مادر سپید

مادر یک روشندل

دست گلتون درد نکنه !

دی۴

سلام
امتحانات عالیجناب حسن آقا امروز شروع شد تا ۲۰ دی هم ادامه داره .. خیر نبینه این حاج بابایی که معلم رابط رو از بچه های استثنایی گرفت .. حالا به درک سیاه که دایی ” پری ” رفیق گرمابه گلستان دوران کودکی م هست !! من و پروین اینقدر با هم دوست بودیم که بیاد او هر چی رفیق پروین نام داشتم پری صداش میزدم … این دایی جانش رو میگم ، اصن کاش سر به تنش نباشه که این طور بچه های مردم رو بدبخت میکنه ! چه لای زغال و دود و چراغ نفتی چه با بی توجهی های آموزشی سیستم سرطان گرفته ی آموزشی !! هیعی .. اگه اون وقتا میدونستم که یه روزی اینقدر به خاطر اموزش بچه م ازش متنفر میشم به خواهر خدا بیامرزش میگفتم سفارش فرزند آینده م رو پیشش بکنه !!! پارسال که اینقدر رفتم اموزش پرورش که پیغوم داد یه معلم رابط به خرج ما بدین به این ننه ی دانش اموز میم . خ که اینقدر ریختش رو توی راهرو ها نبینید !! که اونم هپلی هپول شد نمیدونم کجا رفت وعده وعیدش !! خیر نبینی حاج بابایی !! نه تو نه هژپری نه برقی که چقدر گفت من مث برق کارها رو انجام میدم ، اون رفیقاتون که دائم موز کیلو ۴ تومنی تو جلسات پوس میکنن و جواب ملتو نمیدن الهی که خیر نبینن !! الحمدالله در اداراتمون اقای نفتی نداریم وگرنه چی میشد !!! فک کن !!!

اگه از خدا نمیترسیدم ارزو میکردم الهی بچه هاتون توی اتیش و دود گرفتار بشن یا بین آهن پاره های اتوبوس های اوراقی که مخصوص اردوهای دانش اموزین تیکه پاره بشن یا گرفتار بی توجه ی های اموزشی بشن که یه کمی درد ملتو بفهمین !

معلم رابط که نداره بچه م برایش رفع اشکال کنه .. مدتی هم به خاطر این علامت های نگران کننده شبه تشنج مدرسه نرفت امیدوارم استرس امتحانات دوباره بهمش نریزه .. هرچند ما فشار نمیاریم .. به طور مثال امروز از جلسه که برگشتند نشستند پای رادیو نمایش ، بعدشم لالا تا عصر .. اصن برامون مهم نیست چه نمره ایی بگیره .. تازه دیروز یادمون افتاد چرا حسن میره مدرسه ؟؟؟؟؟؟؟ ما تصمیم گرفته بودیم امسال نزاریم بره مدرسه .. حالا که رفته ، بزار سیکلش رو بگیره بعدا ببینیم چکار میشه کرد .. تابستون کلی برنامه اموزشی متنوع و جذاب برای سال جاری تحصیلی طراحی کردیم براش شاید سال دیگه واقعا آموزش و پرورش رو در کَف آموزش بچه م گذاشتیم !! خدا خیرش بده این مدرسه رو .. با اینکه از خیلی کاراشون شاکی م خیلی جا ها هم میتونند یه کاری برای این یه دونه دانش اموزشون انجام بدند و نمیدند شایدم نمیدونن که از عهده شون بر میاد ، ما هم خیلی انتظار نداریم کاری که بلد نیستند رو انجام بدند در حالی که میدونیم حق ماست ، ولی با این حال خدا خیرشون بده که سعی میکنند همکاری کنند .. قرار بود روزهای فرد که من کلاس دارم امیر بره امتحاناتشو بگیره روزهای زوج من برم که خوشبختانه آقای مشاور خوش خلقشون گفتند من امتحانات رو ازش میگیرم که ای طوری بهتره باز یه وقت نمره هاش بالا بشه براش حرف در نمیاد که کمکی بهش شده .. ما که ازشون راضی هستیم ، خدا ازشون راضی باشه .

هنوزم گاهی دستش سوزن سوزن میشه که خیلی زود رفع میشه مثل دفعه قبل چند روز و چند هفته ادامه پیدا نمیکنه . دو روز پیش سق دهانش سوزن سوزن و بی حس شده بود ، بند دلم پاره شد همش منتظر بودم اون حمله تشنج شبه سک-ته رو داشته باشه که خداروشکر رفع شد !

کمیسیون پزشکی همایونی فرستاده بود چشم پزشکی ، رفتیم ، چیز جدیدی نگفت ! هیچ کاری نمیشه کرد حتی خارجه هم تشریف ببرین آسمون همین رنگیه ! ایتالیا که گف اصن نرید که کلاه برداری میکنن و ایناا !! امریکا هم فایده ایی نداره تنها جمله جدیدی که شنیدیم این بود که “لبرز” نوعی بیماری چشمی آر پی “مادرزادی” هست !! چه کلمه خوبیه این مادرزادی ! نه ؟؟؟! کلا هر چی تقصیر هس گردن ننه ی بچه اس !! به نظر من مشابه کلمه هایی مث : خل دیوونه ، چلاق و کوره ! خو شایدم فک کرده چه کلمه ایی بگه که زیاد سوال پیچش نکنیم ! فردا سه شنبه نظر چشم پزشک رو ببریم کمیسیون ببینیم عقلای عرصه ی مغز و اعصاب کودکان وطن چه تشخیصی میخواند بدن !!! دکتر زالی گفت ام آر آی گردن بدیم و نوار عصب عضله .. شاید اخرش باید این کار رو کنیم ، چمیدونم !

چند روزیه اوضاع احوال روح و روانم پاک بهم ریخته .. بلاخره سوپافی برای تخلیه این خبر خوش دادن های دکترا نباشه نتیجه ش میشه این دیگه .. یه دکتر روانشناس که حالش از مریضاش بدتر نباشه معرفی کنید ! خداوکیلی اونی که معرفی میکنید لدفن دست گلش هم درد بکنه که توصیه های دست گلتون درد نکنه ارائه نده !

تا بعد !

بعد نوشت : وقتی این روزا وبم رو نگا میکنم و چشمم میفته به نگاه عمیق و شاداب اقای رجایی کلی دلم میگیره که دیگه نیستش ..

۳ نظر برای :

“دست گلتون درد نکنه !”

  1. در ۶ دی ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۵۲ ق.ظ mojdeh گفته :

    سلام دوست خوب و عزیزم
    از اینکه نوشته بودی تصمیم گرفته ای حسن جان را به مدرسه نبری یکه خوردم. اگه منظورت ادامه ی تحصیل به صورت خصوصی است باز قابل تامل است با اینکه این موضوع هم جای بحث دارد…به هر شکل از تو می خواهم مثل همیشه محکم باشی وامیدوار به آینده.مشکل مانی هم لبر است و همین طور گویا بیماری یکی از پسران شیوخ طراز اول عرب!
    پس خیلی امید وارم که با دعا های ما وپول آقایان به همین زودی ها شاهد خبرهای خوشی از درمان آنها باشیم.
    قبول دارم که اصطلاح رایج “مادرزادی “بار منفی دارد ودرواقع شنونده را غیر مستقیم به مقصر بودن مادر سوق میدهد ولی منظور اصلی این اصطلاح همان گونه که همه میدانند،همراه بودن این بیماری با شخص از بدوتولد است.به امید شفای کامل و عاجل همه ی عزیزانمان.

  2. در ۱۳ دی ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۳۱ ق.ظ ریحانه گفته :

    سلام خانم دکتر عزیزم
    منظور همان تدریس خصوصی و تخصصی تر هست . ما الان داریم بیشتر از ۳ میلیون هزینه مدرسه رو میدیدم در حالی که همه ی بار اموزشی تقریبا به دوش خودمون هست تمام درس ها رو در منزل تدریس میکنیم . وقتی اموزش و پرورش هیچ امکانات اموزشی و تحصیلی برای بچه من فراهم نمیکنه چرا در این سیستم فرسوده و ذهن بلوک کن نگه ش دارم ، این هزینه رو میشه با مربی های متخصص هر رشته برای تدریس در نظر گرفت .
    در خصوص لبرز خودت میدونی که بیماری چشمی لبرز بیشتر از ۱۸ نوع هست ، وضعیت بینایی مانی با بینایی حسن زمین تا اسمون فرق داره باز هم خداروشکر مانی با عینک ته استکانیش میتونه ببینه ، برخی از انواع لبرز درمان شده و یا در دست تحقیق و بررسی هست ولیکن نوع بیماری لبرز حسن که اسمش رو هم چندوقت پیش در یکی از پست ها نوشتم نادر و روش درمانش همچنان در ابهام هست .
    هر وقت عصبانی میشم به خودم پیله میکنم ! وگرنه خیلی هم برام مهم نیست این اسم ها ! :)
    به امید شفای عاجل همه ی بچه ها بیماران و عزیزان ما :)

  3. در ۱۳ دی ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۵۸ ب.ظ ایرسا گفته :

    پسر یعنی این!
    خدا بده همچین پسر آشپزی به من :))
    همچنین شوهر آشپز خخخ