مادر سپید

مادر یک روشندل

میخوام با این دست سینه بزنم

آبان۲۳

سلام :)


محکوم فراری سینیور ال ـ کارنیتین و دبیرکل سازمان ملل آینده :)

نتیجه ی ام آ ای رو که گرفتیم طاقت نیاوردیم ، نشستیم کلمه به کلمه ش رو ترجمه کردیم . بافت خاکستری مغز نرمال ، اثری از هیدروسفالیک دیده نمیشه ( بزرگ شدن سر ) ،‌ توده یا جریان غیرطبیعی در مغز وجود ندارد .نتیجه ی ام آر آی و آزمایش های جدید رو به دکترش نشون دادیم ! خیلی با دقت نگاه کرد و بعد از کمی مکث در حالی که مثل همیشه خونسرد نبود با تعجب گفت : در ام آر آی ملاس دیده نمی شه ! پس ملاس نیست ! در ملاس لاکتات بالا میره که در ازمایش ها هم لاکتات نرماله ، در مورد آمونیاک هم گفت خیلی بالا نیست ولی با همین داروی ال کارنیتین میشه کنترلش کرد . قطعا ام اس هم نیست که اگر بود خودش رو نشون میداد . الحمدالله رب العالمین . من خدا رو شکر میکنم .. ولی داشتم منفجر میشدم از عصبانیت ! دو ساله هی میگه ملاسه ملاسه ! سکته سوم رو نمیتونه رد کنه !!!!>:-( ۱۵ روز پیش یک چیزایی بهم گفت که هر وقت حسن اروم یا خواب بود ، به بدنش دست میزدم ببینم گرمه یا سرد شده …. :”-/

در این دو ساله ۳ بار ام آر آی داده ، برای اولین تشنج که بستری شد ، علما گفتند یک تومور ۳/۸ سانتی نه تازه اندازه ی میلیمتری ! در ساقه مغزه !! ۵ روز بستری شد و معلوم نیست چقدر دارو اضافه گرفته تا روز چهارم فهمیدند دستگاه ام ار آی خراب بوده و لکه روی عکس انداخته !! نصفه عمر شدیم !!! از این بدم میاد که ادم نمیتونه از گل بالاتر هم به امثال ایشون بگه چون به تخصص شون نیاز داره ! آخرشم بایس ازش تشکر کنی که بهت خبر خوب داده !!!!‌ >:-/

خُب خدا رو شکر که ملاس نیست قبلا هم متخصص ژنتیک گفته بودند ،‌ الان دو به شک هم شدم من نمیدونم ایشون هم همون ام آر ای رو دیدند که دکترش دیده بود پس برای چی دکترش نتونسته بود از روی ام ار آی قبلی همین نظر رو بده !؟ اولین پزشکی که این اسم منحوس رو آورد خانم دکتر ح بود ، چرا خانم دکتر ح تشویقمون کرد حتما حتما تست بیوپسی عضلانی بدیم ! در تیم پزشکی فقط یک نفر بود که معتقد بود ملاس نیست دکتر محبی .. امروز هم باید یک تیم پزشکی + دکترش + دکتر محبی نتایج و آزمایش ها رو بررسی کنند تا اشکال این اختلال حسی رو تشخیص بدهند . <: -/

دیشب هم یک دکتر دیگه رفتیم . دکتر زالی گفتند کمی مایع مغز بیشتره ولی نگران کننده نیست . ایشون میگفت ام آر آی تنها برای تشخیص ملاس کافی نیست ،‌ که این رو دکتر ح هم تاکید کرده بود ، ایشون احتمال یک ضایعه در گردن رو داد و گفت نشونه ایی از سکته مغزی در مغز وجود نداره . درباره بی حسی دست گفت ممکنه یک نوریت عصبی (‌گرفتگی عصبی ) بوده باشه ، نوریت عصبی ! اصلا نه میخوام و نه حوصله دارم بیشتر بخونم تا مطمئن بشم /:-/ مطلب جدید دیگه ایی نگفت فقط نوار عصب عضله دست و ام آر آی گردن نوشت . ببینیم امروز دکتر محبی و دکترش از چه جهاتی مخواند موضوع رو بررسی کنند .
گاهی شوک های عصبی باعث میشند که بخشی از بدن لمس شده و گرفتگی عصبی ایجاد بشه . دو سه سال پیش بود که این اتفاق برای خودم افتاد و بدنم لمس شد ، وقتی برای گرفتن نوار عصب دست آماده میشدم از ترس سوزن هایی که میخواستند زیر پوست وارد کنند بلند شدم و راه افتادم !‌:) :) دردناکه .. بمیرم برای بچه م :”-( .. این دکتر زالی هم اقای منشی خعلی بداخلاقی داره !!! <: -/ نوار عصبی رو ایشون میگیره .

یک مطلب دیگه هم هست ، بارها و بارها دست شفای اهل بیت خصوصا امام رضا (ع) بر سر حسن کشیده شده ، ما که خبر نداریم اصلا بعید نیست که دعاها مستجاب شده باشه و قبلا ضایعه مشکوکی در مدارک پزشکی مشاهده شده باشه و حالا دیده نمیشه ! همه مون از این اتفاق ها رو دیدیم و شنیدیم ..

دوست دارم احساس حسن رو بنویسم .. حسن نه نگران نوشتن با دستشه نه نگران پیشرفت یا پسرفت اختلال حسی ه ! فقط دائم میگه من باید تا محرم خوب بشم ، میخوام با این دست برای امام حسین (ع) سینه بزنم ..
خوش به حالت پسرکم .. تو چقدر بزرگی …

التماس دعا ..

تا بعد .

در دسته : حال نوشت
۱۶ نظر برای :

“میخوام با این دست سینه بزنم”

  1. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۴:۴۳ ق.ظ کاظمی گفته :

    خب خدا رو شکر انشاالله بازم خبرهای خوب بهمون بدید. به حسن آقا هم بگید التماس دعا

  2. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۴:۴۵ ق.ظ هنا گفته :

    الهی….خدا رو صدهزار مرتبه شکر.
    این آرامش حسن همیشه برام قابل تامله و تحسین برانگیز.

  3. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۰۹ ق.ظ آیا یاریگری هست که یاری ام کند؟ | روز + نامه گفته :

    [...] ۳: پیشنهاد می‌کنم آخرین نوشته مادر حسن را هم بخونید: میخوام با این دست سینه بزنم نوشته شده در Disability٬Friends٬دوستان٬معلولیت با برچسب حسن، [...]

  4. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۴۳ ق.ظ امیر عباس تقی پور گفته :

    سلام و ارادت. کار ما انتشار ماهنامه و هفته نامه است. بفرمائید برای این بچه ها چکار می تونیم انجام دهیم.

  5. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۶:۲۱ ق.ظ فرناز گفته :

    خدا را صد هزار مرتبه شکر. به خدا از وقتیب رفتم خوندم اون مریضی لعنتی چیه خواب از چشمم گرفته شده بود. من معنی همه اون عوارض را می فهمیدم یعنی چی.
    ان شالله تشخیص اصلی را بتونند بدهند خدا را چه دیدی، مشکل بینایی حسن هم حل بشه.
    بین خودمون بمونه من دو ساله با امام حسین قهر کردم. از دستشون عصبانی بودم. الان که این خبر را دادی دلم نرم شد. مطمئنم حسن پیش امام حسین خیلی عزیزه

  6. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۲۹ ق.ظ فاطمه گفته :

    سلام
    جای شما هم مثل مادرمن تو بهشته

  7. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۸:۱۸ ق.ظ الهه گفته :

    سلام
    خیلی خوشحالم که کمی آرامش پیدا کردی. به حسن آقا التماس دعا بگو. مطمئنم این مرد کوچک با چشم دلش چیزهایی می بینه که ما با چشم سرمون نمی بینیم.

  8. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۸:۳۷ ق.ظ زنبق گفته :

    سلام.
    دستان این بزرگمرد کوچک بوسیدنی ست…
    التماس دعا

  9. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۲:۱۷ ب.ظ ریحانه گفته :

    سلام جناب تقی پور .. مشکلات آموزشی و درمانی این بچه ها رو منعکس کنید .. در هر قالبی که قلم میزنید ..

  10. در ۲۳ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۰۳ ب.ظ مجتبی گفته :

    دوس داشتم حسن رو از نزدیک میدیدم باهاش کلللللی حرف میزدم. باریکلا به این روحیهت حسن جان. عزییییزمی!

  11. در ۲۴ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۰۳ ق.ظ مهشید هاشمی گفته :

    سلام و خدا را شکر

  12. در ۲۴ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۴:۴۰ ب.ظ ناهیدیوسفی گفته :

    خداراشکر که همه چیز روبه راه است.همین که حسن روحیه دارد وامیدواراست به سلامتی جسمیش کمک می کند.

  13. در ۲۵ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۸:۵۴ ق.ظ مهرناز گفته :

    ای همه هزینه اضافه تحمیل کردند دو سال دارو دادن که بگن ملاس نیست!

    خوشا به سعادت حسن که انقدر بزرگ فکر میکنه

  14. در ۲۶ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۴:۰۶ ق.ظ م.افتخار گفته :

    سلام و خسته نباشید مادر سپید
    ما که کار زیادی از دستمون بر نیومد جز دعا و الحمدلله که به خیر گذشت
    امیدوارم به طور کلی ختم به خیر بشه. ما که قابل نیستیم ولی همچنان حسن جان رو دعا می کنیم. بفرمایید ایشون هم ما رو دعا کنند

  15. در ۲۷ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۵:۴۷ ق.ظ منا گفته :

    عزیز دلم حسن جون
    ریحانه جان شاید باورت نشه امروز صصبح تو اداره زیارت عاشورا داشتیم موقع خوندنش همش تو و حسن جلوی چشمام بودین شفای حسن را از مام حسین خواستم
    انشالا که تو پستهای بعدی عکس سینه زدن حسن را بذاری

  16. در ۲۸ آبان ۱۳۹۱ و در ساعت ۳:۲۰ ب.ظ حس کردم اینو باید حتما جایی بنویسم | زهرا گفته :

    [...] که من خواننده قدیمیش هستم، وبلاگ مادر یک روشندل هست. این پستش خیلی خوب بود، پاراگراف آخرش واقعا اشک منو در آورد:( [...]