مادر سپید

مادر یک روشندل

این منم حسن

شهریور۶

سلام

این منم حسن .. دو هفته ای هستش که مامانم برای من یک صفحه توی فیس بوک باز کرده و یک صفحه توی گوپلاس من اونجا گاهی اگه خونه باشم یه چیزایی که تو فکرم هست رو میگم و مامانم مینویسه . صفحه ها رو هم برام میخونه و من هم هر چی ازش میفهمم رو میگم و مامانم مینویسه .

چنتا از پستام رو اینجا میگذارم شما هم نظر بدین تا بهترشون کنم .

—————-

من از درام نویس ها آنتون چخوف رو میشناسم که دو تا از نمایش هاش رو شنیدم .. یکیش از چاله به چاه و اون یکی فکر کنم خواستگاری بود اسمش ! یادم نمیاد !!!
یکی از نمایشنامه هاش رو که خیلی دوست دارم بشنوم اسمش ۵۵ روز در پکن هست .. داستانش درباره گروهی بنام باکسرهاست که تصمیم کرفتند چین رو از دست نیروهای خارجی که کشورشون رو بین خودشون تقسیم کرده اند خارج کنند .. در این بین با ملکه چین مواجه میشوند و با تشویق او به پکن وارد شده و به سفارتخانه ها حمله میکنند ولی بعضی از سفارت خانه ها دربرابرشان مقاومت میکنند ولی بعد از ۵۵ روز نیروی کمکی از خارج میرسد و با نیروهای مداخله گر ، باکسرها شکست میخورد و خلع سلاح میشوند .
—————–
از رمان نویسای ایرانی اکبر رادی رو میشناسم . از نمایشنامه هاش : مرگ در پاییز ، صیادان ،هملت و سالاد فصل و لبخند باشکوه آقای گیل رو یادمه ..
آرتور میلر امریکایی و یهودی بود در نیویورک متولد شده و در راکسبری فوت کرده .. معروفترین اثرش مرگ فروشنده است و یکی از نمایش های او جادوگر شهر سیلن هست که دوست دارم گوش بدم این نمایشنامه ایی نمادینه که درباره حکومت شهر سیلن است که دنبال یک گروه جادوگر بود ..
—————–
من چندروز خونه بابابزرگم بودم اونجا بهم خوش میگذره . با رادیوی مامان بزرگم رادیو نمایش رو گوش میکردم و بعضی وقتام مجموعه شکرستان رو میدیدم ..
شمام شکرستان رو دیدین ؟
یه مجموعه کارتونی ایرانیه که کارگردانش رو وقتی که به خانه آقای بنیانیان ( رئیس سابق حوزه هنری ) رفته بودم اتفاقی دیدمش . درباره شکرستان حرف زدم به کارگردانش پیشنهاد کردم قسمتهای فضایی در آن بسازد . الان اونا رو ساخته .
تو کارتون شکرستان یه بخشی به اسم مجبورخونه داشت که به عبارتی منظورش همین سربازی و پادگانه . داستانش درباره دو مجبور به اسم کریم مثبت و مش غلام است . کریم مثبت مجبور وظیفه شناسی است ولی مش غلام برعکس اوست . مش غلوم حتی در سر پستش موزیک گوش میدهد ولی کریم مثبت برعکسه او دنبال یک دختر مناسب خود میگردد .
——————-
تصویر ذهنی من از یه دونه سفینه ی فضایی که داره توی خیابون ولی عصر میشینه .
این یه سفینه تحقیقاتیه شکلش شکل یک سی دی من گروندیک است که جلویش عین موشک برآمده است و بالش درست مثل بال هواپیمای توپولوف است . این سفینه توش ۱۰ آدم فضایی نشسته است و چن دقیقه بعد از فرود سفینه بیرون میآیند آنها برای تحقیقات درباره زیستن موجودات ، روی زمین نشسته اند .
مراقب خودتان باشید چون ممکنه بگیرندتان و با خودشان ببرندتان . :))
۶ نظر برای :

“این منم حسن”

  1. در ۶ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۵:۰۰ ب.ظ خودم گفته :

    خیلی خوبه که برداشتها و نظراتتو از الان بنویسی این طوری تو هم به نوعی وبلاگ نویس محسوب می شی، اونم یه وبلاگ نویس نوجوان. امیدوارم به زودی خودت بتونی تایپ مطالبتم به عهده بگیری. دلم می خواست بیشتر در مورد تصاویر ذهنیت و فکرهایی که داری توضیح بدی. یه چیز دیگه هم هست که فکر می کنم کمی مشکل باشه ولی می گم که اگه تونستی کم کم روش کار کنی: وقتی یه مطلبو جایی می نویسن که آدمای مختلف ممکنه بخوننش شاید بهتر باشه در مورد شکلها بیشتر توضیح بدی یا این کارو با مقایسه اونها با وسایل یا چیزهای رایجتر انجام بدی. مثلا ممکنه بعضیا ندونن سی دی من گروندیگ چه شکلیه ولی اگه می گفتی دو تا نعلبکی که از بالا به هم چسبیده شدن، چون تقریبا همه با نعلبکی سروکار داشتن، می تونستن شکل مورد نظر تو رو مجسم کنن.
    در هر حال خیلی از نوشته هات خوشم اومد ممنون که اونها رو اینجا گذاشتی و سعی کن بیشتر این کار رو بکنی.

    موفق باشی

  2. در ۷ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۲:۵۸ ق.ظ کاظمی گفته :

    ماشاالله. خدا تو رو برای پدر مادرت و اونها رو برای تو نگه داره.

    پ.ن. مامان خاتون میفرمایید شما چطوری وقتتون رو تنظیم میکنید که با اینهمه مشغله میتونید اینقدر برای بچه ها تون وقت بگذارید؟ خدا بیش از پیش بهتون انرژی بده

  3. در ۷ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۵:۵۰ ب.ظ ایرسا گفته :

    سلام جیگر…خوبی؟ اومدم بگم آدرسمو عوض کردم…بوس

  4. در ۷ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۵:۵۱ ب.ظ ایرسا گفته :

    سلام….چطوریه این وبلاگت؟ آدرسمو عوض کردم

  5. در ۸ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۰۱ ق.ظ سلجوقی گفته :

    سلام حسن
    فکر می کنی آدمای توی میدون ولیعصر چه حالی دارن وقتی که این سفینه داره میاد پایین و می خواد روی میدون بشینه؟
    به امید دیدار (توی سفینه)

  6. در ۸ شهریور ۱۳۹۰ و در ساعت ۱۰:۱۴ ق.ظ سلجوقی گفته :

    راستی حسن جان هر چی به مامانت می گم که گوش نمی ده. امروز یا یکشنبه هفته بعد پا شو بیا باشگاه. اگر هم خواستی خبر کن خودم بیام دنبالت.