مادر سپید

مادر یک روشندل

پست لباسی

بهمن۲۴

سلام
آغاز امامت منجی عالم بر شما مبارک ..
گفته بودم یک همپا برای خرید میخوام !! آب در کوزه و ما گرد جهان میگردیم !!! یکی رو پیدا کردم !!
یک فروند نیروی تازه نفس …
چنانچه خارجی باشد ( موهای روشن دارد )
و اهل ژاپن باشد (چشمانش ژاپنی است )
و آهنی باشد ( هربار زمین بخورد یک یا علی میفرماید )
واصلا هیچ مغازه ایی بیخودی نایستد ( اصلا در مغازه های خنزل پنزلهای زنانه و ظرف و ظروف و لباس و روسری و لوازم آرایش نمی ایستد )
و پای دویدن خوبی داشته باشد ( پا به پای من میدود )
و زیاد حرف نزند (صدایش به گوش مبارک نمیرسد )
و نیروی حمل کننده فروان بدون خستگی داشته باشد بسیار بهتر میباشد (این یکی را ندارد فقط ، ولی این یک بدی اش به بقیه مزیتهایش در !! )
نام یار و همراه عزیزم : هادی میباشد !
IMG_75362222.jpg
با یه بادکنک کلی کیف میکنه ، البته خرج های اضافه ایی هم بهم تحمیل میکنه مثل خوراکی و لباس اندازه خودش ! در شکل های بن تن و بت من ! :sick این پسرم مثل خودمه عاشق لباس ه . و تا براش میخرم عینهو مامان جانش دل کوچیکش ، همون لحظه قبل از حساب کردن پولش لباس رو میپوشه که من کلی کیف میکنم :teeth
دو بار بی برنامه رفتم برای اینکه خرید نکنم هادی رو با خودم بردم ولی خرید کردم …..
میخوام امسال به مادران این بچه ها (فقط ایتام و کم بضاعت ها ) یک پیرهن هدیه کنم .. مادرانی که هر چه دارند از جان و مال و زیبایی و جوانی همه را عاشقانه وقف فرزندانشون کرده اند . به همین منظورتعدادی از لباس های دخترانه و زنانه رو تهیه کردم . چندین جا لباس های پسرونه دیدم که نپسندیدم .
یکی از مادرا رو جایگزین همکارم خانم صادقی کردم که دائم به خاطر دستشویی بردن فرزند ویلچری اش در ساعت تفریح در مدرسه حضور داره* مادر مهربونی که اسمش هم مهربان هست . این طور که مامان مهربان میگفت اغلب بچه ها از نظر شلوار در مضیقه هستند . خرید شلوار کتان و لی غیر از هزینه زیادش ممکنه سایزها رو هم ناقص داشته باشه . سالهای پیش یکی از دوستان بلاگر یکی از تولیدی ها یی که فروشگاه محل کارش با اون قرار داد داشت رو معرفی کرد که تونستم سایزهای مورد نیاز رو به هر تعدادی که لازم هست بردارم اما امسال که دوست جان رفته اند به بلاد خارجه من نمیدونم از کجا تهیه کنم .
—————————-
* چقدر مادران وقت و انرژی و عمرشون باید برای دستشویی بردن بچه های کم توان و ناتوانشون باید سوخت بشه تا یه عقل کل پیدا بشه چند نفر نیروی داوطلب برای این کار استخدام کنه !؟؟ هر کدام از مادران بچه های استثنایی بنابر اقتضای سن و محدودیت حرکتی فرزندش چند سالی در محل تحصیل فرزندش صرفا برای دستشویی بردن فرزندش اتلاف عمر میکنه در حالی که میتونه در محل بهتری چه در خانه چه در جامعه این انرژی رو صرف امور سازنده ایی کنه ! بنده خودم ۳ سااااااااال صرفا جهت دستشویی بردن حسن وقتی ۲ سال و نیمه تا ۶ ساله بود در مهدکودکش حضور مستمر داشتم ! مامان مهربان حدود ۷ ساله توی مدرسه ست !! :sad
—————————
مامان مهربان چند خانواده نیازمند دیگه رو شناسایی کرده بود که به من معرفی کرد :
یکی از مادرایی رو معرفی کرد که دو فرزند ویلچری داره ! اصلا فکر کردن به گرفتاری های این مادر آدم رو دیوانه میکنه ! ۸ ساله اش نابیناست و بزرگتره کم توان ذهنی ، صبح ها یکیشون رو ساعت ۷ صبح سرویس سوار میکنه و دیگری رو ۷ و ۱۰ دقیقه ! تا به حال توی گروه دو نفر ویلچری داشتم یکی مرتضی پسر مامان مهربان و دیگری هم ابراهیم ۲۰ ساله .. تازگی با ۴ نفر دیگه هم آشنا شدم .. میدونید .. تصورش خیلی سخته آدم هم ناتوانی جسمی داشته باشه و هم نابینا . خیلی سخته … :sad آرزوی صبری جمیل برای این بچه ها و بیشتر مادرانشون میکنم که خدا بهشون توان و انرژی زندگی در این مملکت بده که هیچ ارج و قرب و منزلتی برای یک معلول در اینجا تعریف نشده چه برسه به این که بخواد خدمات اجتماعی و رفاهی به این عزیزان و خانواده هاشون بدهند !
یک خانواده دیگه هم معرفی کرد که سه معلول دارند کوچیکه ۸ ساله ست و نابینا دو دختر ۱۹-۲۰ ساله کم توان ذهنی هم در خانه دارند پدرشون هم مبتلا به سرطان خون ه !!
من واقعا نمیدونم ، کمک بهزیستی و کمیته امداد که هر دو ماه یک بار ۳۰ تا ۳۵ هزارتومنه !! کمک خییرین هم که مقطعیه پس این خانواده ها خرج و مخارجشون رو از کجا میارند ؟؟؟
شاید این هدفمندی یارانه ها به درد امثال ما نخوره چون هنوز نیاز رو لمس نکردیم ولی میدونم که این خانواده ها چقدر به داشتن این پول نیاز دارند طوری که سعی میکنند چراغ خانه را خاموش نگه دارند که هزینه برق زیاد نشه تا از این پول برای گذران زندگی استفاده کنند … این جور مواقع چقدر دلم پر از درد میشه وقتی کار بیشتری ازم برنمیاد .
دیروز موقع خرید لباسها بودم که امیر تماس گرفت : قرعه کشی حج عمره اسمش دراومده ، ۸ نفر از ۱۰۰ نفر قرعه کشی شدند ! این امیر خیلی خوش شانسه هرجا قرعه کشی باشه برنده میشه ! برعکسش من !! :laughing اصلا از خوش شانسیش بگم که من نصیبش شدم ! :teeth ( محض دلداری خودم :eyebrow)
یکی دو هفته دیگه هم که مشرف میشند به بلاد کفر جهت تمدید کردن کارت اقامتشون ! :oh بسیار خوشا به حالشون هست از نظر من ، ولی خودش که اصلا قدر نمیدونه :waiting !!! یک شب که ۱۰ و نیم زنگ زدم بهش ، خوابیده بود :surprise !! گفتم آخه ملت کلی هزینه میکنند میرند سفر خارجه صد جا هم عکس با انواع مجسمه بی لباس و لباسدار با شونصد میلیون ژست میگیرند ، تو صد تا آلبوم آنلاین میگذارند .. تو هم این همه هزینه این سفرهات میکنی برو بگرد چند تا عکس شلخته هم به غیر از در و دیوار از چیزای دیگه هم بگیر اما ایشون از ۸ شب میگیره میخوابه ! :hypnoid میگه همون یک سال اول برام تازگی داشت !:dontknow !! آخ اگه من بودم الان همه رم روکه هیچی بلاد فرانس و بلاد کفر رو مث کف دستم میشناختم !! نمیدونم چرا خدا در من علاقه جهانگردی و سفر رو گذاشت و اون وقت امیر رو توی زندگی مون مامور به این کار کرد !!! :cry دو ساله دلم یه سفر یک روزه ی امن و بی دردسر و تنهایی میخواد ، خدا قسمت نمیکنه ! :sad
امروز موندم خونه به یکی سپرده بودم بیاد تو کارهای خونه کمکم کنه ساعت ۱۱ زنگ زدم بهش که چرا نیومدی ! اینقدر از گرفتاری هاش گفت که روم نشد بهش بگم چرا فراموش کردی گفتم این هم برای خودش کلکسیون مشکله ! میگم این شغل خدمات منازل هم خیلی پرستیژ و کلاسش بالاست ها !! :heehee وقت نمیدند عزیزان !! :dontknow
فردا بیست ۵ بهمن ه و گویی قراره خبرهایی بشه .. مدرسه حسنین در کانون این خبرها قرار داره و نگرانی های سال گذشته من دوباره شدت گرفته .. هر بار این گازهای اشک آور بچه ها رو خفه میکنه .. من که فردا باید برم برای پرداخت پول سرویس ها .. تا ظهر هم میونم و خودم بچه ها رو برمیگردونم .. خدا به خیر کنه :praying بابا ملت بی خیال بشید ، به درک سیاه هر چی ۳۰ یاسته ! :brokenheart
دیروز حسن از طرف مدرسه اش به گردش اردویی رفت من و هادی هم همراهش رفتیم .. خیلی خوش میگذره به بچه ها وقتی اردو دارند .. به من هم خیلی میچسبه شرکت در اردوهای حسنین:heehee ، چون دویدن هاش مال یکی دیگه ست :devil
برای پنج شنبه از قلعه سحرآمیز وقت گرفتم که بچه های گروه رو ببرم . تا امتحانات اسفند شروع نشده ! من ۲۵ نفر پیش بینی میکنم تا ببینم تعداد بچه ها چند نفر میشه .. اخبار بعدی رو به سمع و نظرتون میرسونم ..
به شکرانه نعمت هایی که دارم هر کاری بتونم برای شادی دل این بچه ها انجام میدم ، و همیشه خدا رو شاکرم برای هر دردی که به من هدیه میکنه و هر امتحانی که از من میگیره .. من خدا رو شاکرم که برگزیده شدم برای امتحان هایی که در حد همه انسان ها نیست …
جهت انبساط خاطر :
از گالری نقاشی حسین و هادی هم در مامان خاتون دیدن کنید :

http://mamankhatoon.persianblog.ir/

نظرات گهربار فراموش نشه :embaressed
فعلا تا بعد . :shades

۵ نظر برای :

“پست لباسی”

  1. در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ و در ساعت ۲:۳۲ ب.ظ ماری گفته :

    سلام بانو
    منتتظر خبرات برای لباس. ممنون از این همه بزرگ منشی ت
    راستی… همراه و همپای خوبت رو قدر بدون

  2. در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ و در ساعت ۶:۳۶ ب.ظ خودم گفته :

    خسته نباشید عرض می کنم و همچنان شرمندم که نمی تونم کاری یا کمکی بکنم.#sad
    ببینم توی برنامه ریزیهاتون برای خرید هر قلم حدودا چقدر گذاشتین؟ اگه خواستین بگین، شاید کسی بتونه جایی رو با قیمتهای مورد نظرتون معرفی کنه.
    نظر گم شده ام در مورد همراه محترمتون بود چیزی برای اضافه کردن یادم نمیاد.
    به خاطر قرعه کشی حج تبریک می گم.
    به نظرم خیابون سنایی یا کوچه های اطرافش زیاد شلوغ نباشه به نظرم فقط سعی کنین از پل فاصله بگیرین و به سمت مطهری برین.
    چرا بازم بهم نگفتین اسفند قراره امتحان داشته باشن؟ باور کنین سالمندان هم سن و سال من معمولا دیگه مدرسه نمی رن و از برنامه ها خبر ندارن.
    براتون کلی اردوی مدرسه ای به خوبی و خوشی آرزو می کنم که دوندگیهاش پای کسان دیگه باشه. قلعه سحرآمیز هم خوش بگذره.
    نظرات گهربارمون رو در مورد گالریهای مربوطه قبلا اعلام فرمودیم و منتظر مطالب بعدی هستیم.
    —————
    نمیخوایی شرمنده گیت رو تمووم کنی ؟:)
    ولی مسیر احتمالا شلوغ میشه از جلوی مدرسه حسین !
    قدیما هم ثلث دوم قبل از اسفند بود دیگه !
    حالا من کی گفتم امتحاناته ؟!
    اسفند از حدود ۱۵ هم شروع میشه
    دوندگی بهتر از بازنشستگیست ..
    مطلب بعدی ۱۰۰ مین مطلبه میخوام اگر وقت کنم عکس بچه گی حسن رو پیدا کنم .

  3. در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ و در ساعت ۷:۱۸ ب.ظ خودم گفته :

    بله می دونم باید تمومش کنم و دوندگی بهتر از بازنشستگیه و … ولی… (این سه تا نقطه دوم خودش یه غر نامه کامله). آره ولی قبلا ۳ ثلث بود الان ۲ ترم گفتم شاید دیگه نباشه. فکر می کنین تا ۱۵ اسفند چقدر مونده مگه؟ تا درس چندم باید امتحان بدن؟
    منتظر صدنامه هستم
    ————–
    نمیدونم .. فعلا نمیدونم .. یه خبری شنیدم که باید بنویسم .. بهم ریختم …

  4. در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۱۱ ب.ظ خودم گفته :

    #worried چی شده؟ زودتر بنویسین ببینم چی به چیه

  5. در ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۴۴ ب.ظ خودم گفته :

    #worried پس چی شد؟