مادر سپید

مادر یک روشندل

خفه شدم از بوی کپک

شهریور۲۳

مادره بچه ی ۵ ساله ی کم بیناش رو آورده جلوی مسئول آموزش نابینایان و درخواست ثبتنام در مهدکودک نابینایان مدرسه رو داره .. توانایی ذهنی کودک برای ورود به مرکز آموزشی نابینایان این گونه ارزیابی شد :

_ سلام اسمت چیه ؟

- ……….

_ اسمتو بگو .. میخوایی بری مدرسه ؟

بچه ی کوچولو مثل گربه ی ترسیده خجالت زده گوشه ی دامن مانتوی مادر رو گرفته .. مادره دستپاچه بچه رو به آرامی کمی به جلوتر هول میده که شاید بچه یک کلمه حرف از دهنش خارج بشه ..

کارشناس رو به مادر .. این بچه مشکل داره نمیتونه بره مدرسه .. مادره : نه الان خجالت میکشه .. میتونه حرف بزنه ..

کارشناسه : شایدم الان خجالت بکشه ببرش هفته ی دیگه بیارش وقتی که بتونه ارتباط برقرار کنه ! اصلا برو بهمن بیا .. نیمه ی دوم دیر نمیشه ..

 دلم مرد برای این بچه و مادرش .. یک بچه کوچولوی نابینا که مطمئنا در مرکز آموزشی دیگری تعلیم ندیده و از آموزش های ابتدایی سنش عقب افتاده .. یک مادر درب و داغون دیگه که امیدوار اومده به مدرسه و فکر میکنه خدایا .. بلاخره تموم شد دوره ی سخت خردسالی کودکم .. بلاخره بچه م وارد یک مرکز آموزشی شده .. بلاخره او هم چیزی یاد خواهد گرفت و باعث مباهاتم خواهد شد ..

این رفتار کپک زده ی غیر آموزشی و از سرباز کردن اولیا تا کی ؟؟؟

۲ نظر برای :

“خفه شدم از بوی کپک”

  1. در ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۳۴ ب.ظ خودم گفته :

    سلام

    آفرین مامان خاتون فعال سعی کنین همیشه زیاد زیاد بنویسین. کاش از اون مسئولین محترمی که فرمودن قراره معلم به مدارس تعلق بگیره مدرکی دست خطی چیزی می گرفتین که در صورت لزوم بتونین ازش استفاده کنین. اگه تونستین بعد از این همیشه یه مدرک از این جور حرفا بگیرین. امیدوارم تلاشهاتون به نتایج خوبی برسه. در مورد خواب مسئولین هم فکر می کنم این مسئله نمونه ای از مواردیه که براشون می گن: کسی که خوابیده رو راحت می شه بیدار کرد ولی کسی رو که خودشو به خواب زده رو… وقتی عده ای سعی دارن خودشونو به خواب بزنن تلاشهای یک نفر یا حتی عده ای برای بیدار کردنشون قایده چندانی نداره.
    در مورد این نوشتتون هم فکر می کنم این از سر باز کردن مسئولین مهدها یا مدارس هم به نوعی تکرار چیزیه که از بالادستیهاشون یاد گرفتن، شاید با علم بر این که خانه از پایبست ویران است شایدم فقط یه تلاش کوچیکه برای فرار از زیر بار مسئولیتها. هر چی باشه فکر می کنم نتیجش اینه که مردم متضرر می شن، اینم که اشکالی نداره، داره؟

  2. در ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۱:۵۹ ب.ظ کاظمی گفته :

    حالا شما هی بگو پتک لازم نیست.
    ———–
    حالا ما یه چیزی گفتیم .. :)