مادر سپید

مادر یک روشندل

مقاله دوم حسن

آبان۱۵

سلام
مقاله دوم حسن با حفظ امانت داری : :regular
مقایسه مدارس عادی و مدارس استثنایی
امروزه در مدارس عادی امکانات پیشرفته نصب میکنند و به بچه ها بهتر درسها را با شیوه های امروزی یاد میدهند که باعث پیشرفت بچه ها میشوند . مثلا با کامپوتر کار کردن و یاد دادن کارهای جدید مثل رباتیک کامپیوتر و پرورشی که در آن با تحقیقات درباره همه چیز با هم دیگه بحث میکنیم . اما متاسفانه در مدارس نابینایان فقط کتاب و نوار و سی دی های درسی برای نابینایان کاربرد دارد نه چیز دیگری . در حالی مدارس استثنایی از روش قدیم استفاده میکند تا به بچه های نابینا چیزهایی بیاموزد که مدارس جدید اردوهای تفریحی وعلمی ما را میبرند تا پیشرفت زیادی داشته باشند . اما مدارس نابینایان اردوهای سرگرمی و غیر علمی میبرند مثلا نمونه ش اینکه پارسال با مدرسه عادی به برج آزادی رفتیم و با مدراس نابینایان به پارک طالقانی رفتم که هر خانواده ایی میتواند بچه خود را به انجا ببرد و بازی کند ! در حالی که مدارس عادی بچه ها را به جایی میبرند که بچه ها نمیتوانند با خانواده هایشان همینجوری به آنجا بروند یا سخت است یا غیر ممکن شاید باشد مثل ایستگاه های آتش نشانی و موزه ها و بعضی وقتها برج های مراقبت هواپیما و برج میلاد و برج آزادی . البته این برج مراقبت هواپیما رو برای مثال گفتم چون خانواده ها نمیتوانند بچه هایشان را همینجوری به آنجا ببرند و این کار از دست مدارس ساخته است .
از امکانات پیشرفته در مدارس عادی میشود به دوربین های مدار بسته در مدارس اشاره کرد . برای اینکه بتوانند رفتار بچه ها را زیر نظر بگیرند و مورد های انظباطی را ثبت کنند . تا بتوانند نمرات انظباطی بچه ها را در کارنامه هاشان ثبت کنند یا اگر مورد خطرناکی برای یکی از بچه ها پیش آید بتوانند به او کمک کنند .
استفاده از کامپیوتر و یاد دادن آن به بچه ها هم هست که خیلی مهم است . این در مدرسه استثنایی اصلا نیست من حتی میترسم در مدرسه استثنایی خزائلی راه بروم چه برسد که آنجا کامپوتر هم یاد بگیرم !!! چون اگر زلزله ایی پیش آید خزائلی به ویرانه تبدیل میشود چون خیلی ساختمان مدرسه خزائلی قدیمی است و فرسوده است و به مرور زمان دارد خراب میشود . در ۴ سال پیش من و مادرم در روز معلولین به ساختمان مجلس رفتیم و دردهای خودمان را به آنها گفتیم ، آنها به ما قول دادند که مدرسه ما را نوسازی کنند اما متاسفانه این کار را نکردند ! *
khazaeli%20sal%2086.jpg
مدرسه خزائلی از تاریخ درخشانی برخوردار بود زیرا مدیران بسیار فداکار و خوبی داشت مثل آقای پورخانی و آقای اسمی که مدیران من بودند وقتی آنجا درس میخواندم ، این مدیران مدرسه خزائلی را آباد ساخته بودند و به معلولین همواره کمک میکردند و پشت معلولین بودند .. آن موقع معلولین از مدرسه راضی تر بودند مثلا اگر مشکل درسی داشتیم به ما کمک میکردند که آن را رفع کنیم . یک ناظم هم قدیم داشتیم به نام آقای اردستانی . آقای اردستانی با بچه های نابینا شوخی میکرد و ما را دوست داشت و هر وقت شکایتی میکردیم پیگیری میکرد تا مشکل ما حل شود . او یک بار عمل قلب داشت که دیگر نتوانست به مدرسه بیاید از وقتی که آقای اسمی به سرکار آمد بازهم آقای اردستانی به مدرسه آمد با آقای پاکدل که او هم ناظم بود آقای اردستان دبیر املا و انشا شد و بعد از اینکه آقای اسمی از مدرسه رفت خیلی از معلمها از آنجا رفتند چون آنها از شیوه مدیر جدید خوششان نمی آمد .
مدیر جدید ما را از مدرسه تلفیقی میترساند و همه معلم هایی که او را قبول داشتند هم میگفتند در مدارس عادی ما را مسخره میکنند و ما بعد از یک سال دوباره برمیگردیم زیر دست شان ! ما هم خیلی ترسیده بودیم اما از آمدن به مدرسه تلفیقی خوشحال هستم و امیدوارم که دوستانم از فضای کوچک نابینایان به جامعه بزرگتر منتقل شوند و ترسشان بریزد چون ترس ندارد . البته این را هم بازگو کنم که نباید هر مدرسه عادی را هم انتخاب کرد مدارس بهتر است زیر نظر آموزش و پرورش انتخاب شود بهترین انتخاب همین است .
من از معلم هایی که تا حالا داشتم میخوام تشکر کنم :
خانم شامانی خیلی مهربون و دلسوز بود ، خانم رنجبر که خانم خوبی بود ، خانم استاد حسین که دلسوز و نمونه بود ، که کلاسهای خانم شامانی و خانم استاد حسین را خیلی دوست داشتم چون با مهربانی به من درس میدادند ، خانم آقایی پور که به مسخره بهم میگفت لاک پشت ولی من دوستش داشتم و اما خانم سلیمانی علاوه بر کارهای نیکش رفتارهای بدی هم داشت مثل رونویسی های خیلی سخت که نمیتوانستم تند بنویسم که به خاطر همین باز هم من را جریمه میکرد و بعضی وقت ها همکلاسی های من را علیه من میکرد و میگفت من عامل عقب افتادن همکلاسی هایم هستم ، به من میگفت نابیناییی عیب است و چیز بدی است روز نابینایان ما فهمیدیم که به نابینایان کور میگویند برای همین سخت عصبانی و ناراحت شدیم که این رفتار زشت و زننده را با ما در این روز کردند و گفتد : هورا هورا روز کورا !! ،نمیدانم کیا این را گفتند فقط میدانم آنهایی که این حرف را زندند خودشان هم نابینا بودند …
اما در مدرسه عادی امسال من مقاله م را درباره عصای سفید خواندم و همه بچه ها من را تشویق کردند حتی مدیرمان آقای پور عظیمی در سر صف درباره نابینایی توضیح داده بود . در ان موقع شاگر اول کلاس شدم من نشان دادم میتوانم بهترین رتبه را بگیرم شاید یک روز حتی بتوانم مثل شهید چمران نمره ۲۲ هم بگیرم .
آهان معلم تلفیقی م را یادم رفت خانم کشاورز که خانم بسیار مهربونی هست و در درسها بسیار به من کمک میکند . از معلم های خوب راهنمایی ام آقای افراشته دبیر عربی که خیلی شوخی میکند ، آقای نوری دبیر ریاضی ست و خیلی با من دوست و صمیمی است ، آقای کوثری که باید بگویم کمی با خط بریل مان آشنا است و حرفه و فن را درس میدهد و جوری مفهوم را میرساند که من بتوانم درس را بفهمم ، آقای مردی معلم دیکته است که وقتی دیکته میگوید به ما فرصت مرور دیکته را میدهد ، آقای حبیبی که بعضی وقتها دبیر ورزش نمی آید به کلاس ما می آید ما را به ورزش میبرد و با من ورزش میکند و میگوییم و میخندیم ، آقای برزگزاده که معلم هنر است که سر کلاس من کاردستی های تخیلی برای او میسازم و نمرات ۲۰ میگیرم ، امسال پدر یکی از هم سرویسی های پارسالم معلم اجتماعی و تاریخ ماست اسمش آقای صفری است … بقیه رو در پست های بعدی میگویم چون خیلی زیاد هستند و دوست ندارم که با یک جمله کوچک از انها یاد بکنم .
من اگر بخواهم معلم هایم را با هم مقایسه کنم و بگویم کدام بهتر است سخت درباره آنها بی انصافی کرده ام ! چون هر معلم به من پند های زندگی داده است .
من از دوستم که مدرسه خزائلی هست هفته پیش شنیدم که هنوز بعضی از درس هاشون معلم ندارند و درس نگرفته اند . مثلا درس حرفه و فن مثل درس قرآن و دینی ، مثل درس ورزش و هنر و پرورشی از بقیه درس هاشون خبر ندارم .
آرزو میکنم که به زودی وضعشان سر و سامان پیدا کند یا مدرسه خود را تغییر بدهند تا مثل من موفق بشوند .
من دیگه چیز دیگه ایی ندارم که بگم . پس در همین جا مطلب را تمام میکنم . غیر از اینکه من از شما متشکرم که حرف های من و مادرم را میخوانید و برایمان کامنت (من ::hypnoid) میزارید ! با تشکر خداحافظ
حسن ۱۲ ساله
* عرض کنم که مجلس پیگیری هایی کرد و حتی جناب بوربور رئیس نوسازی مدارس هم نامه ایی مبنی بر نوسازی مدرسه با رونوشتی برای بنده ارسال کرد و در دست اقدام نیز قرار گرفت .. از نظر سازمان نوسازی این مدرسه به هیچ وجه امنیت جانی دانش آموزان و افرادی که در این ساختمان هستند را تامین نمیکند حتی از مدرسه نقشه برداری شد ولی به دلالیلی که بر ما معلوم نشد این اقدامات راکد ماند و هنوز هم مدرسه که خرابه ایی بیش نیست ، در اولین جلسه ایی که با مدیریت جدید داشتم از ایشان شنیدم که : کی میگه خزائلی داره خراب میشه اینجا تا ۴۰ سال دیگه هم کار میکنه بعضی ها بودن تو وبلاگاشون و روزنامه ها مقاله مینوشتند که آی مردم اینجا داره خراب میشه ، مجلس رفتن شلوغ پلوغ کردن ! میخواستند که اینجا رو بکوبند و از نابینایان بگیرند تا از قبلش بخورن !!! _ جناب آقای ف ! خیلی متشکرم که جوانمردی کردید و جلوی خودم تهمت دزدی از فرزندم رو به من زدید _ تازه متوجه شدم بی نتیجه ماندن چند سال دوندگی برای نوسازی مدرسه از کجا آب میخوره !
البته تا اواسط سال ایشون هم نظرش رو عوض کرد که مدرسه باید تخریب بشه ولی عملی انجام نداد .

____________
دو کلمه هم من :thinking :
انشالله سه شنبه بعد از ظهر بعد از سالها خانوادگی عازم مشهد مقدس هستیم شاید قبل از اون نرسم آپ کنم چون حسن امتحان داره .. تا جمعه برمیگردیم انشالله ..
از سرکار خانم صبور برای مصاحبه خوبی که در یکی از مجله ها انجام دادند سپاسگذارم . فرصت بشه سعی میکنم متنش رو گزیده کنم و بزارم ..
مطلب حسن رو اصلاح نمیکنم . بعضی از قسمتها نمیدونه چطور مطلب رو تموم کنه که میپرسم این رو گفتی منظورت چی بود که چی بشه ؟ یا آرزوت چیه ؟ یا نظرت درباره این اتفاق چیه و .. گاهی هم برای اینکه فکرش متمرکز بشه سئوال میپرسم ..
تا بعد .

بعد از تحریر :
جناب آقا معلم کامنت گذاشتند که : ….
چنتا مورد رو فکر میکنم باید خدمت شما و حسن آقا عرض کنم. اول اینکه برای مثال نصب دوربین در مدارس رسما توهین به دانش آموزاست. فکر نمی کنم آش دهن سوزی باشه. دوم در مورد اردو ها هم باید بگم واقعا متعجبم. مگه اون مدرسه انجمن اولیا نداره؟!!!
—————-
جناب آقا معلم گرامی از شما تعجب میکنم !!!
نصب دوربین در مدارس شاید از جهاتی تجاوز به حقوق دانش آموزان باشه ولی از جهاتی هم برای برقراری نظم و کنترل رفتارهای پرخطر برخی از دانش آموزان ضروریه .. البته اگر سعی ما در مدرسه خزائلی در سال ۸۷ نتیجه میداد و موفق به نصب دوربین ها میشدیم اتفاقات خوبی به نفع بچه های نابینا می افتاد که کمترینش پایان دادن به خیانت برخی از معلم نماها بود !!
و اما درباره انجمن اولیا مدرسه نابینایان که احتمالا منظورتون بود باید بگم که بنده دو سال در انجمن نائب رئیس یا رئیس انجمن بوده ام .. با وجود فشارهایی که از طرف برخی از معلمین بی دانشی که داشتیم خوشبختانه در آن دوره ها مدرسه اردوهای علمی هم داشت .. حضور ذهن ندارم کاملا …مثلا آموزش خرید در فروشگاه شهروند یا بازدید از موزه تاکسی درمی و آموزش و لمس حیوانات وحشی تاکسیدرمی ، در ماه های اول افتتاح سینما آزادی ترتیبی دادم فیلم اخراجی ها با حضور کارگردان به صورت خصوصی اکران بشه که بازتابی هم در سایت های خبری داشت در زمان خودش ،میتونید جملاتی شبیه “اکران اخراجی ها +سینما آزادی+ده نمکی+حضور نابینایان “یا شبیه این رو در گوگل سرچ کنید .. قلعه سحرآمیز برای دبستانی ها همچنین برنامه های تفریحی متعددی هم ترتیب دادم .. بیش از ۴ سال متوالی از جناب فرضیایی دوست گرامی مان (عمو پورنگ) دعوت کردم .. برنامه سازان رنگین کمان و فیتیله ، جشن مفصل عید نوروز سال۸۷،جشن روز کودک ۸۷، جشن عصای سفید ۸۷-۸۶-۸۵ و ..
که البته ناگفته نمونه که بدون کمک و همکاری مدیریت وقت مدرسه اجرای برنامه ها امکان نداشت …
ولی همونطور که حسن گفت اردوی ثابت مدرسه پارک طالقانی یا پارک فدک کانون پرورش فکری بود که به علت تکرر برنامه باعث دلزدگی شده بود .. جملات مربوط به اردوهای دیگه رو به همین ترتیب میتونید سرچ کنید دست کم مطالب مربوط همان دوره ها در وبلاگ خودم رو میبینید ..
از توجه تون سپاسگذارم .


معرفی وبلاگ در رادیو زمانه ..
مربوط به سه سال قبل

۲۶ نظر برای :

“مقاله دوم حسن”

  1. در ۱۵ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۰:۳۷ ب.ظ سانی گفته :

    جیگر پسر باهوش که اینقدر عالی همه چی رو توصیف کرده#kiss

  2. در ۱۵ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۲۷ ب.ظ هنا گفته :

    ماشالله چه فن بیانی داره این حسن آقا…جدا قدرت کلامش عالیه. ممنون بابت اطلاعاتت حسن جان.
    *
    انشالله به سلامتی برید مشهد. زمینی میرید این جا هم بیایید ها!
    ————-
    قطاری میریم !!! :)

  3. در ۱۵ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۳۵ ب.ظ خودم گفته :

    سلام
    (این مال جناب نویسنده است): خیلی خوب نوشتین ممنون از اطلاعاتی که بهمون دادین. منم گاهی چیزهایی می نویسم البته معمولا مقاله نیستن. انشا هم زیاد نوشته بودم. تو این مدت دیدم که اگر بعد از نوشتن مطلبم اون رو بخونم می تونم بعضی از اشکالات احتمالی جمله بندیهام رو درست کنم. منم که مدرسه می رفتم باید تکالیف زیادی رو توی خونه انجام می دادیم که خیلی خسته کننده بود و اصلا دوست نداشتم، خوشحالم که توی این مدرسه جدید به اندازه قبل بهتون تکلیف نمی دن. امیدوارم موفق باشین.
    (اینم برای مامان خاتون): زیارت قبول امیدوارم بهتون خوش بگذره و به سلامت برین و برگردین مخصوصا که گفتین بعد از سالها دارین خانوادگی می رین. حالا تو این یه هفته من باید چی بخونم و دم به دقیقه به بلاگ کی سربزنم و منتظر نظرات کی باشم؟؟؟ زود برگردین منتظر قلوم مبارک شما می باشیمممم
    —————-
    فعلا که در خدمت امت شهید پرور همایونی هستیم !! “)

  4. در ۱۶ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ ماری گفته :

    سلام. معرکه اید. هم خودت و هم اون حسن آقای گل
    مشهد میری التماس دعا
    راستی… کارت دعوت آذر خونه ی ماست. بیام اون طرفا براتون میارم
    —————-
    مرسی ماری ..
    انشالله قسمت خودت بشه سفر حج ..

  5. در ۱۶ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۲:۲۵ ب.ظ نسیم گفته :

    خوبی بچه ها خوبن

  6. در ۱۶ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۵:۱۲ ب.ظ شبنم سمیعی گفته :

    پولِ مجلسِ عزا و گل‌های روی گورم را صرف شعر و شراب و شام کنید، روحم شاد می‌شود!»

  7. در ۱۶ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۳۱ ب.ظ نارون گفته :

    سلام
    چقده خوب نوشته بود این حسن آقای عزیز! کلا مدرسه عادی خیلی بهتره. خود منم مدرسه عادی درس خوندم. #eyelash
    امیدوارم سفر خوبی داشته باشیدو حسابی دعا کنید. به ویژه برای اونایی که درد می‌کشن.#flower

  8. در ۱۶ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۳۴ ب.ظ نارون گفته :

    دوباره سلام
    راستی یک چک کنید ببینید این سایته به دردتون میخوره یا نه! اگر پیشنهادی داشتید واسشون بفرستید http://www.lithis.com

  9. در ۱۶ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۴۶ ب.ظ خودم گفته :

    بسیار #grin می باشیم

  10. در ۱۷ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ پپر گفته :

    ماشالله به این پسر #flower

  11. در ۱۷ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ پپر گفته :

    درود . . . خوب هستین ؟ . . . خدا را سپاس که خوب هستین
    اسمه من پارسا . . . من آکندروپلازی دارم . . . شایدم آکندروپلازی منا داره . . . نمی دونم
    من با نام کاربری papar بیشتر تو فروم اسپشیال فعال هستم . . . یعنی بودم . . . از اونجایی که دیگه کلاسم رفته بالا . . . دیگه کمتر از فست فوده ، فیس بوک چیه ؟ و وبلاگ نویسی را . . . قبول ندارم
    وبلاگ لی لی پوتم نوید خدا بیامرز ( روحش شاد و یادش گرامی باد ) برام ایجاد کرد
    من با همسرمم که معلول جسمی حرکیته تو فروم اسپشیال آشنا شدم
    دیگه همینا دیگه
    هان راستی . . . من خواننده خاموش وبلاگ شما بودم ، هستم و خواهم بود
    بدرود علیکم

  12. در ۱۷ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۳:۴۲ ب.ظ هنا گفته :

    مامان خاتون بیچاره رو چی کارش کردی؟! من که یه قالب دیدم فقط…نه پستی نه کامنتی…نمیشد حتی کامنت گذاشت. عوضش کن به نظرم شاید درست بشه
    ————————-
    چند بار قالبش رو عوض کردم بهش نساخته !!
    مجبورم از این قالب تکراری های بی مزه پرشین رو بزارم
    ممنونم که گزارش گرفتی برام :)
    .

  13. در ۱۷ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۸:۴۲ ب.ظ آق معلم گفته :

    بعضی وقتا فکر می کنم که من این وسط قاشق نشستم.
    چنتا مورد رو فکر میکنم باید خدمت شما و حسن آقا عرض کنم. اول اینکه برای مثال نصب دوربین در مدارس رسما توهین به دانش آموزاست. فکر نمی کنم آش دهن سوزی باشه. دوم در مورد اردو ها هم باید بگم واقعا متعجبم. مگه اون مدرسه انجمن اولیا نداره؟!!!
    —————-
    جناب آق معلم گرامی از شما تعجب میکنم !!!
    نصب دوربین در مدارس شاید از جهاتی تجاوز به حقوق دانش آموزان باشه ولی از جهاتی هم برای برقراری نظم و کنترل رفتارهای پرخطر برخی از دانش آموزان ضروریه ..
    و اما درباره انجمن اولیا مدرسه نابینایان که احتمالا منظورتون بود باید بگم که بنده خودم دو سال در انجمن نائب رئیس یا رئیس انجمن بودم .. و خوشبختانه در آن دوره ها مدرسه اردوهای علمی هم داشتم حضور ذهن ندارم کاملا …مثلا آموزش خرید در فروشگاه شهروند یا بازدید از موزه تاکسی درمی و آموزش و لمس حیوانات وحشی تاکسیدرمی ، در ماه های اول افتتاح سینما آزادی ترتیبی دادم که فیلم اخراجی ها با حضور کارگردان به صورت خصوصی اکران بشه که بازتابی هم در سایت های خبری داشت در زمان خودش ،میتونید جملاتی شبیه “اکران اخراجی ها +سینما آزادی+ده نمکی+حضور نابینایان “یا شبیه این رو در گوگل سرچ کنید ..قلعه سحرآمیز برای دبستانی ها و … جملات مربوط به اردوهای دیگه رو به همین ترتیب میتونید سرچ کنید دست کم مطالب مربوط همان دوره ها در وبلاگ خودم رو میبینید ..
    برنامه های تفریحی زیادی هم ترتیب دادم .. بیش از ۴ سال متوالی از جناب فرضیایی دوست گرامی مان (عمو پورنگ) دعوت کردم .. برنامه سازان رنگین کمان و فیتیله ، جشن مفصل عید نوروز سال۸۷،جشن روز کودک ۸۷، جشن عصای سفید ۸۷-۸۶-۸۵ و .. ولی همونطور که حسن گفت اردوی ثابت مدرسه پارک طالقانی یا پارک فدک کانون پرورش فکری بود که به علت تکرر برنامه باعث دلزدگی شده بود ..

  14. در ۱۷ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۰:۱۴ ب.ظ حسین . امیریه گفته :

    چه گزارش صمیمانه ایی که همچون ملودی خوشی بر دل مینشیند اما افسوس که غمی در آن میباشد که دل آدمی میگیرد که امیدوارم نوشته بعدی این دوست جوانم پر از خبر های شاد باشد و در ادامه مادر سپید گرامی از حظورتان و پیام پر مهرتان بینهایت سپاسگذارم و در مورد پرسشتان آری از جوانان دهه پنجاه امیریه میباشم و نام کوچه ها شاید حال تغییر کردند که شما متوجه نشدید و یا اینکه قسمتی که شما .. میشناسید با محله من مهدی موش متفاوت میباشد و در پایان سفر خوبی داشته باشید.
    ————–
    با سلام ..
    همانطور که اشاره کردید زیاد محله مهدی موشه رو نمیشناسم .. ولی وجه تسمیه نام گذاریش خیلی جالبه که خوب است با توجه به علاقه تون داستان پهلوان مهدی رو که با جوانمردی موشی را قورت داد که حق مظلومی رو بگیره رو بنویسید ..

  15. در ۱۸ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ عالیه گفته :

    سلام
    من دانشحوی تربیت بدنی هستم،پارسال سر یکی از درسام یه کم یور نابینایان کار کردم،الانم میخوام روز موضوع آب درمانی نابینایان کار کنم میشه کمکم کنین،شما تا حالا امتحان کردین؟نظر خاصی در این مورد دارین؟

  16. در ۱۸ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۵۲ ب.ظ یوسف گفته :

    سلام
    من تنبل شدم سیاست که نمرده !

  17. در ۱۸ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۵۳ ب.ظ یوسف گفته :

    ذعا کنید تنبلی را بذارم کنم #sick
    در آن صورت خفن می شوم حسابی .. مثل اون قدیم قدیما #laugh

  18. در ۱۹ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۳:۱۱ ب.ظ شبنم سمیعی گفته :

    بازگشته ام به همان کاغذ مچاله ها
    به دیدارم بیا..
    شاید روزی آنقدر دیرشود که عادت کنیم به تمام شدن..
    دلنوشته هایم به حرمت بوتیمار رنگ عوض کرد!
    مهمانید به یکی دو نخ شعر!

  19. در ۱۹ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۶:۰۱ ب.ظ تارا گفته :

    سلام داشتم پستهای از دست داده قبلیتون رو می خوندم که به قسمت گویا کردن موبایل رسیدم من شنیدم یه نرم افزار هست به اسم جاز که این کار رو میکنه و گویا به فارسی هم هست و دست یه کم بینا دیدم حالا نمی دونم به درد می خوره یا نه….

  20. در ۱۹ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۷:۱۸ ب.ظ آق معلم گفته :

    بنده هنوز بر سر موضع خودم در مورد عدم نصب دوربین مدار بسته در مدارس هستم. البته در مورد مدارسی مانند خزائلی باید بگم من تجربه ای ندارم. شاید واقعا بهتر باشه نصب بشه.
    درمورد خیانت معلم نماها:
    این جور افراد کم نیستن. چه در مدارس و چه در ادارات و چه در دانشگاه ها. اگر اینا نبودن که روش تدریس ها انقدر قدیمی نبود. الحمدالله باز چند وقتیه که یه تحرکی داره حس می شه تا روش های جدید جایگذین بشن.
    حرف زیاده. خیلی مشتاق شدم که این مدرسه رو یه روز ببینم.

  21. در ۱۹ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۵۰ ب.ظ جوادی گفته :

    سلام برام جالب بود و لذت بردم.
    حسن عزیز خیلی با استعدادی

  22. در ۲۰ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۱۱:۴۵ ق.ظ یاس گفته :

    #flower

  23. در ۲۰ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۷:۳۳ ب.ظ دکتر محمد کمالی گفته :

    سلام…حسن جان ممنون با این گزارش خوبیت…ای کاش مسئولان آموزش و پرورش استثنایی و زا همه مهمتر آقای جاج بابایی مطالبت رو بخونند…بیشتر از همه مخاطب تو هستند…اما میدونم کمتر از همه می خونند…انشاالله روزی باشه که بیشتر بچه های نابینا از آموزش تلفیقی و فراگیر بتونند استفاده کنند…

  24. در ۲۰ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۲۱ ب.ظ خودم گفته :

    برگشتین؟ #grin اگه آره خبر بدین ذوق کنیم

  25. در ۲۲ آبان ۱۳۸۹ و در ساعت ۸:۵۵ ق.ظ مامان آذین گفته :

    سلام .اولا مصاحبه زیبات را خوندم.خونه عمه اینا مجله را دیدم.دومامقاله دوم حسن جون هم خیلی زیبا ست.ازخوندن دوباره اش هم لذت میبرم مخصوصا کامنت نوشتنش خیلی جالب بود.دوست دارم ازنزدیک ببینمتون.راستی زیارت قبول#heart #hug #hug #heart #heart

  26. در ۲۵ مهر ۱۳۹۰ و در ساعت ۱:۲۶ ب.ظ مجتبی خادمی گفته :

    سلام حسن جان. تقریباً یک ساله که از پستت میگذره ولی من تازه خوندمش و در مورد اردو های علمی که گفتی باید بگم که از بچگی آرزو داشتم کشتی رو ببینم. خصوصاً محیط داخلشو. یه رفیق ایرانی توی اینترنت دارم که همیشه از توی کشتی به اینترنت وصل میشه و باهم حرف میزنیم. خیلی از کشتیشون واسم گفته. مثلاً اینکه کشتیشون دفتر کار داره, رستوران داره, پریز برق داره, سالن مطالعه و هزار تا چیز دیگه. اگه میشد بریم توی کشتی یه چرخی بزنیم چه حالی میداد! نه؟ باز هم بهت سر میزنم. موفق باشی.