مادر سپید

مادر یک روشندل

اول بزرگتر ها

آذر۱۸

از سمت راست ردیف اول : آقای مهرداد زندی نفر اول وبلاگ آموزشی ، پشت سرش ویولت با کت صورتی چرک که رنگ مورد علاقه شه !‌ :) از داوران جشنواره ، بازم پشت سر ویولت آقای مانی رضوی زاده نفر دوم وبلاگ شخصی که آلبوم صوتی پرندگان که برای نابینایان طراحی کرده بودند هنوز به دستم نرسیده است ، بازم ردیف اول نفر دوم دیبای عزیز ، قوی و صبور ، آقای سعید ضروری که بسیار افتاده حال بودند ، مونا و دیگر هیچ :) ، حسن و بنده ، زهرا خان اف دوست داشتنی و بانوی با وقار فاطمه صفایی برنده سوم وبلاگ علمی .


مشغول توضیح دادن طراحی داخلی و معماری ، گنبد آسمان در برج میلاد برای حسن بودم که سوژه عکاس ها شدیم !

سلام
این پست پیوست پست قبله .. حتما اشکال از سیستم من بوده که بعد از برگزاری اولین جشنواره توان یاب و فضای مجازی درباره این خبر از سایت های برگزار کننده خبری ندیدم ! دو سه روز هم خونه نبودم با اینترنت همراه مشغول پیگیری مطالب به روز شده در این خصوص بودم که خوشبختانه تحرکات بیشتری دیده و لینک شد .
با توجه به این که در چنین موقعیت هایی نقش بنده در کنار حسن کمتر از نقش مترجم برای ناشنوایان نیست مشغول توضیح به حسن بودم که جوایز به کدام وبلاگ ها اختصاص یافته و این وبلاگ ها چه موضوعاتی رو دنبال میکردند ، ناگفته نماند حسن منتظر بود اسم وبلاگ ما هم بشنوه که بعد از نام بردن نفرات اول تا سوم با توضیح کوتاهی که آن موقع متوجه نشدم اسمم رو شنیدم که خودم اصلا انتظارش رو نداشتم ، از خانم اروانه با تعجب پرسیدم : من ؟ چرا من ؟ در حالیکه نمیدانستم چه امتیازاتی سبب انتخاب وب سایتم شده است !

وقتی امروز اعلام نتایج رو از سایت رعد دیدم ، راستش کلی خجالت کشیدم با وجود نوبسنده ها و اساتیدی مثل روز+نامه ، اشک ها و لبخند ها ، دکتر محمد کمالی ، جناب قاسمی و … در حوزه توانبخشی چرا وبسایت من توسط داوران انتخاب شده است !؟ از دیدن اسمم که بالاتر از اسم اساتیدم قرار گرفته احساس شرمنده گی میکنم .. از قدیم یاد گرفتیم که بگوییم : اول بزرگتر ها ،‌ نه کوچکترها !!!!
هرچند عنوان کردن اسم وب سایتم در این جشنواره بیشتر از هر کسی فرزندم رو خوشحال کرد بابت هدیه شادی به دل وسیع حسن از همه شما متشکرم ..

چند تا توضیح برای دوستان :
آقای زندی مثل اینکه از پذیرایی محترمانه و بسیار فانتزی و خوشگل برنامه بی بهره ماندید .. اشکال نداره عکسی از حسن و قسمتی از این پذیرایی در پست قبل هست ، ملاحظه بفرمایید . :)
مینا بانوی گل گلاب ، ما لای درب برج نماندیم مشخص هست که پیگیری شما بابت کند کردن سرعت باز وب سته شدن درب موثر بوده است . :)
گیسوی عزیز درباره مجری برنامه نوشته بودی که برای دل خودش آمده بود و ایناا .. درسته .. من هم برای ایشون احترام قایلم ولی طپق های ایشون واقعا ازار دهنده بود چون اصلا توقع این همه طپق و بی دقتی در خوانش رو از سمت ایشون نداشتم . هرچند به خودم با این تعدد طپق ثبت شده در کتاب رکورد گینس امیدوار شدم :)
جناب دشتی بنده هم مثل دیگر دوستان مایلم از شمعدانی گزارش این جشنواره را بخوانم .
مونا جان از این عکست خیلی خوشم اومد .. من هم نمیدونم حسن چطور از روی لمس اسب حدس زد که احتمالا نژادش ترکمن هست !

۱۶ نظر برای :

“اول بزرگتر ها”

  1. در ۱۸ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۳:۵۵ ب.ظ محمد رضا دشتی گفته :

    به نام خدا
    مادر سپید مهربان و گرامی یا به قول دکتر کمالی عزیزمان مادر حسن
    سلام
    چند نکته را محض اطلاع شما و خوانندگان خوب وبلاگتان بیان می کنم.
    درباره داوری باید بگویم که حقیقتا یکی از بهترین داوری ها در حوزه وبلاگ نویسی انجام شد.
    درباره شمعدانی بنده چون به عنوان داور و تیم برگزار کننده بودم بهتر بود که اخبار توسط مجتمع رعد منتشر شود و بعد شمعدانی البته به دلیل اینکه در روز جهانی معلولان بنده به مدت چند روز درگیر برنامه های این روز می شوم خب شمعدانی هم به پای مشغله بنده سوخت و به روز نشد درگیری های احساسی روز جهانی ما بماند که تقریبا چند روزی در کمای فکری فرو می روم و به قول بچه های باور دچار یاس فلسفی می شوم.
    حضور شما و حسن عزیز و سایر دوستان وبلاگ نویس حقیقتا ارزشمند بود.
    جا دارد از تلاش دوست و برادر عزیزم آقای رحمان علاقبند به عنوان حامی اصلی و اول و آخر جشنواره تشکر صمیمانه ای داشته باشم. بدون تعارف بگویم بنده به این دلیل در جشنواره قرار گرفتم که دیدم عزیزی مثل ایشان این همه برای ما افراد دارای معلولیت تلاش می کند و زحمت می کشند. بد نیست بدانید که قلبا دوست داشتم شمعدانی در جشنواره در بخش رقابتی شرکت کند نه در قالب مشارکت کننده و داوری.
    فراموش نکنیم سخنان کوبنده دکتر کمالی از تاثیرگذارترین بخشهای برنامه بود.
    در پایان
    چشم حتما گزارش که نه یادداشتهایی درباره جشنواره وبلاگ نویسی امسال در روزهای اتی منتشر خواهم کرد و سعی می کنم با کمک همسرم مینا آروانه مصاحبه هایی در این رابطه انجام دهیم
    البته خانم دکتر نگین حسینی به عنوان استادی بزرگوار نشنیده بگیرند که حق مطلب مطمئنا با قلم ایشان ادا خواهد شد.

  2. در ۱۸ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۱۷ ب.ظ مرادیان زاده گفته :

    سلام گرامی
    از وبلاگ اشکها و لبخندها اینجا آمدم.برای تبریک به شما و تقدیر از زحماتی که می کشی. گزارش قشنگی تهیه نموده اید مخصوصا عکس ها و معرفی افراد که من خوشم اومد.امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی.سلام مرا به حسن عزیز هم برسانید و این موفقیت بر ایشان هم مبارک.

  3. در ۱۸ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۴۵ ب.ظ نگین گفته :

    شمعدانی خودش ما رو بدعادت کرده که همه خبرها رو از اونجا بگیریم! بعد وقتی خبری نیست، خب آدم دلش می گیره دیگه! ضمنا خانم گل، بزرگ و کوچیک کدومه؟ اولا که شما حداقل سی سال از من بزرگتری :))))
    بعدشم، همیشه گفتم، چیزایی که من می نویسم، شماها رنجشو می کشید… صاحب این خونه اول و آخر شمایید و بس
    شاد باشید

  4. در ۱۹ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۵۱ ق.ظ فاطمه گفته :

    سلام خوب هستید
    ممنونم از لطفی که بهم داشتید
    خیلی خوشحال شدم که از نزدیک سعادت دیدن شما و آقا سپید نصیبم گردید
    انشالله همه ایرانیان و مسلمانان و همه معلولین عاقبت بخیر بشوند و لطف و عنایت خدا شامل حال همه بگردد
    این وبلاکم خاطرات دوران مدرسه ام بوده
    تصمیم دارم وبلاگ دیگر بسازم که خاطرات پرپیچ و غم دانشگاهم را یاد آور بشوم تا انشالله راهی روشن برای همه همدردانم باشد انشاءالله
    ملتمس دعای خیر همه خوبان و پاکان و روشندلان هستم
    انشاءالله

  5. در ۱۹ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۱۵ ق.ظ گیسو (زهرا بیک) گفته :

    (...دیدگاه خصوصی...)
    سلام دوست خوبم. مادر سپید عزیــــــــز، من دقیقا پشت سر شما وکنار خانم آروانه نشسته بود. و اگه یادتون باشه کنار آسانسورهای برج هم وقتی منتظر بودیم تا آسانسور بیاد پایین ، پیش هم نشسته بودیم. اگه یادتون باشه ، باهم صحبت کردیم و گفتیم که چقدر جای نگین خالیه. :-)
    البته اگه بازم یادتون نیاد بهتون حق میدم. خیلی کم همدیگه رو دیدیم :)

  6. در ۱۹ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۴۱ ق.ظ ریحانه گفته :

    از اون نظرات مخ بترکون گذاشتی ها ! سی ی ی ی ی ی سااااال !!!!؟ :-o

  7. در ۱۹ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۲:۵۱ ب.ظ فاطمه گفته :

    سلام مادر سپید و آقا سپید
    بالاخره نوشتم درباره آن روز
    ۱۲آذر روز زیبا”برج میلاد و جشن زیبای مجتمع نیکوکاری رعد با قلم من”
    تشریف بیاورید
    منتظر قدوم سبزتان هستم
    http://nashenavayan3.blogfa.com/

  8. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۳۰ ق.ظ ریحانه گفته :

    سلام جناب دشتی . متشکرم از پاسخ تون به این پست . باز هم به نوبه ی خودم از شما و همه ی همکاران تون که برای برگزاری این برنامه مفید تلاش کرده ایید سپاسگذارم . این جشنواره قطعا کیفیت نوشتاری همه ی بلاگرهای توان یاب و غیر توان یاب برای رقابتی سازنده و مثبت بالا خواهد برد .
    سلامت و موید باشید .

  9. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۳۱ ق.ظ ریحانه گفته :

    سلام جناب مرادیان .. متشکرم از کامنت شما . وبلاگ بسیار مفید شما را دیدم ، برای شما آرزوی سلامت یو موفقیت بیشتر دارم .

  10. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۳۲ ق.ظ ریحانه گفته :

    فاطمه جان .. این آقا سپید به قول شما حسن نام دارد . :)

  11. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۳۲ ق.ظ ریحانه گفته :

    خوندمت بانو :)

  12. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ پاییز مامان آراز گفته :

    ریحانه جان از گزارشت و معرفی تمامی عزیزان لذت بردم و برای برنده شدنتان بسیار بسیار خوشحال. از طرف من به آقا حسن هم تبریک بگو . خیلی دوستت دارم

  13. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۱۲:۲۱ ب.ظ ریحانه گفته :

    :) me too

  14. در ۲۰ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۶:۲۹ ب.ظ mona گفته :

    سلام علیکممممم
    آقا این معرفی نامه ها چیهههههه
    والا به خدااااا
    حسن عزیزم برات دعا میکنم توی لحظه لحظه ی زندگیت موفق باشی و آینده ی درخشانی در انتظارت…آمین

  15. در ۲۱ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۳:۰۹ ب.ظ لبخند زندگی گفته :

    سلام تبریک می گم سربزن

  16. در ۲۲ آذر ۱۳۹۱ و در ساعت ۸:۴۱ ق.ظ منا گفته :

    سلام
    به به من هر وقت میام اینجا خبرهای خوب و خوش و مبارکی را میخونم جدیدا
    حسن جان مبارکت باشه
    مادر زحمت کش مبارکت باشه اولی شدن
    انشالا همیشه و همه جا اول باشی حسن جان