مادر سپید

مادر یک روشندل

من نمیدونم و دیگر هیچ ..

شهریور۲۰

سلام

از احوال پرسی ها سپاسگذارم . حال حسن خوبه .. من هم دیروز و امروز وقت نداشتم برم تو تریپ دپرسی و اینا ..

دیروز و امروز در شهر تهران حدود ۱۰۰ کیلومتر و شایدم بیشتر رانندگی کردم ! و فردا برای ادامه ی مراجعات احتمالا با خط ۱۱ باید برم .. یعنی پیاده .. قضیه از این قراره که اوایل تابستان رفتیم دنبال خونه اطراف مدرسه حسن که اجاره خونه در اون منطقه با نیاوران یکی بود و پشیمان شدیم .. اما با این تغییر ناگهانی در اوضاع سلامتی حسن تصمیم گرفتیم  علیرغم میل باطنی مدرسه خیلی خوبش رو عوض کنیم و جایی نزدیک به خانه و خانواده مان مدرسه پیدا کنیم . این شد که از کله سحر رفتم آموزش و پرورش منطقه و لیست مدارس رو گرفتم و شرایط حسن رو گفتم .. دو مدرسه خلوت تر پیشنهاد داد .. مدیر شماره یک گفت : چارت کلاسا بسته شده و جا نداریم .. ولی بعد از معدل و انظباطش پرسید که کارنامه ها و تقدیرنامه های حسن رو دید کلی مشعوف شد و گفت حالا اشکال نداره ۲۷ نفر بشه ۲۸ نفر .. ولی همینکه شنید حسن نابینا هست کلی ادله و دلیل بی منطق آورد که جای بچه تون در مدرسه استثناییه و اونجا امکانات بیشتری دارند .. مردم چه فکرهایی درباره معلولین و متولیان رسیدگی به معلولین دارند .. فکر میکنند چون این افراد در اقلیت هستند پس امکانات خوبی برای بهزیستی و تحصیل دارند  .. از طرفی اینشون اینقدر از مواجهه با یک فرد نابینا نگران بود انگار این فرد نابینا از کره ی مریخ اومده !  فکر میکرد نابینا یعنی شخصی دست به سینه ایستاده که حتی قدم هایش روهم بدون یک همراه بینا نمیتونه برداره .. یک شرط هم گذاشت که من از زمان تشکیل کلاس (۷ و ۴۵ دقیقه) تا زمان تعطیلی مدرسه ( ۱۴ و نیم) برای رفع و رجوع مسائل شخصی و تحصیلیش در مدرسه حضور داشته باشم ! که ناچار پذیرفتم .. با مشاور آموزشش که جوان تر از من بود پچ پچی کرد و گفت باید با اداره صحبت کنم ببینم چه امکاناتی بهم میدند بعد با شما تماس میگیرم .. پر واضحه اگر با اداره تماس بگیره ، مطلع میشه به بچه م نه کتاب بریل میدند نه معلم رابط مگر عقلش کمه که دانش آموز پایه دوم که تا به حال باهاش سرو کار نداشته رو ثبت نام کنه  .. خودمم خوشم نیومد ۱- به خاطر شلوغی کلاسش که اگر قراره تو کلاس ۲۸ نفر باشه خوب چرا نره به دولتی ؟؟؟ ۲ – مدیری که دستورکارش رو از یک جوان ۳۰ ساله بگیره چه مدیریت آموزشی موثری میتونه داشته باشه ؟

مدیر مدرسه شماره دو بعد از آشنا شدن با مسائل یک دانش اموز نابینا دلسوزانه گفت : حالا که معلم نمیدند ببریدش مدرسه استثنایی خودش اونجا دست کم معلم ها اموزش بریل دیدند .. و ادله و توضیحاتم رو که شنید بهانه گیری و سنگ اندازی و شروط سختی عنوان کرد مثل حضور هر روزه ی من در مدرسه و رفع مسائل تحصیلی و مشاوره من در همه ساعت های مدرسه برای تدریس به فرزندم و تهیه همه وسایل کمک اموزشی مناسب حسن و .. دست کم نمره مثبت این مدیر این بود که بیشتر نگران آموزش حسن بود تا ایاب و ذهاب و کارهای شخصیش ..

هرچند عصر وقتی خسته و کوفته گزارش کار رو به پدربزرگ حسن که روزی مشاور وزیر آموزش پرورش (آقای نجفی) بودند میدادم حسن مطلع شد و گریه و زاری که من نمیخوام مدرسه م رو عوض کنم . من به اینجا عادت کردم .. دوستانم رو دوست دارم و معلم هامو میخوام و .. که ما هم در مقابل درخواست به حقش مقاومت نکردیم .

مدیران مدارس غیر استثنایی هیچ پیش فرضی درباره برخورد با دانش آموز استثنایی ندارند .. کمتر مدیری مثل مدیر مدرسه ی فعلی ش پیدا میشه که به وجود یک بچه استثنایی به عنوان نعمت و برکت نگاه کنه و تا حد امکان شرایط تحصیل و آموزش مناسب رو برای دانش آموزش مهیا کنه .

 تا جایی که من از اولیای بچه های استثنایی شنیدم اغلب مدیران مدارس عادی در مقابل اولیا جبهه گیری میکنند و حتی با تحقیر با ایشان برخورد کرده اند .

مادر امیر – ن دو ساله که به مدارس محلشون برای ثبتنام مراجعه میکنه و هر بار ناامید برمیگرده .. مادر حسین -ح ۳ ماه برای ثبتنام فرزندنش با ۶۰ سال سن دوندگی کرد .. مادر حمیدرضا – آ از مدیری شنید مدرسه عادی ها برای سالم هاست و مدرسه استثنایی برای ناقص ها .. مادر زهرا-ش شنید وجود بچه های ما در کنار بچه های عادی در روحیه بچه های سالم اثری بدی میگذاره . مادر علی -ص شنید …..

امروز هم رفتم آموزش پرورش استثنایی شهر تهران ؛ همانی که در کنار قلعه ی نابینایان آقای لام و خانم گاف *است .. مقر سرکار خانم حمایتی که مدتی پیش برکنار شده یا منتقل شده نمیدونم ، فعلا که اون سازمان صاحا… رئیس نداره .. مشاور آموزش نابینایان با روی خوش در جواب بنده که پرسیدم : چرا به پسر من معلم رابط تعلق نگرفته همان جواب هایی که میدانیم رو تحویل داد .. البته منهای اون جمله ای معروفش :این دیگه مشکل اولیاست .

دلایلی که از خانم جواهریان شنیدم همان چیزهایی که قبلا شنیده بودم . اینکه معلمین رسمی و دولتی اموزش و پرورش برای مدارس غیر انتفاعی کار میکنند و حقوقشون رو دولت میده ! و اینکه کلا میخواهند معلم رابط رو از دانش آموزانی که به مدارس دولتی میروند نیز بگیرند با این دلیل که دانش اموز با بچه های دیگر درس میخونه و مشکلی نخواهد داشت . گفتم سرکار خانم .. این فردی که این قوانین رو از خودش تولید !! میکنه هیچ پیشفرضی از مشکلات آموزشی نابینایان نداره .. این سازمان به این بزرگی که نه کتاب بریل میده و نه کتاب صوتی به روز شده و نه معلم و نه مدرسه پس چه کار میکنه ؟ شانه هایش رو بالا انداخت و جواب داد : من نمیدونم !! و دیگر هیچ .

معلوم نیست این سرکار خانم جواهریان چی میدونند ؟ ایشان مگر نباید پاسخگوی مسائل آموزشی بچه های نابینا باشند ؟ پس چرا هیچ پاسخی ندارند ؟ فقط من رو به مسئول معلمین رابط ارجاع داد که فردا خدمت این آقا هم خواهم رسید .. فقط برای مقدمات .. فقط برای اینکه اگر بعدا بازخواست شدند نگویند این مادر به ما مراجعه نکرد ..

من نمیفهمم چرا دولت به زور نه به اختیار هر ماه از حقوق مای کارمند مالیات کم میکنه در حالی که باید به خودمان و بچه های ما امکانات تحصیلی و درمانی و اجتماعی بده .. برای خودمان که چیزی نخواستیم ولی دست کم باید به بچه های ما که باید مثل بقیه افراد جامعه خدمات آموزش و پرورش بده . این دولت خاک بر سر چه غلطی میکنه وقیی بچه ها نرم نرم از تحصیل محروم میشوند .. مبادا این هم از سیاست های دولت فخیمه ست ؟

تا بعد .

* اگر اسم کامل این عزیزان خدمتگذار به نابینایان را نیاوردم برای این است که مدتهاست من از اون مدرسه بچه م رو فراری دادم . البته شنیده های غم انگیز از اولیا زیاده ولی من که ندیدم .. هر کسی هم مشکل داره خودش دست به زانوش بگیره بلند بشه .. تجربه ثابت کرده از طرف خودم فقط صحبت کنم و از این دو نفر گرامی شنیده ها کافی نیست بلکه باید مستقیم دید … مگر اینکه درباره ماجراهای دوره پیش دبستانی حسن در آن قلعه برای یادآوری خاطرات بنویسم ..

۷ نظر برای :

“من نمیدونم و دیگر هیچ ..”

  1. در ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۳:۱۵ ب.ظ خودم گفته :

    فقط می گم که خوشحالم که اون یک مدیر عاقل تو مدارس ما وجود داره و به حضورشون تو همسایگیمون افتخار می کنم
    ———
    :))
    سو استفاده چی !! :))

  2. در ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۴:۳۵ ب.ظ خودم گفته :

    کجاش سو استفاده بود؟ اتفاقا کاملا حسن استفاده بود

  3. در ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۵۹ ب.ظ فرناز گفته :

    مشکل اینه که کسی که مسئول دانش آموزانی مثل حسن در آموزش و پروش باید باشه حتما لازمه خودش هم از نابینایان و یا … تا عمق مشکلات را درک کنه و از سر شکم سیری حرف نزنه.
    ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
    نه فرناز جون .. قبلا تجربه شده .. متاسفانه افراد نابینا اغلب عهده دار این سمت میشند و بسیار افراد عقده ایی و ناراحت کننده ایی هستند !! اولین بار یک نفر بینا رو در این سمت میبینم ..

  4. در ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ کاظمی گفته :

    من هر وقت این پستهایی که در مورد آموزش و پرورش نابینایان هست رو میخونم دلم میخواد با پتک بزنم تو سر این مسولان بی مسولیت. خدا بهشون رحم کنه که اینقدر پشت هم اندازی میکنند

  5. در ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۵:۲۳ ق.ظ سلجوقی گفته :

    این خیلی نامردیه
    اقای عظیمی که مشکلی با حسن نداشت. مدرسه هم همینطور. توی مدرسه هم من می دیدم که بچه ها حواسشون به حسن بود. من فکر کنم اگه بیشتر روی مسئله فکر کنید و سریع تصمیم نگیرید همین مدرسه گزینه خوبی باشه. با مدیر مدرسه صحبت کنید مطمئنا شرایط مناسب فراهم خواهد شد. در نزدیکی مدرسه هم که یک درمانگاه هست. فکر کنم اونحا هم با آقای عظیمی برید و باهاشون صحبت کنید بد نباشه.

  6. در ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۶:۴۰ ق.ظ آیدا گفته :

    مادر سپید عزیز سلام
    خوشحالم که حسن خوبه.
    هنوز از یک مشکل در نیومدین و هنوز نفس نکشیدین، یک مشکل دیگه!
    واقعا که سخت کوش و با اراده هستین. خدا شما رو برای خانواده حفظ کنه.

  7. در ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۹:۱۶ ق.ظ سانی گفته :

    منم با کاظمی موافقم حاضرم با پتک بزنم توی سر مسئولین بی مسئولیت