مادر سپید

مادر یک روشندل

از فرزند به مادر : امید داشته باش !

مهر۲۴

سلام
به حسن گفتم متنی برای روز عصای سفید بنویسد پرسید من چی نوشتم و برایش پست قبل خواندم همان طور که داشت به من امید میداد و درددل میکرد شروع به نوشتن کردم که صحبت هایش جهت دار شد حاصل آن شد متن زیر :

مادر جان

حرفهایی که شما گفتید همه ش درست است . همین الان برادرم پیش شما امد و درخواست کمک درسی کرد اما نتوانستید به خاطر اینکه مجبورید درس های من را برایم بخوانید به او کمک کنید ، من احساس گناه میکنم آخه من فقط یک نفرم ولی برادرهایم دونفرند الان اگر من خوب درسم را یادنگیرم و مادرم همه ی وقتش را برای من بگذارد و در کلاس نمره بد بیاورم فردا روز قیامت باید پاسخگو باشم .. ( این احساس حسن بود ، سعی کردم به او بفهمانم که او هیچ تقصیری ندارد .)

من میخواهم درباره درسهایم و مشکلاتی که دارم با دوستانم درددل کنم ، ما هیچ امکاناتی نداریم البته کمابیش هست ولی در دسترس ما ( دانش آموزان روشندل‌ ) نیست ، مثل کره جغرافیا یا نقشه های بریل ، پرینترهای بریل ، دستگاه بریل نویسی پرکینز که خیلی از بچه های نابینا حسرت داشتنش را دارند ، پرگار و وسایل رسم ریاضی مثل نقاله گونیا بریل ، رولت مخصوص بریل . ( یادم هست وقتی در مدرسه نابینایان بودم رولت مخصوص بریل نداشتیم و از رولت خیاطی برای کشیدن شکل ها استفاده میکردیم ، بهتر است بدانید فرق این دو نوع رولت در جا گذاشتن اثر روی کاغذ است . رولت خیاطی کاغذ را میبرد و چرخ دنده اش بزرگ تر است . دندانه هایش به هم نزدیک ترند و نمیتوان خط های ظریف را درست با آن کشید ولی رولت های بریل چرخ دنده ریزتر با دندانه های با فاصله تر دارد و اثر آن روی کاغذ خیلی خوب است .)

از نقشه های جغرافیایی تصور ذهنی زیادی ندارم ، برخی از نقشه ها را مادرم برایم مثل ماکت ساخته ولی وقت نمیکند که همه اش را بسازد و عقلانی هم نیست همه ی نقشه های جغرافیایی را بخری و داشته باشی . برخی از امکانات هستند که تهیه آن ها برای مادر و پدرم خیلی سخت است و تازه جای نگهداری شان را هم نداریم .. کاشکی وقتی داشتند همه ی کتاب های بریل ما را حذف میکردند جفرافیا و علوم را میگذاشتند در سیاهه ی ( حسن تاکید داشت از واژه ی انگلیسی لیست استفاده نکنم ) کتاب های بریل بماند تا ما میتوانسیتم نقشه ها و شکل های علوم را خوب درک کنیم .

در درس هندسه چقدر توانایی ما نادیده گرفته شده است در حالیکه این درس به ما کمک میکند وقتی در فضاهای معماری قرار میگیریم تجسم (فضایی) بهتری داشته باشیم . این درس برای ما حذف شده است و حتی در امتحانات مدرسه م سوالات این بخش نمراتش تقسیم میشود و نباید این سوالات را جواب بدهم در حالیکه وقتی پدرم که معماری تدریس میکند این بخش را به من یاد میدهد ، میتوانم خوب به سوالات جواب بدهم فقط باید شکل ها رو برایم روی مقوا در بیاورند یا جوری که من بتوانم لمس کنم و توضیحش دهند ..

و اما درس حرفه و فن .. اوه اوه اوه .. کارهای عَملی دارد و بچه ها را به کارگاه مدرسه میبرند و انجا هویه دست میگیرند و لحیم کاری انجام میدهند مثل بزرگترها و من هیچ کاری نمیتوانم انجام بدهم و حس میکنم حضورم بی فایده است و باید در کلاس بمانم و گوش کنم اما آخر به چی ؟؟ معلم حرفه و فنم آنقدر مرد خوبی است که همیشه سعی میکند کتاب های ( تالیف خودشان را ) را گویا کرده تا امثال من هم بتوانند استفاده کنند ولی در کار عملی هیچ حرفه ایی برایم پیش بینی نشده است .

در درس رایانه که از همه بدتر … من هم که تازه با رایانه اشنا شدم و هیچ چیز نمیدانم ، در کلاس های رایانه من هیچ کاری نمیتوانم بکنم فقط باید گوش بدهم و اخر سر هم هیچی ازش نفهمم ، این درده منه که هیچی از رایانه نمیدانم و وقتی بچه ها درباره اش صحبت میکنند نمی توانم اظهار نظر کنم و آن ها هم بلد نیستند چطور برایم توضیح بدهند تا من بفهمم . حتی سی دی گویا جاز را به مدرسه بردم تا معلمم با آن کار کند و روش اموزش به من را یاد بگیرد ولی ایشان نتوانست از ان برای اموزشم کمک بگیرد . باید برم کلاس خصوصی که وقت ندارم !
من یا باید با این اوضاع مدرسه نروم و فقط کلاس های خصوصی بروم که یاد بگیرم یا باید معلم هایم کلاس خصوص بگذارند که بتوانم در دبیرستانم رشته ایی که دوست دارم را بخوانم . منزل ما از مدارس و آموزشگاه های نابینایان خیلی دور است و متاسفانه با اینکه مادرم خیلی سعی کرد یکی از مدرسین رایانه بریل را برای تدریس به خانه مان دعوت کند هیچ کدامشان نپذیرفتند .. ( غیر از دوری راه هزینه ی کلاس ها هم خیلی بالا هستند خصوصا اینکه برای هر کلاس باید از طرح ترافیک خارج میشدم و یک مجور طرح ترافیک ۱۲ هزارتومنی هم میگرفتم که هر یک جلسه حداقل برایم ۲۷ هزارتومن هزینه داشت )

دیکته ام که سالهای پیش همیشه ۱۹ و ۲۰ میگرفتم را ۱۲ و ۱۳ میگیرم ، خیلی سخت است که دیکته را همیشه شفاهی امتحان بدهم ( با هجی کردن لغات ) حتی دوست خوبم که درسش ضعیفتر بود الان خداروشکر از من جلو زده نه اینکه من کوتاهی کنم یا او خیلی تلاش بیشتری کند فقط کسی نیست در مدرسه امتحاناتم را درست بگیرد خیلی وقت ها نمراتم به علت درست تفهیم نشدن سوال یا درست ننوشتن در برگه کم میشود ! مثلا عربی من همیشه ۲۰ بوده است و همه این سه سال راهنمایی را جلوتر از کلاس بلد هستم چون نزد مادربزرگم که مدرس قرآن و دینی است هر هفته درس میگیرم ، ولی نمره ام ۱۶ شده که خیلی تعحب کردم . مشاور های مدرسه مون خیلی خوب عربی بلدند ولی روز امتحان ایشان نبودند !

اوه اوه اوه در درس زبان ، بدبختانه ضعیفترین درسم است . دو سال گذشته من زبانم را ۱۹ – ۲۰ میگرفتم معلم خصوصی ام و خاله پروین که برایم درس هایم را میخواند و ایمیل میکرد ولی حالا همه درس ها بر دوش مادرم است و مادرم انگلیسی اش ضعیف است ( مامانش: اسمایلی خجالت !! :-)‌ )

راستی باید از معلم خصوصی پارسالم خانم میلانی تشکر کنم که آخرهای سال آمد و به من در تفهیم خیلی از دروس کمک بزرگی کرد در واقع او مرا از گرداب ( :-) ) نادانستن و نفهمیدن دروس نجانم داد و او و مادرم بیشترین نقش را در بدست آوردن معدل ۱۹/۹۴ صدم سال قبلم داشتم حیف که خانم از ایران رفت وگرنه حتما امسال هم کمکم میکرد . البته معلم هایم هم به موقع دستم را گرفتند و کمکم کردند ، گفتم که معلم هایم برایم هیچی کم نمیگذارند آنها نمیدانند چگونه با من درس هایم را کار کنند ! خانم مقیسه ، آقای مردی ، آقای توکلی ، آقای کوثری ، آقای صفری ، آقای محمد بیگی ، آقای ترکی ، آقای نوری ، آقای موسوی ، حتی آقای پور عظیمی و آقای پارسا معاون مدرسه که همیشه با من شوخی میکند و من را بغل میکند و میگوید : حسن ، بچه ها دلواپسن ! :) از همه ی شما متشکرم شما هر کاری از دستتون بر بیاید برایم انجام میدهید .

مادر ناامید نباش فکر کردی من موفق نمی شوم ؟
یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور .. این شعر را برای این گفتم که به این مسئولین نمیشود اطمینان کرد و باید کنار تلاش های خودمان برای عوض کردن شرایط در انتظار حضرت مهدی (عج) بود تا ایشان درباره این مسئولین تصمیم بگیرند .
با همه ی سختی ها و مشکلاتی که پیش پای ما بچه های نابینا هست میتوانیم درس هایمان را بخوانیم تا در اینده موفق شویم . این حرف را بسیاری از بچه هایی که در روستاهای دورافتاده زندگی میکنند ثابت کردند .
مادرجان شما درست میگویی ولی باید خودت همه کارها رو بکنید این دوره زمونه باید دستت را روی زانو بگذاری و خودت بلند شوی تا به جایی برسی . نه مادر ، نه مسئول و نه هیچ کس دیگر فقط خودت هستی و خدا که میتونی با توکل به اون به آرزوهایت برسی .

دوستت دارم مادر و پدر مهربانم شما همیشه به من کمک میکند که بتوانم در اینده با موفقیت هایم نقشی در عوض کردن این اوضاع داشته باشم .
مادر امید داشته باش ، روزی شرایط را عوض خواهم کرد .. از همین حالا تلاشم را میکنم .

حسن

۱۰ نظر برای :

“از فرزند به مادر : امید داشته باش !”

  1. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۱۵ ب.ظ khodam گفته :

    آخ ببخشید یادم رفت دیشب روز عصای سفید رو تبریک بگم. به امید روزی که زندگی همه کسانی که این عصا رو به دست دارن ساده و شیرین باشه

  2. در ۲۴ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۴۳ ب.ظ هنا گفته :

    روزت مبارک حسن جان! خدا هماره پشت و پناهت که روحیه ات مثال زدنی و ستودنیه و ما از تو روحیه می گیریم وقتی حرفهات رو می خونیم!

  3. در ۲۵ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۳:۴۶ ق.ظ اشکها و لبخندها گفته :

    سلام مادرسپید و پدر سپید
    بخاطر همه تلاش هایتان برای حسن عزیز به شما خدا قوت می گویم و امیدوارم روزی برسد که دولت ما به فکر شما و کودکان تان باشد . این روز را گرامی می داریم .
    حسن عزیز دوست دارم .

  4. در ۲۵ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۱۳ ق.ظ پاییز مامان آراز گفته :

    آقا حسن عزیز مطمئن باش تو در همه درسهات و در زندگی اولی . پسر عزیزم متنی زیبای تو حکایت از هوش و درایتی ژرف داره و اینو باید به مادر عزیزت تبریک گفت . برایت سعادت و موفقیت روزافزون آرزو میکنم تا آینده خودت و همه کودکان سرزمینت رو با دستهای توانمندت بسازی . موفق باشی مرد بزرگ .

  5. در ۲۵ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۳۲ ق.ظ معلم فلوت حسن گفته :

    آفرین عزیزم عالی بود …. تو ممکنه همین قدر که درس یاد می گیری، بهتر از بچه های بینا بفهمی شون …. دعا می کنم روزی جای خوبی بین مسوولین آموزشی داشته باشین و دریایی از امکانات

  6. در ۲۵ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۹:۵۵ ق.ظ ماری گفته :

    سلام ریحانه جان
    آفتاب آمد دلیل آفتاب.
    من که شناختم از حسن رو توی کامنت مطلب قبلت نوشته بودم
    دیدی همش درست بود؟!
    من که گفته بودم حسن برای خودش مرد شده.
    من که می دونستم حسن درک و تلاشش بیش از همه ی ماهاست

    حسن جان… حرفایی که گفتی و مامانت نوشته در حد بالاتر از سن و سال خودته و این نشون می ده چقدر از همه ی ماها جلوتری.
    توکل به خدا برو جلو پسر
    تو آینده ی روشنی خواهی داشت

  7. در ۲۵ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۲:۳۵ ب.ظ کوثر گفته :

    من شک ندارم با وجود مادری به این مهربانی تو موفق میشی…. حسن جان! قطعا درک بالایی که تو داری رو هم سن و سالهات ندارن و همیشه باید به این افتخار کنی :)

  8. در ۲۵ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۷:۰۳ ب.ظ toshmali گفته :

    (...دیدگاه خصوصی...)
    سلام به همه ی کسانی که در تربیت حسن نقش داشتند.
    سلام به حسن و این روز های سختی که از آن خواهد گذشت اما مردانه و مسولانه .
    باور کن حسن جان همه ی کسانی که روزهای سخت را گذرانند به افراد مسئول و سخت کوشی تبدیل شدند وآنها که با پارتی در…. مدیریت می کنند و از خدا و…. می گویند حرفی نه برای گفتن دارند ونه ….. دردی در سینه .آنها آمده اند که بار خود و…. ببندند و بسته اند و……
    رنج درس خواندن را آنها نمی فهمند چون ….. باشد روزیرا ببینیم که …..

  9. در ۲۷ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۱۱:۱۷ ق.ظ شهلا گفته :

    سلام
    لطفا سلام من رو به حسن برسونید
    من نابینا نیستم
    اما حس حسن رو میتونم درک کنم
    وبرای حسن عزیزم ارزوی بهترین ها رو دارم
    موفق باشید…

  10. در ۲۸ مهر ۱۳۹۱ و در ساعت ۱۰:۰۶ ق.ظ مجتبی خادمی گفته :

    سلام.
    اگر ایمیل دارید بدید تا جزوه ای براتون بفرستم که بتونید کامپیوتر را راحت تر از آب خوردن به حسن یاد بدید. اینو خودم آماده کردم. تا جایی که بتونم در خدمتم.