مادر سپید

مادر یک روشندل

کسی هست که صدای ما را بشنود ؟؟

مهر۲۰
سلام گرامی
این چرک نویس حاصل زخم های چرک کرده ی دل ما والدین کودکان استثنایی ست
صدای ما را اگر شنیدی بی تفاوت نمان .
 
*******
 
به خدا توقع ما والدین کودکان استثنایی از حد اختیارات شما مسئولین دولتی خیلی کمتر است ..
 ما از سیستم آموزش و پرورش مملکتمون میخواهیم برای ادامه تحصیل فرزندانمان فقط به ما کتاب و معلم بدهند .
 بقیه مشکلات کما فی سابق به عهده ی خودمان
هزینه ی تهیه ی کتاب ها فوق برنامه با ما ..
هزینه مدرسه محل تحصیل با ما ..
 هزینه سرویس ایاب ذهاب با ما ..
هزینه حق التدریس معلم در ساعات آموزشی با ما ..
هزینه کلاس های فوق برنامه با ما ..
هزینه نوار و سی دی درسی به روز شده با ما ..
هزینه های بیمارستانی و درمانی با ما ..
هزینه های سیاست نگذاری اقتصادی تان با ما ..
هزینه های آموزشی با ما ..
هزینه های فرهنگی با ما ..
هزینه های اجاره خانه با ما ..
هزینه های تورم با ما ..
هزینه های نفس کشیدن با ما ..
 حالا در اینجا ..
ما والدین کودکان استثنایی  برای دولت خیلی بیشتر از توانمان  هزینه کردیم ..
دولت برای ما چه کرده است ؟؟

 دیروز با روزنامه ایران مصاحبه ایی داشتم در خصوص ارتباط خانواده با یک کودک معلول .. از من پرسیدند : پدر کودک در انجام کارهای روزمره و کمک رسانی درسی به فرزندتان چه نقشی دارد ؟ جواب دادم : تامین این همه هزینه های آموزشی بچه ها اجازه میدهد ایشان بیایند خانه فقط استراحت کنند !؟؟؟؟؟

. اگر نتیجه از پیگیری های دولتی خودمون نگیریم خیلی راحت میتونیم به بیگانه دست بدیم ! اگر به اون جا برسیم دیگه همه چیز رو میبوسیم و میزاریم کنار !!

اگر یادتون باشه گفته بودم شهریورماه با مادر یکی از بچه ها رفتیم آموزش و پرورش برای پیگیری معلم رابط . لینک این مطلب رو   اینجا   میتونید ملاحظه کنید .

متن زیر نوشته مادر زهرا است ، در خصوص پیگیری قضیه ی معلم رابط برای بچه های تلفیقی محصل در مدارس غیر انتفاعی .  

————————

شنیدید کوچکترین صبر خدا چهل ساله!

دخترم زهرا پارسال در مدرسه دولتی درس می‌خوند. مدرسه‌ای در منطقه ۱۶٫ در یک کلاس کوچک ۴۰ دانش‌آموز بود. وقتی درب کلاس را باز می‌کردی هوای گرم و غیرقابل تحمل و فاقد اکسیژن به صورت آدم می‌زد. معلمش همش گلوشو صاف می‌کرد. از بس که حرف می‌زد که بتونه هم کلاسو اداره کنه، هم درس بده، هم درس بپرسه، هم تمرین حل کنه، هم دیکته صحیح کنه و… معلم وقتی از کلاس میامد بیرون، خستگی از صورتش فریاد می‌زد. دیگه رمق نداشت حرف بزنه.

با همکاری معلمش و رابط و خودم تونستیم به هر ترتیب بود کلاس سوم را با موفقیت تموم کنیم. با خودم عهد کردم که این دفعه باید دنبال مدرسه‌ دولتی بگردم که تعداد دانش‌آموزانش کم باشد .زهی خیال باطل.

خان اول : باید دخترمو می‌بردمش مدرسه غیر دولتی ثبت نام می‌کردم. شهریه‌ مدرسه غیردولتی۱۵۷۹۰۰۰ تومان به جز ایاب و ذهابش بود. با هزار التماس و خواهش و تمنا با ۲۰ مرتبه رفت و آمد (به قول بعضی‌ها که خواستگاری میرن، باید در این راه کفششون پاره بشه تا جواب بله بشنوند، من هم همینطور کفشم پاره شد و جواب بله شنیدم آن هم با هزار ناز  و ادا ) .

حالا می‌رسیدم خان دوم : معلم تلفیقی!!!!!!!؟؟؟

برای معلم تلفیقی رفته بودیم مدرسه نرجس. خانم «س» که خیلی خانم منطقی و فعالیه و من همیشه نسبت بهش ارادت دارم  گفت: « به ما ابلاغ شده که به مدرسه غیردولتی معلم تلفیقی نمی‌دهند. در نهایت شما مراجعه فرمایید به آقای «ع» معاون استثنایی در بلوار آیت اله کاشانی.»

به آقای «ع» کلی التماس کردیم و گفت : «بروید پیش خانم (ج) ، کارشناس مسوول اداره».

به خانم (ج) مراجعه کردیم گفت : « سازمان آموزش و پرورش کل تهران به ما دستور داده که به مدارس غیردولتی معلم تلفیقی تعلق نمی‌گیرد. شما می‌توانید به صورت خصوصی ساعتی ۲۵۰۰۰ تومان معلم بگیرید. هفته‌ای سه ساعت . شما به آقای (م) مدیر توسعه و هماهنگی آموزش و پرورش کل تهران مراجعه فرمایید.»

 

با یک حساب و کتاب ساده ، هفته‌ای سه ساعت و ماهی چهار هفته می‌شود ۳۰۰۰۰۰ تومان . برای ما قشر آسیب‌پذیر سیصد هزار تومان پولی نیست ، عددی نیست که ما را برنجاند . ما که حقوقمان خدات تومن است.

به همراه یکی از دوستانم که او نیز پسرش نابینا بود به دیدن آقای «م» مدیر رفتیم. آقای مدیر که بسیار متواضعانه روبه‌روی ما به عنوان یک والدین نشست گفت : « شما به عنوان یک والدین، آموزش و پرورش را همراهی کرده و در هزینه‌ها ما را مشارکت کنید.»

پرسیدیم : «چگونه مشارکت کنیم ، مشارکتی بالاتر از اینکه ما هزینه مدرسه را می‌پردازیم ، لوح و قلم را خودمان می‌خریم، دستگاه پرکینز را خودمان از خارج از کشور تهیه می‌کنیم، اشکال ریاضی و کمک آموزشی مانند نقاله، گونیا ، خط کش ، کاغذ ، دفتر و… را خودمان تهیه میکنیم . اصلاً معنی مشارکت چیست؟ شاید هم پرداخت حقوق معلمان آموزش و پرورش !!!!!! »

ایشان با مناعت طبع و دست و دلبازی فرمودند: «مدرسه استثنایی برای دختر شما در پاسداران، مدرسه نرجس است . شما تشریف ببرید ومنزلتان را آنجا انتقال دهید. »

این یعنی اوج مشارکت از نظر یک مدیر بسیار مسوول که خود نیز والدین است. او به عنوان یک والدین می‌گفت: « اگر پسرم از من درخواست خرید موبایل کند ، من میگویم ندارم. تو باید خودت را با درآمد من هماهنگ کنی. در نهایت شما اگر مشکلی دارید بفرمایید بروید پیش آقای (هژ) معاون محترم وزیر توانبخشی .»

اما این مدیر بسیار ارزشمند نمی‌داند که معلم یکی از نیازهای ضروری واولیه برای تحصیل است موبایل یک نیاز ثانوی و غیرضروریست و از نظر مقایسه‌ای این قیاس مردود است. از طرفی اجاره یک منزل ۵۰ متری در پاسداران ۴۵ میلیون تومان است. و برای قشر آسیب پذیری مثل ما این رقمی زیادی نیست!!!؟؟؟»

با همون دوستم رفتیم پیش آقای (هژ) ایشان نیز وقت نداشتند وما را ارجاع دادند به معاونت توانبخشی آموزش و پرورش آقای (ب).

باز خدا پدر و مادر این آقای (ب) رو بیامرزه. خیلی منطقی گفت : ما بخشنامه کردیم که به مدارس دولتی و غیردولتی معلم تلفیقی بدهند. شما بروید پیگیری کنید.

دوباره روز از نو روزی از نو.

تلفنی به خانم (ج) گفتیم بخشنامه آمده لطفا به ما معلم بدهید. خانم ج فرمودند : بخشنامه روی میز من است ولی وقتی ما به شما معلم بدهیم حقوق آنها را آموزش و پرورش تهران پرداخت نمی‌کند و ما بودجه نداریم و…»

تنها امیدمون آقای ب معاونت توانبخشی آموزش و پرورش شهر تهران بود. دوباره تلفنی به آقای ب نتیجه را گفتم. وی فرمودند: به خانم (ج) بگویید برای ما مکتوب بنویسند که ما نمی‌توانیم معلم بدهیم….

میدونید، فکر میکنم برخی ازمسوولان ما در این شهر بزرگ ، با کمبود توپ بازی مواجهند و علاقه خیلی زیادی به بازی کردن هم دارند . چون ما رو به صورت یک توپ همش از این اداره به اون اداره ، از این قسمت شهر به اون قسمت شهر پاس می‌دهند که در نهایت یا باید خسته بشیم و کنار بریم یا باید آرزو کنیم که هر کسی که کارهای ما را به تعویق می‌اندازد، انشاءاله تعالی ………… بعد از تحریر : خوشبختانه به علت تغییر نگرش مادر زهرا این نفرین دیگر آرزو نخواهد شد ………………………….. بشوند تا درد ما را درک کرده و به کمک ما بیایند تا بتوانیم بدیهی‌ترین نیاز آنها (تعلیم و تعلم ) را فراهم کنیم.

۲۳ نظر برای :

“کسی هست که صدای ما را بشنود ؟؟”

  1. در ۲۰ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۲:۳۰ ب.ظ mirshafiee گفته :

    سلام
    واقعا هیچ حرفی ندارم . تسلیم . مطلبتان را لینک دادم
    —————-
    شما چرا تسلیم جناب میرشفیعی .. شما که تا وقتی مسئولیت داشتید به کودکان ما خدمت کردید .. خدا بهتون توفیق و سلامتی بده .

  2. در ۲۰ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۴:۴۰ ب.ظ خودم گفته :

    صبر ایوب و عمر نوح و زور رستم فورا مورد نیاز است لطفا پیشنهادات خود را تا تاریخ امروز با مادر یک روشندل به نشانی http://roshandel.special.ir در میان بگذارید

  3. در ۲۰ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۵:۴۱ ب.ظ نگین گفته :

    خیلی تلخه… نمیدونم تو این بلبشو، کی باید پاسخگو باشه؟
    ماجرای مادر زهرا هم همینطور… البته منهای ۴ خط آخرش….
    ———-
    البته منم با اون ۴ خط آخرش تا همین اواخر موافق نبودم .. شرمنده م .. ولی حالا با بی رحمی موافق هستم ! :-/
    ***********
    نظرم رو اصلاح میکنم .. و آرزو میکنم هر کسی که در حق کودکان ما جفا میکنه خداوند از او امتحانی سخت تر از امتحانی که از ما گرفته است از او بگیرد .

  4. در ۲۰ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۳۵ ب.ظ خودم گفته :

    راستی موافقین با خواننده های دیگه پول جمع کنیم روز دولتی روز معلمی چیزی یه توپ قلقلی برای این مسئولین عزیز و کار راه انداز کادو بخریم؟ اگه هستین یه ندا بدین من یه سکه ۱۰ تومنی تو کیفم دارم که منتظره تو یه امر خیر مشارکت کنه
    ———–
    ۲۳ مهر روز نابینایان .. نزدیکه :)

  5. در ۲۰ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۰۴ ب.ظ فرناز گفته :

    فشارم رفت رو ۲۰٫ دیروز متوجه شدم ابزاری اومده شبیه به یک مداد تپل مجهز به یک نرم افزار. ابزار رو روی خطوط قرآن و نهج البلاغه بکشی برات رو خونی کنه. دنبالش ببینم با هر کتابی جواب میده یا نه.
    ————-
    عزیزم .. ممنون .. فکر کنم نمایشگاه قران دو سه سال پیش اولین بار دیدمش
    برای استفاده از این ابزار باز هم به کمک یک نفر بینا نیاز هست که ابزار رو درست روی خط بکشه
    شاید بشه با شابلون درست کردن به سختی از این ابزار استفاده کنند ..

  6. در ۲۰ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۹:۲۲ ب.ظ مهرناز گفته :

    اخه یکی نیست به اینا بگه تو که حرف زدن بلد نیستی چرا ساکت نمیمونی لااقل آبروی خودتو نبری……… یعنی این مسئول محترم! نمیفهمه تفاوت موبایل با معلم تلفیقی چیه!!!
    خدایا ما رو گیر دست کیا انداختی!
    دقیقا همین امروز کاری داشتم با این محترمون…. جیگرم در اومد به نوبت میرفتم پیش یک میگفت اینجوری زنگ میزدم به دو میگفت درسته به سه بگو سه میگفت اشتباهه برو به یک بگو طبق فلان شماره و فلان اینجوری دوباره بچرخ یک دو سه
    ————-
    نمیدونی چقدر خودش رو طرفدار ما جا میزد .. سر اخر فهمیدیم همه چیز دست خودش بوده .. با تمام تحملی که داشتم اشکم در اومد اونجا ..

  7. در ۲۱ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۸:۴۳ ق.ظ خودم گفته :

    گاهی فکر می کنم اگه یکی تا آخر این پاس کاریهاشونو ادامه بده ممکنه به یه جایی برسه. ببینم تا حالا کسی پیدا شده که به اون مرحله برسه؟
    ———–
    گاهی اوقات .. در زمینه های دیگه .. بله .

  8. در ۲۱ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۳۸ ب.ظ نگین گفته :

    آخه بچه های معصوم چه گناهی کردند که سوژه ی نفرین بزرگترها بشن؟ :(
    ————-

    :( … بچه های ما چه گناهی کردن :( ؟؟ چرا بازیچه ی بزرگترایی هستن که هیچ وقت فکر نمیکنند شاید بر اثر یک اتفاق یا تصادف فردا بچه شون دچار نقص عضو بشه و با این محدود کردن امکانات نتونند مثل سایرین رشد کنند !؟
    من با اون ۴ خط مشکل دارم هنوز
    ولی گاهی فکر میکنم .. شاید هم غلط نباشه ! :( :( :(
    **********
    غلطه .. خیلی هم غلطه .. اصلاح میکنم ..

  9. در ۲۱ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۵۶ ب.ظ فرناز گفته :

    یک فکر توپ زد به سرم ! الان اینجوریه که متن کتابهای درسی حتما با کامپیوتر تایپ میشه. بعد فایلش فرستاده میشه چاپخونه. حتی اگر فایل پی دی اف هم باشه، اگه بتونیم فایل اصلی کتابها را گیر بیاریم، نرم افزار های تبدیل متن به صوت خیلی زیادند. بزار فردا که میرم یک انتشاراتی دقیقا بپرسم روند چاپ چه جوریه بعد پیگیر بشم واسه فایلها

  10. در ۲۱ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۵۷ ب.ظ فرناز گفته :

    البته می دونم بر فرض هم که موفق بشیم جانشین صوت انسانی نمیشه اما کاچی بعض هیچی
    ———–
    ممنون فرناز عزیزم .. این روش رو درباره حسن امتحان کردم
    جواب نداده .. به خاطر روباتیک بودن صدا و تند بودن لحن صدا خیلی سخت مفهوم میشه که قبال فهم نبود ..

  11. در ۲۱ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۸:۳۵ ب.ظ خودم گفته :

    بازم خبری از مطلب جدید نیست؟

  12. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۴۷ ق.ظ کاظمی گفته :

    میگم من حاضرم یکی از کتابها رو براتون بخونم. فایل متنیش رو منتها باید برام بفرسیتد چون من به کتابها دسترسی ندارم.

  13. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۵۶ ق.ظ کاظمی گفته :

    درضمن میتونم به دوستام هم بگم شاید اونا هم بتونند یه کتاب رو دست بگیرند. از این مسولان بی بخار که بیشتر از این انتظاری نمیره!
    ۰۰۰۰۰۰
    ممنون از پیشنهادت .. فکر خوبه .. میدونم کتاب های درسی به صورت پی دی اف یک سایت دارند
    میشه از طریق سایت گرفت کتاب ها رو
    ولی به توضیح خواننده محترم “خودم ” توجه کن .. خواندن کتاب ها یک قلق خاصی داره .. اگر جدی هستین شماره م رو بدم بهتون ..

  14. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۲۸ ب.ظ sara گفته :

    ziyarat ghabool.key bargashti?
    ———-
    یکشنبه ۱۶هم فکر کنم .. :) روزیت بشه این سفر .. :)

  15. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۰۰ ب.ظ خودم گفته :

    انگار قرار نیست این خانم وبلاگ نویس به این زودیها آفتابی بشن. اگه اجازه هست من یه کم پا تو کفششون بکنم و خدمت آقا یا خانم کاظمی بگم که ظاهرا آماده کردن کتابهای صوتی برای نابینایان از صرف روخوانی کردن متنها کار بیشتری می بره چون مثلا لازمه شکلها هم در متن توضیح داده بشه و زیرنویسها به جای خودشون خونده بشن و البته این کارها باید با رعایت لحن مناسب و تغییر صدای مناسب انجام بگیره که شنونده از یکنواختی صدا خسته نشه و با کمک لحن خواننده بتونه جزئیاتی مثل سوالی یا خبری بودن جملات رو متوجه بشه. اینها رو گفتم چون مدتی پیش در مورد راه انداختن یک گروه برای همچین کاری با مادر سپید صحبت کرده بودم. حالا هم شاید اگر چند نفر باشن که بتونن این کارها رو انجام بدن شاید بشه لااقل موافقت این مادر سپید رو گرفت.
    فرناز خانم تا جایی که من متوجه شدم نرم افزارهایی که متون رو می خونن صدای چندان قابل فهمی ندارن و اون تغییرات صدا و لحن رو هم خیلی خوب رعایت نمی کنن ولی اگه شما برنامه ای رو می شناسین که که کیفیت لازم رو داشته باشه ممنون می شم به منم معرفیش کنین
    —————-
    خواننده های محترم ممبعد سئوالات تخصصیتون رو از مامان سپید بپرسید .. ایشون خودش یه پا مشاور هستند :)

    جدی میگم ..
    ممنون خودم جان بابت مشاوره خوبی که به دوستام دادی .. در ضمن .. کاظمی در واقع خانم کاظمی هستند :)

  16. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۰۳ ب.ظ خودم گفته :

    مامان خاتون تشریف میارین یا بقیه کارا رم خودم باید بکنم؟ جارو خاک اندازتونو کجا گذاشتین؟
    ————
    شما وقتت زیاده درس و مشقم که ندارید بیایید اینجا رو تحویل بگیرید .. :)

  17. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۳۹ ب.ظ بهار گفته :

    من خودم با بچه های نابینا کار کردم (البته دانشجوهای نابینا) واقعا نیاز به یکسری از وسایل خاص مشهوده اما حیف که گوش هیچکس بدهکار نیست…

  18. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۰۸ ب.ظ خودم گفته :

    ببینم مامان سپید کی باشن دیگه؟ اون توضیحاتم دادم که دوباره مجبور نشین همه اون چیزایی که برای من نوشتینو تکرار کنین ولی اگه وقت و اعصابشو دارین و داوطلبم پیدا می شه روی راه انداختن یه گروه برای صوتی کردن کتابا فکر کنین شاید امسال عملی شد
    ————-
    خوب شما الان کمتر از من تجربه نداری .. من هر چی میدونستم رو بهت گفتم و خودت هم کلی تحقیق و برنامه داشتی برای بچه های نابینا .. الان تو خودت یک پا نماینده منی در جواب به اغلب سئوالات .. :)

  19. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۰۹ ب.ظ خودم گفته :

    چقدرم شما می ذارین به درس و مشقم برسم! من که همش باید بیام سر شما غر بزنم

  20. در ۲۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۳۹ ب.ظ کاظمی گفته :

    من تا حالا کتاب برای نابیناها نخوندم ولی خب میشه امتحان کرد. اگه بیشتر از اون مطالبی که بالا گفته شده هم راهنمایی هست لطفا بفرمایید. فقط چیزی که تو ذهن منه اینه که مثلا من در هفته ۲ درس از اون کتابی که باید بخونم رو بخونم و ضبط کنم براتون بفرستم. منظورم اینه که اگه مثلا قرار باشه کل کتاب رو تو یک ماه بخونم نمیرسم. من ایران نیستم. آدرس ایمیلم رو در قسمت email همین کامنت وارد کردم لطفا بهم ایمیل بزنید.

  21. در ۲۳ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۰۱ ق.ظ کاظمی گفته :

    در ضمن من به تعداد متنابهی از دوستام هم گفتم. فعلا یکی دو نفر اعلام آمادگی کردند ولی اطلاعات بیشتر میخواند. میشه اگه ممکنه شماره تلفن یا ایمیلی بدید که بتونند خودشون با شما تماس بگیرند و سوالهاشون رو بپرسند؟
    ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    ایمیلم : reyhane_nh@yahoo.com
    پس فکر کردی این همه ایمیل خوشگل رو کی برات میفرسته ! :دی

  22. در ۲۳ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۰۵ ب.ظ میرشفیعی گفته :

    من سیاسیش نمی کنم ولی هر کار می کنی سیاسی میشه چون انتقاد را مخالفت سیاسی می بینند . وگرنه واقعا شما انتظار دارید به فکر بچه های شما باشند ؟ چه انتظار زیادی ؟ در شرایطی که ما در کشور فتنه داریم ، کلی دشمن دور و برمان ریختند ، سفرهای استانی مان هنوز نتیجه نداد ، کلی مرغها را تحریک کردن تا برای ایجاد اختلال در اقتصاد فعال و پویایمان تخم نگذارند، و یک سری معاند یک اختلاس کوچک را در بوق و شیپور کردند و … (راستی شاید مرغ ها تخم نگذاشتن تا ما به فکر اختلاس و این برنامه ها نباشیم و به نیمرو خودمان فکر کنیم )
    حالا اگر بچه هاتان درس نخوانند مگه چی میشه – ماهواره هوا نمیره ؟ اورانیم غنی نمیشه ؟ دوربین های خبرساز در سفر های استانی بی حال میشن ؟ یا تار مویی از بازوی راستمان و اجنه اش کم میشه ؟
    ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    نه والله هیچی نمیشه ! :-/

  23. در ۲۶ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۴:۰۶ ب.ظ مجتبی گفته :

    سلام.
    نرم افزار آریانا از شرکت عصر گویش پرداز صدای تقریباً انسانی داره. اون رو هم یه تستی بزنید. ۰۲۱۶۶۵۵۱۵۲۹ شرکت پکتوس هم یه صدای واقعاً مناسب داره که نمیدونم کِی منتشرش میکنه؟