مادر سپید

مادر یک روشندل

نظر همسفران

شهریور۳۱

سلام

نظر یکی از همسفران عزیز

مریم گفته :

سلام به مادر سپید و خسته نباشی فراوان…
در این سفر من هم همراه این گروه بودم و از نزدیک شاهد ماجرا و اگه میتونستم و از دستم کاری بر میومد انجام میدادم ….
من چند سالی هست که این سعادت و خدا نسیبم کرده با این گروه به زیارت امام رضا برم و همیشه ریحانه جان همه تلاشش و برای به نحوه احسن بودن این سفر انجام میده و خیلی اذیت میشه .. خسته میشه .. درمانده میشه… اداره ۱۰۰ نفر آدم که حدود ۴۰ نفر روشندل هستند واقعاً سخته و دشوار … جه برسه با اینکه یه همچپین مشکل بزرگی هم پیش بیاد و با یه عده افرادی روبه رو باشی که شخصیت و فهم و درکشون در حد همون ریخت و شمایل هتلشون باشه فکرش و بکنید که چه طور میشد به این انسانها فهماند که هتل کثیف و پر از سوسک و ساس است و نمیشه اینجا ماند وای که چه شبی بود کابوس بود … بچه ها خسته بودند و خوابشون میومد .. کلافه شده بودن …
خیلی جالب بود که ادعا میکردند که این ساسها رو شما از تهران آوردید وای که چه آدمهای بی…..
تو این جریان ریحانه حالش بد شد از فشاری که روش بود ….
………..

واقعاً خوشا به حالت ….

—————-

در دسته : سفر نوشت
۴ نظر برای :

“نظر همسفران”

  1. در ۳۱ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۴۵ ب.ظ نگین گفته :

    سلام سلام. خسته نباشید. چقدر خوشحالم که برنامه، با تمام سختی هایی که از بدقولی و بی مسئولیتی یه عده بوجود میاد، همونطور که پیش بینی کردید انجام شد. همونطور که نوشتی، دعای خیرهمه پشت سرتون هست… ایشالا خداوند نگهدار همه ی انسان های خاص چون تو، باشه و پاداشی عظیم تر بهتون عنایت کنه. همه ی زحمتکشان گروه خسته نباشن! :)
    ————-
    البته پیش بینی هامون خیلی هم درست از اب در نیومد .. مادران و دختران پارک آبی رو از دست دادن .. خیلی حالگیری شده بود آخه طفلیا هیچ تفریحی واسه خودشون ندارن خوشحال بودن مجبورشون کرده بودم بچه ها رو چند ساعتی به خدا بسپارند و به خودشون برسند که متاسفانه نشد :(

  2. در ۳۱ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۴۶ ب.ظ نگین گفته :

    راستی موندم “خودم” جان عزیز کجاست؟ بدجوری نیستش ها؟!! :)
    ———
    خودم ه بد ، دوره فوق قبول شده بی خداحافظی رفته شهرستان .. یادت باشه کله ش رو بکنی !! »:-)

  3. در ۱ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۲۴ ب.ظ خودم گفته :

    خیر تکذیب می کنم. بنده اینجام و هیچ جایی هم نرفتم جز یه مهمونی عادی و کوچولو. اینقدر شایعه پراکنی نکنیننننن. من همینجا حاضرم

    ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    رفته بودی خواستگاری ؟ :)

  4. در ۲ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۷:۲۵ ب.ظ خودم گفته :

    نخیرررر