واقعا نمیشه دریافتی رو بالاتر برد . تامین این هزینه برای یک خانواده ۵ نفره واقعا غیر ممکنه ! هر سال برای اینکه افراد دارا و ندار از یکدیگر مشخص نشوند همه ی بچه های نابینا رو رایگان میبرم و هزینه اش رو از خییرین مردمی تامین میکنم . خانواده هایی که مطمئن هستم از نظر مالی دچار مشکل اند یا چندمعلول در خانواده دارند نیز مشمول تخفیفات می شوند . سالهای گذشته خانواده های کلا رایگان هم داشتیم اما امسال به دلایلی تصمیم گرفتم حداقل ۵۰ هزارتومن دریافتی باشه هرچند برخی همین مقدار رو هم نمیتونستند پرداخت کنند ، برای جلوگیری از کنسل کردن و فشارکمتر به خانواده پرداخت قسطی رو امسال اجرا کردم . بلاخره هدف من از برگزاری اردوها همراه شدن افراد مختلف با سطوح مختلف اقتصادی - فرهنگی ست ، برای ثبت نام اولویت با افرادیست که در موضوع اقتصادی دچار مشکلات بیشتری هستند هرچند در این مملکت اگر دکتر هم باشی وجود یک معلول در خانواده باعث میشه از نظر اقتصادی آسیب پذیر محسوب بشی .

 و اما مشخصات افراد گروه :

تعداد کل نفرات : ۱۰۱ نفر .

تعداد روشندلان و معلولین : ۴۰ نفر .

تعداد مادران : ۲۴ نفر .

تعداد کل پسران بینا و نابینا : ۲۷ نفر .

تعداد کل دختران بینا و نابینا : ۲۴ نفر .

تعداد میهمانان : ۷ نفر .

تعداد پرستاران داوطلب برای کمک رسانی به مادرانی که چند معلول به همراه دارند : ۳ نفر .

تعداد مجریان برنامه : ۶ نفر .

قطار ما توربوترن پردیس با واگن های اتوبوسی شد .. حقیقتش من تا به حال با اتوبوسی سفر نرفتم ولیکن شنیدم سرویس دهی خوبی داره و ۸ ساعته میرسه . کلی جایزه لباس و اسباب بازی و خنزل پنزلی دوست داشتنی تهیه کردم و با کمک مادران کادو کردیم که با مسابقه های مختلف بهانه هایی برای کادو دادن داشته باشیم . امسال ۵ نفر داوطلب از مادران و خییرین دارم که مجری برنامه هان که کمک زیادی به من میشه . محل هتل آپارتمان به حرم نزدیکه ، نوسازه و با توجه به تحقیقاتی که قبلا انجام دادم کیفیت سرویس دهیش خوبه .

برنامه ها خیلی فشرده اند . امیدوارم با توجه به شلوغی آخر شهریور ، برای قرق حرم وقت مناسبی بگیریم . تا به حال این طور نشده که موقع شستشو بتونیم زیارت کنیم هر بار حدود ۷-۸ نفر از خدام قوی هیکل با زحمت زیاد جمعیت رو با نرده های فلزی عقب میرانند و یک راه باریک برای رفت و آمد دو نفر باز می کنند تا این بچه ها بتونند ضریح مقدس ومطهر آقا امام رضا(ع) رو در آغوش بگیرند . روز شنبه برای دختران و مادران برنامه پارک موج های آبی رو داریم و روز یک شنبه گردش در اماکن تفریحی و توریستی مشهد و شب هم کوهستان پارک شادی ، البته اجرای برنامه ها بستگی به این داره که چه موقع برای قرق حرم به ما وقت بدهند . انشالله روز دوشنبه ۵ و نیم صبح هم به تهران برمیگردیم . دو نفر از معلمین شاداب و بانشاط ویژه نابینایان با ما همراه هستند و برنامه های تربیتی و آموزشی گروه رو انجام میدهند . خیلی حیف شد که تلاشم برای گرفتن عکاس ثابت بی نتیجه ماند و باید خودم این کار رو انجام بدم بلاخره کارعکاسی یک حرفه ایی و کسی که تنها مسئولیتش عکاسی باشه خیلی متفاوت خواهد بود ، یک خبر خوش هم برای پدرای گروه مون که خواننده وبلاگ هستند : متاسفانه فرصتی برای رفتن مراکز خرید پیدا نمیشه »:-) خیلی خوشحال باشین ! :)

زیاده تر عرضی نیست . تقاضای حلالیت دارم . به خواست خدا برمیگردم .

تا دوشنبه ..

یک کلمه ی دیگه : سیستم کامنت دانی وبلاگ این طوریه که کامنت های جدید باید از بنده تاییدیه بگیرند بنابر این اگر کسی برای اولین بار کامنت میگذاره و کامنتش رو نمیبینه محبت بفرماید ۶۹۰۸۴۹۸۵۳۲۹۴۷۵۸۲۳۹۴۷۵۹ دفعه ارسالش نکنه ! صبر کنه تا برگردم و تایید کنم نظر همایونی اش رو .. سپاس فراوان . :)

دو کلمه ی دیگه : جناب سلجوقی براتون در زیر کامنتتون لینک ابزارهای بریل نویسی رو گذاشتم .

سه کلمه ی دیگه : مادر زهرا هم جداگانه عازم مشهد هست برگشتیم حتما قضیه ی معلم تلفیقی رو دنبال میکنیم . در صورت نیاز حاضر به مصاحبه با شبکه های خبررسانی بوووووووووووووووووووووووق هم هستیم . والله با این آموزش پرورششون ! ؛)

آقا .. آقا پاشو .. خوابت برده ….

شهریور۲۲

سلام

از دوستان پتک به دست متشکرم .. این کار فرهنگی – آموزشی نیاز به خشانت نداره اگر لازم بود خدمتتون عرض میکنم :-)

نوشته بودم که یکشنبه رفتم سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران و خدمت خانم جواهریان که مشاور آموزشی نابینایان هست رسیدم . ایشون برای دنبال کردن مشکل معلم تلفیقی یا همون رابط من رو ارجااع داد به آقای محمدی در اداره ، امروز من و مادر زهرا که از بچه های غیرانتفاعی و تلفیقی هست رفتیم خدمت آقای محمدی مدیر طرح و برنامه اداره آموزش و پرورش شهر تهران .. ایشون کلا از موضوع خبری نداشتند . یا لااقل این طور وانمود میکردند که خبر ندارند .. برخی مسئولین چقدر جالبند !! گفتم جناب محمدی حداقل امکانات یک دانش آموز چیه ؟ آیا کتاب اولین منبع آموزشی یک دانش آموز نیست که حتی اگر معلم هم نداشته باشه جهد و تلاش کنه میتونه کنکور هم قبول بشه کما اینکه در روستاهای ما هنوز چنین دانش اموزانی هستند .. ایشون تایید کردند که درسته .. وقتی گفتم بچه های ما کتاب ندارند و کتاب های صوتی شون هم در سال ۸۵ روخوانی شده و تغییرات جزئی و کلی کتاب ها در سالهای ۸۵-۹۰ اصلاح نشده و ما والدین خودمون کتاب ها رو برای بچه هامون صوتی میکنیم گفتند به به چه عالی خوب خودتون به ما (آموزش پرورش) کمک کنید و به بچه های دیگر هم این فایلهای صوتی تون رو برسونید ! ای بابا … بیا و درستش کن !! طَبَق های توقع های آموزش و پرورش رو یکی بیاد جمعش کنه !!!! :-o

من نمیدونم واقعا این چه مملکتیه که اموزش و پرورشش از اولیا توقع داره کتاب درسی نده و والدین برای دانش اموزش هم کتاب رو با هزینه شخصیش تهیه کنه ! مدرسه نده و والدین خودشون شهریه N  میلیونی مدرسه شون رو پرداخت کنه باز هم با این حال معلم هم نده والدین خودشون جلسه ایی (۴۵ دقیقه ) ۲۰ الی ۲۵ هزارتومن (به گفته خانم جواهریان ) حق التدریس معلمی که خدمتش به دانش اموز جزو وظایفش هست رو پرداخت کنه !! بگذریم از هزینه های ایاب و ذهاب .. بگذریم از هزینه های تهیه ی کاغذ که باید کلی گردنت رو جلوی چند نفر کج کنی قیافه ی مکش مرگ مای مظلوم بگیری شاید به جای ۳۰ تا برگه بهت ۵۰ تا برگه بدند .. بگذریم از اینکه بچه های نابینا ن دا ر ند ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومن هزینه خرید دستگاه بریل نویسی رو بدهند بگذریم از اینکه ابزارهای ساده ایی مثل پرگار و خط کش که برای یک بچه ی بینا با ۲۵۰۰ تومن میشه تهیه کرد رو باید ۱۶۰ هزارتومن هزینه کنند .. بگذریم از اینکه ن دا رند پرینتر ۷ میلیون تومانی خریداری کنند .. بگذریم از اینکه کیبور بریل خوان ۴ میلیونی داشتن هم جزو آرزوهای محاله یک بچه ی نابیناست … آخ بگذریم ..

من نمیدونم واقعا نمیدونم چرا دارم ماهی حدود ۱۰۰ هزارتومن پول حلال زحمت کشی رو به این دولت مالیات میدم بدون اینکه حداقل امکانات اموزشی رو برای فرزندم داشته باشم !

باید تمام هزینه های آموزشی دو فرزند دیگرم رو کنسل کنم تا بتونم هزینه های آموزش به فرزند روشندلم رو پرداخت کنم !! کتاب – مدرسه – معلم .

این دولت پاسخگو کجاست وقتی مسئول آموزش سازمان استثنایی میگه : منتی نیست ها ! ولی ما وظیفه نداریم به اولیا و همکار پاسخگو باشیم !!

صحبت های ما با آقای محمدی به هیچ کجا نرسید .. ایشان حرف آخرش این بود من منابع انسانی ندارم ! ما بازنشستگی داریم ولی استخدام نداریم .. این دولت زنده ست که شهروندش باید هزینه استخدام معلم خصوصی رو بده ؟

ایشان ما رو ارجاع دادند به سازمان آموزش و پرورش استثنایی .. همان موقع رفتیم .. مدیریت محترم که جلسه داشتند .. چه اسم سختی داشت بازم یادم رف هوابری ؟؟ هوبری ؟ هوخشتری !؟ آهان آقای هژبری .. هر کسی یک جور تلفظ میکرد والله آخرش روی پاکت های اداری اسم ایشون رو درست فهمیدیم ..  رئیس دفترشون ما رو فرستاد پیش آقای برقی مسئول آموزش ایشون هم سعه صدر نشستند و صحبت های ما رو مبنی بر دلایلی که از مسئولین و معلمین و مربوطین به معلمین رابط شنیده بودیم را شنیدند و گفتند : این برداشت های کمبود و کم کردن هزینه های ریالی و حق التدریس و این صحبته ا سو برداشت همکارانشون هست .. چنین بخشنامه ایی وجود خارجی داره ولیکن فردی به نام خانم حمایتی چه کاره ست که بخواد این بخشنامه رو صادر کنه ؟! داره روی معایب این بخشنامه کار میشه و باز هم در حلسات این موضوع مطرح میشه ! این مشکل برای شهرهای همدان و مشهد و یزد فکر کنم !! هست و ما برطرفش میکنیم شما برید ما اول مهر براتون معلم میفرستیم ! آخرش هم ارجاع داد به کارشناس آموزش نابینایان خانم پورسلطان . ایشان جلسه داشتند ولیکن لطف کردند و آمدند و به صحبت های ما گوش دادند و گفتند کی این حرفها رو زده؟ تازه کار قانونی شده .. تا قبل از این معلم رابط به مدارس غیرانتفاعی تعلق نمیگرفت ولیکن در مصوبه یا بخشنامه نمیدونم دقیقا اسم اداری اون مدل کاغذبازی چیه ؟!  ما یک مصوبه دادیم به ادارات مربوطه مبنی بر اینکه به مدارس دولتی – غیرانتفاعی معلم رابط تعلق خواهد گرفت ! شما از اول مهر معلم دارید و نگران نباشید . مصوبه ش هم به ادارات ارسال شده و در دست اقدام هست و ….. که بلاخره بعد از سه روز دوندگی کلی مشعوف شدیم و لب ما به خنده باز شد و کلی ذوقمرگی ایجاد شد ..

از سازمان امدیم بیرون من از مادرزهرا جدا شدم و خوش خیال در هپروت داشتن یک معلم ، که تازه فکر کردید در هفته چند ساعت به بچه ی من تعلق میگیره ؟ همش ۲ ساعت !!!  اگر این دو ساعت ارزش آموزشی نداشت اینقدر واکنش منفی والدین رو در پی نداشت .

جریانات ادامه داره .. آقایان رئیس و مدیر و وزیر و وکیل و وصی در خواب ناز تشریف دارند ؟ فکر میکنید میشه بیدارشون کرد ؟ وقتی مرئوس دستور رئیس رو نادیده میگیره و فقط اصرار به پرداخت حق التدریس از سوی اولیا پافشاری میکنه فکر میکنید بلاخره کدوم طرف کوتاه میاد وقتی یک فرد بی گناه در این کشاکش داره آسیب میبینه ؟

از مادر زهرا میخوام مابقی رو بنویسه چون ایشون بعد از آن با مسئولین تماس داشته اند .

بانو منتظریم .. :)

این پست رو دیروز نوشتم متنها موقع ارسال صفحه م ارور داد و بخشی از انتهای اون هم قبل از ذخیره سازی از بین رفت ..

دو روز تا برگزاری اردوی مشهد باقی مانده و کلی سرم شلوغه .. امیدوارم بتونم فردا به روز کنم .. همچنان منتظر گزارش تماس های تلفنی مادرزهرا با مسئولین هستم ..

تا بعد .

من نمیدونم و دیگر هیچ ..

شهریور۲۰

سلام

از احوال پرسی ها سپاسگذارم . حال حسن خوبه .. من هم دیروز و امروز وقت نداشتم برم تو تریپ دپرسی و اینا ..

دیروز و امروز در شهر تهران حدود ۱۰۰ کیلومتر و شایدم بیشتر رانندگی کردم ! و فردا برای ادامه ی مراجعات احتمالا با خط ۱۱ باید برم .. یعنی پیاده .. قضیه از این قراره که اوایل تابستان رفتیم دنبال خونه اطراف مدرسه حسن که اجاره خونه در اون منطقه با نیاوران یکی بود و پشیمان شدیم .. اما با این تغییر ناگهانی در اوضاع سلامتی حسن تصمیم گرفتیم  علیرغم میل باطنی مدرسه خیلی خوبش رو عوض کنیم و جایی نزدیک به خانه و خانواده مان مدرسه پیدا کنیم . این شد که از کله سحر رفتم آموزش و پرورش منطقه و لیست مدارس رو گرفتم و شرایط حسن رو گفتم .. دو مدرسه خلوت تر پیشنهاد داد .. مدیر شماره یک گفت : چارت کلاسا بسته شده و جا نداریم .. ولی بعد از معدل و انظباطش پرسید که کارنامه ها و تقدیرنامه های حسن رو دید کلی مشعوف شد و گفت حالا اشکال نداره ۲۷ نفر بشه ۲۸ نفر .. ولی همینکه شنید حسن نابینا هست کلی ادله و دلیل بی منطق آورد که جای بچه تون در مدرسه استثناییه و اونجا امکانات بیشتری دارند .. مردم چه فکرهایی درباره معلولین و متولیان رسیدگی به معلولین دارند .. فکر میکنند چون این افراد در اقلیت هستند پس امکانات خوبی برای بهزیستی و تحصیل دارند  .. از طرفی اینشون اینقدر از مواجهه با یک فرد نابینا نگران بود انگار این فرد نابینا از کره ی مریخ اومده !  فکر میکرد نابینا یعنی شخصی دست به سینه ایستاده که حتی قدم هایش روهم بدون یک همراه بینا نمیتونه برداره .. یک شرط هم گذاشت که من از زمان تشکیل کلاس (۷ و ۴۵ دقیقه) تا زمان تعطیلی مدرسه ( ۱۴ و نیم) برای رفع و رجوع مسائل شخصی و تحصیلیش در مدرسه حضور داشته باشم ! که ناچار پذیرفتم .. با مشاور آموزشش که جوان تر از من بود پچ پچی کرد و گفت باید با اداره صحبت کنم ببینم چه امکاناتی بهم میدند بعد با شما تماس میگیرم .. پر واضحه اگر با اداره تماس بگیره ، مطلع میشه به بچه م نه کتاب بریل میدند نه معلم رابط مگر عقلش کمه که دانش آموز پایه دوم که تا به حال باهاش سرو کار نداشته رو ثبت نام کنه  .. خودمم خوشم نیومد ۱- به خاطر شلوغی کلاسش که اگر قراره تو کلاس ۲۸ نفر باشه خوب چرا نره به دولتی ؟؟؟ ۲ – مدیری که دستورکارش رو از یک جوان ۳۰ ساله بگیره چه مدیریت آموزشی موثری میتونه داشته باشه ؟

مدیر مدرسه شماره دو بعد از آشنا شدن با مسائل یک دانش اموز نابینا دلسوزانه گفت : حالا که معلم نمیدند ببریدش مدرسه استثنایی خودش اونجا دست کم معلم ها اموزش بریل دیدند .. و ادله و توضیحاتم رو که شنید بهانه گیری و سنگ اندازی و شروط سختی عنوان کرد مثل حضور هر روزه ی من در مدرسه و رفع مسائل تحصیلی و مشاوره من در همه ساعت های مدرسه برای تدریس به فرزندم و تهیه همه وسایل کمک اموزشی مناسب حسن و .. دست کم نمره مثبت این مدیر این بود که بیشتر نگران آموزش حسن بود تا ایاب و ذهاب و کارهای شخصیش ..

هرچند عصر وقتی خسته و کوفته گزارش کار رو به پدربزرگ حسن که روزی مشاور وزیر آموزش پرورش (آقای نجفی) بودند میدادم حسن مطلع شد و گریه و زاری که من نمیخوام مدرسه م رو عوض کنم . من به اینجا عادت کردم .. دوستانم رو دوست دارم و معلم هامو میخوام و .. که ما هم در مقابل درخواست به حقش مقاومت نکردیم .

مدیران مدارس غیر استثنایی هیچ پیش فرضی درباره برخورد با دانش آموز استثنایی ندارند .. کمتر مدیری مثل مدیر مدرسه ی فعلی ش پیدا میشه که به وجود یک بچه استثنایی به عنوان نعمت و برکت نگاه کنه و تا حد امکان شرایط تحصیل و آموزش مناسب رو برای دانش آموزش مهیا کنه .

 تا جایی که من از اولیای بچه های استثنایی شنیدم اغلب مدیران مدارس عادی در مقابل اولیا جبهه گیری میکنند و حتی با تحقیر با ایشان برخورد کرده اند .

مادر امیر – ن دو ساله که به مدارس محلشون برای ثبتنام مراجعه میکنه و هر بار ناامید برمیگرده .. مادر حسین -ح ۳ ماه برای ثبتنام فرزندنش با ۶۰ سال سن دوندگی کرد .. مادر حمیدرضا – آ از مدیری شنید مدرسه عادی ها برای سالم هاست و مدرسه استثنایی برای ناقص ها .. مادر زهرا-ش شنید وجود بچه های ما در کنار بچه های عادی در روحیه بچه های سالم اثری بدی میگذاره . مادر علی -ص شنید …..

امروز هم رفتم آموزش پرورش استثنایی شهر تهران ؛ همانی که در کنار قلعه ی نابینایان آقای لام و خانم گاف *است .. مقر سرکار خانم حمایتی که مدتی پیش برکنار شده یا منتقل شده نمیدونم ، فعلا که اون سازمان صاحا… رئیس نداره .. مشاور آموزش نابینایان با روی خوش در جواب بنده که پرسیدم : چرا به پسر من معلم رابط تعلق نگرفته همان جواب هایی که میدانیم رو تحویل داد .. البته منهای اون جمله ای معروفش :این دیگه مشکل اولیاست .

دلایلی که از خانم جواهریان شنیدم همان چیزهایی که قبلا شنیده بودم . اینکه معلمین رسمی و دولتی اموزش و پرورش برای مدارس غیر انتفاعی کار میکنند و حقوقشون رو دولت میده ! و اینکه کلا میخواهند معلم رابط رو از دانش آموزانی که به مدارس دولتی میروند نیز بگیرند با این دلیل که دانش اموز با بچه های دیگر درس میخونه و مشکلی نخواهد داشت . گفتم سرکار خانم .. این فردی که این قوانین رو از خودش تولید !! میکنه هیچ پیشفرضی از مشکلات آموزشی نابینایان نداره .. این سازمان به این بزرگی که نه کتاب بریل میده و نه کتاب صوتی به روز شده و نه معلم و نه مدرسه پس چه کار میکنه ؟ شانه هایش رو بالا انداخت و جواب داد : من نمیدونم !! و دیگر هیچ .

معلوم نیست این سرکار خانم جواهریان چی میدونند ؟ ایشان مگر نباید پاسخگوی مسائل آموزشی بچه های نابینا باشند ؟ پس چرا هیچ پاسخی ندارند ؟ فقط من رو به مسئول معلمین رابط ارجاع داد که فردا خدمت این آقا هم خواهم رسید .. فقط برای مقدمات .. فقط برای اینکه اگر بعدا بازخواست شدند نگویند این مادر به ما مراجعه نکرد ..

من نمیفهمم چرا دولت به زور نه به اختیار هر ماه از حقوق مای کارمند مالیات کم میکنه در حالی که باید به خودمان و بچه های ما امکانات تحصیلی و درمانی و اجتماعی بده .. برای خودمان که چیزی نخواستیم ولی دست کم باید به بچه های ما که باید مثل بقیه افراد جامعه خدمات آموزش و پرورش بده . این دولت خاک بر سر چه غلطی میکنه وقیی بچه ها نرم نرم از تحصیل محروم میشوند .. مبادا این هم از سیاست های دولت فخیمه ست ؟

تا بعد .

* اگر اسم کامل این عزیزان خدمتگذار به نابینایان را نیاوردم برای این است که مدتهاست من از اون مدرسه بچه م رو فراری دادم . البته شنیده های غم انگیز از اولیا زیاده ولی من که ندیدم .. هر کسی هم مشکل داره خودش دست به زانوش بگیره بلند بشه .. تجربه ثابت کرده از طرف خودم فقط صحبت کنم و از این دو نفر گرامی شنیده ها کافی نیست بلکه باید مستقیم دید … مگر اینکه درباره ماجراهای دوره پیش دبستانی حسن در آن قلعه برای یادآوری خاطرات بنویسم ..

آی پود ویژه نابینایان

شهریور۱

تبلت ها امروزه محبوبیت زیادی دارند و به ابزاری محبوب و همه گیر برای اموری همچون سرگرمی، ارتباطات ، مالتی مدیا و کاربردی تبدیل شده است پیشتاز و پیش قراول تبلت ها ،  آی پد اپل است که با ظهور آن تحولی عظیم در دنیای تبلت ها بوجود آوردIpad آنقدر محبوب است تا لوازم جانبی بیشماری توسط شرکت های مختلف جهت سهولت در کارایی و یا افزایش کاربرد آن ارایه می شود. جیسون دی الساندرو طراحی خوش فکر است که ابزاری ساخته است تا نابینایان هم بتوانند از آی پد بهره مند شوند و در استفاده از آن مشکلی نداشته باشندominfierدر واقع پوشش و کسیس است که برای آی پد طراحی شده و آی پد در آن قرار گرفته و نیمی از صفحه ipadتوسط ominefierکه می توان از آن بعنوان صفحه کلیدی که از خط بریل در آن استفاده شده  نام برد پوشانده می شود تا علاوه بر اینکه از آی پد محافظ میکند بواسطه کیبرد خود استفاده از آن را برای نابینایان سهولت بخشد .

آی پود ویژه نابینایان

چنانچه این دستگاه به مرحله تولید رسد علاوه بر آی پد برای سایر تبلت ها هم می توان طراحی و ساخته شود و با توجه به اقبال نابینایان از آن نقش ، تبلت ها می توانند عصای سفید را بعنوان راهبر ایفا نمایند .

سفر خنده و بازی و شادی

مرداد۲۶

سلام

طاعات و عباداتتون مقبول حق ان شاءالله ..

اگر اینجا مثل سابق به روز نمیشه دلیل بر کم کاری بنده نیست ..

 در خصوص مرکز مهارت آموزی همچنان تحقیقات ادامه داره .. برنامه درسی خاصی رو از برنامه های درسی امریکایی الگوبرداری کرده و با ایراد تغییراتی نوشته ام و  که نتیجه ی آموزش استاندارد آموزشی قابل قبولی داشته باشه . یکی از مادران فعال با من همراه شده که مرحله اول تحقیقات و راه اندازی به سعت طی بشه و زودتر به مرحله اجرایی کار برسیم .

امروز بلاخره با دردسرهای همیشگی بلیط قطار سفراردویی مشهد رو گرفتم ! سه روز پیش لیست مسافرها رو بردم آژانس منتها گفتند آژنسها ۴۸ ساعت بعد از باز شدن فایل (اصطلاح خودشونه منظور فایل ثبت نام و تهیه بلیط شرکت رجاست ) اجازه دارند بلیط های گروهی رو تهیه کنند . دو روز منتظر شدم امروز ۹ صبح با هادی و حسین رفتم آژانس با این خیال که یکساعته بلیطها رو میگیرم و حسین رو میبرم برای ثبتنام مدرسه اش !!! بانوی ارجمندی که مسئول تهیه بلیط های ما بود وتا به حال با ایشون هماهنگی های لازم رو میکردم تشریف محترمشون رو بردند مرخصی ! همکارش هم خیلی راحت گفت خانم جان بلیط تا ۳ مهر تمام شد ! چند تماس تلفنی با رئیس محترمشون داشتم تا دستور گرفتند که موضوع رو حل کنند و خوشبختانه بعد از دقیقا ۶ ساعت معطل کردن بنده موضوع حل شد ولی با قیمتی خیلی بالاتر از چیزی که پیش بینی کرده بودم !

در نظر داشتم بلیطها با قطار کویر و شش تخته باشه با نرخ رفت و برگشت ۳۶۴۰۰ تومن اگر اشتباه نکنم ولی تنها قطاری که میشد با این تعداد و تاریخ های مورد نظر در این وقت گرفت توربوترن اتوبوسی پردیس بود با نرخ رفت و برگشت ۵۸۲۰۰ تومن ! فکر میکنم برای ۱۰۰ نفر این تفاوت قیمت چیزی حدودا ۲ میلیون و ۱۸۰ هزارتومن ! شایدم اشتباه میکنم فعلا مغزم خسته س و از کار افتاده ! ولی خوب ، سرویس خوبی داره همراه صبحانه و نهار و ۴ ساعت زودتر از کویر به مقصد میرسیم که این طوری هزینه اجاره نصف روز اتاق ها که قرار بود پرداخت کنم رو دیگه نمیدم .. (با کویر حدود ۴-۵ صبح میرسیدیم و برای اینکه تا ساعت ۱۴ که اتاق ها رو تحویل میدهند در لابی معطل نشیم باید اتاق ها رو نیم بها اجاره میکردیم ..) امیدوارم صندلی های ما در یک سالن افتاده باشه که بشه برنامه ایی هم در قطار پیاده کنیم که زودتر زمان بگذره .

تاریخ سفر هم افتاد برای روز ۲۵شهریور که امتحانات همه بچه های تنبل درس نخون هم تموم شده ! درخصوص امار بالای تجدیدی های امسال هم باید چندخطی بنویسم .. فکر نکنید بچه ها خیلی کم کاری کردند و درس نخوانده اند در تماس های متعدد با اولیا متوجه یک پروسه زشت غیر آموزشی و ضدارزشی شدم که حسابش فقط با کرام الکاتبین بماند … کجای مملکت ما چفت و بند حسابی داره که مدارس استثنایی مان داشته باشد !!!! بی خیال خونمون رو کثیف میکنه باز …

خوشبختانه هتل آپارتمان هم در نزدیک ترین کوچه به حرم گرفتم که هرچند هزینه اش از هتلهای سالهای قبلی حدود ۶۰۰۰تومن بیشتره ولی ارزش راحتی در رفت و آمد بچه ها رو داره خصوصا بچه هایی که با ویلچر تردد میکنند . فقط امیدوارم اتاق ها در ۶ طبقه پخش نشه و مثل ۳ سال قبل آسانسورش خراب بشه که دردسریه برای من جمع کردن بچه ها برای برنامه ها .. ( این اسمایلی که طرف داره گیساش رو میکنه برای اینجا لازمه ! )

خوشبختانه قطار و هتل آپارتمان کیفیت خوبی داره امیدوارم این سفر همانطور که برای مسافرهاش سفر خوب و با کیفیتی میشه برای من هم سفر کم دردسری باشه .. که مثل سال قبل ۶ ماه دنبال پیامدهایش در بستر بیماری نیفتم ! البته امسال چندنفر از مادران کمر همت بستند که من تنها نباشم .. خدا بهشون توان و طاقت بده از پس بداخلاقی ها و فریادهای من جون سالم به در ببرند ! در گروه مون یکی از معلمین بچه ها هم هست که اعلام امادگی کرده برنامه های خوبی رو بر اساس توان بچه ها طراحی و اجرا کنه که به بهانه های مختلف هی جایزه بدیم و هی بخندیم و هی بازی کنیم .. خلاصه امسال سفرمون پر از مسابقه و خنده و بازی و شادیه ..

جای همه بچه هایی که مامان هاشون همکاری نکردند برای همسفر شدن خالی … کاش میشد بچه هاشون رو بگیرم و ببرم و بیارم .. بی دردسر … ولیکن بد مسئولیتیه که عمرا جرات کنم حالا حالاها همچین ریسکی کنم ! 

 جای شما هم خالی که با خنده های بانمک محمدخسروی جانمان ریسه بروید اساسی … باید یک کلیپ از خنده هاش رو اینجا براتون بزارم تا دل ضعفه بگیرید !! :)

گزارش نچسبی نوشتم میدونم .. ولی از اونجا که حافظه کوتاه مدتم به شدت تحلیل رفته لازم بود بنویسم ……..

فعلا

تابعد .

مرکز مهارت آموزی و اشتغال زایی برای نوجوانان روشندل

مرداد۱۶

سلام
طاعات و عباداتتون قبول حق .

تابستون فرصتیه برای دانش آموزان که مهارت ها و استعداد هاشون رو محک زده و تقویت کنند اما متاسفانه اغلب نوجوان ها خصوصا بچه هایی که دیگه مدرسه هم پذیرش نمی شوند ، اوقاتشون رو به بطالت گذرانده و در خانه تنها و بیکار صبح را شب میکنند بدون هیچ برنامه و کار و فعالیت ! یک زندگی تکراری و خسته کننده و آزاردهنده برای اطرافیان . بچه هایی که توانایی هایشان کشف نشده ، تبدیل میشوند به یک حسرت همیشگی برای مادر و یک دلسردی بزرگ برای پدر .. نوجوان هایی که مطمئنا تونایی هایی دارند که بتونند حتی از طریق آن زندگی شون رو تامین کنند .

چندماهی بود در فکر تاسیس یک مدرسه غیرانتفاعی برای کودکان نابینا بودیم که بتونیم در اون محیط مشکلات مهارت آموزی بچه ها رو از سالهای ابتدایی رفع کنیم .. بودیم یعنی من و همسرم امیر و یکی از دوستانش به نام مستعار سام ! مدتی تحقیق کردیم متوجه شدیم این مدرسه متقاضی زیادی نخواهد داشت مخصوصا اینکه تا چند سال دیگه سیستم آموزش و پرورش استثنایی فقط اسمش ازش باقی خواهد ماند و تلفیق بچه های استثنایی در مدارس غیراستثنایی عادی خواهد شد . فکر مشغولی بنده بیشتر فراهم کردن بستری برای اشتغال زایی بچه های نابینا بود .. مشاغل خاصی که محدودیت بینایی نداشته باشه .. شغلی فراتر از اپراتور تلفن که به زعم بنده اختصاص این شغل برای یک نابینا توهین به توانایی های یک انسان هست ! شغلی فراتر از مشاغل رایج ویژه نابینایان در کشور .. شغلی که حتی بچه هایی با تواناییهای پایین تر ذهنی از عهده اون بربیایند .. خوشبختانه امیر و سام هم موافق با برنامه ریزی و صرف انرژی و هزینه در این موضوع بودند .

اما قبل از آموزش یک رشته جدید و مناسب نیاز هست مهارت های فردی و اجتماعی بچه ها تقویت و اصلاح بشود . پس تصمیم گرفتیم طی چند مرحله آموزش مهارت های فردی و اجتماعی که برنامه های آموزشی این مهارت ها را از مراکز موفق اموزشی امریکا گرفته ایم اجرا کنیم . در حال حاضر مشغول تحقیق و ترجمه و نوشتن برنامه های اموزشی هستم که بعد از به پایان رسیدن مرحله اول برنامه ریزی با کمک یک هیئت علمی اجرای صحیح برنامه رو تضمین کنیم .

خلاصه این فعالیت و برخی از سرفصل های مد نظرم برای آموزش این موارد است :

۱- مهارت های فردی از قبیل پخت و پز - تمیز کردن - پوشیدن و مراقبت لباس و غیره

۲- مهارت های اجتماعی از قبیل مهارت های ارتباطی شخصی :مهارت های غیرکلامی و مهارت های کلامی – روابط بین فردی - فعالیت های تفریحی جمعی و اجتماعی – دوست یابی و غیره

۳- مهارت مدیریت مالی که نوجوان باید بتونه در اخر این ترم مسائل مالی جاری زندگیش رو طبق برنامه ریزی و آموزشی که گرفته است ، حل کند .

۴- مهارت در شناخت مواد غذایی : خواص و فوائد و شناخت انواع مواد غذایی

و …

این طور پیش بینی میکنم طی هر کدام از واحدها بر اساس توانایی های ذهنی و جسمی نوجوان ها ۸ الی ۱۲ جلسه زمان خواهد برد . برای هر واحد برنامه ی درسی خاص خواهیم داشت که پس از اتمام ترم آموزشی مهارت فرد به صورت عملی بالا رفته باشد . برای تدریس این مهارت ها به کارشناسانی در رشته های : حسابداری – آشپزی – مواد غذایی – ارتباطات – جامعه شناس – خانه داری – تحرک و جهت یابی نابینایان و کارآفرینی نیاز خواهیم داشت .

پس از طی مهارت آموزی که بر اساس توانایی افراد برنامه ریزی میشود مهارت های افراد شناسایی و بر اساس مهارت و استعداد ایشان رشته های مورد نیاز طراحی و اجرا خواهد شد . امیدواریم بتوانیم با توکل بر خدای قادر و مقتدر گامی در جهت شکوفا کردن استعداد های نهفته و به هرز رفته نوجوانان روشندل برداریم .

ان شاء الله .

تا بعد .

مطالب جدید تر »