حسینونه

سلام
فاصله حسنونه با حسینونه خیلی زیاد شد ..
قبل از هر چیزی ایام محرم و عزاداری سیدالشهدا آقا امام حسین رو تسلیت میگم . انشالله عزاداری هاتون مقبول حق باشد .
میلاد حضرت مسیح رو هم به هموطنان عزیز مسیحی تبریک میگم امیدوارم امسال سال خوبی برای ایشان باشه ..
بچه م مثلا کلاس اولی ه و مامانش اینقدر بی ذوق و بی خیاله که یک خط هم درباره ش ننوشته ! خدا میدونه ذوق من بیشتر از ذوق خودش بوده و هست ولی واقعا سخته .. کم آوردم هزار بار ! به دوتاییشون دیکته گفتن و درس پرسیدن و بهانه گیری های کلاس اولی !
222.JPG
حسین شخصیت خوبی داره . مستقل ، با اعتماد بنفس ، خلاق ، با نشاط ... و گویا جمع این خصوصیات در قالب یک دانش آموز کوشا و سربه زیر و درسخون نمی گنجه ... نوشتن تکالیفش حتما باید یک انگیزه مفرح داشته باشه وگرنه نوشتن دو سه صفحه مشق تا زمان خواب طول میکشه . معلم سختگیری داره که هر چند باعث بالارفتن دایره لغات و یادگیری اصولی میشه ولی از طرفی هم دلسردی و خستگی فکری و جسمی زیادی رو به دانش آموز تحمیل میکنه .
نمیدونم این آموزش منسجم و سختگیرانه آیا اثر منفی در ذهن بچه میزاره یا نه ؟ از اونجا که معلمش یکی از معلمین نمونه کلاس اول هست ، منتظرم ببینم بلاخره کی اون انگیزه و شوق خواندن و نوشتن در این بچه شکوفا میشه .. دوستانی که چندین ساله من رو میشناسند متوجه شدند با آموزش های دلسرد کننده با انتظارات بیجا مخالفم ..
111.JPG

یه کاسه بیشتر !
عدد نویسی های اولیه عدد های 1 و 2 هست که حسین از نوشتن عدد 1 خیلی لذت میبرد چون خط صاف بود . عدد 2 که اومد گفت اااااا اگه اینو بنویسم فردا باید بنویسم 3 ! کلی قصه و قسم و غصه سرش پیاده شد تا یک صفحه 2 نوشت !
روزی که عدد 3 رو سرمشق گرفت 5 ساعت یک ریز گریه میکرد ! دیگه کلافه شده بودم ، با عصبانیت داد زدم واسه چی گریه میکنی مگه نمیخوایی یاد بگیری ماشین هاتو بشماری ؟ با لبای آویزون و چشمای پر اشک گفت : خیلی سخته مامان ! آخه یه کاسه بیشتر داره !

فراموشی معلم !

وقتی با دردسر و مکافات راضی به نوشتن عدد 3 شد قرار بود عدد 4 رو آموزش ببینند .. پیش خودم گفتم امروز هم با عصبانیت برمیگرده خونه و کیف و کفشش رو شوت میکنه و لب و لوچه آویزون و اخمای تو هم رفته باز به غذا ایراد میگره و یه دست نوازش محکمی هم به هادی میکشه و کلی رو اعصابم بریک میزنه !
اما ظهر با جیغ و فریاد خوشحالی پله ها رو دوید و کلی ذوق و شوق داشت و بالا و پایین پرید و اووووه بیا و ببین !! هی به کمرش قر میداد که مامان خانوم یادش رفت مامان خانوم یادش رفت ! و هی مث جن بو داده از این ور به اون ور میدوید از اون طرف هادی هم که گریه و خنده ش به حسین بسته س با حسین هم نوا شده بود و عینهو قرص اکس خورده ها بالا پایین پریدند تا نیم ساعت تخلیه هیجانی داشت تا اصل قضیه رو گفت : خانوم یاد رفته 4 رو درس بده 5 رو درس داده !!! نگو که معلمش بر چه اساسی شاید تنوع آموزشی این روش رو داشته که بعد از آموزش 5 عدد 4 رو آموزش میداده !!
با کمترین توضیح :
از کودکی نابینا رو رابینا تلفظ میکرد و وقتی برای اولین بار خواست این کلمه رو بنویسه با تمام احساسش همونی رو نوشت که تا به حال میشناخت .

333.JPG

این گوشه ایی بود از علاقه ایجاد نشده تحصیلی در حسین . کار من شده کشیدن نقاشی های متنوع در دفترش تا به ذوق نوشتن حروف و اعداد در شکم دایناسور و مار و به قول مادرم خر و سگ و قورباغه ! تشویق به نوشتن بشه که خوشبختانه خوب جواب داده و چند روزیه که سعی میکنه نوشته های درشت رو بخونه و لذت هم میبره . امیدوارم که حسین از این بچه هایی نشه که مامانش با گرز آهنین بالا سرش وایسه و بنویس بنویس کنه !

امیدوارم هادیونه یک ماه دیگه طول نکشه !

تا بعد .

جستجو
تشکر
3.35

قالب از: Iranianet
XML