مدرسه موشها

سلام
دو ماه پیش کلاس آمادگی مدرسه نابینایان دکتر خزائلی ، صبح بعد از صف صبح گاهی :
پسرک نابینای مطلق 6 ساله کفش خود را در جاکفشی قرار داد و نشست تا از راه لمس بافت موکتها راه خود را به میزش پیدا کند ! شیء ناآشنایی کنار جا کفشی افتاده بود نرم بود به خیال اسباب بازی برداشت و جلوی مربی گرفت : خانوم اجازه این چیه ؟؟
معلم از ترس جیغی کشید !
جنازه یک موش دیگه !!!

مدتی قبل اتاق بهداشت مدرسه :
فضله های سیاه موش بر روی تخت سفید بهداشت !!!

چند روز قبل کلاس دوم ابتدایی :
خانم معلم روی صندلی ، بچه ها جیغ از ترس و خوشحال از به هم ریختن چندباره کلاس !
_ من میتونم با یه دست هم بگیرمش ، بگیرمش خانوم ؟
_ خانوم پامو بزارم روش چیکار میکنه ؟
_ خانوم اجازه اونم داشته درس نوروز رو گوش میداده ؟
_ نه داشته ریاضی میخونده !!
بچه ها میخندند ، خوشحالند برای چندمین بار کلاس به بهانه ایی بهم ریخته اما غافلند ! کودکند ! نمیدانند انواع بیماری های عجیبی که در مدرسه شایع میشه و گاها مدرسه رو به تعلیق در میاره زیر سر همین موشهاییه که در انبارهای کاغذ مجاور مدرسه روزگار خوشی رو میگذرونند !

امروز :
با گریه : _ مامان فرشته هامون رو از دیوار کندن ! با گریه ادامه داد با همه کارت امتیازامون !!
_ کی کنده مامان ؟ بچه ها ؟
_ نه بزرگا !!
_ چرا !
_ میخوان کلاسمون رو عوض کنن !
_ حتما به خاطر موشاست میخوان شما سلامت !!!!!!!!!!!!! باشید .
با گریه : _ آره ولی کلاس جدیدمون طبقه سومه زنگ تفریح تا بیام پایین زنگ میخوره !!
_ عیب نداره به جاش موش نداره تازه به کمد جایزه خانم مشاورتون نزدیک میشید !!
چی میتونم بهش بگم ؟ غیر از عادت کردن بچه در انتهای سال به محیط کلاس و یاد گرفتن جهات جدید که برای پیدا کردن کلاس و غیر از ترس از تنه خوردن از بچه های دبیرستانی و غیر از استرس برای اولیای بچه به علت همجواری خردسالان با بچه های بزرگتر که غیر از بدآموزی و زشت آموزی سوغات دیگه ایی نداره ! یک ماه مونده به امتحانات آخر سال و استرس های دانش آموزان ! مدتی قبل هم کلاس اول از طبقه همکف به طبقه سوم منتقل شد !

درباره نوسازی مدرسه گفته بودم اخبار محرمانه ایی هست که به دلایلی نمیتونم بگم ! الان هم زیاد قضیه رو باز نمیکنم ! جملاتم رو هم اصلاح نمیکنم که رسمی بشه ! همین ادبیات محاوره ایی ناقصی که ناشی از نگرانی و ناراحتی ام هست نیز گویاست !
روز جهانی معلولین همراه گروه باور به مجلس رفتیم ! همراه حسن آنجا من و حسن با خانم دکتر فیاض بخش دیدار داشتیم ! حسن به ایشون گفت : خانم میخوایید ما تو مدرسه مون بمیریم ؟ که اونجا رو درست نمیکنید ؟ همین جمله باعث شد نامه ایی که در این خصوص به ایشان دادم زودتر برای رسیدگی ارجاع بشه ! بعد از مدتی آقای شیبانی رئیس دفتر آقای عادل رئیس مجلس بامنزل تماس بگیرند و شرح حالی از مدرسه بگیرند ! هیئت رسیدگی و بازرسی هم به مدرسه اعزام کردند ! بعد از گذشت چند ماه و انتظار و استرس ! آخرش چی شد ؟؟؟
قرار شد مدرسه باز سازی بشه و نه نوسازی !
در حالی که مدرسه در محیط تجاری بازار فروش کاغذ قرار داره و با اینکه مدام سم پاشی میشه که خودش برای سلامتی بچه ها مضرره و در همه کلاسها تله موش عضو رسمی کلاس هست ولی باز هم نمیشه جلوی سیل موشها را به مدرسه گرفت !
در ثانی مدرسه 43 سال قبل با پیگیری دکتر خزائلی وهزینه سازمان برنامه و بودجه ساخته شد ! در دو طبقه ! پایه خشتی !
حدود 13 سال بعدش یک طبقه دیگه با اسکلت فلزی روی همان خشت ساخته شد و باز سال 72 یک طبقه دیگر روی همان خشت و گل ساخته شد !
منتها آقای شیبانی در آخرین تماسشون عنوان کردند مدرسه در سال 72 ساخته شده و به علت قناصی زمین که به شکل مثلث هست و بد نقشه ، امکان نوسازی وجود نداره و علیرغم پیگیری و اصرار مدرسه و بنده به عنوان نماینده اولیا در آخر باز هم قرار شد به جای نوسازی یا حداقل تعویض محل مدرسه به علت مشکلات خاص منطقه که یکیش موش و حیوانات موذیه ! فقط بازسازی بشه !
باز سازی !
شاید سال دیگه درسه ما 5 طبقه شد !! یه پیرهن خوش رنگ هم آستر دیوارهای گلیش کردند ! احتمالا سرویس بهداشتی جدیدی هم تو حیط فسقلیش ساختند ! شاید پله های فرسوده و پوسیده هم باز پذیرای قدمهای محتاطانه بچه ها شد !

حالا باز آقای بوربور منتظر گزارش ناقص همکارانش بشه و 4 میلیارد تومان فقط خرج سرویس بهداشتی های استان سیستان بلوچستان کنه ! غافل از اینکه تنها مدرسه روزانه نابینایان پایتخت از ابتدایی ترین امکانات بهداشتی مثل آبخوری و سرویس بهداشتی محرومه !

نمیدونم این 4000 میلیارد بودجه سازمان نوسازی و بازسازی مدارس چطور خرج میشه ! وقتی برای نوسازی یک مدرسه 4 سال باید سگ دو زد ! و آخر هم نتیجه نگرفت .


.....
...

تا بعد .
........

جستجو
تشکر
3.121
قالب از: Iranianet
XML