سلام
درسته اینجا رو راه اندازی کردم فقط برای بچه های روشندل بنویسم اما گاهی به علت تنبلی که وبلاگ دیگه ایی رو ننونیسم حرفهای دیگه ام رو هم مینویسم ! درباره برنامه های بچه ها هم خبرایی هست که باید یه پست جدید براش بزارم !!!!! 
این بار قصه های خونه مادربزرگه که الان دو ماهه در آن تلپیم بدجور
!!!
آخه آدم مهمون باشه
! تلپ باشه
! هی هم غر بزنه و طاقچه بالا بزاره
! طفلکی مادر بزرگم که چیزی نمیگه مث مامانم که وقتایی که کم میارم سر اون خالی میکنم و هیچی نمیگه !!! 
نمیدونم شاید من خیلی بیش از حد قاط زدم به خاطر شرایطم و خونه زندگی رو هوا و شوخیی که داره جدی میشه !
آخه شبا خوابش نمیبره و از اونجا که گوشش سنگینه متوجه نمیشه چقدر سر و صدا میکنه ! منم بد خواب با این گوشای لعنتی تیز !
گلوش همیشه گرفته است واسه همین هی اخ و پخ میکنه و من حالم بهم میخوره گوشم رو میگیرم نشنوم اگه هم یادم بره یا غافلگیر بشم حسین
میدووه میاد گوشامو میگیره !!!! 
دائم هم گوشی دستشه ببینه کی چکار میکنه . طفلکی حق داره آخه تنها و بیکاره ! چکار کنه !؟ پا که نداره بیرون بره ! چشمش هم یکیش کرکره اش پایینه ! گوشش هم که مرخصه ! تنها هم که هست ! یادش به خیر جوانی هاش چند تا خانواده رو میچرخونده !
مامان بزرگم آخر خنده هم هست ها ! تیکه هایی میندازه که تا نداره !
قوطی آهنی
به تعمیرکاری که در آشپزخانه عرق میریخت و کار میکرد گفت : اون قوطی فلزیه رو از جلو پنجره بزار کنار باد بهت بخوره ! اشاره کرد به ماکروفر بنده که کلی پول بالاش دادم !!!!!
فریزر
بشقابش رو پر از برنج کرد و گفت : اینه بزار تو فریزرت داغ بشه !!! بازم منظورش ماکرو فر بنده بود !!!!
نه اینکه فکر کنید چقدر عهد بوقیه ها ! اتفاقا خیلی هم آپ تو دیته اما خوب چکار کنم مامان بزرگه است دیگه !!!
مدتیه از حسن چیزی ننوشتم ! آخه ناقلا اینقدر حرفای گنده گنده و قلمبه سلمبه میزنه که آدم بخواد بنویسه شیش انگشتی میشه !!!
عید دیدنی به یک دوستی که خیلی داغ پشت سر هم دیده بود گفت : خدا بهت خیلی ثواب میده ! ایشالله از میوه های بهشتی تناول کنی !!!! والله ما
این جوری !!!
اینقدر طفلکی خوشش اومد که یادش رفت که چقدر عزیز از دست داده !!
یا ...
بعد از وعده دادن خوردن میوه بعد از جمله سازی :
با تشکر یک جمله بساز :
مامان من از تو تشکر میکنم که اینقدر برای ما زحمت میکشی ایشالله میری بهشت اونجا پر از میوه های بهشتیه که خدا فقط واسه تو کنار گذاشته !
یا ...
سر خاک پدربزگ شهیدم برای عید دیدنی رفته بود بهش گفتیم هر چی میخوایی به بابا بزرگ بزرگه بگو بهت بده :
بابا بزرگ منو ببر بهشت تا بتونم از نزدیک ببینمت آخه عکستو نمیتونم ببینم !



تا بعد .